در حاشیه مقام «پروفسور»

PT

استاد، دکتر، پروفسور، دانشمند،پژوهشگر عالِم، خردمند، دانا، معلم، آیت الله، علامه و  بسیاری از واژه‌هایی مانند این موارد را به طور روزانه در محاورات و مکالمات خود استفاده می کنیم. همه ما درکی از معنی این کلمات داریم و وقتی از آنها برای خطاب کردن دیگری استفاده می کنیم حداقل یک زمینه ذهنی مشترک در ذهن ما برای آنها وجود دارد. به همین دلیل وقتی گاهی می شنویم که فعالان حوزه علم، روزنامه نگاران علمی یا مروجان علم بر سر اینکه در رسانه ای یا در خطابه ای به شخصی که از مقام علمی او اطمینان داریم، چه لقبی را داده ایم اعتراض می کنند، تعجب می کنیم.

اگر دانشمندی کار آزموده را استاد خطاب کنیم و ناگهان با اعتراض مواجه شویم که او استاد نیست، شاید در مرحله اول دچار تعجب شویم. اما قبل از اینکه این داستان را به تنگ نظری معترضان نسبت دهیم باید بدانیم آنها به چه چیزی اعتراض دارند.
دنیای علم و فناوری و دنیای آکادمیک به طور وسیعتر دنیایی است که علی رغم سابقه طولانی اش در تاریخ ما معانی تازه ای برای خود در قرن های اخیر ایجاد کرده است. زبان تازه ای دربین اهالی علم استفاده می شود که اگرچه در آن از واژگانی مشترک با زبان عام بهره برده می شود و حتی با آن دارای نزدیکی هایی هم هست اما دارای بار حقوقی و معنای ویژه ای در آن چارچوب خاص است.
اگر شما در سمینارها یا سخنرانی های تخصصی علم شرکت کرده باشید احتمالا چنین جمله ای را شنیده اید که سخنران در توضیح تاریخچه موضوع خود مثلا بیان می کند :«مردم تا ۱۰ سال پیش فکر می کردند در قلب هر سیاهچاله ابر پرجرم تنها یک تکینگی می تواند وجود داشت باشد اما الان مردم دیگر اینگونه فکر نمی کنند و گمان می برند هر سیاهچاله ممکن است چند تکینگی در خود جای دهد»
وقتی برای اولین بار چنین جمله ای را می شنویم شاید با خود فکر کنیم واقعا مردم اینگونه فکر می کردند؟ شاهدی برای اینکه مردم اصلا به این موضوع فکر نکرده اند این است که از سالن کنفرانس خارج شوید و از ۱۰ رهگذر تصادفی در خیابان بپرسید درباره تکینگی درون سیاهچاله چه فکر می کنند؟ احتمالا با صورت های شگفت زده آنها مواجه خواهید شد. مسئله این است که وقتی آن دانشمد از لفظ مردم استفاده می کند اشاره به عامه مردم ندارد بلکه منظورش اعضا جامعه علمی تخصصی خود است به عبارت دیگر در چارچوب سخنانش او از لفظ مردم به جای متخصصان و صاحب نظران در زمینه ماهیت سیاهچاله ها استفاده می کند و گاهی تعداد این مردم شاید به تعداد انگشتان دو دست هم نرسد.
نکته مهم در اینجا است که ما باید سخنان علمی را در چارچوب خود قرار دهیم وگرنه برای مردم – و این بار واقعا عموم مردم – خطای برداشت پیش می آید.
چنین وضعیتی برای فرهنگ هایی که سابقه طولانی داشته و در زمینه علوم، تاریخی طولانی دارند شاید بیشتر مشکل زا باشد.
برای مثال کلمه دانشمند را در نظر بگیرید. همه ما می دانیم دانشمند کیست. حتی شاید برای شما هم پیش آمده باشد که گاهی در معرفی شخصی به دیگران گفته اید ایشان دانشمند هستند و وی با کمی تواضع و خجالت به شما گفته باشد شما لطف دارید! و گویی این مقامی تشریفاتی است که تحمل آن برای افراد بیشتر شبیه یک مقام افتخاری است تا اکتسابی. یا برعکس آن اگر کسی در یک معارفه خود را دانشمند معرفی کند شاید در ذهن بگوییم چقدر این شخص مغرور به خود است.
اما مسئله این است که ما از کلمه دانشمند در چارچوب های متفاوت استفاده می کنیم. گاهی آن را در مفهوم و ساختار و سابقه فرهنگی به کار می بریم و گاهی آن را معادل کلمه ساینتیست به کار می گیریم.
کلمه دانشمند در معنی ساینتیست بر خلاف اصل کلمه به هیچ وجه کلمه ای قدیمی نیست در واقع اولین بار در سال ۱۸۳۳ توسط ویلیام وول که یک مورخ تاریخ علم بود پیشنهاد شد. او این کلمه را برای ایجاد تمایز میان کسانی که برای کسب دانش علمی – که مفهومی نسبتا جدید بود – و در مقایسه با کسانی که به دنبال سایر گونه های دانایی بودند، به کار برد. بعدتر این واژه تحول پیدا کرد و به طور مشخص به کسانی اطلاق شد که با پیشینه آکادمیک برروی مسائل علمی ( به معنای جدید ساینس) و با استفاده از روش علمی مشغول تحقیق و فعالیت هستند. گاهی حتی به قدری این تعریف دقیق می شود که به اساتید یا معلمان دانشگاه که تنها به تدریس اشتغال دارند و کارهای تحقیقی نمیکنند هم دانشمند اطلاق نمی شود.
بدین ترتیب وقتی حافظ، مشکل خود را از دانشمند مجلس باز می پرسد، تفاوت بنیادی بین مخاطب او و مخاطب پژوهشگری وجود دارد که مشکل خود را از دانشمند یک پژوهشگاه می پرسد.
به همین دلیل هم هست که در معنی اول وقتی به شخصی لقب دانشمند داده می شود تصویری از یک پیر فرزانه و خردمند در ذهن می آید و شاید فرد احساس کند باید دربرابر آن تواضع نشان دهد اما در مورد دوم یک جایگاه و موقعیت دقیق و تعریف شده ساختاری است و فرد نه تنها هراسی از معرفی خود به آن نام ندارد که اگر غیر از این کند دچار خطا شده است.
این تفاوت ها فقط در زمینه القاب نیستند. در زمینه کلمات کاربردی نیز وجود دارد.
شما بارها و بارها در متون مربوط به موفقیت و غیره کلماتی نظیر انرژی کیهانی ،انرژی مثبت و انرژی منفی و امثال آن را می شنوید. این انرژی هیچ ربطی به مفهوم علمی انرژی ندارد. اما چرا باید به این تفاوت ها اهمیت داد و آنها را شفاف کرد؟ یک دلیل این است که در همین مثال اگر شما به مردم توضیح ندهید که این انرژی مثبت ربطی به انرژی که در فیزیک درباره آن بحث می شود ندارد ناگهان تمام تاریخ بحث فیزیک انرژی به پشتوانه ای برای ادعاهای این افراد بدل می شود و مخاطب احساس می کند این نوشته ها و حرف ها بر مبنای پایه ای از علوم مدرن بنا شده است و به آنها اعتبار علمی می دهد و راه برای ترویج شبه علم و خرافه باز می شود.
یکی از چالش برانگیز ترین این تفاوت معانی در زمینه القاب آکادمیک مانند استاد و پروفسور و … است. این بار نه تنها برخی از این کلمات مانند استاد دارای سابقه طولانی و کاربردهای مختلف در چارچوب های متفاوت است، که حتی کلمات جدید در سیستم های آموزشی متفاوت ، به شکل متفاوت بیان و تعریف می شود.
ما از کلمه استاد به طور عام برای شخصی که در رشته ای و تخصصی به کمال رسیده است استفاده می کنیم. برای مثال وقتی از لقب استاد برای شخصی مانند استاد شجریان یا استاد علیزاده استفاده می کنیم به این معنی است که به شهادت هنرمندان آواز یا تار، این اشخاص به منتهای مهارت ها رسیده اند و در صدر جامعه فعال در این رشته ها صعود کرده اند.
باید دقت کرد که تاکید بر استفاده درست از القاب اگرچه در این نوشته به طور خاص اشاره به فضای آکادمیک دارد اما حتی به این معنی وسیع تر نیز معتبر است. شما اگر چند جلسه ای آموزش تار دیده باشید یا چند کلمه ای آواز خوانده باشید و خود را استاد خطاب کنید با نقد و طرد جامعه هنری متخصص در آن رشته و حتی عموم مردم مواجه می شوید
در دنیای آکادمیک این موضوع با دقت بیشتری تعریف شده است. استاد دیگر یک مقام تشریفاتی نیست و معیارهای مشخصی دارد. شما با طی کردن روندی رتبه های دانشگاهی را کسب کرده و ممکن است به مرتبه مربی، استادیار، دانشیار، استاد یا استاد تمام برسید یا به واسطه فعالیت علمی خود لقب پژوهشگر بگیرید. این ها تعاریف مشخصی دارد و اگر شما در چارچوب علمی از آنها اشتباه استفاده کنید نه تنها خطای اخلاقی انجام داده اید که خطای حقوقی و در برخی از ساختارهای قضایی خطایی با قابلیت پیگرد قضایی مرتکب شده اید. شما اگر مقام دانشیاری دارید و برای کسب شغل جدیدی تقاضا می دهید نمی توانید در رزومه یا شرح کار حرفه ای خود، خود را استاد معرفی کنید.
این سیستم رده بندی در کشورهای مختلف متفاوت است و باید در ترجمه این عناوین دقت کرد. به همین دلیل شما در نوشته های حرفه ای روزنامه نگاری علمی می بینید که غیر از یک بار ، که شخص را معرفی می کنند معمولا از القاب حتی لقب دکتر برای او در گزارش ها استفاده نمی کنند چون اهمیت اصلی بر فعالیت فرد است.

 

چند باری در برنامه های صدا و سیما که اتفاقا برنامه سازان آن ها از چهره های موجه برنامه سازی علمی بوده اند دیده ام که میهمانی داشته اند و این میهمان دانشجوی دوره دکتری بوده است. میزبان برنامه آن شخص را دکتر خطاب کرده و حتی وقتی میهمان برنامه به او گفته است او هنوز دکتر نیست، مجری این برنامه ها گفته اند که از دید ما شما دکتر هستید و ما شما را دکتر خطاب می کنیم. این خطای مرگ بار و مهلکی است. اگر برای دیگران این اشتباه سهوی مستحق تذکر است برای کسانی که در حوزه برنامه سازی علمی کار می کنند می تواند تمام آبرو و اعتبارشان را زیر سئوال ببرد. این القاب و مقام ها حاصل کار و روندی مشخص است نه مزیتی دارند و نه نداشتن آنها از ارزش افراد کم می کند این ها مشخص کننده جایگاه فرد در یک ساختار مشخص و نظام مند است. نه تشویق نامه است و نه باعث افتخار.
نمونه دیگر چنین القابی که مانند نقل و نبات در جامعه پخش می شود، لقب نخبه یا نابغه است. ما حتی معاونت ویژه ای برای امور نخبگان داریم و خود  شوخی بزرگی است که سیستم آموزشی با ما و مردم می کند.

این القاب شاید در بخشی از فرهنگ ما به عاملی برای تشویق و تعریف بدل شده باشد اما اگر با دقت بیشتری نگاه کنیم حتی ممکن است توهین آمیز باشد. وقتی برای مثال مریم میرزاخانی را  پس از آنکه جایزه فیلدز را به خود اختصاص داد نخبه خطاب می کنیم، گویی همه تلاش ها، سخت کوشی ها و ممارست های او را به امری ذاتی فروکاسته ایم. بله. او با استعداد است اما اگر این استعداد را پرورش نمی داد و به هزار و یک زحمت و با فروکاستن از بسیاری چیزها، بر عمق و محتوای آن نمی افزود، هرگز چنین موفقیتی کسب نمی کرد. نخبه خواندن او نه تنها نادیده گرفتن این ارزش ها است که به دیگران و به خصوص نوجوانان و جوانان یادآوری می کند مهم نیست چقدر زحمت بکشید، تا نخبه نباشید نمی توانید مانند مریم و هزارن شخص دیگر موفق شوید. وقتی یک فرد ماجراجو را که با هزینه شخصی و به خاطر علاقه اش به دور دنیا سفر می کند تا موضوعی خاص را دنبال کند در مقابل دوربین ها به زور می خواهیم به لقب پپژوهشگر یا هر چیز دیگری مفتخرکنیم، به این معنی نیست که برای او ارزش بیشتری قائل شده ایم به این معنی است که کاری که او کرده و حرفه و تلاش او برای ما به اندازه کافی مهم نیست مگر لقبی آکادمی را به او متصل کنیم. این ها دروازه های خطا را به روی مردم باز می کند و خدا نکند که از زبان مروجان علم بیان شود.
در بین این واژه ها کلمه پروفسور شاید از همه برای ما چالش برانگیزتر باشد. شاید این کلمه که در عمده سیستم های آموزشی دنیا معادل استاد (و Full professor معادل استاد تمام است) به دلیل سابقه زبانی و فرهنگی ما کمی با خطا در جامعه جا افتاده است. شاید این میراث ورود زبان فرانسوی در ایران – که در آن پروفسور معادل آموزگار و معلم است –  و سپس تغییر زبان علم به انگلیسی بوده باشد.  اما به هر حال گاهی برای ما پروفسور مقامی بالاتر از استاد را در ذهن می آورد و ناخودآگاه این طور به نظر می آید که وقتی کسی را با لقب پروفسور خطاب می کنیم دارای جایگاه علمی بالاتر از استاد است. اینگونه نیست و اتفاقا به دلیل همین بدفهمی عمومی باید با دقت بیشتر درباره این عنوان فکر و کار کرد.
ما در ساختار علمی و آکادمیک ایران چنین لقبی نداریم و این کلمه در واقع معادل استاد در سیستم دانشگاهی است. برای همین توصیه خوبی است که وقتی افرادی دارای چنین لقبی در سیستم های دانشگاهی دیگر هستند و قرار است عنوان آنها ترجمه شود به امکان بدفهمی که این کلمه به همراه دارد هم فکر کنیم.
آیا این همه مته به خشخاش گذاشتن نیست؟ نه! کلمات دارای قدرت و معنی هستند. کلمات افراد را توصیف کرده و از آن ها تصویری ذهنی مطابق با پیش آموخته های ما می سازند و به خصوص زمانی که نوبت به علم می رسد مهم است که چارچوب ها و معنی کلمات برای مخاطب روشن شود. علم عرصه روشنگری و شفافیت است و اگر ما در خطاب دادن بازیگران اصلی این حوزه به دام عدم شفافیت بیفتیم از ابتدا صحنه علم را به اشتباه برای مخاطب خود توصیف کرده ایم و دروازه های ممکن به سوی شبه علم و خرافه و سو استفاده احتمالی را گشوده ایم و این هزینه ای است که به دلیل تبعاتی که در جامعه دارد توان و فرصت پرداخت آن را نداریم.

 

دیدگاه‌ها

  1. درود بر پوریا ناظمی / استدلال هایی که در رابطه با به جا استفاده کردن از القاب آوردید واقعا خوب بودن. به نظر من اگر این مشکل جامعه ی ما رو ریشه یابی کنیم می رسیم به چند مورد. مهمترین اون ها مدرک گرایی هست. اصولا در کشور ما تا حد زیادی، داشتن مدرک در یک رشته بسیار مهمتر از دارا بودن سابقه ی علمی در اون زمینه ست. من سه مساله رو دلیل این موضوع می دونم. یکم این که ما مشکل فرهنگی داریم و به صورت پیش فرض فکر میکنیم کسی که مدرک علمی بالاتر یا لقب دهن پرکن تری داره بدون شک دارای مقام علمی و فرهنگی و اجتماعی و … بالاتری هم هست. و مورد دوم. از اون جایی که متاسفانه ساز و کار شاغل شدن در کشور ما تا حد زیاد بر پایه ی داشتن روابط قوی بنا شده، دیگه داشتن سابقه ی علمی آنچنان اهمیتی نداره و این مساله باعث شده که خیلی از خانواده ها فقط به دنبال این باشن که فرزندشون رو بفرستن دانشگاه تا مدرک بگیره. سومین موضوع اینه که در جامعه ی کارمندان در کشور ما مدرک بالاتر یعنی ترقی رتبه و این یعنی حقوق بیشتر. اگه شما نگاهی به این جامعه بندازین میبینین که اکثر کارمندها در طی چند سال اخیر مدارک لیسانس فوق لیسانس یا دکترا گرفتن تا در کارشون پیشرفت کنن نه در علمشون. خیلی ناراحت کننده س که بگم کارمندانی رو میشناسم که در مقاطع تحصیلات تکمیلی ثبت نام کردن و بدون این که سر کلاس های درس حاضر بشن و حتی بدون نوشتن پایان نامه (چون میشه پایان نامه رو خرید !) مدرک گرفتن.
    مشکل واقعا عمیقه و باید در این زمینه خیلی خیلی کار کرد تا اوضاع رو به بهبودی بره.

    1. آقا سروش با شما موافقم و هر سه مورد رو کاملاً به جا فرمودید. راسل جمله مشهوری داره که می گه: “سطح تحصیلات افراد هیچ ارتباطی با میزان شعور آن ها ندارد” و من فکر می کنم این جمله برای جامعه ی مدرک گرای بی سواد ما کاملاً مصداق داره. دکتر بهرام مبشر هم که چند سال پیش به ایران اومده بودند به همین موضوع اشاره کردند و گفتند مشکل امروز ما بی سوادی با سوادها است:

      http://khabaronline.ir/detail/246154/science/astronomy

  2. دو سوال:
    اول: اکانت پوریا ناظمی دیگر در گوگل پلاس نیست؟
    دوم: آیا به معادلی خوش‌ساخت و رسا برای Science و Scientist در زبان فارسی برخورده‌اید (مهم نیست که ابتکاری باشد)؟ کاربرد «دانش» و «دانشمند» شدیدا ابهام دارد. دانش با knowlege و علم یکی می‌شود و دانشمند با عالم. نوشته‌ای که بخواهد همه این معناها را کنار هم استفاده کند دچار مشکل است.

  3. بنظر من کلماتی مثل معلم، محقق، استاد، دانشمند و… معادل دقیقی برای القاب آکادمیک امروزی نمیتونه باشه. چون این کلمات قدمتی دیرینه دارند و بار معنایی آنها هم محدود در حوزه آکادمیک نیست. پیشنهاد میکنم برای القاب آکادمیک امروزی واژگانی جدید ساخته بشه.
    و یا اینکه همه به این توافق برسیم که کلمات قدیمی از این پس در معنی خاصی باید استفاده بشه و کسی حق ندارد معنای اصلی را در نظر بگیره. که این اتفاق هم بنظر بعیده

دیدگاهتان را بنویسید

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.