نقدی به مصاحبه معاون علمی رییس جمهور

سورنا ستاری معاون علمی و فناوری رییس جمهور در گفتگویی با روزنامه جام جم نکات متعددی را درباره موضوعات مختلف از جمله فضای موسوم به اقتصاد دانش بنیان، مهاجرت اصطلاحاً نخبگان و همچنین مقایسه وضعیت ایران و کشورهای همسایه بیان کرده است. دیدگاه‌های آقای ستاری که به نوعی بازتاب دهنده نگاه دولت به ساختار علم و فناوری و سیاست علمی در ایران است، در سال های اخیر با استقبال گسترده‌ای از سوی رسانه ها مواجه شده است. با این وجود دقت در متن این سخنان نکاتی را ایجاد می کند که شاید اگر به آن دقت نشود و درباره آن نقد لازم صورت نگیرد، بار دیگر ما را در چرخه معیوب تکرار خطاهای پیشین نگاه دارد.

من پیشتر درباره موضوع مهاجرت نخبگان در صحبت‌های ایشان نکاتی را در توییتر نوشتم و در یادداشت کامل‌تری که در شماره آینده مجله دانشمند منتشر خواهد شد درباره آن بیشتر توضیح داد‌ام اما دو مورد دیگر به نظرم در صحبت‌های وی حایز اهمیت بود که در ادامه به اختصار به آنها اشاره می‌کنم.

اقتصاد دانش بنیان، رویای سیلیکون ولی


یکی از نقاط قابل توجه در دیدگاه‌ها و سیاست‌های دولت و به خصوص آقای ستاری و همکارانش تاکید بر آن چیزی است که اقتصاد دانش بنیان مبتنی بر شرکت های نوپا عنوان می شود. به عبارت ساده تر شرکت‌هایی نوپا که بر اساس توسعه فناوری مدرن شکل می گیرند.
 به نظر می‌رسد نوعی تلاش برای ایجاد نوعی سیلیکون ولی در ایران مورد توجه ایشان است. دولت برای حمایت از این سبک کسب و کارها حمایت های ویژه‌ای را صورت داده است. از ارائه تعریف‌های به شدت نقد پذیری مانند نخبه، تا حمایت مالی و اداری و سیاسی. همین امر باعث شده است که گاه بسیاری از شرکت های نوپا که نه ربطی به فناوری دارند و نه بر مبنای فناوری ها بنا شده‌اند خود را در قالب این ساختار معرفی کرده تا بتوانند از این خدمات استفاده کنند.

تصویر: روزنامه جام جم


در حالیکه آقای ستاری در این مصاحبه از مصیبت های اقتصاد نفت محور می گویند، اما در سیاست های اجرایی مجموعه دولت و از جمله تحت حمایت ایشان نقش سرمایه گذار خطر پذیر (VC) را بر عهده گرفته‌اند که در واقع تزریق پول اقتصاد نفتی به این ساختار است. این روند اگر ادامه یابد در آینده منجر به ظهور ماکتی بی محتوا از سیلیکون ولی خواهد شد. باید به یاد داشت که سیلیکون ولی از دل دستورات دولتی در نیامده است. حتی محل آن غیر از مجاورت با مراکز علمی مانند دانشگاه استنفورد و برکلی، دارای سابقه مشخصی در کارآفرینی است. در آن اقتصاد – که البته نقدهای جدی به بخش های بزرگی از آن وارد است – ما با پدیده سرمایه گذاران ریسک پذیر خصوصی مواجه هستیم که بدون توجهات سیاسی و اداری بر اساس مشخصه سودآوری بالقوه محصول تصمیم بر حمایت از پروژه می گیرند. این شرکت ها اگر موفق شوند، نه به دولت که به سرمایه گذار و سهام داران خود پاسخگو هستند. در بسیاری از موارد میان دولت‌ها و برخی از این شرکت‌ها دعواهای حقوقی فراوانی در می‌گیرد و حتی استدلال‌هایی مانند به خطر انداختن امنیت ملی به زحمت می‌تواند در روند تصمیم گیری این شرکت‌ها تغییر ایجاد کند.
وقتی ما نقش سرمایه گذار خطر پذیر را به دولت می سپاریم در نهایت در بهترین شرایط شرکت ها به اقمار غیر رسمی ساختار دولت  بدل می شوند. آیا ساختار اقتصادی ایران اجازه رشد و فعالیت سرمایه گذاران واقعی خطر پذیر را می‌دهد؟ آیا ما حاضریم تغییرات فرهنگی ناشی از ماهیت فضای پر آشوب این محیط ها را بپذیریم؟ سیلیکون ولی و موارد مشابه آن حاصل فرآیندی طبیعی هستند. برداشت اشتباه از این فضا و تلاش برای جعل آن در نهایت فضایی کمدی به وجود می آورد. نشانه های برداشت اشتباه از این فضا را در سخنان معاون وزیر می توان دید. این ایده که این فضا بر مبنای نخبگان – کلمه ای بی معنی که بیشتر برای ارضای حس خود برتر بینی ما مطرح می شود – شکل می گیرد، در شرایطی عنوان می شود که عمده کارآفرینان موفق سیلیکون ولی کسانی بودند که در آغاز کار خود بر اساس تعریف های موجود معاونت علمی ایران نخبه به شمار نمی آمدند.

در مصوبه سند راهبردی کشور در امور نخبگان، «نخبه به فردی برجسته و کارآمد اطلاق می‌شود که در خلق و گسترش علم، فناوری، هنر، ادب، فرهنگ و مدیریت کشور در چارچوب ارزش‌های اسلامی اثرگذاری بارز داشته باشد و همچنین فعالیت‌های وی بر پایه هوش، خلاقیت، انگیزه و توانمندی‌های ذاتی از یک سو و خبرگی، تخصص و توانمندی‌های اکتسابی از سوی دیگر ، موجب سرعت بخشیدن به پیشرفت و اعتلای کشور شود.»

در آیین نامه دیگری در توضیح و شرح مصداق این تعریف موارد زیر به عنوان مصادق فعالیت های نخبگان آمده است:
کسب رتبه برتر در المپیادهای دانش آموزی ملی و جهانی، رتبه برتر در آزمون ها ورودی دانشگاه ها، رتبه برتر در المپیادهای ملی دانشجویی، رتبه برتر در آزمون های سراسری علوم پزشکی، کسب عنوان دانشجوی ممتاز، دانشجوی نمونه کشوری، برگزیده شدن در جشنواره های علمی پژوهشی مورد تایید بنیاد، برگزیده شدن در مسابقات قرآنی مورد تایید بنیاد، فعالیت های هنری یا ادبی برجسته، برگزیده شدن در مسابقه های ملی و جهانی مهارت و ثبت اختراع برگزیده.
می‌بینید که چطور چنین تعریف آشفته‌ای باعث می‌شود که هیچ یک از افرادی مانند، استیو جابز، بیل گیتس، لری پیج، سرگئی برین، مارک زاکربرگ، ایلان ماسک و امثال آن در آغاز دوره نوآوری خود – همان زمانی که سرمایه گذارهای ریسک پذیر قانع به سرمایه گذاری در طرح آن ها شدند- از دایره تعریف نخبگی ایرانی بیرون قرار بگیرند؟ آنها اگر در ایران امروز ظهور کنند نمی توانند از خدمات بنیاد نخبگان استفاده کنند.
فارغ از اینکه آنها آشنایی با چارچوب ارزش‌های اسلامی ندارند، که هدفشان و طرحشان در مرحله اول الزاما نشانی از کمک به سرعت بخشیدن به روند پیشرفت و اعتلای کشورشان نداشت و گذشته از آن هیچ کدامشان افراد موفقی در زمینه تحصیلی نبودند. یا دانشجویانی انصرافی بودند یا الزاما نمرات و مقام های رسمی درسی آن ها درخشان نبود.
همچنین می‌بینید که چطور ایده و اندیشه ژن خوب در ساختار فکری ما نفوذی اساسی دارد. به طوریکه در این تعریف رسمی برخی از ویژگی‌های ذاتی یا به تعبیر دیگر همان ژن خوب، در تعیین نخبگی افراد نقش دارد.
چنین خطا رفتنی نه تنها کج گذاشتن سنگ اول است که اصرار بر کج روی است. ما با چنین تعریف هایی به نخبگان کمک نمی کنیم اما فضایی برای رانتی را باز می‌کنیم که خود نخبه پنداران از آن استفاده کنند.

این ایده که افراد ثروتمند نمی توانند ایده پرداز باشند اشتباه دیگری است که در ایده های خارج از عرف معاون رییس جمهور دیده می شود. ایشان شکل گیری برخی از این شرکت ها در گاراژ ها را نشان از اهمیت بی پولی می دانند و معتقدند: «وقتی کسی بچه پولدار باشد موقع مشکل پیش پدرش می رود، خودش را لوس می کند و پول می گیرد.» سوال مهم اینجا است که چطور با این چنین نگاه منفی و تحقیر کننده ای به سرمایه و ثروت می توان از نقش سرمایه گذار های خطر پذیر استقبال کرد و در عین حال چه فرقی میان آن پدر و فرزند لوسش و دولت و شرکت هایی است که برای دریافت پول بیشتر باید مجیز ساختار مستقر و پدر معنوی خود را بگویند.
 ایشان همچنین فراموش می کند که اگرچه برخی از شرکت های مهم فناوری کار اولیه خود را در فضاهای کوچک شروع کردند اما به محض اینکه ایده قابل قبولی داشتند توانستند سرمایه گذار جلب کنند و آن هایی که موفق بودند ادامه کارآفرینی را در گاراژهای خود دنبال نکردند. برای نمونه کارخانه X گوگل که ایده های آینده نگر این شرکت را پیش می برد بدون حضور ثروت و حمایت مالی عظیم نمی توانست شکل بگیرد و هزاران خرده فناوری  توسعه یافته تنها بعد از این شکل گرفتند و رشد کردند که ساختار عظیم مالی شکل گرفته بود.
وقتی ما به جای ایده ها بر درجات و عنوان ها نگاه می کنیم و به جای مرور رفتار افراد به نام دانشگاه آن ها نگاه می کنیم و به قولی نگاه «شریفی» به این حوزه داریم انتظار بهتری هم نمی توان داشت.

توهم برتری

آقای ستاری در بخش دیگری از سخنانش، در پاسخ به مقایسه ایران با کشورهای منطقه به خصوص کشورهای عربی جنوب خلیج فارس با نگاهی توهم زده و ناشی از خودبرتر بینی به این کشورها طعنه می زنند که این ها فقط همان بچه پولدارهای نفتی هستند. این در شرایطی است که اولا ایشان گویا فراموش کرده اند که برای مثال کشوری مانند امارات در مقایسه با مساحت و همچنین ذخیره های منابع طبیعی در مقایسه با ایران در چه سطحی است؟ و منابع فوق العاده محدودش کدام‌ها هستند و از همان منابع اندک چطور استفاده می‌کند؟
 ما در حالیکه پول نفت را به عنوان سرمایه همین شرکت های نوپا خرج می کنیم به سرمایه گذاری کشوری مانند امارات از پول نفتش در حوزه های مختلف انتقاد و آن را مسخره می کنیم. امارات بخش قابل توجهی از در آمد نفتی اش را نه تنها صرف ایجاد ارتباط در حوزه های علم و فرهنگ و فناوری و هنر کرده است که سعی دارد به هر تلاشی شده به بازیگری در دنیای پیچیده بین المللی بدل شود. ما چه کرده ایم؟ ایده اینکه برای مثال پروژه ماموریت مریخ امارات چون با حمایت کشورهای غربی است خنده دار است نشان از عدم درک فضای علم و فناوری امروز است. نقدهای زیادی به سبک امارات و کشورهای مشابه وجود دارد اما تمسخر رشد آن ها به این بهانه که ما خودمان از ابتدا داریم چرخ را کشف می کنیم مسیر اشتباهی است که شاید فقط بر توهم ما دامن بزند. امارات با همین روش پر نقدش، اکنون کانونی برای فیلم سازی هالیوود است، فناوری دیجیتال را توسعه داده است، با مهمترین موزه های جهان همکاری می کند و دانشگاه ها و سازمان های علمی و فناوری مشتاق همکاری – بر اساس سودآوری اقتصادی – با این کشور هستند. اگر همه این تلاش ها باعث توانمند سازی یک درصد جمعیت این کشور شود مسیر آینده آن روشن خواهد بود.
آیا این رفتارها و این ایده‌ها همان رفتارهایی نیست که ما را در رسیدن به رویاهای ایران ۱۴۰۰ ناکام گذاشته است؟

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.