یک قرن با کلارک

 

امسال زمستان، برای آن ها که دوست دارند نگاهی به فراسوی امکانات امروز بیندازند و از دریچه علم جهانی وسیع تر را ببینند مناسبت مهمی در دل خود دارد. یکی از معماران خیال مبتنی بر علم اگر زنده بود امسال زمستان یکصدمین سال تولدش را جشن می گرفت. آینده نگری رویا پرداز و مهندسی انسان دوست که افق های پیش روی ذهن ناشکیبای ما را جابجا کرده است پیش بینی کرده بود که در صدمین سال تولدش چند روزی را میهمان هتل فضایی خواهد بود که در مدار زمین برپا شده است. نه زمان با او بر سر مهر بود که تا صد سالگی زنده بماند و نه جهان ما چنان جهانی بود که بتواند دل از دعواهای روزمره و خرج های بی حاصل دست بردارد و دل در گرو افق های تازه بگشاید. امروز او در میان ما نیست و هنوز خبری از هتل های فضایی که او نویدش را داده بود نشده است. اما دیدگاه ها و چشم انداز ها و سبک فکری مرد آینده نگر دوران ما و آخرین غول عرصه علمی تخیلی همراه ما است.

ما هم‌عصران آرتور سی کلارک هستیم. مردی که آینده را آنگونه که می تواند باشد می دید و بر ذهن پر شور خود مهار نمی زد. مردی که هراسی از رفتن به مسیرهای پرخطر نداشت و فانوس علم در دست می گرفت تا راه های تاریک را روشن کند و چشم اندازهای غیر قابل تصور را پیش روی ما بگشاید.

اینک یکصد سال از تولد سِر آرتور می گذرد و مسیر او هنوز پیش پای ما است. او اگرچه نتوانست آن قدر به زندگی فیزیکی خود بر این سیاره ادامه دهد تا تحقق برخی از آرزوها و رویاهای خود را ببیند اما به واسطه کارهایی که کرد و مسیری که آن را هموار کرد، نسلی را تربیت کرد که راه های تازه را به سوی آینده باز می کنند. روزی ما به دشت پر ستاره ستارگان سفر خواهیم کرد، روزی رازهای حل نشده جهان ریاضیات را آشکار خواهیم کرد و روزگاری خواهد شد که سفر به مدار زمین برای تفریح و استراحت و سفر به اعماق جهان برای ما موضوعی روزمره خواهد بود. روزگاری خواهد آمد که هوش مصنوعی ما چنان پیش خواهد رفت که تصورش در ذهن امروز ما نمی گنجد. روزگاری خواهد آمد که ما برای نخستین بار با دیگران ملاقات خواهیم کرد و خواهیم دانست که آیا نیافتن دیگری در جهان بی کرانه هستی هراسناک تر است یا فهمیدن اینکه ما تنها هوشمندان عالم قابل ادراک هستیم. روزگاری خواهد آمد که برج هایی سر به فلک کشیده خواهیم ساخت تا ما را در سفر های فضایی خود یاری کند و بالابرهای فضایی را خواهیم ساخت. روزگاری خواهد آمد که از اعماق اقیانوس های زمین تا ژرفای اقیانوس‌های اقمار مشتری و زحل را خواهیم کاوید و روزگاری خواهد آمد که قدم از بند منظومه شمسی بیرون خواهیم نهاد. نمی دانیم آن روز کی فرا خواهد رسید اما هر زمانی که باشد می توانیم به تبار شناسی آنهایی بپردازیم که این چنین مسیری را باز کرده و بر سد های به ظاهر غیر قابل گذر آن فایق آمده اند. شک نکنید. زمانی که داستان آن ها را دنبال کنیم خواهیم دید که چطور جایی در پیشینه آنها افرادی چون چراغ راه و الهام بخش حضور داشته اند و شک نکنید آرتور سی کلارک یکی از آن چراغ های درخشانی است که راه این پیشگامان را  روشن کرده است. مستقیم و غیر مستقیم کارها و تلاش ها و نوشته های او نسل های تازه ای را به وجود آورده و خواهد آورد که می توانند ما را گامی به جلو ببرند.

داستان کلارک در یکصدمین سال تولدش تنها آغاز شده است و دنیایی که امروز چنین بی پروا قدم در آن می گذاریم تازه دیباچه ای بر جهان شگفت انگیز آرتور سی کلارک است.

 

داستان آرتوری سی کلارک 

سر آرتور چارلز کلارک در شانزدهمین روز دسامبر ۱۹۱۷ در منطقه مین هد در سامرست انگلستان به دنیا آمد و از دوران کودکی، اصلی ترین علاقه خود را در مطالعه داستان های قدیمی علمی و تخیلی و رصد آسمان یافت. در دوران جنگ جهانی دوم، آرتور به خدمت در نیروی هوایی انگلستان پرداخت و در نقش یک تکنسین مسائل راداری به طرح پیشگام و تازه ای به نام سیستم هشدار سریع راداری وارد شد و همین موضوع باعث علاقه جدی او به مسائل ارتباطات راداری شد. پس از جنگ جهانی، آرتور که نتوانسته بود در دوران پایان دبیرستان تحصیل دانشگاهی خود را در رشته مورد علاقه اش ادامه دهد به کالج کینگ لندن رفت و با درجه ممتاز در رشته ریاضیات و فیزیک از آن فارغ التحصیل شد.

در تمام این دوران علاقه جدی آرتور به مسائل فضا و آینده انسان در فضا او را رها نکرد و همین مساله باعث شد او به انجمن بین المللی علوم میان سیاره ای بپیوندد و در دوره ای نیز ریاست آن را به عهده گیرد. همین علاقه و دلمشغولی او به فضا باعث شد تا پیش از آن که عصر فضا آغاز شود، وی ایده هایی جذاب را در این خصوص ارائه کند. اوج این ایده پردازی آینده نگرانه در مقاله معروفی از او نمود یافت که سال ۱۹۴۵ در مجله دنیای بی سیم منتشر شد. عنوان این مقاله رله های فرازمینی بود. کلارک در این مقاله با بررسی مدارهای اطراف زمین پیشنهاد کرده بود که چنانچه ماهواره هایی را بتوان در ارتفاع مشخص ۳۵۷۸۶ کیلومتری از سطح آزاد دریا و دقیقا بر فراز استوا قرار داد در این صورت دوره تناوب این ماهواره ها به دور زمین در حدود ۹۳۴/۲۳ ساعت طول می کشد که این زمان دقیقا برابر یک دور گردش زمین به دور خودش است؛ بنابراین برای ناظری روی سطح زمین این ماهواره ها همواره در نقطه ثابتی در آسمان دیده خواهد شد و می توان از آن برای انتقال امواج و برای کاربردهای مخابراتی و رادیو تلویزیونی استفاده کرد. این ایده امروزه ابزاری کارآمد و روزمره به حساب می آید و تمام ارتباطات رادیو و تلویزیونی و مخابراتی با کمک چنین ماهواره هایی صورت می گیرد؛ اما اگر می خواهید اهمیت کار کلارک را درک کنید یک بار دیگر به تاریخ چاپ مقاله وی نگاهی بیندازید. این مقاله سال ۱۹۴۵ چاپ شد.

۱۲ سال پس از آن برای نخستین بار در تاریخ بشر در ۱۵اکتبر ۱۹۵۷، اسپوتنیک ۱ یا اولین ماهوار ساخت دست بشر به مدار زمین رفت و عصر فضا آغاز شد و سال ۱۹۶۴ سینکوم ۳ نخستین ماهواره ای بود که عازم مداری شد که کلارک پیش بینی کرده بود. به عبارت دیگر، کلارک کاربرد مداری را پیش بینی کرده بود که ۲ دهه بعد از آن عصر استفاده از آن و امکان به واقعیت رساندن آن رویا مهیا می شد و به همین دلیل است که کلارک و اندیشه او را دارای اهمیتی بالا و ادراکی آینده نگرانه می دانند.

داستان کلارک در یکصدمین سال تولدش تنها آغاز شده است و دنیایی که امروز چنین بی پروا قدم در آن می گذاریم تازه دیباچه ای بر جهان شگفت انگیز آرتور سی کلارک است.

امروز هر بار که از ارتباطات ماهواره ای استفاده می کنیم، چه در پخش مستقیم برنامه های رادیو و تلوزیونی و چه در انبوهی از کاربردهای دیگر این داستان از ایده کلارک استفاده می کنیم. کلارک که پیشگام مدراهای زمین ثابت بود در معماری آینده خود به همین موضوع بسنده نکرد او یکی از پیشگامان طرحی بود که امروز نخستین گام های لرزان خود را بر می دارد و شاید روزگاری به مهمترین یافته و ابزار فناوری انسان بدل شود. او  ایده قدیمی آسانسورهای فضایی را توسعه داد و در قالب داستان های خود سعی کرد طرحی مهندسی و دقیق از آن ارایه دهد. نه تنها از آسانسورها در قالب ابزاری برای کاهش هزینه ها و به صرفه کردن پرتاب های فضایی استفاده کرد که در یکی از داستان های خود آن را توسعه داد و آن را در قالب پایه ای برای شهری فضایی در اطراف زمین مطرح کرد. شهری که چون حلقه ای مصنوعی بر فراز استوای زمین و در جایی که امروز مدار زمین ثابت قرار دارد سکونتگاه نسل تازه ایاز زادگان فضا خواهد بود.

 

آینده، نگر، مهندس، رویا بین

اگرچه فهرست فعالیت های علمی کلارک، فهرستی طولانی را شامل می شود، اما یکی از حوزه های اصلی فعالیت او حضور موثر و تاثیرگذار در عرصه نویسندگی داستان های علمی، تخیلی است. او نه تنها به عنوان نویسنده ای نامدار در این رشته شناخته می شود که به دلیل وارد کردن جزییات علمی دقیق، اندیشه های فلسفی و انسانی قابل اعتنا، پیش بینی های آینده نگرانه و ارائه انتقادهایی از روند رشد فناوری و بحران های انسانی که بشر در آستانه قرن ۲۱ با آن روبه رو خواهد بود، به سبکی تاثیرگذار و استثنایی در نگارش داستان های خود دست یافت.

او را به یکی از سه غول ادبیات علمی تخیلی می شناسند که در کنار ایزاک آسیموف و رابرت هاینلاین تثلیث محترم و بزرگوار ادبیات علمی را شکل داده است. زمانی آسیموف به او گفته بود پس از ما دیگر شاهد ظهر غولی در ادبیات علمی تخیلی نخواهیم بود و دلیل آن هم این است که با ظهور استعدادهای بی نظیر در این عرصه دیگر کسی مانند ما چنین وسیع و عمومی نخواهد نوشت. کلارک آخرین این ثلاثه بود.

کلارک ساده می نوشت. همانگونه که عادت نویسندگان عصر طلایی علمی تخیلی بود. او داستانی ساده را روایت می کرد اما فریب این ظاهر ساده را نخورید. نویسنده و آینده نگری که در دنیای پر آشوب قرن بیستم به جزیره سری لانکا مهاجرت کرده بود و آنجا را خانه خود ساخته بود تا بتواند به دور از شر و شور دنیای مدرن به آینده ای فراتر از مرزهای امروز بنگرد و در عین حال با شیرجه زدن در اعماق اقیانوس تجربه ای از حضور در فضا را کسب کند، ایده های مهمی را در پشت داستان های ساده اش پنهان می کرد.

تعداد زیادی رمان و داستان های کوتاه علمی تخیلی ثمره بیش از سه چهارم قرن نوشتن او است؛ اما در این میان برخی بااقبال بیشتری مواجه شدند. ۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی و سه داستان پیامد آن، مجموعه راماها و پایان طفولیت از جمله این داستان ها هستند که هر یک در بستر یک داستان علمی تخیلی جذاب، مفاهیم وسیعی را مورد توجه قرار می دهد. همکاری او با یکی دیگر از نوابغ قرن بیستم، استنلی کوبریک در خلق اثر ۲۰۰۱ یک اودیسه فضایی یکی از ماندگارترین روایت های علمی تخیلی و فلسفی سینما را برای ما به همراه آورد.  داستانی که تنها داستان آینده انسان در فضا نیست. داستان باقی ماندن برخی از پایه ای ترین رفتارهای ما در طول تاریخ است و داستان مواجهه ما با سفیری از آینده. داستان گذر و عبور ذهن از بند جسم و داستان هوش مصنوعی که دیگر مصنوعی نیست.

 

 

هشدار دهنده و مبشر آینده 

بسیاری از منتقدان ۲۰۰۱ را یکی از نمادهای بارز آینده نگری های علمی کلارک می دانند و برخی آن را یکی از مهم ترین آثار هشدار دهنده نسبت به آینده فناوری و به خصوص هوش مصنوعی. جمله «متاسفم دیو، نمی توانم خواسته‌ات را انجام دهم.» از قول هال (HAL) ابر رایانه هوشمند ماموریت فضایی داستان برای بسیاری نمادی از شورش قطعی ماشین علیه انسان است. هال که حتی نامیدن آن به دلیل انتخاب حروف نخستینش نشانی از برتری آن بر همه ماشین های مدرن روزگار خود بود که در آن زمان آی بی ام آن را رهبری می کرد (هر یک از حروف اولیه هال یک حرف پیش تر از آی بی ام هستند) برای بسیاری هشداری بر اهمیت هراس از فناروی بود. شاید کلارک چندان با این روایت همداستان نبود و به همین دلیل هم در ادامه داستان سعی در اصلاح این دید کرد. در نهایت که چطور چنان آینده نگری که به فناوری می نگرد ممکن است در هراساندن مردم از آن نقش داشته باشد. او در قسمت دوم داستان اودیسه فضایی، ریشه قیان هال را نه در شورش ماشین علیه انسان که در بازمانده رفتار غیر اخلاقی انسان و وادار کردن ماشین به دروغ و ریا یافت و در ادامه او را همراه با نخستین انسان های رها از قید ماده در قالب ذهن ناب احیا کرد.

سی کلارک با اعتباری جهانی و خدماتی ارزشمند به بشریت، از خود چهره ای انسانی و مهربان و خردمندی آگاه ترسیم کرده است. سالها اقامت او در سریلانکا و تلاش برای ارتقای سطح زندگی مردم این جزیره در کنار فعالیت های علمی اش برای او لقب سر را به ارمغان آورده است؛ اما او فراتر از همه داشته های خود عاشق حقیقت و اطلاعات است.

یکی از جمله های معروف او که این روزها در رشته های ارتباطات به عنوان سرفصلی مهم تدریس می شود نشانگر اعتقاد و نیاز او به دانش است.

کلارک معتقد است «انسان می تواند بدون غذا زندگی کند، اما بدون اطلاعات خواهد مرد». به همین دلیل است که در مقام دانشمندی صاحب جایگاه ارزشمند و اعتبار بین المللی هراسی برای بررسی پرونده هایی مشکوک به خود راه نمی دهد. چرا باید از کوره راه شبه علم و خرافه ترسید وقتی در دستانتان چراغ علم را دارید؟

یکی از معروف ترین آثار تصویری او مجموعه تلویزیونی جهان شگفت انگیز آرتور سی.کلارک است که از تلویزیون ایران نیز پخش شد. وی در این مجموعه مدارکی مستند را در ارتباط با پدیده های بظاهر غیر علمی از بشقاب های پرنده گرفته تا ارواح و راه رفتن روی آتش تهیه می کرد و سپس به سراغ تحلیل علمی آنها می رفت و در نهایت پاسخی علمی در خصوص آن مساله به مخاطب ارائه می کرد.

شبی که سر ارتور دیده از جهان فروبست نور ابر نواختری دور دست به زمین رسید که به یاد او کلارک نامیدندش و عجیب اینکه این روزها که در آستانه صدمین سال تولدش هستیم طبیعت بار دیگر او را به یاد ما آورده است. سیارکی غریب از منظومه ای دیگر به دیدن ما آمده است که وقتی تصویرش را می بینید نا خود آگاه به یاد رامای کلارک می افتیم.

کلارک و اندیشه های آینده نگر او هنوز در اختیار ما است. نسل دانشمند، مروج و آینده نگر مهربانی که تصویری از پیر فرزانه افسانه ای ما است.

روایتی شخصی از دیداری به یاد ماندنی

من انسان خوش شانسی در زندگی خود بوده ام. به خاطر می آورم در اوج دوران کودکی  روزگاری که شهرهای ما تجربه بمباران ها و موشک باران های جنگ را سپری می کردند ادبیات علمی تخیلی برای من نه تنها گریزی از واقعیت هراسناک بیرون بود که چشم انداز تازه ای پیش روی من می گشود. اگر صحنه دردناک نبردهای شبانه ضدهوایی ها و موشک های مهاجم با یادآوری نبردهای جنگ ستارگان ذهن مرا به فراسوی دنیای آغشته به جنگ آن روز می برد خواندن داستان های علمی تخیلی افق هایی ژرف را پیش روی من باز می کرد و چه خوش شانس بودم من و نسل من که در آن دوره شاهد اوج گرفتن نشر داستان های علمی تخیلی بودیم. به یاد می آورم که چطور هر ماه که در مراسمی خانوادگی به کتابفروشی های آشنا می رفتیم من هر بار کتاب های تازه ای از کلارک و آسیموف می یافتم و با آنها چنان مشغول می شدم که گویی در جهانی دیگر هستم. از نوجوانی در آن سنین اگر بپرسید که دوست داری به چه کشوری سفر کنی شاید آخرین پاسخ منطقی سری لانکا باشد. برای من اما سری لانکا و شانس دیدن مردی که چنان بر ذهنم اثر می گذاشت رویایی غریب بود.

سالها باید می گذشت. من که بخشی به واسطه کنجکاوی بی قرار خود به دنیای روزنامه نگاری علم روی آورده بودم، در شرایطی که انتظارش را نداشتم امکان سفری به سری لانکا را پیش روی خود دیدم. از طبیعت بی نظیر این جزیره گرفته تا معابد باستاین، از مزارع چای تا تنها بازمانده بودا در این جزیره همه مرا به وجد می آورد اما آنچه مرا به رفتن دلیرتر می کرد شانس اندک دیدار با پیرمردی بود که جهان مرا و جهان ما را تغییر داده بود.

سرانجام به هزار و یک ترفند و تقاضا چنان دیداری محقق شد.

از دروازه خانه او در شهر کولمبو که وارد می شدید خود را در سرزمین عجایب می یافتید. پاگرد نخستین پله ها مزین به تصویری عظیم از طلوع زمین از سطح ماه بود که آپولو ۸ گرفته بود. زمانی که جیمز لاول فرمانده آپولو ۸ از سفر خود به دور ماه به زمین بازگشته بود تصویری کوچک تر از این منظره را برای کلارک فرستاده بود و نوشته بود چنان منظره ماه شبیه تصویری بود که او در ۲۰۰۱ روایت کرده که هر لحظه انتظار داشته آن مونولیت معروف را ببیند.

در پاگرد بعدی پیکانی جهت نما به پنجره نصب شده بود و در زیر آن فاصله تا مریخ را نوشته بود. برای مسی که دفتر کارش در ان ساختمان بود گام بعدی شهری دیگر نبود او در رویای سفری بین سیاره ای و بین ستاره ای بود. دفتر او مملو از تابلوهایی از ملاقات ها و یادگارهای او بود. درون دفترش در کنار گنجینه ای از کتاب ها و فیلم ها از ارباب حلقه ها گرفته تا شرلوک هولمز و جنگ ستارگان، میز بزرگی قرار داشت که در پشت آن قفسه عظیمی به تمام کتاب ها و نوشته های او ترجمه های آثارش اختصاص داده شده بود. پیر مرد آنجا بود. نشسته بر صندلی چرخ داری که به سال ها بود به دلیل بازگشت بیماری فلج اطفالش اسیر آن شده بود و خیره بر میزی که انبوهی از مجلات علمی روز آن را پر کرده بود.

دیدار ما کمتر از یک ساعت به طول انجامید. او اندکی از خاطراتش گفت و افسوس از اینکه چیزهای بسیاری در سر دارد که وقت نوشتنش نیست و اینکه بخش عمده ای از روز را باید به استراحت بگذراند و من از محبوبیتش میان ایرانیان نوجوان و هم‌نسل خود گفتم. من و آقای محقق خبرنگار شبکه خبر دقایقی را با او گذراندیم که برای من زیستن در رویایی طولانی بود.

وقتی که با او بدرود می گفتیم پیر مرد نگاهی عمیق بر نوشته های روی میزش داشت. آنجا بود که فهمیدم وقتی دیگران در ادبیات ما سخن از پیر فرزانه و خردمند می گویند از چه سخن می گویند. مردی که در جزیره ای دور دست به صندلی چرخ دار خود محدود شده بود در ذهنش مرزهای جهان را در می نوردید. او آن قدر زیست که بخشی از رویاهای خود را تحقق یافته ببیند و عملی شدن برخی دیگر را برای ما رها کرد.

ایده  و اندیشه خردورزانه و وسیع و ساده ومهربان کلارک برای ما که سر در سودای آینده و علم داریم هنوز درخشان و مددکار است. چقدر این روزها جهان ما به کلارک های بیشتری نیاز دارد و چقدر جایش در این روزهای صدمین سال تولدش خالی است.

 

۳ نظر

  1. سارا گفت:

    بعضی از آدمها به تمامه زیست می کنند ، این قدر زیبا و پر ابهت که خاطر بودنشان بر زمین، نسل ها نسل ، به یاد می ماند
    آقای کلارک یکی از این نوادر تاریخ بود
    مرسی پوریا جان از این یادداشت

  2. مرتضی م گفت:

    حقیقتا که چقدر جای او در بین ما خالیه …
    منم از جمله ی کسایی هستم که با داستان های کلارک زندگی کردم. کاش منم فرصت تشکر کردن از او رو پیدا میکردم. خوشا به حالت پوریا جان …
    ممنون از متن زیبایی که نوشتی. امیدوارم روزی فرصت کنی و به طور مجزا فقط از رمان های کلارک بنویسی. خصوصا چهار گانه ی راما که واقعا دید من رو در زندگیم گسترش داد. اون همه اعجاب انگیزی و زیبایی و …
    با این قلمی که داری امیدوارم روزی خودتم شروع به نوشتن در این ژانر کنی.

  3. Pourya گفت:

    بسیار متن زیبایی بود.

نظرتان را بنویسید