داستان های چند کیلوبایتی

بیماری قدیمی وجود دارد که علایمش به سادگی ممکن است با افسردگی اشتباه گرفته شود. ممکن است سردرد بگیرید، بی حوصله شوید و یا بی هیچ دلیلی فکر کنید که نیاز به داد زدن بر سر اولین نفری که از کنارتان می گذرد دارید. به طور بالقوه بیماری خطرناکی نیست ولی نیازمند مراقبت دایمی است و تنها راه حل آن برای مبتلایان این است که هر روز جلوی دکه روزنامه فروشی بایستند و مجله ها و صفحات اول روزنامه ها را نگاه کنند و حداکثر هر دو هفته یک بار قدم به یک کتاب فروشی بگذارند و یکی دوساعتی را در آن سپری کنند. البته توصیه موکدی وجود دارد که قبل از انجام بخش دوم حتما محتوایات جیب شخص کنترل شود و به قدر معقولی پول همراه داشته باشد وگرنه دچار بحران اقتصادی خواهد شد.

این بیماری چیزی نیست که به سادگی از بین برود تنها تحول پیدا می کند . اگر شما هم اگر مثل من دو سه سالی دور از بازار نشر ایران بوده باشید ناچار خواهید شد بخش عمده ای از عادت ها را به شکل الکترونیکی در بیاورید. مثلا صبح ها برای دیدن روزنامه های ایران به جای سرک کشیدن به دکه ها به سایت هایی مثل پیشخوان مراجعه کنید تا تیترهای روز را دنبال کنید یا به کتاب های الکترونیکی و آرشیوی که در اختیار دارید مراجعه کنید. البته با تمام فواید این دنیای دیجیتال، اما تفاوت کتاب و مجله الکترونیکی – حداقل برای ما دایناسورها – شبیه به تفاوت سیگارهای قدیمی با سیگار الکترونیکی یا چسب های نیکوتین است. شاید به همان مقدار و راحت تر و بی خطر تر و بی دردسر تر نیکوتین را به شما برساند اما در انتها احساس می کنید تا وقتی کاغذ در زیر دستتان ورق نخورده اشتیاق شما هم فروکش نکرده است. برای همین اگر در شرایط من باشید و این بیماری را داشته باشید باز هم اولین مکان های شهرتان را که پیدا می کنید کتاب فروشی ها و مجله فروشی ها است. 

انصافا تجربه بی نظیری است قدم گذاشتن در دنیای نشر حرفه ای. آدم از دیدن این همه عنوان کتاب و تنوع به وجد می آید. اما چه می شود کرد که من زیاده خواهیم و اگرچه قدر این دنیا را می دانم اما دلم برای کتابهای تازه  به زبان فارسی تنگ می شود. حداقل تا زمانی که بتوانم کتابخانه ام را دوباره در کنارم داشته باشم، و تازه آن زمان هم باید فکری به حال تازه های نشر بکنم. 

f24b32ea94f9a3866951760a372d983bحالا همه این داستان طولانی را گفتم تا پیش زمینه ای داشته باشید از اینکه حال و احوال مرا در صبح دو روز پیش دریابید. یعنی وقتی  صبح از خواب بیدار می شوید و دمای هوای بیرون چیزی حدود ۲۰ درجه سانتی گراد زیر صفر است و در حالیکه از دیدن برف های نشسته در خیابان از پشت پنجره هم احساس سرما می کنید تصمیم می گیرید قهوه ای برای خود دم کنید و یک دفعه ضربات مشت را بر در آپارتمان می شنوید. در پشت در آقای پستچی بسته ای در دست دارد که انتظار نداشتید این قدر زود به دستتان برسد. لوحه الکترونیکی را امضا می کنید و بسته را تحویل می گیرد و روی آن اسم فرستنده نام دوست قدیمی شما است و درون بسته کتاب تازه منتشر شده او. 

با چنان سابقه ای که گفتم می توانید حال و احوال مرا وقتی کتاب مجموعه داستان های کوتاه شهاب صقری به نام «داستان های چند کیلوبایتی» را در دست گرفتم درک کنید. خواندن ۲۲ داستان این کتاب که با موضوع داستان های کوتاه در زمینه رایانه و نجوم نوشته شده است بیش از ۲ روز طول نکشید و علت آن هم این بود که نگران زود تمام شدندش بودم. 

شهاب صقری، منجم آماتور، نویسنده، مترجم، روزنامه نگار و مروجی است که بسیاری از کسانی که به دنیای نجوم و آی تی علاقه مندند با نام او آشنا هستند. خواندن داستان های شهاب برای من نه تنها مهیج که خاطره انگیز بود. مرا به فضای گفتگو ها و کار های مشترک و خاطرات قدیم برد و قطعا به همین دلیل من توانایی نقد این کتاب را ندارم. داستان های چند کیلوبایتی شیرین و ساده و روان نوشته شده است. برای من خوندان آن به ویژه با جرقه هایی که از خاطره های قدیم در ذهنم روشن می کرد لذت بخش بود و شگفت انگیز. نمی دانم شما هم آیا از خواندن آن به اندازه من لذت خواهید برد یا نه اما قطعا توصیه می کنم آن را بخوانید و به خصوص اگر با دنیای نجوم و آی تی بر سر مهر هستید در خواندن آن تردید نکنید. 

تعدادی از این داستان ها اگر درست به خاطرم مانده باشد در مجله های نجوم منتشر شده بودند.  شهاب آخرین سردبیر ماهنامه نجوم بود که با او همکاری داشتم و پایان دوره او با خداحافظی من از مجله همراه بود.   وقتی این داستان ها را می خواندم یاد روزهای همکاری در ماهنامه نجوم، جلسه های هفتگی که تا دیر وقت به درازا می کشید و بحث ها و حرف ها و تلاش ها و مهلت های سپری شده تحویل مقاله ها و … می افتادم. داستان آخر این مجموعه، تمام آن خاطره ها را زنده و مصور کرد. 

باز هم پیشنهاد می کنم اگر فرصت دارید این کتاب را که انتشارات کتاب آمه با شمارگان ۱۰۰۰ مسخه و قیمت ۸ هزار تومان منتشر کرده است را تهیه و مطالعه کنید. 

 

۶ نظر

  1. mina می‌گه:

    آقای ناظمی سلام
    میخواستم خواهش کنم در سایتتون مطلبی در مورد پا گذاشتن انسان به کره ماه قرار بدید اخیرا مطلبی خوندم که شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه اصلا پای انسان به ماه نرسیده و گذارش های پخش شده از پیاده روی بر روی ماه ساخته گی بوده دلیلش هم اینکه دیگه این اتفاق تکرار نشده
    این مطالب واقعا گیج کننده است خواهش میکنم شما که اطلاعات کامل تر دارین برای ما هم شفاف سازی کنید با تشکر

    • پوریا ناظمی می‌گه:

      سلام
      واقعیت اینه که من مطلب فوق العاده مفصلی درباره سفر انسان به ماه برای وب سایت خبر آنلاین نوشته ام و چون تقریبا به همه این موارد پاسخ داده ام منتظر کار دوستان هستم پیگیری می کنم اگر دوستان نخواهند آن را منتشر کنند من اینجا آن را باز نشر می کنم
      ممنون
      پوریا

  2. Matin می‌گه:

    من این سایت رو برای دیدن صفحه اول روزنامه های ایران پیشنهاد میکنم:
    http://www.jaaar.com/frontpage

نظرتان را بنویسید