چرایی ترویج علم در جامعه

یادداشت های پراکنده ترویج علم ۴

در بخش قبل در باره اهداف ترویج علم نوشتم و اینکه به نظرم می رسد، قبل از اینکه وارد جریان ترویج شویم – یا حداقل زمانی که در آن قرار گرفتیم – باید هدف خود را مشخص کنیم تا مسیر را گم نکنیم و از سوی دیگر توقعات و انتظارات خود را نیز متناسب  این هدف و مسیری که انتخاب کرده ایم، پیش ببریم. نمونه هایی که مثال زدم تنها بخشی از اهداف شخصی بود که من یا شما ممکن است به آن دلیل، وارد بازی ترویج علم شویم. پژمان نوروزی نیز در قسمت دوم نظراتش درباره این یادداشت ها هدف ترویج را به بخشی از پایه ای ترین امیال ما خُرد کرد و آن را در دو دسته خودخواهی و لذت قرار داد. اگرچه فکر می کنم هر یک از این دو را می توان به دیگری فروکاست، اما فکر می کنم حداقل در این حد که باید هدف خود را بشناسیم توافق وجود دارد.

Collage showing a man with backpack looking to explore new markets

آنچه نوشتم درباره اهداف شخصی بود اهدافی که نه تنها به تعیین مخاطب ما کمک می کند که میزان وقت، سرمایه و همچنین نقش ما را با فرآیند کلی ترویج و همچنین انتظاراتمان تعیین می کند. اما در مقیاسی بالاتر و کلان تر در یک جامعه ترویج علم فراتر از علایق و اهداف شخصی ما ضروری است. دلایل مختلف ما اکثر اوقات به تحقق یک یا چند مورد از این اهداف کلان کمک می کند. این موارد بخشی از نیازهای ضروری جامعه به شمار می روند و همین موارد است که باعث می شود دولت ها، دانشگاه ها و یا شرکت ها و موسسات علمی و پژوهشی دست به ترویج علم در سطح کلان بزنند.

 

ضرورت هایی در دل اقتصاد علم

نمی دانم هنوز هم این موضوع انشا آشنا و بی معنی به دانش آموزان داده می شود یا نه که علم بهتر است یا ثروت؟ زمانی بسیار باب بود و طبیعتا آنها که می نوشتند علم بهتر است، لابد دانش آموزان بهتری بودند. واقعیت این است که چنین انتخابی غیر ممکن و نشدنی است. علم هم مانند هرحوزه فعالیت بشر مدرن، نه تنها نیازمند سرمایه است که بازار ویژه ای برای خود تشکیل داده است. توسعه علمی و فناوری یک کشور در نهایت خود را در رشد شاخص های اقتصادی آن کشور نشان می دهد و میزان توجه به علوم و فنون نیز در نهایت با معیارهای اقتصادی بیان می شود. در سال های اخیر شما بارها با جنجال های مربوط به این موضوع که چند درصد تولید ناخالص داخلی صرف پژوهش می شود روبرو شده اید.

امروز ما از لفظ دانشمندان برای توصیف موقعیت های اجتماعی  استفاده می کنیم که الزاما با معنی سنتی این واژه همخوان نیستند. برای همین برخی پیشنهاد می کنند به جای دانشمند که ناخودآگاه بار فرهنگی قدیمی خود را به همراه می آورد از واژه هایی مانند دانش پیشه یا دانشگر استفاده کنیم. امروز فعال حرفه ای علم دارای موقعیت و طبقه بندی به نام دانشمند است. یعنی این شخص به طور حرفه ای از راه تولید دانش (در مورد خاصی که مورد صحبت ما است منظور علم به معنی علم جدید و ترجمه ای برای Science است) امرار معاش می کند. یعنی دانشمند یا موسسه علمی (اعم از دانشگاه، پژوهشگاه، رصدخانه، شتاب دهنده و …) بخشی از اقتصاد جامعه را تشکیل می دهند که معادلات بازار بر آنها حاکم است.

دانشمند محصول یا خدمتی را تولید می کند که به انواع مختلفی نظیر  مقاله های پژوهشی در اختیار جامعه علمی قرار می گیرد به ازای این مشارکت در تولید علم او حقوق دریافت می کند و اعتبار پیدا می کند. افزایش اعتبار او – با کمک روش های مختلف اندازه گیری علمی – باعث می شود تا بتواند سرمایه بیشتری را جلب کرده و تولید بیشتری را انجام دهد.

اما این بازار ویژگی خاصی دارد – تمرکزم اینجا درباره علوم پایه است وگرنه فناوری داستان دیگری دارد.

این بازار به طور طبیعی نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. به این دلیل که محصول تولیدی این بازار همیشه و الزاما مورد تقاضای فوری جامعه نیست. فیزیکدانی را در نظر بگیرید که در زمینه نظریه ریسمان در حال تحقیق است. ریاضیدانی را در نظر بگیرید که ویژگی خاصی از نظریه میدان ها را برای فضایی با ویژگی هایی خاص توسعه می دهد. محصول چنین فعالیت هایی که مرزهای دانش ما را به پیش می برند ممکن است برای دهه ها بدون کاربرد باقی بمانند. برخلاف بخش فناوری که نیاز های مردم – آینده نگری و تبلیغات و صنعت،  بازار فناوری را تهیه می کند و تقاضای محصول فناوری را به وجود می آورد اینجا بازار تقاضا ممکن است سال ها بعد از ارایه محصول شکل بگیرد.

در غیاب تقاضای این بازار به طور طبیعی تولید کننده باید تولید خود را کاهش دهد و حتی به صفر برساند و ممکن است مجبور به اعلام ورشکستگی شود و کار خود را تغییر دهد. اگر جایی نباشد که به ریاضی دانی که روی نظریه ای پیشرفته کار می کند حقوق بدهد او باید برای ادامه زندگی شغلش را عوض کند.

همه این صحبت ها به طور خلاصه به این شکل قابل بیان است؛ که علم کار گرانی است و الزاما صرفه اقتصادی فوری ندارد اگرچه در دراز مدت موتور محرک اقتصاد به شمار می رود و باعث رشد می شود.

در چنین شرایطی علم به طور جدی نیازمند جذب دایم سرمایه از بیرون بازار خود است و منابع اصلی این ورود سرمایه، کمک های خیرخواهانه، بخش خصوصی و در نهایت دولت ها هستند.

جامعه علمی به طور جدی برای بقای خود به این کمک ها از هر سه رده نیاز دارد. برای همین است که شما می بینید بسیاری از دانشگاه ها و پژوهشگاه های پیشرو به دنبال افراد و نهادهای خیر می گردند تا کمک مالی جذب کنند. یا با بخش های خصوصی در تماس هستند و یا از دولت ها کمک می گیرند.

بگذارید این بررسی را با بخش خصوصی آغاز کنیم.

بخش خصوصی به دلایل مختلف علاقه مند به مشارکت در پروژه های علمی است. اولین دلیل نیازهای خود آن بخش به شمار می رود. شرکتی برای رقابت با دیگران نیازمند توسعه فناوری و برای توسعه فناوری انحصاری خود نیازمند توسعه علمی است به همین دلیل این شرکت ها یا به طور مستقل با تاسیس بخش هایی مانند توسعه و تحقیق (R & D) به جذب دانشمندان اقدام می کنند یا اقدام به مشارکت با دانشگاه ها می کنند. بسیاری از دانشگاه ها از بخش خصوصی پروژه قبول می کنند و آن را در قالب پروژه های تحصیلات تکمیلی ارایه می کنند. برخی دیگر در رده های پایین تر برای جذب نیروی متخصص موقت اقدام به برگزاری دوره های مشارکتی می کنند و یا به طور مشخص و مستقیم اقدام به حمایت از دانشمندان و تحقیقات آنها می نمایند.

در زمینه سرمایه گذاری های مستقیم در بخش تحقیق و توسعه نگاهی به سرمایه ای که این شرکت ها صرف توسعه علوم و فنون مرتبط با رشته خود می کنند برای درک تاثیر بخش خصوصی بر رشد و توسعه علم و فناوری جالب توجه است. مجله فوربس در جدول زیر فهرستی از ۲۰ کمپانی که بیشترین سرمایه گذاری در بخش R&D خود را داشته اند منتشر کرده است. تویوتا با اختصاص دادن ۴٫۲% فروش خود عددی نزدیک به ۱۰ میلیارد دلار را هزینه این بخش کرده است. برای مقایسه در نظر بگیرید که در سال ۱۳۹۲ مجموع بودجه دولتی اختصاص داده شده به تحقیق و توسعه در ایران چیزی در حدود ۰٫۴  درصد تولید ناخالص داخلی آن سال، یعنی عددی معادل سه و نیم میلیارد دلار بوده است. (در ژاپن که میزبان تویوتا است بودجه دولتی صرف شده در بخش پژوهش و توسعه و تحقیق معادل ۳٫۶% تولید ناخالص داخلی این کشور یا چیزی در حدود ۱۶۰ میلیارد دلار بوده است).

RD

بدین ترتیب به نظر می رسد چندان نگرانی نباید وجود داشته باشد و شرکت های خصوصی حداقل در بخش تحقیق و  توسعه سرمایه گذاری خود را انجام می دهند. ضمن  اینکه بخش خصوصی به دلیل معافیت های مالیاتی و سیاست های تشویقی دولت ها به طور جداگانه نیز دست به حمایت از مراکز پژوهشی می زند و همچنین ممکن است به طور مستقیم هم از دانشمندان حمایت کند پس چرا نباید کل داستان را به این بخش سپرد؟

به طور ساده پاسخ به منافع بر می گردد. شرکت های خصوصی و تجاری به این دلیل در بخش تحقیق و توسعه خود سرمایه گذاری می کنند که می خواهند در بازار رقابتی و تجاری موفق تر شوند. برای این کار نیاز به توسعه فناوری دارند و برای توسعه فناوری نیاز به تحقیقات پایه ای در آن زمینه به عبارت دیگر از بخش تحقیق  و توسعه یک شرکت نمی توان انتظار داشت در حوزه هایی وقت و سرمایه خود را صرف کند که منافع کوتاه مدت، میان مدت و یا دراز مدت اقتصادی به همراه ندارد.

کمک ها و پشتیبانی های مالی از نهادهای علمی و دانشمندان از سوی بخش خصوصی اگرچه الزاما در رده و حوزه فعالیت های آن سازمان نمی گنجد اما اگر این حمایت ها در راستای منافع مستقیم یا غیر مستقیم شرکت نباشد، ممکن است علاقه ای برای صرف هزینه در آن نداشته باشند. همچنین نمی توان آنها را بابت عدم توجه به بخش های خاص مورد سرزنش قرار داد از سوی دیگر در این بخش گاه گداری تضاد منافع جدی به وجود می آید.

تصور کنید شرکت های نفتی را که از گروه های پژوهشی در زمینه محیط زیست حمایت می کنند. تحقیقات آزاد و علمی در زمینه محیط زیست در بسیاری از موارد ناچار به مساله گرمایش زمین باز می گردد و مساله گرمایش زمین و حتی نام بردن از آن به ضرر منافع شرکت های نفتی است. برای همین این شرکت ها از دانشمندانی حمایت می کنند و حتی آنها را استخدام کنند که با استفاده از انتخاب داده های گزینشی نشان دهند چیزی به نام گرمایش زمین وجود ندارد.

بدین ترتیب این افراد می توانند با سو استفاده از نا آگاهی برخی از رسانه ها که به بهانه رعایت تعادل و بی طرفی در هر گزارشی درباره گرمایش زمین تصویری ایجاد کنند که در این زمینه در جامعه علمی اختلاف نظر وجود دارد، افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند. در حالیکه بیش از ۹۵ درصد مقاله های علمی منتشر شده در این حوزه این رویداد را تاکید می کنند اما وقتی در بین مردم اختلاف نظر و تردید ایجاد شود آن وقت می توان با استفاده از اهرم های دیگر مسیر تعریف رویداد را نیز تغییر داد. برای مثال در سال ۲۰۱۰ صنایع Koch  فقط ۷۳ میلیون دلار به یکی از گروه های شکاک در زمینه گرمایش زمین پرداخت کرده است تا ایده های خود در زمینه مخالفت با گرمایش را مطرح کنند.

بدین ترتیب گاهی به دلیل تضاد منافع شرکت های خصوصی ممکن است جلوی تحقیقاتی مخالف با منافع خود را گرفته و یا حتی دست به دست کاری داده ها بزنند.

در مورد بخش حمایت های خیر خواهانه نیز باید در نظر گرفت به دلیل داوطلبانه بودن این کمک ها نمی توان برروی آن برنامه ریزی دراز مدت داشت و در عین حال اهدا کنندگان، حوزه مورد علاقه خود را انتخاب می کنند.

بدین ترتیب بخش عمده و بار اصلی تامین سرمایه لازم برای فعالیت های پژوهشی و علمی و همچنین فناوری های پیشرو بر عهده دولت ها است. دولت ها بخشی از تولید ناخالص داخلی خود را به تحقیقات و پزوهش اختصاص می دهند. این عدد متفاوت است و طبیعی است هرچقدر کشوری اقتصاد بزرگتری داشته باشد عدد این بودجه نیز بیشتر است. (این بودجه عموما متفاوت از بودجه آموزشی است که بودجه جاری آموزش مقدماتی و تحصیلات تکمیلی را شامل می شود)

این همه توضیح درباره بخش اقتصادی داستان در اینجا است که به مبحث ترویج علم مربوط می شود.

در شرایطی که دولت ها باید هزینه های پژوهشی را بدهند احتمال بسایری وجود دارد که در شرایطی که وضع اقتصاد کشوری ایده آل نیست نخستین قربانی همین بودجه باشد. (اگر در دانشگاه هستید به سراغ معاونت مالی بروید و ببینید چه درصدی از بودجه اندک پژوهشی تخصیص داده شده به آن دانشگاه عملا صرف هزینه های جاری و عمرانی شده است).

در رقابت های سیاسی ممکن است حزبی برای انتخاب شدن حتی در وضعیت اقتصادی مناسب وعده های عامه پسندی مانند کاهش مالیات ها را بدهد. یکی از اولین مکان هایی که می توان این کاهش را انجام داد و تاثیر مستقیمش دیده نشود، کاهش بودجه های پژوهشی است. بدین ترتیب بسیاری از پروژه ها و پژوهش های علمی عقیم باقی می مانند یا با بحران مواجه می شود همانطور که در چند سال اخیر در بسیاری از کشورها که جریان های محافظه کار به قدرت رسیده اند شاهد این موضوع بوده ایم ( برای مثال به کاهش بودجه های تحقیقاتی در کانادا در طی دوره تصدی استفان هارپر توجه کنید).

با فرض اینکه در جامعه ای مردم سالار بحث می کنیم، اگر مردم عادی که رای دهنده هستند و دولت باید با استفاده از منابع مالی آنها – عمدتا مالیات ها – هزینه های بخش های پژوهشی را تامین کند، از اهمیت و ضرورت علم برای آینده خبر نداشته باشند بلافاصله ممکن است با مواجه شدن با این پرسش که آیا ترجیح می دهید این بودجه ای که مثلا صرف برنامه فضایی می شود خرج بخش بهداشت عمومی یا کاهش مالیات ها در یک بخش خاص یا صرف بهبود سیستم حمل و نقل شود، گزینه های دوم را انتخاب کنند. تنها راهی که بتوان از بازی سیاستمداران با افکار عمومی که هزینه اش کاهش بودجه های تحقیقاتی و پژوهشی و علمی است جلوگیری کرد این است با ترویج علم آشنا کردن مردم با اهمیت علم و همچنین معرفی راه و روش تفکر علمی در بین مردم جایگاه شکننده علم را تقویت کرد. هرچقدر جامعه آگاه تر از اهمیت علم و روندهای علمی و تحقیقات علمی باشد، رضایت بیشتر از صرف پول خود و مالیات هایش در این راه دارد و علم شانس بیشتری دارد که بتواند از دل مجادلات سیاسی امنیت خود را حفظ کند.

شاید به نظر برسد این داستان در دنیای واقعی چندان مهم نیست. اما در نظر بگیرید که در همین انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا بخش بزرگی  از حملات میت رامنی به تیم اوباما هزینه ای بود که او برای تحقیقات محیط زیستی و بحث های مربوط به تغییرات اقلیم انجام داده بود. جالب اینجا است که موضوعی پذیرفته شده از نظر علم – مانند گرمایش زمین – می تواند آن قدر در بازی های تبلیغاتی و با استفاده از نا آگاهی عمومی مردم جابجا شود که حتی رییس جمهور مستقر آمریکا – که در تبلیغات آمریکایی از اوو به قدرتمند ترین شخص سیاره ما نام برده می شود – با وجود اینکه به این پدیده باور دارد حدود ۴ سال زمان نیاز داشته باشد تا برای اولین بار در یک سخنرانی عمومی از لفظ گرمایش زمین استفاده کند.

این فقط در رابطه با کشورهایی نیست که بخش عمده بودجه عمومی آنها از راه مالیات ها به دست می آید. در کشوری مانند ما که فروش نفت – در شرایط ایده آل  بدون در نظر گرفتن تحریم ها – منبع اصلی درآمد مالی است ممکن است این بازی به شکل دیگری خود را نشان دهد. در غیاب آگاهی عمومی سوالی مانند اینکه آیا ترجیح می دهید چند میلیارد دلار صرف ساخت رصدخانه ملی ایران شود یا همین پول تبدیل به یارانه صبحانه اقشار کم در آمد شود؟ قطعا گزینه دوم رای بیشتری خواهد آورد.

البته این داستان روی دیگری هم دارد و آن این است که در مقطعی خاص دولتی یا حزبی از موضوعی علمی یا فناوری سو استفاده معکوس کند. بودجه کلانی را بدون برنامه وارد آن  بخش کند و با گره زدن آن به منافع ملی یک کشور، آن را تبدیل به نمادی از رشد علمی و فناوری کند. بدین ترتیب بودجه ای کلان بدون اینکه دست آورد مشخصی داشته باشد و یا در مسیر توسعه علمی قرار داشته باشد به صورت مقطعی و تورمی وارد یک بخش می شود، مردم آن را بخشی از هویت ملی خود قلمداد کرده و در نهایت – و در بهترین شرایط – باعث ایجاد رشد کاریکاتوری در یک بخش می شود و با ارتزاق از بودجه سایر بخش های علمی و پژوهشی آنها را ضعیف می کند. در چنین وضعیتی که با کمک نا آگاهی عمومی به وجود آورده است شرایط به گونه ای پیش می رود که بحث کردن و حتی فکر کردن به اصلاح سرمایه گذاری در آن حوزه فناوری و علم، عملی غیر میهن دوستانه بو حتی خیانت بار به شمار می رود.

بدین ترتیب ترویج علم است که اگر نتواند جلوی همه این سیاست ورزی ها و بازی های را بگیرد، حداقل باعث می شود این ایده ها در بین مردم رسوب نکرده و به باور عمومی بدل نشود و اگر جلوی وقوع آن را نگیرد حداقل در اولین فرصتی که رخ می دهد امکان اصلاح آن روندها وجود داشته باشد.

نکته حاشیه ای که در این جا باید به طور گذرا اشاره کرد و بعدا مفصل در باره آن خواهم نوشت نقش روزنامه نگاران علمی و روزنامه ها و مجلاتی است که به موضوع علم می پردازند. در هردو این سناریو ها روزنامه نگاران علمی باید بتوانند تصویری درست از واقعیت ها ضرورتها و روندها ارایه دهند. البته که در برخی از موارد دست ها بسته و قلم ها محدود است اما بیایید واقع نگر باشیم؛ حتی در چهارچوب های آزاد و مجاز نیز بسیاری از اوقات روزنامه ها، مجلات و روزنامه نگاران علمی که به طور طبیعی مرجع قابل اعتمادی برای مردم به شمار می روند به دلایل مختلف ( از دستمال نستن به سری که درد نمی کند گرفته تا افزایش مخاطب و موج سواری از خبری که باید نقدش کنند تا گم کردن هدف روزنامه نگاری علمی ) به این فضا کمک می کنند. این یکی از خطرناک ترین موانع ترویج علم و توسعه در جامعه است. جایی که منبع مورد اعتماد و ترازوی داوری که در اختیار جامعه است نه تنها به دلایلی نمی تواند همه حقیقت را بگوید که حتی در جایی که می تواند هم از این کار دست باز می زند و از آن مهمتر دروغ می گوید و به دلایل شخصی و موقتی عیار اشتباهی به داستان ها می دهد. نمونه هایی از این دست را می توانید با ورق زدن روزنامه ها و مجلات علمی ایران و سایر نقاط جهان به سادگی مشاهده کنید.

بدین ترتیب یک جامعه سالم به ترویج علم نیاز دارد تا از یک سو از ورود سرمایه و تامین بودجه های علمی و پژوهشی دفاع کند و از سوی دیگر جلوی روندهای اشتباه و به بازی گرفته شدن را بگیرد.

اما همه سرمایه علم پول نیست. نیروی انسانی یکی دیگر از مولفه های اصلی سرمایه به شمار می رود. اگر فرص کنید که چرحه علم ورودی مالی مناسبی داشته باشد اما شرایط به گونه ای پیش برود که در سال های آینده نیروی انسانی که باید آن حوزه را توسعه داده و به پیش ببرد وجود نداشته باشد، آن حوزه علی رغم تامین منابع مالیش معلق خواهد شد.

واقعیت این است که حتی در شرایط ایده آل درآمد دانشمندان در بخش دانش های پیشرو – غیر از مواردی که از بخش خصوصی مورد حمایت قرار می گیرند –  در مقایسه با بسیاری از بخش های دیگر اقتصادی بالا نیست. بنابراین نیروی انسانی لازم نیازمند انگیزه ای بالا برای ورود به این حوزه باید باشد.

حالا شرایطی را تصور کنید که در آن تصویر مبهم و اشتباهی از علم و جایگاه آن وجود داشته باشد. در این صورت نه نوجوانانی که باید دست به انتخاب رشته بزنند نه خانواده که فضای فرهنگی و زمینه لازم برای انتخاب شغل و رشته را فراهم می کند انگیزه ای برای ورود به دنیای علم ندارند. بدین ترتیب بخش عمده ای از استعدادها به سوی زمینه های دیگر زود بازده می رود. در ایران شما فشارهای فرهنگی برای دکتر یا مهندس شدن افراد یا در جامعه ای مثل آمریکا برای ورود به رشته ای مانند حقوق را شاهد هستید. در مقابل چقدر شنیده اید که خانواده ای فرزندش را به ادامه تحصیل برای رشته ریاضیات محض یا فیزیک ذرات تشویق کند؟ این در شرایطی است که در ایران – به دلیل سابقه فرهنگی و تاریخی خود – موضوع علم به طور مجرد دارای ارزش شمرده می شود. اما عدم ترویج درست اولا تصویری مه آلود از این رشته های مهم و پایه ای ایجاد کرده است و از سوی دیگر افقی برای این فعالیت ها پیش چشم افراد نیست و حتی مردم درکی از جایگاه فعالان این رشته ها و امکانات موفقیت در آنها را ندارند.

نتیجه این امر کاهش نیروی متخصص آینده در حوزه های علمی و در نتیجه کاهش سرمایه ای است که قابل جبران نیست (مگر آنکه وضعیت اقتصادی شما به قدری خوب باشد که دست به جذب متخصص مهاجر بزنید).

به همین دلیل است که شما شاهد مشارکت سازمان های علمی بزرگ در پروژه های ترویجی هستید. گاهی این ترویج حتی به شکل و شمایل متفاوت و ظاهرا عجیبی اتفاق می افتد. در سال ۲۰۱۱ هالیوود قسمت سوم مجموعه علمی تخیلی ترانسفمورمرز را می ساخت. فیلمی علمی تخیلی با انبوهی صحنه های مهیج که حتی در رده بندی فیلم های علمی تخیلی نیز جایگاه بالایی نداشت. در چنین شرایطی سازمان عظیم و معتبری مانند ناسا حاضر شد تا با همکاری در این مجموعه، ۳ روز پایگاه پروازهای فضایی کندی را در حالی که شاتل فضایی روی سکو آماده پرتاب بود در اختیار تیم فیلم سازی قرار دهد و حتی کارمندان خود را دعوت به همکاری با پروژه کند. نه به این دلیل که فیلم روایت دقیقی از کاوش های فضایی را ارایه می داد. مدیر روابط عمومی این پایگاه در گفتگویی توضیح داد:

«ما مطمئن هستیم این فیلم فروش فوق العاده ای در تابستان خواهد داشت و تعداد بالایی از مخاطبان آن را دانش آموزان و نوجوانان تشکیل می دهند. بسیاری از آنها حتی با نامی مانند ناسا آشنا نیستند اگر این مشاکرت باعث شود جزیی از یک درصد بینندگان در این رده سنی درباره کاوش های فضایی و ناسا کنجکاو شوند و ما را جستجو کنند و از آن تعداد بخش بسیار کوچکی تصمیم بگیرند با گذاشتن وقت بیشتر در رس های ریاضیایت و علوم د رآینده به ما یا سازمان های علمی مشابه بپیوندند ما مشارکت موفقی داشته ایم.»

این مساله بارها در دهه های اخیر کارآمدی خود را نشان داده است تعداد افرادی که به اسطه دیدن مجموعه پیشتازان فضا جذب علوم و صنایع فضایی شدند عدد قابل توجهی است.

بدین ترتیب ترویج علم در جامعه باعث افزایش آگاهی مردم، علاقه دانش آموزان و والدین و کسب اطمینان از ایجاد انگیزه برای تربیت نیروی علمی موردنیاز آینده می شود.

البته مسایل دیگری هم در این بین وجود دارد تحقیقات نشان می دهد جوامعی که دانش آموزان موفقیت بیشتری در رشته های ریاضیات علوم و فناوری دارند در آینده شانس بیشتری در توسعه اقتصادی دارند. تغییرات معنی سواد در زندگی امروز که نیازمند استفاده از فناوری های نوین است ضرورت آشنایی عمومی با این مفاهیم را افزایش می دهد و در نتیجه جامعه ای که در آن سطح آگاهی عمومی در علوم بالاتر باشد نه تنها در حوزه توسعه علمی بلکه در دیگر شاخصه های توسعه و اقتصاد جایگاه بهتری دارد. (برای مقایسه ای در وضع شاخص های آموزش ریاضیات، علوم و فناوری سری به این وب سایت بزنید و داده های آن برای کشورهای مختلف از جمله ایران را مقایسه کنید)

در سال های اخیر به دلیل کاهش میانگین امتیاز دانش آموزان آمریکایی در ارزیابی های جهانی در ریاضیات ،علوم و فناوری دولت برنامه های جدی برای تقویت این بخش طراحی کرده است. یک دلیل آن نگرانی از آینده توسعه علمی و فناوری است.

و البته در جامعه ای که مردم با علم و روش علمی آشناتر باشند فرصت برای بروز و توسعه خرافات، شبه علم، شیادی ها و فریب ها کمتر می شود و با ترویج علم در بدنه جامعه و آگاه تر شدن مردم امکان جذب سرمایه های مالی نیز افزایش می یابد و موسسات و افراد خیر علاقه بیشتری به سرمایه گذاری در آن خواهند داشت.

بدین ترتیب ترویج علم ضرورتی برای جامعه است تا اولا رشد و توسعه علمی خود را تضمین کند، جلوی فریب را بگیرد و با افزایش آگاهی زندگی بهتری برای شهروندان به وجود آورد. در خلصاه ترین شکل ممکن ترویج علم از طریق افزایش آگاهی جامعه مردم را داناتر، علم را در دسترس تر و ضرورت آن را آشکار تر می کند و امکان توسعه و رشد علمی جامعه که در نهایت به رشد اقتصادی و رفاه جامعه می انجامد را فراهم می کند.

هدف های شخصی ما در ترویج علم – که تعیین کننده مخاطب است – در نهایت به چنین روندی نیز کمک می کند و یاری می رساند.

 

 

دیدگاه‌ها

  1. سلام

    چه خوبه یه همچین وبسایت فارسی ای وجود داره
    به نظرم اگه در خلال همین مقاله هایی که روی سایت قرار میدید لینک های وابسته رو هم بذارید خودش خیلی میتونه مخاطب عام رو با سایت های بدرد بخور آشنا کنه.
    خیلی وقتا باید از نقطه نظر مخاطب عام به امور(مثلا اینترنت) نگاه کرد.
    مثلا خود من هیچ وقت در مورد بودجه های تحقیق و توسعه جستجو نکردم و علاقه ای هم نداشتم ولی شما وقتی توی یه مقاله با یه تحلیل این عددها رو میارید منم راغب می شم دنبال همچنین مواردی رو بگیرم و حداقل یه سری به سایت های لینک شده بزنم و کم کم ممکنه حتی تبدیل به یه دغدغه واسم بشه.
    این همون رسالت یک مروج علم هست بنظرم.

    مرسی خیلی زیاد

  2. سلام

    یادمه یکی از دوستان یک بار جمله ای با این مضمون گفت که تو فرانسه بیش تر از ۵۰ در صد مردم به طالع بینی اعتقاد دارن. از طرفی مواردی مثل پایان جهان در سال ۲۰۱۲ ، اعتقاد به یوفوها ، رتباط با ارواح، جن گیری، انسان-خزنده ها(آنوناک) و نمونه ها مشابه بسیار دیگه یا حتی همین جمله که خودتون نوشتید، «بسیاری از آنها حتی با نامی مانند ناسا آشنا نیستند» ، نشون دهنده این هست که حتی تو کشورهای توسعه یافت هم ترویج علم هنوز تا رسیدن به سطح مطلوب فاصله زیادی داره.
    می خواستم بپرسم از نظر شما علت این امر چیه؟ جدا برای من غیر قابل باور بود که بخش بزرگی از مردم فرانسه به طالع بینی اعتقاد داشته باشن یا این تو آمریکا تعداد زیادی از نوجوان ها حتی اسم ناسا را هم نشنیده باشن(فرض من بر اینه که اولا بخش عمده ای از مخاطبان فیلم آمریکایی باشن و ثانیا مسولان ناسا به فکر ترویج علم تو کشور خودشون بودن)

    در ضمن از نظر شما چه موقع میشه گفت ترویج علم در یک جامعه موفق بوده؟از چه ملاک هایی برای سنجش این موفقیت باید استفاده کرد؟

    و در نهایت از نظر شما نتایج کارهای ترویجی منجمان آماتور در ایران چقدر موفقیت آمیز بوده؟ (چون فکر نکنم در شاخه های دیگه علم گروه هایی با سابقه و گستردگی فعالیت نجوم آماتوری وجود داشته باشه)

    ممنون

  3. سلام آقای ناظمی
    کاش در میان این مجموعه یادداشتها، به این موضوع هم بپردازید که از نظر شما چه کسانی صلاحیت ترویج علم و ورود به این زمینه رو دارند، چه توانایی هایی رو باید کسب کرده باشند و ورود افراد فاقد صلاحیت به این حوزه چه آسیبهایی رو می تونه به دنبال داشته باشه.
    با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.