پل یک اختاپوس معمولی انگلیسیالاصل است که در آکواریومی در شهر اوبرهاوزن آلمان نگهداری میشود. معروفیت این اختاپوس از جایی شروع شد که بنابر یک سنت قدیمی که از حیوانات برای پیشبینیهای رویدادهای مهم استفاده میشد، در جام ملتهای اروپا مسوولان باغوحش دریایی اوبرهاوزن برای ایجاد جذابیت، این اختاپوس را وارد بازی پیشبینی نتایج کردند و نتیجه شگفتانگیز بود. او در بین همه بازیهای آلمان تنها 2 بازی را اشتباه پیشبینی کرد تا نوبت به جام جهانی اخیر رسید.
پیشبینیهای درست او بویژه پیشبینی شکست آلمان در برابر صربستان و ادامه پیشبینیهای درستش تا آخرین مرحله باعث شد پل تبدیل به چهره بیبدیل جام جهانی شود. شبکههای خبری مهم جهان مانند BBC، CNN، ZDF، فرانسه 24 و … با قطع برنامههای عادی خود مراسم پیشبینی پل را برای مسابقات به نمایش میگذاشتند. پیشبینیهای این هشتپا باعث تغییر پارامتر ریسک در پیشبینیها شد. پیش از این پارامتر ریسک با کمک تحلیلگران فوتبال تعیین میشد.
در حالی که آلمانها به دلیل پیشبینی او مبنی بر شکست آلمان از اسپانیا علاقهمند به سرخ کردن این هشتپا شده بودند، نخستوزیر اسپانیا در یک سخنرانی رسمی اعلام کرد دولت اسپانیا آمادگی دارد حفاظت از جان پل را برعهده بگیرد. گروههای غیردولتی اسپانیایی پول جمع کردند تا این هشتپا را به اسپانیا دعوت کنند. پیشبینی بازی فینال پل باعث شد تماشاچیان اسپانیایی بسیار بیشتر از آنچه قبلا اعلام کرده بودند به آفریقای جنوبی پرواز کنند و نماد این هشتپا وارد شعارها و پلاکاردهای ورزشگاهها و گزارشهای خبری شد و جستجوی نام پل نزدیک به 10 میلیون نتیجه را برای شما در گوگل به همراه میآورد.
اما پشت پرده داستان پیشگوییهای پل چیست؟
پل برای اعلام تیم برنده میباید در یکی از دو جعبهای را که در هریک تکهای غذا قرار داشت و پرچم هر کشور روی آن رسم شده بود، باز کند. در کل جام جهانی و با توجه به بازیهای آلمان و فینال، پل 8 بازی را پیشبینی کرده است. شانس انتخاب درست برای هر بازی 50 درصد است و وقتی این احتمال را در تعداد بازیها ضرب میکنیم شانس اینکه پل تصادفی همه موارد را درست گفته باشد، به عدد یک به 264 میرسد. به نظر میآید احتمال بسیار ضعیفی است اما در حقیقت این احتمال کاملا ممکن است. به عنوان مثال در مسابقه بختآزمایی انگلستان عددی که برنده میشود شانسی معادل تنها 1 به 14 میلیون دارد و این شانس برای برنده هر دوره این مسابقه اتفاق افتاده است. پس شانس انتخاب احتمالی چندان غیرمحتمل نیست. البته برخی نظرات دیگری را هم مطرح میکنند. با توجه به توان اختاپوس در تشخیص بافت یک تصویر و مقایسه پرچمهای کشورهایی که برنده اعلام شدهاند، شاید بتوان به الگویی در این بافتها دست یافت. برخی نیز معتقدند پل غیر از شانس مطلق کمی هم از بیرون کمک گرفته. اختاپوس موجود نسبتا باهوشی است و میتوان بسادگی او را تعلیم داد. اگر شخص یا گروهی از کارشناسان همکار باغوحش دریایی اوبرهاوزن که تخصص فوتبالی دارند نتایج را پیشبینی کنند، انداختن این نتیجه به گردن پل کاری ندارد و براحتی میتوان هشتپا را تربیت کرد که از کدام جعبه غذایش را بردارد و حتی با افزودن یک رایحه ساده به ظرفی که هشتپا باید آن را انتخاب کند، مسیر را پیش پای پل قرار داد.
تا جایی که داستان مربوط به سرگرمی باشد، همه اینها خوب است، اما به نظر میرسد پل به سرعت به چیزی فراتر از یک سرگرمی و موضوعی برای بحثهای جدیتر بدل شد، چرا پل میتواند به چنین جایگاهی دست یابد؟ شاید توفیق پل در رشد سریعش در بین اذهان عمومی نه به پیشبینیهای درستش که به آمادگی ذهنی و علمگریزی عمومی در بین مخاطبان عام دنیای امروز بازمیگردد. هنوز مردم دوران ما حاضر نیستند بهای لازم برای رسیدن به یک نتیجه را بپردازند. هنوز دنبال کردن روشهای علمی برای پاسخ دادن به پرسشها اولویت اول مردم نیست. آنها ترجیح میدهند به جای آنکه ترکیب تیمها، نتایج قبلی، روشهای مربیان و وضعیت روحی دو تیم را مقایسه کنند تا برنده را حدس بزنند به پیشبینی هشتپایی گرسنه دلخوش کنند. آیا این یک زنگ خطر نیست؟ اگر افکار عمومی یک جامعه در مقیاس جهانی و در رویدادی ورزشی که بسیاری از مردم مناسبات قوانین و روشهای آن را میشناسند، تحت تاثیر پیشگوییهای هشتپایی واقع میشوند که خودشان هم میدانند نه درکی از فوتبال دارد و نه جام جهانی، نگرانکننده نیست اگر فکر کنیم همین مردم تا چه حد استعداد آن را دارند که به دام شیادان و فرصتطلبانی بیفتند که ظاهر هشتپای اوبرهاوزن را هم ندارند؟
هیچ راهی برای فرار از سودای پل و نمونههای دیگر آن وجود ندارد، مگر اینکه دانش و روش علمی در جوامع توسعه پیدا کند. تنها زمانی مردم میتوانند مرز بین سرگرمیای به نام پیشگویی هشتپای بازیهای جامجهانی و اعتماد به آن را به عنوان یک واقعیت تشخیص دهند که بیاموزند حتی در تصمیمهای روزانه خود، روشهای علمی را به کار ببرند. میشود با خیال راحت از یک سرگرمی لذت برد، اما به دام واقعپنداری یک تخیل یا خرافه نیفتاد.