مرز شکننده میان داستان و کالا

پیشنهادهایی برای روزنامه‌نگاران علم

دنیای ما تغییر کرده است. نه! شاید جمله بهتر این باشد که دنیای ما در حال تغییرات دائمی است.

ما نسلی هستیم که یا در رده نخستین گروه مهاجران به فضای دیجیتال اطلاعاتی قرار می‌گیریم و یا نخستین نسل‌های بومیان این فضا را تشکیل می‌دهیم.

دنیای ما به واسطه آنچه به صورت گسترده و غیر دقیق انقلاب دیجیتال نامیده می‌شود تغییر کرده و می‌کند. یکی از حوزه‌هایی که بیشترین تاثیر را از این تغییرات گرفته است و می‌گیرد، دنیای ارتباطات و به تبع آن دنیای رسانه است.

دنیای درحال تحول ارتباطات

ماهیت آنچه به ابرشبکه جهانی اینترنت می‌شناسیم، در ذات و اصل خود ارتباطات است. چه ارتباط میان انسان و انسان، چه ارتباط میان انسان و ماشین و چه ارتباط میان ماشین و ماشین.

به همین دلیل کاملاً منتظره است که چنین ابزار و بستر فعال و در حال رشدی فضای رسان‌ه ها را تغییر دهد.

این تغییرات در حوزه های مختلف رخ داده است و رخ می‌دهد. امروز رسانه‌هایی که به نام رسانه‌های قدیم یا رسانه‌های میراث (Legacy Media) شناخته می‌شوند نیز وارد دنیای شگفت‌انگیزی شده‌اند که این فناوری تازه برای ما به ارمغان آورده است.

تلویزیون و رادیو در حال استفاده از ساختارهای چندرسانه‌ای و مبتنی بر مشارکت مخاطبان هستند. روزنامه‌های سنتی که هنوز هم بسیاری از آن‌ها استانداردهای طلایی روزنامه‌نگاری را تعریف و رعایت می‌کنند، نه تنها به دنیای آنلاین وارد شده‌اند که در آن دست به نوآوری می‌زنند. از تولید پادکست و محتوای چندرسانه‌ای گرفته تا طراحی بازی، تولید محتوای واقعیت مجازی، واقعیت افزوده، استفاده از بصری سازی داده ها و تحلیل و بررسی و انتشار داده که به روزنامه‌نگاری داده محور معروف شده است.

حتی هوش مصنوعی نیز وارد بازی شده است

رسانه‌‌های مانند واشنگت‌پست، نیویورک تایمز، بلومبرگ، اِی‌پی و بسیاری دیگر نه تنها سعی در توسعه ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی خود برای نظارت بر محتوا دارند که از برنامه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی خود برای کمک به نوشتن گزارش کمک می‌کنند.

هلیوگراف (Heliograf) نام ابزار هوش مصنوعی توسعه یافته واشنگتن پست است که از زمان المپیک ریو کار خود را آغاز کرده است و در حال حاضر بخش عمده‌ای از گزارش‌های مربوط به مسابقات ورزشی محلی یا اخبار انتخابات حوزه‌های کوچک را تولید و منتشر می‌کند.

فضای دیجیتال این فرصت را فراهم آورده است تا برخی از داستان‌های پیچیده و مهم به کمک این فضا برای مخاطب قابل فهم تر و در دسترس تر شود. همچنین امکاناتی نظیر داستان گویی میان بستری و چند بستری را فراهم کرده است. این فضا به قدری قابلیت دارد که افرادی مانند من تخصصشان را به مطالعه در نوآوری‌های دیجیتال در مطالعات رسانه‌ای اختصاص داده‌‌اند.

کمرنگ شدن مرز محتوا و درآمد

اما در کنار همه این امکانات و البته امکانی که این فضا برای داستان گویی مستقل و خارج از سازمان ادیتوریال رایج فراهم آورده است، یکی از مرزهای مهم در دنیای روزنامه‌نگاری حرفه‌ای را کمرنگ و حتی محو کرده است و آن مرز درآمدزایی و تولید محتوا است.

حداقل روی کاغذ و از نظر تئوری، باید دیوار آتشین و مستحکمی میان بخش درآمدزایی یک رسانه و بخش تحریریه آن وجود داشته باشد. کسی که داستانی را دنبال می  کند (خبر، گزارش، مصاحبه، نقد یا هر شکل دیگری از این محتوا) باید بتواند بدون آنکه نگران تاثیر داستانش بر درآمد خود باشد و تنها بر مبنای داده‌ها و اطلاعات تایید شده کار خود را پیش ببرد. در سوی دیگر این دیوار، بخش مالی قرار دارد که در گذشته عمدتا مبتنی بر چند پایه اصلی از جمله آگهی و در رسانه‌های چاپی بر مبنای اشتراک و آگهی، و همچنین استفاده از روش‌های دیگر، به درآمد زایی مشغول بودند. هنوز هم بسیاری از  رسانه‌های باقی مانده از دوران قدیم سعی می‌کنند این فضا را تا حد زیادی حفظ کنند. برای مثال بسیاری از شبکه‌های خبری، سعی می‌کنند تحریریه را از محتوای تبلیغاتی که برای آن برنامه گرفته‌اند بی اطلاع قرار دهند تا این موضوع بر گزارشگری آن‌ها اثر نگذارد.

قدرت آگهی دهندگان

البته که قدرت اقتصادی این آگهی دهنده ها گاهی می تواند بر سرنوشت یک برنامه تاثیر بگذارد. برای مثال اگر به دلیل – مانند نمونه‌های اخیر مربوط به سوءرفتار مجریان در تعامل با همکاران خود – آگهی دهنده‌ها تصمیم به عدم ادامه ارائه آگهی به آن برنامه به خصوص کنند، در این صورت آن شبکه با مشکلی جدی مواجه می‌شود و باید برای ادامه آن برنامه تصمیم بگیرد.

البته واقعیت دنیای تجاری این است که چنین اتفاقی تنها زمانی رخ می‌دهد که فشار افکار عمومی وجود  داشته باشد و مخاطب اعتماد خود به آن برنامه و یا عنوان رسانه‌ای از دست داده باشد و بعد از آن است که آگهی دهنده‌ها برای اینکه مشتری خود را به واسطه همراهی با آن برنامه از دست ندهند از ادامه تبلیغ در آن خودداری می‌کنند.

تغییر مدل های تجاری رسانه

حال در دوران جدید با مدل‌های تازه اقتصادی برای رسانه‌ها مواجه هستیم. مدل‌هایی که برخی از آن‌ها بر تعامل مستقیم و بی‌واسطه تولید کننده محتوا و مخاطب بنا شده است.

پرداخت چیزی شبیه کارانه بر مبنای تعداد دفعاتی که مقاله‌ای مورد بازدید قرار می‌گیرد، استفاده از فضاهای سرمایه‌گذاری عمومی و جلب حامی مردمی و همچنین جذب آگهی بر مبنای تعداد بازدید بیشتر از آن رسانه نمونه‌هایی از این روش‌ها هستند.

این اتفاق درباره کسانی که با هر عنوانی در رسانه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند بیشتر هم دیده می‌شود. ما در عصری هستیم که برخی افراد می‌توانند با کمک اینستاگرام یا یوتیوب نه تنها مشهور شوند که به سرعت به ثروت دست پیدا کنند.

ستاره های مجازی

نمونه‌های این افراد فوق العاده زیاد هستند و شما بسیاری از آن‌ها را می‌شناسید. یکی از آخرین نمونه‌های فوق العاده موفق این نمونه‌ها لیلی سینگ هندی الاصل و کانادایی است. او که کمتر از ده سال پیش با به راه انداختن کانالی یوتیوبی به موضوعاتی مانند زندگی روزمره و سبک زندگی روزانه می‌پرداخت توانست به سرعت هواداران فراوانی را جذب کند، به یکی از همکاران دارای پرداخت یوتیوب بدل شده و توانست قریب به ۱۵ میلیون مشترک برای کانال خود با عنوان IISuperwomanII تدارک ببیند.

موفقیت خیره کننده باعث شد تا شبکه NBC ایالات متحده، اجرای یکی از برنامه‌های گفتگوی شبانه خود را به او واگذار کند تا برای اولین بار یک زن میزبان چنین برنامه‌ای در یکی از شبکه‌های اصلی تلوزیونی آمریکا شود. برنامه ای که پخش آن از این هفته با نام A Little Late with Lilly Singh  از شبکه NBC  آغاز شده است.

ده‌ها گروه موسیقی و کمدین و چهره‌های دیگر مانند رستوران گرد‌ها و مرور کننده‌های ابزار و وسایل را می‌توانید در این فضا پیدا کنید که به سرعت رشد کرده و به چهره‌های ملی و بین المللی بدل شده اند.
بی دلیل نیست که در بررسی که چند ماه پیش نتیجه نظرسنجی که بین نوجوانان ۸ تا ۱۲  سال آمریکایی انجام شده بود نشان می‌داد که در فهرست شغل‌های ایده‌آل و رویایی آن‌ها، یوتیوبر یا ویدیولاگر شدن با ۳۰% بالاتر از معلمی با ۲۵%، ورزشکار حرفه‌ای با ۲۳% ، موسیقی‌دان با ۱۹% و فضانورد با ۱۱% قرار داشت.

بندبازی میان محتوا و تلاش درآمدزایی

در چنین فضایی که از یک سو با رقابت‌های جدی همراه است و از سوی دیگر برای باقی ماندن باید دیده شد، روزنامه‌نگارانی که می‌خواهند در فضای آنلاین و به خصوص به شکل آزاد (فری‌لنس) دوام بیاورند باید تعادل خود را در میان محتوا و جذابیت و جذب مخاطب حفظ کنند.

اشتباه نکنید. هر تولید کننده محتوا – در اینجا به طور خاص منظور داستان های روزنامه نگاری است – نه‌تنها برای مخاطب می‌نویسد که حیاتش و معنی کارهایش وابسته به مخاطب است.

مواظب باشید اگر کسی به شما اکسیر درآمدزا کردن محتوا را وعده می‌دهد، در قبالش روح شما و روح محتوای شما را طلب نکند

اولین توصیه به روزنامه نگاران این است که پیش از شروع به نوشتن مطلب به این فکر کنید که مخاطب شما چه کسی است؟  و داستانتان را برای او روایت کنید.

هیچ شکی در این وجود ندارد که بهترین داستان‌ها تا زمانی که به دست مخاطب نرسد بی ارزش و بی فایده باقی خواهند ماند و روش های متعددی وجود دارد که بر مبنای مخاطب، رسانه و هدف داستان می‌توان تلاش کرد تا به بازه گسترده‌تری از مخاطبان دست یافت.

بخش عمده‌ای از آن نوآوری‌های دیجیتال که به آن اشاره کردم با توجه به همین هدف پیش می‌رود.

مراقب اکسیر فروشان محتوا ساز باشید

اما نکته فوق‌العاده مهمی در این بین وجود دارد که به خصوص برای تازه واردان به دنیای روزنامه‌نگاری و به طور خاص‌تر، روزنامه‌نگاری علم حیاتی است. به خصوص اینکه این روزها شاهد رشد انواع و اقسام کلاس‌ها، دوره‌ها و کارگاه‌هایی هستیم که با عنوان کلی تولید محتوا به شما وعده می‌هند که ابزارهایی را در اختیارتان بگذارند که بتوانید محتوایی درآمدزا تولید کنید.

اگر قصد شما از ورود به دنیای نویسندگی، روزنامه‌نگاری و تولید محتوا تنها و تنها درآمدزایی است. اشکالی ندارد. شما می توانید الگوهایی مانند روزنامه‌های زرد را انتخاب و دنبال کنید، به دنبال شایعاتی بروید که نه برای شما و نه برای مخاطب هیچ ارزشی ندارد ولی جلب توجه می‌کند. می توانید الگویی مانند tmz را در پیش بگیرید. یا تیترهایی جنجالی ولی بی معنی را برای نوشته های خود انتخاب کنید.

به سراغ چهره‌های معروف بروید و درباره آن‌ها شایعه سازی کنید. متن‌های خود را میان انبوهی لینک پنهان کنید تا مخاطب بخت برگشته برای رسیدن به موضوع، ناچار باشد ده‌ها بار کلیک کند و هر بار شما چند ریالی به حساب خود اضافه کنید.

می‌توانید ابزار تبلیغی شده و یا خود به شکل غیررسمی به افزونه‌ای بر ساختار روابط عمومی یک موسسه و نهاد بدل شوید.

هیچ کدام از این ها به تنهایی ایرادی ندارد اما مواظب باشید که این روند را به نام روزنامه‌نگاری معتبری که قابل احترام و توجه است به شما نفروشند.

تفاوتی میان روزنامه نگاری و سایر انواع تولید محتوا وجود دارد. روزنامه نگار اصولا وظیفه‌اش در مقابل مخاطب است. او زمانی که نام خود را پای مطلبی امضا می کند، عملا وارد قراردادی نانوشته با مخاطب می‌شود: «مقداری از سرمایه برگشت ناپذیر خود، یعنی وقتت (و البته کمی سرمایه برگشت پذیر مانند هزینه خرید روزنامه، مجله یا غیره) را به من بده و در مقابل، من به تو محتوایی می‌دهم که تا حد ممکن درست و دقیق است.»

محتوایی که ما به مخاطب می‌دهیم محتوایی نیست که او الزاماً از اهمیتش خبر داشته باشد. به همین دلیل هم گفته می‌شود تفاوتی میان روزنامه‌نگاران و کارمندان یک غذاخوری وجود دارد. در یک رستوران، کارمند و آشپز آنجا، غذایی را که شما می‌خواهید به آن شکلی که شما می‌خواید برایتان آماده کرد و برایتان مهیا می‌کند.

در روزنامه‌نگاری قرار نیست ما همان محتوایی که مخاطب همیشه می‌خواهد را به همان شکلی که او می‌خواهد به بدهیم. ما محتوایی را تولید می کنیم که به قول معروف «داستان خوبی است که اهمیت دارد.» حتی اگر مخاطب ما در آن لحظه حواسش به اهمیت آن نباشد.

محتوا را قربانی نکنید

زمانی که در پی تولید چنین محتوایی هستیم، می‌توانیم به ابزارها و روش‌هایی فکر کنیم که استفاده از آن را برای مخاطب مشخص ما آسان‌تر و جذاب تر می کند. استفاده از چنین ابزارهایی تا حدی مجاز است که بر ماهیت محتوا و سوال‌های اساسی که در آن وجود دارد آسیب نزند.

شاید راه حل ساده تشخیص اینکه روشی که به عنوان بازاریابی محتوا به شما آموخته می شود، به درد کار روزنامه‌نگاری مسئولانه می‌خورد یا نه این باشد که ببییند در این توصیه‌ها تا چه حد به داستان شما توجه شده است. آیا اگر آن توصیه‌ها را به کار ببندید محتوای خروجی شما شباهتی به آن چیزی دارد که قصد بیانش را داشتید و یا تبدیل به داستانی می‌شود که مخاطب ممکن است دوست داشته باشد اما نه اطلاعاتی به او می‌افزاید نه بینشی می‌دهد و نه حتی حرفی برای گفتن دارد.

شاید باور نکنید و شاید به اندازه کافی به من اطمینان نداشته باشید، اما روزی به تجربه خواهید دید که هیچ فرمول طلایی و اکسیری وجود ندارد که موفقیت یک محتوا را تضمین کند. مواظب باشید اگر کسی به شما این اکسیر را وعده می‌دهد، در قبالش روح شما و روح محتوای شما را طلب نکند.

دیدگاه‌ها

  1. متن جالب و خواندنی بود ولی در پس آن به نظر میرسد که گویا یک تجربه ی ناخوشاید از این روندی که رسانه در پیش دارد دارید، که البته کاملا قابل درک است. بعضی تغییرها مخصوصا در عصر جدید الزاما به سوی بهتر شدن پیش نمیرود.
    جمله ی «داستان خوبی است که اهمیت دارد.» به نظر ایراد دستور زبانی دارد، شاید منظور یکی از جمله های زیر بوده:
    داستانی خوب است که اهمیت دارد.
    یک داستان خوب، اهمیت دارد.

    1. سلام و ممنون
      درباره آن جمله به نظرم درست بیان شده است. هدف ما – یا حداقل دوستانی که مانند من فکر می کنند – تعریف کردن و بیان داستانی است که خوب باشد و اهمیت داشته باشد. خوب بودن در اینجا به معنی خوش ساخت بودن، متناسب بودن با مخاطب و استفاده از همه گیش نیازها و ابزارهیا لازم برای داستان گویی است.

پاسخی بگذارید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.