تجربه ای به نام رصد

این روزها عجیب دلم برای رصد تنگ شده!
هیچ وقت برای رصد کردن دنبال بهانه نم یگشتم و خیلی چیزهای عادی می تونست برام جذاب باشه و هست اما این روزها رصدخونم خیلی کم شده انقدر که حال هیچ کاری را ندارم . نه اینکه فکر کنید برای اینکه چون ادعای منجم بودن دارم و نمی تونم رصد کنم الان دچار این دلتنگی شدم. البته این خودش دلی کافی را بهم می ده اما بیشتر ی خواهم ببینم منم انقدر که بقیه یادشون رفته برای چی رصد می کردیم یادم رفته یا نه ؟
مهم نیست ماه باشه ،مسیه باشه ،‌سیاره ها باشن یا حالا هرچیز دیگری اما فکر کنم هنوز یادم نرفته برای چی رصد می کردم
فکر کنم بازم لازمه یادم بیاد که چقدر دنیام کوچک است و چقدر من نسبت به دنیام کوچکتر
شاید بد نباشه اصلا یک رصد دسته جمعی بذاریم و هممون از اون حرفهایی که بهمردم می زنیم به خودمون هم بزنیم . شاید بد نباشه یک باردیگر وسعتها را و اندازه ها را در ذهنمون مرور کنیم
من دلم به شدت برای رصد تنگ شده و امیدوارم این فقط من نباشم که دلتنگ یک رصد خوب شبانم

پاسخی بگذارید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.