به بهانه هتک حرمت آرامگاه آتور پوپ

فکر می کنم برخی از رویدادها که در نظر اول چندان مهم و یا در فهرست اولیت ها نیستند، را باید جدی تر گرفت و دقیق تر به آنها نگاه کرد. برخی از رویدادها حکم شناساگر ها را دارند. خبر از تغییراتی بنیادی می دهند و انکار آنها یا کوچک انگاشتن آنها و یا خلاصه کردن آنها به یک گروه و دسته فریب دادن خود است. آنها نشان می دهند که ما و همه ما در حال تغییریم. آن چیزهایی که ما را تعریف می کرده است و می کند و یا خودمان را با آن تعریف می کنیم در حال تغییر است و باید کاری کرد. من می فهمم که در کشوری با وضعیت ما اینکه رییس جمهور فعلی از رییس جمهور اسبق بخواهد در مراسم بزرگداشت فردی مانند ماندلا شرکت کند و او هم قبول کند و در نهایت اجازه نیابد، ممکن است. من اینکه گروهی به بخشی از مردم حمله کنند و حتی بخشی از یاران قدیم خود را حبس و حصر کنند را می فهمم. نه اینکه قبول کنم اما می فهمم در فرآیندی که وجود دارد این رفتارها معنی می دهد. اتفاق اصفهان و حمله و شعار نویسی بر مقبره پوپ به بهانه مخالفت با دفن فرای در ایران اما از مواردی است که نشان دهنده بروز تغییرات جدی است. 

1510586_693312890714727_3094904278171552592_n

این افراد را می توان گروه خاص ،اقلیت نادان یا هر چیز دیگری نامید. اما واقعیت این است که این افراد نماینده تغییری بنیادی هستند که اگر دقت کنیم در خود ما هم در حال رخ دادن است. آنها چه کسانی هستند؟ افرادی که باورهای خود را نمی شناسند و به راحتی تحریک می شوند. بسیاری از آنها – همانند بسیاری از آنهایی که در خیابان ها در روزهای پس از انتخابات با وضو به بخشی از مردم حمله می کردند – به درستی عمل خویش ایمان دارند و حتی فرصت فکر کردن به اینکه آیا این رفتار با اصول خود آنها تطابق دارد یا نه را به خود نمی دهند. آنها به جای اینکه فکر کنند به شنیده های معتمدین خود اعتماد می کنند. بر می آشوبند و غوغا می کنند و البته توانایی اجرای عملشان را هم دارند. آنها نه در ذهنشان به خود اجازه آزادی اندیشیدن می دهند نه منطقی برای بیان باور خود دارند و نه قانون را در عمل رعایت می کنند. خیلی عجیب است؟ آیا ما اینگونه نیستیم؟ چقدر به شنیده های خود باور می کنیم؟ چقدر با شنیدن خبری نیم بند و غیر دقیق احساساتی شده و عمل می کنیم، چقدر وقتی با موضوعی مواجه می شویم که با فکر اولیه ما مخالف است حاضر به لحظه ای فکر کردن هستیم؟ چند بار در خیابان تصمیم گرفته ایم چون عملی به نظر خلاف را دیده ایم شخصا فرد را محاکمه و با تعریف قانون خود مجازات او را اجرا کنیم؟ چند بار وقتی دیده ایم شخصی سبقت غیر مجاز گرفته سعی کرده ایم راهش را ببندیم؟ چند بار وقتی کسی به نویسنده یا شاعر یا خواننده یا ورزشکار و یا تیمی که ما دوست داریم نقدی کرده است قبل از اینکه به او هجوم ببریم و از هر ابزاری برای ترور شخصیتش استفاده کنیم فکر کرده ایم؟ وقتی به گیاه خواری روی آورده ایم چند بار دیگران را به مرده خواری و تشابه به آدم خوارها نواخته ایم و از آن سو چقدر ما گیاهخواران را به صفت علف خواری آراسته ایم؟ 
چرا از این رفتارها تعجب و آن را به گروهی نادان و تند رو نسبت می دهیم؟ اگر آنها به مقبره ایران شناسی درگذشته حمله می کنند و حرمت درگذشته را هم رعایت نمی کنند مگر بخش دیگری از ما به بهانه پایان نیافتن جهان به صفحه ناسا، به بهانه به نتیجه نرسیدن مذاکرات هسته ای به صفحه وزیر خارجه فرانسه، به بهانه عدم پخش قرعه کشی جام جهانی به دلیل سیاست های صدا و سیمای خودمان به صفحه مجری آن برنامه و به دلیلی که هنوز نفهمیده ام به صفحه مهاجم تیم آرژانتین حمله نکرده ایم؟ 
اگر ما امنیت و قدرت و پشتیبانی آنها را داشتیم، انصاف دهید چه شخصی و یا چه جایی در امان می بود؟ به دور بر خودمان نگاه کنیم. در کدام حوزه فعال هستیم؟ چقدر شاهد و حتی ناقل و منشا شایعات و تهمت ها برای افراد مختلف در آن بخش بوده ایم؟ همه داستان قدرت و ثروت نیست. در همین جامعه چند هزار نفری نجوم آماتوری کشورمان نگاه کنید ببینید چه شخصی باقی مانده است که درباره اش حرف و حدیثی نساخته باشیم و کدام نهاد و سازمان و گروه هست که سیاهه ای از خیانت ها برایش درست نکرده باشیم؟ تازه اینجا نه پولی در کار است و نه قدرتی. 
تا وقتی صورت مساله را به رسمیت نشناسیم امکانی برای حلش وجود نخواهد داشت. ما و همه ما در حال تغییر هستیم و اگر کاری نکنیم چیزی از ما باقی نخواهد ماند. چرا اینگونه شده ایم را نمی دانم. اینکه اصلاحش زمانی می خواهد و هزاران کار کوچک و بزرگ را هم قبول دارم. اما تا وقتی منتظر ظهور منجی برای اصلاح خودمان باشیم کاری از پیش نمی رود. هیچ کس نخواهد آمد که دستی از ما بگیرد. کاوه ای پیدا نخواهد شد و حتی امید به اسکندری هم نمی توان داشت. باید خطر را دید. باید دلمان بلرزد از دیدن چنین صحنه هایی و باید اندکی فکر کرد.

دیدگاه‌ها

  1. یکی از اولین جاهایی که باید اصلاح بشه، مدارس و دانشگاه‌هاست. متاسفانه بی‌اخلاقی در بین بیشتر دانشجویان نسل جدید موج می‌زنه. من با دانشجوهام فقط چند سال اختلاف سنی دارم؛ اما وقتی اخلاق و رفتار اون‌ها رو در کلاس‌هام با اخلاق و رفتار خودم و همکلاسی‌هام در زمان تحصیل خودم مقایسه می‌کنم، تعجب می‌کنم. تعجب می‌کنم که توی این چند سال چه اتفاقی افتاده که این دانشجوها این‌قدر بی‌اخلاق و بی‌ادب شدن و حرمت هیچ چیزی رو نگه نمی‌دارن.

  2. “وقتی به گیاه خواری روی آورده ایم چند بار دیگران را به مرده خواری و تشابه به آدم خوارها نواخته ایم و از آن سو چقدر ما گیاهخواران را به صفت علف خواری آراسته ایم؟”

    ممنون از مطلب خوب و بسیار بجایی که نوشتید. در مورد این قسمت از صحبت هاتون اگه جسارت نباشه توضیحاتی بدم:

    اصطلاحاتی مثل “زنده خواری” ، “مرده خواری” ، “خامخواری” و “پخته خواری” رو اولین بار مرحوم آرشاویر دِر آوانسیان که از ارامنه اهل تبریز بودند در حدود نیم قرن پیش در دو کتاب مشهورشون با عنوان های “خامخواری (زنده خواری)” و “پخته خواری، یک عادت مرگ آور، باعث همه بیماری ها” مطرح کردند. کتاب “خامخواری” پس از انقلاب در ایران (البته به صورت ناقص) چاپ شد اما الان با وجود نعمت اینترنت با یک جستجوی ساده فایل pdf هر دو کتاب رو به راحتی می شه دانلود کرد. هر کسی که این کتاب ها رو مطالعه کنه متوجه می شه که چرا آوانسیان از کلمات “مرده خواری” و “زنده خواری” استفاده کرده. به باور ایشون هر غذایی که با حرارتی غیر از حرارت طبیعی خورشید تهیه می شه فاقد آنزیم های حیات بخش و مفید برای یه موجود زنده است. البته امتحان گفته ایشون خیلی ساده است، کافیه مقداری گندم (یا هر غلات و حبوبات دیگری مثل نخود، عدس و …) رو به مدت ۱۲ تا ۲۴ ساعت در دو ظرف پر از آب بریزیم اماظرف اول رو قبل از این آزمایش ابتدا چند دقیقه رو شعله اجاق گاز (همونطوری که غذاهای روزانه رو در هنگام پختن معمولاً با حرارت آتش یه ربع تا نیم ساعت حرارت می دیم) قرار بدیم. حالا اگه آب ظرف ها رو خالی کنیم و تا یکی دو روز دیگه صبر کنیم می بینیم که گندم هایی که حرارت ندیدند کم کم نیش در میارند و شروع به رشد می کنند و اگه هر روز یه خورده هم بهشون آب بدیم و جلوی نور خورشید بزاریم کم کم سبز می شن (دقیقاً مثل سبزه عید نوروز) اما در ظرفی که حرارت دیده بود دریغ از این که یه دونه گندم جوونه بزنه و رشد کنه! چرا؟ چون که حرارت آتش نیروی عجیب و مرموز حیات رو از گندم گرفته و اون رو به گندم مرده تبدیل کرده! دیگه به جای دو روز اگه صد سال هم صبر کنیم رشد و حیاتی در کار نخواهد بود. در واقع این کاری هست که ما انسان ها هر روزه بارها داریم انجام می دیدم و با پختن غذاها آنزیم ها زنده و مفید رو از اونا می گیریم. البته اگه از حرارت کمتر و زمان کوتاه تری در پختن غذاها استفاده کنیم تعدادی از آنزیم ها و سلول های زنده غذا از حرارت آتش جان سالم به در خواهند برد اما در کل هر چه حرارتی که استفاده می کنیم شدید تر و یا طولانی تر باشه خاصیت های مفید و زنده غذاها بیشتر از بین می ره.

    با این توضیحات فکر نمی کنم استفاده از کلمه “مرده خواری” توهین به کسی باشه. این یه واقعیته که به هر حال شاید عده ای به دلیل نا آگاهی از فلسفه استفاده اش اون رو توهین حساب کنند.

    از طرفی اگه غیرگیاهخواران هم به گیاهخواران صفت “علف خوار” می دن تا حدودی خود گیاهخواران هم مقصرند چون (حدقل به عقیده من) برای شیوه تغذیه شون از لغت نامناسبی استفاده می کنند. همه گیاهخواران مثل گاو و گوسفند و اسب و آهو و … در واقع علف می خورند و اگه کسی اسم خودش رو گیاهخوار می ذاره اون هم باید بتونه همین کار رو کنه و علف بخوره. حتی همین سبزی های خوردنی هم برای بیشتر ما انسان ها به تنهایی خوشمزه نیستند و اکثراً یا اونا رو به همراه غذاهای دیگه (مثل نون و پنیر و سبزی) و یا به صورت پخته شده استفاده می کنیم. از طرفی کسانی که ادعا می کنند انسان همه چیزخواره و در نتیجه قادر به خوردن گوشت هم هست اگه می خوان مقایسه درستی انجام بدن باید مثل تمام حیوانات گوشتخوار طبیعت گوشت رو به صورت خام با شور و اشتیاق بخورند و از خوردنش لذت ببرند، اما در عمل می بینیم که یه انسان نرمال نه تنها از خوردن گوشت خام لذت نمی بره بلکه از دیدن دل و روده و خون و جسد حیوانات منزجر و گریزانه، این رو به وضوح می شه در کودکانی که هنوز اسیر عادات غذایی غلط والدین نشدند دید. به هر حال این کلمه گیاهخواری به غلط یا درست دیگه مرسوم شده اما در مورد انسان و شیوه تغذیه اش بهتره از کلمه میوه خوار استفاده بشه نه گیاهخوار.

    این اتفاق در مورد خود لغت “خامخواری” یا “خامگیاهخواری” هم افتاده. ما معمولاً وقتی از کلمه “خام” استفاده می کنیم که میوه یا غذایی هنوز آماده خوردن نشده و باید صبر کنیم تا میوه برسه و یا غذا پخته بشه! در صورتی که وقتی حرارت طبیعی خورشید میوه ای رو آماده خوردن می کنه دیگه استفاده از پیشوند “خام” کاملاً بی مورد و کج سلیقگی در انتخاب این لغته! امروزه هر چند هنوز هم از لغت “خامگیاهخواری” استفاده می شه اما می تونیم به جای اون از اصطلاح جایگزین و بهتر “تغذیه طبیعی” استفاده کنیم.

    جناب آقای ناظمی من در کلیت با مطالبی که در این پست نوشتید موافقم. تعصب صفت مذموم و ناپسندیه که انسان تا جایی که می تونه باید ازش دوری کنه اما به عقیده من مرز بسیار ظریف و باریکی بین “تعصب” و “عقیده و باور” داشتن به یه موضوع وجود داره. من در چند ماه اخیر نوشته های شما رو در مورد راست یا دروغ بودن سفر انسان به ماه تقریباً به طور کامل خوندم و از حواشی به وجود آمده پیرامون این موضوع و این که عده ای شما رو متعصب خوندند کاملاً اطلاع دارم. هر یک از طرفین این بحث ممکنه همدیگر رو متهم به تعصب و جمود کنند اما به عقیده من تا وقتی که پای توهین یا فحش و ناسزا در میان نیست و کسی نخواد با زور و اجبار طرف مقابل رو وادار به سکوت یا پذیرش نظر خودش کنه این نه تنها اسمش تعصب نیست بلکه خیلی هم خوبه، چرا که با همین تضارب آرا و نظرات و گفته های مختلفه که ما انسان ها در نهایت می تونیم هر روز قدم در راه درست تری بزاریم. اگه من بخوام به زور و اجبار یا با توهین و ناسزا کسی رو از خوردن گوشت یا غذاهای پخته منصرف کنم این دقیقاً عین تعصبه اما اگه خودم نخوام گوشت یا غذای پخته بخورم و نظر کسانی رو که عقیده دارند خوردن گوشت برای انسان لازمه و یا پخته خواری باعث تکامل مغز انسان شده و … رو نپذیرم این دیگه نمی تونه تعصب باشه بلکه فقط یه تفکر، عقیده و نظر شخصیه که ممکنه حتی اشتباه هم باشه. من همیشه عقیده داشته و دارم که قرار نیست همه انسان ها مثل هم فکر کنند حتی اگه اشتباه هم فکر کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.