نیویورکر در نوشته ای به قلم کایل چایکا، جنگ ایران را در عصری که در آن مفهوم «بمب اطلاعاتی» به اندازه تسلیحات کلاسیک یا بیش از آن اهمیت پیدا کرده است، مورد بررسی قرار داده. به نظرم متن جالب توجهی است و در ادامه می توانید ترجمه خلاصه ای از آن را بخوانید.
جنگ ایران در شبکه اجتماعی تیک تاک، نه با بیانیههای رسمی و نه با تصاویر ماهوارهای آغاز شد، بلکه با ویدیوهای کوتاهی که اینفلوئنسرها در دبی، دوحه و دیگر شهرهای منطقه منتشر میکردند. دوربین گوشیهایشان رو به آسمان بود؛ موشکهایی که در تاریکی میرفتند، انفجارهایی که در دوردست رخ میداد و ابرهای دود که در چند ثانیه شکل میگرفتند و از میان میرفتند. بعد الگوریتم بقیه کار را انجام میداد: اگر یک ویدیو را میدیدی، دهها ویدیوی دیگر پشت سرش میآمد. ابتدا صحنههای رهگیری موشکها، بعد روایتهای مسافران درمانده در فرودگاهها، بعد ویدیوهای آرامشده کسانی که از منطقه خارج شده بودند و حالا از امنیتِ موقت خود حرف میزدند. جنگ، در این قاب تازه، به نوعی محتوای حرفهای شبکههای اجتماعی تبدیل شده است: نور خوب، قاببندی سنجیده، موسیقی پسزمینه، مونولوگهای سلفی و در همان حال، موشک و پدافند و آژیر.
چنین چیزی البته کاملاً تازه نیست. سالهاست که درگیریهای سیاسی و نظامی از خلال شبکههای اجتماعی دیده و روایت میشوند؛ از بهار عربی تا جنگ اوکراین و سپس غزه. اما آنچه اکنون در خاورمیانه دیده میشود، از نظر حجم، سرعت و درهمریختگی، وارد مرحله دیگری شده است. تصاویر شهروندان عادی، ویدیوهای خبرنگاران، بیانیههای ارتشها، پستهای دولتی، حسابهای ناشناس، میمها و حتی ویدیوهای شبیهسازیشده در کنار هم منتشر میشوند. نتیجه، نه یک تصویر روشن از واقعیت، بلکه انبوهی از قطعات پراکنده است که مدام بر هم سوار میشوند و داوری را دشوارتر میکنند.
در این فضای تازه، دیگر فقط دولتها یا رسانههای بزرگ تولیدکننده روایت نیستند. ارتشها و نهادهای رسمی هم زبان اینترنت را آموختهاند. حسابهای رسمی دولتی و نظامی با همان منطق پلتفرمها کار میکنند: ویدیوهای کوتاه، کپشنهای هیجانی، موسیقی آشنا و تلاش برای «ترند» شدن. در چنین وضعی، مرز میان اطلاعرسانی، تبلیغات و سرگرمی بیش از هر زمان دیگری محو میشود. کاربر عادی در برابر هر ویدیوی تازه ناچار است یک لحظه مکث کند و از خود بپرسد: این واقعی است؟ قدیمی است؟ تقطیع شده؟ ساخته هوش مصنوعی است؟ یا بخشی از یک عملیات روانی؟
همین وضعیت چیزی را یادآوری میکند که فیلسوف فرانسوی، پل ویریلیو، در اواخر قرن بیستم «بمب اطلاعاتی» نامیده بود. او معتقد بود جهانیشدنِ ارتباطات آنی میتواند به نوعی «تصادف بصری» منجر شود؛ لحظهای که رویدادها در مقیاس جهانی و بهصورت زنده بر ما فرو میریزند، اما همین وفور جزئیات، بهجای روشنتر کردن جهان، رابطه ما با واقعیت را مختل میکند. مسئله فقط زیاد بودن اطلاعات نیست؛ مسئله این است که سرعت و حجم دادهها از ظرفیت انسانی برای تفسیر، اولویتبندی و راستیآزمایی پیشی میگیرند. در نتیجه، آدمی در میان انبوه تصویرها و ادعاها، نه به فهم بیشتر، بلکه به نوعی گیجی دائمی میرسد.

این توصیف امروز حتی از زمان ویریلیو هم دقیقتر به نظر میرسد. او در دوره تلویزیون و اینترنت اولیه مینوشت؛ پیش از آنکه شبکههای اجتماعی، دروغهای سازمانیافته سیاسی و ابزارهای تولید محتوای مبتنی بر هوش مصنوعی اقتدار رسانهای را فرسودهتر کنند. اکنون ما در محیطی زندگی میکنیم که در آن نهتنها هر رویداد مهم جهانی میتواند در لحظه دیده شود، بلکه هر رویداد میتواند همزمان در چندین نسخه متناقض روایت شود. در یک سوی این فضا، ویدیوهای واقعی از انفجارها و آتشسوزیها منتشر میشود؛ در سوی دیگر، میمها، شایعات، ادعاهای تاییدنشده و ویدیوهای دستکاریشده به همان سرعت پخش میشوند. واقعیت هنوز وجود دارد، اما مسیر رسیدن به آن بهمراتب دشوارتر شده است.
در چند سال گذشته، شبکههای اجتماعی هنوز تا حدی هالهای از «اصالت» برای روایتهای میدان نبرد داشتند. ویدیوهای پناهگاههای اوکراین یا ثبتهای موبایلی از روزهای نخست جنگ، برای مخاطبان جهانی تازه و تکاندهنده بود. اما اکنون، پس از سالها تماشای جنگ در اوکراین و غزه و سپس بحرانهای پیدرپی دیگر، جنگ هم به شکلی از محتوا تبدیل شده است؛ محتوایی که در کنار ویدیوهای روزمره، توصیههای سبک زندگی و روایتهای اینفلوئنسری قرار میگیرد. همین هم شاید یکی از خطرناکترین دگرگونیها باشد: عادت کردن به خشونت از خلال فرمتهایی که برای سرگرمی، مصرف سریع و پیمایش بیوقفه طراحی شدهاند.
در مورد جنگ ایران، این دگرگونی حتی آشکارتر است، زیرا بخشهایی از منطقه—بهویژه امارات—سالهاست بر اقتصاد اینفلوئنسری و برندینگ دیجیتال سرمایهگذاری کردهاند. همان شبکهای که قرار بود تصویری براق از زندگی شهری، گردشگری و تجارت جهانی بسازد، اکنون میتواند در لحظه بحران برای تولید روایت سیاسی و امنیتی نیز به کار گرفته شود. ویدیوهایی که با لحن هماهنگ از «اعتماد» به دولتها و «امنیت» سخن میگویند، یا پستهایی که تلاش میکنند بیاعتنایی و ادامه عادی زندگی را به نمایش بگذارند، بخشی از همین سازوکارند. تبلیغات سیاسی دیگر فقط از بالا به پایین عمل نمیکند؛ اکنون میتواند بهسادگی از طریق کاربران، اینفلوئنسرها و شبکههای همسو بازتولید شود.
در این میان، نهادهای روزنامهنگاری سنتی نیز با بحران دیگری روبهرو هستند. همزمان با تمرکز مالکیت رسانهها در دست شرکتها و میلیاردرهای فناوری و فرسایش اعتماد عمومی، کاربران بیش از پیش ناچارند قطعات خبر را خودشان کنار هم بگذارند. نتیجه این شده که نوعی رفتار جمعی شکل گرفته که در اینترنت با عبارتی کنایهآمیز توصیف میشود: «داریم اوضاع را رصد میکنیم». این جمله، در ظاهر بیطرف و مسئولانه است، اما در عمل اغلب نشاندهنده وضعیتی عصبی و فرساینده است: اسکرول کردن بیوقفه، باز کردن همزمان چند تب، دنبال کردن دهها حساب، چک کردن کانالهای خبری، نقشهها، وبکمها، بازارهای پیشبینی و هشتگها. کاربر احساس میکند اگر فقط چند داده دیگر ببیند، شاید بتواند معنای کل ماجرا را بفهمد. اما اغلب نتیجه برعکس است: اطلاعات بیشتر، اطمینان کمتر.
این همان پارادوکس اصلی عصر «بمب اطلاعاتی» است. دسترسی ما به دادهها بیسابقه است، اما این دسترسی لزوماً به فهم بهتر منجر نمیشود. در فضای جنگ، این وضعیت حتی خطرناکتر است، چون ناتوانی در تشخیص منبع معتبر، ناتوانی در فهم سلسلهمراتب اهمیت و ناتوانی در جدا کردن واقعیت از عملیات روانی میتواند خود بخشی از میدان نبرد شود. جنگ دیگر فقط در آسمان یا روی زمین جریان ندارد؛ در فیدها، کپشنها، کامنتها و الگوریتمها هم پیش میرود.
از این منظر، مسئله فقط این نیست که ما جنگ را میبینیم؛ مسئله این است که چگونه آن را میبینیم، از چه کانالهایی میبینیم و چه چیزی را در این دیدن از دست میدهیم. وفور تصویر لزوماً به معنای شفافیت نیست. گاهی درست در لحظهای که همهچیز در برابر چشم ماست، فهمیدن آنچه واقعاً رخ میدهد دشوارتر از همیشه میشود.
شاید این مهمترین ویژگی جنگ در زمانه ما باشد: حضور دائمی، فوری و خیرهکنندهاش در زندگی دیجیتال، بیآنکه بههمان نسبت بر وضوح آن افزوده شود. ما در جهانی زندگی میکنیم که در آن هر بحران، همزمان یک رویداد واقعی و یک رویداد رسانهای است. و تا وقتی نتوانیم میان این دو فاصلهای تحلیلی ایجاد کنیم، خطر آن وجود دارد که نه فقط قربانی جنگ، بلکه قربانی شکلِ دیدن جنگ هم بشویم.