آینه ای جهان نما و یا آینه ای چهره نما؟

سال های سال قبل، زمانی که در راهنمایی دکتر محمود افشار بودم، دوستی داشتم به نام اندیشه که گاه گاهی به خانه های هم رفت و آمد داشتیم. یک بار هنگامی که منزل اندیشه بودم رادیو روشن بود. برنامه معروفی در آن دوران از رادیو پخش می شد که الان اسمش را به یاد ندارم. برنامه ای مانند مجله های متنوع که ازهر دری سخنی می گفتند و بین برنامه هم تلفن های شنونده ها را پخش می کردند. کلید اینکه صدای شما در برنامه پخش شود این بود که به روابط عمومی زنگ بزنید و به آنها بگویید: «ممنون از برنامه خوبتان، فقط اگر ممکن است وقت بخش ورزشی آن را بیشتر کنید» در این صورت به احتمال بسیاری رادیو صدای شما را چند دقیقه بعد پخش می کرد.

یادم هست آن روز من و اندیشه هم از روی کنجکاوی به رادیو زنگ زدیم و همین جمله را گفتیم و فکر می کنم صدای ما هم پخش شد. واقعیت این بود که برای ما نه آن برنامه مهم بود و نه ورزش و نه اصلا بخش ورزشی آن برنامه را گوش کرده بودیم. فقط می خواستیم صدایمان – و نه حرفمان – از رادیو پخش شود.

از آن سال های دور به همین روزها برگردیم.

citizenJournalism

شبکه های اجتماعی، موبایل های هوشمند و از همه مهمتر بستر زیر ساخت آنها یعنی اینترنت امکان بروز مشارکت مردم عادی در حوزه های تخصصی را فراهم آورده است. موضوعی که با استقبال گسترده ای از سوی بخش حرفه ای نیز مواجه شده است. در حوزه علوم این مشارکت منجر به بروز پدیده علوم شهورندی شده است. فرآیندی که از پروژه [email protected]  آغاز شد و به سرعت توسعه یافت اینک بسیاری از شهروندان علاقه مند در حوزه های مختلف به کمک دانشمندان می آیند و در سطوح مختلف به آنها کمک می کنند. همین چندی پیش بود که گروهی از ستاره شناسان آماتور ایرانی با کمک همین پروژه های علوم شهروندی موفق به کشف سیارکی تازه شدند. سطح مشارکت در این پروژه ها بسیار متفاوت است  از در اختیار گذاشتن وقت آزاد کامپیوترها تا انجام تحلیل های جدی تر و حتی زمان گیر را شامل می شود.

در حوزه رسانه هم داستان به همین صورت است. بروز این شبکه های ارتباطی، امکانات بی نظیری برای مخاطبان و رسانه ها به همراه آورده است. دوربین کوچکی که روی تلفن همراه شما سوار است می تواند در نقطه ای که داستانی رخ می دهد پیش از هر خبرنگاری تصاویر را ضبط کند و به اشتراک بگذارد. زمانی که اتفاقی رخ می دهد افرادی که در محل حضور دارند حتی پیش از آنکه داستان رخ دهد و در حال اتفاق افتادن آن می توانند آن را توییت کرده و یا مشاهده خود را در فیس بوک منتشر کنند. این اتفاق منجر به ظهور پدیده ای به نام روزنامه نگاری شهروندی شده است پدیده ای که به ویژه در غیاب و محدودیت های اعمال شده بر رسانه های رسمی نقش مهمی ایفا می کنند. در جریان حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ ایران و همچنین در حوادثی که به بهار عربی مشهور شد شبکه های اجتماعی نه تنها به سازمان دهی برنامه ها و تظاهرات معترضان پرداختند که نقش اصلی را در انتقال اخبار این رویدادها به رسانه های جهانی ایفا کردند.

روزنامه نگاری شهروندی  اکنون به بخشی از مساله اصلی رسانه ها بدل شده است. از سوی دیگر این شبکه های اجتماعی ظرفیت بالایی برای درگیر کردن مخاطب با خود دارند. شما می توانید برای این رسانه های در صفحات مختلف کامنت بگذارید، نظرتان را بیان کنید، درباره آنها توییت کنید و …. این فضا برای رسانه ها در عین حال امکان بسیار مهمی به وجود می آورند که متوجه شوند حداقل بخشی از مخاطب آن ها که از این امکانات استفاده می کند چگونه می اندیشد و چگونه حرف می زند و چکونه رفتار می کند. ورود بازیگران اصلی و خبر ساز در حوزه های مختلف به این شبکه ها وضعیت را پیچیده تر هم کرده است. شخصیت های سیاسی در صفحات شبکه های اجتماعی حضور دارند و گاه زودتر از بیانیه های رسمی نظرات خود را منتشر می کنند. این داستان با خود بحث های زیادی ایجاد کرد مثلا اینکه آیا توییت یک مقام قابل گزارش کردن است؟ آیا به عنوان یک منبع معتبر و مستقل می توان به آن ارجاع داد؟ و نمونه های دیگر.

رابطه امروز رسانه های دنیا با کاربران شبکه های اجتماعی هنوز مه آلود است و در دوره گذار قرار دارد. اما در همین دوره به نظرم رسانه ها – به طور عمومی – نوعی شیفتگی غیر حرفه ای به کاربران شبکه های اجتماعی پیدا کرده اند که باعث آسیب رسیدن ماموریت اصلی آنها می شود. عاملی که در این میان باعث می شود تا این انحراف – حداقل از دید من – به چشم نیاید پیچیده شدن آن در لفافه ای به نام توجه به نظر مخاطب است.

نتیجه چنین افراطی می تواند بسیار مخرب باشد. ممکن است مدیران رسانه به اشتباه گمان کنند همه مخاطب آنها فعالان فضای مجازی هستند. برای رضایت آنها جهت گیری های خود را تغییر دهند و گمان کنند که اگر صدای آنها را بازتاب ندهند مخاطب خود را از دست می دهند و در نتیجه وقت انبوه مخاطب خود را به بازخوانی نظرات کاربران دیگر اختصاص دهند و در نهایت فراموش کنند که حتی شهروند روزنامه نگاران – چه رسد به کاربران عادی همان نسبتی را با دنیای روزنامه نگاری دارند که شهروند دانشمندان با دنیای دانشمندان حرفه ای دارند.

روزنامه نگاران بر اساس تجربه و آموزش های خود می آموزند که خبر را از شبه خبر و شایعه تشخیص دهند، اولویت بندی کنند از صحت آن و منابع آن مطمئن شوند، با افراد متخصص در حوزه های مختلف صبت و نظرهای آنها که می تواند نوری به روی داستان بیاندازد را منعکس کنند دست به تحقیق بزنند و موضوعاتی فراموش شده را پیدا کرده و کمک کنند اولا آنهایی که توان رساندن صدای خود به دیگران را دارند از این توانایی سو استفاده نکنند و آنهایی که حرفی برای شنیده شدن دارند اما صدایشان به جایی نمی رسد صدایشان شنیده شود. همه این کارها تخصص و تجربه می طلبد.

یکی از کارهایی که روزنامه نگار حرفه ای باید انجام دهد این است که در هنگام پوشش یک داستان وزن هر یک از طرف های درگیر یک ماجرا کدام است؟ مثلا اگر رویدادی سیاسی رخ می دهد گروه های موافق و مخالف و منتقد آن تحول کدام ها هستند؟ جایگاه آنها چیست و چقدر معتبر هستند.

برای بحث درباره همه این موارد فرصتی طولانی لازم است اما برای اینکه فقط مثالی دم دستی زده باشم به همین چند روزه برگردیم.

پس از سال ها رجز خوانی، تهدید، تحریم و حتی عملا جنگ مستقیم و غیر مستقیم وزرای خارجه ایران و آمریکا برای اولین بار دور یک میز نشستند تا در باره موضوعی که به ایران مربوط می شد گفتگو کنند. پس از این ملاقات مستقیم، جان کری و جواد ظریف برای دقایقی به طور دو طرفه نیز گفتگو کردند.

این خبر نه فقط برای ایران که برای بخش عمده ای از دنیا از ایالات متحده گرفته تا اروپا و خاور میانه مهم است. چنین ملاقاتی از نظر سمبولیک، تاثیر بر روابط آینده دو کشور، حل مسایل هسته ای ، مساله سوریه، صلح خاور میانه، اقتصاد ایران، شرکت هایی که تحت تاثیر تحریم های ایران هستند و … اولویت دارد و دهها زاویه نگاه مختلف وجود دارد که به این رویداد پرداخته شود. قطعا یکی از مهم ترین اطلاعات جنبی نظر دیگران و خود مذاکره کننده ها در باره این اتفاق است. برای همین مثلا وقتی وزیر خارجه انگلستان که در نشست حضور داشته توییت می کند که مثلا فضای مذاکرات مثبت بود. این خبری قابل توجه است و در فضای پر هیجان خبر باید پوشش داده شود. حتی اگر نظر شخصی وزیر و نه بازتاب دهنده سیاست رسمی بریتانیا باشد.

حالا تصور کنید بعد از گزارش این خبر (مثلا بی بی سی فارسی را در نظر بگیرید اگرچه این موضوع ربطی به این رسانه ندارد و مساله ای عمومی است) مجری شما را به گزارشگر دیگری ارجاع می دهد که نظرات مردم دراین باره را برای شما بخواند. مجری هم مجموعه ای از توییت ها – مثلا از هویج ۲۱۳ (این مثال است و آی دی واقعی نبود) – را قرائت می کند که به نظر من آقای ظریف خیلی با کلاس تر از وزیر خارجه قبلی بود یا مثلا هلو ۴۳۲ نوشته من که خیلی خوش بین نیستم.

خوب یک لحظه فکر کنید برای من مخاطب چه اهمیتی باید داشته باشد که هویج ۲۱۳ یا هلو ۴۳۲ چه فکر می کند؟ اگر این افراد بازیگر اصلی این داستان باشند – مثلا کارشناس سیاسی ،اقتصادی و یا سیاستمدار و یا متفکری باشند که نظرشان زاویه جدیدی را باز می کند یا تصمیمشان بر روند وقایع موثر است، این گزاره خیلی هم مهم است اما در غیر این صورت هر یک از این توییت ها همان اندازه اعتبار دارد که نظر شخصی هر یک از ما.

 

ممکن است گفته شود این بررسی نشان می دهد که مردم چه فکرمی کنند. قطعا اینگونه نیست. در بهترین شرایط اگر شما همه توییت های فارسی درباره این دیدار را هم مرور و تحلیل کنید در نهایت نظر ایرانیانی – یا مردمی – را می فهمید که الف: به توییتر دسترسی دارند، ب: در چنین شبکه ای فعال هستند، پ: علاقه مند به مشارکت در آن بحث هستند.

می دانیم تحت هیچ شرایطی نمی توان حتی کل کاربران را به کل جامعه تعمیم داد. تازه این در شراییطی است که شما کلیت فضا را مرور کنید و خواندن چند توییت هیچ درکی از هیچ چیزی به شما نمی دهد. این کار در واقع چیزی جز تکرار مدرن همان تماس قدیمی من به رادیو نیست. لطفا وقت بخش ورزشی را بیشتر کنید. بسیاری از این توییت ها ممکن است مشابه همان تماس من حتی بدون تفکر ارسال شده باشد.

خطر دیگری که وجود دارد این است که با تبدیل به روند شدن این داستان، زمینه برای منحرف کردن رسانه از وظیفه اش به وجود آید. در این بازی بازیگران جدی تر هم می توانند نیروهای خود را وارد کنند و آنها در نقش شهروندان ساده،  فضای رسانه را به سمت خواست های خود ببرند.

نکته ای را نباید اشتباه گرفت. این حرف به معنی مهم نبودن نظر مخاطب در برنامه و رسانه خبری نیست اتفاقا به دلیل اهمیت مخاطب است که باید به او محتوای با ارزش داد. اگر در نهایت رسانه ها به سمتی بروند که بخواهند سلیقه های تک تک مخاطبان را در نظ بگیرند و خود را مطابق آن تنظیم کنند تمام هویت خود را از دست می دهند. کم کم به آینه ای بدل می شوند که به جای آنکه تصویر دنیای واقعی را بازتاب دهد دنیای شخصی شده مورد علاقه فرد را بازتاب می دهد. طبیعی است که همه ما چنین دنیایی را که همه مانند ما فکر کنند را به دنیای واقعی ترجیح می دهیم. اما واقعیت بیرون متفاوت است. چنین تمایلی به رضایت همه جانبه را در بسیاری از میزگردهای رسانه ای می بینید که یکی از نقاط اوج و کمیک آن برنامه قدیمی کارس فایر سی ان ان است که چند هفته ای است دوباره از سر گرفته شده است. در این مناظره ها دو مجری کارشناس یکی از جناح چپ و یکی ا زجناح راست دو میهمان چپ و راست دعوت می کنند و درباره موضوعی هر کسی سعی می کند حرف خود را بزند و با هم داد و بیداد می کنند و در نهایت به جای هر نوع تحلیلی تنها هر کسی سعی دارد بگوید حرفش درست تر است و طرف مقابل را مغلوب کند. معلوم است که در نهیات چه چیزی دست مخاطب را می گیرد: یک آتش بازی کلامی مهیج و بی نتیجه.

رسانه ها و روزنامه نگاران وظیفه ندارند دنیایی را به ما نشان دهند که ما دوست داریم آنها باید با رعایت همه جوانب حرفه ای گری مدافع سرسخت حقیقت باشند و آن را بازتاب دهند و در تلاش برای ارتقای آگاهی مردم باشند. طبیعی است در این دنیا حقایقی وجود دارد که ما دوست نداریم. صحنه هایی است که نمی خواهیم ببینیم و نظراتی که نمی خواهیم بشنویم اما آنها فارغ از ما وجود دارند و باید از آنها – اگر وزن و اعتبار لازم را دارند – خبر دار شویم و از آن طرف بام هم به دام هرج و مرجی نیفتیم که هیچ صدایی شنیده نشود.

در دنیای امروزه که دسترسی به خبرها آسان شده است رسانه ها باید تحلیل گر تر و محتوای آنها معتبر تر باشد. احترام به مردم این نیست که نظر همه را بازتاب دهیم. بلکه این است که نظرها را بشنویم، آنها را با اصول حرفه ای تطبیق دهیم و آنچه ارزش شنیده شدن دارد را بازتاب دهیم.

پ.ن: این مطلب یکی یادداشت های مجموعه ای از یادداشت های شخصی در باره دنیای روزنامه نگاری است که در دست تهیه است و امیدوارم به زودی آماده شود.

پ.ن.۲: دوستان درباره تاخیر در به روز رساندن این وب سایت و برنامه در این شب ها سوال کرده بودند. علت این تاخیر ها این بود که چند روز گذشته درگیر جراحی دندان بودم و کمی حالم برای کار مناسب نبود. امیدوارم از هفته بعد به روال عادی برگردم.

دیدگاه‌ها

  1. ممنون که به این مورد پرداختید.

    شخصا فکر میکنم توئیت خوانی در شبکه‌ای مثل بی‌بی‌سی اون هم با در نظر گرفتن جو طنزآلود توئیتر، صرفا زمانی بجا هست که توئیت‌ها مکمل خبر بشه.
    البته حجم بالای توئیت‌ها و محدود بودن زمان، غربال کردن نظرات مردمی رو دشوار میکنه ولی فکر نمیکنم توجیه مناسبی برای خونده شدن نظرات پراکنده باشه.

    این بحث بازتاب نظر عموم، میتونه شکل دیگه ای هم به خودش بگیره.
    احتمالا مطلع هستید که چند روز پیش Popular Science بخش کامنت‌ها رو به دلیل “بد بودن برای علم” غیرفعال کرد.
    واکنش‌های زیادی رو هم به همراه داشت. اینکه کلا نظرات غیرکارشناسانه باید بازتاب داده بشه یا نه.

  2. یه پیشنهاد عجیب !،
    اینکه سایتها باید واسه کاربرا یه شرط واسه کامنت گذاشتن بذارن :
    ” سه بار زبونتو تو دهنت بچرخون بعد ارسال کن 😉 “

دیدگاهتان را بنویسید

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.