نگاهی به «کارزارهای گرسنگی»

  دانستنیها – شماره ۵4 – 30 اردیبهشت 1391 

فیلم کارزارهای گرسنگان یکی از موفق ترین فیلم های سال 2012 تا کنون بوده است. فیلمی به کارگردانی گری روس و بازی چشمگیر جنیفر لاورنس که بر مبنای کتابی به همین نام نوشته سوزان کالینز ساخته شده است.  این فیلم موفق شد نظر مساعد بسیاری از کارشناسان و منتقدان را به خود جلب کند و بسیاری از مخاطبانش را در انتظار قسمت های دوم و سوم این سه گانه بگذارد.

قسمت اول این فیلم – که تا حد زیادی وفادار به متن اصلی داستان ساخته شده است – داستانی  پسا رستاخیزی است. فضای داستان در حال و هوای جهانی است که پس از فاجعه ای عظیم در حال رشد مجدد است و این بار محل رویداد کشوری فرضی به نام پانم است، کشوری ساخته شده بر بقایای جایی که امروز آمریکای شمالی می نامیمش. حکومتی خودکامه و  دیکتاتور به مرکزیت شهر کپیتول، که 13 کلونی را در اطراف خود و البته زیر سلطه خود رهبری می کند. هرچه سطح زندگی، پیشرفت های فناوری و رفاه در مرکز این کشور بالا است، کلونی های اطراف در فقر و گرسنگی به سر می برند.

 شورشی که سالها پیش بر علیه مرکز انجام شده بود باعث شد تا کلونی ساکن در ناحیه 13 به طور کامل نابود شود (این حداقل چیزی است که پروپاگاندای وسیع و قدرتمند کپیتول به مردم می گوید). فاتحان مرکز نشین که ساکنان 12 ناحیه باقی مانده را برای تامین نیازهایشان را زیر سلطه کامل خود دارند اما نمی خواهند اجازه دهند اندیشه قیامی دیگر در ذهن ها خطور کند. آنها می خواهند شجاعت هر قیام دیگری را پیش از آنکه نطفه اش بسته شود نابود کنن و به همین دلیل به یادبود آن قیام ساکنان 12 کلونی را وادار به بازی سالانه و مرگباری کرده اند. مسابقه ای تلوزیونی که در سراسر کشور به طور زنده با زرق و برق بسیار پخش می شود. هر سال از هر ناحیه 1 دختر و 1 پسر بین 12 تا 18 سال به قید قرعه برای شرکت در این مسابقات انتخاب می شوند. هر شخصی می تواند با اضافه کردن دوباره نام خود به میان نام ها اندکی جیره غذایی اضافی برای خانواده اش بگیرد و این امر باعث می شود تا به خصوص در نواحی فقیر تر نوحوانان بارها اسم خود را در گردونه قرعه کشی مسابقات بیاندازند. 24 منتخب به پایتخت برده می شوند و پس از یک دوره آموزشی کوتاه وارد فضای مسابقه می شوند که هر سال از سوی بازی سازان مورد بازنگری قرار می گیرد و در یک محیط طبیعی ولی کنترل شده شبیه سازی می شود. با شروع مسابقه 24 شرکت کننده باید تلاش کنند تا دیگر رقبا را از بین ببرند تا در نهایت یک نفر در بازی ها باقی بماند. برنده هر سال زندگی مرفهی را در پیش می گیرد و در طول سال بعد به نواحی مختلف برده می شود و مانند یک قهرمان از او استقبال می شود.

البته این سفر یک ساله بیشتر از اینکه گرامی داشت قهرمان باشد برای اطمینان از این است که هیچ یک از نواحی هیچگاه فراموش نکنند که زیر سایه بازی مرگباری قرار دارند. آنها باید هر بار به برنده ای که در نهایت مستقیم یا غیر مستقیم در مرگ عزیزانشان نقش داشته را خوش آمد بگویند.

 این مسابقات که با شرط بندی های کلان پایتخت نشین ها همراه است هر سال درواقع قربانی است که پایتخت از نواحی به بهانه قیام ناحیه 13 می گیرد. آنها مردم را وادار می کنند تا این مسابقات را به عنوان جشنی سالانه برگزار کنند و به آنها فصل کارزار گرسنگان را که حتی نامی تحقیر آمیز دارد تبریک می گویند. در گذشت زمان ماهیت تحقیر آمیز و وحشی گرانه این مسابقات فراموش شده و به عنوان بخشی از زندگی روزمره مردم در آمده است. آنها این قربانی های سالانه را به امید جیره غذایی بیشتر و امید اندک پیروزی فرزندانشان می پذیرند و حتی در برخی از نواحی از مدت ها پیش برای آن آماده می شوند. چیزی که پایتخت نشین ها فراموش کرده اند این است که خشم فروهخفته مردم که با کمک نیروهای نظامی، فقر و تحقیر ساکت مانده اند، هر زمانی می تواند شعله ور شود و چه بسا در جرقه این انقلاب را رویدادی بزند که با هدف خاموش کردن فکر قیام طراحی شده است.

فیلم داستان کتینس اوانز از ناحیه 12 است که پس از اعلام نام خواهرش به عنوان نماینده منطقه خود را به جای او داوطلب این رقابت می کند.

فیلم در بستر روایت اصلی خود به جنبه های زیادی از فناوری های مدرن موجود در کپیتول اشاره می کند. کل فضای مسابقات به سیستم های نامریی و کنترل دقیق آب و هوا و کنترل محیط مجهز است. شهروندان کپیتول از فناوری بالایی در خانه ها  هوشمند خود استفاده می کنند و می دانیم که در پزشکی و به خصوص ژنتیک پیشرفت های فراوانی کرده اند. تقریبا هر موجود و گیاهی را به صورت ژنتیکی برای اهداف خود دستکاری کرده اند. از گونه خاصی از پرنده ها ابزار جاسوسی ساخته اند، زنبور های عسل را به سلاحی مرگ بار  و نوعی مین ضد نفر بدل کرده و توت های وحشی را به میوه ای وسوسه انگیز ومرگبار تغییر داده اند.

 ایده اصلی این داستان الهام گرفته از اسطوره تسئوس در یونان باستان است. در زمان پادشاهی مینوس در کرت، موجود دهشتناکی – نیم انسان و نیم گاو وحشی – در لابیرنتی در این شهر اسیر بود. پادشاه هر سال 7 دختر و 7 پسر اتنی به کرت فرستاده می شدند تا به لابیرنت مینه تور بروند. جایی که آخرین سفر آنها در مواجهه با این هیولای اسیر در هزار تو بود  اما تسئوس که دختر پادشاه دلباخته او شده بود با ترفندی توانست زنده از لابیرنت بیرون آید و این هیولا را بکشد.  اما فراتر از ریشه های اسطوره ای و جنبه های فناوری که در این فیلم به چشم می خورد شاید مهمترین روایت موازی این فیلم نقدی جدی به جریان رسانه های عامه پسند باشد.

مسابقاتی به اشکال و روش های مختلف هر سال در برنامه ها ی  تلوزیونی برگزار می شود. گروهی از افراد با آرزوی رسیدن به شهرت، مال و جایزه شگفت انگیز این مسابقات قدم به درون آن می گذارند. پس از انتخاب اولیه آنها باید به رقابتی شدید با همراهانشان بپردازند و در هر مرحله تلاش کنند تا آنها را از راه خود کنار بزنند. همه مردم با اشتیاق این مسابقات را دنبال و در باره آن بحث می کنند. بر سر برنده ها شرط بندی می کنند و کمپانی های تجاری بر سر آگهی های خود در بین این مسابقات با هم رقابت می کنند. گاه در فشار این مسابقات شرکت کنندگان هیچ چیزی را جز پیروزی نمی بینند و هر کاری برای حذف رقبای خود انجام می دهند. درنهایت چیزی که مهم است برنده نیست بلکه فرآیندی است که مردم در آن از دیدن رقابت حذفی شرکت کنندگان و حملات آنها به هم لذت می برند. این برنامه ها در ژانرهای مختلف ساخته می شود گاهی افراد باید زور بازوی خود را به رخ هم بکشند گاه برای صدای خوشی مسابقه دهند و گاه وارد بازی نا معلومی شوند. در یکی از این مسابقات شرکت کنندگان وادار می شوند برای ادامه مسابقه دست در سطلی پر از حشرات موذی فرو کرده و یا گاه اسرار مگوی خود و دوستانشان را در مقابل پرده تلوزیون به زبان آورند.

وقتی به دیدن این فیلم و یا خواندن کتاب آن می نشینید با تعجب از خود می پرسید چطور ممکن است مردمی با این شوق و اشتیاق برای دیدن کشته شدن افراد سر و دست بشکنند؟ چطور در حالیکه گران قیمت ترین لباس ها را بر تن دارند و از پیشرفته ترین مواهب فناوری برخوردارند حاضر به دیدن این توحش هستند؟  سپس یک لحظه به این می اندیشید که مسابقاتی مانند کشتی کچ و یا بوکس حرفه ای اگر چه همیشه با مرگ تمام نمی شود اما اوج لذت بینندگان زمانی است که یکی از افراد ناک اوت شود. به عبارت دیگر چنان ضربه ای بخورد که دیگر نتواند تعادل خود را به دست آورد. مخاطبان ثابت این برنامه ها هم اتفاقا از مرفه ترین افراد تا افراد عادی را در بر می گیرد. داستان بوکسورهای سنگین وزن حرفه ای را ببینید که چگونه بسیاری از خانواده های فقیر فرزندانشان را به باشگاه های مشت زنی می فرستند تا شاید قهرمانی افسانه ای از آنها شکل بگیرد و روزی تلوزیونه ای بزرگ مسابقات آنها را هم پخش کند و بدین ترتیب آنها هم از گرسنگی نجات پیدا کنند و البته که همیشه چهره برنده و قهرمان به یاد ما می ماند نه افراد بسیاری که پیش از رسیدن به آن جایگاه آسیب و دیده و حتی جان خود را از دست داده اند. ما داستان گرسنگی ها و فقر پشت آن را نمی بینیم و فقط به تماشای مشت های سنگین و صورتهای ورم کرده و دهان های خونین رقیبان می نشینیم و گاه برای آنها هورا می کشیم. واقعیت این است که  این دنیای تخیلی وحشی گرانه با دنیای موجود ما تنها یک گام فاصله دارد.

دیدن فیلم روایتی جذاب را به شما عرضه می کند و اینکه می تواند رضایت علاقمندان به کتاب را هم به دلیل وفاداری به اصل کتاب، تا حد زیادی جلب کند.

نکته آخر درمورد این کتاب ترجمه نام آن است. شاید ترجمه سر راست و درست The Hunger Games بازی های گرسنگی باشد. اما در فارسی نه بازی و نه ترکیب بازی گرسنگی شاید مفهوم پشت این واژه را به درستی نرساند. به همین دلیل اگرچه ترجمه درستی است ترجیح دادم از کارزارهای  گرسنگی استفاده کنم. هرچه باشد این رقبات ها باید تا پای مرگ ادامه پیدا کند و کارزاری از سوی گرسنگان برای بقا است. البته دایره التمعارف علمی تخیلی و با استناد به آن ویکی پدیای فارسی جایگزین عطش مبارزه را برای این عنوان انتخاب کرده اند که چه از نظر ترجمه مستقیم از انگلیسی و چه از نظر محتوای کتاب ترجمه غلط و اشتباهی است. گرسنگی گاه به معنی علاقه فراوان نیز به کار می رود اما در این جا خود کلمه گرسنگی و مفهوم بی غذایی مورد اشاره است و در ضمن بسیاری از شرکت کنندگان در آن علاقه ای به این مبارزه ندارند. این مبارزه ای اجباری و تحقیر آمیز از سوی حکومت مرکزی است. ضمن اینکه این عنوان نام رسمی بازی هایی است که سالانه برگزار می شود و نه یک صفت برای یک مسابقه. به همین دلیل به نظرم کارزار های گرسنگی شاید ترجمه نزدیک تری به نظر نویسنده باشد.

دیدگاه

  1. واقعيت ! اما خيلي دردناك
    ما داريم به كجا ميرسيم ؟
    گاهي از خودم مي پرسم آخه اين جنگ تا كجا تا كي …
    دنياي خوبي نداريم
    حال خوشي ندارم از اين همه پوچي !

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.