این گزارش برای ماهنامه نجوم و به بهانه پایان دوران کاسینی نوشته شده و در شماره 263 مجله منتشر شده است و اکنون با اجازه سردبیر آن را برای دوستانی که دسترسی به مجله نداشتند بازنشر می کنم. این یادداشت همچنین دربردارنده دیدگاه های فیروز نادری، کارولیون پورکو و پرستون دایچس است که لطف کردند و در میانه کارهیا خود وقتی را برای گفتگو با من اختصاص دادند.
—
ما انسانهای خوششانسی هستیم. حداقل ما که به دنیای علم و کاوشهای تازه و فناوریهای جدید و دنیایی فراتر از مرزهای سیاسی و اجتماعی و زندگی روزمره علاقه داریم، مردمان خوشاقبالی هستیم.
ما در دورانی زندگی میکنیم که برخی از کمنظیرترین رویدادهای طبیعی و نجومی را به چشم خود دیدهایم. در دوران ما بود که تعدادی از مهمترین کسوفها رخ داد، دنبالهدارهای باشکوه به ملاقات زمین آمدند. ما شاهدان دو گذر زهر بودهایم، ما توفانهای شهابی را به چشم دیدهایم.
ما شاهدان زنده انفجار ابرنواختر مانند فناوری اطلاعات هستیم. ما از دوران تلفنهای باستانی به دوران ابزارهای هوشمند رسیدهایم که با آنها سخن میگوییم. در دوران ما است که کاروانی از رباتهای کاوشگر عازم سیاره سرخ شدهاند. در دوران ما است که مرزهای جغرافیایی به مدد فناوری اطلاعت و فناوری فضایی از میان برداشته میشود و ما شاهد زنده همه رویدادهایی هستیم که در هر گوشه عالم رخ میدهد.
در این دوران است که ما شاهد پرواز و فرود شاتلهای فضایی بودیم به چشم خود ساخت نخستین کاخهای آسمانی در مدار زمین را دیدهایم. ما شاهد آغاز رقابت تازه فضایی میان بخش خصوصی بودایم. در دوران ما است که قانون مور در فناوری خود را به رخ میکشد، ماشینی ساختهایم که میتواند اسرار آغاز عالم را برای ما آشکار سازد. در عصر ما است که رباتها به زندگی روزمره ما وارد میشوند، خانههای ما بدون آنکه متوجه شویم هوشمند شدهاند، دانستههای ژنتیکی، درک ما از جهان زیست را تغییر میدهد، علوم شناختی راههای تازهای به درک ما از مغز و عملکرد آن میگشاید. پرینترهای سهبعدی نهتنها ابزارهای موردنیاز روزمره را چاپ میکنند که به ساخت اندامهای بدن میپردازند و ماجراجویی عظیم و بزرگی در همه مرزهای دانش در جریان است.
در دوران ما است که دنیای تازهای به نام دنیای مجازی خلقشده و ما فرصت زیستن چندباره در دنیاهای گوناگون را به است آوردیم. در دوران ما است که سیار ه های فراخورشیدی کشفشدهاند و در این دوران است که برای نخستین بار نگاهی به چهره پلوتو و فراسوی آن انداختهایم.
و البته که ما در عصر چالشهای بزرگ زندگی میکنیم. ما شاهدان دستاول دنیایی بودیم که اثرات و زخمهای گرمایش زمین را به خود دیده است ما شاهد شکسته شدن مرزهای حریم خصوصی و ظهور تخلفات تازه و بیخردیهای بزرگ و جنگهای بیحاصل و بیفکریهای غریبی در این جهان بودهایم؛ اما با این تفاوت که این بار ابزار کافی برای درک آنها و فهم مسیر درست و غلط – حتی اگر همیشه به آن عملنکرده باشیم – را در اختیار داشتهایم.
. حتی فهرست کردن بخشی ازآنچه شاهد آن بودهایم توماری بلند میطلبد و این تازه آغاز راه است. ما در دورانی پرهیاهو و در عصر شگفتزده شدن و هیجان کشف جهان زندگی میکنیم. دیدنیها و آموختنیها در دوران ما کم نیست. اگر فکر میکنید خبری در اطراف شما نیست شاید آنقدر به زندگی روزمره خود مشغول شده ایدکه فرصت دیدن اطراف را به دست نمیآورید. دمی بیاسایید. نفسی تازه کنید و به آسمان و فراسوی دیوارهای خانه بنگرید. هزار و یک دلیل برای شگفتزده شدن وجود دارد.
ما در عصری زیستهایم که سفیر ما از میان حلقههای زحل شیرجه میزند، از مدار ارباب حلقههای منظومه شمسی عکسی دستهجمعی از زمین میگیریم و درجایی چون انسلادوس به دنبال بذر حیات میگردیم. ما در کنار بسیاری چیزهای دیگر شاهدان دستاول دوران پرشکوه کاسینی بودیم. مأموریتی که نهتنها خود، جهان ما را وسیعت بخشید که دو دههای که به فعالیت مشغول بود پرشتابترین دوران رشد علم و فناوری بوده است.
***
آشنایی ما با سیاره زحل سابقهای طولانی دارد. زحل یا کیوان یکی از سیارههایی است که با چشم غیرمسلح در آسمان دیده میشوند و به همین دلیل هم مردم از دوران باستان آن را میشناختند. زحل یکی از سرگردانهای معروف آسمان بود و جایگاهی مهم در اساطیر آسمان در میان تمدنهای مختلف به دست آورد.
در اسطورههای یونان و روم این سیاره را نمادی از ساترن یا کرونوس میدانستند پدر زئوس و خدای زمان. هندیها آن را سانی میخواندند، فرزند خورشید و سایه و در ایران باستان که کیوان نامیده میشد، در برخی از اسطورهها، در جایگاه پادشاهی سیارهها مینشست. زحل یا کیوان که گاه از او به سیاره طوق برگردن نامبرده شده است رهبری ارتش سیارهها را درنبرد خیر و شر علیه ستارهها بر عهده داشت و رقیب او ستاره قطبی آن زمان بود که به نام میخگاه خطابش میکردند.
اما زمان طولانی لازم بود که زحل را دقیقتر بشناسیم و شگفتیهای عظیم آن را از نزدیک درک کنیم. اولین بار در سال 1610 میلادی بود که گالیلئو گالیله، نخستین گزارش مکتوب از رصد زحل با تلسکوپ را ثبت کرد. او که با ابزاری ابتدایی به زحل مینگریست در ابتدا دو زائده کوچک در اطراف این سیاره مشاهده کرد. چیزی که به گمان او دو قمر کوچک در کنارههای سیاره اصلی بودند. وقتی مدتی بعد به تماشای زحل نشست خبری از آن زائدهها نبود – امروز میدانیم که بدشانسی گالیله بود که در آن دوره حلقههای زحل همراستای خط دید ما از روی زمین قرارگرفته بودند و زمان مناسبی برای رؤیت حلقههای زحل نبود. شش سال بعد، گالیله بار دیگر به زحل نگریست و این بار توانست بار دیگر این گوشوارههای اطراف سیاره را مشاهده کند. او که از این رفتار غریب زحل شگفتزده شده بود آنها را عارضههایی دانست که از اطراف سیاره بیرون زدهاند.
باید اندکی زمان میگذشت و کیفیت ابزارهای رصدی ما اندکی بهتر میشد تا میتوانستیم شگفتی خیرهکننده این سیاره را بهتر ببینیم. سال 1959 بود که این بار کریستین هویگنس با ابزاری بهتر ازآنچه در اختیار گالیله بود به زحل نگریست و متوجه شد آنچه گالیله آن را زائدههای بازو مانندی در اطراف سیاره نامیده بود درواقع ساختاری حلقه مانند است که دورتادور زحل را فراگرفته است. او همچنین قمر تایتان را نیز کشف کرد. اگرچه بعید است که او حتی در دورترین رویاهای خود نیز تصور میکرد آن نقطه کوچکی که در اطراف زحل کشف کرده است، تنها قمر دارای جو در منظومه شمسی بوده باشد و از جایگاهی چنین ممتاز در بین اقمار خاندان خورشیدی برخوردار باشد. دنیای خیرهکننده و عجیب که بر روی آن دریاچههایی هیدروکربنی حضور دارند و چرخهای از گردش متان مایع در آن برقرار است و سطح آن شاهد بارش نرم و آرام بارانهای متان است.
چند سال بعد از هویگنس و در سال 1675 بود که ستارهشناس ایتالیایی – فرانسوی به نام ژان دومنیک کاسینی با ابزاری بهتر و دقیقتر به زحل نگریست او علاوه بر مشاهده دوباره حلقههای زحل متوجه شد این حلقههای ساختار یکپارچهای ندارند و در میانه آنها شکافی عظیم وجود دارد. این شکاف را به یاد او شکاف کاسینی نام نهادند و البته که باید زمانی بیشتر میگذشت تا معلوم شود آن فضای باز تنها شکاف حلقههای زحل نیست و باید دانش و فناوری ما راه طولانی را طی میکرد تا بررسیها و تصاویر و دادههای دقیقتر ایدههایی دقیق از ماهیت حلقهها و چرایی وجود این شکافها مطرح کنند.
کاسینی علاوه بر شکاف معروف درون حلقهها چندین قمر دیگر را نیز در اطراف این سیاره کشف کرد یاپتئوس، رئهآ، تتیس و دایون از کشفیات او هستند.
از آن زمان به بعد همانند دوران پیش از آن، بارها و بارها ستاره شناسان به این جرم خیرهکننده آسمان چشم دوختند. امروز میدانیم حلقههای در اطراف سیارهها امری استثنایی نیست و همه سیارههای بزرگ بیرونی منظومه شمسی در اطراف خود حلقههایی دارند و حتی سیارههای سنگی نیز ممکن است زمانی درگذشته یا آینده میزبان حلقههایی بوده یا بشوند؛ اما در آن زمان و تاکنون تنها سیاره حلقه به دوشی که میتوان با ابزاری نسبتا ساده آن را نگریست زحل است. باوجود علاقهای که به رصد زحل وجود داشت اما کشف مهم بعد چند قرن بعد و در قرن 19 میلادی بود که رخ داد. زمانی که ستارهشناسی به نام جی. ای. کیلر (J.E.Keeler) با کمک تلسکوپ 36 اینچی رصدخانه لیک (Lick) به برررسی حلقههای زحل پرداخت. او درواقع نخستین کسی بود که شکاف معروف به شکاف اِنکه را در میان حلقهای که به حلقه A معروف است کشف کرد اما اهمیت کار او به دیدن این حلقه خلاصه نمیشود.
درباره ماهیت حلقههای زحل بحثهای فراوانی مطرح بود. برخی گمان میکردند حلقهها، صفحات و قرصهای صلب و یکپارچهای هستند که مانند صفحهای اطراف سیاره را چون گردن بندی در برگرفتهاند؛ اما گروهی دیگر با دیدگاه جیمز ماکسول همراهی داشتند که معتقد بود، حلقهها اجرامی یکپارچه نیستند و از کنار هم قرار گرفتند تعداد فراوانی از ذرات کوچک شکلگرفتهاند. کیلر اولین کسی بود که با طیفنگاری از حلقهها متوجه شد بخشهای مختلف حلقهها انتقالبهسرخ و آبی متفاوتی را در طیف نشان میدهند. دلیل این تفاوت این است که آنها با سرعتهای مختلفی – متناسب بافاصلهای که از سیاره دارند – در حال ردش به دور زحل هستند. بدین ترتیب نخستین شاهد تجربی مبنی بر تایید دیدگاه ماکسول و شکل گرفتن حلقهها از ذرات متعدد به دست آمد.
از آن زمان به بعد دانش ما درباره زحل نیز مانند بقیه اجرام سماوی با رشد و توسعه ابزارهای رصدی افزایش یافته است؛ اما گام بزرگ بعدی در کاوش زحل در عصر فضا برداشته شد. تا پیش از عصر فضا دیدگاه و درک و دانستههای ما از دنیای اطراف خودمان و حتی همسایههای نزدیک به زمین بسیار ناچیز بود. اگرچه رویای پرواز و سفر به فضا برای انسان رویایی قدیمی به شمار میرفت که ریشههایش را میتوان تا دوران اسطورههای کهن و در دل تاریخ تعقیب کرد؛ اما عملی شدن رویای پاره کردن زنجیر جاذبه زمین، از دل شرایط سیاسی و اجتماعی پایان جنگ جهانی بود که جوانه زد. زمانی که رقابت برای فتح فضا آغاز شد دانشمندان سرانجام توانستند خود را مجهز به فناوری ببینند که به آنها اجازه میداد تا از نزدیک به بررسی و کاوش دنیاهای دیگر خانواده خورشیدی و حتی فراسوی آن بپردازند. کاروانهایی از کاوشگرهای فضایی به گوشه و کنار منظومه شمسی اعزام شدند از ماه، این قمر و همسایه دیواربهدیوار آسمانی گرفته تا دور و نزدیک منظومه شمسی میزبان سفیران رباتیک انسان شدند. این مأموریتهای به انسان نشان دادند که چقدر تا آن زمان از دنیای سیارهها و اقمار و منظومه شمسی کم میدانسته است. آنچه در چند سال اول کاوشهای فضایی درباره عالم اطراف خود آموختیم از همه آنچه در طول هزاران سال قبل آن یاد گرفته بودیم بیشتر بود. شاید به معنی واقعی کلمه در طی یکشب دیدگاه ما از بسیاری از اجرام سماوی. ساکنان آسمان شب دگرگون شد.
نخستین ملاقات ما با ارباب حلقههای منظومه شمسی در سال 1979 میلادی رخ داد. در آن تاریخ بود که پایونیر 11 از کنار زحل عبور کرد. پایونیر در هنگام این کنارگذر، تعدادی تصویر کم کیفیت به زمین برگردانند اما آنقدر دانستههای ما از زحل اندک بود که همین دادههای کم کیفیت حکم گنجینهای باارزش را داشتند. از دل آنها بود که تعدادی از اقمار تازه این سیاره کشف شد. اندکی بعد زحل بار دیگر میزبان میهمانی از سیاره زمین بود، ماه نوامبر 1980 بود که ویجر – 1 در طی سفر تاریخی خود و گردش بزرگ منظومهایاش از کنار زحل عبور کرد. ویجر – 1 بیش از 900 تصویر باکیفیت را از این کنارگذر به زمین فرستاد. این دادهها بود که نشان داد ساختار حلقههای زحل تا چه اندازه پیچیده است. همینطور نخستین دادههای به نسبت دقیق از قمر بزرگ و شگفتانگیز این سیاره یعنی تایتان به زمین ارسال شد. دادههایی که نشان میداد در زیر حجابی از مه و ابر غلیظ این قمر بزرگ منظومه شمسی دنیایی پر از شگفتی را زا چشمان ما پنهان کرده است. گروهی از دانشمندان با دادههای اولیهای که از تایتان به دست آورده بودند حدس میزدند که این قمر شرایطی مشابه زمین ابتدایی داشته باشد و از همان زمان تایتان در رده فهرست اهداف آینده برای کاوشهای مربوط به منظومه شمسی و البته ردیابی امکانات حیات درجایی غیر از زمین قرار گرفت.
یک سال پس از ملاقات نزدیک ویجر -1 خواهر دوقلوی او، ویجر – 2 در مسیر گردش بزرگ منظومهای خود از کنار زحل عبور کرد و باوجود نقص فنی که برای سیستم ارتباطی آن به وجود آمد، توانست اهداف خود را محقق کند و بیش از 1150 تصویر از خانواده اقماری زحل به زمین فرستاد.
این آخرین ملاقات نزدیک ما با زحل تا پیش از مأموریت کاسینی بود. بعدازآن زحل بهواسطه دادههایی که این سه مأموریت به زمین فرستاده بودند و همچنین دادهها و تصاویر تلسکوپهای بزرگ زمینی و فضایی موردبررسی دقیق قرار گرفت.
هرچه بیشتر از زحل میآموختیم سوال های بیشتری در مقابل ما سر برمیآورد. دومین سیاره پرجرم منظومه شمسی چگالی کمتر از چگالی آب دارد و اگر روی اقیانوسی فرضی قرارش دهید بر روی آب شناور میماند. میزبان بزرگترین و چشمگیرترین سامانه حلقههای منظومه شمسی، برای خود منظومهای کوچک از اقمار و دنیاهای مختلف به شمار میرود. اقماری که شاره و جریان وسیع و پرشماری از ذرات کوچک و بزرگ یخ و غبار را در اطراف سیاره چوپانی میکنند و ساختار حلقهها و شکافهای آن را میسازند. برخی از اقمار شگفتانگیز منظومه در اطراف زحل قرار دارند و این سیاره درون جو خود میزبان توفانهای عظیم و در قطبین مغناطیسیاش شاهد شفقهای شگفتانگیز است.
زحل دنیایی بینظیر در دل منظومه شمسی ما و صندوقچهای از اسرار است. جرمی که بعد از ماه مهمترین هدف رصدگران زمینی در آسمان به شمار میرود و هنوز هم که هنوز است وقتی نخستین بار از پشت چشمی یک تلسکوپ کوچک حلقههای آن را میبینید آهی از شگفتی برمیآورید، ذهن و اندیشه دانشمندان رشتههای مختلف را نیز به خود مشغول کرده است. به همین دلیل هم بود که از حدود سه دهه قبل بررسیها برای مأموریتی به مقصد زحل آغاز شد.
پیش از آنکه کاسینی و هویگنس سفر طولانی خود بهسوی زحل را آغاز کنند سالها طراحی و پژوهش و برنامهریزی لازم بود.
«به یاد داشته باشید که وقتی در ماه آینده مأموریت کاسینی به پایان میرسد یک ماه از بیستمین سال پرتابش میگذرد.» فیروز نادری مدیر سابق کاوشهای منظومه شمسی و برنامه مریخ آزمایشگاه جی. پی. ال در گفتگویی کوتاه با من به تاریخ طولانی برنامهریزی این مأموریت اشاره میکند: «ما این مأموریت را در سال 1997 پرتاب کردیم و سال 2004 و چند ماهی بعد از فرود مریخنوردها بود که کاسینی وارد مدار زحل شد. از زمان پرتاب این مأموریت تاکنون بیست سال میگذرد. شاید حدود 10 تا 15 سال پیش از پرتاب بود که این طرح در بخش طراحی و ایده پردازی و ساخت درحالتوسعه بوده است. بدین ترتیب کاسینی مأموریتی است که از سی تا سیوپنج سال پیش کار بر روی آن آغاز شده است.»
درواقع ایده اولیه در سال 1982 و از دل کارگروهی بیرون آمد که آکادمی علوم ایالاتمتحده و بنیاد علوم اروپا تشکیل داده بودند تا درباره امکان همکاریهای آینده علمی بحث کنند. ایده مأموریت مشترکی به مقصد زحل شامل یک سطحنشین و یک مدارگرد یکی از پیشنهادی این کارگروه بود؛ اما این ایده از زمانی که پیشنهاد اولیه آن مطرح شد تا زمانی که رنگ اجرایی شدن را به خود دید باید از فرازوفرودهای فراوانی عبور میکرد.
هر مأموریتی بهخصوص اگر قرار باشد در رده مأموریتهای بزرگ و پرخرج قرار بگیرد با پیچیدگیهای سیاسی و اقتصادی فراوانی همراه است که گاه غلبه بر آنها نسبت به حل چالشهای فنی و علمی طراحی و اجرای آن مأموریت دشوارتر است. در این مورد هم این مشکلات به گونه مضاعفی خود را نشان میداد. چراکه قرار بود این پروژه با هماهنگی و طراحی مشترکی با اتحادیه اروپا صورت میگرفت. روابط و همکاریهای علمی میان ایالاتمتحده و اروپا از زمان مطرحشدن این طرح تا زمانی که کلید اجرای آن زده شد بارها دچار افتوخیز شد و هر بار در هر دو سوی اقیانوس، مدیران باید تلاش میکردند تا این ایده و پروژه را از آسیب این توفانهای سیاسی در امان دارند و نجات دهند.
سرانجام پس از افتوخیزهای فراوان این طرح تائید و طراحی و توسعه آن آغاز شد. حالا زحل آماده میشد تا میزبان یکی از پیشرفتهترین و گرانترین سفیران زمینی باشد که بهطور خاص باهدف بررسی آن قدم در فضای میانسیارهای خواهد گذاشت.
این مأموریت از دو بخش اصلی تشکیلشده بود. بخش اصلی شامل مدارگردی میشد که از سوی ناسا طراحی و ساخته میشد و دوازده ابزار علمی دادهبرداری دقیق بر روی عرشه آن نصب میشد. ابزارهایی که در طیفهای مختلف به دادهبرداری از زحل، جو آن، سامانه حلقهها و خانواده اقماری آن میپرداختند. بهطور طبیعی یکی از اصلیترین اهداف این مأموریت نقشهبرداری رادیویی دقیق از تایتان بود. اروپاییها در سوی دیگر اقیانوس بخش دوم مأموریت را طراحی و اجرا میکردند. این بخش، یک سطحنشین بود که آن را بهافتخار کاشف تایتان، هویگنس نامیده بودند. این سطحنشین قلمدوش کاسینی عازم زحل میشد و درنهایت زمانی که کاسینی در مدار زحل قرار میگرفت، از بدنه آن جدا و راهی تایتان میشد. این کاوشگر با فرود درون جو تایتان بر سطح آن فرود میآمد و تصاویر و دادههایی را از سطح این قمر به زمین میفرستاد. بدین ترتیب دانشمندان برای نخستین بار میتوانستند بهطور مستقیم نیمنگاهی به زیرپوشش ابرهای تایتان بیندازند. طراحی این مأموریت هم با چالشهای فراوانی همراه بود. ما اطلاعات چندانی از دنیای تایتان در اختیار نداشتیم. حدسهایی درباره شرایط این قمر وجود داشت. میدانستیم ممکن است بر سطح این قمر دریاچهها یا رودخانههایی از متان جاری باشند و ممکن است سطح این قمر شاهد بارش بارانهایی باشد که بهآرامی – به دلیل گرانش اندک قمر – رقصکنان بر سطح فرود میآیند؛ اما نقشه دقیقی از سطح این قمر در اختیار دانشمندان نبود که بتوانند به کمک آن شرایط دقیق محل فرود هویگنس را ارزیابی کنند. به همین دلیل آنها باید خود را برای هر شرایطی آماده میکردند و درعینحال سعی میکردند بیشترین دادههای ممکن را در مراحل مختلف فرود و پس از فرود جمعآوری کرده و در پنجره زمانی کوتاهمدتی که هویگنس میتوانست در آن به فعالیت بپردازد به زمین ارسال کنند.
سرانجام پس از چالشهای فراوان مأموریت کاسینی- هویگنس آماده میشد تا عازم سفر طولانی خود شود مأموریتی که به نمادی از همکاری فرا اقیانوسی در کاوش فضا بدل شد.
درحالیکه زمان پرتاب نزدیک میشد حاشیه دیگری در اطراف این مأموریت شکل گرفت. برخی از گروههای زیستمحیطی نسبت به خطر احتمالی که پرتاب این مأموریت برای محیطزیست میتواند همراه داشته باشد هشدار میدادند و حتی چند مورد تظاهرات علیه این مأموریت صورت گرفت. دلیل این اعتراض منبع انرژی این کاوشگر بود.
زحل در فاصله تقریبی یک و نیم میلیارد کیلومتری از خورشید آنقدر از ستاره مادر ما دور هست که عملاً امکان تأمین انرژی موردنیاز آن با کمک فناوری انرژی خورشید و صفحات خورشیدی – بهویژه با فناوری دو دهه پیش – بههیچوجه ممکن نبود. به همین دلیل کاسینی از یک تولیدکننده انرژی گرما الکتریکی ایزوتوپی استفاده میکرد. حرارتی که این ژنراتور برای تأمین نیروی الکتریکی کاوشگر از آن بهره میبرد حاصل واپاشی طبیعی پلوتونیوم 238 بود. یک ذخیره 23 کیلوگرمی از دیاکسید پلوتونیوم قلب تپنده تولید انرژی این مدارگرد به شمار میرفت. گروههای محیط زیستی و ضد هستهای ابراز نگرانی میکردند اگر در هنگام پرتاب این مأموریت حادثهای رخ دهد و این کاوشگر در جو زمین منفجر شود این منبع رادیواکتیو میتواند باعث آلودگیهای وسیع شود. البته که ملاحظات فراوانی برای تأمین امنیت این محفظه صورت گرفته بود و خوشبختانه هنگام پرتاب نیز حادثهای رخ نداد؛ اما این نگرانی به شکلی دیگر خود را در شکلدهی به پایان مأموریت کاسینی و بیست سال بعد از پرتاب نشان داد.
سرانجام روز 23 مهرماه سال 1376 فرارسید. پروژهای که از چندین سال قبل آغازشده و فرازوفرودهای فراوانی را طی کرده بود، سفر خود را بهسوی ارباب حلقههای منظومه شمسی بر فراز پرتابگر تایتان و از پایگاه کیپ کندی در فلوریدا، آغاز کرد.
شتاب تغییرات فناوری و سرعت رشد آن در سالهای اخیر چنان سریع و غافلگیرکننده بوده است که گاهی ما که شاهدان همراه این دوران هستیم فراموش میکنیم دنیای ما چند سال قبل چگونه دنیایی بوده است. برای اینکه تصوری از دوران پرتاب کاسینی داشته باشید بد نیست نگاهی به رویدادهای همزمان آغاز این مأموریت بیندازید.
زمانی که کاسینی عازم سفر طولانی خود بهسوی زحل شد در ایالاتمتحده بیل کلینتون دومین دور ریاست جمهوریاش را آغاز میکرد و در ایران سید محمد خاتمی تازه چند ماهی بود که اولین دولت خود را معرفی کرده بود. در آن سال اولین نسل تلفنهای همراهی به بازار آمدند که در آنها دیگر خبری از زائده آنتنی که از کنار بدنه بیرون زده باشند نبود. همچنین استاندارد ارتباطات بیسیم یا wiFi برای اولین بار معرفی شد. زمانی که کاسینی مسیر خود را آغاز کرد یک سال تا تأسیس گوگل،. هفت سال تا معرفی پدیدهای به نام فیس بوک و ده سال تا معرفی نخستین آیفون زمان باقی بود.
توجه به فناوری آن زمان نشان از چالشهایی دارد که مهندسان باید برای طراحی این مأموریت با آن روبرو میشدند.
فیروز نادری ضمن اشاره به پیچیدگیهای طراحی این مأموریت از بازده جنبی توسعه فناوریهای بهکاررفته در این طرح در سایر پروژههای فضایی اشاره میکند و میگوید:
«کاسینی به پول دوران ما حدود 4 و نیم میلیارد دلار خرج داشت و به خاطر همکاری با اروپا مدیریت آن با پیچیدگیهای فراوانی همراه بود. ازنظر فنی ما ناچار بودیم نوآوریهای زیادی در حوزههای مختلفی ازجمله الکترونیک انجام دهیم. البته بخش عمدهای از این نوآوریها فراتر از پروژه کاسینی مفید واقع شدند و در مأموریتهای دیگر نیز مورداستفاده قرار گرفتند. برای مثال مأموریت رهیاب مریخ که سال 1997 به مریخ فرستادیم و با کمک کیسههای هوایی بر سطح فرود آمد و به همراه خود اولین ربات مریخنورد – سوجورنر – را به مریخ برد به یاد بیاورید. دلیلی که توانستیم آن پروژه را با 250 میلیون دلار انجام بدهیم این بود که بخشی از فناوریهای مورداستفاده در آن برای کاسینی توسعه مییافت. کاسینی هیولایی بزرگ بود و از کارهایی که برای توسعه آن انجام میدادیم میتوانستیم در مأموریتهای دیگر نیز بهرهبرداری کنیم.»
کاسینی برای رسیدن به زحل مسیری پیچیده را پشت سر گذاشت. این فضاپیما دو بار از کنار سیاره زهره عبور کرد، یکبار از کنار زمین گذشت و یکبار نیز با عبور از کنار مشتری از کمک گرانشی این سیارهها برای رسیدن به هدف دوردست خود بهره برد.
سرانجام و پس از سفری هفتساله به مقصد خود رسید و در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۸۳ (اول جولای ۲۰۰۴) وارد مدار سیاره زحل شد. این سفری طولانی بود؛ اما زمانی که کاسینی سرانجام وارد مدار خود در اطراف زحل شد، تازه آغاز داستان به شمار میرفت. از نخستین دادههایی که به زمین میرسید محققان حدس میزدند که این آغاز فصلی نو در درک ما از زحل، منظومه شمسی و سیارههای فراخورشیدی است. بااینوجود شاید کمتر کسی گمان میکرد که مأموریت تا این حد موفق باشد.
ورود موفق کاسینی به مدار زحل در مأموریتی که نماد همکاریهای بینالمللی و میانقارهای نامیده میشد برای علاقهمندان علم در همه جای جهان هیجانانگیز بود. در ایران، در زیرزمین ساختمان پخش و در استودیوی شبکه چهار سیما سیاوش صفاریان پور ویژهبرنامههای زندهای را برای پوشش ورود کاسینی به مدار ترتیب داده بود. برنامههایی که تا فرود هویگنس بر سطح تایتان ادامه یافت. گروهی از همکاران او ازجمله بابک امین تفرشی تا نیمههای شب تصاویر و دادههای جدید را آماده میکردند تا برای پخش به دست او برسانند و این برنامه بتواند برای مردمانی که در سوی دیگری از جهان زندگی میکنند روایت زندهای از کاوش دنیایی دوردست را ارائه دهد.
چندی بعد نوبت به یکی از نقاط عطف مأموریت رسید. همدم کاسینی پس از بیش از 6 سال سفر همراه آن، از عرشه این کاوشگر جدا شد و عازم تایتان گشت. فرود هویگنس و تصاویر و دادههایی که در مدت کوتاه مأموریتش به زمین ارسال میکرد یکباره ما را در برابر چشماندازی غریبه و شگفتانگیز از دنیایی دیگر قرارداد. دنیایی که شباهتش با دوران جوانی زمین، ذهن بسیاری را به خود مشغول میکرد.
پایان موفق مأموریت هویگنس اما تازه آغاز مسیری طولانی برای کاسینی بود. کاسینی دادههای ما چه درباره خود سیاره زحل، چه درباره سیستم حلقههای آن و چه در خصوص سامانه اقماری آن بهطور کامل زیرورو کرد. گذرهای کاسینی از فراز تایتان باعث شد تا ما اطلاعات دقیقتری از این قمر به دست بیاوریم. اگرچه فرود هویگنس بر سطح این قمر، تصویری عینی از زیر ابرهای تایتان در اختیار ما قرار داد اما گذرهای کاسینی و نقشهبرداری و داده سنجیهای راداری کاسینی بود که بهطورجدی دیدگاه ما را بهبود بخشید. فیروز نادری دراینباره میگوید:
«یکی از اهداف ما این بود که تایتان را بهتر بشناسیم. زمانی که ویجر از کنار تایتان عبور کرد ما فقط توانستیم کرهای مهآلود را ببینیم. وقتی روی آن فرود آمدیم و کارهای راداری کاسینی را انجام دادیم، موفق شدیم وجود دریاچههای شکلگرفته از متان را بهخصوص در اطراف قطب شمال آن تائید کنیم و متوجه شدیم که همانطور که چرخههای آب مایع روی زمین وجود دارد که آب را به شکل ابر، بارش باران، شکل دادن دریاها و تبخیر دوباره آن به گردش درمیآورد، در تایتان نیز با چنین چرخهای مواجه هستیم که بهجای آب متان را به گردش درمیآورد و این تنها یکی از نکات بسیاری بود که در این مأموریت درباره تایتان آموختیم.»
تایتان اما فقط یکی از اهداف مأموریت کاسینی بود؛ مانند هر مأموریت علمی دیگری کاسینی بر مبنای تعریف دقیقی از اهداف علمی خود شکلگرفته بود. این همان بخش مهمی است که شاید بیش از هر یافته دیگر کاسینی یا هر مأموریت علمی دیگر برای جامعه علمی و بهطور کل جامعهای مانند ایران ما درسآموز باشد. ما نمیتوانیم پروژه و مأموریتی را در هر حوزهای آغاز کنیم و سالها انرژی و هزینه و نیرو را صرف آن کنیم و هیچ معیار و هدف مشخصی نداشته باشیم و به قولی هرجایی که تیر فرود آمد به دورش دایرههای هدف را بکشیم و اعلام کنیم به هدف رسیدهایم. باید هدف مشخصی وجود داشته باشد و در هر مرحله معلوم شود که چقدر در راه تحقق آن اهداف در زمان تعیینشده گام برداشتهایم.
برای مأموریت کاسینی نیز فهرست اهداف علمی مشخصی طراحیشده بود.
- تعیین ساختار سهبعدی و رفتار و فعالیتهای سامانه حلقههای زحل
- تعیین ترکیبات سطح اقمار و تبیین تاریخ زمینشناختی هر یک از آنها
- تعیین ماهیت و منشأ ماده تاریکی که سطح پیش رو قمر یاپته ئوس را پوشانده است
- بررسی و تعیین ساختار سهبعدی مغناط کره زحل
- بررسی رفتار و فعالیتهای بخش فوقانی ابرهای زحل
- بررسی ساختار مه و ابرهای اطراف تایتان
- تعیین و تشخیص عوارض سطحی تایتان در مناطق مختلف.
حالا در ایام پایانی مأموریت کاسینی دانشمندان میتوانند به این فهرست مراجعه کنند و ببیند تا چه حد در تحقق اهداف خود موفق بودهاند.
پرستون دایچس، از مدیران روابط عمومی مأموریت کاسینی درباره میزان تحقق اهداف کاسینی میگوید: «کاسینی موفقیتی خیرهکننده به شمار میرود. نهتنها همه اهداف از پیش تعیینشده برای این مأموریت محقق شد که توانستیم چیزهای بسیار بیشتری به دست بیاوریم که در برنامه اصلی نبود.»
فیروز نادری درباره این کشفیات از پیش طراحی نشده که جامعه علمی را شگفتزده کرد توضیح بیشتری میدهد:
«یکی از کشفهای برجسته مأموریت کاسینی که ما انتظارش را نداشتیم و برای همه ما کاملاً غیرمنتظره به شمار میرفت انسلادوس بود. کسی چیزی درباره فورانها و یخ فشان ها و اقیانوسهای زیرسطحی انسلادوس خبری نداشت. ما میخواستیم برویم و تایتان را بهتر ببینیم اما کاسینی خارج از برنامه انسلادوس و شگفتیهای آن را کشف کرد و این شاید بزرگترین کشف کاسینی باشد. کاسینی ابتدا جتها یا فورانهای یخ فشان عظیم انسلادوس را دید. بعد صحبت از این بود که شاید دریاچهای یا دریایی در زیر آن باشد. دادههای بعدی مشخص کرد که این بهجای دریا یا دریاچهای موضعی، با اقیانوسی طرف هستیم که سرتاسر زیر سطح این قمر را در برگرفته است. در قدم بعد معلوم شد معلوم شد برخی مواد معدنی ازجمله ترکیبات سیلیکاتی درون این قمر وجود دارد و این دریا در تماس با هسته سنگی قمر است. این نکتهای کلیدی برای شکلگیری و توسعه حیات به شمار میرود. سپس مشخص شد که در ژرفای این دریاها، دهانههای گرمایی فعالی وجود دارند که مشابه آن را در اعماق اقیانوسهای زمین نیز مشاهده میکنیم. الآن یکی از مدلهایی که درباره شکلگیری حیات روی زمین مطرح میشود به نقش مهم و ضروری این دهانههای گرمایی اعماق اقیانوسی اشاره دارد که باعث میشوند مواد مغذی را وارد چرخه آبی دریا شود؛ بنابراین همه آن شرایطی که ما فکر میکنیم برای ایجاد حیات لازم است در انسلادوس وجود دارد وضعیت این قمر در موضوع امکان حیات حتی از یوروپا نیز بهتر است. قبل از این مأموریت هیچکدام از اینها را نه میدانستیم و نه انتظارش را داشتیم.»
حالا به لطف کاسینی انسلادوس در بالای رده فهرست اولویتهای پیش روی کاوشهای آینده و یکی از داغترین سوژههای علمی سیاره شناسی قرارگرفته است. جایی که در همسایگی – در مقیاس کیهانی – ما ممکن است بذر حیات شکوفا شده باشد.
اما مانند هر داستان باشکوه دیگری، مأموریت کاسینی نیز به آخرین صفحات خود نزدیک میشود. روز یکشنبه سوم اردیبهشت سال جاری (۲۳ آوریل) کاسینی آخرین مانور خود را بهسوی قلمرو ناشناخته زحل آغاز کرد. این مانور کاوشگر کاسینی را در مداری قرارداد که از شکاف میان سیاره و حلقههای زحل عبور کرد. منطقهای که تاکنون هیچ کاوشگری از آن عبور نکرده بود. پسازآنکه کاسینی ۲۲ بار این مدار – که در هر گذر به سطح سیاره نزدیکتر میشود – را پشت سر بگذارد سرانجام در شهریورماه، کاسینی به درون جو زحل شیرجه خواهد زد و با رسیدن به بخشهای غلیظتر جو در آن خواهد سوخت و از بین خواهد رفت تا سفری اودیسه وار و ۲۰ ساله به انجام برسد.
«این قسمت آخر مأموریت هست.» فیروز نادری درباره پایان این مأموریت توضیح میدهد: «بهوقت ما در غرب آمریکا ساعت 5 و 8 دقیقه صبح روز 15 سپتامبر زمانی است که آخرین سیگنال از کاسینی دریافت خواهد شد و بعدازآن ارتباط ما با آن قطع میشود. به این دلیل که در آن هنگام این کاوشگر بهاندازه کافی در جو زحل فرورفته که تحت تأثیر فشار جو شکسته شده و منهدم میشود. همانطوری که میدانی این شش ماه آخر کاسینی به دور زحل میچرخید و از میان شکافهای حلقههای زحل رد میشد. کاسینی بیستودو بار این مسیرها را طی میکند که هرکدام اندکی بیش از شش روز به طول میانجامد. در مدار بیست و سوم زمانی که از کنار تایتان میگذرد، ما از گرانش تایتان بهگونهای استفاده میکنیم که کاسینی را از آن مدار خارج کنیم. بدین ترتیب بهجای آنکه کاسینی بار دیگر در مداری به دور زحل قرار بگیرد آن را به سمت برخورد با زحل راهنمایی میکند. بعدازاین مانور و کمک گرفتن از گرانش تایتان دیگر کاری نمیشود کرد و کاسنی در مسیر زحل و برخورد نهایی با آن قرار میگیرد و به درون جو آن شیرجه میزند. البته چون این کاوشگر باهدف نفوذ به جو ساخته نشده است حدس میزنیم که مدت زیادی در جو دوام نیاورد و احتمالا اولین بخشی از کاوشگر که شکسته خواهد شد بازوهای بلندی هستند که ابزار مغناطیسسنج و آنتن راداری کاوشگر روی آن قرار دارند اما تا وقتیکه امکانش باشد طیفسنجها به جمعآوری و ارسال داده ادامه خواهند داد و امیدواریم در این آخرین دقایق مأموریت نیز چیزهای بیشتری درباره آن بیاموزیم.»
این پایان دراماتیک اگرچه از ابتدا یکی از گزینهها و سناریوهایی بود که برای پایان مأموریت پیشبینی میشد اما آنچه اجماع عمومی را برای عملی کردن آن ایجاد کرد یافتههای خود کاسینی و بهطور خاص انسلادوس بود. حفاظت از محیطزیست انسلادوس و از بین بردن خطر و ریسک آلوده کردن احتمالی آن دلیلی بود که مهندسان و دانشمندان تصمیم گرفتند چنین پایانی را برای کاسینی رقم بزنند. همین عامل در تعین زمان پایان مأموریت نیز نقش بازی کرد.
فیروز نادری دراینباره میگوید:
«تصمیم درباره پایان کاسینی را عمدتاً به دلیل حفاظت از انسلادوس اتخاذ کردیم. سوخت تعیین ارتفاع و حفظ موقعیت کاوشگر رو به اتمام است و وقتی آن تمام بشود ما دیگر هدایتی روی سفینه نداریم و این نگرانی را داشتیم که با انسلادوس برخورد کند. به همین دلیل تصمیم گرفتیم بهطور هدایتشده و امن به آن پایان دهیم.»
پایان کاسینی اما آغاز دورانی خواهد بود که میراث کاسینی را شکل خواهد داد. بسیاری از دادهها و یافتههای کاسینی منتظر بررسیهای دقیقتر دانشمندان هستند؛ و دادههای کاسینی ممکن است هنوز در دل خود اسرار بیشتری را پنهان کرده باشند.
پرستون دایچس دراینباره میگوید: «برخی از سوال ها را ممکن است بتوانیم بر اساس دادههایی که از بخش پایانی مأموریت کاسینی به دست میآوریم پاسخ دهیم مواردی مانند جرم حلقههای و تعیین دقیق گردش زحل»
فیروز نادری که مدیریت کاوش منظومه شمسی ناسا را بر عهده داشته و یکی از طراحان کاوشهای دنیاهای اقیانوسی منظومه شمسی است نیز بر این نکته تأکید دارد و میگوید:
«نکته مهم این است که اکتشافات دیگری وجود دارد که بعد از پایان مأموریت کاسینی روی خواهند داد. بسیاری از دادهها هنوز باید بررسی شود. یکی از دانشمندان کاسینی میگفت ما داریم وزن همه حلقههای دور زحل را اندازهگیری میکنیم. اگر این مجموع از یک مقداری بالاتر باشد این احتمال وجود دارد که منشأ اصلی حلقهها یک کره اولیه بوده به زحل نزدیک شده و بعد خرد شده و تبدیل به حلقهها شده است اما اگر از آن مقدار کمتر باشد احتمال بیشتری وجود دارد که این حلقهها همزمان با شکلگیری خود زحل به وجود آمده باشند. اینها همه دادههایش گرفتهشده و باید تحلیل روی آنها ادامه یابد. پایان عمر کاسینی به معنی پایان تحقیقات و کشفهای مبتنی بر دادههای آن نیست و تا مدتها فعالیتهای علمی روی دادههای کاسینی ادامه پیدا خواهد کرد.»
کاسینی نقطه عطف و اوجی در تاریخ مأموریتهای فضایی انسان تاکنون به شمار میرود. مأموریتی که نشان داد که منظومه شمسی ما میزبان شگفتیهای بسیاری است اما گام بعدی چه خواهد بود؟
پرستون دایچس درباره گامهای بعدی در کاوش دنیاهای بیرونی منظومه شمسی میگوید: «بسیاری از دانشمندان علوم سیارهای علاقهمند به کاوش اورانوس و نپتون هستند و چند مطالعه جدید نیز درباره امکان برخی از مأموریتهایی به مقصد این سیارهها صورت گرفته و در اختیار ناسا قرار دادهشده است اما مهمترین سوال پیش روی دانشمندان شاید این باشد که آیا انسلادوس واقعاً ممکن است درون اقیانوسهای خود میزبان حیات باشد یا نه؟»
فیروز نادری که در فرآیند بررسی ایدههای مأموریتهای آینده نقش و حضور دارد درباره آینده کاوش زحل و مأموریتهای احتمالی بهسوی این سیاره بیشتر توضیح میدهد:
برنامه و اولویت بعدی ما در ناسا این است که به بررسی انسلادوس بپردازیم. در حال حاضر رقابتی هست در ناسا برای مأموریتهای بعدی نیو فرانتایر (سرحدات تازه) که بخشهای مختلف ناسا پیشنهاد میکنند که مأموریت بعدی این بخش چه چیزی باشد. میدانید که افقهای نو و جونو مأموریتهایی بودند که در پروژه سرحدات نو انتخاب شدند و ما در حال کار روی منتخب بعدی این پروژه هستیم. یکی از طرحها که برای رقابت در این بخش و از سوی جی.پی.ال. پیشنهادشده است مأموریتی به مقصد انسلادوس است. طرح این است که این سفینه از درون ذراتی که بهواسطه جتها یا فورانهای یخفشانهای رصد شده در انسلادوس، در فضا پراکنده میشوند عبور کند و با استفاده از بهترین طیفسنجهای ممکن به تجزیهوتحلیل این ذرات بپردازیم و ببینیم احتمال وجود حیات و آب در اقیانوس زیر انسلادوس چقدر است. در حال حاضر شرایط انسلادوس حتی بهتر از یوروپا است؛ و اینکه شانس حیات داشته باشد بیش از بقیه نقاط منظومه شمسی به شمار میرود.
اگر این طرح تائید بشود اواخر 2020 اجرایی خواهد شد اما این تنها پیشنهاد در این مجموعه نیست. تعداد زیادی طرح در حال رقابت هستند که خود ما در جی.پی. ال بهتنهایی هفته طرح را پیشنهاد دادهایم. یکی دیگر از این طرحها کاوشگر زحل است. هدف این طرح این است که کاوشگری بسازیم که به زحل برود و درون جو این سیاره شیرجه بزند. تفاوت این مأموریت با کاسینی این خواهد بود که در مورد کاسینی ورود به جو زحل در طراحی اولیه نبود و این سفینه باری این منظور ساخته نشده بود اما در این مورد با همین هدف ساخته میشود و شبیه به مأموریت گالیلئو که در جو مشتری نفوذ کرد با نفوذ به اعماق جو زحل اطلاعات دقیقتری از ترکیبات سازنده جو آن برای ما تهیه کند.
من مطمئنم یک طرح دیگر درباره تایتان هم مطرح خواهد شد شاید اینکه روی دریاچههای آن کاوشگری را فرود بیاوریم؛ اما معلوم نیست کدامیک از این طرحها انتخاب شود یا حتی اینکه اصلاً هیچکدام از طرحهای مربوط به زحل انتخاب شوند. این رقابت بسیار فشردهای بین دهها طرح خوب است و برای مثال یکی از رقبای این مأموریتها، مأموریت فرود روی سطح زهره است و برای اینکه با اطمینان از مأموریت بعدی حرف بزنیم باید منتظر برنده این رقابت باشیم»
اما حتی اگر هرکدام از این مأموریتها نیز تصویب و انتخاب شود نگرانیهای جنبی نیز در اطراف آن وجود دارد. چشمانداز آینده کاوشها در ماههای اخیر با چالشهای فراوانی مواجه شده است. بودجه اخیر ناسا که از سوی ترامپ ابلاغ شد بخشی از مأموریتهای آینده دنیاهای اقیانوسی و همینطور مأموریت به دام اندازی سیارکها (ARM) را معلق کرده است از فیروز نادری پرسیدم که آیا باید نگران تأثیر این تصمیمگیری آینده این مأموریتها کاوشهای فضایی ناسا باشیم؟
«این داستان به ایدئولوژی ترامپ برمیگردد. او و کابینهاش اصولاً حامی علم نیستند. این اولین بودجهای بود که ارائه شد و تقریباً بخش عمدهای از آن بازمانده دوران اوباما بود که دولت تازه در آن تغییراتی را ایجاد کرد اما اگر این روند در بودجههای بعدی ادامه یابد و اگر خداینکرده برای بار دوم هم انتخاب بشود، بله این نگرانی جدی است. ترامپ نه خودش و نه کابینهاش درک درستی از علم ندارند.»
برخی از ناظران امور فضایی اما معتقدند حتی با عقبنشینی ترامپ و کاهش بودجههای تحقیقاتی دولتی هنوز میتوان به موفقیت و اجرایی شدن چنین مأموریتهایی امید داشت. آنها گاهی با اشاره به مأموریت کاسینی که نمادی از همکاری میان اروپا و ناسا بود سخن از شریک تازهای به میان میآورند که میتواند با ناسا همکاری کند. موفقیتهای اخیر بخش خصوصی و بهخصوص اسپیس ایکس برای بسیاری این امیدواری را ایجاد کرده است که این شرکتها بتوانند بخشی از هزینههای این کاوشهای آیندهنگر را بر عهده بگیرند. این ایدهای است که عقبنشینی اسپیس – ایکس از پروژه پر سروصدای اژدهای سرخ باهدف ارسال کپسولی بدون سرنشین به مریخ به آن رنگ تردید پاشیده است
فیروز نادری که بخش عمدهای از زندگی حرفهایاش را صرف طراحی و بودجهبندی مأموریتهای فضایی و درعینحال مذاکره با مقامهای سیاسی و اقتصادی برای تأمین بودجه این مأموریتها کرده است نیز نسبت به چنین همکاری در آینده نزدیک خوشبین نیست:
«اگر وقتی درباره شرکت خصوص حرف میزنیم منظورمان بستن قرارداد با ناسا باشد، این موضوع تازهای نیست و الآن هم در حال انجام است. برای مثال لاکهد مارتین تعداد زیادی قرارداد با ناسا دارد اما اینکه بخش خصوصی با پول خودش وارد همکاری و مشارکت در چنین کاوشهایی شود، من در حال حاضر من سازوکار تجاری نمیبینم که این کار را توجیه کند. آنها باید جوابگوی هیئتمدیره خود باشند و آن هیئتمدیره میخواهد که از سرمایهگذاری چند صدمیلیونی خود بازده و سودی به دست آورد و من الآن چنین بازدهی را مشاهده نمیکنم.»
فارغ از اینکه آینده آبستن چه کاوشهایی باشد، اکنون کاسینی است که به آخرین روزهای خود نزدیک شده است. بهزودی کاسینی بخشی مهم از تاریخ فضایی خواهد بود. این مأموریت اما در کنار همه دست آوردهای علمی خود میراثی وسیعتر برجای گذاشت. تصاویر خیرهکنندهای که این کاوشگر از چشمگیرترین سیاره منظومه شمسی و این سیاره طوق برگردن به زمین ارسال کرد، نهتنها ذهن دانشمندان که چشم مردم عادی را نیز به خود خیره کرد.
در بین همه آن تصاویر خیرهکننده اما شاید یک تصویر بیش از بقیه خبرساز شد و آن زمانی بود که کارولین پورکو، مدیر تصویربرداری مأموریت کاسینی که از همکاران قدیم کارل ساگان بود، تصمیم گرفت تا کاری که به پیشنهاد ساگان در مأموریت ویجر انجامشده بود و آن سفینه در مسیر خود بهسوی دشت پرستاره شب و فراسوی قلمرو منظومه شمسی، با برگرداندن دوربین خود به سمت مرکز منظومه، تصویری از زمین از دوردستها گرفته بود را بار دیگر و این بار با کاسینی تکرار کند.
در موقعیتی ایدئال و زمانی که کاسینی در پشت زحل قرار داشت این کاوشگر دوربینهای خود را بهسوی زمین گرداند و تصویری باشکوه از حلقههای زحل را ثبت کرد. در میان حلقههای زحل نقطه کم سویی دیده میشد که زمین مادر ما بود.
شاید این تصویر در کنار دادهها و کاوشهای علمی کاسینی بهعنوان بخشی از میراث این مأموریت در تاریخ ثبت شود. شاید این تصویر یکی از آن قابهایی باشد که هرگاه انسان زیاد به خود غره شد، لازم باشد نیمنگاهی به آن بیندازد تا جایگاه خود را به یاد بیاورد.
از کارولین پورکو که بهنوعی چشمان این مأموریت در این سالها بوده است درباره میراث کاسینی پرسیدم:
کاسینی در آینده بهعنوان نمادی از دورهای شگفتانگیز به یاد خواهد ماند که در آن ما لذت و شور کاوش مکانهای دور و بیگانه را تجربه کردیم. زمانی که ما به درک دستاول و از نزدیکی از سیستم سیارهای غنی و شگفتانگیزی درون منظومه شمسی خود ست پیدا کردیم.
این مأموریت برای ما چشمانداز شفافتری از خود و جایگاهمان در کیهان به یادگار خواهد گذاشت و درعینحال در دلهای همه ما غرور و افتخاری بهحق را بهجای خواهد گذاشت. غرور و شادکامی از موفقیت خیرهکننده و عظیم کاوش موفق و طولانی زحل که حاصل همکاری بینالمللی میان ما بود و میتوانیم به آن افتخار کنیم.
کاسینی اگر موفق بود و چنین دست آورد عظیمی به همراه داشت بر شانه هزاران نفر از متخصصان و دانشمندان و مهندسان و ایده پردازان و آینده نگران قرارگرفته است. بسیاری از اعضای گروه کاسینی و هویگنس بخش بزرگی زا زندگی خود را وقف موفقیت این مأموریت کردند. پایان این مأموریت برای آنها حال و هوای دیگری دارد. اگرچه میراث و دادههای کاسنی تا مدتهای طولانی و شاید تا همیشه تاریخ باقی بماند اما این پایان، آغاز فصل تازه یا در زندگی بسیاری از اعضا گروه و گروهی است که بیش از سه دهه با این روزه همراه بودند.
وقتی از کارولین پورکو درباره احساسش از پایان این مأموریت پرسیدم چنین پاسخ داد:
احساس من از پایان و به انجام رسیدن مأموریت کاسنی در اطراف زحل چندگانه و درهمآمیخته است. من به زندگیام در 27 سال گذشته نگاه میکنم و احساسات و غرور زیادی را در آن میبینم. نسبت به همه آن چیزی که در این مدت انجام دادیم. همه کارهایی که باید انجام میدادیم و انجام دادیم تا این کاوشگر با یک سیستم عکاسی فعال و موفق ساخته شود به زحل برسد و در طول این مدت با موفقیت به فعالیتش ادامه دهد و به این خوبی کار کند. من به آنچه به دست آوردیم بسیار افتخار میکنم؛ اما درعینحال چشمانتظار زندگی تازهام بعد از پایان این مأموریت هستم. امیدوارم این فصل تازه برای من شامل فرصتهای بیشتری برای رسیدن و پرداختن به بخشهایی از زندگیام باشد که در این سالها نتوانستهام به آنها بپردازم. کتابهایی که نخواندهام، سفرهایی که نرفتهام و بسیاری کارهای دیگر. من میخواهم تمرکزم را بعدازاین مأموریت بر روی زندگی بر سیاره زمین قرار دهم.
فکر میکنم بعد از 40 سال که صرف کاوش سیارههای دیگر کردهام اکنون زمان آن فرارسیدهاست که به خانه برگردم.
گفتگوی من با کارولین پورکو پس از تهیه تصویر زمین از مدار زحل
کاسینی به پایان خود میرسد اما این مأموریت و هر مأموریت و تحقیق علمی دیگری برای همیشه دید ما را تغییر داده است. وقتی در شبهنگام به آسمان نگاه میکنیم و تلالو زردفام زحل را میبینیم، درباره آن بیش از 20 سال پیش میدانیم. حالا در پایان مأموریت کاسینی ما انسانها اندکی سالخوردهتر و اگر بخواهیم اندکی خردمندتر و اندکی آگاهتر از قبل به آسمان شب نگاه میکنیم. هنوز هزاران سوال بیجواب در دشت شب پراکنده است و منتظر زنان و مردانی است که رویای کشف جهان را در دل و ذهن خود زنده نگاه میدارند و سوار بر شانه غولهایی که پیشازاین علم و فناوری را به اینجا رساندهاند گامهای بلند بعدی را برمیدارند.
ما تازه در آغاز عصر کاو ش جهان هستیم.


