معرفی «سوگا» نوشته فرناز خطیبی

در این یادداشت ضمن معرفی دومین اثر داستانی فرناز خطیبی جعفری به نام سوگا، نکاتی را که به نظرم داستان را جذاب و خواندنی کرده بود، آورده ام.

سوگا، نام دومین داستانی است که دوست قدیم و عزیزم فرناز خطیبی نوشته است. پیش‌ازاین او داستان هیرو را نوشته و منتشر کرده بود و این بار در سوگا قدمی پیش‌تر گذاشته و در روایتی الهام گرفته از رویدادهای واقعی به روایتی چندلایه از جامعه ژاپن امروز پرداخته است.

فرناز خطیبی، انسان شناس جسمانی و استاد فلسفه ذهن در ژاپن است، قلم توانا و درخشانی دارد که چه زمانی که در باب موضوعات تخصصی می‌نویسد و چه زمانی که در عرصه داستان قلم می‌زند، فروغش مشخص می‌شود.

اگر به بخش فعالیت‌های باستان‌شناسی فرناز علاقه دارید و به‌خصوص به دانش بررسی استخوان‌های باستانی مشتاقید می‌توانید گفتگو با او در در این شب‌ها را در ادامه ببینید.

کتاب سوگا که به زبان‌های فارسی و انگلیسی منتشرشده است را می‌توانید در ایران تهیه کنید در تهران می‌توانید کتاب‌های او را از کتاب‌فروشی کلک، میدان کاج، پاساژ کسرا و یا کتاب‌فروشی ققنوس، پاساژ کتاب انقلاب و یا به‌صورت آنلاین تهیه کنید.

فرناز لطف کرد و کتابش را برایم فرستاد و با اشتیاق – اگرچه با تأخیر – خواندم. کتابی که از شروعش شما را شگفت‌زده و و ذهن را درگیر و گاه نفس را در سینه حبس می‌کند.

طبیعتاً من نه منتقد ادبی هستم و نه اشرافی بر ادبیات و اجتماع ژاپن دارم اما با اجازه نویسنده چند نکته‌ای که به ذهنم رسید را درباره کتاب نوشتم. در ادامه این متن را می‌توانید مطالعه کنید و البته توجه داشته باشید که در متن ادامه به‌ضرورت داستان لو داده شده است.

خواندن این کتاب را به همه و به‌خصوص کسانی که علاقه به دنیای مرموز و عموماً همراه با برداشت اشتباه عمومی ژاپن دارند توصیه می‌کنم و امیدوارم فرناز بازهم در کنار کارهای وسیع دانشگاهی و تحقیقی‌اش به نوشتن ادامه دهد.

بازخوانی «سوگا»: بافته‌ای از تن، حافظه و طغیان

در رمان «سوگا»،  داستان سوگا ایزومی، طبل‌زن تایکوی ۳۱ ساله از فوکوئوکای ژاپن را روایت می‌کند، لایه‌های ظاهری و پنهان به‌گونه‌ای درهم‌تنیده شده‌اند که خواننده را با پرسشی عمیق از فلسفه ذهن و تن مواجه می‌سازد: گذشته چگونه بازمی‌گردد و بدن چه نقشی در این بازگشت ایفا می‌کند؟

 این داستان، فراتر از روایت زندگی یک نوازنده، تجربه‌ای زیسته از حافظه، هویت و مقاومت در برابر ساختارهای سرکوبگر است. از طریق روایتی غیرخطی و «زخم‌خورده»، سوگا ما را به درون روان پاره‌پاره‌اش دعوت می‌کند، جایی که حافظه نه فقط به یاد آورده می‌شود، بلکه از طریق حس‌های بدنی دوباره زیسته می‌شود.

برداشت اولیه: سفری حسی و تکه‌تکه

خواندن «سوگا» مانند قدم‌زدن در خوابی است که تکه‌های حافظه در آن به‌هم برخورد می‌کنند. در آغاز، ساختار خشک و سلسله‌مراتبی گروه تایکو، که یادآور نظام‌های سنتی تئاتر نو یا آیین‌های بودایی ژاپن است، توجهم را جلب کرد. اما با پیش‌روی در روایت شخصی و شکسته سوگا، دریافتم که این داستان قصد ندارد پیامی مستقیم منتقل کند. بلکه ما را در تجربه‌ای حسی و زیسته شریک می‌سازد. هر فصل، زخمی تازه بر تن خواننده می‌نشاند، نه برای آگاهی صرف، بلکه برای حس‌کردن درد، خشم و آرزوهای سوگا. از لحظه‌ای که سوگا مشت‌هایش را در برابر رئیس گروه گره می‌کند (فصل اول) تا صحنه‌های نهایی که بدنش در اجرای طبل گویی از خود تهی می‌شود (فصل بیست‌وچهارم)، داستان ما را به لمس واقعیت‌های جسمانی و عاطفی دعوت می‌کند

بدن و حافظه؛ تن به‌مثابه بایگانی

در «سوگا»، بدن نه‌تنها ابزار اجرا، بلکه بایگانی حافظه است. نویسنده با رویکردی تجربی و بی‌ادعا، بدن را به صحنه اصلی روایت می‌آورد. حس لمس حصیر تاتامی که سوگا از آن نفرت دارد (فصل سوم)، لرزش لب‌هایش از خشم (فصل اول)، یا زخم روی سینه‌اش که یادآور مرگ نائوکی است (فصل بیست‌وپنجم)، همگی واقعیت‌هایی حسی‌اند که حافظه را زنده می‌کنند. این نگاه به بدن، با فلسفه پدیدارشناسی موریس مرلو-پونتی همخوانی دارد، که بدن را نه‌فقط ابزار، بلکه محل اصلی آگاهی و تجربه می‌داند. برخلاف فلسفه ذهن که ممکن است به دوگانگی ذهن و بدن بپردازد، «سوگا» بدن را به‌عنوان بستری یکپارچه برای حافظه و هویت ترسیم می‌کند.این رویکرد مرا به یاد رمان «پلیس حافظه» یوکو اوگاوا می‌اندازد، جایی که خاطرات محو شده از بدن افراد ناپدید می‌شوند و تنها حس گنگی بر پوست باقی می‌ماند. اما در «سوگا»، برخلاف اوگاوا که فقدان را انتزاعی نشان می‌دهد، حافظه از طریق جزییات حسی زنده می‌شود، مانند لحظه‌ای که سوگا خون‌ریزی زخمش را حس می‌کند (فصل بیست‌وپنجم). همچنین، شباهتی با «زن در ریگ‌ها»ی کوبو آبه می‌یابم، جایی که بدن در برابر محدودیت‌های محیطی مقاومت می‌کند. سوگا نیز در برابر ساختارهای سرکوبگر گروه، از طریق بدنش (مثل مشت‌های گره‌کرده یا رقصیدن با طبل) طغیان می‌کند.

ژاپن معاصر: سنت، نظم و بحران فردیت

«خانه طبل» در داستان، نمادی از ساختارهای قدرت در ژاپن معاصر است، جایی که رابطه استاد-شاگردی، مشابه تئاتر نو یا آیین‌های بودایی، هسته هویتی فرهنگ را تشکیل می‌دهد. رئیس گروه، با سیگار و اقتدارش (فصل اول)، تجسم این نظام سلسله‌مراتبی است که فردیت سوگا را سرکوب می‌کند. اما آنچه «سوگا» را متمایز می‌کند، طغیان آرام اوست—نه با فریاد، بلکه با خراش‌های کوچک روزمره، مانند امتناع از نظم ذهنی در روایت خاطراتش (فصل دوم). این مقاومت آرام، یادآور شخصیت‌های ناتسومه سوسه‌کی در «کوکورو» است، که در برابر فشارهای اجتماعی، با سکوتی پرمعنا مقاومت می‌کنند، هرچند بدنشان داستان اعتراض را فاش می‌کند.این تم، به‌ویژه در صحنه‌هایی که سوگا طبل می‌زند، برجسته می‌شود. طبل‌زدن او، مانند آیین‌های شینتویی، گویی فردیتش را در ریتم‌های تکراری حل می‌کند تا به حقیقتی فراتر از خود برسد (فصل بیست‌وچهارم). اما برخلاف آیین‌های سنتی که به هماهنگی جمعی می‌انجامند، اجرای سوگا اعتراضی است علیه هویت تحمیلی گروه، که او را به «جسدی متحرک» تبدیل کرده است (فصل بیست‌وپنجم).

روایت: زخم‌خورده و غیرخطی

زیبایی «سوگا» در روایت غیرخطی و «زخم‌خورده»اش نهفته است. نویسنده از ساختار سنتی آغاز-میانه-پایان دوری می‌کند و به‌جای آن، به سبکی نزدیک به سنت زویی‌تسو در ادبیات ژاپن کلاسیک روی می‌آورد، مانند «هوچوئن» کامو نو چومه‌ای، که در آن ترتیب رویدادها کمتر از تأثیر عاطفی اهمیت دارد. سوگا خود در فصل دوم اعلام می‌کند که نمی‌خواهد خاطراتش را به‌صورت خطی مرتب کند، بلکه مخاطب را دعوت می‌کند تا میان تکه‌های پراکنده راه خود را بیابد. این رویکرد، شباهتی به رمان‌های پست‌مدرن مانند «خانه‌ای از برگ‌ها»ی مارک ز. دانیلوسکی دارد، که با ساختار آشوبناکش خواننده را به بازسازی معنا وامی‌دارد. در ادبیات ژاپنی، این سبک به آثار بانانا یوشیموتو، مانند «آشپزخانه»، نزدیک است، که احساسات پراکنده را با جزییات حسی پیوند می‌زند.این روایت غیرخطی، خود نوعی طغیان علیه ساختارهای منظم است. نویسنده با شکستن نظم زمانی و مکانی، گویی با سوگا هم‌داستان می‌شود تا علیه نظام‌های سرکوبگر، از جمله روایت سنتی، شورش کند. این انتخاب، چه آگاهانه باشد چه ناخودآگاه، فرامتن داستان را به نقدی علیه نظم‌های تحمیلی تبدیل می‌کند.

طبل، مرگ و گناه: هستی‌شناسی اجرا

طبل در «سوگا» فراتر از ابزار موسیقایی، استعاره‌ای از بیان ناگفتنی‌هاست. وقتی سوگا نمی‌تواند با کلمات سخن بگوید، با ضربه‌های طبل حرف می‌زند (فصل بیست‌وچهارم). این برایم یادآور مفهوم «هنر به‌مثابه اعتراف» در «اعتراف یک ماسک» یوکیو میشیما است، با این تفاوت که اعتراف سوگا غیرکلامی و بدنی است. طبل‌زدن او، مانند آیین‌های شینتویی، بدن را از فردیت تهی می‌کند، اما نه برای رسیدن به هماهنگی، بلکه برای فریاد زدن دردی که کلام از بیانش عاجز است.مرگ نائوکی، که سوگا خود را مقصر آن می‌داند (فصل بیست‌وپنجم)، زخمی است که در بدن او ته‌نشین شده و با هر ضربه طبل یا لمس زخم روی سینه‌اش بازمی‌گردد. این حس گناه، به‌مثابه بحرانی وجودی، سوگا را به پرسش از معنای بودنش وامی‌دارد، که با مفهوم «ایمان بد» ژان‌پل سارتر هم‌خوانی دارد، جایی که فرد به‌جای پذیرش آزادی خود، به نقش‌های تحمیلی تن می‌دهد.

سوگا، آیینه‌ای از زخم و امید

«سوگا» نه‌تنها داستان انسانی شکسته، بلکه تجربه‌ای زیسته درباره بدن، حافظه و طغیان است. این رمان، تلاشی است برای نجات خاطره از فراموشی، نه با گفتن، بلکه با کوبیدن، لرزیدن و نوشتن. اما داستان به ما هشدار می‌دهد که این نجات همیشه ممکن نیست. سوگا در دام مصلحت‌اندیشی‌های جمعی و نقاب‌های متعدد گرفتار می‌شود، جایی که خیرخواهی دیگران، مانند نقشه شینوسکه و هاسدا برای «نجات» او (فصل بیست‌وچهارم)، به ویرانی جمعی می‌انجامد. این همان سلسله ولایت است که فرد را قربانی جمع می‌کند و حق تشخیص صلاح را از او سلب می‌کند   و شاید هم این بر اهمیت داستان برای مخاطب فارسی زبان که تجربه زیستن در سایه فر ایزدی شاهان یا ولایت فقهای الهای را داشته می افزاید و همچون آیننه ای از دنیایی کمی دورتر واقعیت روزمره انسان ایرانی را نیز بیان می‌کند و به آینده آن هشدار می‌دهد.

در سنت وابی‌سابی ژاپن، کین‌تسوگی، هنر پیوند ظروف شکسته با طلا، نمادی از ارزش نهادن به زخم‌هاست. «سوگا» اما نشان می‌دهد که این هنر برای همه در دسترس نیست. زخم‌های سوگا، مانند شیشه‌های شکسته پنجره (فصل اول) یا بدن خون‌ریزی‌اش (فصل بیست‌وپنجم)، در دام ساختارهای سرکوبگر به غبار بدل می‌شوند. این داستان، ما را دعوت می‌کند تا در کنار ارج‌نهادن به معدود کسانی که زخم‌هایشان را با کین‌تسوگی التیام می‌دهند، مراقب آن‌هایی باشیم که در این کارگاه کوزه‌گری به خاکستر تبدیل می‌شوند. «سوگا» آیینه‌ای است که زخم‌هایمان را نشان می‌دهد و از ما می‌پرسد: آیا جرئت بازسازی خود را داریم؟

در نهایت سوگا و سایر شخصیت‌ها در این روایت چندپاره شاید بیش از هر چیز یادآور این تلاش قدیمی باشند که مولانا در آن بیت معروف دسته بندی می کند، تلاشی برای پاسخ دادن به این پرسش که : «زین دو هزاران من و ما، ای عجبا من چه منم؟»

در صورتی که محتوای پروژه «در این شب‌ها» — شامل وب‌سایت، ویدیوکست‌ها و دوره‌های آموزشی — را ارزشمند می‌دانید و مایل به حمایت از تداوم و گسترش آن هستید، می‌توانید از طریق یکی از لینک‌های زیر از این پروژه حمایت کنید

ko-fi.com/itnights
hamibash.com/pnazemi

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.