خانه ای در پشت سر، جهانی در روبه رو

امروز فرصتی شد تا به تماشای فیلم هابیت بروم. خواندن نقدها و شنیدن نظر دوستانی که فیلم را دیده بودند باعث شده بود با عدم اطمینان از کیفیت فیلمی که خواهم داد بر صندلی سینما بنشینم. اما پس از پایان تماشای فیلم با خودم فکر می کردم که چقدر خوب که به اندازع منتقدان این فیلم سررشته ای از سینما و هنر ندارم و می توانم چنین لذت عمیقی را از دیدن چنین فیلمی تجربه کنم.

تا جایی که منِ مخاطب عادی می توانم بفهمم، همه چیز در فیلم آن قدر واقعی بود که باور کنم به تماشای داستانی در سرزمین میانه نشسته ام. بازی های چشمگیر هنرپیشگان و به ویژه بازی خوب بیل بوی جوان (مارتین فریمن)، صحنه های آشنای ارباب حلقه ها و جلوه های ویژه خوب و موسیقی زیبای فیلم، همه و همه – حداقل برای چشم ها و گوش های عادی من – رضایت بخش بودند. از نظر جلوه های ویژه حتی  با رشد قابل ملاحظه ای نسبت به ارباب حلقه ها مواجه هستیم که طبیعی هم هست. این رشد فناوری را به خصوص می توان در صحنه های مربوط به گالوم مشاهده کرد. از مقایسه گالوم هابیت و گالوم ارباب حلقه ها (که در هر دو نیز یک بازیگر به ایفای نقش پرداخته است) به خوبی می توان رشد فناوری دیجیتال را در سینما مشاهده کرد. شبیه سازی صورت او و حرکت عضلات صورت که فرم چهره وی را تعیین می کند به طور قابل ملاحظه ای چشمگیر بود.

به نظرم عمده انتقادها را می توان به 3 گروه تقسیم کرد. اولین انتقاد ها از سوی کسانی مطرح می شود که با این دنیا و این جهان آشنایی ندارند. طبیعتا برای کسی که علاقه ای به جهان های فانتزی نداشته باشد، از داستان های رمزی و اسطوره ای که در دنیایی خیالی می گذرند و سر و کارشان با اژدها، دورفها ،الف ها، هابیت ها ،جادوگران و اورک ها و … گریزان باشد و حتی علاقه ای به تجربه لذت این دنیا ها نداشته باشد، طبیعتا کل فیلم خنده دار، کسل کننده ،کودکانه ،غیر جدی و … می آید. (همانطور که به کسی که  تعمدا چشمانش را به دنیای پرشکوه علمی  – تخیلی می بندد به هیچ راهی نمی توانید شکوه 2001 اودیسه فضایی ،آواتار یا جنگ ستارگان را بچشانید). چنین افرادی مشخصا از اول نباید وقت خود را صرف دیدن این فیلم و نمونه های  مشابه آن کنند. ورود به این دنیا ها (چه فانتزی، چه علمی تخیلی و چه هر چیزی که غیر از زندگی روزمره ما باشد) خودش همانند قدم  گذاشتن در راه ماجراجویی شگفت انگیز و گاه خطرناکی است که شاید هر کسی علاقه نداشته باشد خانه راحت خود را ترک کند و قدم در آن بگذارد.

بخش دیگری از انتقادها از سوی دیگر طیف به نظرم از سوی برخی از طرفداران پر و پا قرص تالکین و دنیای ارباب حلقه ها مطرح می شود و مثل همیشه داستان داستان عدم وفاداری کارگردان به متن نویسنده و دنیای او است. این مساله در باره سه گانه ارباب حلقه ها نیز وجود داشت. طبیعتا فیلم نسخه تصویری کتاب نیست و تنها بر اساس داستان هابیت (و البته تعدادی از رویدادهای حاشیه ای مربوط به دوران هابیت و قبل از ماجراهای یاران حلقه) ساخته شده است. در ارباب حلقه ها نیز تغییرات زیاد و بعضا مهمی برای سینمایی کردن اثر داده شده بود. (از نمونه های بارز آن می توان به حذف شخصیت تام بامبادیل از فیلم، اضافه کردن نقش آرون، تغییر داستان شمشیر آراگورن و سرنوشت سارومان و … اشاره کرد).

به نظرم این گروه هم باید کمی برای اینکه از دیدن این فیلم لذت ببرند، از تعصبشان به متن کتاب بکاهند. خوشبختانه فیلم آن قدر ماهرانه طراحی شده (حداقل تا اینجا) که شما فکر نمی کنید از دنیای سرزمین میانه بیرون آمده اید. شناخت جکسون از دنیای تالکین باعث شده تا روایتی که ارایه می دهد در نهایت با اندکی تسامح برای طرفداران سخت گیر تالکین نیز راضی کننده باشد به نظرم دیدن فیلم و خواندن کتاب شبیه این است که داستان سفری قدیمی را بعد از سال ها بخواهید از زبان دو نفر از همسفران بشنوید. قطعا هر دو یک داستان را به شما می گویند اما برخی از حوادث و رویدادها در روایت های آنها متفاوت خواهد بود.

بخش دیگری از این انتقادها به نظرم حاصل مقایسه قسمت اول هابیت با سه گانه ارباب حلقه ها است. عمده نقدهایی که از سوی منتقدان سینمایی درباره این فیلم خوانده بودم چنین مقایسه ای را انجام می دادند و به نظرم برای چنین مقایسه ای باید منتظر کل سه گانه هابیت بود تا بتوان آن را با سه گانه ارباب حلقه ها مقایسه کرد. بعد از دیدن این فیلم به یاد تجربه ام پس از دیدن اولین قسمت ارباب حلقه ها (یاران حلقه) افتادم و به نظرم این فیلم به تنهایی در مقایسه با قسمت اول ارباب حلقه ها پر کشش تر است. اگر جکسون الگویی که در سه گانه ارباب حلقه ها داشت و قسمت به قسمت آن را بهتر کرد و عملا در بازگشت پادشاه به اوج رساند را در این مجموعه نیز رعایت کرده باشد به نظرم در پایان نمایش هر سه قسمت با یک سه گانه فوق العاده عالی و فراموش نشدنی مواجه خواهیم بود.

به هر حال اگر از دسته اول منتقدان که بالا اشاره کرده ام نیستید، از دیدن این فیلم لذت می برید. در نهایت داستان این فیلم ها با همه موجودات خیالی و غیر واقعی ، داستان خود ما است. داستان ماجراجویی ها، سفرها و مواجه های روزانه ما است. داستان انتخاب هایی که می کنیم و مسیرهایی که می رویم. داستان قدم گذاشتن های ما در راه های ناشناخته است که ما را برای همیشه و گاهی سرنوشت دیگران را نیز برای همیشه تغییر می دهد. گاهی ما را به اعماق تاریک ترین مغاک ها می کشاند و گاهی به مقابله ای ناگزیر با اژدهایی که در قالب های مختلف روبه روی ما ظاهر می شود.  به قول گاندالف خاکستری خطاب به بیل بو: داستان سفری است که در آن خانه ای را پشت سر می گذاریم و جهانی را پیش روی خود می بینیم.

گاهی با همه قدرت و خردمان نیازمند مشورتی از سوی خردمندان هستیم و گاهی زمانی که شجاع ترین های ما نا امید می شوند، یکی از ما که بازیگوش تر، ساده تر و کوچک تر است و هرروز نادیده اش گرفته ایم ظهور می کند و کاری می کند کارستان.

این داستان ها داستان های ما است.

دیدگاه‌ها

  1. اگه قرار به مقایسه با ارباب حلقه ها باشه باید منتظر ماند تا هر سه قسمت اکران شود. و جدای از اینها که شما نوشتید به نظرم به نسبت قسمت اول ارباب حلقه ها هابیت در قسمت اول شبیه تر به فیلم موزیکال بود و داستان یاران حلقه غمگین تر روایت شده بود.

    1. درسته و در واقع داستان های کتاب هم همینطوره. ماجرای هابیت شبیه یک ماجراجویی شاد و شنگول در مقایسه با دوران ارباب حلقه ها است که قدرت سائورون در حال گسترشه. این سرحال بودن فیلم اتفاقا به نظرم بخشی از وفاداری به دنیای تالکینه

  2. “…با خودم فکر می کردم که چقدر خوب که به اندازه منتقدان این فیلم سررشته ای از سینما و هنر ندارم و می توانم چنین لذت عمیقی را از دیدن چنین فیلمی تجربه کنم.”
    عالی بود، لذت بردم

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.