یک نگاه – روزی برای علم

  دانستنیها – شماره ۵۸ – ۲۴ تیر ۱۳۹۱ – یک نگاه:

روزی برای علم

روز ۴ شنبه هفته گذشته جهان به تماشای شکوه علم ایستاد. محققان مرکز تحقیقات اتمی سرن در کنفرانسی فوری که در ژنو تشکیل داده بودند خبر از کشف ذره ای جدید را دادند. ذره ای که با مشخصات ذره گریز پای بوزون هیگز همخوانی داشت.

این روز روز بزرگی برای جهان بود. روزی بود که خبری به صدر خبرهای جهان راه یافت که نه در آن نشانی از جنگ و خون ریزی بود، نه مرگ و نه فساد. خبر علم ناب بود. بی دلیل نیست که همه جهان به تماشای آن نشستند. همزمان با ژنو دانشمندان فیزیک ذرات که برای کنفرانس بین‌المللی خود در ملبورن جمع شده بودند میهمانان راه دور این نشست بودند. در تهران در مرکز دانش‌های بنیادی فیزیکدانان و خبرنگاران علمی همزمان در کنار هم در این جشن مشارکت کردند.

۴ شنبه جهان برای ساعاتی مرزهایش را فراموش کرد. دانشمندانی از سراسر جهان دست به دست هم دادند تا مرزهای دانش را پیش ببرند و حاصل کارشان فقط محدود به همکاران خودشان باقی نماند و مردم جهان در آن جشن مشارکت کردند. اگر صدای مسوول آشکار ساز سی ام اس هنگام ارایه نتایج آزمایش‌ها می‌لرزید، اگر بر چهره فیزیکدانان نظری که سال‌ها است بر روی این نظریه کار می‌کردند اشک شوق جاری شد، در تهران، ملبورن، واشنگتن، مونترال، پکن، توکیو و مسکو نیز قلب‌های بسیاری از هیجان به تپش افتادند.

هیجان این روز شاید قابل مقایسه با هیجان روزی باشد که سر ادینگتون نتایج رصدهای خود از خورشید گرفتگی که نظریه نسبیت را تایید کرد، منتشر ساخت. اما نه نظریه نسبیت و نه بوزون هیگز در زندگی روزمره ما نقشی بازی نمی‌کنند. انسان هزاران سال است بدون دانستن آن‌ها زندگی خود را پیش می‌برد. خود را درگیر روزمرگی‌های بی پایان کرده است و همین است که این روز را بسیار خاص می‌کند.

روز چهارشنبه فرصتی بود که سر از زندگی روزمره بیرون بیاوریم و به تماشای شکوه علم بنشینیم. هیجان و اضطراب‌های آن روز، فریادهای شادی و جشن جهانی کشف ذره جدید در سرن باعث شد انسان برای لحظه ای با واقعیت حضورش بر این سیاره روبرو شود و شکوه آن را احساس کند. ما اینجاییم تا بفهمیم تا کنجکاوی‌هایمان را توسعه دهیم تا از یافتن سرحدات جدید جهان شگفت زده شویم و سنگی را در بنای دیواری بگذاریم که گام به گام و نسل به نسل بالا می‌رود و قصری شکوهمند را خواهد ساخت ما ۴ شنبه انسانیتمان را به یاد آوردیم و دیدیم انسان چه مسیری را در پیش دارد. آن لحظه کسی به مرزهای جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و نژادی فکر نمی‌کرد. کسی به فکر زبان و لهجه‌اش نبود همه در شور و شوق پیش رفتن مرزهای دانستن ما دست افشانی می‌کردند.

این روز را در تقویم‌های خود باید علامت بزنیم و هر بار که دیدیم جهان به جای خسته کننده ای برای زندگی تبدیل شده است، هر بار نا امیدی و خستگی بر ما غلبه کرد آن را به یاد آوریم و ببینیم. شکوه این سمینار در لحظه ای بود که مدیر سرن در پایان مراسم گفت ما بوزون هیگز را کشف کرده‌ایم اما کدام بوزون هیگز را ؟ تا بار دیگر ثابت کند علم را پایانی نیست و رازهای بی پایانی برای کشف جهان در پیش روی ما قرار دارد. این شکوه را می‌توان بارها و بارها تکرار کنیم

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان / هزار باده ناخورده در رگ تاک است هنوز

۶ نظر

  1. ای در میان جانم و جان از تو بی خبر // از تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
    جویندگان گوهر دریای کُنه تو // در وادی یقین و گمان از تو بی خبر

    چیزی که به نظر من این موضوع را جالب تر می کند این است که ما انسان ها خودمان از همین ذرات بنیادی تشکیل شده ایم و موجودی که خودش از این ذرات ساخته شده دارد در مورد همین ذرات تحقیق می کند، به عبارت دیگر گویی این ذرات دارند در مورد خودشان تحقیق می کنند! مثال ملموس تری که می توانم بزنم این است که وقتی داریم در مورد مغز انسان تحقیق می کنم این کار توسط خود مغز انسان صورت می گیرد یعنی می توان چنین گفت: “مغز توسط خودش سعی دارد خودش را بشناسد!” شاید این مفهوم اندکی پارادوکس گونه به نظر برسد ولی اگر اندکی دقیق تر در مورد چیزی که گفتم فکر کنید می بینید که چندان هم بیراه نیست. به هر حال در مقابل عظمت جهان هستی و مسائل علمی جدیدی که همواره در برابر ذهن کنجکاو و جستجوگر انسان پدیدار می شوند باید سر کُرنش و تعظیم فرود آورد و گفت:

    ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم // وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم
    مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر // ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

    (ضمناً کلمه “هنوز” در بیتی که از اقبال لاهوری در آخرین سطر متن این مقاله نوشته شده اضافی است و در شعر اصلی وجود ندارد، این را به راحتی از خراب شدن وزن شعر نیز می توان فهمید)

    • سمیرا می‌گه:

      و البته پارادوکس اصلی اینجاست که عده ای میپندارند این همه هستی توسط یک موجود ذی شعور ساخته شده است. یعنی علیت را جهانشمول میپندارند و بعد از ان به علت العلل میرسند و آنگاه او را بدون علت میخوانند و جهانشمولیه علیت را در اینجا رد میکنند، حالا وقتی جهانشمولیه علیت رد بشه باز ما برمیگردیم به اول داستان. حالا آیا باز نیازی هست که دنبال علت العلل بگردیم؟!

      • البته هدف من این نبود که بگویم آیا جهان توسط آفریننده (یا احتمالاً آفریننده هایی) ساخته شده یا نه؟ اگر چنین خالقی داشته آیا ذی شعور بوده یا بی شعور؟ آیا برهان علیت درست است یا نه؟ (گر چه خودم قانون علیت را برای اثبات چیزی که به نام خداوند می شناسند، قبول ندارم)

        هدفم این بود که بگویم جهانی که تا کنون ما شناخته ایم و قوانینی که برای آن کشف کرده ایم مطمئناً بسیار بزرگ تر و با عظمت تر از چیزی است که تا به حال به آن رسیده ایم، حتی قوانین و ساز و کارهای آن را نیز تا کنون به طور کامل و شاید هم درست! کشف نکرده ایم و ممکن است هرگز نیز موفق به انجام این کار نشویم. به قول خیام:
        هرگز دل من ز علم محروم نشد // کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد
        هفتاد و دو سال جهد کردم شب و روز // معلومم شد که هیچ معلوم نشد

        به نظر من جهان هستی و ساز و کارهای آن هر انسانی را فارغ از این که دین دار است یا بی دین، مسلمان است یا کافر، زن است یا مرد، سفیدپوست است یا سیاه پوست و … به تعجب، حیرت و تفکر وا می دارد و اگر کسی دچار چنینی تعجب و تحیری نشود فقط می توانم از سعدی کمک بگیرم و بگویم:
        این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود // هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

  2. ستاره درخشان می‌گه:

    سلام.
    باتشکر از نظر اقای رحیمی،کاش نام شاعر ابیات زیبای ابتدای نظرشان را می نوشتند.

    • خواهش می کنم ستاره درخشان. دو بیت اول از عطار بود. تمام شعر رو می تونید اینجا بخونید:

      http://ganjoor.net/attar/divana/ghazal-attar/sh394/

      (البته اگه اهل موسیقی هم هستید می تونید این غزل رو در آلبوم “جانِ جان” با آواز بسیار زیبای استاد شجریان بشنوید. این آواز رو استاد شجریان در بیش از ۳۰ سال پیش به طور زنده در آرامگاه فردوسی خوندند که اگه یه جستجو تو اینترنت کنید اجرای تصویریش رو هم می تونید پیدا کنید)

      دو بیت آخر هم که از استاد سخن سعدی بود.

نظرتان را بنویسید