سال 2015 میلادی تقریبا به پایان رسیده است.
اگرچه این تقویم و این سال سال ما نیست و حسابوکتابهای ما در روز دیگری نو میشود اما برخی از وعدهها را باید بر سررسیدشان حساب کرد و وقتی سررسید برخی از وعدهها پایان سال میلادی است، به نظر الآن زمان پوزش طلبیدن باشد.
متأسفانه یکی از صفاتی که بدان معروف شدهام بدقولی است. شاید تعدد این بدقولیها باعث شده باشد تا هر عذر و بهانهای بیجا به نظر آید اما هیچوقت قولی ندادم که در آن لحظه مطمئن به انجامش نبوده باشم. ناخوشی احوال و بیبرنامگی و گرفتاری گاهی اما باعث شده تا وعدههایم با تأخیرهای گاه طولانی مواجه شود.
هر بار که به رفتار خودم فکر میکنم یکی از آزاردهندهترین یادآوریهای این است که برخی افراد مرا با این صفت میشناسند. هیچوقت نخواستم و ازاینپس هم این صفت را بهعنوان امری طبیعی نخواهم پذیرفت و هر بار که قولی را بر سر موعد به انجام نمیرسانم دلم میلرزد و درون خودم خرد میشوم.
اما فاجعهبارتر از این احساس زمانی است که بدقولی به نام من رخ دهد که نقشی در آن نداشتهام.
تابستان امسال که به ایران آمدم پیشنهادی را با پژمان در قالب پروژه راز مطرح کردم. ایده اصلی بر مبنای الگوی درسهای فشرده ابتدایی بود. چیزی که به کرش کورس ها معروف هستند و در مدتی کوتاه اطلاعات پایه و ضروری ابتدایی را در موضوعی مرور میکنند تا کسی که علاقهمند به داستان است اما هیچ سررشتهای از آن ندارد بتواند با دیدن آن درزمانی کوتاه، آمادگی مطالعه یا تماشای منابع در دسترسی را که از پایه اولیه شروع نکردهاند را به دست آورد.
نمونههای بسیاری از این موارد هست و پیشنهاد من این بود که در پروژه راز در قالب مجموعهای ویدئویی به سراغ این موضوع برود. ایده اولیه ضبط در مکانی مانند کلاس رصدخانه زعفرانیه و با همان امکانات ابتدایی بود. در روزی که با پژمان ایده را مرور میکردیم برای مشورت به بهترین کسی که میشناختیم زنگ زدیم. قراری خاطرهانگیز را هماهنگ کردیم و با سیاوش صفاریان پور دراینباره به گفتگو نشستیم. سیاوش قبل از هر چیزی به سراغ نام برنامه رفت و مطابق روش معمولش ابتدا نام پروژه را مشخص کرد و بعد هم در کمال مسرت و خوشی ما اعلام کرد که برای ضبط و تدوین این برنامهها به ما کمک میکند. از دل آن جلسه کپسول به دنیا آمد که البته بسیار با چیزی که من در نظر داشتم فرق داشت و قرار شد بستههای کوچک چنددقیقهای باشد حاوی اطلاعت ضروری در موضوعات خاص.
در روزهای بعد سیاوش اعلام کرد که دوستان استودیوی تیکتاک قبول کردهاند که زحمت میزبانی را بکشند تا به گفته او کیفیت برنامه به شکل حرفهای آماده شود.
در روزهایی که تهران بودم به همراه سیاوش و پژمان 20 قسمت از این برنامهها را در قالب دو فصل ضبط کردیم. فصل اولی که ضبط کردیم با موضوع سیارههای منظومه شمسی بود و فصل دوم به بهانه سال جهانی نور با موضوع نور و در هر قسمت به یکی از داستانهای مربوط به نور پرداخته میشد.
تجربه اول بود و نمیدانم حاصل کار چطور درآمده است. اما قرار بر این بود که فصل اول را در شهریور و فصل دوم را در دیماه به شکل هفتگی منتشر کنیم.
مدت طولانی از طریق شبکههای اجتماعی و بهطور خاص اینستاگرام این برنامه را معرفی کردیم و از بازخورد دوستان به وجد آمدیم. حتی بارها با دوستان صحبت میکردیم که نکند انتظارها را بیشازحد بالابرده باشیم و محصول نهایی به این خوبی از کار درنیاید. بااینوجود فکر میکردم معجزه تصویربرداری و کارگردانی و خلاقیت تدوین سیاوش میتواند از ضعفهای احتمالی محتوای ما کم کند.
متأسفانه تمام برنامهریزیها و هماهنگیهای بعدی ما برای ارائه نتیجه کار در زمان مقرر و بعد زمانهای بعدی و بعدی تنها به یک قطعه تیزر اولیه منجر شد.
گرفتاریهای سیاوش که چند ماه بعد با شروع برنامه چرخ بیشتر هم شد مانع از این شد که کار آماده شود.
بهطور طبیعی هیچ ایرادی در این کار نبود. نه سیاوش تعهدی به ما داشت و نه گرفتاریهای پیشآمده برای او غیرقابلپیشبینی. اما چون ما در بازهای بهطورجدی درباره این پروژه با آبوتاب فراوان تعریف کرده بویدم و حتی یکی دوباری دوستان ما در رسانهها آن را پوشش داده بودند، حالا که با به پایان رسیدن سال 2015 و سال جهانی نور عملا فصل اول برنامه سوخته و بیاثر شده است، باید از شما عذرخواهی کنم.
این عذرخواهی نه از طرف پروژه راز است و نه از طرف سیاوش یا پژمان. این عذرخواهی شخصی از سوی من و برای مخاطبان من است که از طریق سایت، فیس بوک یا اینستاگرام به آنها وعده پخش کپسول را داده بودم.
خواستم در پایان بنویسم امیدوارم از سال جدید میلادی دیگر مرا به بدعهدی نشناسید. گفتم در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست از امروز باید شروع کرد. مدتی طول میکشد تا وعدههای شخصی عقبافتادهام را بهروز کنم و امیدوارم بهزودی خاطره بدقولیهای من، چه آنها که خودم مسئولش بودم و چه آنها که دیگران، از ذهنهای دوستانم برود.

آقا ما خیلی منتظر کپسول بودیما… ولی فدا سرتون. پیش میاد. دم شما هم گرم اومدین و اینقد راحت این موضوع رو عنوان کردین. حتی با همین متن هم (مث همیشه) چیز یاد گرفتیم ازتون. ممنون.
همین روراستبودن با مخاطب به دنیایی میارزد. کسانی که تو و ارزش کارهایی را که انجام میدهی میشناسند، با بیانصافی بهات صفتی نسبت نمیدهند! برای کسانی که مشغلهی ذهنی و عملی فراوان دارند، تأخیر در کار ناگزیر است. همچنان پرقدرت به راهت ادامه بده لطفاً.
سلام خسته نباشید
با وجود اینکه بی صبرانه منتظر شروع کپسول هستم ولی تاخیر در پخش برنامه کاملا قابل درکه. از حجم زیاد درگیری های شما و خصوصا آقای صفاریان پور بعد از شروع برنامه ی چرخ باخبریم.
سلام
بهر حال خیلی ممنون که اطلاع رسانی کردید.
سلام آقای ناظمی عزیز. می گن ماهی رو هر موقع از آب بگیری تازه است (البته بعضی ها هم می گن ماهی رو هر موقع از آب بگیری، می میره!) نوشته ها و کارهای علمی و نجومی شما هم همیشه تازه و جالب هستند و دیر و زودش برای کسی که علاقه مند علم نجوم باشه خیلی فرق نمی کنه. به هر حال صداقت با مخاطب و احساس مسئولیت و پیگیری دقیق کارهاتون بسیار شایسته تحسینه. پیروز و پایدار باشید.
سلام برآقای ناظمی عزیز
پیشاپیش سال نوی خودمون رو به شما تبریک میگم،
من خیلی منتظر فصل نور هستم و خیلی دوست دارم درموردش بدونم ،
اشکالی نداره که سال نور تموم شده، نور که تموم نشده
اگه پخشش کلا کنار گذاشته بشه اونوقت بدقولی میشه
هر موقع آماده بشه ما با کمال میل و خوشحالی آماده دیدنش هستیم
موفق شاد و خوش قول باشید
إنشاءالله این «کپسول» بتونه جایگزین قویای برای برنامه «دراین شبها» باشه، که شما بهخاطر سختیهای تنهایی کار کردن در اون پروژه منجر به تعطیل کردن اون شدید، بهخدا خیلی دوست داریم در کارها یاری کوچیکی هم با شما داشته باشیم که کمی سختی و مشقتهای این کارهای سخت از دوشتان برداشته شود، ولی چه کنیم که موانع زیادی و مشکلات ما در این بین وجود دارد که نمیگذارد…!؟
و حال تنها کاری میتوانیم انجام دهیم؛
آرزوی موفقیت و دلگرمی، داشتن دلخوشی و انگیزهی برایتان در کارهایتان است، گرچه قلم در گاهی اوقات برای بیان احساسات و دلنوشته کم میآورد، ولی بههرحال!
آرزومندم که در آینده بتوانم در کارها و فعالیتهایتان به عنوان عضو کوچک حضور داشته باشم. 🙂
مدیونتونیم جناب ناظمی عزیز بهخاطر خیلی چیزها…!