جنبش «کاهش آسیب» ؛ جنبشی است که به هدفش کاهش خطرات ناشی از مصرف مواد مخدر برای معتادان است.
لوییز وینسنت، زنی که زندگیاش با مصرف هروئین، اوردوزهای مکرر، از دست دادن پا و مرگ دخترش گره خورده بود، توانست تجربه شخصی خود را به نیرویی اجتماعی تبدیل کند. او در صف مقدم جنبش «کاهش آسیب» ایستاد؛ جنبشی که به جای حذف کامل مواد مخدر، بر کاهش خطرات ناشی از مصرف آنها تمرکز دارد. جنبشی که میان سفید و سیاه عدم مصرف و مصرف مواد مخدر به واقعیت اینکه کسانی در دنیای خاکستری زندگی میکنند، اذعان داشت و برای این گروه فرامنوش شده تلاش میکرد.
وینسنت با بنیانگذاری یکی از نخستین اتحادیههای بازماندگان اعتیاد در آمریکا، دسترسی به سرنگ تمیز، نالوکسان و کیتهای آزمایش مواد را برای مصرفکنندگان ممکن ساخت. او در ۳۱ اوت، در خانهاش در گرینزبورو در ایالت کارولینای شمالی، در ۴۹ سالگی درگذشت.
مسیری از آشوب تا کنشگری
وینسنت در سال ۱۹۷۶ در خانوادهای دانشگاهی متولد شد؛ پدرش استاد زبان انگلیسی و مادرش معلم بود. اما مسیر زندگی او بهسرعت تغییر کرد. در نوجوانی با اختلال دوقطبی تشخیص داده شد و برای فرار از دردهای روانی به مواد مخدر پناه برد. خودش بعدها گفت: «مثل این بود که از بازی با عروسک باربی، یکباره به سمت کراک سقوط کردم؛ سقوطی مستقیم به دل آشوب»
از همان سالها، بیمارستان و اورژانس به خانه دوم او بدل شد. او بارها به دلیل اوردوز بستری شد و از برخورد تحقیرآمیز کادر درمان نوشت: «با ما مثل کسانی که سزاوار رنج خود هستند رفتار میشود»
از تجربه شخصی تا حرکت جمعی
با وجود این شرایط، وینسنت توانست در ۲۰۰۵ مدرک کارشناسی جامعهشناسی بگیرد و سپس وارد دوره کارشناسی ارشد بهداشت عمومی در دانشگاه کارولینای شمالی شود. همان سالها بود که به برنامههای تعویض سرنگ پیوست. نقطه عطف زندگیاش در سال ۲۰۱۳ فرا رسید: در یک تصادف رانندگی پایش را از دست داد. اما همان سال مدرک کارشناسی ارشد گرفت و با الهام از اتحادیه ملی بازماندگان اعتیاد، «اتحادیه بازماندگان کارولینای شمالی» را بنیان گذاشت.

این اتحادیه یکی از نخستین سازمانهایی بود که آشکارا با رویکرد کاهش آسیب فعالیت میکرد. وینسنت برای بسیاری از مصرفکنندگان آخرین امید بود: با تلفنهای ناشناس آنها قرار میگذاشت و سرنگ تمیز، نالوکسان یا حتی کمکهای اولیه ارائه میداد. خودش میگفت: «من کار کاهش آسیب را شروع نکردم چون میخواستم دنیا را نجات بدهم؛ میخواستم خودم زنده بمانم»
فلسفهای در برابر «پاکی مطلق»
وینسنت بارها از روایت غالب ترک اعتیاد – «باید کاملاً پاک شوی یا هیچ» – انتقاد کرد. به گفته او، چنین نگاهی بسیاری از مصرفکنندگان را که قادر به ترک کامل نیستند، طرد میکند و آنها را در معرض بیماریهایی مانند هپاتیت و ایدز و همچنین مواد آلوده قرار میدهد.
او در مقالهای در مجله Filter نوشت: «این دیگر هروئین مادرانمان نیست! ما با فنتانیل، آرامبخشهای دامی و مواد افزودنی ناشناخته سروکار داریم. اما بسیاری از پزشکان هنوز انگار با هروئین سنتی مواجهاند.»
فقدانها و رنجهای شخصی
زندگی وینسنت بارها با فقدانهای تلخ گره خورد. همسرش، کارل وینسنت، پدر دخترش، در سال ۱۹۹۸ بر اثر سرطان درگذشت. در ۲۰۱۶، دختر ۱۹ سالهاش سلینا در یک مرکز ترک اعتیاد بر اثر اوردوز جان باخت؛ مرکزی که حتی داروی نجاتبخش نالوکسان در اختیار نداشت. وینسنت بعدها گفت: «حقیقت دردناک این است که مرگ سلینا قابل پیشگیری بود.»
با وجود این رنجها، او تسلیم نشد. بهگفته دوستانش، تنها چیزی که او را از سقوط کامل بازداشت، حس تعلق به جنبش و کار برای دیگران بود.
صدایی در سطح ملی
وینسنت به مرور به یکی از چهرههای شناختهشده جنبش کاهش آسیب در آمریکا بدل شد. سخنانش در رسانهها و مقالات علمی پژواک یافت. او همکار پژوهشگران برجستهای چون نابارون داسگوپتا در دانشگاه کارولینای شمالی بود و در مقالات معتبر حوزه بهداشت عمومی مشارکت داشت.
ماایا زالاویتز، نویسنده کتاب Undoing Drugs، دربارهاش گفت: «لوییز تجسم واقعی روح کاهش آسیب بود. این باور که باید به مصرفکنندگان مواد اهمیت بدهیم، صرفنظر از اینکه مواد مصرف میکنند یا نه.»
سیاستگذاران نیز ناگزیر به شنیدن صدای این جنبش شدند. در ۲۰۲۱ دولت بایدن خرید کیتهای آزمایش فنتانیل را تأمین مالی کرد؛ اقدامی که منتقدان آن را «مشوق اعتیاد» مینامیدند اما طرفدارانش آن را حفظ کرامت انسانی مصرفکنندگان دانستند.
تصویری از آیندهای متفاوت
وینسنت به خوبی نشان داد که سیاستهای مبتنی بر مجازات و حذف، نهتنها کمکی نمیکنند بلکه مرگ و انزوای بیشتر به بار میآورند. در مصاحبهای گفته بود: «ما هر کاری را که نباید برای کمک انجام میدهیم: افراد را از جامعه جدا میکنیم، از آزادی محروم میکنیم، و وقتی چیزی برایشان باقی نمیماند، آنقدر مصرف میکنند تا بمیرند.»
او بر این باور بود که «کاهش آسیب» نه یک ایده حاشیهای، بلکه ضرورتی برای حفظ جان است. اتحادیهای که او بنا نهاد، همچنان با شعار «ما مصرفکنندگان مواد را همانگونه که هستند دوست داریم» فعال است.
میراثی که باقی میماند
لوییز وینسنت در کنار مادرش، دختر دیگرش سامر بنتون، خواهرش استلا بیل و شریک زندگیاش دان جکسون – فعال حقوق بشر – از دنیا رفت. اما میراث او زنده است: جنبشی که بر پایه تجربههای تلخ او شکل گرفت و امروز الهامبخش هزاران نفر است.
پروفسور داسگوپتا دربارهاش گفت: «او بینهایت باهوش بود. مشکلات سیستم را میدید و میتوانست بیعدالتیها را با زبانی شفاف و تکاندهنده بیان کند.»
چرا مهم است؟
مرگ وینسنت یادآور واقعیتی است که جوامع در سراسر جهان، از آمریکا تا ایران، باید با آن روبهرو شوند: اعتیاد بخشی از واقعیت اجتماعی است و نادیدهگرفتن یا مجازات صرف، بحران را حل نمیکند. تجربه وینسنت نشان داد که حتی در میانه رنج و فقدان، میتوان راهی برای ساختن شبکههای حمایتی یافت؛ شبکههایی که به جای داوری، جان انسانها را نجات دهند.