وقتی یک تنگه می‌تواند سفره جهان را کوچک کند

اختلال در هرمز و امنیت غذایی. زمانی که جنگ ها مرز ندارند.

این ضرب المثل معروف درباره نظریه آشوب را احتمالا شنیده اید. بال زدن پروانه ای در آسیا می تواند توفانی در آمریکای مرکزی را آغاز کند. حالا در عمل این عملکرد را می توانیم در مقابل چشمان خود ببینیم: اینکه چطور ماجراجویی نظامی اسراییل، ایالات متحده و ایران در خاور میانه اثرات خود را در گوشه و کنار جهان بروز می دهد و شاید این تازه آغاز داستان باشد.


در نگاه اول، تنش‌های نظامی در خلیج فارس معمولاً با نفت، بازار انرژی و قیمت بنزین در ذهن ما تداعی می‌شوند. اما در پس این تصویر آشنا، لایه‌ای کمتر دیده‌شده وجود دارد که اثر آن به‌مراتب گسترده‌تر است: زنجیره‌ای که از گاز طبیعی آغاز می‌شود، به کارخانه‌های تولید کود می‌رسد و در نهایت، بر تولید غذا در نقاطی دوردست—به‌ویژه در آفریقا—اثر می‌گذارد.

در هفته‌های اخیر، با افزایش تنش‌های نظامی در منطقه، نگرانی‌ها درباره امنیت تردد دریایی در تنگه هرمز بار دیگر بالا گرفته است. اگرچه از یک انسداد رسمی و کامل سخن گفته نمی‌شود، اما کاهش شدید رفت‌وآمد کشتی‌ها—که در پی اقدامات کنترلی و امنیتی ایران بر عبور و مرور دریایی اعمال شده—به سطحی رسیده که برخی تحلیلگران آن را «نزدیک به یک انسداد عملی» توصیف می‌کنند. در چنین شرایطی، حتی پیش از بسته شدن کامل یک مسیر حیاتی، بازارهای جهانی واکنش نشان می‌دهند.

تنگه هرمز تنها یک گذرگاه نفتی نیست. این آبراه باریک، یکی از گره‌های اصلی شبکه جهانی تأمین انرژی و مواد اولیه صنعتی است. بخش قابل‌توجهی از گاز طبیعی مایع و محصولات پتروشیمی—از جمله مواد اولیه تولید کودهای شیمیایی—از این مسیر عبور می‌کنند. کشورهایی مانند عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی، با تکیه بر منابع ارزان گاز، از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان آمونیاک و اوره در جهان به شمار می‌روند؛ موادی که نقش اساسی در کشاورزی مدرن دارند.

کودهای نیتروژنی، که بیش از نیمی از مصرف جهانی کود را تشکیل می‌دهند، مستقیماً به گاز طبیعی وابسته‌اند. فرآیند تولید آمونیاک بدون دسترسی به گاز ارزان عملاً اقتصادی نیست. بنابراین هرگونه اختلال در صادرات گاز یا محصولات وابسته به آن، به‌سرعت به بازار کود منتقل می‌شود. تجربه سال‌های اخیر—به‌ویژه پس از جنگ اوکراین—نشان داده که بازار کود به‌شدت به شوک‌های انرژی حساس است و می‌تواند در مدت کوتاهی دچار نوسان شدید شود.

در شرایط فعلی نیز نشانه‌های این واکنش قابل مشاهده است. افزایش هزینه‌های بیمه و حمل‌ونقل دریایی، تأخیر در ارسال محموله‌ها و نگرانی از کمبود عرضه، همگی باعث شده‌اند قیمت‌های جهانی کود روندی صعودی پیدا کنند. این افزایش قیمت، مستقیماً به کشاورزان منتقل می‌شود؛ کسانی که در نهایت باید تصمیم بگیرند با هزینه‌های بالاتر چه کنند.

این تصمیم‌ها اغلب ساده نیستند. کشاورزان ممکن است مصرف کود را کاهش دهند، به کشت محصولاتی با نیاز کمتر به نیتروژن روی آورند یا حتی بخشی از زمین‌های خود را بدون کشت رها کنند. هر یک از این انتخاب‌ها، در مقیاس گسترده، به کاهش تولید غذا منجر می‌شود. این کاهش، معمولاً با فاصله زمانی چندماهه در بازارهای جهانی ظاهر می‌شود—زمانی که اثرات بحران به سفره مصرف‌کنندگان می‌رسد.

زمان‌بندی این اختلال نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. افزایش تنش‌ها در آستانه فصل کاشت بهاره در نیمکره شمالی رخ داده است؛ دوره‌ای حساس که کشاورزان باید درباره نوع کشت و میزان سرمایه‌گذاری خود تصمیم‌گیری کنند. عدم اطمینان در این مرحله، می‌تواند اثراتی پایدار بر کل چرخه تولید سالانه داشته باشد.

کود شیمیایی چگونه ساخته می‌شود و چرا خلیج فارس در آن نقش مهمی دارد؟

بیشتر رشد سریع گیاهان به سه عنصر اصلی وابسته است: نیتروژن، فسفر و پتاسیم. در میان این سه، نیتروژن نقشی ویژه دارد، چون ماده اولیه ساخت پروتئین‌ها، کلروفیل و بسیاری از فرایندهای حیاتی گیاه است. وقتی خاک نیتروژن کافی نداشته باشد، برگ‌ها زرد می‌شوند، رشد گیاه کند می‌شود و محصول نهایی کاهش می‌یابد. به همین دلیل، بخش بزرگی از کشاورزی مدرن به کودهای نیتروژنی مانند آمونیاک و اوره وابسته است.

نکته مهم این است که نیتروژنِ مورد نیاز گیاه را نمی‌توان به‌سادگی از هوا به خاک منتقل کرد، هرچند حدود ۷۸ درصد هوای زمین از نیتروژن تشکیل شده است. برای تبدیل این نیتروژن به شکلی که گیاه بتواند مصرف کند، صنعت از فرایندی به نام هابر–بوش استفاده می‌کند. در این روش، نیتروژن هوا با هیدروژن ترکیب می‌شود تا آمونیاک ساخته شود. هیدروژن لازم معمولاً از گاز طبیعی به دست می‌آید و خود فرایند نیز به انرژی زیادی نیاز دارد. به همین علت، گاز طبیعی هم خوراک اصلی تولید کود نیتروژنی است و هم منبع انرژی کارخانه‌های تولید آن.

همین وابستگی شدید به گاز طبیعی توضیح می‌دهد که چرا تولید کودهای نیتروژنی در مناطقی متمرکز شده که به گاز ارزان و فراوان دسترسی دارند. کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله قطر، عربستان سعودی و امارات، به دلیل ذخایر عظیم گاز و زیرساخت‌های بزرگ پتروشیمی، به مراکز مهم تولید آمونیاک و اوره تبدیل شده‌اند. در این منطقه، گاز نه فقط سوخت، بلکه بخشی از ماده اولیه تولید است. به همین دلیل، هر اختلال در صادرات گاز، حمل‌ونقل دریایی یا مسیرهای تجاری خلیج فارس می‌تواند خیلی سریع بر بازار جهانی کود اثر بگذارد.

نقش کود در تغذیه گیاه نیز مستقیم و اساسی است. نیتروژن به گیاه کمک می‌کند برگ و ساقه بسازد و رشد رویشی قوی‌تری داشته باشد. فسفر برای ریشه‌زایی، گل‌دهی و انتقال انرژی در سلول‌ها مهم است. پتاسیم هم به تنظیم آب در گیاه، مقاومت در برابر تنش و کیفیت محصول کمک می‌کند. وقتی این عناصر به مقدار کافی در اختیار گیاه باشند، بازده مزرعه بالا می‌رود و محصول بیشتری از همان زمین به دست می‌آید. به زبان ساده، کود شیمیایی یکی از ابزارهایی است که باعث شده کشاورزی امروز بتواند جمعیت بسیار بیشتری را نسبت به گذشته تغذیه کند؛ اما همین وابستگی بالا به کود، سیستم غذایی جهان را در برابر شوک‌های انرژی و اختلال در مسیرهایی مانند خلیج فارس آسیب‌پذیر کرده است.

با این حال، اثرات این بحران در همه مناطق جهان یکسان نیست. آفریقا، به‌ویژه کشورهای جنوب صحرا، در میان آسیب‌پذیرترین مناطق قرار دارد. در این منطقه، مصرف کود به‌طور قابل‌توجهی کمتر از میانگین جهانی است و بخش عمده آن نیز از طریق واردات تأمین می‌شود. کشاورزی در این کشورها عمدتاً بر دوش کشاورزان خرده‌پا است که حاشیه سود اندکی دارند و توانایی محدودی برای جذب شوک‌های قیمتی دارند.

در سال‌های اخیر، افزایش قیمت کود در پی بحران‌های جهانی باعث کاهش مصرف آن در بسیاری از کشورهای آفریقایی شد و به افت محسوس تولید غلات انجامید. اکنون، با بازگشت فشارهای مشابه، خطر تکرار این روند وجود دارد. کاهش مصرف کود، به‌ویژه در محصولاتی مانند ذرت، گندم و برنج که وابستگی بالایی به نیتروژن دارند، می‌تواند بازدهی را به‌شدت کاهش دهد.

این وضعیت، به‌ویژه برای کشورهایی که هم‌زمان با چندین بحران ساختاری روبه‌رو هستند، معنایی فراتر از یک نوسان بازار دارد. در بخش‌هایی از آفریقا، کشاورزی نه یک فعالیت اقتصادی مدرن بلکه ستون اصلی بقاست. میلیون‌ها کشاورز خرده‌پا، که به زمین‌های کوچک و بارندگی‌های نامطمئن وابسته‌اند، در سال‌های اخیر به‌سختی توانسته‌اند با استفاده از کودهای شیمیایی بازده خود را افزایش دهند. همین افزایش محدود بهره‌وری، تفاوت میان امنیت غذایی و گرسنگی بوده است.

آنچه این واکنش بازار را معنادارتر می‌کند، مقایسه آن با وضعیت پیش از بحران است. داده‌های بانک جهانی نشان می‌دهد که قیمت جهانی اوره در ژانویه ۲۰۲۶ حدود ۴۱۵ دلار در هر تن بود، اما در فوریه به حدود ۴۷۰ دلار رسید؛ افزایشی بیش از ۱۳ درصد تنها در یک ماه. هم‌زمان، شاخص کلی قیمت کود نیز روندی صعودی داشته است. گزارش‌های بازار نیز نشان می‌دهد که در برخی مبادی صادراتی خاورمیانه

و پس از تشدید بحران در اواخر فوریه، جهش قیمت به بیش از ۶۰۰-۷۰۰ دلار/تن رسیده است
 این جهش در حالی رخ داده که بازار کود پیش از این نیز تحت فشار بود و در سال ۲۰۲۵ افزایش قابل‌توجهی را تجربه کرده بود. به بیان دیگر، بحران اخیر بر بستری از قیمت‌های بالا شکل گرفته، نه در شرایطی باثبات.

اما این افزایش قیمت، در مناطق مختلف جهان پیامدهای یکسانی ندارد. در آفریقای جنوب صحرا، جایی که حدود ۹۰ درصد کود مصرفی از طریق واردات تأمین می‌شود، وابستگی به بازار جهانی بسیار بالاست. در عین حال، مصرف کود در این منطقه به‌طور میانگین کمتر از ۲۰ کیلوگرم در هکتار است—در مقایسه با میانگین جهانی که بیش از ۱۳۰ کیلوگرم برآورد می‌شود. این شکاف به این معناست که بسیاری از کشاورزان آفریقایی همین حالا نیز در حداقل مصرف قرار دارند و امکان کاهش بیشتر بدون افت محسوس عملکرد وجود ندارد. در چنین شرایطی، افزایش قیمت یا کاهش دسترسی، مستقیماً به کاهش تولید منجر می‌شود، نه صرفاً تغییر در الگوی مصرف.

تجربه بحران‌های اخیر این پیوند را به‌روشنی نشان داده است. در پی افزایش قیمت کود در سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲، تولید غلات در بخش‌هایی از شرق آفریقا تا حدود ۱۵ درصد کاهش یافت. این افت، نه نتیجه خشکسالی یا جنگ مستقیم، بلکه حاصل کاهش مصرف نهاده‌هایی مانند کود بود. اگر چنین الگویی در شرایط فعلی تکرار شود—به‌ویژه هم‌زمان با فصل کشت—می‌توان انتظار داشت که کاهش تولید در برخی مناطق به بازه‌ای میان ۱۰ تا ۲۰ درصد برسد. با توجه به اینکه تولید سالانه غلات در آفریقای جنوب صحرا در حدود ۱۵۰ میلیون تن برآورد می‌شود، حتی یک کاهش در این محدوده می‌تواند به معنای از دست رفتن ده‌ها میلیون تن غذا باشد.

در چنین بستری، افزایش قیمت کود تنها یک شاخص اقتصادی نیست، بلکه نشانه‌ای از فشار مستقیم بر امنیت غذایی است. در قاره‌ای که صدها میلیون نفر هم‌اکنون با درجاتی از ناامنی غذایی مواجه‌اند، هر شوک در دسترسی به نهاده‌های کشاورزی می‌تواند پیامدهایی فراتر از بازار داشته باشد. این همان نقطه‌ای است که اختلال در یک مسیر دریایی دوردست، به مسئله‌ای فوری در زندگی روزمره میلیون‌ها نفر تبدیل می‌شود.

در آسیا، مسئله شکل دیگری به خود می‌گیرد. کشورهایی مانند هند و بنگلادش، که در آستانه یا در جریان فصل‌های اصلی کشت خود قرار دارند، از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان کود در جهان‌اند و بخش قابل‌توجهی از نیاز خود را از طریق واردات تأمین می‌کنند. هند به‌تنهایی سالانه ده‌ها میلیون تن کود مصرف می‌کند و تولید محصولات کلیدی مانند برنج و گندم—که سهم بزرگی از کالری مصرفی جهان را تأمین می‌کنند—به‌شدت به دسترسی پایدار به این نهاده‌ها وابسته است. در چنین شرایطی، افزایش قیمت جهانی کود یا اختلال در زنجیره تأمین، دولت‌ها را ناچار به افزایش یارانه یا محدودیت در توزیع می‌کند؛ سیاست‌هایی که هرچند در کوتاه‌مدت از شوک جلوگیری می‌کنند، اما در صورت تداوم بحران می‌توانند به کاهش مصرف واقعی در سطح مزرعه منجر شوند. در سناریوهایی که دسترسی به کود محدود شود، حتی کاهش چنددرصدی عملکرد در کشورهایی با این مقیاس تولید، می‌تواند اثر قابل‌توجهی بر عرضه جهانی غلات داشته باشد—به‌ویژه در بازاری که از پیش تحت فشار شوک‌های پی‌درپی قرار دارد.

اکنون، با کاهش شدید رفت‌وآمد در تنگه هرمز—که به‌گفته برخی تحلیلگران می‌توان آن را «نزدیک به سطح یک انسداد عملی» توصیف کرد—این دستاورد شکننده در معرض خطر قرار گرفته است. این کاهش تردد، که در پی اقدامات کنترلی و امنیتی ایران بر عبور کشتی‌ها اعمال شده، نه‌تنها حجم صادرات انرژی بلکه جریان مواد اولیه کشاورزی را نیز مختل کرده است. در چنین شرایطی، بازارها حتی پیش از وقوع یک انسداد کامل، به بدترین سناریو واکنش نشان می‌دهند.

در بندرهای اصلی جهان، از خلیج مکزیک گرفته تا بنادر هند، نشانه‌های این واکنش به‌سرعت ظاهر شده است. قیمت‌های نقدی و آتی کودهای نیتروژنی افزایش یافته و واردکنندگان در تلاش‌اند ذخایر خود را تقویت کنند. اما برای بسیاری از کشورهای کم‌درآمد، این رقابت به معنای حذف شدن از بازار است. آن‌ها نه توان مالی خرید در قیمت‌های بالاتر را دارند و نه زیرساخت ذخیره‌سازی برای مقابله با شوک‌های ناگهانی.

در چنین فضایی، تصمیم‌هایی که در مزرعه گرفته می‌شود، به‌شدت تغییر می‌کند. کشاورزی که در کنیا یا نیجریه پیش‌تر بخشی از زمین خود را به ذرت اختصاص داده بود—محصولی که وابستگی بالایی به کود نیتروژنی دارد—ممکن است اکنون به کشت حبوبات روی آورد یا حتی بخشی از زمین را رها کند. این تغییرات کوچک، وقتی در مقیاس میلیون‌ها مزرعه تکرار می‌شود، به کاهش محسوس عرضه جهانی غذا می‌انجامد.

این همان نقطه‌ای است که اقتصاد جهانی و زیست روزمره به‌هم گره می‌خورند. افزایش قیمت کود، تنها به معنای بالا رفتن هزینه تولید نیست؛ بلکه به معنای کاهش انگیزه برای کشت، کاهش سطح زیر کشت و در نهایت کاهش تولید است. این زنجیره، با تأخیری چندماهه، در قالب افزایش قیمت مواد غذایی ظاهر می‌شود. در این فاصله زمانی، مصرف‌کنندگان هنوز اثر کامل بحران را احساس نکرده‌اند، اما بازارها آن را پیش‌خور کرده‌اند.

در این میان، انرژی همچنان نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند. افزایش قیمت نفت—که معمولاً هم‌زمان با تشدید تنش در خلیج فارس رخ می‌دهد—هزینه تمام مراحل تولید و توزیع غذا را بالا می‌برد. از سوخت ماشین‌آلات کشاورزی گرفته تا حمل‌ونقل بین‌المللی، همه تحت تأثیر قرار می‌گیرند. این هم‌پوشانی میان شوک انرژی و شوک نهاده‌های کشاورزی، همان چیزی است که اقتصاددانان از آن به‌عنوان اثر تقویتی بحران‌ها یاد می‌کنند.

با این حال، شاید مهم‌ترین نکته در این بحران، نه شدت آن بلکه ساختار جهانی‌ای است که چنین شوکی را ممکن می‌کند. طی دهه‌های گذشته، تولید کود، انرژی و بسیاری از نهاده‌های حیاتی در تعداد محدودی از کشورها متمرکز شده است. این تمرکز، اگرچه از نظر اقتصادی کارآمد بوده، اما انعطاف‌پذیری سیستم را کاهش داده است. در چنین سیستمی، اختلال در یک گلوگاه—مانند تنگه هرمز—می‌تواند به‌سرعت به یک بحران چندبخشی تبدیل شود.

این وضعیت یادآور تجربه‌های اخیر دیگر نیز هست. اختلال در صادرات غلات از دریای سیاه در پی جنگ اوکراین نشان داد که چگونه یک بحران منطقه‌ای می‌تواند بازار جهانی غذا را بی‌ثبات کند. اکنون، تنگه هرمز نقشی متفاوت اما مکمل ایفا می‌کند: نه به‌عنوان منبع مستقیم غذا، بلکه به‌عنوان یکی از پایه‌های تولید آن.

در نهایت، آنچه در حال شکل‌گیری است، یک بحران تدریجی است، نه یک فروپاشی ناگهانی. این بحران، آرام و لایه‌لایه پیش می‌رود: ابتدا در بازارهای انرژی، سپس در قیمت کود، بعد در تصمیم‌های کشاورزان، و در نهایت در سفره مردم. همین تدریجی بودن، آن را خطرناک‌تر می‌کند، زیرا واکنش‌ها اغلب با تأخیر صورت می‌گیرد.

برای بسیاری از کشورهای آفریقایی، این تأخیر می‌تواند به معنای از دست رفتن یک فصل کامل کشاورزی باشد. و در جایی که حاشیه امنیت بسیار محدود است، از دست رفتن یک فصل، به‌سادگی می‌تواند به یک بحران انسانی تبدیل شود.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا اختلال در تنگه هرمز بر بازار غذا اثر می‌گذارد یا نه؛ بلکه این است که جهان تا چه حد برای چنین شوک‌هایی آماده است. پاسخ این پرسش، دست‌کم در حال حاضر، چندان امیدوارکننده به نظر نمی‌رسد.

و فراتر از آن شاید آنچه در این ایام میبینیم بیش از هر زمانی ضرورت فکر کردن به دنیایی بهتر را فراهم کند. ما چه می توانیم بکنیم که دیگر مردم سیاره ما شاهد چنین بحران هایی نباشند؟ راه حل ساده ای شاید پیش روی ما نباشد اما یک مسیر میان یا بلند مدت حرکت آهسته و گام به گام به سوی مفهوم ساختاری متحد و یکپارچه جهانی برای مدیریت منابع و حفاظت از موجودی به نام انسان روی سیاره زمین باشد. جایی که در نهایت یک مردم و یک سیاره در کانون مسیر ساختار اداری و سیاسی و نظامی قرار داشته باشد.


دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.