در پی سقوط کابل و سلطه طالبان نگرانی از وضعیت شیوه همهگیری به خصوص در کمپهای پناهجویان موضوع مهمی است که شاید کمتر به آن پرداخته شود.
در این یادداشت چرایی این اهمیت و پاسخ ساز و کار کووکس به این مساله را میخوانید.
کابل سقوط کرده است.
سایه هراس هزار خورشید تابان سرزمین کهن را تیره کرده است.
خوشدلان امیدوارند سیاهی طالبان رنگ باخته باشد و این گروه دیگر آن فاجعه سازان دو دهه پیش نباشند. مردم اما کمتر امیدوارند و به هر رسنی برای فرار از کابوس حالا زنده شده دست میآویزند. حتی اگر آویختنی ناامیدانه به هواپیمایی باشد که خودشان نیک میدانند با او فرود نخواهند آمد.
مذاکراتی احتمالا کم اثر در جریان است شاید این گروه را به رعایت حداقلی از حقوق مردم راضی کند. گروهی نیز چشم به تنها سنگر باقی مانده افغانستان و دره پنجشیر دارند شاید از دست مبارزانی که به رهبری احمد مسعود فرزند احمد شاه مسعود دور هم جمع شدهاند، معجزهای حاصل شود.
سقوط کابل به دست طالبان و بازگشت کابوس دولت طالبها پس از بیست سال، فاجعهای فراتر از مرزهای افغانستان است که اگر هم تنها در این حد میبود باید آن را یکی از مهمترین بحرانهای انسانی قرن تازه به شمار میآوردیم.
تراژدی سقوط کابل و افغانستان مقصران زیادی دارد و تحلیل آن نیاز به نگاهی چندبعدی و چند لایهای است. حداقل پنجاه سال تحول دائم و انبوهی از بازیگران داخلی و خارجی هر یک نقشی را در شکل گیری بحران امروز بازی کردهاند که در این باره برای سالهای طولانی پیش رو تحقیق و بررسی و پژوهش صورت خواهد گرفت و البته که در کوتاه مدت انگشتهای اتهام از سوی هر گروهی به سوی دیگران اشاره خواهند کرد.
کابوس سیاه دهه 1990 حکمرانی طالبها چنان وحشت انگیز است که حتی تصور آن برای نسلی که آن روز را به چشم ندیده است فلج کننده میشود. آنها خود را دربرابر زنده شدن داستانهایی میبینند که پس از سالها روایت آنها قلب و جان والدینشان را می فشرد و اشک بر چشمانشان میآورد.
امواج تازه پناه جویان
اما این سقوط اثرات فوری برای جهان دارد. فراتر از اثرات سیاسی و نظامی، ابعاد فاجعه انسانی پیش رو بحرانی غیر قابل انکار است.
در حالیکه برخی از کشورها از جمله کانادا، تعهد دادهاند چند ده هزار نفر از پناهجویان افغانستان را در خاک خود بپذیرند، اما یکی از نقاط داغ بحران مهاجرت ایران خواهد بود.
بر اساس آمار حاصل از سرشماری سال ۲۰۱۶ در آن سال بیش از ۷۸۰ هزار مهاجر افغانی دارای مدرک مهاجرت و ثبت شده در ایران حضور داشتند و بیش از دو میلیون مهاجر بدون مدارک مهاجرت در ایران پناهنده شده و زندگی میکردند.
همه ما با سختیها، تبعیضها و راه دشوار زندگی افغانستانیهایی که ناچار به مهاجرت به ایران شدهاند آشنایی داریم و یا شاهد روایتهای آنها بوده، یا داستانهای متعددی را از این روند شنیدهایم.
ما میزبانهای شایستهای نبودهایم.
نقص و ناکارآمدی ساختار مدیریت مهاجرپذیری ایران و نگاههای تبعیض آمیز ساختاری که به بافتار فرهنگی ما نیز نفوذ کرده است، از جمله دلایل اصلی این بحران رفتاری بوده است.
با این وجود و با همه سختیهایی که مهاجران قانونی و غیر قانونی افغانستان در ایران دارند، آنچه این روزها ایشان را – به خصوص شیعیان افغانستان – را ناچار از مهاجرت و پناه جویی در ایران کرده، چنان تاریک و سیاه است که همه سختیهای پیش روی ایشان در مقایسه تحملپذیرتر به نظر میرسد.
ایران: میزبانی نا آماده
ایران یکشنبه ۱۵ آگوست، اعلام کرد که در استانهای هم مرز با افغانستان اقدام به برپایی سه پناهگاه و اقامتگاه موقت برای پناهجویان افغانستان کرده است. البته دو روز بعد وزارت کشور ایران این خبر را تکذیب نمود.
برخی دیگر از کشورهای همسایه دیگر از جمله ترکیه برای ممانعت از ورود پناهجویان افغانستان که احتمالا با گذر از ایران قصد ورود به خاک ترکیه را دارند، اقدام به تشدید حضور نظامی در مرز و محدود کردن تردد مرزی کرده است.
ورود موج تازهای از پناهجویان به ایران، گریزناپذیر خواهد بود و میزبانی از ایشان که از کابوس طالب در حال فرار هستند امری اخلاقی و انسانی و وظیفه ایران است اما این کشور را در وضعیت بحرانی شدیدتری قرار خواهد داد.
ایران به دلایل مختلف و از جمله مدیریت اشتباه همهگیری در حال تجربه موج مرگبار پنجم است و از هماکنون مدلها احتمال بروز موج بعدی را میدهند.
ایران نتوانسته است واکسیناسیون خود را – به دلایل سو مدیریت و تبدیل واکسیناسیون به مساله سیاسی – به طور قابل قبولی پیش ببرد و تنها کمتر از چهار درصد جمعیت ایران به طور کامل واکسینه شدهاند.
اردوگاههای پناهجویان، فاجعه ای در انتظار اتفاق افتادن است. این بار منتظر فاجعه نشویم.
فشار اقتصادی و بحران درمانی – از جمله کمبود امکانات پزشکی، دارو و خستگی کادر درمان ایران که دو سال گذشته را در نبردی بیامان با همهگیری گذراندهاند – باعث شده است تا بسیاری از مردم ناچار شوند حتی برخی از روندهای درمانی ضروری خود را به تاخیر بیندازند.
به گفته یکی از مدیران ستاد مبارزه با کرونا در حال حاضر تقریبا ظرفیت همه بیمارستانهای کشور پر شده است و یک سوم همه تختهای موجود به کرونا اختصاص دارد.
پناهجویان افغان که به ایران وارد میشوند خسته از سفری ترسناک در حالی وارد کمپهای موقت میشوند که با بسیاری از رنجهای سلامت شخصی دست به گریبان هستند و نیاز به درمان و رسیدگی پزشکی فوری دارند.
حتی در شرایط غیر همهگیری کمپهای پناهجویان در همه جای دنیا کانونهای توسعه بیماریهای مختلف بوده است و حالا اضافه شدن همهگیری به این موضوع باعث میشود مساله سلامت پناهجویان اولویت بالاتری پیدا کند.
بدیهی است ایران در شرایط فعلی ظرفیت و توان تامین مستقل نیاز پزشکی و سلامت مهاجران را ندارد. به خصوص اینکه یکی از اولویت های اصلی این دریافت واکسن و کمک درمانی کرونا است. به یاد داشته باشیم به دلایل شرایط بحرانی افغانستان بر اساس دادههای موجود تنها کمتر از 0.6 درصد مردم این کشور واکسینه شدهاند.
ایران باید به میزبانی از پناهجویان ادامه دهد و آن را در این شرایط بحرانی تقویت کند اما حتی اگر این تصمیم مدیران سیاسی ایران باشد، این کشور به کمک جامعه جهانی، حداقل برای کمک به ارائه خدمات درمانی به پناهجویان نیاز دارد.
آخرین تیر در ترکش ساز و کار کووکس
شاید یک راه حل مناسب این باشد که سازمان ملل در همکاری با بنیاد کووکس و سازمان پناهندگان و سازمان بهداشت جهانی، سهمیه ویژهای از واکسن و نیازهای اصلی سلامت را برای این پناهجویان اختصاص دهند و حتی زیر نظر مستقیم نمایندههای این سازمان در ایران و سایر کشورهای میزبان پناهجویان، توزیع کنند.
من در این باره با سخنگوی بنیاد ساز و کار توزیع عادلانه واکسن یا GAVI تماس گرفتم و نظر او را جویا شدم. GAVI سازمانی است که مدیریت برنامه COVAX را بر عهده دارد.
سخنگوی این سازمان در پاسخ پرسش من برایم نوشت:
«کوکس تا کنون بیش از چهار میلیون دز واکسن به افغانستان فرستاده است. اولویت اول امروز ما این است که در همکاری با یونیسف و نمایندگان کشوری سازمان بهداشت جهانی و شرکای جهانی همچون فدراسیون جهانی صلیب سرخ و هلال احمر مطمئن شویم که امکان ادامه رساندن واکسن به افغانستان و ادامه دادن برنامه واکسیناسیون این کشور علیه کووید 19 و همچنین ادامه سایر واکسیناسیونهای ضروری این کشور را داشته باشیم.»
با این وجود بخشی از مردم پناهندهای که نیاز به این واکسنها دارند بیرون از خاک افغانستان و در اردوگاههایی مانند اردوگاههای مرزی سکونت دارند. سخنگوی GAVI در این باره به من گفت:
«تجهیزات و ساز و کار کووکس از جمله شامل بخشی است که از آن به بافر یا ذخیره ضروری دزهای واکسن یاد میشود. این ذخیره اضافی برای استفاده در موارد فوق حاد بشردوستانه یا برای رویدادهای پیش بینی نشده است که از جمله شامل شیوعهای محلی ویژه میشود. (که شیوع درون اردوگاه ها را نیز شامل خواهد شد) این ذخیره به عنوان آخرین تیر ترکش و آخرین گزینه ممکن طراحی شده است تا اگر وقتی مدیریتهای دولتی از رساندن واکسن به دست همگان عاجز ماندند وارد عمل شوند و حمایت از مردمی که در مناطقی که فاقد دولت هستند زندگی می کنند و تحت حمایت دولتی نیستند از جمله مواردی است که این ساز و کار را فعال می کند.»
درباره این ذخیره انسان دوستانه میتوانید در اینجا اطلاعات بیشتری را به دست آورید.
اما شاید این ذخیره کووکس کافی نباشد.
کشورهایی مانند کانادا، ایالات متحده و کشورهای اروپایی هم میتوانند کاری بیش از پذیرش مستقیم چند ده هزار نفره پناهجویان انجام دهند و حداقل در کمک به درمان و سلامت این پناهجویان در کشورهای دیگر نه تنها کمکی به مردمان در خطر این کشور انجام دهند که در توزیع عادلانه واکسن و سایر امکانات پزشکی مشارکت داشته باشند.
البته که این پیشنهادی است که حداقل در مورد کمپ های درون ایران، باید از دل توافق سیاسی بیرون بیاید و این همان جایی است که این روزها بیش از هر زمانی برای ایران پاشنه آشیل به شمار میرود.
نکته مهم در این بین اما این است که درباره پناهجویان افغانستان، با وجود فرار از کابوسی وحشتناک و چشمانداز ناروشنی که در انتظارشان است، نباید اهمیت سلامت و شیوع بیماری و به خصوص کووید-۱۹ در میان ایشان را نادیده گرفت.
ما مردم افغانستان را نا امید کردیم. چه ما که در ایران میزبان پناه جویان و مهاجران بودیم و چه حکام که گاه منفعت موقت را به سرنوشت مردم افغانستان گره زدند و جامعه جهانی که در محاسباتش آخرین عامل مورد توجه مردم بودند.
ما درباره فاجعه بازگشت طالبان هرچقدر هم که پشیمان باشیم آب رفته را به جوی باز نخواهیم گرداند. اما اگر جلوی این فاجعه در استانه رخ دادن رانگیریم سیاهی عدم عملمان تا ابد بر پیشانی ما مهر خورده باقی خواهد ماند.
اردوگاههای پناهجویان، فاجعه ای در انتظار اتفاق افتادن است. این بار منتظر فاجعه نشویم.