میگویند سوگواری مراحل مختلفی دارد. زمانی که مصیبتی نازل میشود، افراد پیش از آنکه آن واقعیت را بپذیرند و با آن کنار آیند، از پنج وادی گذر میکنند. در ابتدا دست به انکار میزنند، سپس خشمگین میشوند، بعد از آن به چانهزنی و معاملهگری روی میآورند و پس از آن افسرده میشوند و با گذر این مرحله است که در نهایت واقعیت را میپذیرند.
در دنیای پرشتاب رویدادها و اخبار و رویدادهای علمی، سیاسی و اجتماعی نیز روندهای مشابهی را میبینیم.
زمانی که متوجه میشویم گروهی از متخصصان به نتیجهای رسیدهاند که ممکن است بر زندگی ما تأثیر داشته باشد و بر مبنای آن لازم است تا رفتار و سبک زیستن خود را تغییر بدهیم -یا حتی گاهی مواردی که حتی ربطی به زندگی ما ندارد- در بسیاری از موارد مراحل مشابهی را طی میکنیم.
گاهی دست به انکار میزنیم و میگوییم اصلا این موضوع چه ربطی به ما دارد؟ چرا باید در برابر آن واکنش نشان دهیم؟ اندکی که گذشت و وقتی داستان به خبرهای متعدد تبدیل شد، مانند گلوله برفی که از بالای تپه به پایین غلتانده شده باشد، کمکم رویداد همهگیر میشود. حالا دیگر از انکار خبری نیست بلکه همه آن را بزرگ میدارند، برایش کمپین و کارزار ترتیب میدهند، در وصف آن و کمکاری مسئولان و مسئولیتهای بر زمین ماندهی شهروندان در مقابله با آن سخن میگویند و گاه آنقدر تند میشوند که ابایی از هر بیاخلاقی ندارند. اندکی که این اوج ادامه یافت، مرحلهی سومی آغاز میشود؛ انکار از منظر بالا. این بار گروهی که فارغ از صحت و یا عدم صحت نظر غالب، موجودیت و اعتبارشان را نه بر مبنای استدلال و منطق و دلایل و شواهد که بر مبنای جدا بودن از جمع تعریف میکنند، شروع به استهزا و خندیدن نظر جمعی میکنند و استهزای خود را نیز در پشت دلایل عجیب و فنی و اصطلاحات پرزرقوبرق پنهان میکنند. به عبارتی هرکسی را که در آن روند نقشی ایفا کرده بازیخورده و فریبخورده ارزیابی میکنند و در این مسیر گاه به طراحی تئوریهای توطئهای میپردازند که سالهای سال در جامعه باقی میماند. البته که این مرحله متفاوت با نقد دائمی و شک گرایانه و خردمندانهای است که در هر گام باید همراه باشد. این نگاه از دل متفاوت دیدنِ خود بیرون میآید و از اینکه چون چیزی را همه میگویند پس حتما خطا است. منشأ نقد منطقی استدلال و سلسله دادهها است و منطق و انکارِ خودمحورانه از ضرورت متفاوت بودن خود با دیگری سرچشمه میگیرد.
اصلا مهم نیست این انکارگری دربارهی برنده شدن یک فیلم در جوایز اسکار باشد یا فرود انسان بر ماه یا موضوعی مانند تغییرات اقلیم. البته که هرچقدر موضوع به زندگی روزمرهی ما نزدیکتر باشد بهایی که بابت بیخردی درباره آن میپردازیم گرانتر و عظیمتر است و البته که هرچقدر داستان پیچیدهتر باشد پنهان کردن واقعیت در پشت گزارههای غیر دقیق راحتتر است.
اکنون به نظر میرسد جامعهی ما با تأخیری طولانی به مرحلهی سوم این روند در موضوعی رسیده که زندگی ما به معنی واقعی کلمه در آینده به آن وابسته است.
امروز برخی از صداها از گوشههای مختلف طیفهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و اندیشه در مخالفت با ضرورتِ واکنش به آثار پدیدهی تغییرات اقلیم مطرح میشود.
برخی آن را توطئهی اقتصادی ابرقدرتها برای زیر فشار قرار دادن اقتصاد کشورهای در حال توسعه ارزیابی میکنند، برخی دیگر از جایگاه روشنفکری آن را توطئهی رسانههای جریان اصلی یا تلاشی برای استیلای فرهنگی بر دیگران عنوان کرده و جالب اینکه عصبانی شدن مخالفان این ایده از چنین اظهارنظرهایی را نشانهی دگم بودن آنها میدانند. برخی دیگر نیز میگویند مشکلی که دیگران درست کردهاند را چرا ما باید حل کنیم؟
موضوع گرمایش زمین و تغییرات اقلیم حتی در بین بدبینترین شکاکان حرفهای عالمِ امروز امری بدیهی به شمار میرود. اگر دعوایی هست، آنجایی است که نقش انسان در این تغییرات مطرح میشود. علم بیطرف است. تفسیر علم ممکن است جهتدار باشد اما دادههای علمی بیطرف هستند. مهم نیست چقدر سعی کنید تا با ریختن این دادها در برخی از نظریات فلسفی یا جامعهشناسی تفسیر متفاوتی از روند کار علمی ارائه دهید؛ در نهایت «داده» داده است.
اکنون و بر اساس آخرین تحقیقات، بیش از 97 درصد دانشمندانی که به طور مشخص دارای تخصص در زمینهی اقلیم و تغییرات آن هستند و به طور مداوم درباره این موضوع کار و تحقیق میکنند، در مطالب منتشرشدهی خود اجماع دارند که تغییرات اقلیم به دست انسان رخداده است و در صورت عدم کنترل و یا کاهش روند آن با رویدادهایی عظیم و شاید غیرمنتظره روبهرو شویم. به همین دلیل است که اینک گرمایش زمین و تغییرات اقلیم نهتنها موضوعی علمی و فناوری که مسئلهای اقتصادی و امنیتی به شمار میرود.
خوبی حوزهای به نام علم این است که حتی وابسته به دانشمندان آن رشته نیست؛ بلکه به استدلالها و دادهها وابسته است. مهم نیست شما از برج عاجِ خود برتر بینی یا از جنگلهای تاریک و مهآلود توطئه پردازی دست به انکار بزنید یا آن را چشمبسته قبول کنید، چون زمانی که واقعیت علمی رخ بدهد با برداشت شما کاری ندارد. سیب را که در جوار زمین رها کنی، فارغ از اندیشهی فلسفی، سیاسی و اقتصادی شما، وابسته به جرمش به سمت زمین کشیده میشود. تغییرات اقلیمی که مهار نشود یا آبهای اقیانوسی که بالا بیایند، برایشان مهم نیست سرزمین ساحلی که میبلعند، خانه کسی است که گرم شدن زمین را توطئهی رسانهای غرب میداند یا دانشمندی که سالها در این مورد هشدار داده است. همه زیر آب خواهیم رفت.
در این میان اما باید مراقب بود که وقتی انکار از زبان کسانی که دارای لقبهای محترم هستند شنیده میشود به یاد بیاوریم که علم عهدِ اخوت با کسی ندارد؛ چه در تأیید و چه در انکار، باید دلیل و داده وجود داشته باشد وگرنه افلاطون زمان هم که باشیم اگر یاوه بگوییم، یاوه گفتهایم.
به یاد داشته باشیم آنچه ما میکاریم، فرزندان و نوادگان ما درو میکنند و گاهی زمانی را که صرف پذیرش مصیبت میکنیم زمانی است که خود بر عمق و ژرفای مصیبت میافزاید.
بیایید تن به جهالت ناشی از منفعتطلبی، بیخبری یا سرسپردگی به نامها ندهیم. مدرک بخواهیم و سؤال کنیم و صداهای معتبر و نامعتبر را از هم تمیز دهیم.
—
انتظار اولیه: ساروس
