بارها و بارها شنیدهایم که از نخبگان صحبت میشود. از ضرورت حمایت از نخبگان و مغزها، از جلوگیری و تغییر مسیر فرار مغزها، از گروههایی خاص چون دانشجویان فلان دانشگاه و دانشآموختگان فلان مدرسه خاص که بهطور طبیعی در رده نخبگان قرار دارند.
این روزها بازهم بهطور مکرر از ضرورت حمایت همهجانبه از نخبگان و مغزها صحبت میشود و سیاستمداران و ایده پردازان از روشهایی می گیوند که باید مراقب نخبگان بود و آنها را حمایت کرد.
اما وقتی از نخبگان صحبت میکنیم درباره چه چیزی صحبت میکنیم؟ بهطور پیشفرض زمانی که درباره نخبگان صحبت میشود (بهطور خاص در حوزه علم) ذهن ما به سراغ دانشمندان، متخصصان، اساتید دانشگاه، پژوهشگران و دانشجویانی میرود که بهطور عمده در رشتههای علوم و فناوری مشغول تحصیل یا فعالیت هستند.
وقتی صحبت از مهاجرت نخبگان یا فرار مغزها میشود بیشتر نظر به مهاجرت افرادی دارای تخصصهای بالای علمی و فنی و دارای مدارک دانشگاهی است.
البته نهادهای مرتبط با این موضوع تعریفهایی را ارائه دادهاند و سعی کردهاند خطکشیهای مشخصی را مطرح کنند. شاید مهمترین تعریف و یا اجراییترین تعریف را بنیاد ملی نخبگان از این موضوع ارائه داده است مطابق تعریف این بنیاد – که مسئول رسیدگی به امور نخبگان است – نخبه اینگونه تعریف میشود:
نخبه به استناد ماده 4 اساسنامه بنياد به فرد برجسته و كارامدي اطلاق میشود
كه اثرگذاري وي در توليد و گسترش علم و هنر و فناوري و فرهنگسازی و مديريت
كشور محسوس باشد و هوش، خلاقيت، كارآفريني و نبوغ فكري وي در راستاي توليد و
گسترش دانش و نوآوري موجب سرعت بخشيدن به رشد و توسعه علمي و اعتلاي جامعه
انساني كشور گردد.
فارغ از برخی از ترکیبات نامعلوم و تقریباً بیمعنی در چنین تعریفی مانند مفهوم برجسته بودن، مفهوم کارآمدی، مفهوم اثرگذاری، محسوس بودن، اینکه جامعه انسانی یعنی چه؟ و اینکه مثلاً یک استاد نوآور نقاشی اگر به رشد علمی کمک نکند آیا نخبه هست یا نه، شاهد تعریفی هستیم که از دل آن هر چیزی ممکن است بیرون بیاید. همه اجزای این تعریف بسته به پیش تعریف هایی دارد که بدون مشخص شدن آن ها کلیت تعریف بی معنی است. برجستگی و کارآمدی را چه کسی و چگونه تعیین می کند؟ اثرگذاری تا چه حد باید باشد که محسوس باشد؟ و چه کسی یا چه ساختاری باید آن را جس کند؟ اما این انتهای این داستان نیست. این بنیاد یک گام پیشتر نیز میرود و استعداد برتر را بهعنوان مفهومی جنبی در این زمینه معرفی میکند.
« استعداد برتر » به فردي اطلاق میشود كه بهصورت بالقوه نخبه بوده ولي هنوز
زمینههای لازم براي شناسايي كامل و يا بروز استعدادهاي ويژه او فراهم نشده است.
بدین ترتیب استعداد برتر نخبه پنهان است که احتمالا نه خود و نه دیگران خبر از نخبگی آن ندارند. پس موفقیت صرف تنها عامل نخبگی نیست. به عبارتی با این تعریف افزونه، هر کسی نمی تواند نخبه شود. کسانی هستند که به دلیلی – شاید دلایل زیست شناسی – پتانسیل نخبگی دارند و باید آن ها را کمککرد تا به مرحله نخبگی برسند. این بازتابی زا آن چیزی است که در باور عمومی ما وجود دارد.
به نظر هم در فرهنگ رایج و هم در چنین تعریفهایی میتوان چنین جهتگیری برای تعریف نخبه را مشاهده کرد. نخبگان عمدتاً افرادی هستند که در زمینههای علمی، پژوهشی و یا حوزههای مرتبط با آن موفقتر بودهاند. برای مثال بهطور طبیعی برنده جایزه نوبل یا مدال فیلدز را نخبه تصور میکنیم. گاهی با لفظ تیزهوش یا استعداد درخشان و امثال آن طبقه مشخصی را تعریف میکنیم که مشخصه آن موفقیت در یکی از زمینههای دارای اعتبار بالا در جامعه علمی است. نخبگان افرادی دارای ضریب هوشی بالا تصویر می شوند و رابطه مستقیمی میان امری به نام ضریب هوشی و هوش و نخبگی ترسیم می شود.
سوال مهمی که وجود دارد این است که چه چیزی موفقیت و ابتکار در یکرشته پیشرفته علمی مانند فیزیک ذرات یا ریاضیات محض را از موفقیت و ابتکار و نوآوری در شاخهای مانند لولهکشی ساختمان مجزا میکند؟ آیا هر ضریب هوشی بالایی به معنی موفقیت در رشتههای دانشگاهی است و در هیچ حوزه دیگری امکان بروز ندارد و از آن مهمتر آیا تمام افرادی که در حوزههای دانشگاهی و پژوهشی موفق هستند الزاماً دارای ضریب هوشی بالایی به شمار میروند؟
نقش ضریب هوشی در موفقیت – چه در حوزههای علمی و چه در حوزههای اجتماعی – تا چه میزان است و چه مقدار نتیجه موفقیت را باید به پشتکار، شببیداری و شور و علاقه فرد، تربیت خانوادگی، آموزش درست، در اختیار قرار دادن منابع الهامبخش، محدود نکردن فضای بروز ابتکارها، قرار دادن فرد در حال رشد در معرض دیدگاهها و نگاههای مختلف و امثال آن مرتبط دانست؟ با فرض اینکه ضریب هوشی عاملی اساسی در موفقیت و نوآوری و پیشرفت باشد (که دراینباره و وجود ارتباطی مستقیم و تمام عیار میان این دو، حداقل شکهای بنیادی وجود دارد) چرا باید حاصل ذهنی زیبا و فعال را تنها در رشتههای دانشگاهی جستجو گنیم، یک هنرمند، یک نجار یا یک ابزارساز مبتکر که در رشته کاری خود و یا در اوقات فراغتش در رشته موردعلاقهاش دست به ابتکار و نوآوری میزند با چه استدلالی از چنان حمایتها و چنان برچسبی باید دور بماند؟
از دیدگاههای مختلفی در طول سالهای اخیر به این مسئله پرداختهشده است. برخی معتقدند چنین جداسازی و چنین طبقهبندی کردن افراد راه را به طرز تفکرهای خطرناکی چون خود برتر پنداری مزمن در بین یک گروه و بسته شدن ذهن و ایدههای آنها به روی دنیای پرشتاب تغییرات و معاشرت آنان با جهان غیر از خود و درنهایت به مستحکم شدن دیواری قطور میانجامد که آنها (نخبگان) و غیر نخبگان (یعنی ما مردم عادی) را از هم جدا میکند.
به عبارتی نهتنها ایده برداشتشده از این مفهوم تمایز ساز و جداکننده مردم است که خود بر مبنای بار اضافی تعریفشده که شاخصی مانند استعداد و تیزهوشی و امثال آن را به پارامتری کلیدی در تعریف نخبگی بدل میکند. و البته خود این مفهوم را نه از طریق روشهای رایج و سنجش های دقیق – برای مثال آزمون های ضریب هوشی – که از طریق جایگاه علمی و اجتماعی فرد برآورد میکند که همه ما می دانیم چه در جامعه ما و چه در هر جای دیگر دنیا تنها راه رسیدن به چنان مقام و ها و موقعیت هایی تنها شایستگی محض نیست.
فارغ از اشتباه بودن این دیدگاه مشکل دیگر جنبی نیز در این تبلیغ مکرر و استفاده مداوم از لفظ نخبگان و استعدادهای برتر و تیزهوشان یا هر مورد مشابه آن وجود دارد و آن ظلمی است که اتفاقاً در پشت این تعریف ظاهری به افراد موفق و پیشرو اعمال میشود.
زمانی که شاهد موفقیت فردی هستیم که دستاورد او از سوی جامعه علمی به رسمیت شناختهشده و قدر میبینید، با نخبه نامیدن او و تیزهوش خواندن و استثنایی نامیدن او نقش زحماتی که چنان فردی برای رسیدن به آن موفقیت کشیده است را به عاملی خارج از کنترل او و امری زیستشناسی تقلیل میدهیم.
او موفق شده است نه به این دلیل که خانواده و محیطش به او کمک کرده، نه به این دلیل که از ساعاتی که میتوانست صرف سرگرمی و استراحت کند کم کرده و درحالیکه دیگران به تفریح مشغول بودند او دشواری مطالعه یا کار بیشتر را بر خود هموار کرده و هر بار که با شکست مواجه میشده است بهجای آنکه ناامید شود نفسی تازه میکرده دوباره به تلاش خود برای حل مسئله ادامه میداده است، بلکه صرفاً به این دلیل که او ذاتاً نابغه بوده و زیستشناسی او چنین فرصتی را در اختیار او قرار داده است.
جمله معروف و کلیشهای ادیسون را به یادآورید که میگفت موفقت حاصل یک درصد استعداد و 99 درصد پشتکار است.
ما با کاستن افراد به لقبهای اینچنینی ممکن است در پشت پرده تعریف و تمجید و بزرگداشت از آنها، ارزشش کارشان را نادیده بگیریم.
از سوی دیگر بازتابی را ببینید که انتشار چنین خبرهایی بر ذهن دانش آموزان،؛ دانشجویان و مردم عادی میگذارد. هر بار که موفقیتی را میشنویم صحبت از نخبه بودن فرد موفق است. اگر آن نخبگان و تیزهوشان صاحبان همه موفقیتهای علمی و فناوری (و سایر حوزهها ) هستند، پس من که دانشآموزی معمولی، دانشجویی عادی و متوسط و یا شهروندی ساده و معمولی هستم که برای حل مسائل و مشکلاتم چه مسائل نظری و چه مشکلات بیرونی واقعی در حال تقلا و تلاش و آزمودن و تجربه شکست و برخاستن دوباره هستم، امیدی نباید به موفقیت داشته باشم. اگر فلان دانشمند موفق شده پس حتماً نخبه و تیزهوش بوده است.
متأسفانه این پایان داستان نیست. وقتی تا این حد به نخبگی و اهمیت مغزها و اموری مانند این دامن زده میشود ایدههای تندروانه ای فرصت ظهور پیدا میکنند که نهتنها اشتباه که خطرناک و غیرانسانی است. یکی از استدلالهایی که برخی از معتقدان به چنین طبقهبندی مطرح میکنند و درواقع نگرانی خود را از روندی مانند پدیده مهاجرت نخبگان ابراز میدارند این است که با ادامه چنین روندی تنوع ژنتیکی کشور به خطر میافتد و افراد باهوش ژن خود را به خارج از ایران برده و نسلهای بعدی لابد شانس کمتری برای باهوش بودن دارند. باورکردنی نیست که در این عصر و در این دوران هنوز صدای چنین ادعاهایی شنیده شود که بازتابی از تلاشهای اصلاح نژاد آلمان نازی را به یاد میآورد؛ اما واقعیت چنین است.
وقتی ما نخبگی را به موفقیت در جامعه آکادمیک تقلیل میدهیم، وقتی موفقیت در این رشتهها را معادل قطعی ضریب هوشی بالا فرض میکنیم، وقتی بیتوجه به تحقیقات علمی، ضریب هوشی را تنها عامل موفقیت معرفی میکنیم و مغایر با آنچه علم امروز می داند، نقش وراثت مستقیم در انتقال ضریب هوشی را دچنین بالا ارزیابی می کنیم، طبیعی است که نگران کمهوش شدن آینده مردم ایران باشیم.
تنها مشکل این فرض این است که نه ضریب هوشی بهطور مستقیم با وراثت منتقل میشود، نه موفقیت الزاماً بهطور مستقیم با ضریب هوشی در ارتباط است (مگر موارد استثنایی که به دلیل نوعی بیماری ذهن فرد دچار نوعی اختلال شناختی باشد) و چنین ضریبی تنها یکی از دهها پارامتر بازیگر در موفقیت فرد است و نه هرکسی که در محیط آکادمیک رشد کرد و موفق شد الزاماً دارای ضریب هوشی بالا است و نه هرکسی که تصمیم شخصی گرفته یا بهاجبار زمانه و شرایط در رشتهها و حوزههای دیگری غیر ازآنچه در حوزه نخبگی تعریف میشود فعال است بیهوش و استعداد است.
چنین تعابیری که بهطورجدی مردم را مورد توهین غیرمستقیم قرار میدهد بهطور مکرر میشنویم.
اما حاصل نهایی اینهمه تأکید چیست؟ غیر از جدا کردن مردم، غیر از طبقهبندی افراد و غیر از انگیزه زدایی و خاص کردن موفقیت به طبقهای ویژه و فراهم آوردن فضایی که گروهی از سودجویان نیز به زور جعل و تولید اسناد مورد نیاز سعی کنند تا خود را نخبه ای معرفی کنند تا از حمابت های مالی و اداری برخوردار شوند؟ اگر فکر می کنیم کارآفرینی کار خوبی است و یا بنا کردن شرکت و موسسه ای دانش بنیان کاری سود آور و شایسته حمایت است ، به راحتی می توان بدون برچسب زدن و نخبه خواندن و ایجاد تمایز کردن به هر طرحی که می رسد از سوی هر کسی که باشد بدون در نظر گرفتن نام و لقب ، رصت مطالعه و بررسی شفاف و استانداردی داده شود.
طبیعی است که در هر جامعهای نخبگانی حضور دارند. آنها مثل من و شما لباس میپوشند، زندگی میکنند و نه حمایتی میگیرند و نه نامشان را درجایی ثبت میکنند. آنها کسانی هستند که استعداد خود را با پشتکاری سخت و ستودنی پرورش میدهند و بیسروصدا حوزه کاری خود و به طبع آن جامعه را بهپیش میبرند. نه خود پرستند و نه نژادپرست و زمانی که بسیاری از ساز و کارهای مربوط به نهادهای رسمی مرتبط با نخبگان را میبینند لبخند تلخی به لب میآورند.

بسیار عالی بود
ممنون پوریا جان از بیان این دیدگاه متفاوت و عالی ات
بسیار عالی
طبق تعریف نخبگی که در ایران وجود دارد میتوان کودکان را در چارچوبه دروس تعریف شده مدارس تقویت کرد تا در دانشگاه های معتبر که فارغالتحصیلان انان را بطور پیش فرض نخبه مینامند قبول شوند بدون انکه ذهن انان در علوم و مباحث غیراز علوم تحریف شده گسترش و خلاقیت یابد
همانطور که مشاهده میکنیم اکثر راه یافتگان به دانشگاه های برتر کشور (بجز تعدادی افراد باهوش)اکثرا با کلاس های فشرده که هزینه های زیادی بدنبال دارد و محل زندگی انها در کلان شهرها میباشد تشکیل میدهند
که این نشاندهنده اینست که پول نقش مهمی در نخبه شدن فرد در جامعه دارد
سوال: آیا «time Crystal» که اخیرا بحثش داغ شده، واقعا حالت پنجم ماده باید نامیدش؟
بسیار عالی بود. مسلما شرایط و امکانات جامعه نقش بسیار زیادی در موفقیت افراد دارند و همانطور که شما عنوان کردید ضریب هوشی بالا به هیچ عنوان ضامن موفقیت نیست کما اینکه بسیاری از دانشمندان بزرگ تاریخ نیز افرادی کاملا عادی بودند و عوامل متعددی از جامعه و دوستان دانشمند گرفته تا سعی و تلاش شبانه روزی انها و البته نیت پاکشان در خدمت به جامعه انسانی موجب جاویدان شدنشان شده است ….