خطرات سیاست شبه‌علمی

آیا فعالان سیاسی می‌توانند از روش علمی درس بگیرند؟

تفاوت‌های بسیاری میان علم و شبه‌علم وجود دارد و یکی از مهم‌ترین آن‌ها ابطال‌پذیر بودن فرضیه‌ها در علم است.

در روش علمی، زمانی که فرضیه‌ای می‌سازیم و بر مبنای آن پیش‌بینی انجام می‌دهیم، هم‌زمان روشی را نیز مشخص می‌کنیم تا نتیجه را بسنجیم. اگر نتیجه با پیش‌بینی ما هم‌خوانی نداشت، درمی‌یابیم که یا در محاسبات خطا کرده‌ایم یا خودِ فرضیه نیازمند بازنگری است. در این صورت، دستگاه نظری خود را اصلاح می‌کنیم تا در آینده پیش‌بینی دقیق‌تری ارائه دهیم.

در شبه‌علم چنین سازوکاری وجود ندارد. شما می‌توانید هر پیش‌بینی‌ای ارائه دهید، اما زمانی که این پیش‌بینی با واقعیت سازگار نبود، همواره راه گریزی برای خود باقی می‌گذارید: این ادعا که همان نظریه‌ی موجود، نتیجه‌ی نادرست را نیز به هر طریقی توجیه می‌کند.

مثال کلاسیک آن، مثال تیراندازی است که می‌خواهد مهارت خود را به نمایش بگذارد. یا از پیش هدف را مشخص می‌کند و اگر تیرش به هدف ننشست، می‌پذیرد که جایی خطا کرده، رفتار خود را بررسی می‌کند و با تمرین می‌کوشد دفعه‌ی بعد تیرش به مرکز هدف نزدیک‌تر شود.

اما راه دیگری هم وجود دارد: تیر را رها کند و هر جا که فرود آمد، بعداً دور آن دایره‌های هدف را رسم کند و با شادی اعلام کند که «به هدف زده است.»

علم سخت را نمی‌توان به‌طور مستقیم وارد عرصه‌ی اجتماعی و سیاسی کرد، اما می‌توان از منطق و روح آن الهام گرفت.

فعالیت سیاسی و اجتماعی، به‌ویژه زمانی که با جان انسان‌ها گره می‌خورد، نیازمند آسیب‌شناسی دائمی است.

برای مردمی که از ظلم و دروغ به تنگ آمده‌اند، «دروغِ خوب» و «دروغِ بد» وجود ندارد. باید با ماهیت دروغ مبارزه کرد. از همین رو، لازم است از سیاست‌مداران و ــ شاید مهم‌تر از آن ــ از فعالان سیاسی و اجتماعی خواست که دست‌کم حدودی از اصل ابطال‌پذیری و تعیین هدف پیش از پرتاب تیر را به رسمیت بشناسند.

اگر ما تحلیلی از شرایط داریم و بر پایه‌ی آن، اقداماتی را برای رسیدن به هدفی مشخص در زمانی معین طراحی می‌کنیم، باید آن‌قدر شفاف باشیم که هم خودمان و هم مخاطبان‌مان بتوانند میزان دقت این تحلیل را بسنجند. و اگر خطا کردیم، با پذیرش مسئولیت خطای محاسباتی، فرصت ترمیم و یادگیری به دست آوریم.

واقعیت بیرونی نه با شعار صرف زاده می‌شود و نه با آن دوام می‌آورد.

نمونه‌های فراوانی از فعالیت سیاسی و حکمرانی مبتنی بر توهم موفقیت دائمی و شبه‌علمی پیش روی ماست. کافی است به همین سال فاجعه‌بار برای ایرانیان بنگریم. در اسناد و نوشته‌های رسمی، قرار بود این سال، سالی باشد که ایران و ایرانیان به چنان جایگاهی برسند که جهان به شگفت آید: مردمانی شاد و امیدوار، جامعه‌ای برخوردار، کشوری با محیط‌زیستی سالم، پیشرو در علم در منطقه و الهام‌بخش جهان، اقتصادی شکوفا و ده‌ها وعده‌ی دیگر.

چرا چنین نشد؟

زیرا حاکمان حاضر نبودند ــ و هنوز هم نیستند ــ بپذیرند که فرضیات و روش‌هایشان ممکن است اشتباه باشد. حتی امروز نیز حامیان سرسخت حکومت ادعا می‌کنند «در بهترین جای ممکن» قرار داریم. اما این ادعا هرقدر هم پرطمطراق باشد در برابر واقعیت رنگ می‌بازد. کافی است سر از زیر برف بیرون بیاوریم تا فاجعه‌ای را ببینیم که ایران و ایرانیان در آن گرفتارند.

امیدی به حاکمان امروز نیست؛ مگر دستی از غیب برآید یا همتی معجزه‌گونه رخ دهد که آنان را از مسیر خطا بازگرداند.

اما آنان که به نام آزادی، عدالت، داد و حقیقت در حال مبارزه با این ساختارند، چاره‌ای جز این ندارند که از سیاست شبه‌علمی دست بردارند و به جهان واقعی قدم بگذارند.

من و شما شاید بتوانیم با دروغ، ریا، فریب، خدعه و تفسیرهای عجیب، ساختاری را با ساختاری دیگر جایگزین کنیم؛ اما در این میان، اگر به دروغ تن دهیم، فراموش می‌کنیم که آنچه با آن مبارزه می‌کردیم، نه «فرد» بلکه «رفتار» بود. ما دروغ‌گو و ظالم را نه به خاطر چهره و شناسنامه‌اش، بلکه به دلیل دروغ و ظلمش محکوم می‌کنیم.

امروز بخشی از نیروهای مبارز علیه جمهوری اسلامی، به‌ویژه آن‌هایی که در بیرون از ایران زندگی می‌کنند، باید با صداقت به رفتارها و گفتارهای این روزهای خود بیندیشند:

آیا در جایی خطا کرده‌اند؟

آیا رفتارهای چند سال اخیرشان ــ و به‌خصوص کنش‌های این چند هفته ــ کارآمد بوده است؟

آیا فریب اعداد ساختگی را خورده‌اند، در تحلیل‌ها دچار خطا شده‌اند، یا به همیاری کسانی دل بسته‌اند که شایسته‌ی این اعتماد نبوده‌اند؟

اگر اشتباه کرده‌اند، باید آن را بگویند، عذر بخواهند و با یادگیری از آن، گام‌های بعدی را دقیق‌تر بردارند و کاش بدانند چه قدرتی در این عمل نهفته است.

تمام قدرت علم در «درست بودن دائمی گزاره‌هایش» نیست؛ در این است که وقتی خطا می‌کند و پیش‌بینی‌اش با واقعیت هم‌خوان نمی‌شود، به‌جای فرافکنی، خود را بررسی می‌کند، نتایج را به گردن دشمنی نامعلوم یا هزار توجیه دیگر نمی‌اندازد، صورت‌مسئله را پاک نمی‌کند و با بازنگری فرضیات اولیه، مسیرش را اصلاح می‌کند.

سیاست و جامعه را نمی‌توان با روش‌های سخت علمی سنجید، اما می‌توان اصول اولیه‌ای را پذیرفت: پذیرش خطا و تلاش برای اصلاح روش‌ها.

این کار اما ممکن نیست اگر درها و پنجره‌ها را ببندیم، خود را در پژواک تکراری صدای خویش، در غارهایی بریده از جهان، محبوس کنیم و از شنیدن همان صدا دچار غرور و خطا شویم. باید درهای اندیشه و گوش‌های عقل را به روی داده‌های معتبر، واقعیت‌های عینی و دیدگاه‌های متفاوت گشود؛ شنید، ارزیابی کرد و ــ از همه مهم‌تر ــ با همان بی‌رحمی عقلانی که رقیب را نقد می‌کنیم، خود را نیز به نقد کشید.

پرسش نهایی این است:

آیا مخالفان نظام دروغین موجود می‌توانند پیش از آن‌که در این مبارزه هر روز بیش‌تر شبیه همان ساختاری شوند که با آن می‌جنگند، جلوی استحاله‌ی خود را بگیرند؟

آیا می‌توانند به‌جای شکستن آینه، با تماشای خود در آینه‌ی واقعیت، به اصلاح روش‌هایشان بپردازند؟

آینده‌ی ایران در گرو چنین انتخاب‌هایی است.

می‌دانم این روزها حالِ همه‌ ما چنان با غم و اندوهِ ایران گره خورده که شاید نه فرصتی برای خواندن مانده باشد و نه توانی برای نوشتن درباره چیزی جز آنچه بر سر کشورمان می‌آید.

من هم، مثل بسیاری از شما، هم‌زمان حیران، خشمگین و سوگوارم؛ و در عین حال، از حسِ ناتوانی و بی‌ثمریِ خود رنج می‌برم.

این نوشته‌ها و به‌روزرسانی‌های خبرهای علم از سرِ بی‌دردی یا بی‌اعتنایی نیست.
برای من، نوعی خوددرمانی است؛ تلاشی برای حفظ تعادل ذهنی در روزگاری که جسم و ذهن، هر دو، در آستانه‌ی فروپاشی‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.