روز دوشنبه 23 مهرماه
تعدادی از روزنامههای کثیرالانتشار کشور از جمله روزنامه اطلاعات، سازندگی، ایران، همشهری، شهروند و ابتکار، در اقدامی کمنظیر سرمقاله مشترکی با عنوان «در دفاع از آزادی» را منتشر کردند.
سرمقالهها یا آنچه به نام Editorial معروف است یکی از مهمترین بخشهای روزنامهها به شمار میرود و در روزنامهنگاری کلاسیک نقش فوقالعاده مهمی را بازی میکند. اگرچه در سالهای اخیر اهمیت سرمقاله رو به افول گذاشته است؛ اما هنوز هم بخش مهمی از رسانههای مهم را تشکیل میدهد.
ستون ادیتوریال یا سرمقاله که معمولا بدون امضا شخصی نوشته و منتشر میشود، با دیگر یادداشتهای روزنامه اعم از یادداشت سردبیر، دیدگاه نویسنده میهمان یا یادداشتهای نویسندگان تحریریه تفاوت جدی دارد. ادیتوریال بر اساس تعریف، دیدگاه رسمی و موضع یک رسانه را مشخص و بیان میکند و بازتابی از اجماع نظر تحریریه یک روزنامه درباره یک موضوع است.
یکی از دلایل اهمیت سرمقاله در این است که روزنامهنگاران حرفهای سعی میکنند نظرات شخصی و مواضع خود را وارد گزارشگری نکنند و اگر جایی لازم بود در قالب یادداشتهای با نام و نشان منتشر کنند و زمانی که تحریریه یک روزنامه به این نتیجه میرسد که موضوعی آنقدر اهمیت دارد و ضروری است که باید درباره آن موضعگیری کند، آن را در قالب ادیتوریال منتشر میکند.
مخاطب روزنامههای حرفهای با اهمیت سرمقاله آشنا هستند و میدانند اگر موضوعی در قالب سرمقاله منتشر شود، یعنی در پشت آن کوه یخی از گزارشگری، دقت و تحلیل قرار دارد که تنها قله آن در قالب ادیتوریال خود را نشان میدهد. تشخیص موضوعی که ممکن است سوژه ادیتوریال باشد بر عهده گروه یا میز ادیتوریال است (که معمولا نظارت بر ستونهای دیدگاه و Op-Ed را هم بر عهده دارد). شورایی که معمولا سعی میکند نگاه بازتری به مسائل بیندازد و تشخیص دهد درباره چه موضوعاتی لازم است مخاطب موضع روزنامه را بداند.
نوشتن ادیتوریال معمولا به روزنامه نگاران ارشد متخصص سپرده میشود و شورای ادیتوریال با دقت آن را بررسی میکند. اگر موضوع مورد بحث آن قدر مهم نباشد که لازم باشد آن را به نوعی موضع روزنامه ارزیابی کرد، آن را در زیر عنوان Opinion با امضا نویسنده منتشر میکنند و اگر موضوع مهم و متن مورد تایید باشد در قالب دیدگاه روزنامه و با امضا Editorial Board منتشر میشود.
اگر چنین یادداشت و ستونی از سوی شخصی خارج از تحریریه نوشته شده باشد (حال می خواهد رییسجمهور کشور باشد یا یک متخصص در حوزهای مشخص) این مطلب پس از تایید گروه ادیتوریال در بخشی به نام Op-Ed منتشر میشود. دلیل این نامگذاری هم به صفحهبندی سنتی روزنامه ها باز میگردد که به طور سنتی یادداشتهای میهمان در صفحه مقابل یادداشتهای ادیتوریال و نظرات تحریریه منتشر میشد تا خواننده متوجه تفاوت آنها باشد.
چنین اهمیتی حتی در محل قرار گرفتن سرمقالهها نیز به چشم میخورد. بسیاری از روزنامه ها سرمقالهها و ستونهای نویسندههای خود را در صفحه ویژهای منتشر میکنند و برخی دیگر ستون سرمقاله خود را به صفحه اول میآورند.
برای مثال روزنامه نیویورک تایمز، به ندرت سرمقاله خود را در صفحه نخست میآورد و آوردن سرمقاله در صفحه نخست نشان از اهمیت فوق العاده موضوع است.
در سال 2015 و پس از تیراندازی در سنبرناردیو روزنامه نیویورک تایمز برای نخستین بار پس از حدود صد سال ستون سرمقاله خود، با عنوان «به همهگیری اسلحه در ایالات متحده پایان دهید» را به صفحه نخست آورد تا اهمیت موضوع ضرورت محدودیت دسترسی به سلاح گرم را منعکس کند.

اگر نوشتن یک سرمقاله برای یک روزنامه این قدر مهم و حیاتی و مهم است طبیعتا زمانی که چندین روزنامه تصمیم میگیرند سرمقاله مشترکی را منتشر کنند اهمیت آن چند برابر میشود.
دیگر موضوع دیدگاه یک روزنامه و یک تحریریه نیست و دیدگاهی کلیتر است.

روز 16 آگوست 2018 بیش از 350 روزنامه ایالات متحده سرمقاله مشترکی را منتشر کردند و در آن خطاب به رییس جمهور این کشور بیان داشتند که «روزنامه نگاران دشمن نیستند».
سرمقاله مشترک روزنامههای ایران
سرمقاله مشترک روزنامههای نزدیک به دولت در ایران در تاریخ دوشنبه 23 مهرماه نمونه مهمی از سرمقاله نویسی در ایران است. روزنامههای ایران در دوره معاصر در بخش سرمقاله یا ادیتوریال تاثیرگذار نبودهاند. شاید معدود سرمقالهها یا یادداشتهایی در روزنامههای ایران در دوره فعلی وجود داشته باشد که قدرت تاثیرگذاری – به دلایل مختلف – دارند و مورد توجه مردم، مسؤولان و دیگر رسانهها قرار میگیرند و به همین دلیل هم ایده این سرمقاله مشترک شاید مهم باشد.
با این وجود پس از مطالعه این سرمقاله سوالهایی برای خواننده شکل میگیرد.
در این سرمقاله شاهد آشفتگی هستیم. نخست اینکه این سرمقاله که با عنوان «در دفاع از آزادی» منتشر شده است، فراموش میکند در وسیعترین حالت ممکن، موضع روزنامههای منتشر کننده و نه همه روزنامهنگاران ایرانی است. سرمقاله با نقل قولی از بیانیه استقلال آمریکا شروع میشود که در آن به برابری همه انسان ها اشاره شده است.
«ما این حقایق را بدیهی میانگاریم که همه انسانها برابر آفریده شدهاند و آفریدگارشان حقوق سلب ناشدنی معینی به آنها اعطا کردهاست، که حق زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی از جمله آنهاست.»
البته شاید اگر این نقل قول در چارچوب خود قرار میگرفت یا به صورت کامل منتشر می شد معنی آن هم اندکی تغییر میکرد و نویسندگان در استفاده از آن تجدید نظر میکردند:
«ما این حقایق را بدیهی میانگاریم که همه انسانها برابر آفریده شدهاند و آفریدگارشان حقوق سلبناشدنی معینی به آنها اعطا کردهاست، که حق زندگی، آزادی، و جستجوی خوشبختی از جمله آنهاست، و اینکه برای تضمین این حقوق، حکومتهایی در میان انسانها برپا میشوند که اختیارات حق خود را از رضایت حکومتشوندگان کسب میکنند، و اینکه هرگاه هر شکلی از حکومت پایمالکننده این هدفها شود، حق مردم است که آنها را تغییر دهند یا براندازند و حکومت تازهای بر پا دارند و بنیان آن را بر چنان اصولی بگذارند و قوای آن را به چنان صورتی سازمان دهند که بیشتر از همه به نظرشان محتمل میرسد که به امنیت و سعادتشان بینجامد.»
متن در ادامه به یادآوری «برنامه جامع اقدام مشترک» یا برجام میپردازد و خروج ترامپ از آن را یادآوری میکند و سپس با خطاب دادن روزنامه نگاران مستقل و آگاه دنیا به بیان گزارههایی زیبا اما فاقد معنی ویژه می پردازد.
«ما روزنامه نگاران ایرانی، مستقل از همه دولت ها و به عنوان یک صنف روشنگر که با روزنامه نگاران جهان هویتی واحد و دغدغه هایی مشترک داریم، اینک در قرن بیست و یکم و در هنگامیکه تمدن بشری به برداشت واحدی از کرامت انسانی در مفهوم « آزادی» رسیده است شاهدیم که دولت ایالات متحده ، درست برخلاف دیدگاه بنیان گذاران و اندیشه ورزان مفهوم دموکراسی و لیبرالیسم ، از توماس جفرسون گرفته تا فرانسیسکو فوکویاما، آزادی انسانهایی را در سوی دیگر عالم تهدید و تحدید کرده است.»

ویژگی ادیتوریال صرفا بیان نظر نیست. محتوای این مقالهها مبتنی بر دادهها است و به طور مشخص و روشمند موضوع خود را تحلیل میکند و استدلال می آورد. چطور نویسندگان میتوانند ادعا کنند که همه روزنامه نگاران جهان هویتی واحد دارند وقتی حتی بین خود تصور چنین هویتی نهتنها غیرممکن که بیمعنی است؟ آیا هویت حرفهای نویسندگان این ادیتوریال با هویت نویسندگان روزنامههای کیهان و جوان و وطن امروز یکی است؟ آیا با هویت روزنامه نگاران شبکه فاکس نیوز و برایت بارت یکسان است؟ البته ممکن است نویسندگان بگویند این ها که گفتی روزنامه نگار نیستند که همین نشان از تفاوت هویت و ارزشهای روزنامه نگاران دارد. این جمله که تمدن بشری به برداشت واحدی از کرامت انسانی در مفهوم آزادی رسیده است یعنی چه؟ چه برداشتی؟ کدام تمدن ها؟
به نظر میرسد نویسندگان به شدت نگران آسیب دیدن میراث لیبرالیسم و دموکراسی هستند و برای بیان آن نام نامهای از اسامی متفکرانی که اندیشه های آن ها در خطر است را فهرست میکنند.
سرمقاله در ادامه به تاثیر تحریم ها اشاره می کند و در بخش بعدی که بیشتر شبیه پاسخ های رسمی وزارت خارجه به دلایل غیر قانونی بودن اقدام ترامپ است سابقه حقوقی برجام را یادآور می شود. در میانه متن البته اشاره ای به چند دانشمند و شاعر ایرانی می شود و با اشاره به اینکه جهان در حال بهره برداری از دست آوردهای آن ها است نتیجه گیری می شود که ما هم باید از فناوری های روز بهرهمند باشیم. این متن همانطور که با سخنانی از جفرسون آغاز شده بود با اعلام نگرانی از نابود شدن دست آوردهای تعدادی از متفکران متنوع و هشدار به نابودی اندیشههای آنها به روزنامهنگاران جهان تمام میشود.
همه این آشفتگیها شاید به این دلیل باشد که ما سابقه چندانی در سرمقاله نویسی نداریم و بلد نیستیم.
سرمقاله مانند هر مطلب ژورنالیستی دیگر بر مبنای دقت، شفافیت، پرهیز از استعاره و تعبیرهای قابل تاویل و مبتنی بر فَکت و داده است اما از همه این ها مهمتر به نظر مشکل برداشت جایگاه نویسندگان و مخاطب ادیتوریال است.
این مطلب اگرچه عنوان دفاع از آزادی را دارد با حذف اضافات به طور خلاصه اشاره میکند که خروج ترامپ از برجام غیر قانونی است و تحریم ایران نگران کننده است. اگر نویسندگان همین موضوع را مد نظر قرار می دادند و تلاش نمیکردند تا آن را در مجموعهای از بازیهای کلامی و تاریخی پنهان کنند شاید نتیجه مطلب دقیقتر و منظمتر و مفیدتری بود. البته به شرط آنکه مخاطبشان را درست تعیین میکردند.
مشکل اصلی اما این است که مخاطب این ادیتوریال به طور مشخص روزنامه نگاران و به طور خاص روزنامه نگاران غربی است. این ادیتوریال آنها را خطاب قرار می دهد تا یادآوری کند خروج از برجام غیر قانونی است. اما چطور همکاران رسانهای، مخاطب ادیتوریال هستند؟ این ادیتوریال درباره نحوه پوشش خبری یک رویداد نیست. درباره نادیده گرفتن خبری مهم در رسانه ها نیست که مخاطبش و مسئولش روزنامه نگاران باشند و این ادیتوریال هم با هدف اصلاح مناقشهای خبری و گزارش اشتباه و غیرحرفهای رسانهها منتشر نشده است. وظیفه رسانه ها هم ارایه رهنمود به همکاران خود و پیشنهاد سوژه نبوده است. اگر هم باشد راهش سرمقاله نویسی نیست.
به سرمقاله های روزنامه های آمریکایی و اروپایی – که مخاطب اصلی این سرمقاله هستند – در طول دو سال گذشته نگاه کنید. آنها در خود آمریکا یا اروپا تندرو ترین و سخت ترین نقدها را به دولت حاکمه خود مطرح کردهاند. آنها درباره برجام بارها نوشتهاند و آن را از زوایای مختلف بررسی کرده و نکات مختلف منفی خروج از آن را بارها به طور مستقیم مطرح کردند. در جلسات مطبوعاتی مستقیم از مقامها سوال کرده یا گزارشهای تحقیقی نوشته و برنامه های تلویزیونی ساختهاند. سرمقاله مشترک 350 روزنامه آمریکایی که در بالا اشاره شد یکی از نمونه های ایستادگی رسانه دربرابر محدودیت آزادی بیان است و آنهایی که آن را نوشتند از روزنامه نگاران ایرانی یا هر جای دیگر نخواستند تا از ارزش های آزادی رسانه دفاع کنند آنها مستقیما ترامپ و دولت او را خطاب قرار دادند.
ما به چه کسانی چه چیزی را توصیه می کنیم؟ آیا ما به دلایل مختلف که بخش عمدهای از آن ها قابل فهم هستند، به اندازه درصدی از آنهایی که امر به دفاع از آزادیاشان میکنیم در پاسخگو نگاه داشتن دولت و نظام سیاسی – فارغ از جهت گیریهای سیاسی خود – موفق بودهایم یا کوشیدهایم؟
آیا به همان اندازه که روزنامهنگاران غربی را – به درستی – نسبت به سرپیچی آمریکا از مصوبه و قطعنامه شورای امنیت هشدار و انظار می دهیم به دولتیان خود هم که افتخارشان این است که ایران تنها کشوری است که توانسته بدون اجرای یک روز قطعنامه شورای امنیت آن را باطل کند و بارها تاکید کرده است قطعنامههای مخالف سلیقه خود را نمی پذیرد هشدار داده ایم؟
جالب این است که برخی از این روزنامهها که در این سرمقاله خود را صدای روزنامه نگاران مستقل و ایران معرفی کرده و بر هویت مستقل از دولت خود تاکید میکنند، چندان نمیتوانند بر این ادعا مهر تایید بزنند. یکی از آنها روزنامه رسمی دولت است (ایران) دیگری روزنامه حزب کارگزاران سازندگی (سازندگی)، مدیر دیگری نماینده ولی فقیه است (اطلاعات)، آخری به مدیر مسئولی عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی منتشر میشود. روزنامه دیگر متعلق به شهرداری تهران است (همشهری)، دیگری از سوی جمعیت هلال احمر منتشر میشود (شهروند). هیچ کدام از اینها نه ایرادی دارد و نه عیبی است اما در توصیف خود دقیق باشیم.
این رسانهها در حاشیهایترین فاصله از مفهوم روزنامه نگاری مستقل از جریان های سیاسی قرار میگیرند.
در اینکه فضای رسانه ای ما با بقیه دنیا فرق دارد شکی وجود ندارد؛، اما می توان در همین فضا سعی کرد تا حد امکان حرفهای ماند. می توان مخاطب را شناخت و اگر قرار به نوشتن سرمقاله است سرمقاله ای نوشت که بداند از کی چه میخواهد یا برای که چه چیزی را توضیح میدهد.
بسیاری میگویند شرایط ایران همین است و همین هم اتفاق مبارکی است. من همدلی با این گفته ندارم. ما نمیتوانیم به هزار و یک دلیل بسیاری از کارهای دیگران را انجام دهیم؛ ولی می توانیم آن کاری که انجام میدهیم را درست انجام دهیم. اگر همه ما فقط اندکی کار خودمان را درست انجام دهیم بخش بزرگی از مشکلاتمان حل می شود. می توانیم بیانیه سیاسی بنویسیم. میتوانیم نامه سرگشاده بنویسیم و حتما میتوانیم سرمقاله بنویسیم ولی بیایید هر کدام را زیر نام و عنوان خودش بنویسیم.
چه بده که شخصی که مثل شما قبلا در شبکه چهار در برنامه های علمی ظاهر میشده و الان در اروپا حضور داره و در زمینه فلسفه ی علم کار میکنه و شبه علم زدایی، و من سال ها مطالب خوبشون رو خصوصا در وبلاگشون دنبال کردم بیاد و حمایت کنه از خشونت طلب هایی که یک نمونه از اظهار نظرهاشون اینه که همه ی روزنامه نگارهای اصلاح طلب باید اخراج شن و … و بعد خودش عضو این گروه های خشونت طلب بشه و کاملا از نظراتشون دفاع کنه! من واقعا از ایشون انتظار نداشتم! کاش ایشون در حوزه ی تخصص خودشون میموند و پا در گلیم سیاست نمیگذاشت اما چه کنیم که تب معروف شدن و چهره شدن و مصاحبه با تلویزیون ها و … آدم رو سوق میده به سمت این کارها. کاش می اومد و فقط همین یه مطلب شما رو میخوند.
ببخشید آقای ناظمی منظورم شما نبودید بد نوشتم. منظورم آقای ع ک بود.