پایان سفر فاتح ماه

نیل آرمسترانگ، مردی که در ساعت ۲۰ و ۱۷ دقیقه و ۳۹ ثانیه روز ۲۰ جولای ۱۹۶۹ / ۳۰ تیر ۱۳۴۸ نخستین سفینه سرنشین‌دار انسان‌ها را بر سطح ماه، قمر زمین فرود آورد، دیده از جهان فرو بست. وی حدود ۲ هفته پیش عمل جراحی قلب را پشت سرگذاشت و علی‌رغم آن‌که عمل جراحی با موفقیت سپری شد اما هرگز نتوانست از این بیماری رهایی یابد و در واپسین ساعات دیشب (۴ شهریور) دیده از جهان فروبست.
آرمسترانگ بی‌شک برجسته‌ترین چهره فعالیت‌های فضایی آمریکا و کل جهان به شمار می‌رود. او بر شانه غول‌ها ایستاده بود و موفق شد رویای چند هزار ساله انسان را جامه عمل بپوشاند. او نخستین انسانی بود که قدم بر خاک مکانی غیر از زمین گذاشت و نه تنها رویایی کهن را به واقعیت رساند که الهام‌بخش بسیاری از مردم در سراسر جهان شد.
مردی که به اعصاب پولادینش مشهور بود، نقش کلیدی در فتح ماه ایفا کرد. او در تاریخ ۲۰ جولای ۱۹۶۹/۳۰ تیر ۱۳۴۸ به همراه باز آلدرین بر سفینه ماه‌نشینی که ایگل (به معنی عقاب) خوانده می‌شد، سوار شدند تا مدار ماه را به مقصد این قمر ترک کنند. آخرین مرحله فرود نفس‌گیرترین بخش آن برای فضانوردان و بیش از نیم میلیارد نفر از حدود ۳ و نیم میلیارد نفر جمعیت آن روز جهان بود که به طور زنده آن را تماشا می‌کردند.
برای تیم فرود مهم‌تر از فرود آمدن در نقطه تعیین شده، سلامت فرود بود. تمام رویاها و هزینه‌های کلانی که در این راه انجام شده بود به چند دقیقه نهایی فرود وابستگی داشت؛ اما تلاش برای فرود انسان در ماه از مدت‌ها قبل شروع شده بود.
پس از سال‌ها رقابت فضایی شرق و غرب، اینک آمریکایی‌ها فرصت داشتند تا با فرود سلامت بر ماه برگ برنده‌ای را برای همیشه به نام خود ثبت کنند و از رقیب شرقی خود، اتحاد جماهیر شوروی پیش بیفتند. برای آمریکایی‌ها این‌که همیشه یک قدم عقب‌تر از حریف روس خود باشند، به موضوعی دردناک بدل شده بود به همین دلیل عزمی ملی برای موفقیتی تاثیرگذار در این کشور شکل گرفته بود.

نطق مشهور پرزیدنت کندی
جان اف. کندی در تاریخ ۲۵ می ۱۹۶۱ / ۴ خرداد ۱۳۴۰ سخنرانی تاریخی را در جلسه مشترک مجلسین ایالات متحده ایراد کرد. در آن سخنرانی که در آن زمان بسیاری آن را رویاپردازنه می‌دانستند، کندی با اشاره به مسایل روز آمریکا سخنان خود را به مسایل فضایی کشاند و از کنگره آمریکا خواست تا بودجه پیشنهادی برای ناسا را تصویب کند تا این سازمان بتواند به هدف بزرگ خود برسد. وی اعلام کرد : «من معتقدم این ملت باید خود را وقف دست یافتن به این هدف مهم کند که تا پیش از پایان این دهه بتواند انسان را به ماه فرستاده و سالم به زمین بازگرداند. برای بشریت، هیچ پروژه فضایی دیگری در این دوره مهم‌تر از این نیست و هیچ پروژه دیگری برای ادامه کاوش‌های فضایی از این مهم‌تر نخواهد بود و البته هیچ پروژه دیگری به این دشواری و به این گرانی نیست. »

در حالی که بسیاری گمان می‌کردند چنین طرحی رویاپردازی است اما عزمی ملی برای این رویداد به وجود آمد. بودجه ناسا در تمام تاریخ هیچ‌گاه به اندازه آن دوران نبود و هزارن نفر در سراسر آمریکا و در بخش‌های مختلف درگیر این پروژه شدند؛ پروژه‌ای که دو سری از ماموریت‌های مهم فضایی یعنی جمینی و آپولو برای تحقق آن به اجرا در آمدند.

 

آرمسترانگ فضانورد
در چنین شرایطی بود که دوران فضایی نیل آرمسترانگ شروع شد. او که پیش‌تر در ارتش خدمت کرده بود در آن زمان خلبان آزمون هواپیماهای جدید آمریکا بود. از او دعوت شد تا به ناسا بپیوندد و او بدون لحظه‌ای تردید به این درخواست پاسخ مثبت داد.


اولین سفر فضایی او فرماندهی ماموریت جمینی ۸ بود، پیچیده‌ترین ماموریت سرنشین‌دار آمریکا که تا آن زمان (۱۹۶۵/۱۳۴۴) صورت می‌گرفت. در این ماموریت که در راستای برنامه سفر به ماه بود، فضانوردان باید عملیات الحاق را در مدار زمین انجام می‌دادند. با پایان موفق برنامه جمینی نوبت به برنامه آپولو رسید. آپولو قرار بود مرحله به مرحله انسان را به ماه ببرد، اما در نخستین گام با فاجعه مواجه شد. آپولو – ۱ در هنگام پرتاب برروی سکو دچار حریق در اتاق فضانوردان شد و سه سرنشین آن در آتش سوختند. اما این تراژدی تاثیری در برنامه های بعدی نداشت.
در نهایت ماموریت‌های آپولو به نقطه حساس خود رسید، جایی که باید خدمه ماموریت آپولو ۱۱ انتخاب شوند تا نخستین سفیرانی باشند که به ماه رفته و بر آن قدم می‌گذارند. اگرچه شکی نبود که این افراد از بین فضانوردان پروژه جمینی انتخاب می‌شوند، اما اینکه چه کسی فرماندهی آپولو – ۱۱ را بر عهده می‌گیرد، مشخص نبود. در محافل خصوصی‌تر نام دو نفر بیشتر شنیده می‌شد، نیل آرمسترانگ و جیمز لاول. در نهایت آرمسترانگ بود که برای فرماندهی این ماموریت انتخاب شد. به او پیشنهاد شد که بین آلدرین و لاول نفر دوم سفر را انتخاب کند و در نهایت او بر آلدرین تاکید کرد، چون معتقد بود لاول شایستگی فرماندهی یک ماموریت را دارد. در نهایت لاول فرماندهی ماموریت دشوار آپولو – ۱۳ را عهده‌دار شد.

 

آن فرود تاریخی
هیچ یک از پروازهای دشواری که آرمسترانگ در دورانی که خلبان پروازهای آزمایشی بود انجام داده بود و هیچ یک از تمرین‌های دشواری که در برنامه فضایی خود پشت سر گذاشته بود، قابل مقایسه با آن چند دقیقه فرود نیست. او و آلدرین در امتداد تاریخی پر تلاش و پر امید ایستاده بودند. حاصل کار ده‌هاهزار نفر و میلیاردها بودجه و البته رویایی تاریخی به تصمیمات آن‌ها درآن چند دقیقه بستگی داشت و البته که همه چیز مطابق برنامه هم پیش نرفت. در ابتدای آغاز مراحل فرود کامپیوتر ابتدایی ماه‌نشین پیام‌های خطای متعددی را نشان می‌داد. برخی از پیام‌ها حتی برای آرمسترانگ و آلدرین معنی‌دار نبودند و باید از زمین کمک می‌گرفتند که آیا باید به آن‌ها توجه کنند یا خیر. زمانی که فرود به مراحل نهایی خود می‌رسید، داده‌ها و منظره پیش روی آرمسترانگ محیطی را نشان می‌داد که کمتر از آن‌چه تصور می‌شد برای فرود امن به نظر می‌آمد؛ به همین دلیل در شرایطی دشوار که ضربان قلبش بر اساس گزارش‌های پزشکی به حداکثر ممکن رسیده بود، کنترل دستی فرود را بر عهده گرفت. او همزمان می‌بایست موتورهای کوچک ماه‌نشین را کنترل کند تا آن را به شیوه‌ای نرم در جایی دورتر و امن‌تر فرود آورد، اما در عین‌حال می‌دانست هر متر که از محل پیش‌بینی شده دورتر می‌شود سوخت بیشتری می‌سوزاند و اگر خیلی زیاده‌روی کند و از پیش‌بینی‌های قبلی بیشتر سوخت بسوزاند، دیگر نیرویی برای ترک ماه در اختیار نخواهد داشت.
در آن لحظات حساس در اتاق کنترل نیز نفس‌ها در سینه حبس شده بود. مرکز کنترل تنها پیامی که در این مدت به سفینه ارسال کرد این بود : «۳۰ ثانیه» یعنی تا پیش از این‌که سوخت مورد نیاز برگشت خود را مصرف کنید، تنها ۳۰ ثانیه فرصت پرواز دارید. در آخرین لحظات این ۳۰ ثانیه سرانجام آرمسترانگ عقاب را بر ماه فرود آورد. اولین جمله‌ای که از ماه به زمین مخابره شد نیز تایید همین رویداد بود : «اینجا پایگاه آرامش، عقاب بر ماه فرود آمد»
سرانجام پس از آزمون‌های فنی و بررسی‌های پس از فرود، آرمسترانگ از زمین اجازه خواست تا زودتر از سفینه خارج شود. با تایید این درخواست در ساعت ۲:۵۶ به وقت جهانی روز ۲۱ جولای ۱۹۶۹ و در حالی که هنوز چند ماهی به پایان دهه‌ای که کندی وعده داده بود باقی بود، آرمسترانگ قدم بر ماه گذاشت و جمله تاریخی خود را به زبان آورد: «قدمی کوچک برای (یک) انسان، جهشی غول‌آسا برای بشریت»

 

فاتح ماه
فتح ماه تنها نقطه اوجی بر برنامه فضایی آمریکا نبود. آرمسترانگ به چهره‌ای جهانی و یکی از تاثیرگذارترین نام‌ها و الهام‌بخش‌ترین شخصیت‌ها در سراسر جهان بدل شد. او نخستین انسانی بود که قدم بر جایی غیر از زمین گذاشته بود و زیر آسمان دیگری ایستاده بود.
او پس از بازگشت به زمین به سرعت از کارهای فضایی کناره‌گیری کرد. مدتی به تدریس پرداخت و مدتی به کارهای تجاری شخصی و برخلاف همسفرش باز آلدرین کمتر در مجامع حاضر می‌شد و کمتر سخن می‌گفت. یکی از آخرین موضع‌گیری‌های او به زمانی باز می‌گشت که اوباما برنامه سفرهای سرنشین‌دار ناسا را مورد بازبینی قرار داد. او مخالف این برنامه بود و معتقد بود آمریکا مسیر خود را در برنامه‌های سرنشین‌دار گم کرده و نقش رهبری خود در فضا را از دست می‌دهد.
دو هفته پیش به دلیل عارضه قلبی و بسته شدن عروق کرونری، آرمسترانگ تحت عمل جراحی قرار گرفت، اگرچه پزشکان عملش را موفق ارزیابی کردند اما در واپسین ساعات شب گذشته (۴ شهریور) در سن ۸۲ سالگی دیده از جهان فرو بست. او نماد و نشانه‌ای بود برای بلندپروازی‌های انسان، از فتح مرزهای دور و جدید و از روحیه کاوشگر انسانی که اگر تصمی بگیرد می‌تواند به کمک اراده‌ای جمعی هر ناممکن و رویایی را ممکن سازد.
زمانی یکی از پیشگامان عصر فضا گفته بود «زمین گهواره بشر است، اما هیچ انسانی را نمی‌توان تا ابد در گهواره نگاه داشت.» نیل آرمسترانگ نخستین نفر از گونه انسان‌ها بود که قدم غول‌آسایی به بیرون این گهواره برداشت.

دیدگاه‌ها

  1. خبر تاسف برانگیزی است.
    پذیرش ماموریت سفر به ماه برای اولین بار به جسارت بالایی نیاز داشت، جسارتی که آرمسترانگ و سایر همکاران وی پذیرفتند. و در راه پیشرفت فناوری و پاسخ به کنجکاوی بشر نقش ایفا کردند.

  2. شهامت و شجاعت مردانی همچون نیل آرمسترانگ ستودنی است .او و یارانش صحنه ای را خلق کردند که بدون شک جزو برجسته ترین لحظات تاریخ بشر در زمینه پیشرفت علم و فن آوری می باشد.امیدوارم ما نیز در طول عمر خود شاهد لحظه ای به بزرگی آن (بازگشت انسان به ماه و حتی بالاتر از آن سفر به مریخ) باشیم.

  3. نمیدونم….
    همیشه لحظه هایی هست که نمیدونی چی بگی…
    از تاسف..ناراحتی..خوشحالی حتا..
    خوشخالی دیدن..فهمیدن..و بودن تو زمانی که با همه ی بی خدایی ها..به انسان بودنت افتخار میکنی…
    به نظرم روحش شاد باشه
    🙂
    یعنی میشه یه روزی..روزگاری..جای پای ما هم بمونه روی شن های کف گهواره ای دیگر؟!!

  4. ما برون را ننگریم و قال را // ما درون را بنگریم و حال را

    ما انسان ها آرمسترانگ را که نماینده ی جامعه ی بشری خودمان بود به بیرون از زمین یعنی به ماه فرستادیم، اما نتوانستیم بیماری درونی ایشان را که باز هم می توان آن را نماینده ی بیماری و درد جامعه ی بشری در نظر گرفت با علم پزشکی درمان کنیم. کاوشگر به مریخ می فرستیم اما هنوز نتوانسته ایم کاوشی در درون بدن خودمان کنیم و خود را درست بشناسیم. وقتی که من در اینجا علم پزشکی را نقد کردم و از عبارت “قتل عام علم پزشکی” استفاده کردم به دوست و استاد عزیزم جناب آقای ناظمی بر خورد و صریحاً من را محکوم کردند:

    http://pourianazemi.com/1388/02/بورونو،-مردی-که-حقیقت-را-به-زیستن-ترجیح/#comments

    اما حتماً خوانندگان محترم و خود جناب آقای ناظمی به خوبی می دانند که علت مرگ ایشان “بیماری قلبی” و “عوارض ناشی از جراحی” بوده است (منبع: ویکی پدیا). دقت کنید که چقدر راحت این عبارت را به کار می بریم: “عوارض ناشی از جراحی”؛ فکر می کنم بهتر است بعد از گفتن این عبارت یک لیوان آب سرد هم بنوشیم! تازه این که نیل آرمسترانگ یکی از اسطوره های جاودانه ی بشریت بوده است توسط همکاری مشترک “بیماری” و “علم پزشکی” این بلا سرش آمده، پس وای به حال ما و سایر مردم عادی که جانمان در نزد این پزشکان اندکی ارزش ندارد. آنچه برای اینها مهم است پول است و بس. دوستان عزیز امیدوارم هیچ کدام از شما “تنتان به ناز طبیبان نیازمند نشود”؛ اما اگر هم گذرتان به بیمارستان و پزشک رسید فکر می کنم عقلانی ترین کار این باشد که خیلی رک به پزشک خود بگویید: “مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان” و از خدمت! آنها مرخص شوید.
    جناب آقای ناظمی و سایر دوستان، از همگی عذرخواهم که اینقدر رک و بی پرده صحبت کردم آخر به نظر من جان مردم و سلامت آنها خیلی مهم تر از جیب پزشکان و ثروت اندوزی آنهاست. البته بهتر است خودمان را نیز چندان بی تقصیر جلوه ندهیم، فکر می کنم هر شخصی که به بیماری و یا دردی مبتلا می شود اولین کسی که در این ماجرا نقش دارد خودش بوده و مسئول اصلی بیماری خود اوست:
    تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم // از که می نالی و فریاد چرا می داری؟
    نمی خواهم بیشتر از این در این مورد بنویسم، اما به هر حال مرگ آرمسترانگ من را نیز مانند بقیه ناراحت کرد و همین موضوع انگیزه ای شد که مطلبی را در وبلاگم تحت عنوان “عمر طبیعی یک انسان چقدر است؟” بنویسم. توضیحات بیشتر را می توانید آنجا بخوانید.
    امیدوارم کامنتی که نوشتم مورد تأیید جناب آقای ناظمی قرار بگیرد و حذفش نکنند، اما اگر هم حذفش کردند ( کاری که آقای علیرضا مجیدی دوست و همکار جناب آقای ناظمی در سایت “یک پزشک” با کامنت های منتقدان انجام می دهند!)باز هم خورده ای نیست، به هر حال آفتاب همیشه پشت ابر نخواهد ماند.

    1. من تا زمانی که احساس کنم از این فضا برای ترویج شبه علم استفاده نمی شود و دیگر اصولی که برای انتشار نظر دارم رعایت می شود مطلبی را حذف نمی کنم. ضمن اینکه اگر زمانی این اتفاق افتاد دوستان باید در نظر داشته باشند این وب سایت شخصی من است و نه یک رسانه عمومی و طبیعتا اگرچه من سعی خواهم کرد نظرات مختلف را ببینم و در اختیار دیگران قرار دهم اما در نهایت نه تعهدی وجود دارد و نه دلیلی که فضای شخصی ام را به صداهایی اختصاص دهم که فکر می کنم برای دیگرا مخاطبان مفید نیستند. (فکر می کنم دکتر مجیدی هم چنین فکر می کنند و به نظر من به هیچ وجه در یک وب سایت شخصی دلیلی بر انتشار همه نظرات نیست هرچند در وب سایت های خبری این داستان فرق می کند)
      درباره مساله پزشکی مشخصا بنده با شما مخالفم و طرز تفکر شما را خطرناک می دانم. در اینکه پزشکانی وجود دارند که به منافع مالی فکر می کنند. داروهایی ساخته و تجویز می شود که اثرات جنبی دارند و بحث اقتصاد پزشکی در بسیاری از تصمیم گیری ها مهم است شکی نیست. اما این به معنی انکار علم پزشکی نیست.
      من نمی دانم چه توجیهی پشت این مساله قرار دارد که اگر به نیاز به پزشک پیدا کردید بگویید با من کاری نداشته باشد؟ ما در طول تاریخ علم را توسعه دادیم که از دست آوردهای آن استفاده کنیم. وقتی دندان من می شکند و یا از درد دندان کلافه می شوم طبیعتا به دندان پزشک مراجعه م یکنم تا آن را درما نکند. چشمان من وقتی به هر دلیل ضعیف می شود و نمی توانم به خوبی ببینم به چشم پزشک مراجعه م یکنم و با تجویز او عینکی تهیه می کنم که دیدم بهتر شود. من وقتی قلبم درد می گیرد ه متخصص قلب مراجعه می کنم و اگر لازم باشد عمل جراحی قلب انجام می دهم و وقتی دچار خونریزی معده می شوم خودم را به دست پزشکان می سپارم تا مرا از افتادن در مرحله کما و مرگ نجات دهند.
      من رابطه اینکه ما به ماه رفتیم و به مریخ اما آرمسترانگ در اثر بیماری قلبی مرد را نمی فهمم. بله آرزوی من هم این است که روزی به جایی برسیم که امکان حیات جاودانه برای همه فراهم شود اما آدمی با شرایط عصبی آرمسترانگ و فشارهای عصبی که در دوران خلبانی پروازهای آموزشی، فاجعه ای که در جمینی ۸ در حال رخ دادن بود و فرود استرس بار آپولو بود و بعدتحمل چرندیات بسیاری از مردم که او را به دروغ گویی متهم می کردند و کار بزرگش که حاصل تلاش بسیاری از مردم و فداکاریهای شخصی وی بود را به فرب تعبیر می کردند، در سن ۸۲ سالگی و در اثر بیماری قلبی درگذشته باشد به نظر من اتفاقا نشانه رشد دانش پزشکی است و نه شکست آن.
      ما یا باید بازی علم را بپذیریم و یا آن را انکا رکنیم شما می توانید بگویید پزشکی را قبول ندارید ولی لطفا نگویید کار عقلانی در رد پزشکی است.

      1. با عرض ادب و احترام خدمت جناب آقای ناظمی عزیز

        فکر می کنم من نتوانستم منظورم را درست بیان کنم. من علم پزشکی را به کلی نفی نمی کنم و همینطور همه ی پزشکان را نیز به کلی مقصر نمی دانم. بالاخره در هر قشری آدم خوب و بد پیدا می شود:

        در هر قبیله بیش و کم و خوب و زشت هست // مرغی کلاغ لاشخور و دیگری هماست

        می دانم سیاه و سفید دیدن مسائل کاری بس اشتباست، اما اگر از عبارت های نسنجیده و شتاب زده ای چون ” آن چه برای اینها مهم است پول است و بس” و .. استفاده کردم به خاطر عجله ای بود که در نوشتن پاسخ (و البته اندکی هم عصبانیت نسبت به برخی جنبه های علم پزشکی) داشتم. همین جا از خوانندگان محترم و به ویژه آن دسته از پزشکانی که واقعاً به فکر سلامتی مردم و درمان واقعی آنها هستند جداً عذرخواهم.

        من حتی خود را نیز کاملاً بی نیاز از علم پزشکی نمی دانم. من نیز اگر دست و پا یا سرم بشکند و یا مثلاً تصادف کنم و دچار خونریزی و جراحت شوم و یا مواردی از این قبیل، دست از پا درازتر! حتماً خودم را به بیمارستان و پزشک خواهم رساند و از آنها خواهش می کنم مرا درمان کنند، آخر این کاملاً بی عقلی است که مثلاً در اثر یک تصادف یک جسم نوک تیز در پای من فرو رفته باشد و آن وقت من به پزشکان بگویم به کار من کاری نداشته باشید، من روزه ی آب می گیرم و یا مثلاً خامگیاهخواری می کنم و خودم خوب می شوم و آن جسم نوک تیز هم خودش از پای من خارج خواهد شد. در این مورد علت درد کاملاً مشخص و لذا شیوه ی درمان آن نیز واضح است. اصلاً بگذارید مثالی بزنم تا قضیه روشن تر شود. فرض کنید در حال رانندگی هستید و در وسط راه ناگهان چراغ روغن اتومبیل شما روشن می شود. در این حالت چکار می کنید؟ مطمئناً شما نمی گویید: “چراغ روغن اتومبیل روشن شده است، لازم است که آن را خاموش کنم. می دانم که باید چکار کنم، لامپ روغن را باز می کنم و دیگر چراغ روشن نمی شود”. چون با این کار شما مشکل را حل نکرده اید بلکه فقط برای مدت کوتاهی علائم را از بین برده اید اما مشکل به جای خود باقی است. در عوض شما سعی می کنید در اولین فرصت ممکن در مخزن روغن اتومبیلتان روغن بریزید تا مشکل واقعی را که نداشتن روغن بوده است بر طرف کنید. کار پزشکان در بسیاری از موارد همانند این مثال است، آنها به جای این که علت واقعی بیماری را پیدا کرده و سعی در رفع آن داشته باشند فقط علائم ظاهری را درمان می کنند و به جای حل مشکل روغن، لامپ روغن را باز می کنند. این دیگر نیازی به گفتن من ندارد، همه می دانند پزشکان در این موارد چه می کنند، آنها یا با مواردی مثل شیمی درمانی و داروهای شیمیایی آژیر خطر بدن را که همان تب کردن، جوش در آوردن، دل درد شدن و اسهال، درد کشیدن و … است در نطفه خفه می کنند و یا در موارد دیگری مثل سرطان پروستات، سرطان پستان، مشکلات کلیوی و … عضوهای آسیب دیده را بریده و یا از بدن خارج می کنند. آیا تا به حال شده است وقتی مشکل دندان پیدا می کنید و به دندانپزشک مراجعه می کنید او به شما بگوید علت خرابی دندان شما، کشیدن سیگار، مصرف نوشابه و الکل، خوردن گوشت، نوشیدن شیر و لبنیات و … بوده است. او فقط دندان خراب شما را تعمیر خواهد کرد و یا آن را مانند یک عضو زائد خواهد کشید. احتمالاً به خاطر خالی نبودن عریضه در آخر از شما بخواهد که از نخ دندان و مسواک نیز مرتباً استفاده کنید. چرا باید یکی مثل من پس از خرابی دندان ها و کشیدن یا پر کردن آن ها با ماده ای به نام آمالگام که برخی پزشکان خود نیز به خطرناک و سمی بودن آن اعتراف دارند، از حقیقت امر مطلع شوم. جواب واضح است: آخر اگر دندان من خراب نشود، دندان پزشک چگونه می تواند کار کند؟

        جناب آقای ناظمی، چند وقت پیش که مطلبی را در مورد جناب دکتر میرزاوزیری، استاد ریاضیات دانشگاه فردوسی مشهد نوشته بودید باعث شدید دوباره فیل من یاد هندوستان کند و خاطرات دوران تحصیلم در این دانشگاه زنده شود. هر چند من با خود دکتر میرزاوزیری درسی نداشتم اما آوازه و تعریف او را از همه ی هم دانشکده ای ها شنیده بودم. راستش تا به حال هیچ کدام از کتاب های ایشان را نخوانده بودم اما مطلب شما باعث شد که جستجویی در اینترنت کنم و به طور کاملاً اتفاقی یکی از کتاب های دکتر میرزاوزیری به نام “روزی که صداها را دیدم” دانلود کرده و بخوانم. این کتاب یکی از بهترین کتابهایی بود که تا به حال خوانده بودم. داستان این کتاب سرگذشت واقعی مادر محترم خود دکتر میرزاوزیری است که کور مادر زاد به دنیا آمده اند، اما توسط علم پزشکی و با جراحی یک چشم پزشک چشمانشان معالجه می شود و بینایی خود را به دست می آورند. شاید باور نکنید اما این کتاب آنقدر برایم تأثیر گذار بود که با خواندن هر صفحه ی آن اشک از چشمانم جاری می شد. فکر می کنم اوج داستان وقتی است که چشمان مادر دکتر توسط جراحی پزشکی معالجه می شود و مادر دکتر نیز شعر بسیار زیبایی را در تشکر از چشم پزشک خود می سراید.
        خب در این مورد کیست که موفقیت بی نظیر علم پزشکی را تحسین نکند و لب به ستایش از آن نگشاید؟ اما می بینید این مورد با موارد قبلی که در مورد مشکل دندان و یا سرطان سینه و پروستات و یا مواردی از این دست گفتم زمین تا آسمان فرق می کند. بهتر است واقع بین باشیم و مسائل را از هم تفکیک کنیم:

        حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او // ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم

        با این توضیحات امیدوارم توانسته باشم منظورم را از آن جمله ای که گفتم: “اگر گذرتان به بیمارستان افتاد به پزشک خود بگویید، مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان” مفهوم کرده باشم.

        هر چند نوشته ام بسیار طولانی شد اما واقعاً حیفم می آید که این حکایت سعدی را که حاوی نکات کلیدی و مهمی در مورد “سلامتی” و “علم پزشکی” است، ننویسم. امیدوارم دوستان به فراست نکته های این حکایت را دریابند:

        “یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی صلی الله علیه و سلم فرستاد. سالی در دیار عرب بود و کسی تجربتی پیش او نیاورد و معالجتی از وی در نخواست.
        پیش پیغمبر علیه السلام آمد و شکایت کرد که مرا برای معالجت اصحاب فرستاده اند و در این مدت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معین است بجای آورم.
        رسول علیه السلام گفت: این طایفه را طریقی است که تا اشتها غالب نشود چیزی نخورند و هنوز اشتها باقی باشد که دست از طعام بدارند. حکیم گفت: اینست موجب تندرستی زمین خدمت ببوسید و برفت.

        سخن آنگه کند حکیم آغاز // یا سر انگشت سوی لقمه دراز
        که ز ناگفتنش خلل زاید // یا ز ناخوردنش به جان آید
        لاجرم حکمتش بود گفتار // خوردنش تندرستی آرد بار”

        ضمناً نقدی هم بر جمله ی آخرتان دارم:
        این که ما یا باید بازی علم را بپذیریم و یا آن را انکار کنیم فکر می کنم همان سیاه و سفید دیدن مسائل است. می توان علم را انکار نکرد و از طرفی بازی علم را نیز نپذیرفت بلکه براخی از قوانین بازی را عوض کرد. ما می توانیم به وسیله ی علم و کشف انرژی هسته ای، بمب اتم بر سر مردم هیروشیما بیندازیم، یا بالعکس با همین وسیله انرژی مورد نیاز مریخ نورد کنجکاوی را تأمین کنیم. می توانیم با علم پزشکی چشم یک فرد کور مادرزاد را بینا کنیم یا بالعکس با داروها و مواد شیمیایی تجویز شده یا عمل جراحی، قلب یک انسان را از کار بیندازیم و آن وقت اسمش را بگذاریم رشد دانش پزشکی. بزرگترین مشکل من با علم پزشکی رایج بر سر مسائل تغذیه و تجویز غیر ضروری داروهای شیمیایی است. علم پزشکی تا این خشت اول را درست نکند تا ثریا هم که برود دیوارش کج خواهد بود و مطمئناً روزی خراب خواهد شد.

  5. سلام …
    بابا اینا همش دروغه ، بخدا همش دروغه ،،، هیشکی تا بحال به ماه سفر نکرده ، اینا همش چرت و پرته ، اگه میشه به وبلاگم سربزنین و کلیپی رو که من خودم از سایتای خارجی بزور گرفتم رو دانلود کرده و تماشا کنین ،،،
    بازم میگم : قضیه سفر به ماه رو همین صهیونیست ها و ماسون ها درستش کردن ،،،
    باور کنین که تا بحال کسی به ماه نرفته ،
    به خدااااا این قضیه دروغه محض هست …

    موفق و پیروز باشید
    <>

  6. سلام آقای پوریا ناظمی عزیز …

    براتون این پایین لینک ویودیویی که جعلی بودن سفر به ماه رو مطرح میکنه ، گذاشتم ،،،
    این ویودیو رو از سایت معتبر خارجی گرفته ام و مطمئنم که درسته ،،،

    از شما خواهش میکنم این ویودیو را دانلود و تماشا کنید ،
    این کلیپ رو به هر محققی دادم تعجب کرده ،، این کلیپ خیلی حرفا داره و خیلی چیارو براتون روشن میکنه ،
    این کلیپ رو به اکثر سایت ها از جمله جنبش مصاف هم دادم که در معتبر بودن این کلیپ شکی نیست ،،،
    مطمئنم که این ویودیو هیچ جای شکی رو براتون باقی نمیذاره…

    پس از شما خیلی خواهش میکنم این ویودیو رو دانلود کنید و تکثیر کنین تا همه به دروغ بزرگ غرب پی ببرن ،،،

    خوشحال میشم این کارو کنین و به این کامنتم بعد از تماشا کردن کلیپ نظرتونو بگین ،،، باز هم تاکید میکنم این ویودیو رو دانلود کرده و ببینید ، مطمئنم نظرتون راجب این موضوع عوض خواهد شد آقای ناظمی .

    منتظر جوابتون هستم :

    http://uploadtak.com/images/b8128_Serri_az_NASA.rar

  7. چند دلیل و سند محکم و علمی که حتی آقای ناظمی هم اینارو تایید میکنن :

    ۱ – در حال حاضر یک شاتل برای رسیدن به ایستگاه فضایی بین المللی(ISS) که در ۱۸۵ مایلی زمین قرار گرفته ، به ۶۶ دقیقه زمان نیاز داره ولی طبق گفته ناسا آپولو ۱۱ فاصله ی ۲۰۰۰۰۰ مایلی رو در ۵۵ ساعت ! طی کرده ، اونم با تکنولوژی اون زمان !!!!!
    یه تناسب ریاضی ساده میتونه این قضیه رو انکار کنه …

    ۲ – ماه به طور دائم توسط شهاب سنگهای ریزی که با سرعتی بیش از سرعت یک گلوله حرکت میکنن ، درحال بمباران شدنه ، حالا اگر یکی از سرنشینان لَم ( ماه نشین) یا خود تجهیزات با یکی ازین شهاب سنگ ها صدمه ببینه اونوقت کار تمومه ! . مگه نه آقای ناظمی ؟؟ مطمئنم شما هم این حرفو تایید میکنید که سرعت شهاب سنگهای خارج از جو بسیار بیشتره …

    ۳ – در فیلمی که توسط خود ناسا منتشر شد ، پرچم امریکا در حال تکون خوردنه ، در حالی که در ماه هوایی وجود نداره چون اتمسفری در ماه نیست ،،، اینم مطمئنن مورد تایید آقای ناظمی هست …

    ۴ – در آن زمان ، در شوروی (کشوری که در زمینه علوم فضایی خیلی جلوتر از آمریکا بوده ) جعلی بودن سفر خیلی زود مطرح میشه ولی متاسفانه رسانه ها اونو بایکد میکنن …

    ۵ – خود ناسا گفته بود که تکنولوژِی کامپیوتری آپولو ۱۱ در حد سیستم یک موبایل ساده بوده ، آیا با عقل و منطق آدمی جور در میاد که با این سیستم بشه حتی به خارج از جو رفت چه برسه به ماه ؟؟!!؟؟!!

    و خیلی دلایل دیگه که نمیشه همشونو گفت ولی مطمئنن همین دلایل با توجه به منطق آدمی ، جعلی و دروغ بودن این سفر رو تایید میکنه …
    اینم کلیپی که وقتی کنار این دلایل گذاشته بشه کاملا حقیقت روشن میشه :
    http://uploadtak.com/images/b8128_Serri_az_NASA.rar

    1. باور بفرمایید من هیچکدام را تایید نمی کنم:)
      من در مقاله مفصلی که امیدوارم به زودی منتشر بشود همه این موارد را دانه دانه توضیح داده ام به محض انتشار این جا هم می گذارم
      موفق باشید

      1. عجب !!!

        ببخشید ، جسارت نباشه ، شما چجور محققی هستید که حتی دلیل شماره ۲رو هم تایید نمیکنید !!!!!!!این حرفو خودتون چندبار تو برنامه آسمان شب گفتین ، خداشاهده خودم این حرفو از خو شما در این برنامه به اتفاق آقای صفاریان پور شنیده ام !

        باشد …

        خوشحال میشم نظرتون رو در مورد اون ویدیو بگین ،،،

        من کاملا مطمئنم که این سفر انجام نگرفته ، اگه واقعا به ماه رفته شده پس چرا از اون زمان تا کنون این سفر تکرار نشده ؟؟؟ مگه تکنولوژی پیشرفت نکرده پس چرا دوباره این سفر انجام نشده ؟؟؟

        این سفر دروغ محض بوده و خیلی از محققان نجوم نیز این حرف رو تایید میکنند ،،،

        منتظر مقاله شما هستم .

  8. پوریای عزیز ببینید شبهاتی که شما زحمت کشیدید و پاسخ دادید در واقع نیمی از شبهاتند و باقی شبهات فراتر و اساسی ترند که بسادگی تشریح میکنن که سفر آپولو به ماه فریبی بود بدلایل مختلف سیاسی و اقتصادیر و اگر امر کردید حتما شبهات مذکور را خواهم نوشت ولیکن بحث اینجاست که شبهه آفرینی ها و کلاههای ناسا گشادتر و وسیعتر ازینهاست و کاش این دروغهو تنها به سفرماه محدود میشد

    1. در این مجموعه که الان دیگر قدیمی شده من سعی کرده بودم مهم ترین ایده های مرتبط را پاسخ بدهم. باید این متن به روز بشود موارد دیگر را نیز در بر بگیرد.ممنون

پاسخی بگذارید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.