فرگوسن و گربه شرودینگر ژورنالیسم

 

cover

اگر اخبار این روزهای رسانه‌های دنیا را دنبال کرده باشید، حتما با داستان های شهر فرگوسن آمریکا غریبه نیستید. رویدادهایی که در پی اعلام حکم هیات منصفه دادگاه مبنی بر برائت پلیسی که در یک درگیری نوجوانی سیاه‌پوست به نام مایکل براون را در شهر فرگوسن به قتل رسانده بود، اتفاق افتاد.

این رویداد بازتاب های گسترده ای را در رسانه های جهان به همراه داشت. از تحلیل های دقیق و چند جانبه گرفته تا تیترهای سیاسی صرف. شاید نمونه کاریکاتوری از تیترهای سیاسی و غیر واقعی تیتر روزنامه وطن امروز ایران با عنوان شورش بردگان بود. اما نکته ای که در این یادداشت مورد توجه قرار دارد بر اساس رفتار و نقدهای وارد بر عملکرد شبکه های خبری کابلی ایالات متحده یعنی سه شبکه خبری فاکس (FNC)، سی. ان. ان. (CNN) و ام. اس. ان. بی. سی. (MSNBC) نوشته شده و قصدش مطرح کردن سوالی درباره تاثیرگذاری گزارشگر در گزارش است.

شبکه های خبری اصلی کابلی که به عنوان مراجع اصلی اطلاع رسانی تلویزیونی در آمریکا شناخته می شوند همانند سایر رسانه ها در رقابتی جدی برای جلب مخاطب در حال رقابت با هم هستند. یکی از دلایلی که روندهای این شبکه ها را تغییر داده است ظهور شبکه های اجتماعی، رسانه های مستقل و امکان انتخاب مخاطب است. اینک بخشی از مخاطب بالقوه رسانه را جوانانی تشکیل می دهند که نخستین بومیان عصر دیجیتال به شمار می روند و به جای اینکه ترجیح بدهند از یک رسانه رسمی اخبار خود را دریافت کنند سبدی از منابع را در اختیار دارند. چندی پیش نظرسنجی شگفت انگیزی مشخص کرد که بسیاری از نوجوانان و جوانان آمریکایی عمده داده های خود از رویدادهای رایج را به جای شبکه های خبری از دو برنامه طنز سیاسی جان استوارت و استفان کولبرت به دست می آورند و شگفت انگیز تر اینکه عمق آگاهی آن ها از رویدادها – برمبنای همین دو برنامه طنز- بیش از بیننده های عادی شبکه های خبری تلوزیونی بوده است.

نظرسنجی ها نشان از آن دارد که عمده مشتریان دایم شبکه های خبری تلوزیونی را اقشار محافظه کار تر تشکیل می دهند و به همین دلیل هم است که مخاطب رسانه دست راستی فاکس به هیچ وجه با معادل دست چپی و لیبرالش یعنی MSNBC قابل مقایسه نیست و بیشترین بازدیدکننده ها را دارد و آن ها علاوه بر اینکه باید با هم رقابت کنند باید ایده هایی برای جلب مخاطب جوان و جدید را مطرح کنند.

در چنین فضایی رسانه ها تنها به اصول روزنامه نگاری وفادار نمی مانند و برای جلب مخاطب انبوهی از ترفندها را به کار می برند. از تغییر محتوا گرفته تا تغییر فرم ها. برای مثال CNN  (منظور CNN آمریکا است و نه CNN بین الملل)   یکی از بخش های روزنامه نگاری تحقیقی خود و همچنین بخش علمی خود را کاهش داده یا تعطیل می کند و به جای آن شروع به تولید برنامه های ستاره محور و سلبریتی محور می پردازد. این شبکه که یکی از پیشگامان خبر رسانی دقیق تلوزیونی بود اخیرا به جای گزارش های تحقیقی خود مجموعه ای مانند بخش های ناشناخته را با اجرای آنتونی بوردی سرآشپز معروف و چهره رسانه ای آمریکا ایجاد کرده است. برنامه گران قیمتی که در آن میزبان برنامه که در نهایت معلوم نیست آَشپز، روزنامه نگار محقق یا سیاسی نویس است به بهانه غذا به کشورهای مختلف سفر می کند. قسمت اخیری از این برنامه که به سفر به ایران اختصاص داشت در هر مقیاسی یکی از ضعیف ترین مستندهایی بود که امکان ساخته شدن داشت و حتی مساله اصلی خود که غذا بود را نتوانست معرفی و بیان کند.

در مقابل بخش علمی این رسانه تعطیل شده است و رسانه ای که زمانی تنها گزارش کننده زنده حادثه شاتل فضایی چلنجر بود و خبرنگار علمی آن مایلز اوبرایان صدایی قوی و پر اعتبار به شمار می رفت اینک گاه‌گاهی به عنوان میهمان دربرنامه حضور دارد.

البته این روندی است که در همه جای دنیا اتفاق افتاده است. شبکه های معتبر دیگر نیز اقدام به راه انداختن نمایش پیام های توییتری در زیر صفحه و یا حتی بخش های ارتباط با مخاطب کرده اند. نمونه آشنای چنین برنامه ای برنامه هایی است که برخی از شبکه های خبری BBC اجرا می کنند و از جمله در تلویزیون فارسی BBC با نام نوبت شما پخش می شود. این برنامه هیچ محتوا و ارزش خبری و یا تحلیلی ندارد و تنها برای درگیر کردن مخاطب است. تصور کنید در گرماگرم مذاکرات هسته ای و در شرایطی که وزیر خارجه آمریکا می گوید هنوز رییس جمهور این کشور هم از مفاد موافقت نامه خبر ندارد و در شرایطی که مردم نگران در انتظار کوچکترین خبرهای موثق یا تحلیل های تخصصی است، این برنامه فرصتی شبیه به بحث های تاکسی سوار ها را ایجاد می کند که فلان از فلان جا چه نظری دارد و یا بهمان از بهمان جا. البته این تلاش گاهی در قالب زیبای اطلاع از نظر بیننده و یا احترام به مخاطب ارایه می شود. درحالیکه احترام به مخاطب ارایه اطلاعات دقیق پالایش شده و تحلیل شده است و از نظر آگاهی از نظر مردم هم هر کسی که الفبای آمار و آمار گیری را بلد باشد به چنین ادعایی خواهد خندید.

در چنین رقابتی برای جذب مخاطب، بحران ها یکی از بسترهای اصلی هستند. حادثه 11 سپتامبر گزارش رسانه ها را نیز مانند بسیاری دیگری از جوانب جامعه آمریکا تغییر داد. پوشش دایم و مستقیم و لحظه به لحظه به روندی دایم برای این شبکه ها بیان شد. اما مشکل اینجا است که همیشه رویداد بزرگی اتفاق نمی افتد و اگر قرار باشد چرخه 24 ساعته خبر بگردد و مخاطب را جذب کند گاه ناچار به غلو کردن می شوید. به فهرست خبرهای فوری (Breaking News) داستان های در حال توسعه در شبکه ای مانند CNN نگاه کنید تا ببینید که چطور گاهی باید به طور مصنوعی خبر را زنده نگاه داشت. یکی از داستان هایی که به رسوایی برای CNN بدل شد پوشش هیجان زده و طولانی و بدون محتوای این شبکه از داستان گم شدن هواپیمای خطوط هوایی مالزی بود. داستانی که باعث شد در شام مشترک رییس جمهور آمریکا و اهل رسانه به یکی از شوخی های رایج بدل شود و یکی از سخنرانان به طعنه گفت به نظر می رسد CNN چیزی را که در اقیانوس گم کرده اعتبار و کرامتش است.

در چنین شرایطی زمانی که رویدادی با اهمیت رخ می دهد طبیعتا بستر مناسبی برای پوشش واقعی رویدادی است که می تواند مخاطب را به همراه نیز داشته باشد و رویداد فرگسون یکی از این رویدادهای اخیر بود.

ساعت 9 شب زمانی که خبر هیات منصفه اعلام شد ناگهان شبکه هایی خبری کابلی شروع به پوشش رویداد کردند. آمارهایی که موسسه تحقیقات رسانه‌ای نیلسن (Nielsen Media Research) از تعداد آمار این شبکه ها منتشر کرد نشان از جهش خیره کننده بیننده های این شبکه ها داشت.

نمودار زیر برمبنای داده های این پایگاه اطلاعاتی برای دو روز 21 و 24 نوامبر (که خبر منتشر شد) ترسیم شده است. منظور از پرایم تایم برنامه های پخش شده در بین ساعت 8 تا 11 و P+2 مخاطبین عمومی و بالای دو سال سن و 54-25 بیننده های با رده سنی 25 سال تا 54 سال و دسته آخر نیز بیننده های بین 35 تا 64 سال است و ستون مجموع نیز مجموع هر رده سنی برای هر سه شبکه را نشان می دهد.

Stat

مقایسه این نمودار نشان دهنده رشد چشمگیر بازدید کننده ها و رجوع آن ها به این شبکه ها است. اما برای اینکه این مخاطب را پای گیرنده ها نگاه داشت شبکه ها مجبورند همه توان خود را به کا رگیرند. یکی از این روندها این است که به جای استفاده از گزارشگران محلی و شبکه های وابسته، این شبکه ها کاروانی از چهره ها و گزارشگران ستاره خود را به محیط می فرستند. کسانی که الزاما با محیط آشنا نیستند اما در عوض مردم آنها را به خوبی می شناسند.

حضور این افراد در محیط نا آشنا و رقابتی دیوانه وار برای نگاه داشتن مخاطب پای گیرنده قبلا هم بارها رسوایی به بار آورده است (برای مثال گزارش جان کینگ در CNN  از رویدادهای بمب گذاری در ماراتن بوستون که بر مبنای یک توییت غیر معتبر بود) اما مساله مهم در اینجا این است که حضور انبوهی از دوربین های تلوزیونی با چهره هایی که باید تصویرشان با بهترین کیفیت و زیر نور عالی نمایش داده شود و درحالیکه اطلاعات در شرایطی سیال قرار دارد تاثیر متقابلی بر رویداد در حال گزارش دارد و این یکی از مواردی بود که بارها در جریان رویدادهای فرگوسن مورد نقد قرار گرفت. به نظر می رسد در برخی از موارد رسانه ها در تلاش برای نگاه داشتن مخاطب خود و جذاب کردن روایت در مواردی که ضرورتی هم ایجاد نمی کند به طور فعال و خیره کننده در دل رویدادها حضور پیدا می کنند و برروند آنها تاثیر می گذارند.

دربازه هیجانی چنین رویدادهایی که دهها عامل مختلف در کار است دیدن یک چهره معروف رسانه ای که درحال پخش زنده است و می دانید چه مخاطب انبوهی پشت آن وجود دارد رفتارهای معترضان را تغییر می دهد و به نمایش های هیستریک مقابل دوربین بدل می کند. این رفتار را در نمونه های خفیف آن در دست تکان دادن های پشت دوربین در مراسم عمومی در تلوزیون ایران بارها دیده ایم.

این مساله به یک تناقض نما می انجامد. اگر فرض کنیم شبکه های خبری واقعا قصدی جز گزارش رویداد واقع را ندارند و مساله آگهی ها، تاثیر مخاطبان در جذب آن ها و فرصت های رقابتی بعدی، همچنین صحنه سازی برای مهم جلوه دادن گزارش های عادی تر نقشی در تصمیم آن ها بازی نمی کند و سعی هم می کنند تنها اطلاعات درست و دست اول را گزارش کنند ( که بارها در گزارش فرگسون به دلیل نا آشنا بودن خبرنگاران اعزامی به محیط اطلاعات اشتباه –نظیر شایعه زودهنگام استعفای مامور پلیس پیش از اعلام حکم که احتمال نوعی هماهنگی پشت پرده را تقویت می کرد – گزارش شد) حضور آن ها به خصوص اگر فعال و کنترل نشده باشد بر رویدادی که در حال گزارش آن هستند تاثیر می گذارد و ممکن است آن را منحرف کند.

داستان شبیه به همان داستان آشنای گربه شرودینگر و عدم قطعیت هایزنبرگ است. وقتی رویدادی را مشاهده می کنید بر آن تاثیر می گذارید و اگر بخواهید آن را دست نخورده بگذارید باید از خیر مشاهده آن بگذرید. طعنه آمیز اینکه قانون بنیادی فیزیک کوانتوم در هنگام آشوب در بزرگ ترین مقیاس های اجتماعی نیز به نظر معتبر است. اما راه حل چیست؟

ایده های مختلفی وجود دارد که در همه این موارد می توان این اثر را تنها کاهش داد اما نمی توان به طور کامل آن را حذف کرد. شاید اولین گام بر گشتن به کلاس اول روزنامه نگاری و مرور اهداف باشد.

مخاطب نیاز به داده دقیق و درست دارد و نمایش هیجان بی جا کمکی به او نم یکند. یکی از صحنه های آشنا برای بیننده های این شکبه گزارش هایی است که همین مجریان ستاره، از طوفان ها می دهند. آن ها با لباس بارانی به حیاط و یا فضای بارانی می روند وزیر باران شدید شروع به گزارش می کنند. این دل به طوفان زدن البته که بی دلیل است شما به راحتی می توانید دوربین را در مکانی امن نصب کنید و تصاویری خیره کننده از طوفان داشته باشید به جای اینکه مجری در آن فضا قرار بگیرد. در رویدادهای پر حادثه نیز شاید سبک بودن و کم حاشیه بودن خبرنگاران و گزارشگران یکی از راه حل ها باشد. در حالیکه گزارشگری با سابقه می تواند در فضایی دورتر از صحنه درگیری حضور داشته باشد خبرنگاران محلی با تجربه و یا چهره های حرفه ای که الزاما مقابل دوربین شناخته شده نیستند با کمک ابزارهیا جمع و جور می توانند به دل ماجرا بروند. در این صورت دیگر نه خبری از سنگ پرانی است و نه تغییر روند داستان و کمترین تاثیر بر روند ها گذاشته می شود و شاید گزارش ها معتبر تر باشد. گزارشگر ستاره می تواند از اعتبار نامش استفاده کند و منابع متنوعی را به برنامه بیاورد و سوال های مهم و جدی و تعیین کننده را از آن ها بپرسد آن هم در محیطی به دور از استرس های محیطی که بر نحوه کار تاثیر می گذارد.

البته این رویکرد جذابیت بصری کمتری دارد و به قول دست اندرکاران شوی تلوزیونی خوبی از آن در نمی آید. بخشی از مشتر ی هیجان زده شاید آن را از دست بدهد و به سراغ جایی دیگر برود. تبلیغات کاهش پیدا کرده و بودجه محدود شود. شاید این کار زمانی موفق شودکه الگوی تجاری شبکه های خبری تغییر کند.

 

 

پ.ن: بدیهی است که همه موارد بالا نظر شخصی نویسنده است. 

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.