حاشیه پرگار:  سوگیری رسانه‌ای یا محدودیت‌های ساختاری؟

درس‌هایی از مطالعات روزنامه‌نگاری برای پوشش اعتراضات دی‌ماه

برنامه «پرگار» در گفتگویی که با حضور مزدک آذر، پژوهشگر مستقل رسانه، و امید پارسانژاد از گروه سردبیری بی‌بی‌سی فارسی و به میزبانی داریوش کریمی به موضوع سوگیری بی‌بی‌سی در بزرگ‌نمایی وزن سیاسی رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه سلسله پهلوی، در اعتراضات دی‌ماه و پس از آن پرداخت، یکی از نادرترین لحظات خودانتقادی در رسانه‌های فارسی‌زبان را رقم زد. قبل از هر چیز باید این اقدام بی‌بی‌سی را قدر دانست و به‌ویژه به برنامه «پرگار» بابت برگزاری این گفتگوی محترمانه اما صریح تبریک گفت.

 در جهانی که رسانه‌های بزرگ اغلب انتقادها را به سکوت یا توجیه ساده سپری می‌کنند، میزبانی از یک پژوهش کمی دقیق (با ادعای «بزرگ‌نمایی ۱۰۵ درصدی» نقش سلطنت‌طلبان در پوشش اعتراضات) نشان‌دهنده تعهد نسبی به اصول حرفه‌ای است.

در حاشیه این گفتگو به نظرم چند نکته از دید مطالعات رسانه وجود داشت که در سایه بحث اصلی قرار گرفت و برای علاقه‌مندان روزنامه‌نگاری شاید جای تأمل بیشتری داشته باشد.

امید پارسانژاد در پاسخ به دلیل بروز برخی از خطاهای سهوی که ممکن است منجر به این سوگیری شده باشد، به دلایل متعددی اشاره کردند که چند مورد آن جای بحث بسیط‌تری در حوزه رسانه و به‌خصوص با در نظر گرفتن تجربه این ایام دارد و  به طور خاص سه نکته‌ای که آقای پارسانژاد به آن به شکل گذرا اشاره کردند به نظرم اهمیت بالایی دارد.

ایشان در بخشی از پاسخ‌های خود اشاره کردند که یکی از عواملی که در این شرایط نقش بازی کرده است، کمبود تعداد پرسنل و نیروی کار و فنی در زمانی است که رویدادها با شتاب در حال رخ دادن است؛ نکته دوم، عدم دسترسی به منابع محلی، نداشتن خبرنگار در ایران و محدودیت‌های فنی نظیر قطع اینترنت؛ و سوم اینکه رسانه تصویری به تصویر وابسته است و به قول معروف نمی‌تواند «برفک» پخش کند و همین فشار مضاعفی را برای تأمین منابع تصویری وارد می‌کند که ممکن است منجر به افزایش خطا شود.

دلیل اینکه این سه نکته از نظر من جای بحث مفصل‌تری دارد این است که در بین دلایل و استدلال‌های دیگر مطرح‌شده در این برنامه شاید به نظر چندان مهم نباشند یا به عبارتی بدیهی به نظر آیند و در نتیجه به نوعی آن را باید گریزناپذیر ارزیابی کرد.

 این نوشته البته نه به طور مشخص درباره بی‌بی‌سی است یا درباره رسانه‌های فارسی‌زبان، بلکه اتفاقاً به نظرم اهمیتش در این است که بخش بزرگی از رسانه‌های جهان به‌خصوص در شرایط بحرانی به کرات با آن دست‌به‌گریبان شده‌اند. هدف این نوشته، نه سرزنش یک رسانه خاص، بلکه دعوت به تأمل جمعی در حرفه روزنامه‌نگاری است.

1.کمبود نیرو و امکانات فنی تحریریه: بحران اقتصادی که به بحران اعتبار تبدیل شد

این واقعیت که نیروی خبره و خبرنگار حرفه‌ای در استخدام رسانه‌ها و همین‌طور ابزارهای فنی لازم برای راستی‌آزمایی و افزایش دقت گزارشگری، در مضیقه قرار گرفته است، امری نیست که جای کتمان داشته باشد. مسئله‌ای که ابتدا در رسانه‌های مکتوب خود را نشان داد و با از دست دادن منابع درآمدی منجر به کوچک شدن تحریریه‌ها شد، اکنون در رسانه‌های صوتی و تصویری عمق بیشتری یافته است. اگر مشکلات مالی رسانه‌ها – چه آن‌هایی که بر پایه تبلیغات و اشتراک تجاری استوارند و چه رسانه‌های عمومی که از بودجه دولتی و مالیاتی تغذیه می‌شوند – به تنهایی آسیب‌رسان نبود، سیاست‌زدگی، چندقطبی شدن جامعه و عصر «شبه‌خبر» و «خبرنما» اعتماد عمومی را به سرعت فرسوده است. کافی است شبکه‌ای را روشن کنیم که واقعیتی ساده را بیان کند که با ذائقه سیاسی لحظه‌ای ما همخوانی نداشته باشد؛ اعتماد عمومی به سرعت فرو می‌ریزد.مخاطب مسئول کمبود بودجه و نیروی ما نیست و این ضعف، ضریب تحمل آسیب به اعتبار رسانه را افزایش نمی‌دهد.

مطالعات متعدد در حوزه روزنامه‌نگاری این بحران ساختاری را تأیید کرده‌اند. برای مثال، مرکز پژوهش‌های پیو (Pew Research Center) در تحلیل داده‌های دفتر آمار کار آمریکا نشان می‌دهد که اشتغال در اتاق‌های خبر ایالات متحده از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۸ حدود ۲۵ درصد کاهش یافته است (از ۱۱۴ هزار به ۸۶ هزار نفر) و تا سال ۲۰۲۰ این رقم به ۲۶ درصد رسیده است. بخش عمده این کاهش (۴۷ تا ۵۷ درصد) به رسانه‌های چاپی مربوط می‌شود، در حالی که رشد دیجیتال-nativeها (۱۴۴ درصد) نتوانسته جبران کند. این آمار دقیقاً با گزارش‌های مؤسسه رویترز برای مطالعات روزنامه‌نگاری همخوانی دارد که کاهش اشتغال را عامل اصلی «چرنالیسم» (churnalism) – یعنی بازنشر بدون راستی‌آزمایی محتواهای آماده مانند بیانیه‌های مطبوعاتی – می‌دانند.اسکات مایر (Maier, 2005) در یکی از جامع‌ترین مطالعات دقت خبری تا آن زمان، ۴۸۰۰ گزارش خبری و ویژگی از ۱۴ روزنامه محلی آمریکایی را بررسی کرد و دریافت که منابع خبری در ۶۱ درصد (سه‌پنجم) داستان‌ها حداقل یک خطای واقعی شناسایی کرده‌اند – یکی از بالاترین نرخ‌های نادرستی ثبت‌شده در هفتاد سال پژوهش دقت خبری.

مایر تأکید کرد که این خطاها ربطی به اندازه بازار یا اعتبار روزنامه ندارد، بلکه ریشه در کمبود زمان، نیروی انسانی و فشار سودآوری دارد. این یافته بعدها در مطالعات بین‌المللی تکرار شد و نشان داد بحران staffing فراتر از آمریکاست.در سطح جهانی، بحران مالی ۲۰۰۸ و سپس همه‌گیری کووید-۱۹ این روند را تسریع کرد. در بریتانیا، بی‌بی‌سی خود نیز با کاهش بودجه واقعی (به دلیل فشار بر حق مجوز) مواجه بوده و گزارش‌های اخیر (آوریل ۲۰۲۶) از برنامه قطع ۱۸۰۰ تا ۲۰۰۰ شغل (تقریباً یک‌دهم نیروی کار) برای صرفه‌جویی ۵۰۰ میلیون پوندی خبر می‌دهد – بزرگ‌ترین موج اخراج در بیش از یک دهه اخیر. این کاهش‌ها مستقیماً بر نیروهای تخصصی (راستی‌آزما، ویراستار تصویری، گزارشگر میدانی) تأثیر گذاشته است. مسئله تاریخی است: در دهه ۱۹۹۰ با ظهور اینترنت، رسانه‌های چاپی اولین قربانیان بودند و امروز رسانه‌های تصویری با رقابت پلتفرم‌هایی مانند تیک‌تاک و اینستاگرام روبه‌رو هستند که مخاطب را به سمت محتوای سریع، ارزان و ویروسی سوق می‌دهند. نتیجه؟ گزارشگرانی که همزمان باید ویرایشگر، عکاس، فیلم‌بردار و راستی‌آزما باشند.پژوهش آلیس فلیراکرز و همکاران (Fleerackers et al., 2024) در بررسی استفاده خبرنگاران از تحقیقات علمی (با تمرکز بر دسترسی باز) نشان می‌دهد محدودیت‌های زمانی و منابع، صحت گزارشگری را به خطر می‌اندازد – به‌ویژه در پوشش بحران‌ها. خبرنگاران اغلب به دلیل کمبود زمان، به جای راستی‌آزمایی عمیق، …نشان می‌دهد که محدودیت‌های زمانی و منابع می‌تواند شیوه استفاده خبرنگاران از منابع علمی را تحت تأثیر قرار دهد و آن‌ها را به اتکا به نشانه‌های ساده‌تری مانند اعتبار ژورنال سوق دهد—عاملی که در شرایط بحران می‌تواند دقت گزارشگری را به چالش بکشد و این در شرایط بحرانی مانند همه‌گیری یا اعتراضات، خطر انتشار اطلاعات نادرست را افزایش می‌دهد.در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، این کمبود به معنای اتکای بیشتر به محتوای کاربر-تولید (UGC) بود. پژوهش سونگچنگ ژو (Zhou, 2025) در مطالعه‌ای بر روی شهروند-روزنامه‌نگاری هشدار می‌دهد که فقدان آموزش رسمی در تولیدکنندگان شهروندی، خطر اطلاعات غلط، bias و sensationalism را به شدت افزایش می‌دهد.

مثال‌های تاریخی متعدد این الگو را تأیید می‌کنند: در بهار عربی ۲۰۱۱، رسانه‌های بزرگ به دلیل کمبود خبرنگار محلی به ویدیوهای یوتیوب اتکا کردند که گاهی بدون verification کامل پخش شد (Hänska, 2013). در پوشش اعتراضات مهسا امینی (۲۰۲۲) نیز رسانه‌های خارجی به دلیل نبود reporter on-ground و قطع اینترنت، عمدتاً به UGC تکیه کردند که منجر به برخی inaccuracies اولیه شد. حتی در بحران‌های غربی مانند حمله به پارلمان کانادا (۲۰۱۴) یا بمب‌گذاری ماراتن بوستون (۲۰۱۳)، staffing محدود باعث شد رسانه‌هایی مانند CNN ابتدا مظنونان اشتباهی را معرفی کنند.بی‌بی‌سی فارسی و رسانه‌های مشابه نمی‌توانند این را صرفاً «واقعیت فنی» بدانند. راه‌حل ساختاری ضروری است: سرمایه‌گذاری در آموزش راستی‌آزمایی دیجیتال (ابزارهای AI-assisted با احتیاط اخلاقی)، همکاری سیستماتیک با شبکه‌های مستقل ایرانی خارج از کشور، و مدل‌های نوین تأمین مالی مانند صندوق‌های حمایتی بین‌المللی برای پوشش مناطق سانسورزده.

بدون این تغییرات، «خطای سهوی» نه استثنا، بلکه قاعده خواهد شد و اعتماد مخاطب – که در دی‌ماه به شدت مورد آزمون قرار گرفت – به طور دائم آسیب خواهد دید. این بحران، نه مشکل یک رسانه خاص، بلکه چالش جهانی روزنامه‌نگاری در عصر دیجیتال است.


۲.عدم دسترسی به منابع محلی و محدودیت‌های فنی: سانسور به مثابه سلاح

همانند نیروی انسانی، فعالیت در فضای محدود برای رسانه‌ها نه گزینه‌ای اختیاری، بلکه ضرورت ساختاری اجتناب‌ناپذیر است. امروز آزادی بیان و دسترسی به منابع معتبر و آزاد دیگر «هدیه» تلقی نمی‌شود که پیش‌تر تصور می‌کردیم؛ حتی در ایالات متحده، اظهارات رئیس‌جمهور به تنهایی فاقد ارزش خبری است و حملات سیستماتیک او به خبرنگاران همراه با شکایت‌های حقوقی روزمره شده است. ما باید راه‌حل پیدا کنیم و نمی‌توان بار دیگر تقصیر عدم امکانات و محدودیت‌ها را به عنوان توجیه گذاشت — به‌ویژه برای رسانه‌ای که موضوع اصلی پوشش آن کشوری است با سانسور ساختاری و نظام‌مند، و به‌خصوص در میانه جنگی که همه طرف‌های درگیر محدودیت‌های شدید علیه جریان آزاد اطلاعات اعمال می‌کنند.گزارش سالانه کمپین #KeepItOn متعلق به Access Now (مارس ۲۰۲۶) نشان می‌دهد که در سال ۲۰۲۵ به تنهایی حداقل ۳۱۳ مورد قطع اینترنت در ۵۲ کشور ثبت شده است — بالاترین رقم از آغاز رصد در ۲۰۱۶ — که بخش عمده آن به سرکوب اعتراضات سیاسی مربوط بوده است.

گزارش سازمان ملل (A/HRC/50/55، ۲۰۲۲) نیز بر «تأثیر دراماتیک» این قطع‌ها بر حقوق بشر تأکید کرده و دولت‌ها را به پرهیز از آن فراخوانده است. در ایران، قطع اینترنت در دی‌ماه ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶) نمونه‌ای کلاسیک بود: گزارش جامع «زمستان سرخ» سازمان حقوق بشر ایران (HRANA، ۲۳ فوریه ۲۰۲۶) با نام‌برداری دقیق از ۷۰۰۷ کشته تأییدشده منتشر شد، اما رسانه‌های خارجی عمدتاً به ویدیوهای پراکنده کاربر-تولید اتکا کردند. «کلمبیا جورنالیسم ریویو» در پوشش‌های متعدد خود (مانند مقاله اکتبر ۲۰۲۲ درباره اعتراضات مهسا امینی) به این «تاریکی دیجیتال» اشاره کرده و هشدار داده که سانسور نه تنها اطلاعات را پنهان می‌کند، بلکه خبرنگاران محلی را به خطر می‌اندازد — بر اساس گزارش Committee to Protect Journalists، در هفته‌های نخست اعتراضات دست‌کم ۲۸ خبرنگار بازداشت شدند.

مثال‌های تاریخی متعدد این الگو را با دقت دوگانه تأیید می‌کنند. در بهار عربی ۲۰۱۱، دولت مصر در ۲۸ ژانویه اینترنت را به طور کامل برای پنج روز قطع کرد. شهروند-روزنامه‌نگاری با ویدیوهای یوتیوب شکاف را پر کرد، اما همان‌طور که ماکسیمیلیان هانسکا-آهی و رکسانا شاپور (Hänska-Ahy & Shapour, ۲۰۱۳) در مطالعه‌ای بر اتاق خبرهای بی‌بی‌سی فارسی و عربی نشان دادند، همگرایی با محتوای شهروندی منجر به «هم‌زیستی» شد — نه همیشه دقیق و گاهی همراه با خطاهای راستی‌آزمایی. در اوکراین ۲۰۲۲، روسیه اینترنت مناطق اشغالی را مختل کرد و گزارشگری را به «شایعه‌نگاری» تبدیل نمود.

در غزه (۲۰۲۳-۲۰۲۵) نیز چندین blackout کامل رخ داد که مؤسسه رویترز (۲۰۲۴) آن را «فلج‌کننده گزارشگری» توصیف کرد و خبرنگاران محلی را به رادیو و تلگرام وابسته ساخت. در مقابل، الجزیره در ۲۰۱۱ با شبکه‌ای از خبرنگاران محلی و راستی‌آزمایی چندمرحله‌ای (geolocation، reverse image search و cross-verification با منابع مستقل) موفق‌تر عمل کرد و توانست روایت دقیق‌تری ارائه دهد.برای بی‌بی‌سی فارسی، این محدودیت «توجیه» نیست؛ چالش ساختاری عمیق است. توسعه «شبکه‌های اطلاع‌رسان پنهان» با آموزش خبرنگاران شهروندی (با تأکید بر اخلاق و راستی‌آزمایی)، استفاده از ابزارهای آفلاین مانند Briar یا Tor، و فشار دیپلماتیک برای «حق اتصال» (که سازمان ملل در قطعنامه‌های متعدد آن را به عنوان بخشی از حق دسترسی به اطلاعات به رسمیت شناخته) راهکارهای کلی هستند. اما برای رسانه‌هایی مانند بی‌بی‌سی فارسی یا هر رسانه فارسی‌زبان خارج از ایران — و حتی رسانه‌های نیمه‌مستقل داخل کشور — که با نظام سرکوبگر روبه‌رو هستند، این تلاش‌ها به تنهایی کافی نیست و اغلب به دلیل محدودیت‌های عملی به نتیجه نمی‌رسد.

تحریریه‌های کوچک‌شده و مشغول به کار شبانه‌روزی نمی‌توانند این بار را به تنهایی بر دوش بکشند. به همین دلیل، همکاری جدی با دپارتمان‌های تحقیقاتی روزنامه‌نگاری دانشگاهی (مانند Reuters Institute یا مراکز مطالعات رسانه در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا) و تشکیل کارگروه‌های مشترک با هدف طراحی راهکارهای عملیاتی خاص برای کشورهای با سانسور بالا، یکی از مسیرهای ضروری است.اما شاید به عنوان یک توصیه عملی و عمومی بتوان گفت: در غیاب منبع اصلی و صدای محدود و بسته‌شده محل رویداد، مراقب باشیم روایت داستان را به دست «شبه‌کارشناسان» نسپاریم — کسانی که اغلب خود از واقعیت میدان رخداد خبر ندارند اما بر خلاف رسانه، منفعت سیاسی آشکار دارند. مراقب باشیم بین «بیان واقعه»، «تحلیل آن» و «تفسیر جهت‌دار» فاصله بگذاریم. مطالعات متعدد در حوزه روزنامه‌نگاری بحران (مانند پژوهش‌های Kovach & Rosenstiel, ۲۰۱۴ در «عناصر روزنامه‌نگاری» و گزارش‌های CJR درباره پوشش اعتراضات) تأکید دارند که در شرایط «اطلاعات ناقص» بهترین رویکرد، شفافیت در محدودیت‌ها و تمرکز بر verification لایه‌ای است، نه پر کردن خلأ با حدس و گمان یا دعوت از چهره‌های دارای سوگیری پیش‌فرض.در نهایت، سانسور به مثابه سلاح نه تنها گزارشگری را فلج می‌کند، بلکه اعتماد مخاطب را نیز به چالش می‌کشد. بی‌بی‌سی فارسی و رسانه‌های مشابه باید این محدودیت را نه به عنوان عذر، بلکه به عنوان محرکی برای نوآوری ساختاری — از آموزش اخلاقی UGC تا همکاری آکادمیک — بپذیرند. تنها در این صورت می‌توان از تکرار خطاهای سهوی در اعتراضات آینده جلوگیری کرد و روزنامه‌نگاری را به ابزاری واقعی برای روشن‌گری در تاریکی تبدیل نمود.


۳. وابستگی رسانه تصویری به تصویر: از ۱۱ سپتامبر تا «نمی‌توان برفک پخش کرد»

نکته سوم اما شاید قلب ماجرا باشد. این موضوع به طور خاص پس از تحولاتی که در رسانه‌های تصویری پس از ۱۱ سپتامبر رخ داد، به چشم آمد. میل به دانستن کوچک‌ترین جزئیات باعث شد روند پخش ۲۴ ساعته خبر به یک الگوی غالب تبدیل شود و رقابت فزاینده شبکه‌های خبری، آن‌ها را وادار کند تا هر شایعه و هر کلامی را به عنوان «خبر» دنبال کنند. این تغییر ساختاری، که زلیزر و همکاران (Zelizer, 2002) در کتاب Journalism After September 11 آن را «مرگ بی‌طرفی» و گذار به «روزنامه‌نگاری همبستگی» توصیف کرده‌اند، ریشه در فشار اقتصادی و فناوری داشت و رسانه‌ها را به سمت پوشش مداوم و هیجانی سوق داد.نمونه منفی و اثرگذار آن را می‌توان در پوشش کارزار انتخاباتی ترامپ در دور اول (۲۰۱۶) دید — جایی که رسانه‌ها با «horse-race coverage» (پوشش مسابقه‌ای) ناخواسته به او پلتفرم رایگان دادند — و همین‌طور در پوشش بمب‌گذاری ماراتن بوستون ۲۰۱۳. در بوستون، سی‌ان‌ان، فاکس نیوز، آسوشیتد پرس و بوستون گلوب ابتدا مظنونان اشتباهی را معرفی کردند (از جمله گزارش دستگیری نادرست در ۱۸ آوریل ۲۰۱۳) و تصاویر گرافیکی را بدون فیلتر پخش کردند. این اشتباهات، که نیویورک تایمز و پولیتیکو آن را «یکی از فاحش‌ترین خطاهای رسانه‌ای دهه اخیر» نامیدند، مستقیماً از فشار «اول بودن» ناشی شد. تامپسون و همکاران (Thompson et al., ۲۰۱۹) در مطالعه‌ای منتشرشده در Science Advances این پوشش مداوم را عامل چرخه «استرس رسانه‌ای» دانستند: پوشش بی‌وقفه → اضطراب عمومی → مصرف بیشتر رسانه → پوشش sensationalتر. همان مطالعه نشان داد که ساعات طولانی پوشش بوستون (که در آن برخی پاسخ‌دهندگان تا معادل ۳۳ ساعت مصرف رسانه‌ای در روز را گزارش کردند—رقمی که به دلیل هم‌پوشانی مصرف همزمان چند پلتفرم (تلویزیون، موبایل، شبکه‌های اجتماعی) محاسبه شده و نه به معنای پخش واقعی ۳۳ ساعت برنامه خبری در روز) علائم PTSD را در جمعیت افزایش داد — یافته‌ای که بعدها در پوشش رویدادهای مشابه تکرار شد.در مقابل، رویکرد منطقی و آرام را می‌توان در جریان حمله مسلحانه به پارلمان کانادا (۲۰۱۴) و گزارش‌گری پیتر منسبرج در CBC دید. مادر جونز (Mother Jones) و رسانه‌های آمریکایی این پوشش را «کلاس درس پوشش آرام و معتبر» نامیدند: بدون هیستری، بدون حدس‌زنی، تمرکز بر واقعیت‌های تأییدشده. منسبرج منتظر جزئیات ماند، شایعات را رد کرد و «برفک» پخش نکرد — الگویی که که در تحلیل‌های رسانه‌ای به عنوان نمونه‌ای از پوشش آرام و مبتنی بر واقعیت مورد تحسین قرار گرفت.

این وضعیت دو راه‌حل دارد.
نخست، دور شدن از ضرورت رقابت با همه و جلب توجه مخاطب با انتشار و بازنشر هر قطعه ویدیو و سپس ساخت تحلیل‌های جهت‌دار یا دعوت از کارشناسان دارای سوگیری آشکار برای تفسیر داده‌های ناقص و دوم — و بخش مهم‌تر — پیدا کردن داستان‌هایی است که مردم باید بدانند اما در این لحظه حتی نمی‌دانند که وجود دارد که بخواهندش.
در همین جنگ و در همان ایام (جنگ ۴۰ روزه ایران-اسرائیل در فوریه-مارس ۲۰۲۶) غیر از خبرهای فوری که به آن پرداخته می‌شد، چه تعداد داستان نادیده گرفته شد؟ وقتی همه ساعت‌ها درباره یک توییت یا ویدیو کوتاه سروکله می‌زنند، آیا نمی‌توان بعد از یک بار پوشش آن به سراغ داستان‌هایی رفت که مرتبط، مهم و در عین حال فاقد تصویر دراماتیک هستند و می‌توانند تصویری واقعی‌تر و عمیق‌تر ارائه دهند؟
در جنگ اخیر ایران-اسرائیل، رسانه‌های تصویری عمدتاً بر تصاویر موشک‌ها، انفجارها و خیابان‌های پر از دود تمرکز کردند، اما داستان‌های مهمی به دلیل کمبود تصویر و ویدیو نادیده ماندند. برای مثال، گزارش‌های متعدد (CFR، ۲۰۲۶؛ Al Jazeera، ۲۰۲۶) به تأثیر اقتصادی جهانی اشاره کردند: بسته شدن تنگه هرمز (که ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند) باعث جهش قیمت نفت شد و رشد GDP باعث جهش قیمت نفت و افزایش نگرانی درباره رشد اقتصادی در اروپا شد، در حالی که اقتصاد کشورهای وابسته به صادرات انرژی در منطقه خلیج نیز با نوسانات و فشارهای قابل توجهی مواجه شدند—برآوردهایی که در تحلیل‌های نهادهایی مانند Council on Foreign Relations و گزارش‌های رسانه‌ای بین‌المللی بازتاب یافته‌اند.

این داستان‌ها بر پایه داده‌های اقتصادی و مصاحبه‌های پشت‌پرده بودند، نه ویدیوهای فراگیر.

 داستان دیگری که کمتر پوشش داده شد، آسیب‌پذیری آب و غذا در کشورهای وابسته به آب‌شیرین‌کن بود: جنگ اختلال در واردات و تأمین آب ایجاد کرد و میلیون‌ها نفر را در خطر کمبود قرار داد — روایتی که بیشتر به آمار سازمان ملل و گزارش‌های بشردوستانه تکیه داشت تا تصاویر گرافیکی. همچنین، تأثیرات بلندمدت بر سلامت روان غیرنظامیان ایرانی (به‌ویژه کودکان و زنان) و مهاجرت‌های پنهان، یا آسیب‌های زیست‌محیطی ناشی از حمله به تأسیسات نفتی (آلودگی بدون صحنه‌های dramatic) عمدتاً نادیده ماندند. این داستان‌ها، که در ادبیات مطالعات رسانه‌ای به عنوان «خبرهای فاقد تصویر دراماتیک» شناخته می‌شوند—دسته‌ای از روایت‌ها که به‌دلیل نبود عنصر بصری جذاب، کمتر در چرخه خبرهای فوری دیده می‌شوند. دقیقاً همان خلأیی را پر می‌کنند که وابستگی به UGC ایجاد کرده است.

کُواک و روزن‌استیل (Kovach & Rosenstiel, ۲۰۰۱؛ ویرایش‌های بعدی ۲۰۱۴) در عناصر روزنامه‌نگاری تأکید می‌کنند که «اولین وظیفه روزنامه‌نگاری حقیقت است» و «ماهیت آن انضباط راستی‌آزمایی». بی‌طرفی ما در پوشش یکسان یا گمانه‌زنی خبرها نیست؛ در این است که اتفاقاً ما سوگیری داریم اما سوگیری ما به فکت است و داستان‌های مهم که برای مخاطب دانستنش مهم است، نه آن‌که الزاماً در همان لحظه می‌خواهد. ما پیشخدمت و آشپز رستوران نیستیم.در نهایت، وابستگی به تصویر نه تنها گزارشگری را سطحی می‌کند، بلکه اعتماد مخاطب را نیز به چالش می‌کشد. بی‌بی‌سی فارسی و رسانه‌های مشابه باید این محدودیت را نه به عنوان عذر، بلکه به عنوان محرکی برای نوآوری ساختاری — از سرمایه‌گذاری در گزارشگری داده‌محور و long-form تا partnerships با نهادهای پژوهشی — بپذیرند. تنها در این صورت می‌توان از تکرار خطاهای سهوی در پوشش بحران‌های آینده جلوگیری کرد و روزنامه‌نگاری را به ابزاری واقعی برای روشن‌گری در تاریکی تبدیل نمود.

در نهایت، ما غیر از اینکه با هر دقیقه خبر وقت و زمانی از مخاطبانمان می‌گیریم که برای او بازگشت‌ناپذیر است و اگر کم‌کاری کنیم به نوعی در کشتن آن دقایق شریکیم، بدگویی و نادرست گفتن واقعیت‌ها به دلیل مشکلاتی که به مخاطب مربوط نیست می‌تواند او را در خطر قرار دهد – همان‌طور که در دی‌ماه دیدیم. پوشش ناقص می‌تواند به رادیکالیزه شدن بیشتر یا ناامیدی عمومی منجر شود.نتیجه‌گیری: به سوی روزنامه‌نگاری مقاوم در برابر محدودیت‌هابرنامه «پرگار» نشان داد که خودانتقادی ممکن است، اما کافی نیست.

مطالعات رسانه (از وال-یورگنسن ۲۰۱۶ درباره بی طرفی در بی‌بی‌سی تا پژوهش‌های اخیر CJR درباره پوشش ایران) تأکید دارند که محدودیت‌ها ساختاری‌اند، اما راه‌حل‌ها هم وجود دارد: سرمایه‌گذاری در راستی‌آزمایی AI-assisted (با احتیاط اخلاقی)، مدل‌های «slow journalism» برای داستان‌های عمیق، شبکه‌سازی با شهروند-روزنامه‌نگاران آموزش‌دیده، و دفاع جهانی از «حق اتصال». در عصر دیجیتال، روزنامه‌نگاری دیگر نمی‌تواند به «بهترینِ ممکن در شرایط موجود» بسنده کند؛ باید شرایط را تغییر دهد.اگر بی‌بی‌سی فارسی (و همتایانش) این درس‌ها را از «پرگار» بگیرند – و مخاطبان هم مطالبه‌گرتر شوند – پوشش اعتراضات آینده نه تنها دقیق‌تر، بلکه معتبرتر خواهد بود. این، نه فقط وظیفه حرفه‌ای، بلکه مسئولیت اخلاقی در قبال مردمی است که در تاریکی سانسور به دنبال نور حقیقت‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.