واژگانی در حال انقراض

هشداری درباره استفاده بی دلیل از واژه های بیگانه

در چند سال اخیر رشد شگفت انگیزی در استفاده از واژه های انگلیسی در زبان فارسی اتفاق افتاده است. از تابلوهای کسب و کارهای شهری گرفته تا مکالمات روزمره و فضای مجازی پر از استفاده از واژه هایی به زبان غیر فارسی است که در میان گفتار فارسی به کار گرفته می شود. این موضوعی است که شاید باید درباره آن نگران بود.

چند ماه پیش یکی از دوستان خوبم، اتابک آکسون، که به همراه دوستانش در فعالیت‌های نوآورانه فعال و سرشناس است، از من دعوت کرد تا در برنامه ای که قرار بود به مناسبت بزرگداشت روز و هفته علم در ایران برگزار کنند شرکت کنم. قرار بر این بود که در آن برنامه با دعوت از افراد مختلف و سلیقه ها و ایده‌های مختلف به بررسی سابقه و چشم انداز آینده ترویج علم در ایران پرداخته شود.

به شدت مشتاق کمک بودم اگرچه کار زیادی از دستم بر نمی آمد، اما قول دادم هرچه می‌توانم انجام دهم. در نهایت قرار شد در یک ویدیو کوتاه به تعدادی از دلایل ضعف و آسیب هایی که به نظرم در حوزه فعالیت‌های ترویجی وجود دارد، به‌خصوص با نگاه به تجربه انجمن نجوم اشاره کرده و آن را برای ایشان ارسال کنم تا بقیه دوستان ضمن بیان نظر خود این نگاه را نقد کنند.

همه چیز خوب بود تا اینکه دوستان نام و نشان برنامه را مشخص کردند: «سای کام، کاوش در اکو سیستم ترویج علم ایران.»

اینجا بود که دلم لرزید. کمی با دوستان مشورت کردم و در نهایت از اتابک و دوستانش عذر خواستم.

من چطور می‌توانم در برنامه‌ای درباره آسیب‌شناسی ترویج علم در ایران و در جامعه ایران صحبت کنم که عنوان برنامه مخففی انگلیسی و برای من نا آشنا و بی‌هویت است؟

البته دوستان دلایل خود را داشتند. دکتر رضا منصوری در یادداشتی به همین موضوع انتقاد داشت و یکی از پاسخ‌هایی که به آن یادداشت داده شد به بخشی از توجیهات اشاره کرد. اگرچه آن پاسخ حداقل مرا قانع نمی کند.

این خلاصه را گفتم تا به خطری اشاره کنم که احساس می‌کنم این روزها بیشتر از بسیاری از موارد ما را تهدید می‌کند و می‌بلعد و چون از همه جا عصبانی و در دل نا آرام هستیم به آن تن می‌دهیم و اندک اندک در آن غرق می‌شویم و آن از دست دادن زبان فارسی برای ارتباط میان خود است.

این بار که سری به خیابان یا همایش ها زدید به نام ها و عناوین نگاه کنید.

برای خرید کتاب دیگر باید به بوک لند برویم، خریدمان به جای بازار و مجتمع تجاری و مرکز خرید، باید از مال باشد. قهوه را به جای قهوه خانه‌ها باید در کافی شاپ ها بنوشیم – آن هم با نام هایی که از تلفظ آن عاجزیم – به جای باشگاه باید جیم برویم، به جای صحبت از فضای ترویج علم از اکو سیستم سای کام حرف می‌زنیم و وقتی برای گپ زدن درباره کتاب‌ها دور هم جمع می شویم بوک تاک برگزار می کنیم. حتی به جای دور هم جمع شدن باید گدرینگ تشکیل بدهیم. مسئول روابط عمومی و ارتباط با رسانه سابق اکنون باید مدیا ریلیشن آفیسر باشد و به جای قصه و داستان گفتن باید استوری خود را تعریف کنیم و بسازیم. کلوچه و شیرینی‌های قدیم هم که از مد افتاده و با معده ما سازگاری ندارد و باید به جای آن «لاگژری کوکی» بخوریم.

الان دیگر مثل دوران قدیم (همین ۱۰ تا بیست سال قبل) نیست که بعد از فارغ التحصیلی تعدادی از دانشجو ها دور هم جمع می‌شدند و شرکتی نو را تاسیس می کردند. نه! الان باید استارت آپ بزنیم.

این تازه بخشی از ماجرا است که تنها در نام نهادن ها خود را نشان می‌دهد گاهی بسیاری از دوستان ما که اتفاقاً دستی بر ادب و فرهنگ دارند، احساس می‌کنند نمی‌توانند احساسات خود و منظور خود را به زبان فارسی بیان کنند اما همزمان زبان فارسی را آن‌قدر ارج می نهند که احساساتشان را به زبان انگلیسی و به الفبای فارسی بنویسند. ریلی؟ نو کیدینگ…آر یو سریوس؟

در پشت این استفاده افسار گسیخته و یاغی وار از واژه‌های انگلیسی در زبان فارسی دلایل مختلفی وجود دارد.


به این فکر کرده‌اید که اگر می‌خواهیم در ایران و در این فرهنگ و زبان کاری کنیم و حتی نمی‌توانیم به زبان خود آن را بیان کنیم احتمال آن وجود دارد که یا نیازی به آن کار نداریم یا به احتمال بیشتر اصلاً نمی‌دانیم درباره چه چیزی حرف می زنیم؟

در برخی از موارد ما به طور دقیق معادلی نداریم. برای مثال وقتی از بوزون هیگز حرف می‌زنیم یا از کریسپر یا از برخی از واژه‌ها یا سر واژه‌هایی که در جای دیگر ساخته شده و معادل مشابهی ندارد و سابقه ای هم ندارد طبیعی است که تا زمانی که اجماعی در باره آن واژه به دست آید از اصل کلمه استفاده کنیم.

گاهی اما هم کلمه و هم مفهومی که بیان می‌شود به زبان فارسی نه تنها قابل تبدیل است که سابقه دار است. اکو سیستم سای کام در‌واقع همان فضای ترویج علم ایران است. استارت آپ همان شرکت نوپا است. کتاب و سرزمین، هر دو در این زبان ریشه‌ای طولانی دارند و حتماً ما در تاریخ بیش از هزار ساله خود چیزی داشته‌ایم که شبیه کلوچه و شیرینی بوده است. نوادگان شهرزاد حتماً قصه گفتن بلد هستند و لازم نیست استوری خود را بیان کنند و هزار مورد دیگر.

برخی از ایرادها در این است که این واژگان دقیقاً معنای معادل انگلیسی خود را منتقل نمی کنند. به نظرم دراین باره خود را گول می‌زنیم. ممکن است تعداد معدودی واژه وجود داشته باشد که ترجمه آن‌ها معادل یکسانی در زبان مبدأ و مقصد نباشد اما برای آن واژه حتماً جایگزینی دیگر وجود دارد که متناسب این زبان است.

به این فکر کرده‌اید که اگر می‌خواهیم در ایران و در این فرهنگ و زبان کاری کنیم و حتی نمی‌توانیم به زبان خود آن را بیان کنیم احتمال آن وجود دارد که یا نیازی به آن کار نداریم یا به احتمال بیشتر اصلاً نمی‌دانیم درباره چه چیزی حرف می زنیم؟

پنهان شدن پشت معادل هایی به زبان‌های دیگر که فکر می‌کنیم معنای آن را می‌دانیم اما هرکدام بر مبنای برداشت‌های خود تصویری از آن در ذهن ساخته‌ایم، شاید هشتگ های زیبایی برای توییتر درست کند و از دیدن اینکه شرکت کنندگان یک برنامه یا دوستانمان آن را چند باری بازنشر می‌کنند، ذوق‌زده شویم، اما فضای درک ما از مفهوم را مه آلود می کند. هر کسی از ظن خود یار آن می شود و به سرعت کار به اختلاف و تفرقه می انجامد.

این سبک نوشتن و به‌خصوص بهانه جویی از روی تنبلی یا نادانی که زبان ما قادر به انتقال مفاهیم نیست، باعث می‌شود سلسله ای از رویدادهای پر خطر در انتظار ما قرار بگیرد.

طبیعتاً من به هیچ وجه حامی آن چیزی که به سره گویی یا سنگین گویی رواج یافته و آفت دیگر بریدن از زبان آدمیزاد است نیستم. آنچه مرا می‌ترساند از دست دادن خط ارتباطی زبانی در طول زمان است.

سال‌ها پیش احمد شاملو به زبانی طنز در سخنرانی در یکی از دانشگاه‌های آمریکایی بسیار پیش از اینکه چنین موجی از این هجمه به زبان آغاز شود، از این نحوه سخن گفتن و شنیدن پرهیز داد. مخاطب آن روز او نسل اول و دوم مهاجران ایرانی بود که زبانی غریب و بی‌ریشه و پیوندی را شکل داده بودند. امروز آن زبان پیوندی به زبان رایجی برای بخش بزرگی از طبقه متوسط ما تبدیل شده است.

رواج این طرز فکر، ما را از گنجینه واژگانی خود دور می کند. واژگان در طول تاریخ تباری برای خود شکل می‌دهند که بررسی روند تحول و تکامل آن خود دانشی دقیق است. بریدن از این واژگان و عدم استفاده از آن‌ها باعث فراموش شدن آن‌ها است و در عمل و در نهایت به عقیم کردن روند تحول واژه و از دست رفتن میراث این می‌انجامد شاید به روایتی دیگر ما با این کار بدون الزامی دقیق و از روی لجبازی با ساختار فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و یا در اثر ندانستن، واژگانی را منقرض می کنیم. گنجینه کلمات را کوچک و در نتیجه ارتباط با میراث قبلی خود و تجربه قبلی خود را از دست می دهیم.

در همان نشستی که از حضور در آن عذر خواستم قصد داشتم بگویم که مهم‌ترین آسیبی که در این چند سال فعالیت در زمینه ترویج علم ایران دیده‌ام مستند نبودن، ثبت نکردن و به عبارتی منتقل نکردن تجربه‌های کسب شده به دیگران است. هزاران ساعت کار و تجربه و موفقیت و شکست با رفتن افراد و تمام شدن دوره های آن‌ها منقرض می‌شود و از بین می رود. شاید این ایده که ما جامعه‌ای با حافظه کوتاه مدت داریم به نوعی درست باشد و شاید یکی از عوامل آن منتقل نکردن این تجربه است.

اگر فکر می کنیم این مساله جدی است در نظر داشته باشیم که ادامه روند کنونی در زبان به‌خصوص از سوی قشر نوآور، پیشگام و سازنده فرهنگ آینده، به این معنی است که انقراض واژگان در روند تجربه تاریخی ما انفصال های بیشتری را قرار می دهد.

اگر هیچ کدام از نگرانی‌های من را قبول ندارید حداقل شاید بد نباشد قبل از انتخاب واژه‌های خود کمی فکر و مشورت کنیم شاید کلمه مناسبی در زبان ما وجود داشته باشد که منظور را هم برساند و هم بشود با آن هشتگ زد.

دیدگاه‌ها

  1. درود بر شما
    خیلی صحبت هاتون شیوا بیان شده بودن و عمیقا وصف حال امروز ماست.
    اونقدر کلمات و واژه های انگلیسی و عربی در زبان ما وارد شده که گاهی برای پیدا کردن واژه ای معادل برای اون ناتوان هستیم…
    خیلی خیلی از متن شما لذت برم

  2. یاد همایشی افتادم که هفته گذشته در زمینه بازاریابی محتوا برگزار شد و برخی از سخنران‌ها چقدر از کلمات اشتباه انگلیسی (چه در جایگاه و چه در معنا و تلفظ) استفاده میکردند و من حرص میخوردم. منی که سال‌ها در کلاس‌های زبان بودم و حتی کارشناسی ادبیات انگلیسی دارم از این مدل حرف زدن به شدت دوری میکنم و همیشه در مواجهه با چنین افراد و موقعیت‌هایی این سوال در ذهن من پیش میاد که «خب چرا؟ فارسی به این زیبایی چشه که استفاده نمی‌کنی؟ اگر خیار رو کردی کیوکامبر طعمش هم فرق میکنه؟»

  3. حداقل ۶۰ ساله که تبلیغ علیه داشته های فرهنگی ما در کشورمون راه افتاده. یه زمانی عده ای بودن که کسانی رو که سعدی و حافظ و … می خوندن، مورد تمسخر قرار می دادن و شعر نوی بی مفهوم و رکیک رو تبلیغ می کردن چون انتقاد می کرد به همه چیز ایرانی. البته شعر نوی خوب هم مفاهیم تازه ای داشت و راه خودش رو حتی بدون تبلیغات اون دار و دسته پیدا می کرد. طوری شد که ما ایرانی زده شدیم ادای یه اروپایی رو درآوردن شد یه ارزش. همین آقای شاملو در سخنرانیش در آمریکا چطور بدون اینکه یک بار شاهنامه خونده باشه میتازه به شاهنامه و فردوسی و موسیقی ایرانی (البته در واقع میتازه به شخصیت خودش و سواد کم خودش رو به رخ میکشه). به نظر من پیشرفت تکنولوژی و اومدن واژه های جدید از این حوزه به زبان ما یه بهانه س برای اینکه هرچه بهتر ادای به اصطلاح خارجی ها رو دربیاریم.

پاسخی بگذارید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.