افسانه بی‌طرفی و دنیای رسانه

آیا اگر خبرنگاری با جریانی فکری همدلی داشت، فاقد اعتبار رسانه‌ای است؟

یکی از اتهام‌هایی که به طور مداوم به روزنامه‌نگاران زده می‌شود؛ جهت‌دار بودن آن‌ها است. اینکه افرادی که در یک رسانه یا نهاد خبری کار می‌کنند باید فاقد نگاه و دیدگاه شخصی باشند. باید به هر داستان به طور مستقل از دیدگاه‌های شخصی نگاه کنند و به هر طرفی که ادعایی در آن زمینه دارد فرصتی برابر برای ابراز نظر و حضور دهند.

این نگاه به مساله فوق‌العاده حساسی در عرصه روزنامه‌نگاری انگشت می‌گذارد و همزمان می‌تواند برای نقد حرفه‌ای یا حمله به رسانه مورد استفاده قرار گیرد.

حرفه‌ای بدون ساختار

روزنامه‌نگاری به دلایل متعددی حرفه‌ای سازمان‌دار نیست. به این معنی که بر خلاف حقوق‌دان‌ها، پزشک‌ها، مهندسان، اساتید دانشگاه یا هر شغل و حرفه تخصصی دیگری که لازمه ورود به آن مهارت پیدا کردن بر بدنه دانش آن حوزه و مورد تایید قرار گرفتن از سوی ساختاری دارای مرجعیت است، شما می‌توانید بدون آنکه حتی یک روز دوره تخصصی در این حوزه گذرانده باشید وارد آن شوید. شما نیاز به کسب مجوز چیزی مثل سازمان نظام خبرنگاری ندارید و در صورت خطا اگرچه ممکن است با پیامدهای ناخوشایندی از جمله دادگاهی و زندانی شدن و از آن فاجعه بار تر از دست دادن اعتبار، مواجه شوید؛اما هیچ جایی وجود ندارد که بتواند به شما بگوید شما دیگر روزنامه‌نگار نیستید. بر خلاف این حرفه، حقوق دان‌ها ممکن است مجوز وکالت خود را نه فقط از سوی دادگاه که از سوی شورای حرفه وکالت از دست بدهند. پزشکان ممکن است گواهی اجازه طبابتشان باطل شود. در این صورت آن‌ها بدون آنکه دانش خود را از دست داده باشند، نه حق دارند خود را وکیل یا پزشک بنامند و نه حق دارند در آن رشته فعالیت کنند و در صورتی که مرتکب انجام آن حرفه شوند مجرم هستند.

دلایل زیادی وجود دارد که روزنامه نگاری از این فضا دور مانده است و بحث درباره آن مفصل است.

آزادی بیان علیه نظام فساد پذیر

یکی از استدلال‌ها اما به این بر می‌گردد که قرار بر این است که روزنامه نگارها از حقیقت و انتشار آزاد اطلاعات حمایت کرده و به نمایندگی از مردم بر قدرت هر ساختاری نظارت کنند و آن را پاسخگو نگاه دارند. در صورتی که ساختاری مثلا به نام سازمان نظام روزنامه نگاری – به معنی نهادی که مجوز  صلاحیت فعالیت در این رشته را به طور لازم الاجرایی تعیین و اعمال کند – وجود داشته باشد، این سازمان ممکن است خود در معرض فساد و تطمیع ساختارهایی قرار بگیرد که قرار است روزنامه نگاران بر آن نظارت کنند و با اعمال فشار، حق خبرنگاری و نظارت را از افرادی که برخی از پایگاه‌های قدرت با آن‌ها مشکل دارند سلب کنند و هر نوع اعمال کار حرفه‌ای دیگری را برای آن افراد جرم در نظر بگیرند.

در غیاب چنین نظامی کسی برای ورود به این دنیا نیاز به امتحان و گواهی از جایی ندارد و همچنین ادامه فعالیت فرد منوط به تایید سازمانی با ساختار ویژه و احتمال نفوذ نهادهای قدرت نیست. البته که این تنها دلیل نیست. رسانه‌ها به خصوص پس از انقلاب ارتباطی، به توسعه و امتدادی از بیان انسان بدل شده‌اند و انواع مختلف رسانه‌ها و تنوع آن‌ها شاید چندان قابل مهار و سازمان‌بندی نباشد.

اما در استدلالی که در بالا اشاره شد خلاصه داستان این است که به ازای اینکه آزادی بیان رسانه‌ها و آزادی عمل آن‌ها محدود نشود، جامعه روزنامه نگاران، بهای گزافی را پرداخت می‌کند و آن قبول حضور انبوهی از رسانه‌ها و افرادی است که به نام و زیر عنوان روزنامه‌نگار فعالیت کرده و باعث بدنامی این حرفه می‌شوند. رسانه‌های اصطلاحاً زرد و شایعه پراکن، رسانه‌های سیاسی که از ظاهر رسانه حرفه‌ای برای نبرد قدرت سیاسی استفاده می‌کنند و بسیاری که سعی دارند از رسانه به قول خود برای مهندسی اجتماعی استفاده کنند.

هنجارهایی درون جامعه روزنامه‌نگاران

در این شرایط رسانه‌ها عملکرد خود را بر اساس نوعی اجماع داخلی تعریف می‌کنند و به همین دلیل هم هست که اصول اخلاقی روزنامه نگاری و حتی تعاریف اولیه در این رشته نه‌تنها متنوع که گاهی متضاد است. رسانه‌های جدی و دارای ساختار منظم سعی می‌کنند برای درون خود قوانین و مقرارتی را وضع کنند تا افراد زیر مجموعه خود تحت آن دستورالعمل رفتار کنند. هرچقدر آن رسانه اعتبار بیشتری پیدا کند و عملکردش کارآمدتر باشد اصول و قوانین و دستورالعمل‌های آن محبوبیت بیشتری – بین جامعه حرفه‌ای – پیدا کرده و بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد و به نوعی به نُرم و استاندارد بدل شود. بدین ترتیب و در طول تاریخ بخشی از این عملکردها به اصول بدل شده‌اند و برخی دیگر روش هایی قابل مباحثه.

افسانه‌ای به نام بی طرفی شخصی

یکی از بحث‌هایی که در کانون این نظام – غیر رسمی – حرفه‌ای، قرار دارد بحث بی‌طرفی در گزارشگر و گزارش است.

بسیار شنیده‌اید که گفته می شود روزنامه نگاران باید بی طرف یا بی نظر باشند. چنین موضوعی قطعا افسانه است. چیزی به نام بی طرفی شخصی وجود خارجی ندارد. محیطی که شما در آن بزرگ شده‌اید، فرهنگ، تاریخ اجتماعی و فردی شما، خاطرات و دوستان و اطرافیانتان همه و همه برای شما جهت‌گیری هایی را به وجود می‌آورند که انکار یا پاک کردن آن به معنی حذف شما است و حتی اگر ممکن هم بود بعد از آن دیگر چیزی از شما باقی نمی‌ماند که بخواهد کاری کند.

شما مجموعه‌ای از تجربه‌ها، خاطرات، آموخته ها و استدلال ها هستید که هر یک از آن سوگیری و ترجیح خاصی به شما داده است. اتفاقاً اگر شما درگیر فعالیت خاصی نظیر روزنامه نگاری باشید که لازمه آن در معرض اطلاعات بودن و افزایش اطلاعات عمومی است حتما سوگیری های شخصی شما نیز بیشتر خواهد شد.

Credit: theness.com
سوگیری داستان‌گو، بی طرفی داستان

اما اگر این طور است  چطور می توان از افرادی دارای جهت گیری فردی انتظار داشت گزارشی از رویدادی تهیه کنند و آن گزارش تصویر به نسبت واقع گرایانه و مستندی از رویداد را روایت کند؟

جواب این سوال به این مساله بر می گردد که میان فرد و فرآیند کار تفاوت وجود دارد. علم به اینکه «من» دارای سوگیری‌هایی هستم و شناخت این سوگیری‌ها به من کمک می‌کند تا در هنگام تهیه گزارش با آگاهی از چنین جهت‌گیری‌هایی اطمینان بیشتری پیدا کنم که داستانم کامل است. تاکید بر مستند بودن دلیل دیگری برای همین مساله است که به ما کمک می کند تا هر داده ای که در محتوای تولید شده خود قرار می‌دهیم را  چندین و چند بار بررسی کرده و از مستند بودن آن مطمئن شویم.

در ساختارهای حرفه‌ای وجود لایه‌های مختلف ویرایش از ادیتور محتوا و بررسی کننده مستندات گرفته تا سر ویراستارها همه و همه به این دلیل است که محتوایی که در نهایت به دست مخاطب می‌رسد از سد لایه های محافظ متعددی گذشته باشد.

زمانی که من می دانم درون من سوگیری وجود دارد، هوشیارانه در برابر محتوای خود برخورد می‌کنم و سعی می‌کنم تا رد این دیدگاه‌های شخصی را در آن پیدا کرده و آن را کاهش دهم. در مقابل انکار طرفداری و سوگیری ممکن است چشم ما را بر وجود ناگریز این جهت‌گیری‌ها ببندد و در نهایت منجر به این شود که به بهانه اینکه خود را بی طرف نشان دهیم تنها تبدیل به بلندگویی شویم که میانه یک میدان به طور منظم و مساوی دهانه خود را به سوی جهت های مختلف می‌گیرد تا هر صدایی را افزایش دهد. این بهانه می شود تا ما نقش اعتبار سنجی منابع را از دوش خود برداریم و در نهایت با یک جمله «قضاوت با شما»، همه وظایف خود را برگردن مخاطب بیندازیم. لازم نیست من و شما به مخاطب لطف کرده و اجازه دهیم قضاوت کند، او این کار را خواهد کرد و وظیفه ما است که کار حرفه ای خود را درست انجام دهیم.

بدین ترتیب این جهت گیری در کنار ساختار حرفه ای و پیروی از اصولی که در طول سال ها و تجربه های طولانی تاریخ روزنامه نگاری به وجود آمده است به ما کمک می کند تا داستان مستندی را در اختیار مخاطب قرار دهیم.

یکی دیگر از نتایج احتمالی گزارش گری تحت افسانه بی طرفی این است که ممکن است روزنامه نگار گمان کند ایده ها و اندیشه های او همچون جامه ای است که می توان در دفتر رسانه آن را از تن در بیاورد و به شکل بی طرف به کار بپردازد. از آن افراطی تر اینکه ممکن است گمان کند به همان سادگی که سوگیری های خود را از تن بیرون کرده است می تواند جامه موقت و تازه ای به تن کند و با سوگیری های تازه و از پیش تعیین شده ای محتوای دیگری را تولیدکند. چند سال پیش یکی از روزنامه نگاران در مقام تعریف و تمجید گفته بود :«ما مثل مرده شوریم صبح می توانیم روزنامه اصلاح طلب در بیاوریم و همان تیم عصر روزنامه اصول گرا.»

این نشان از حرفه ای گری نیست. این نشان از این است که از قدم اول روزنامه نگاری را با کار در روابط عمومی اشتباه گرفته‌ایم. ما احتمالا به این دلیل در رسانه کار می کنیم که معتقدیم وقایع مستندی در جامعه و دنیا وجود دارد که مخاطب ما باید به آن دست پیدا کند. ممکن است در این راه اشتباه کنیم. ممکن است دیدگاه های شخصی ما در تعیین این مستندها مانع ایجاد کند اما وقتی صبح یک گزاری را به عنوان مستند به دست مخاطب می دهیم و شب می توانیم گزاره متضاد آن را به عنوان مخاطب در اختیار مخاطبمان بگذاریم، این یعنی آنچه مهم نیست «مخاطب» و صحت مستند و به قول امروزی ها فَکت‌ها است.

بحث  بر سر چیست؟

دلیلی که باعث شد این یادداشت را بنویسم به نقدهایی بر می گشت که این چند روز در فضای توییتر دیدم. یکی از این نقدها به این بود که چطور رسانه ای مانند بی بی سی فارسی بخش عمده ای از همکارانش از سابقه همکاری با رسانه های اصلاح طلب و یا تمایلات اصلاح طلبانه برخوردارند.

یکی از ساکنان دنیای توییتر نوشته بود (به مضمون)؛ این نشانه نوعی نفوذ است و چطور چنین چیزی  ممکن است که عمده چهره‌های این رسانه ترجیح اصلاح طلبانه داشته باشند و باید به همه صدا ها و جریان های فکری به یک اندازه صدا داده شود که البته منظورش این بود که باید نیروهای خبری بر اساس ایدئولوژی آن ها سهمیه بندی شوند و احتمال کمیته گزینشی تشکیل شود که سابقه تفکرات افراد را بررسی کند.  جالب این است که این دوستان که گویا منتقد یا حتی برانداز هم هستند از همان استدلالی استفاده می کنند که در حال حاضر نظام ایران برای نقد جایی مانند بی بی سی استفاده می کند.

دو نکته در چنین نقدی به نظرم مهم است. یکی اینکه روزنامه نگار، داستان نیست، او راوی داستان است. اگر این خبرنگار در رسانه‌ای دارای ساختار و نظام مشخص مانندبی بی سی کار می کند، اصول مشخصی برای ساختار ادیتوریال آن رسانه وجود دارد. می توان محتوای هر یک از این خبرنگاران را به طور مستقل بررسی و با معیارهای درون سازمانی و عرف خبرنگاری مقایسه و نقد کرد. نه تنها بی بی سی فارسی و بین الملل که حتما همه رسانه ها بخش بزرگی از کارشان دارای نقدهای حرفه‌ای جدی است و اصولا انبوهی نشریه ژورنال حرفه ای دنیای رسانه کاری جز این ندارند که این نقدها را بیان کنند.

اما اینکه شخص الف یا ب چون تمایل شخصی اش اصلاح طلبی یا سلطنت طلبی یا هر چیز دیگری است پس باید حذف شود، یا اینکه کارمندان یک رسانه باید بر اساس دیدگاه سیاسی خود گزینش شوند بی معنی است. گزارشگران باید بر اساس دیدگاه حرفه ای خود انتخاب شوند. اگر آن‌ها تن به ساختار حرفه ای دهند یعنی به دنبال انتشار گزاره ها و روایت های مستند باشند و نظام ادیتوریال نیز کارش را درست انجام بدهد به طور طبیعی آن روزنامه نگاران با علم بر ترجیحات شخصی سعی در تولدی محتوایی مستند می کنند.

فراموشکاری تاریخی

اما واقعا چرا بخش عمده ای از نیروهای رسانه های جدی مانند بی بی سی فارسی افرادی هستند که تمایلات یا سباقه همکاری با رسانه ‌های  اصلاح طلب دارند؟  بر فرض درست بودن این مدعا دلیل ساده ای وجود دارد که اگر حافظه تاریخی اندکی داشته باشیم دیدن آن دشوار نیست. نسل فعلی عمدتا در دورانی که در ایران به اصلاحات معروف شد و به طور مشخص منظورم دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی است وارد عرصه کار و فعالیت شدند یا از آن تاثیر گرفتند. دوره رونق مطبوعاتی این دروه نه تنها انبوهی از نیروهای جوان و تازه را تربیت کرد که الهام بخش بسیاری از دیگران شد تا وارد این حوزه شوند. این افراد اکنون به میان سالی خود و دوره ای رسیده اند که مدیریت رسانه ها را در دست بگیرند. به همین سادگی و البته که این تمایل به اصلاح طلبی بیشتر از اینکه به جریان موجود در ایران امروز باشد نوعی همدلی به ایده های خرداد ۷۶ است.

مهم است که بین افراد و محصول فرق بگذاریم و البته مهم است که شفاف باشیم. همدلی تعدادی از خبرنگاران بی بی سی فارسی با خاطره اصلاحات نه چیزی بر آن ها می افزاید و نه چیزی کم می کند. باید کار آن ها را نقد کرد، رد منابع مالی را گرفت و دید آیا جایی کسی به خاطر پول، قدرت یا تهدید حاضر به قلب واقعیت است؟ آیا کسی می خواهد صدای معتبری را خاموش کند یا نه.

 

البته که بخش عمده ای از این نقد، نقد رسانه ای نیست. شور و شوقی است که گروهی پیدا کرده اند و خود را مانند مخالفانشان درون نظام ایران درون جنگی دیده اند که اتفاقا رسانه ها یکی از ابزارها است و برای فتح این نبرد قدرت می‌خواهند به هر بهانه ای تعداد بیشتری رسانه را در اختیار خود بگیرند. تهمت زدن به خبرنگاران نه تازه است و نه کار سختی است. و در چنین شرایطی است که باید به کسانی که در هر رسانه ای که هستند، کرامت شخصی و حرفه ای خود را فدای قدرت (به هرشکلی) نمی کنند و برای انتشار حقیقت و پاسداری از شفافیت و آزادی بیان هر هزینه ای را می دهند، درود فرستاد. کسانی که از سوگیری های خود آگاهند و سعی در تشخیص آن دارند و آن ها را مهار می زنند. کسانی که مخاطبشان و وقت و او و شعور او برایشان اهمیت دارند و به نام و امضای خود آن قدر اهمیت می دهند که حاضر نشوند چیزی جز گزاره های مستند را منتشر کنند و اگر خطا کردند می توانند خطای خود را اعلام کرده و از آن بیاموزند و پیش بروند.

دیدگاه‌ها

  1. چه بده که شخصی که مثل شما قبلا در شبکه چهار در برنامه های علمی ظاهر میشده و الان در اروپا حضور داره و در زمینه فلسفه ی علم کار میکنه و شبه علم زدایی، و من سال ها مطالب خوبشون رو خصوصا در وبلاگشون دنبال کردم بیاد و حمایت کنه از خشونت طلب هایی که یک نمونه از اظهار نظرهاشون اینه که همه ی روزنامه نگارهای اصلاح طلب باید اخراج شن و … و بعد خودش عضو این گروه های خشونت طلب بشه و کاملا از نظراتشون دفاع کنه! من واقعا از ایشون انتظار نداشتم! کاش ایشون در حوزه ی تخصص خودشون میموند و پا در گلیم سیاست نمیگذاشت اما چه کنیم که تب معروف شدن و چهره شدن و مصاحبه با تلویزیون ها و … آدم رو سوق میده به سمت این کارها. کاش می اومد و فقط همین یه مطلب شما رو میخوند.

  2. همون طوری که گفتید جدا کردن خبرنگار یا اعضای یک مجموعه خبری از عقایدشون ممکن نیست، ولی از طرفی جهت گیری های خبرنگاران میتونه روی دیدگاه تو به شکل گسترده ای تاثیر داشته باشه و درباره یک رویداد همون چیزی رو حس کنی و ببینی که منبع خبری میخواد و بعضی وقت ها این مشکل جدی ایجاد میکنه…
    به نظر من این وظیفه من خواننده است که سعی کنم باشناختن جهت فکری منابع خبریم، جوری انتخاب کنم که یه اتفاق یا حادثه رو از جهت های مختلف و از نظر جناح های متفاوتی بررسی کنم و فقط به یک منبع محدود نباشم و اون وقت تصمیم بگیرم که چه احساسی درباره اون اتفاق داشته باشم.

    1. خیلی عالیه اگر مخاطب این کار را بکند و شاید این بخش مهمی از سواد رسانه ای است اما به نظرم اگر کسی ادعا یا تلاشی برای روزنامه نگار یمستقل دارد نباید این وظیفه را به دوش خواننده به طور کامل بیندازد. ما باید سعی خودمون را بکنیم و در نهایت اگر خطایی رخ داد امیدوار به سواد رسانه ای مخاطب و همچنین نظارت سایر رسانه ها باشیم

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.