مواجهه با مرگ: داستان چهره ها

(این متن پیش از اعلام خبر ساقط شدن هواپیما از سوی پدافند ایران نوشته شده است)

حادثه تلخ سقوط پرواز ۷۵۲ تهران – کیف، باعث کشته شدن ۱۷۶ مسافر و خدمه پرواز شد.

جمعی از این مسافران را دانشجویان ایرانی مشغول به تحصیل در کشورهای دیگر و همچنین تعداد قابل توجهی از شهروندان کانادایی- ایرانی تشکیل می‌دادند و همین امر هم باعث شد تا نه تنها ایران که کانادا نیز در غم از دست دادن این مسافران عزادار شود.

تراژدی برای ایران و کانادا

از نخستین دقایقی که خبر منشتر شد شبکه های رادیو تلویزیونی کانادا به پوشش گسترده آن پرداختند و از آن با عناوینی مانند «تراژدی کانادایی در تهران» نام بردند. این خبر بازتاب وسیعی در سطح اجتماع و سیاست کانادا نیز داشت. از جمله اینکه

شهرهای مختلف کانادا با برگزاری  اجتماع‌های چند هزار نفری  به همدردی با بازماندگان قربانیان پرداختند، نخست وزیر این کشور نه تنها با برگزاری جلسه مطبوعاتی ویژه این حادثه از پیگیری های این دولت خبر داد و در مراسم یادبود قربانیان حضور یافت گروهی را مامور تحقیق درباره این رویداد و همچنین پیگیری وضعیت بازماندگان کرد. سنای این کشور پرچم کانادا بر فراز برج صلح پارلمان را نیمه افراشته کرد و تقریبا همه مقام های شهری و استانی درباره این حادثه موضع گیری کردند.

این توضیح را برای این نوشتم که بر این نکته تاکید کنم که این خبر برای کانادا خبر مهمی به شمار می رفت. و به همین دلیل هم پوشش رسانه ای وسیعی را شاهد بوده است که هنوز هم ادامه دارد.

فاجعه در روز پر خبر

همزمان در تهران، زمانی خبر این اتفاق به تحریریه ها رسید که حمله نظامی ایران به پایگاه نیروهای ائتلاف در عراق هم اتفاق افتاده بود.

به همین دلیل طبیعی بود که روز بعد عمده پوشش خبری به این حملات اختصاص پیدا کند. این حمله برای ساختار سیاسی ایران فوق العاده مهم به شمار می رفت و احتمالا بر سرنوشت مردم کشور تاثیر می گذاشت. به همین دلیل فارغ از سلیقه رسانه ای، پرداختن به آن اهمیت داشت.

از سوی دیگر در همان روز سقوط هواپیمایی که در آن ۱۷۶ نفر کشته شده بودند  خبری است که نادیده یا کم اهمیت انگاشتن آن با اصول حرفه ای روزنامه نگاری تطابقی ندارد.

سوال اصلی این بود که روزنامه های ایران، به خصوص روزنامه هایی که ادعای حرفه ای گری بیشتری دارند چطور این دو خبر را پوشش می دهند و موازنه بین این دو را برقرار می کنند.

تصویر زیر کلاژی از صفحات اول روزنامه های ایران در بامداد روز پنج شنبه است. تقریبا در همه روزنامه ها غیر از یک مورد، خبر حمله به پایگاه نیروهای ائتلاف در عراق، خبر اصلی صفحه را تشکیل داده است و خبر سقوط هواپیما به خبر دوم یا حتی دست چندم تبدیل شده است.

برخی از افراد بیان می کردند که چون برای مردم مساله حمله مهم تر بوده است رسانه هم باید به این موضوع بیشتر می پرداختند.

این ادعای درستی نیست. رسانه حرفه ای مانند شبکه های اجتماعی نیست که به دنبال لایک بیشتر بگردد و ببیند چه چیزی مورد توجه فوری مردم است که آن را بزرگ کند. وظیفه رسانه پیدا کردن داستان ها و پوشش رویدادهایی است که باید برای مردم مهم باشد و به آن توجه کنند و چه چیزی مهم تر از دست دادن یک شبه جان ۱۷۶ نفر؟

به طور مشابه خبر فوت تعداد زیادی از شهروندان کرمانی در مراسم تشییع قاسم سلیمانی، نمونه مشابهی است. مردمی که برای ادای احترام به ایشان آمده بودند به هر دلیلی جان خود را از دست داده اند و آن ها و داستان آن ها آن قدر مهم است که مورد توجه جدی قرار گیرد.

مخاطب روزنامه: مردم یا مسئولین

اما عمده روزنامه های ایران و با کمال تعجب عمده روزنامه های اصلاح طلب که خود را ادامه حیات روزنامه نگاری حرفه ای ایران می دانند، در تقسیم این رویدادها و اهمیت آن ها به جای توجه به مردم به عنوان مخاطب، ساختار نظام را به عنوان مخاطب اصلی در نظر داشتند.

برای اینکه از حرفم برداشت اشتباه نشود باید تکرار کنم که به هیچ وجه منظور من عدم پوشش داستان حمله به پایگاه نیروهای ائتلاف در عراق نیست. مساله نحوه پوشش دو خبر مهم است که هر دو باید بر اساس وزن خود مورد توجه قرار می گرفت.

اگر به صفحات اول روزنامه‌های ایران نگاه کنید، می بینید که خبر این حادثه تنها در روزنامه شهروند خبر اول شده است. روزنامه های هفت صبح، ایران، ابتکار و آفتاب به نوعی صفحه اول خود را بین این دو خبر تقسیم کرده اند و بقیه روزنامه ها تنها در حد یک تیتر جزیی به خبر این حادثه اشاره کرده‌اند.

ایده هایی در پشت تیترها

نکته دیگر انتخاب تیترهای روزنامه‌ها برای پوشش این خبر بود. تعدادی از این روزنامه‌ها سعی کردند با انتخاب تیترهایی به جای تمرکز بر مرگ ۱۷۶ نفر آن ها را قالب بندی کرده و در قالب یک گروه خاص مطرح کنند. هفت صبح با تیتر «مهاجرت ابدی» شاید بر این تاکید داشته است که برخی از مسافران این پرواز را مهاجران تشکیل داده بودند. اینکه مهاجر بودن یا مسافر بودن آن ها چه تاثیری در اتفاق دارد احتمالا نکته ای است که دبیران این روزنامه پاسخی برای آن در ذهن داشته اند.

روزنامه سازندگی از تیتر «سقوط مغزها» استفاده کرده است. تیتری که شاید قصد داشته به حضور دانشجویان در این پرواز اشاره کند و شاید هم تحت تاثیر ایده سندروم «شریفی بودن مهم است» به صفحه یک این روزنامه راه پیدا کرده است اما بار دیگر سقوط را به مسافرانی که این روزنامه مغز می پندارد، تعریف کرده است. فارغ از این که مغز بودن یعنی چه؟ اینکه مرگ افراد را طبقه بندی کرده و گویی تنها مرگ و سقوط آن هایی که مغز می نامیم خبر است و ارزش خبری دارد، به نظر، سوال های نه تنها حرفه ای که اخلاقی ایجاد می کند.

برای مقایسه می توانید تیتر روزنامه های کانادایی را ببینید. با وجود اینکه همه درگذشتگان کانادایی این پرواز یا ایرانیان مشغول به تحصیل در این کشور یا شهروندان دو تابعیتی و مهاجر بودند، هیچ نمونه ای را نمی بینید که در تیتر به این تمایز اشاره کرده باشد. برای مثال شما تیتری مانند در فلان پرواز تعدادی از مهاجران ایرانی به کانادا در گذشتند، یا کانادا تعدادی شهروندان ایرانی تبار را از دست داد مشاهده نمی کنید. آنچه ما در برخی از تیترهای ایران می بینیم که بر تمایز سازی و تمرکز بر طبقه ای از قربانیان اشاره دارد به طور جدی در آن سوی اقیانوس مورد پرهیز قرار می گیرد. شاید به این دلیل که مرگ، مرگ است و شخص قربانی فارغ از طبقه و جایگاهش داستانی در پشت سر دارد که به اندازه داستان هر کس دیگری مهم است.

روزنامه ای مانند جام جم، به نظر می رسد در اتاق انتخاب تیتر، آن قدر هیجان و شور و اشتیاق حمله به پایگاه نیروهای ائتلاف را داشته است که حتی مرگ مردم عادی را سعی کرده است به نوعی به ضربه پذیری آمریکا نسبت بدهد و از تیتر تاسف برانگیزی مانند «سقوط پرنده آمریکایی» استفاده کرده است.

تصویر زیر کلاژی از صفحات اول روزنامه های کانادایی در همان روز است که چند ساعت بعد منتشر شدند.

فاجعه: نگاه کانادایی

برای دبیران کانادایی احتمالا در غیاب اهمیت خبری حمله ایران به پایگاهی در عراق، انتخاب تیتر اول کار دشواری نبوده است.

به همین دلیل هم مقایسه صفحات اول روزنامه ها تنها درباره انتخاب تیتر اول نیست. اگرچه می توان دلایلی را مطرح کرد که حتی در ایران و در شبی که خبر حمله ایران وجود داشت، خبر این سقوط بود که باید تیتر یک را به خود اختصاص می داد اما آن بحث دیگری است.

مقایسه اصلی در بین این روزنامه ها نحوه پرداختن به داستان است.

به صفحات یک روزنامه های کانادایی نگاه کنید.

غیر از روزنامه تورنتو سان و مونترال گزت که تصویر اصلی خود را به خود هواپیما اختصاص داده بودند، بقیه روزنامه ها یا عکس های اول خود یا عکس های تکمیلی صفحه را به چهره های تعدادی از درگذشتگان یا چهره انسانی عزاداران اختصاص داده اند. روزنامه گلوب‌اند‌میل تمام صفحه یک خود را به کلاژی از تعدادی از چهره های قربانیان اختصاص داده است و روزنامه نشنال پست در صفحه یک خود نام همه درگذشتگان کانادایی را  آورده است.

در رسانه های ما اما تصاویر، تصاویر سقوط است. لاشه هواپیما و جنازه هایی درون کیسه‌های سرپوشیده.

به عبارت دیگر مرگ در بازنمایی رسانه های ما (در این مورد) فاقد چهره است. در حالیکه این مرگ در رسانه های کانادایی دارای چهره است. این چهره هم چهره دوران زندگی افراد است یا عزادارانی که غم را روایت می کنند.

به قول سوازن سانتاگ، برای کسانی که خبر را دنبال می کنند، موضوعات به کمک عکاسی از آن است که واقعی می شود.

اگر این گزاره را بخواهیم در تصاویر این دو مجموعه به کار ببریم، در یک سو ما سقوط هواپیمایی را داریم که واقعی است و سوی دیگر مردمانی که درون آن بوده اند و در گذشته اند.

البته این تفاوت به دلیل کم بودن فضای صفحه آن روز رسانه های ما نیست. در موارد قبلی هم زمانی که چنین حادثه ای رخ می داد ما عمدتا با تصاویر اول حادثه مواجه می شدیم و اگر تصویری از قربانیان هم بود تصویر عکس های پرسنلی – معمولا فاقد روح – در صفحات میانی بوده است.

البته ما در رسانه های ایران در مواردی – آگاهانه یا ناخودآگاه – این تمرکز بر بخش انسانی را به کار می بریم. همین چند روز قبل که قاسم سلیمانی در عملیات نیروهای آمریکایی کشته شد، تصویر یک همه روزنامه های ایران چهره صورت او بود و نه تصویر خودروی در هم تابیده و سوخته او. در اینجا در دل حادثه قاسم سلیمانی بود که مهم بود و با بازتاب تصویرش مرگ او واقعی می شد، در مورد هواپیما سقوط یک ماشین و یک حادثه است که بازنمایی می شود و نه مردمی که در آن بودند.

البته که دیدن مرگ سخت است. ما شهروندان مختلف به دلایل مختلف گاهی ترجیح می دهیم واقعیت را به شکل رقیق شده ببینیم.

در جای دیگری از کتاب «در باب رنج دیگران» سانتاگ اشاره می کند که «عکس‌ها ابزارهایی هستند که موضوعاتی که افراد دارای امتیاز، یا آن ها که صرفا به دنبال امنیت ذهنی خود هستند، سعی در پرهیز از آن ها را دارند، برایشان به امر واقع تبدیل می کند.»

مرگ اشخاص و افراد با دیدن چهره های آن ها، شنیدن داستان آن ها و مواجهه با بازماندگان آن ها است که معنی می یابد و ما را به همدلی سوق می دهد.

تفاوت در سبک روزنامه نگاری

این موضوع تنها انتخاب تصاویر نیست. اگرچه عکس ابزار قدرتمندی است اما گزارش حادثه را اگر در رسانه های مختلف در دو سوی اقیانوس دنبال کنید می بینید که در یک سو ما عمده تمرکز را بر حادثه ها می گذاریم و تنها در مواردی سراغ افراد قربانی و داستان های آن ها می رویم که از دید ما آن ها دارای جایگاهی برجسته یا ویژه باشند. در نمونه رایج در غرب اما، خبرنگاران سعی می کنند با کاوش در زندگی همه افراد، داستان آن ها را کشف و روایت کنند.

این اختلاف در گزارش شاید ناشی از سبک روزنامه نگاری میان ما باشد. روزنامه نگاری در ایران در شرایط متفاوتی به دنیا آمد و بنا و تحولش را بیشتر در قالب ابزار خطابه دنبال کرد تا ابزار گزارش. در چند دهه اخیر هم ما بیشتر از آنکه به سمت گزارشگری برای مخاطب برویم بیشتر به سبکی نزدیک شده ایم که اصطلاحا به سبک ارزش های آسیایی “Asian Values Journalism” معروف است. این سبکی است که ثبات و پایداری، آرامش بخشی و دنبال کردن اجماع نظرات را بر داستان گویی مبتنی بر آزادی بیان و حقوق فردی ارجح می شمارد.

شاید به همین دلیل است که در چندین ساعت گذشته شاهد این هستیم که تعداد زیادی از خبرنگاران تاکید می کنند ما درباره علت سقوط هواپیما گمانه زنی ها را دنبال نمی کنیم تا مبادا آرامش جامعه به هم بخورد. البته این حرف درستی است اما گاهی تا حدی پیش می رویم که از پرسیدن سوال و دنبال کردن سر نخ ها هم عقب نشینی می کنیم. و اینجا است که سایه مصلحت یا آرامش ممکن است کمک کند تا خطاها دیده نشود، کسی به دنبال اصلاح بر نیاید و در دایره تکرار اسیر شویم.

این موضوع به خصوص وقتی به چنین حوادث تلخی می رسیم اهمیت دارد. در بازه زمانی کمتر از ۴۸ ساعت ۱۷۶ نفر در حادثه هواپیما، بیش از ۵۰ نفر در حادثه کرمان و ۱۹ نفر در حادثه سقوط اتوبوس به دره جان خود را در ایران از دست داده اند. با آن ها امیدها و آرزوها و هزاران داستان گفته و نگفته از بین رفته است. وقتی دربرابر چنین خبرهایی سکوت می کنیم و مرگ را با چهره انسان های از دست رفته معرفی نمی کنیم و به آمار و اعداد محدود می مانیم، کم‌کم فاجعه به عادت بدل می‌شود و حساسیت خود را از دست می دهیم.

دیدگاه‌ها

  1. نکاتی خواندنی بود در مورد مقایسه‌ی دو سبک روزنامه‌نگاری. ژورنالیسم ایران به دلایل مختلف اخته شده و خاصیتش را از دست داده است و این موضوع، زنگ خطر بزرگی برای جامعه‌ی ایران است.

  2. این قسمت عالی بود:
    همین چند روز قبل که قاسم سلیمانی در عملیات نیروهای آمریکایی کشته شد، تصویر یک همه روزنامه های ایران چهره صورت او بود و نه تصویر خودروی در هم تابیده و سوخته او. در اینجا در دل حادثه قاسم سلیمانی بود که مهم بود و با بازتاب تصویرش مرگ او واقعی می شد، در مورد هواپیما سقوط یک ماشین و یک حادثه است که بازنمایی می شود و نه مردمی که در آن بودند…😔

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.