چهار چهره هاوکینگ

با مرگ استفان هاوکینگ، صحبت از چهره های مختلف هاوکینگ ضروری است
استفان هاوکینگ

پس از درگذشت کیهان شناس برجسته معاصر، دیدگاه های مختلفی درباره او مطرح شد اما وقتی از هاوکینگ سخن می گوییم از چه حرف می زنیم؟

استفان هاوکینگ، ریاضی دان و کیهان شناس شناخته شده معاصر در آخرین روزهای سالی که گذشت دیده از جهان فروبست.

هاوکینگ یکی از برجسته ترین چهره‌هایی بود که شاید بتوان آن‌ها را در رده «دانشمندان فرهنگ عام» جای داد.

ستاره های علم از دید عموم، یا دانشمندانی که مردم با آن‌ها احساس رابطه و آشنایی دارند پدیده تازه ای نیست. از زمانی که برخی از دانشمندان عصر تازه علم، یافته ها و ابداعات خود را در میادین شهر در مقابل چشمان مخاطبان و مردم عادی به نمایش می گذاشتند و یا مردم در جلسات مناظره برخی از این دانشمندان حضور می یافتند، تا زمانی دور که بر سر هر کوچه و بازار محل ارایه یافته ها و اندیشه های تازه بود، سنت حرف زدن با مردم و اهل علم جاری بوده است.

اما زمانه نو، که با تخصصی تر شدن علم گره خورده است، راه و روش این بازی را عوض کرده است.

دانشمندان حوزه های مختلف زبان خاص خود را پرورش داده اند و با پیش رفتن بیشتر در تحقیقات تخصصی از یک سو و از سوی دیگر در گیر شدن در سیاست و اقتصاد علم مدرن، نه تنها ارتباط مستقیم با مردم را کاهش دادند که حتی گاهی آن را به نقطه ضعفی برای همرده های خود تقلیل داند.

در این بین گروه ها و جریان های فکری مختلفی در بین دانشمندان و علاقه مندان علم درباره ارتباط با مردم ظهور کرد. در بین این گروه دانشمندانی بودند که به دلایل مختلف تبدیل به ستاره هایی همرده با ستاره های هنرهای عامه پسند شدند.

استفان هاوکینگ و نفوذش در فرهنگ عامه

کارل ساگان، ریچارد داوکینز، نیل د گریس تایسون با همه اختلاف روش ها و دیدگاه هایی که با یکدیگر دارند در رده این افراد قرار می گیرند و در میان همه آن هایی که در دهه های اخیر به چنین جایگاهی رسیده اند شاید هیچ یک بیش از هاوکینگ ارج و اوج ندیده باشد.

استفاون هاوکینگ از یک سو صاحب ایده ها و نظرات متعددی در زمینه کیهان شناسی نظری و به خصوص مفهوم تکینکی است. مفهومی که نه تنها رابطه نزدیکی با ساختارهای جذاب و افسون کننده ای چون سیاهچاله ها دارد که مفهومی است که می تواند تایید کننده نظریه شکل گیری کیهان براساس تئوری مهبانگ باشد.

در طول سال های طولانی فعالیت حرفه ای، هاوکینگ مجموعه ای از مقاله های علمی را منتشر کرده که برخی از آنها چند صدبار مورد ارجاع قرار گرفتند.

دنیای علم و تخصصی کیهان شناسی اما تنها عرصه ای نبود که هاوکینگ به واسطه آن شناخته شده بود.

پس از درگذشت هاوکینگ همانطور که این ایام به روندی تکراری بدل شده است، چرخه ای از واکنش ها در جوامع مختلف به خصوص فضای مجازی به راه افتاد. ابتدا بزرگداشت و همدردی و اعلام تاسف از درگذشت او، سپس مطرح کردن این ایده که هاوکینگ چندان آدم مهمی هم نبود و در نهایت اینکه او شخصی بازاری و حتی مضر برای جریان علم بوده است.

چرا چنین واکنش های گسترده ای نسبت به مرگ یک دانشمند رخ می دهد؟ شاید دلیل در ساده سازی افراط از موقعیت های پیچیده باشد. ما گاهی افراد یا موقعیت های مختلف را که دارای ابعاد و مشخصه های مختلف هستند، به یک یا چند وجه فرومی کاهیم و سپس بررسی و نقد خود از آن یک وجه را به همه شئون دیگر آن موضوع توسعه می دهیم.

به نظر می رسد درباره هاوکینگ نیز چنین اتفاقی رخ داده است. ما شخصیت چندگانه هاوکینگ را به موارد خاصی فروکاسته و قضاوت خود درباره آن بخش از زندگی او را تعمیم داده ایم. اگرچه ما برای مرور زندگی و دست آورد یک فرد چاره ای جز ساده سازی زندگی پیچیده او نداریم، اما باید حدی برای این ساده سازی وجود داشته باشد. به نظرم هر تلاش برای ساده سازی زندگی هاوکینگ و رابطه او با دیگران باید حداقل چهار وجه مهم را مورد توجه و تاکید قرار دهد.

هاوکینگِ کیهان شناس

شاید در بین رشته های مختلف در هم تنیده ای که هاوکینگ را ساخته اند، وجه ریاضی دان و کیهان شناسی هاوکینگ بیش از همه برجسته باشد. او با سپری کردن دوره تخصصی خود در زمینه کیهان شناسی نظری، مشارکت های جدی درباره مفهوم تکینگی یا سینگولاریتی داشت. مفهومی که از دل نگاه نسبیتی بیرون می آید و فضا و زمان در هم تنیده را از هم می دَرد.

هاوکینگ با استفاده از همین ایده بود که به همراه پن رُز، ایده وجود یک تکینگی در آغاز عالم مطرح کرد. این مشارکتی بود که او در زمینه نظریه مهبانگ داشتو نظریه مهبانگ یا انفجار بزرگ به خودی خود متعلق به هاوکینگ نیست ولی او در زمینه مدل سازی وجود تکینگی ابتدایی عالم نقش داشت. او در سال های بعد به مطالعه سیاهچاله ها، که در قلب آن ها تکینگی ها جای دارند، پرداخت و درباره مفاهیمی چون تابش سیاهچاله و رفتار این موجودات عجیب و غریب به نظریه پردازی پرداخت.

این بخش از فعالیت های هاوکینگ در قالب مقاله های منتشر شده در ژورنال های علمی، سمینارهای تحقیقی و پژوهشی و در قالب درس های دانشگاهی او خلاصه شده است. نوشته های او را همرده ها و همکاران او مورد بررسی قرار داده و گاه آنها را نقد یا رد کرده و گاهی بر مبنای آن کار خود را توسعه داده اند.

این وجه علمی هاوکینگ است. دانشمندی که بر اساس روش و معیار علمی سنجیده می شود و در جامعه همردگان خود دارای اعتبار است.

با این وجود باید به خاطر داشت که همین وجه هاوکینگ نیز از نقد و گزند مصون نیست. دانشمندان می توانند مقاله ها و پژوهش های او را نقد کرده – کما اینکه این کار را نجام داده اند – و آن را اصلاح نمایند و بر مبنای شواهد و ابزارهای جدیدی که امکان راستی آزمایی نظریات را می دهد آن ها را اصلاح کنند.

هاوکینگ در این وجه از زندگی اش چهره مهمی به شمار می رود.

هاوکینگِ مروج علم

هاوکینگ در کنار فعالیت های علمی اش، در نقش یک مروج علم یا مشتاق علم نیز ظاهر شده است. او به دلایل مختلف از جمله تامین بخشی از هزینه سنگین درمان و مراقبتش، کتاب های علم برای عموم نوشته است. کتاب تاریخچه مختصر زمان او با وجودی که کتاب فوق العاده ساده ای به شمار نیم رود اما سال های طولانی در رده پر فروش ترین کتاب های علم برای عموم در سراسر جهان بود. به زبان های مختلف ترجمه شد و در بین علاقه مندان علم دست به دست می چرخید.

او در عین حال سخنرانی های ترویجی زیادی برگزار کرده است.و در برنامه ای مستند بسیاری حضور داشته و حتی شخصیتش را به شکل انیمیشن در سریال محبوب سیمپسون ها وارد کرده و در سریال ها و فیلم های سینمای نقش های میهمان موقتی را بازی کرده است. از جمله معروف ترین این نقش ها حضورش در سریال طنز مهبانگ یا بیگ بنگ تئوری است.

هاوکینگ فراتر از چهره ای علمی به ستاره ای در فرهنگ عامه بدل شده است. او به دلایل مختلف به نماد معاصری از دانشمندان پیشرو بدل شده است.

در باره این بخش از فعالیت های هاوکینگ نقدهای بیشتری مطرح است. برخی از فیزیکدانان معتقدند کارهای ترویجی او چندان چنگی به دل نمی زند و حتی کتابی مثل تاریخچه مختصر زمان یا نظریه همه چیز، بیش از آنکه جامعه را دارای علم کند باعث ایجاد بدفهمی هایی در ذهن مردم به خصوص نوجوانان و جوانان می شود.

هاوکینگ یکی از برجسته ترین چهره‌هایی بود که شاید بتوان آن‌ها را در رده «دانشمندان فرهنگ عام» جای داد.

یکی از کیهان شناسان کشورمان چندی پیش گفته بود گاهی باید تلاش زیادی صورت گیرد که آثار منفی کتاب های هاوکینگ را از دهن دانشجویان پاک کنیم.

ما شخصیت چندگانه هاوکینگ را به موارد خاصی فروکاسته و قضاوت خود درباره آن بخش از زندگی او را تعمیم داده ایم

نکته مهمی که به نظر در این بین باید به آن توجه کرد در دو مولفه قابل بررسی است یک اینکه آیا سخنان، دیدگاه ها یا مواردی که هاوکینگ در این بخش از زندگی و شخصیت خود به آن پرداخته اشتباه است. به عبارت دیگر آیا او عمدا اطلاعات شبه علمی و غلط – در زمان خود – را به مخاطبان داده؟ به نظر جواب این بخش مثبت نیست. او به خصوص در حوزه ای که به ترویج می پردازد، داده های اشتباهی را منتقل نکرده است. آیا وظیفه مروج علم دار کردن جامعه است؟ به نظر در این باره اختلاف نظر جدی وجود دارد.

در این موضوع که کسی با خواندن تاریخچه مختصر زمان کیهان شناس نمی شود شکی وجود ندارد. در اینکه دانشجویان کارشناسی که از مدرسه وارد رشته فیزیک و بعد کیهان شناسی می شوند در نیم سال های اول تحصیلی خود، ممکن است با برخی از پیش فرض هایی که از کتاب هایی مانند تاریخچه زمان برداشت کرده – و احتمالا اشتباه برداشت کرده اند – اساتید خود را با سوال هایی که به نظر متخصصان حرفه ای چندان منطقی نیست مورد پرسش قرار بدهد هم شکی نیست. در اینکه در این گروه از مخاطبان اساتید می توانند نشانه هایی از عدم درک کامل یا درک ناقص را ببینند نیز شکی نیست اگرچه چنین توجیهی تنها به دانشجویان نیم سال اول دوره کارشناسی می تواند محدود باشد و اگر کسی تا دوره کارشناسی ارشد و دکترای خود پیش رفت و هنوز نتوانسته بود منابع آکادمیک را از کتاب های عامه تمیز دهد و روش تحقیق آکادمیک را با کتاب خواندن تفریحی عصر گاهی اشتباه گرفته باشد احتمالا مشکل از جای دیگری ریشه می گیرد.

این بدفهمی یا ناقص فهمیدن ابتدایی شاید برای اساتیدی که با دانشجویان ورودی رشته فیزیک سرو کار دارند به نظر منفی باشد، اما نباید فراموش کرد که در جامعه وسیعتری این کتاب ها و این روش ها باعث می شود تا عده بزرگ تری از مردم با ادبیات رشته های علمی آشنا شوند. کار ترویج علم الزاما عالم کردن همه مردم نیست بلکه ایجاد علاقه و پرسشی است که آن ها را نسبت به موضوعات علمی نیز حساس کند.

کتاب تاریخچه مختصر زمان هاوکینگ تنها به زبان انگلیسی در بیست سال گذشته بیش از ۱۰ میلیون نسخه فروخته است. به عبارت دیگر در بیست سال گذشته حداقل ۱۰ میلیون نفر در جهان انگلیسی زبان متوجه شده اند که رشته ای به نام کیهان شناسی وجود دارد که در آن به مفهوم زمان و فضا پرداخته می‌شود و در آن از واژه هایی مانند سیاهچاله و … استفاده می شود. طبیعتا قرار نبوده است که این ۱۰ میلیون نفر کیهان‌شناس شوند و یا جای کیهان شناسان را بگیرند اما فقط یکی از کارهای ترویجی هاوکنیگ باعث جلب توجه چنین جمعیتی به رشته ای شده که به صورت طبیعی خیلی مورد توجه مردم گرفتار در زندگی روزمره نیست.

متاسفانه در روزهای پس از درگذشت هاوکینگ برخی تمام تلاش های هاوکینگ را به نوعی کاسبی و بازاریابی او تقلیل دادند. اینکه به هر بهانه ای دنبال پول بود. گویی کسب درآمد عمل زشت و زننده ای است که ما دنبال آن نیستیم. مساله این است که آیا محتوای او درست یا اشتباه بوده است یا نه؟ تاثیر کلان او و کار او چه بوده است؟

هاوکینگِ بیمار ای. ال. اس

یکی از ویژگی های مشخصه هاوکینگ، زندگی دشوار او بود. او که مبتلا به بیماری فلج پیش رونده اعصاب محرک (ALS) بود، توانست یکی از طولانی ترین رکوردهای زندگی با این بیماری را به دست آورد. او در دهه سوم زندگی اش به این بیماری مبتلا شد و در حالی که متوسط زندگی بعد از ابتلا به این بیماری تنها در حدود پنج سال است توانست بیش از نیم قرن را با این بیماری سخت و آزار دهنده سپری کند.

بخشی از این زندگی طولانی به دلیل وضعیت شخصی و فیزیکی او بود، بخشی دیگر به مراقبت های بی نظیری بر می پشت که خانواده و اطرافیان او به خصوص در مرحله نخستین بیماری در اختیارش نهادند و به خصوص نقشی که همسر نخست او در این زمینه بازی کرد.  عامل مهم دیگر نقشی بود که خدمات درمانی و به خصوص فناوری های ارتباطی برای او فراهم آورد. این بخش به خصوص بعد از آن بود که هاوکینگ به شهرتی رسید و توانست هزینه های چنین مراقبت ها و سیستم های فناوری را تامین کند.

مورد استثنایی آقای هاوکینگ نشان داد که در برخی از موارد می توان با کمک مراقبت های ویژه و چشمگیر عمر مفید زندگی مبتلایان به ALS را افزایش داد.

در این بین روحیه بی نظیر او چشمگیر بودو هیچ یک از این مراقبت ها تضمینی نبودند. پزشکان او گمان نمی کردند او حتی فرصت تکمیل پایان نامه اش را داشته باشد تمام کارهایی که او بعد از ابتلا به این بیماری انجام داد ناشی از روحیه قدرتمندی است که تمام فعالیت های او را به نوعی قمار روزانه بدل می کرد. هر پروژه ای که او شروع می کرد با این احتمال همراه بود که به پایان نرسد. هر مقاله ای که نخستین کلمه اش نوشته می شد ممکن بود به پایان نرسد. ادامه زندگی با بدنی ناتوان و مواجهه دایم با مرگ، اراده ای قدرتمند می طلبد.

هاوکنیگ اما شاید بزرگترین خدمتش را با موفقیت خود به افرادی کرد که دچار ناتوانی جسمی بودند. اراده و موفقیت او برای همیشه نگاه به افرادی که دارای معلولیت جسمی هستند را زیر سوال برد و استیگمای معلولیت را به چالش کشید.

این تغییر هم برای مردیم بود که از بیرون به کسی دارای ناتوانی است نگاه می کنند و هم برای خود افرادی که دارای این ناتوانی ها هستند.

هاوکینگِ شهروند صاحب حق جامعه

چهره چهارم هاوکنیگ اما از همه مناقشه برانگیز تر بود.

هاوکنیگ مانند هر کدام از ما فارغ از تخصص و اعتبار علمی اش، دارای نظریاتی شخصی بود. همان طور که من و شما در زمینه هر موضوعی از سیاست گرفته تا دین و هنر و ادبیات نظر داریم. نظرات ما ممکن است تنها براساس واکنش های احساسی و تجربه زندگی شخصی باشد یا گاه با وجودی که درباره موضوعی خارج از حوزه تخصصی خود نظر می دهیم، اما آن قدر درباره آن کار و تحقیق کرده باشیم که از دیدگاه متخصصان نیز دقیق تر در بیاید.

هاوکنیگ نیز چنین بود. او درباره مذهب، سیاست، هوش مصنوعی، ملاقات با تمدن های فرازمینی و بسیاری چیزهای دیگر نظر داشت و وقتی از او سوال می شد و گاهی در برنامه های مستند و سخنرانی هایش به آن ها اشاره می کرد.

گاهی این نظرات شخصی هاوکینگ بیش از دیدگاه های علمی او بازتاب می یافت. هرچه باشد او به جایگاه ستاره های فرهنگ عامه رسیده بود و نظرات شخصی و حتی زندگی شخصی اش برای مردم جذاب بود.

نکته مهم در اینجا است که این نظرات را باید با دست آوردهای علمی او متمایز کرد. حتی دیدگاه های تخصصی هاوکینگ یا هر دانشمند دیگری از نقد منطقی مصون نیستند چه برسد به دیدگاه های شخصی فرد در باره موضوعات مختلف که در آنها دارای تخصص نیست.

در این مورد اشتباه رسانه ها این است که میان این دیدگاه ها و دیدگاه های تخصصی تمایز قایل نمی شوند.

هاوکینگ و هر کس دیگری حق دارد و می تواند نظر خود را درباره هر موضوعی اعلام کند و در مقابل هر کس دیگری می تواند این دیدگاه را نقد کند.

مهم استناد و منبع و روش ساخت و برهانی است که در پشت دیدگاه یا نقد آن وجود دارد. شاید این بخش از زندگی و دیدگاه های هاوکنیگ به دلیل ترکیبی از عدم واکنش درست رسانه ها و شاید گاه اصرار گروه هایی که بدشان نمی آید از نام علم برای پیش برد اهداف خود استفاده کنند، بیشترین ضربه را در طول زمان به جایگاه او بزند.

دانشمند امروز حکیم و فرزانه دیروز نیست که هرچه گفت دارای اعتبار باشد.

 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.