دوست خوب و قدیمی ام پزمان نوروزی لطف کرد و یادداشتی در حاشیه قسمت پیشین یادداشت های ترویج علم نوشت. یادداشت او را می توانید در وبلاگش کاکلی و یا در ادامه این پست بخوانید. امیدوارم پژمان و دیگر دسوتان حال و حوصله دنبال کردن این یادداشت ها را داشته باشند و با نوشتن ایده های خود و نقدهایی که بر این یادداشت ها می نویسند کمک کنند در نهایت گفتگویی درباره ترویج علم و انچه می کنیم و باید بکنیم شکل بگیرد.
نوشته ی اصلیِ پوریا را میتوانید در وبسایتش ، به این آدرس بخوانید .
همانطور که در متن اصلی پوریا میخوانم، من هم موافقم که ترویج علم برقراری نوعی ارتباط است. ارتباطی بین تولیدگران علم و مصرف کنندگان عمومی اش. بنابراین در فرآیند ترویج علم سه بخش اصلی دیده میشود که هریک از این سه بخش شایسته ی توجه کافی هستند، این سه بخش به اختصار عبارتند از ، تولیدگران دانایی ، دانش و علم ، شیوه ی برقرار ارتباط و در نهایت مصرف کنندگان عمومی آن محصولات . من بر واژه ی مصرف کنندگان عمومی تاکید میکنم . به خصوص بر عمومی بودنش. به عبارتی برقراری ارتباط بین پژوهشگری که در زمینه ی سلولهای بنیادی، پژوهشی روزآمد کرده و دانشجویان دکتری در زمینه ی سلولهای بنیادی را نمیتوان کار ترویج علم دانست. اما اگر همین موضوع را برای دانش آموزان ، یا خانمهای خانه دار یا متخصصان فیزیک ( که من آنها را مصرف کنندگان عمومی مینامم) توصیف کنیم ، آنوقت به فرآیند ترویج علم وارد شده ایم.
اما نکته ای که در سالهای پشت سر گذاشته ام به عنوان یک ترویج دهنده ی علم دیده ام و حتی خودم هم در اوایل به دامش افتاده ام این است که فرآیند ترویج علم را با تدریس و تفهیم علم برابر بدانیم.
بگذارید این مساله را کمی شرح دهم: از منظر من یک مروج علم ، مترجم علم است. و البته بدیهی است که مترجم را نمیتوان و نباید با معلم اشتباه گرفت و حتی با مفسر هم نمیتوان برابر دانست.البته امکان این که یک مترجم ، یک معلم یا مفسر باشد (همزمان) شدنی است و بی ایراد . اما به هر روی نقوشی هستند مجزا از همدیگر.
کسی که کار ترویج علم را انجام میدهد ، در نگاه من بایستی این قابلیت را داشته باشد که علم و یا دانایی ای که میخواهد ترویج دهد را به خوبی بشناسد و بتواند آن را به خوبی درک کند. در کار ترجمه این مساله را با عنوان شناخت و تسلط بر زبان مبدأ میشناسند. علاوه بر آن بایستی با شناخت کافی بر نیازهای مخاطبش، به زبانی که آن مخاطب میتواند آن دانایی را درک کند علم مورد نظر را ترجمه کند (این کار شناخت زبان مقصد نامیده میشود)
اگر این دو زبان به خوبی بیان شوند ، فرآیند ترویج علم به درستی پیش رفته است.
اما نکته ی مهمی که پیش از این عنوان کردم ، فاصله ی میان مروجی و معلمی است. بگذارید این را شرح دهم. در مسیر معلمی شما مجبور به طراحی سرفصلهایی هستید با ابزارها و مکانهای مشخص و مناسب برای آموزش. از آن مهمتر اینکه آموزش یک موضوع به پیش نیازهای مفهومی ِ موضوع مورد آموزش نیاز دارد. اینکه پیش از یاد دادن یک موضوع بایستی موضوعات دیگری را به فراگیران آموزش داد تا فرآیند آموزش تکمیل شود . از منظر دیگر مثلا انتظار اینکه در خیابان و در همهمه ی رفت و آمد آدمها و شادی بچه ها در پارک و یا مثلا در یک گفتگوی مهمانی و …بتوان موضوعی را به کسی آموزش داد یا معادله ای را حل کرد آن را مرور کرد و از تکمیل فرآیند آموزش آن آگاه شد . با همه ی این اوصاف ، آموزش به شیوه ی کامل چیزی نیست که در فضایی همگانی بتوان آن را انجام داد. اما برعکس، ترویج ، موضوعی است که برای این کار ساخته شده است. برای اینکه در فضایی همگانی ، با شرایطی سهلتر (تقریبا همه جا) و امکاناتی به مراتب دردسترس تر میتوان انجامش داد.
بیایید مثالهایش را مرور کنیم، من و سیاوش صفاریان پور جایی رفته بودیم نهار بخوریم، سوپ گرفتیم. فروشنده سوپ را در کاسه و بشقابهای یکبار مصرف ریخت و به ما داد. بر سر میز که بودیم سوپ را میخوردیم که سیاوش برخاست و بشقاب را به فروشنده پس داد و با ذکر چند نکته در حد چند کلمه فروشنده را به یکی دو نکته ی محیط زیستی آگاه کرد(توجه دارید؟ آگاه کرد نه مسلط!) در انتها من هم با چند کلمه ی ساده از فروشنده تشکر کردم که به جای ارائه از یک بار مصرف های پلاستیکی ، از یک بار مصرفهای گیاهی(ارگانیک/سبز) استفاده کرده است. باز هم ما به آگاه سازی محیط زیستی اکتفا کردیم نه به آموزش محیط زیست.
اتفاق ساده ی بالا یک فرآیند ترویج علمی است که با آگاه سازی همراه است.
نمونه های پیچیده تری هم از روندِ ترویج علم وجود دارد ، مثلا سخنرانی ها ، بازی ها و مکاره های علمی ، طراحی و ساخت مراکز علم،نوشتن مقالات و کتابهای ترویجی در رسانه های مکتوب، ساخت فیلمهای علمی ترویجی و …. اما در ظن من مهمترین اتفاق که در ترجمه ی علم به زبان مخاطبان عمومی بایستی رخ دهد همین آگاه سازی است. آگاه سازی در دوبخش اساسی: آگاه سازی از علومِ (به خصوص علومی که از زندگی روزمره دورتر دیده میشوند) و آگاه سازی مخاطبان عمومی از شیوه های علم(تفکر علمی)
وقتی این فرآیند ترجمه(و نه تعلیم) انجام پذیرد ، ترویج علم در حال شکل گیری خواهد بود.
از منظر من ، مروج علم ، مترجم علم است.
