اسطوره زدایی از سوپر من

سوپرمن علی رغم موفقیت جهانی که در حوزه کتاب های کمیک به دست آورده است کمتر بر پرده سینماها موفق بوده است. به نظر می آید در رقابت دو کمپانی بزرگ تولید کننده کمیک ها، یعنی مارول و دی سی، در حالیکه قهرمانان دی سی آشناتر و محبوب تر هستند، پرده های سینما و تلوزیون در قبضه ابر مردها و ابر زن های مارول باشد. در این بین البته ۳ گانه بت من به کارگردانی کریستوفر نولان را می توان مورد استثنایی، به شمار آرود. برای اینکه این مقایسه معنی دار شود می توانید نگاهی  به فیلم های متنوع سوپر من، گرین لنتر، زن گربه ای و واچمن (محصولات دی سی)، در مقایسه با مرد آهنی، اسپایدر من، هالک، تور، کاپیتان آمریکا، اونجرز، مردان اکس، ولورین و … (محصولات مارول) انداخت.

Man-of-Steel-2013-Movie

در بین همه این قهرمان ها اما سوپرمن جایگاه ویژه ای دارد. سوپرمن از سیاره ای دیگر آمده است سیاره ای رو به ویرانی. (البته در داستان های اصلی، سیاره سوپر من به این دلیل از بین می رود که خورشید آن در حال تبدیل شدن به ابرنواختری است که در اثر انفجار آن، سیاره نیز از بین می رود اما این بار این خود سیاره است که از هم می پاشد و از بین می رود). پدرش او را آخرین امید تمدنشان می داند و او را به زمین می فرستد. تا نه تنها او که نسل آنها ادامه پیدا کند. او روی زمین و در کنار خانواده ای زمینی بزرگ می شود و سرانجام روزی فرا می رسد که شروع به کشف قدرت های خود می کند، با سایه ای از اندیشه ها و وصیت های پدرش مواجه می شود و سعی می کند زندگی خود را که ترکیبی از استعدادهای ذاتی و ماورا انسانی کریپتونی او– که البته در محاورت با نور خورشید منظومه ما بارور تر شده است –  و تربیت خانواده ای انسانی است در هم بیامیزد و آن را وقف امید بخشی به انسان ها و دفاع از آنها در برابر مشکلاتشان کند.

خوشبختانه در دنیای واقعی آن قدر مشکلات وجود دارد که سوپر من در داستان های کمیکش با کمبود سوژه مواجه نشود و در ۴ گوشه دنیا و در زمین و آسمان با مصیبت های برآمده بر سر زمین رودرو شود و حتی گاهی محبور شود از کمک سایر ابر قهرمان های دیگر در لیگ عدالت (اجتماعی از قهرمانان کمیک های دی سی شامل سوپرمن، بتمن، آکوا من، زن شگفت انگیز، گرین لنتر و…)  کمک بگیرد.

زمانی که اعلام شد پس از سال ها قرار است فیلم جدیدی از زندگی سوپرمن با نام مردی از پولاد ساخته شود که کارگردانیش را زک اسنایدر (کارگردان فیلم ۳۰۰) و تهیه کنندگی اش را کریستوفر نولان بر عهده دارد بسیاری امیدوار شدند که بالاخره سوپرمنی در حد انتظار های بزرگی که از این نام وجود دارد  را شاهد باشند. به خصوص که در این سال ها سینما شاهد پیشرفت های شگفتی بوده است که می تواند افسانه سوپر من را واقعی تر نشان دهد.

البته فیلم روی پرده نا موفق نبود. فروش بالایی داشت و بسیاری از افراد از دیدن آن لذت می برند. حضور دو بازیگر بزرگ (راسل کرو و کوین کاستنر) در نقش دو پدر کال ال / کلارک در لحظاتی به قول یکی از منتقدان ضریب هوشی فیلم را به گونه چشمگیری افزایش می داد و البته از حضور نولان نیز می شد انتظار داشت تا در این فیلم به جنبه های انسانی این قهرمان تاکید بیشتری شود. در مواردی نظیر حادثه اتوبوس و صحبت های سوپرمن نوجوان با پدرش در پی آن شاید نشانه هایی از تلاش  در این راه بود که البته به نظرم چندان موفق نیست.

نیمه دوم فیلم که پس از خودشناسی سوپرمن آغاز می شود و ما او را در لباس معروف و البته تغییر شکل یافته اش می بینیم، حتی توان ادامه دادن بخش اول را ندارد و تبدیل به مجموعه ای از صحنه های بی پایان زد و خوردها و به رخ کشیدن جلوه های ویژه ای می شود که متاسفانه در بسیاری از موارد حتی از قانون و منطق داستان پیروی نمی کند. طبیعی است وقتی داستان سوپر من را می بینیم نباید این سوال را بپرسیم که سوپرمن چطور پرواز می کند، او این توانایی را دارد اما حداقل می توان انتظار داشت که در داخل داستان روایت منطقی ای وجود داشته باشد. اینکه چطور سوپرمن وقتی کنترلش در پرواز را از دست می دهد بخشی از قله یک کوه را می شکافد اما در جای دیگری یک میز کار جلوی او را می گیرد و چطور در جایی که رقیبش او را پرتاب می کند او دهها ساختمان را به طور دومینو وار حفر می کند و از بین آنها می گذرد ولی در جای دیگر برخورد با یک میله فلزی او را به زمین می اندازد و یا او را کند می کند؟ یا اینکه ابزاری که در نهایت چند ده متر ابعاد دارد با کمک چه سیستمی چندان امواج گرانشی ایجاد می کند که از مرکز سیاره عبور می کند و چطور قرار است امواج گرانشی جو سیاره را در مدت چند دقیقه تغییر دهند؟  اینکه اگر سوپرمن در اثر سال ها اقامت روی زمین و با تمرین نیروهایش را به دست آورده و کنترل کرده چطور دشمنانش چند روزی پس از حضور روی زمین و تنها در اثر چند دقیقه مواجهه با تابش خورشید و حضور روی میدان گرانش زمین به خوبی خود او از عهده کنترل نیروهی تازه اشان بر می آیند و چطور نیروهای جمع شده در طی ۳ دهه یک شبه به آنها منتقل می شود؟ و یا یا اینکه فناوری که آگاهی فردی در گذشته را در قالب کلیدی وارد یک سیستم قدیمی م یکند و آن فرد بروزی فیزیکی پیدا می کند چطور برای روایت داستانش باید از نمایشگرهای جیوه ای استفاده کند و  … سوال های موجهی است که باید پرسیده شود.

و البته این صحنه کلیشه ای و رایج و اشتباه که سوپرمن شخصی را که در حال سقوط است در چند متری سطح زمین با سرعتی دیوانه وار می رباید و مانع سقوط او می شود. من بی صبرانه منتظر اولین سوپرمنی هستم که بفهمد با این کار تنها باعث مرگ دردناکی برای آن شخص خواهد شد و مهربانانه تر این است که اجازه دهد او به زمین بخورد  و تا زمانی که سرعت خود را مناسب سرعت سقوط آن شخص نکرده باشد نمی تواند بدون آسیب رساندن و یا کشتن او وی را برباید.  اما همه این ها که فیلم را به مجموعه ای از صحنه های پر زد و خورد و البته از نظر بصری جذاب بدل می کند با اهمه ایرادهای علمی اش می توانست در روایت داستان سوپرمن کمک کند اگر بخش اصلی داستان حفظ می شد.

به نظرم در نهایت و در کل فیلم جدید سوپر من گام بلندی در روایت تصویری سوپر من نیست و حتی عقب نشینی از آن چیزی است که سوپر من را بین مردم بزرگ کرده بود.

در طول سال ها خوانندگان داستان سوپر من با او همذات پنداری کرده اند. علت این همذات پنداری را اومبرتو اکو به خوبی و روشنی در مقاله اسطوره سوپرمن (که در قالب مجموعه مقالاتی با همین نام به فارسی نیز ترجمه شده است[۱]) بیان می کند. مردم در داستان سوپر من و بسیاری از قهرمان های مشابه آن دنبال شگفت زده شدن از داستان نیستند. آنها بارها این داستان را دیده و یا خوانده اند. آنها می دانند که سوپر من از همه مشکلات پیروز بر می گردد و مسیرش را ادامه می دهد. او نماینده خوبی است و باید پیروز بشود و … اما چیزی که آنها را به سوپرمن و بسیاری از قهرمانان دیگر وابسته می کند، هویت دوگانه آنها است. سوپرمن در داستان های خود حداقل برای مدتی طولانی کارمند دون پایه ای در یک روزنامه بزرگ و در کنارخبرنگاران و مدیران پر مدعا است. کسی او را نمی شناسد. با ظاهری که کم هوشی و معصومیت و حرف شنوی از آن می بارد کارهای ساده را انجام می دهد. مورد توجه جدی نیست و در حالیکه همکارانش به دنبال سوپر من افسانه ای می گردند او باید پنهان درون نقشش به حیات ادامه دهد.

زندگی روزمره او زندگی روزمره بسیاری از ما است. در محیط کار و در جامعه و در خانواده، در ارتباط با دیگران انکار می شویم، مورد توجه قرار نمی گیریم و همیشه گمان  می کنیم استعدادهای پنهانمان فرصت آشکار شدن ندارند. برای همین گاهی به رویا فرو می رویم و خود را در شرایطی می بینیم که فرصت های افسانه ای ما ظهور پیدا کرده اند. ناگهان لباس شخص مظلوم را در رویاهای خود از تن بیرون می آوریم نیروهای فروخورده خود را در نهایت ممکن آزاد می کنیم و درون خود سوپر منی را می بینیم. شاید به همین دلیل است که دیدن و دنبال کردن داستان سوپرمن برای بسیاری از بزرگسالان نیز همانند کودکان جذاب است. اگر سوپرمن در کودکی در مدرسه از افراد سرکش هم مدرسه ای نامهربانی می بیند ما نیز چنین تجربه ای را داریم. اگر در سنین بزرگسالی برای زندگی روزمره نیاز به کوتاه آمدن از اندیشه ها و ارزشهایمان داریم، سوپر من نیز چنین می کند البته با هدفی بزرگتر. بدین ترتیب ما با همذات پنداری خود با سوپرمن است که اگر کم می آوریم و اجازه می دهیم دیگران ظلمی روا کنند یا جلوی ما را بگیرند خود را به هدف بزرگتر ارجاع می دهیم.

این بخش گم شده فیلم جدید سوپر من است. سوپرمن شخص عادی در میان یک زندگی عادی نیست. بله، او در ابتدای فیلم کارهای مختلفی را تجربه می کند و از جایی به جای دیگر می رود اما ما هیچ وقت او را در شرایط متعادل و شبیه  با خود نمی بینیم. شاید یکی از صحنه هایی که می توانست این احساس را تقویت کند جایی بود که در کافه بین راه، راننده یک تریلی به او توهین می کن ،آزارش می دهد و او در حالیکه با خود نبرد می کند تا اعصابش را کنترل کند کافه را ترک می کند. این صحنه می توانست روح تحمل او و رفتار مشابه بقیه ما با چنین شرایطی را نشان دهد که البته چند ثانیه بعد می بینیم سوپرمن تریلر او را به سیخ کشیده است. بدین ترتیب نه تنها او را از خود جدا می بینیم که ارزش های مورد ادعای سوپرمن هم ترک بر می دارد. دعوایی که می توانست در حد یک دعوای منصفانه کافه ای تمام شود نتیجه اش رویدادی فراتر از امکانات موجود زمینی است.

در هر حال سوپرمن شناخته شده است. آشنا است و حداقل از زمانی که با پدرش ملاقات و کنترل نیروهایش را به دست می آورد، غریبه ای در بین همه ما است. او سوپرمن است. از سیاره ای دیگر و با توانایی دیگر و با مشکلات خودش در نبرد میان او و دوستانش ما تنها تماشاگری هستیم که از بد شانسی سیاره ما صحنه تسویه حساب های آنها قرار گرفته است.

در صحنه ای دیگر که احتمالا باید نشان دهنده روح انسان دوستی سوپرمن باشد در حال نبردی تن به تن با دشمن قدرتمندش و آخرین بازمانده سیاره پدری اش و پس از آنکه در مراحل این نبرد دهها ساختمان را نابود کرده  احتمالا چند ده هزار نفری نیز در جریان آن کشته شده اند، دشمن وی، اشعه چشمانش را برای کشتن خانواده ای سه یا ۴ نفره متمرکز می کند. بماند اینکه چرا آ ن۴ نفر فرار نمی کنند، نکته اینجا است که سوپر من با دیدن در خطر قرار گرفتن جان آنها قدرتش افزون شده و عیرتش به خروش می آید و گردن دشمن اش را می شکند. شاید این صحنه تاثیر گذار می بود اگر مخاطب فکر نمی کرد که در همین روایت داستان در طی چند ثانیه قبل هزاران نفر از بین رفته اند.

صحنه پایانی فیلم شاید قرار بوده هم نوایی با مخاطب آمریکایی باشد. جایی که سوپرمن درون (هواپیمای بدون سرنشین) ی را سرنگون و اعتراض می کند که نباید او را زیر نظر بگیرند و اجازه دهند او به روش خود از آمریکا دفاع کند. البته در اینجا هم باز موضوع مردم نیستند. سوپرمن این درون یا پهباد را در اعتراض با تضییع حقوق شهروندی افرادی و یا نقض حریم خصوصی آنها سرنگون نمی کند بلکه تنها مساله خودش مطرح است و باز هم ما، مخاطبان هستیم که  نمی توانیم خود را با او یکسان بگیریم و حتی به او امید داشته باشیم. مخاطب آمریکایی شاید از دیدن اینکه در نهایت او اصرار دارد به روش خود از آمریکا دفاع کند راضی باشند اگرچه از شیوه دفاع او درمقابل یکی از چالش برانگیزترین داستان های روزگار ما – درون ها و داستان نقض حریم خصوصی – نمی توانند به راحتی عبور کنند و هضم کنند چرا سوپرمن به جای اعتراض به اصل این داستان، تنها کاربردش در مقابل خود را نفی می کند.  

اما مخاطبان جهانی سوپر من از این هم بیشتر نا امید می شوند.  برای یک لحظه کارگردان و نویسنده فراموش می کند کال – ال به زمین آمده بود تا از مردم زمین دفاع کند و نه کشور آمریکا و به خاطر همین تناقض ها بود که دو، سه سال پیش نویسنده های داستان های کمیک سوپرمن شهروندی آمریکایی او را باطل کردند و او از سازمان ملل خواست تا شهروند سیاره زمین باشد.

نکته دیگری که در داستان سوپرمن (و برخی دیگر از داستان های مشابه از جمله اسپایدر من) به طور برجسته ای دیده می شود، جایگاه مطبوعات است. داستان های کمیک محصول فرهنگ عامه هستند. آنها قهرمان هایی را نشان می دهند که در فراسوی توان های انسانی قرار دارند و جهان را زیر و رو می کنند. زمان را به عقب بر می گردانند و در هر لحظه ای می توانند به نجات ما بیایند. برای این قهرمان ها روزنامه مکان مناسبی است تا در جریان خبرهای روز قرار بگیرند اما نه بیشتر. برای همین در هر دو داستان مدیران روزنامه و همکاران آنها افرادی مغرور و – مثلا در موردی مانند اسپایدر من – عصبی و بی اخلاق هستند که تنها به دنبال افزایش تیراژ هستند. این روند حتی در مجموعه بتمن نیز دیده می شود (به آخرین صحنه قسمت اول بتمن آغاز می شود دقت کنید که آلفرد به بروس وین روزنامه را نشان می دهد که قهرمانی بتمن صفحه یک آن را گرفته و آتش سوزی منزل ثروتمندی دیوانه به صفحات میانی رفته است). در این داستان ها روزنامه نگارهای آن قدر گیج وگنگند که متوجه نمی شوند داستان شماره یک خبر در میز کناری آنها نشسته است. در داستان بتمن آنها متوجه نمی شوند که تصادف غریبی است که در شبی که شهر در آستانه نابودی بود چه اتفاقی می افتد که فرزند معروف شهر خانه اش را به آتش می کشد؟ آیا هیچ خبرنگاری همزمانی این داستان برایش تا این حد جذاب نبود که از میهمانان تولد پر حاشیه سوالی بپرسد و شاید از حضور میهمانی ناخوانده به نام راس الغول شگفت زده شود؟

آیا مدیران دیلی پلنت و مشابه آن در اسپایدر من هرگز به رفتارهای عجیب همکارانشان شک نمی کنند؟ در فیلم جدید سوپرمن از خبرنگار روزنامه که با اعتماد به نفس بالا به رییسش می گوید من برنده پولیتزر هستم تصویری نشان داده می شود که سرش را پایین می اندازد، بدون خبر به میانه ماموریتی اکتشافی و نظامی می رود و با تندی به مدیران نظامی دستور می دهد که اطلاعات را با او تقسیم کنند و وقتی خود در گیر ماجرا می شود آن قدر اطلاعات قابل استناد ندارد که بتواند گزارشش را به دبیرش بفروشد.

البته که شکی نیست که روزنامه نگاری دروان ما به سرعت به این سمت می رود و ادعاهای بزرگ و خبرهای مردم پسند و تلاش برای جلو زدن در اطلاع رسانی باعث می شود که تا رسوایی های خبری متعددی رخ بدهد و روزنامه نگاری تحقیقی و روزنامه نگاری که بر مبنای دقت خبر است به حاشه برده شود.

شاید برخی از منتقدان این نوع نگاه به رسانه ها در داستان های کمیک معروف، را به تقابل ادبیات عامه و عامه پسند با دنیای جدی مطبوعات ارتباط دهند، از جدا شدن مطالبی که مردم می خواهند و آنچه که رسانه ها تولید می کنند. اما این موضوع  به نظرم هشداری جدی و درستی هم هست. در جامعه ای که رسانه ها به چنین روزی بیفتند، شاید هیچ امیدی برای آن جامعه باقی نماند مگر اینکه سوپرمن یا بتمنی ظاهر شوند و کارها را در دست بگیرند.

 رسانه سالم و متعهد به اصول حرفه ای خود ( و نه آمار شمارگان و تبلیغات) است که می تواند جامعه را سالم نگاه دارد. از انحطاط های سیاسی، نظامی، اقتصادی و قضایی جلوگیری کند و همه این کارها را با آگاه نگاه داشتن مخاطب خود انجام می دهد. آگاهی که در نهایت می تواند در رفتارهای مدنی و مشارکت های احتماعی و سیاسی و از جمله روندهای انتخابات، به نیرویی تغییر دهنده بدل شود. آگاهی درستی که این روزها به واسطه شبکه های اجتماعی اگرچه راحت تر در دسترس قرار می گیرد اما با مقدایر زیادی داده های غلط و شاید پر مخاطب مملو شده است.

به نظرم آقای اسنایدر نشان داد که اگر یک داستان را به طور کامل درک نکنیم حتی به لطف فناوری های شگفت انگیز سینمایی نمی توانید آن را به اثری تاثیر گذار بدل کنید و فرقی نمی کند موضوع شما جنگ ترموپیل باشد یا افسانه سوپرمن.

اما آیا همه این ها یعنی این فیلم بدی نیست و نباید آن را تماشا کرد؟ به نظرم سوپر من وظیفه اولیه فیلم که سرگرم کردن مخاطب است را به خوبی انجام می دهد. در مواردی بازی ها بسیار درخشان هستند و جلوه های ویژه اش بسیار تماشایی است و می تواند دو ساعتی از وقت استراحت شما را به خوبی پر کند. موارد بالا چیزهایی بود که به ذهن من رسید و شاید شما برداشت متفاوت و حتی بسیار مثبت تری از آن به دست آورید.

 

 

 

 


[۱] اسطوره سوپر من و چند مقاله دیگر. اومبرتو اکو – ترجمه خجسته کیهان – نشر ققنوس – ۱۳۸۴

۳ نظر

  1. فرشاد محمدي می‌گه:

    سلام آقی ناظمی
    من همیشه برنامه هاتون رو دنبال کردم حتی از اولین سری برنامه آسمان شب.من به شدت علاقه مند به کیهان و این پیچیدگی های وصف ناپذیرم تا جایی که بعضی شبها بحت و تعجب این آسمان منو میگیره…من دوباره فیلم کانتکت یا تماس رو دیدم و باعث شد یک آهنگی بی کلام بسازم…میخوام حتما بشنوید و بگید که آیا حس منو هم میفهمید؟ازین آسمان شب زیبا اما گنگ و عجیب…ممنون میشم و افتخار بدید همینجا جوابم رو بدید:
    اسم آهنگ جهان هستی.از فرشاد محمدی.
    http://www.bia2music220.com/113668510-Farshad-Mohammadi—Jahane-Hastibi
    لینک مستقیم:

    http://dl.bia2music220.com/1392/3%20Khordad/02/21/Farshad%20Mohammadi%20-%20Jahane%20Hasti%20%28128%29.mp3

  2. سلام اقای ناظمی ..خوبید؟.÷.مثل همیشه از نوشته هاتون لذت بردم..فقط آرزوس موفقیت دارم واستون..همینجور ادامه بدین

  3. آقای ناظمی میدونم که سذتون خیلی شلوغه و وقت ندارید اما هروقت وقت داشتین لطف میکنید به وبلاگم سذ بزنید و نظرتون رو بگین؟خیلی خیلی ممنونتون میشم.منتظر حضور گرمتون هستم

نظرتان را بنویسید