📢 با تاسیس ژورنال ۴۲، همه خبرها، گزارش‌های علمی، رویدادهای آسمان، پرسش و پاسخ، پادکست و ویدیوکست را در این لینک دنبال کنید.
در pourianazemi.com یادداشت‌های شخصی، درسنامه ها، دیدگاه‌ها و مقالات روزنامه‌نگاری و ارتباطات به‌روزرسانی می‌شود.

تاریخ طالع‌بینی در بستر دین، علم و تمدن

نسخۀ ترکیبی، بازنویسی‌شده بر پایۀ متن منبع و پیاده‌سازی سخنرانی زنده در جلسه مورخ 28 جولای 2026 سفر به دشت ستارگان

طالع‌بینی یکی از پرمناقشه‌ترین موضوعات در تاریخ علم و تمدن بشری است که معمولاً با دو روایتِ ساده‌انگارانه توضیح داده می‌شود: روایتی که آن را دانشی کهن و بی‌تغییر می‌داند، و روایتی که آن را صرفاً دوره‌ای طولانی از خرافه می‌شمارد که با ظهور نجوم جدید پایان یافت. هیچ‌یک از این دو روایت با شواهد تاریخی همخوانی ندارد. طالع‌بینی در یک لحظه، در یک سرزمین، یا به دست یک فرد پدید نیامد، بلکه به‌تدریج و از دل چند فعالیت متفاوت شکل گرفت: رصد چرخه‌های آسمانی، تدوین تقویم، تفسیر رویدادهای غیرعادی به‌عنوان شگون، سازمان‌دهی مناسک دینی، مشروعیت‌بخشی به قدرت سیاسی، و تلاش برای کشف تناظر میان آسمان و امور انسانی. جوامع گوناگون صورت‌های متفاوتی از پیشگویی اختری پدید آوردند که تنها در مراحل بعدی، از رهگذر فتح، مهاجرت، تجارت و ترجمه، با یکدیگر تعامل یافتند.

در بیشتر دوران تاریخی، «نجوم» و «طالع‌بینی» دو رشتۀ کاملاً مجزا شمرده نمی‌شدند. یک دانشمند می‌توانست موقعیت سیارات را محاسبه کند، رصد انجام دهد، اسطرلاب بسازد، زایچه‌ای ترسیم کند و در فلسفۀ طبیعی بنویسد. بطلمیوس در کنار اثر ریاضی خود، المجسطی، چهارمقاله را دربارۀ احکام نجوم نوشت. ابوریحان بیرونی نیز در التفهیم، هندسه، حساب، ساختار کیهان، تقویم، ابزارهای نجومی و احکام نجوم را در یک برنامۀ آموزشی پیوسته قرار داد؛ هرچند نسبت به بسیاری از روش‌ها و مدعیان طالع‌بینی انتقادی بود. جدایی نهادی و معرفت‌شناختیِ نجوم از طالع‌بینی فرایندی تدریجی بود، نه نتیجۀ یک کشف منفرد (Ptolemy, Tetrabiblos I.1; Brentjes, 2020; Rutkin, 2019).

برای مطالعۀ علمیِ این پدیده، لازم است سه پرسش را از یکدیگر تفکیک کنیم. نخست، اهمیت تاریخی: طالع‌بینی برای مردمانی که آن را به کار می‌بردند چه معنایی داشت و بر کدام نهادها اثر گذاشت؟ دوم، تفسیر فلسفی: طالع‌بینی چه مفاهیمی دربارۀ نظم کیهانی، سرنوشت، تناظر، علیت و اراده آزاد بیان می‌کرد؟ سوم، اعتبار علمی: آیا روش‌های طالع‌بینی زیر شرایط آزمایش‌شدۀ کنترل‌شده، توانایی پیش‌بینی قابل‌اتکایی از شخصیت یا رویدادها دارند؟ یک سنت می‌تواند از نظر تاریخی بسیار تأثیرگذار و از نظر فرهنگی بسیار پرمعنا باشد بی‌آنکه ادعاهای تجربی آن از نظر علمی معتبر باشند. فرانچسکا روخبرگ، استاد ممتاز مطالعات خاور نزدیک در دانشگاه کالیفرنیا-برکلی، در کتاب مرجع خود، نگارش آسمانی: فال‌گیری، زایچه‌نگاری و نجوم در فرهنگ بین‌النهرین (۲۰۰۴)، دقیقاً همین رویکرد را دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که تفکیکِ مدرنِ نجوم از طالع‌بینی نباید به‌صورت ناخودآگاه بر متون باستانی تحمیل شود.

۲. آسمان مقدس: خاستگاه‌های اسطوره‌ای و دینی

پیش از آنکه آسمان به موضوع محاسبۀ ریاضی تبدیل شود، عظیم‌ترین و پایدارترین بخشِ محیط قابل‌مشاهدۀ انسان بود. بازگشت روزانۀ خورشید، تغییر منظم شکل ماه، و طلوع فصلیِ ستارگان معین، مستقیماً به بقای جوامع انسانی گره خورده بودند: آسمان فصلی نشانگر بارش، طغیان رودخانه، مهاجرت، کشت، برداشت و جهت‌یابی بود. در برابر جنگ، بیماری، قحطی و بی‌ثباتیِ سیاسیِ زمینی، چرخه‌های بزرگ آسمانی همچنان ادامه می‌یافتند و همین تضاد این باور را تقویت می‌کرد که آسمان نمایندۀ نظمی بنیادین‌تر است.

چند فرایند هم‌پوشان در تقدس‌بخشی به آسمان نقش داشتند. نخست، کارکرد تقویمی: چون جشن‌های دینی، کار کشاورزی، تشریفات شاهانه و کشتی‌رانی به چرخه‌های آسمانی وابسته بودند، کسانی که این چرخه‌ها را می‌فهمیدند، اقتداری واقعی می‌یافتند. دوم، شخصیت‌بخشی اسطوره‌ای: فرهنگ‌ها داستان‌های انسانی یا الهی را بر صورت‌های فلکی نگاشتند؛ صورت فلکی جبار به‌واقع شبیه یک شکارچی انسانی نیست، اما این تصویر به مردم کمک می‌کرد بخشی مشخص از آسمان را سازمان‌دهی و به خاطر بسپارند. صورت‌های فلکیِ یونانی و رومی امروزه در غرب آشناتر هستند، اما تنها یکی از اسطوره‌شناسی‌های آسمانی متعدد بشری‌اند: همان ستارگان در سنت‌های چینی، عربی، مصری، بومیِ آمریکایی، پلی‌نزیایی، هندی و ایرانی به صورت‌های کاملاً متفاوتی درآمده‌اند و هیچ‌یک «طبیعی‌تر» از دیگری نیست.

سوم، رویدادهای غیرعادی مانند خورشیدگرفتگی، ماه‌گرفتگی، دنباله‌دارها، شهاب‌ها یا پیدایش ناگهانی «ستارۀ نو» می‌توانستند به‌عنوان گسست در نظم کیهانی، و گاه به‌عنوان هشدار، تفسیر شوند. چهارم، پیوند با قدرت سیاسی: فرمانروایان اغلب مشروعیت خود را به لطف آسمانی گره می‌زدند، در نتیجه ناهنجاری‌های نجومی می‌توانستند نشانۀ از دست رفتن این لطف تلقی شوند. البته باید هشدار داد که این توضیح‌ها را نباید به‌عنوان یک توالی جهانیِ واحد که همۀ جوامع از آن عبور کرده‌اند در نظر گرفت؛ اینها الگوهای تکرارشونده‌اند، نه یک قانون تکاملیِ یگانه.

آسمانِ مقدس به‌خودی‌خود آسمانِ طالع‌بینانه نیست. طالع‌بینی نیازمند گزارۀ اضافه‌ای است: اینکه پیکربندی‌های آسمانی به‌طور نظام‌مند با رویدادهای زمینی مرتبط‌اند و از این‌رو قابل تفسیرند. این پیوند می‌تواند به شیوه‌های گوناگونی تصور شود: آسمان می‌تواند رویدادهای زمینی را ایجاد کند؛ خدایان می‌توانند از طریق آسمان پیام بفرستند؛ آسمان و زمین می‌توانند بازتاب یکدیگر باشند (نظریۀ تناظر)؛ یا کل کیهان می‌تواند ارگانیسمی واحد باشد که اجزای آن با یکدیگر همدلی دارند. این نظریه‌ها یکسان نیستند: فال‌گیری بین‌النهرینی اغلب آسمان را میدانی از نشانه‌ها می‌دید، در حالی که برخی فیلسوفان یونانی و اسلامی در پی مکانیسم‌های فیزیکیِ مبتنی بر حرکت، گرما، نور یا کیفیت‌های عنصری بودند و سنت‌های بعدیِ هرمسی و نوافلاطونی بر تناظر میان سطوح گوناگون هستی تأکید داشتند.

تقویم ایرانی و برج‌های منطقةالبروج سال هجری خورشیدی با اعتدال بهاری آغاز می‌شود و آغاز فروردین با ورود ظاهری خورشید به درجۀ نخستِ حمل در منطقةالبروج استوایی تقریباً هم‌زمان است. اما ماه‌های تقویم عین صورت‌های فلکی واقعی نیستند. برج‌ها دوازده بخش قراردادیِ سی‌درجه‌ای‌اند، درحالی‌که صورت‌های فلکی اندازه‌های نامساوی دارند. طول ماه‌های تقویم ایران نیز ۳۱، ۳۰ یا ۲۹ روز است؛ بنابراین عبارت «ماه‌های ایرانی همان صورت‌های فلکی‌اند» دقیق نیست (Cristoforetti, 2000; Encyclopaedia Iranica, “Calendars ii”; “Zodiac”).
معماری و آسمان مقدس گنبد، حیاط و حوض در برخی بناها می‌توانند خوانشی کیهانی یا نمادین داشته باشند، اما شکل معماری به‌تنهایی قصد سازندگان را اثبات نمی‌کند. در تاریخ ادیان باید میان شباهت بصری، تفسیر نمادین متأخر و شاهد مستقیم تاریخی تفاوت گذاشت.

۳. بین‌النهرین: از فال آسمانی تا نجوم ریاضی

کهن‌ترین شواهد مکتوبِ گسترده برای فال‌گیری نظام‌مند آسمانی از بین‌النهرین باستان به دست ما رسیده است. دانشمندان بابلی و آشوری در طول قرن‌ها مجموعه‌ای عظیم از رصدها و تفسیرها گرد آوردند که پیوندی تنگاتنگ با معابد، دربار شاهی و ادارۀ سیاسی داشت. یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های این سنت، انوما انو انلیل (Enūma Anu Enlil) است، مجموعه‌ای بزرگ از فال‌های آسمانی دربارۀ ماه، خورشید، سیارات و گرفتگی‌ها با ساختاری شرطی: «اگر شاخ راست آن رو به زمین باشد…»، و ادامۀ حذف‌شده معمولاً پیامدی دربارۀ شاه، سرزمین، برداشت محصول یا رویداد نظامی را مشخص می‌کرد. منطق این فال‌ها معمولاً این نبود که گرفتگیِ ماه به‌شکل مکانیکی باعث شورش می‌شود؛ رویداد آسمانی هشداری الهی تلقی می‌شد که با مناسک مناسب می‌شد از خطر آن کاست. این نکته نشان می‌دهد طالع‌بینی بین‌النهرینی همواره جبرگرا نبود.

طالع‌بینی نخستین بین‌النهرین، در وهلۀ اول سیاسی بود، نه فردی؛ فال‌های اولیه عمدتاً به شاه، کاخ، ارتش و برداشت محصول مربوط می‌شدند، و منجم بابلی بیشتر شبیه عالِم درباری و مفسر ارتباطات الهی بود تا مشاور شخصیِ خصوصی. پیچیدگی نظام تفسیری زیاد بود، زیرا رنگ، مدت، جهت و ناحیۀ آسمانی هر یک می‌توانستند شگون را تغییر دهند، و همین پیچیدگی ثبت دقیق را تشویق می‌کرد: «یادداشت‌های نجومی» بابلی موقعیت سیارات، آب‌وهوا، قیمت کالاها و رویدادهای سیاسی را در کنار هم ثبت می‌کردند و بایگانی خارق‌العاده‌ای از داده‌های همبستۀ آسمانی و زمینی پدید می‌آوردند.

فال را تنها پس از وقوع می‌توان تفسیر کرد، اما پیکربندیِ از پیش‌محاسبه‌شده را می‌توان پیشاپیش تفسیر کرد. دانشمندان بابلی به‌تدریج روش‌هایی برای محاسبۀ پدیده‌های قمری و سیاره‌ای پدید آوردند و این امر، فال‌گیری آسمانی را از رصد واکنشی به عملی پیش‌بینانه‌تر تبدیل کرد. یکی از دستاوردهای بنیادین این دوران، شکل‌گیری منطقةالبروج دوازده‌بخشی بود: مسیر ظاهریِ سالانۀ خورشید (دایرةالبروج) به دوازده بخش سی‌درجه‌ای تقسیم شد که هرچند به نام صورت‌های فلکیِ نامنظم نامیده شدند، با آنها یکسان نبودند. شواهد نشان می‌دهند که منطقةالبروج استانداردشده در بابل، نزدیک به پایان سدۀ پنجم پیش از میلاد پدید آمد.

در همین دوران، صورتی نوین ظهور کرد: زایچۀ ثبت‌شدۀ فردی. به‌جای تفسیر یک رویداد آسمانی در وهلۀ نخست برای شاه یا کشور، ستاره‌شناس موقعیت سیارات را در زمان تولد یک فرد ثبت می‌کرد. زایچه‌های اولیۀ برجای‌مانده اغلب مختصرند: تاریخ، موقعیت سیارات، موقعیت قمر، و چند گزارۀ کوتاه دربارۀ آیندۀ فرد. اینها هنوز شباهتی به زایچه‌های روان‌شناختیِ مفصل طالع‌بینی عامه‌پسند امروزی ندارند، اما نمایانگر تحولی مفهومیِ قاطع‌اند: پیکربندی یکتای آسمان می‌توانست با مسیر زندگی یک فرد پیوند یابد.

رصد، داده و انگیزه انگیزۀ فال‌گیری به ثبت منظم پدیده‌های آسمانی کمک کرد، اما این واقعیت به معنای درست‌بودن تفسیرهای فال‌نامه‌ای نیست. ارزش علمیِ داده با انگیزۀ تولید آن یکی نیست: یک نهاد دینی یا سیاسی می‌تواند داده‌ای سودمند تولید کند و در عین حال دربارۀ معنای آن نتیجه‌ای نادرست بگیرد.

۴. مصر و سنتز اسکندرانی

دین مصر باستان، آسمان را با مرگ، رستاخیز، سلطنت الهی و بازآفرینی سالانۀ حیات پیوند می‌داد. طلوع صبحگاهیِ شباهنگ پس از دوره‌ای ناپیدایی، با سال نو و به‌تقریب با فصل طغیان نیل ارتباط تقویمی پیدا کرد؛ اما این هم‌زمانی در همۀ دوره‌ها ثابت نبود. اخترشناسان مصری همچنین از گروه‌های ستاره‌ایِ «دِکان» برای تقسیم شب بهره می‌بردند و سنت‌های بعدی آن‌ها را در تقسیمات ده‌درجه‌ای برج‌ها بازتفسیر کردند (Parker, 1959; Cooper, 2018).

آنچه طالع‌بینی هلنیستی خوانده می‌شود، در محیط چندزبانۀ شرق مدیترانه و به‌ویژه مصر بطلمیوسی و رومی شکل گرفت. این سنت را نباید اختراع خالص یونانی یا جمع سادۀ سه جزء دانست. مواد بابلی، سنت‌های معبدی و دکانی مصر، فلسفه و هندسۀ یونانی و نیازهای اجتماعیِ جهان هلنیستی در فرایندی چندمرحله‌ای با هم ترکیب شدند. از این محیط، نظام‌های مفصل زایچه‌نگاری با طالع، خانه‌ها، جنبه‌های زاویه‌ای و روش‌های زمان‌بندی رشد کردند (Barton, 1994; Greenbaum, 2015; Cooper, 2018).

زایچۀ هلنیستی تصویر واقع‌گرایانه‌ای از آسمان مرئی نبود، بلکه مدلی محاسباتی از زمان، مکان، افق و طول جغرافیایی اجرام بود و بسیاری از زایچه‌ها از روی جداول ساخته می‌شدند. بطلمیوس در چهارمقاله کوشید احکام نجوم را در چهارچوب فلسفۀ طبیعی توضیح دهد: خورشید و ماه اثرهای آشکاری دارند و شاید اجرام دیگر نیز از راه کیفیت‌های طبیعی اثر بگذارند. اهمیت تاریخی این استدلال روشن است، اما تعمیم آن به ادعاهای جزئیِ زایچه‌نگاری خود نیازمند شاهد مستقل است (Ptolemy, Tetrabiblos I.1–3).

۵. هند: جیوتیشه و ورهه‌میهیرا

واژۀ سنسکریتِ «جیوتیشه» حوزه‌ای گسترده از دانش اَختری را دربر می‌گیرد که بسته به دوره، شامل نجوم تقویمی، زمان‌بندی مناسک، تفسیر شگون و طالع‌بینیِ فردی می‌شود؛ از این‌رو ترجمۀ ساده‌انگارانۀ هر کاربردِ آن به «طالع‌بینی» گمراه‌کننده است. برای نمونه، وداانگه جیوتیشه در وهلۀ نخست متنی تقویمی است، نه راهنمای شخصیت‌شناسی. منازل قمری، یا «نکشَتره»ها، مسیر ماه را به دنباله‌ای تقسیم می‌کردند که ابتدا به محاسبۀ تقویمی یاری می‌رساند و بعدها معانی طالع‌بینانۀ گسترده‌ای یافت.

طالع‌بینی هندی نه وارداتی صرفاً یونانی بود و نه آفرینشی کاملاً منزوی و بومی؛ تاریخ آن هم توسعۀ محلی و هم تعامل با سنت‌های بابلی، ایرانی و هلنیستی را دربرمی‌گیرد. Yavanajātaka سند مهم این تبادل است، اما روایت قدیمیِ «ترجمه‌ای واحد که یک‌باره طالع‌بینی یونانی را به هند برد» پس از بررسی دست‌نویس‌های تازه نیازمند احتیاط جدی است. پژوهش بیل ماک تاریخ‌گذاری و حتی ماهیت ترجمه‌ایِ صورت شناخته‌شدۀ این متن را بازبینی کرده است (Mak, 2013).

ورهه‌میهیرا، دانشمند سدۀ ششم میلادی، یکی از چهره‌های محوریِ تاریخ دانش اَختری هند است. پَنچَسیدهانتیکا او پنج نظام نجومی را خلاصه می‌کند؛ بریهَت‌جاتَکه به اثری تأثیرگذار در طالع‌بینیِ فردی بدل شد؛ و بریهَت‌سَمهیتا دانشنامه‌ای است که شگون‌های آسمانی، حرکت سیارات، آب‌وهوا، معماری، سنگ‌های قیمتی و کشاورزی را دربر می‌گیرد. گستردگیِ این اثر نشان می‌دهد تفسیر اَختری در دانشِ بزرگ‌تری از طبیعت و جامعه جای داشت، نه به‌عنوان نظامی منزوی برای شخصیت‌شناسیِ خصوصی. باید هشدار داد که عبارت رایج «طالع‌بینی ودایی» می‌تواند این تصور نادرست را ایجاد کند که نظام کاملِ زایچه‌نگاریِ امروزی از همان ابتدا در متون ودایی وجود داشته؛ توضیحی دقیق‌تر، جیوتیشۀ تقویمیِ اولیه را از زایچه‌نگاریِ کلاسیکِ بعدی جدا می‌کند.

۶. ایران: طالع‌بینی امپراتوری‌ها

اوستا سرودهایی مربوط به خورشید، ماه، مهر، و تیشتریه — ستاره‌ای مرتبط با باران و معمولاً همتراز با سیریوس — را دربر دارد. این متون نشانگر نمادگرایی دینیِ آسمانی هستند، هرچند هنوز نظام توسعه‌یافته‌ای از نجوم ریاضی ندارند. در دورۀ هخامنشی، سرزمین‌های ایرانی پیوند تنگاتنگی با بین‌النهرین داشتند، جایی که نجوم ریاضی و ادبیات فال‌گیری پیشرفته‌ای پدید آمده بود؛ روش‌ها و مفاهیم آسمانیِ بابلی در سراسر شبکه‌های امپراتوری گردش می‌یافتند و بعدها به‌سوی هند نیز راه پیدا کردند.

طالع‌بینی در دورۀ ساسانی اهمیتی چشمگیر یافت و آثار و روش‌های یونانی، هندی و میان‌رودانی در محیط ایرانی تلفیق شدند. جداول شاهی، زایچه‌های سیاسی و تفسیر اقتران‌ها اهمیت داشتند. ایرانیان و سپس نویسندگان ایرانی‌تبارِ دورۀ عباسی در رشد «تاریخ اختری» نقشی محوری یافتند: استفاده از چرخه‌های سیاره‌ای، به‌ویژه اقتران مشتری و زحل، برای تفسیر ظهور و سقوط دولت‌ها و ادیان. بااین‌حال، این روش را نباید ابداع انحصاری ایران دانست؛ سنتی بین‌فرهنگی بود که در محیط ساسانی و اسلامی صورت‌های پرنفوذی پیدا کرد (Encyclopaedia Iranica, “Astrology and Astronomy in Iran”; Blake, 2016).

بسیاری از ادبیات طالع‌بینیِ فارسی میانه تنها از طریق ترجمه‌ها، نقل‌قول‌ها و اقتباس‌های عربیِ بعدی شناخته می‌شود. در دورۀ آغازینِ عباسی، دانشمندان میراث یونانی، سنسکریت، سریانی و فارسی میانه را به ارث بردند. دانشمندان و خانواده‌های ایرانی — از جمله خاندان نوبخت — نقش مهمی در طالع‌بینیِ درباری و ترجمۀ علمی ایفا کردند. بنیان‌گذاریِ بغداد در سال ۷۶۲ میلادی در روایت‌های بعدی با زایچۀ گزینشیِ تهیه‌شده به دست منجمان درباری، از جمله ماشاءالله و نوبخت، پیوند خورده است. صرف‌نظر از دقیق‌بودن هر جزئیات این روایت، این داستان نشان می‌دهد که طالع‌بینیِ گزینشی در دربار عباسی از چه اعتباری برخوردار بود.

شاهد و گمانه پیوند دادن شمالِ اهریمنی در سنت پهلوی به حافظۀ اقلیمی مهاجرت یا سرمای سرزمین‌های شمالی فرضیه‌ای جذاب اما فاقد شاهد مستقیم کافی است.

۷. چین: فرمان آسمان و دیوان‌سالاری نجومی

سنت‌های اَختریِ چینِ پیشامدرن را نباید در قالب مدل منطقةالبروجیِ مدیترانه‌ای جا داد. اخترشناسان چینی آسمان را از طریق نظامی متمایز از صورت‌های فلکی، منازل قمری و نواحی آسمانی سازمان می‌دادند. آسمان اغلب بازتاب‌دهندۀ ساختار دولت امپراتوری بود: نواحی آسمانی می‌توانستند نمایانگر امپراتور، دربار، مقامات، ارتش، مرزها و بازارها باشند. ناهنجاری در یک ناحیۀ خاص می‌توانست به بخش متناظری از حکومت یا سرزمین مربوط تفسیر شود.

این نظام مستقیماً با «فرمان آسمان» پیوند داشت: حکومت مشروع نیازمند هماهنگی میان آسمان، زمین و حکومت انسانی بود، و خورشیدگرفتگی‌ها، دنباله‌دارها یا ستارگان ناگهانی می‌توانستند نشانه‌هایی برای توجه سیاسی تفسیر شوند — نه لزوماً علتِ فیزیکیِ شورش، بلکه بیانی متناظر از یک نظم اخلاقی-کیهانیِ آسیب‌دیده. از آنجا که مشروعیت امپراتور در معرض خطر بود، تفسیر نشانه‌های آسمانی حساسیت سیاسی داشت و حکومت تعیین می‌کرد چه کسی می‌تواند تقویم بسازد یا تفسیر رسمی ارائه دهد.

«بیست‌وهشت منزل قمری» مسیر ماه را در پس‌زمینۀ ستاره‌ای سازمان می‌دادند و به تقویم، رصد و فال سیاسی کمک می‌کردند؛ این نظام با منطقةالبروج دوازده‌برجی مدیترانه‌ای یکی نیست. در دوره‌های بعد، عناصر خارجی از راه بودیسم، جاده‌های تجاری و ترجمه وارد چین شدند، اما طالع‌بینی بومی چین را نباید نسخه‌ای از نظام غربی دانست. پانکنیر نشان می‌دهد که فال‌های سیاره‌ای و «رسالۀ مناصب آسمانی» در شی‌جی بخشی از ایدئولوژی کیهانی و سیاسی چین هان بودند (Pankenier, 2013, pp. 191–258, 444–511).

۸. جهان اسلام: ترجمه به‌مثابۀ نوآوری

از سدۀ هشتم میلادی، دانشمندانی که عمدتاً به عربی و گاه فارسی می‌نوشتند، آثار نجومی و طالع‌بینیِ یونانی، سریانی، فارسی میانه و سنسکریت را ترجمه، مقایسه و بازسازی کردند. این فرایند انتقالی منفعل نبود: جدول‌ها اصلاح شدند، ابزارها و روش‌های رصدی توسعه یافتند و دربارۀ مبانی فلسفی و دینیِ احکام نجوم مناقشه شد. منابع چینی را نباید یکی از ستون‌های هم‌سنگ نهضت ترجمۀ آغازین دانست؛ تماس‌هایی وجود داشت، اما جریان‌های مستند و محوری یونانی-سریانی، ایرانی و هندی بودند (Saliba, 2007; Blake, 2016).

منجمان برای محاسبۀ طول جغرافیاییِ سیارات، طالع، اقتران‌ها، خورشیدگرفتگی‌ها و تقویم‌ها به نجوم ریاضی نیازمند بودند. اخترشناسان «زیج»ها (جداول نجومی) تولید می‌کردند و ابزارسازان اسطرلاب و ربع‌دایره می‌ساختند؛ اینها اهداف متعددی داشتند: تعیین وقت، تقویم، جهت نماز، کشتیرانی و طالع‌بینی. طالع‌بینی از دقتِ نجومی بهره می‌برد، اما تنها محرکِ رصد نبود؛ زمان‌بندی دینی و ادارۀ کشور نیز از محرک‌های اصلی بودند.

مختصات زمین‌مرکز و کیهان‌شناسی زمین‌مرکز اخترشناسی جدید از چند چارچوب مرجع استفاده می‌کند. حرکت اجرام می‌تواند در چارچوب مرکز جرم منظومه یا خورشیدمرکز محاسبه و سپس برای ناظر زمینی به مختصات زمین‌مرکز و محل‌مرکز تبدیل شود. استفاده از مختصات زمین‌مرکز برای پیش‌بینی گرفتگی یا تعیین جای جرم، تأیید جهان‌بینی بطلمیوسی نیست؛ فقط تبدیل دستگاه مختصات است (IAU Commission A3; JPL NAIF, Reference Frames).

ماشاءالله بن اثری در سدۀ هشتم و ابومعشر بلخی در سدۀ نهم از چهره‌های مؤثر بودند. نوشته‌های ابومعشر مواد یونانی، ایرانی و هندی را در الگویی وسیع از تاریخ کیهانی ترکیب کرد و از راه ترجمۀ لاتین بر اروپا اثر گذاشت. در آثار عربی و لاتین متأخر معمولاً میان زایچۀ تولد، احکام عمومی یا تاریخی، انتخاب زمان، پاسخ به پرسش و طب اختری تفاوت گذاشته می‌شد؛ بااین‌حال، طبقه‌بندی‌ها در همۀ متون یکسان نبودند (Burnett, 1996; Blake, 2016).

۹. البیرونی و ابن‌سینا: صلاحیت علمی و نقد معرفت‌شناختی

ابوریحان بیرونی، زادۀ حدود ۹۷۳ میلادی، التفهیم را در سال ۱۰۲۹ به صورت پرسش و پاسخ نوشت. کتاب با هندسه و حساب آغاز می‌شود، سپس ساختار کیهان، تقویم، ابزار و موضوعات نجومی را توضیح می‌دهد و در بخش پایانی به احکام نجوم می‌پردازد. کمتر از یک‌سوم کتاب مستقیماً دربارۀ طالع‌بینی است، اما ساختار اثر نشان می‌دهد بیرونی تسلط بر ریاضیات و نجوم را شرط حرفه‌ای منجم می‌دانست. او نظام‌ها را دقیق شرح می‌دهد و هم‌زمان نسبت به بخشی از روش‌ها و رفتار حرفه‌ای منجمان انتقاد دارد؛ پس نه مدافع سادۀ طالع‌بینی است و نه مخالفی که از توضیح آن سر باز می‌زند (al-Biruni, al-Tafhim; Brentjes, 2020).

اغلب گفته می‌شود ابن‌سینا «طالع‌بینی را از نجوم جدا کرد»؛ این عبارت تنها با توضیح دقیق‌تر معنا می‌یابد. او نجوم ریاضی و بررسی حرکت اجرام را مشروع می‌دانست و در رسالۀ ابطال احکام النجوم به امکان کلیِ اثر اجرام آسمانی الزاماً اعتراض نمی‌کرد. نقد اصلی او معرفت‌شناختی بود: انسان نمی‌تواند اثر دقیق هر عامل آسمانی را در شبکه‌ای از علل زمینی، بدنی، اقلیمی و اجتماعی جدا و محاسبه کند. او بیش از آنکه امکان متافیزیکیِ هر اثر را انکار کند، ادعای دسترسی منجمان به پیش‌بینی جزئی و مطمئن را رد می‌کرد (Encyclopaedia Iranica, “Avicenna viii”).

۱۰. مسیحیت، اراده آزاد و اروپای قرون وسطی

مسیحیت وارث جهانی شد که طالع‌بینی در آن گسترده بود. نویسندگان مسیحی با رصد آسمان یا تدوین تقویم مخالفتی نداشتند؛ مناقشۀ اصلی بر سر فال‌گیری و جبرگرایی بود. اگر ستارگان انتخاب‌های انسانی را تعیین کنند، مسئولیت اخلاقی، معنای توبه، عدالت داوریِ الهی و اثرگذاریِ دعا همگی زیر سؤال می‌روند. آگوستین قدیس، به‌ویژه از طریق مثال دوقلوها، به طالع‌بینی حمله کرد: دوقلوها ممکن است زیر آسمانی تقریباً یکسان زاده شوند اما زندگی متفاوتی بیابند؛ برعکس، افراد بی‌ارتباط با یکدیگر که در زمان‌های مشابه زاده شده‌اند، الزاماً سرنوشت مشترکی ندارند.

توماس آکوئیناس موضعی چندلایه‌تر اتخاذ کرد: اجرام آسمانی می‌توانستند از طریق بدن بر تمایلات و خلق‌وخو تأثیر بگذارند، اما نمی‌توانستند انتخاب‌های ارادۀ عقلانی را الزام‌آور کنند. این دیدگاه تمایزی فراهم کرد میان صورت‌های قابل‌قبولِ کاوش آسمانی — پیش‌بینیِ فصل‌ها، آب‌وهوا یا شرایط کشاورزی — و ادعاهای فال‌گویانۀ غیرقابل‌قبول دربارۀ اعمالِ ارادیِ انسان؛ نویسندگان بعدی این را تمایز میان «طالع‌بینیِ طبیعی» و «طالع‌بینیِ قضایی» نامیدند، هرچند مرز میان آنها نه کاملاً ثابت بود و نه به‌طور جهانی پذیرفته.

از سدۀ دوازدهم میلادی، مترجمان اروپایی — عمدتاً در اسپانیا، سیسیل و جنوب ایتالیا — آثار عربی دربارۀ نجوم، طالع‌بینی، ریاضیات و فلسفه را به لاتین برگرداندند. از این رهگذر، خوانندگان لاتین‌زبان با بطلمیوس، ابومعشر، ماشاءالله، جدول‌های نجومی و راهنماهای اسطرلاب آشنا شدند، و طالع‌بینی به فرهنگ درباری، طب و دانشگاه‌ها راه یافت — پذیرشی که هرگز بدون مخالفت نبود، اما به‌قدر کافی از اعتبار علمی برخوردار بود که مورد مطالعه و مناقشه قرار گیرد. طب اَختری به‌ویژه تأثیرگذار شد، زیرا طب اخلاطیِ آن دوران، بدن را از طریق توازن‌ها و تأثیرات محیطی می‌فهمید که با استدلال طالع‌بینانه هم‌خوانی داشت؛ نمودارهای «انسان اَختری» (Zodiac Man) نشانه‌های برج‌ها را بر نواحی بدن نگاشت می‌کردند.

۱۱. رنسانس و جدایی تدریجیِ نجوم از طالع‌بینی

این تصور رایج که کوپرنیک با کنارزدن زمین از مرکز جهان فوراً طالع‌بینی را نابود کرد، از نظر تاریخی نادرست است. زایچه‌ها بر موقعیت‌های ظاهری اجرام از دید ناظر زمینی ساخته می‌شدند و این موقعیت‌ها را می‌شد در مدل‌های مختلف محاسبه کرد. استفاده از مختصات زمین‌مرکز به‌عنوان دستگاه مشاهده، به معنای پذیرش زمین به‌عنوان مرکز فیزیکی جهان نیست.

جووانی پیکو دلا میراندولا اثری گسترده در دوازده کتاب علیه طالع‌بینی فال‌گویانه آغاز کرد. اثر پس از مرگ او در دهۀ ۱۴۹۰ منتشر شد و قواعد متناقض، پیوندهای دلبخواهانه، تبیین علّی ضعیف و تهدید جبرگرایی برای آزادی و دین را نقد می‌کرد. این کتاب فوراً به عمل طالع‌بینی پایان نداد و خود پیکو نیز در دیگر آثارش نسبت پیچیده‌ای با جادو و سنت‌های هرمسی داشت؛ بنابراین او را نباید قهرمان منفرد «پایان خرافه» معرفی کرد (Akopyan, 2021).

تیکو براهه پیش‌بینی‌های اختری تهیه می‌کرد. کپلر زایچه می‌کشید، بسیاری از قواعد موروثی را رد می‌کرد و می‌کوشید طالع‌بینی‌ای مبتنی بر نسبت‌های هندسی و هماهنگی طبیعت بسازد. عبارت مشهور «دختر ابلهِ مادر خردمند» دربارۀ رابطۀ طالع‌بینی و نجوم، اگر جدا از بافت نقل شود، پیچیدگی موضع او را پنهان می‌کند. گالیله نیز در محیط حمایت درباری زایچه تهیه می‌کرد. این شواهد اعتبار علمی طالع‌بینی را ثابت نمی‌کنند؛ فقط نشان می‌دهند مرز حرفه‌ها با امروز یکسان نبود (Boner, 2020; Akopyan, 2021).

آنچه واقعاً نجوم و طالع‌بینی را از هم جدا کرد، ترکیبی از عوامل بود: رصدهای دقیق‌تر که ضعف مدل‌های موروثی را آشکار کردند؛ نجوم ریاضیِ روزافزون پیش‌بینی‌پذیر؛ فلسفۀ مکانیکی که علل فیزیکیِ روشن می‌طلبید؛ نهادهای علمیِ نوین با استانداردهای شواهدیِ تازه؛ ناتوانی طالع‌بینی در تولید نتایج تکرارپذیر؛ حملات الهیاتیِ مستمر؛ رواج طالع‌بینی از طریق تقویم‌های چاپی که گاه پایگاه علمیِ آن را کاهش داد؛ و کشف سیارات نو که نظام‌های نمادینِ موروثی را پیچیده‌تر کرد. هیچ کشفِ واحدی طالع‌بینی را از پایگاه دانشگاهی بیرون نراند؛ کنارگذاشتنِ آن، دگرگونیِ طولانیِ نهادی و معرفت‌شناختی بود.

۱۲. طالع‌بینی مدرن: از روزنامه تا اپلیکیشن

طالع‌بینی فردیِ سنتی از ترکیب سیارات، خانه‌ها، جنبه‌ها و زمان و مکان دقیق تولد بهره می‌گیرد. ستون‌های «برج خورشیدی» این پیچیدگی را به دوازده گروه کاهش می‌دهند. مقالۀ ر. ه. نایلور دربارۀ تولد پرنسس مارگارت در Sunday Express در سال ۱۹۳۰ یکی از لحظه‌های مهم محبوب‌شدن طالع‌بینی روزنامه‌ای در بریتانیا بود. بااین‌حال، بهتر است نگوییم او به‌تنهایی طالع‌بینی دوازده‌برجی را اختراع کرد؛ ستون‌های اختری پیشینه داشتند و قالب کوتاهِ دوازده‌گانه طی چند سال تثبیت شد (Campion, 2009).

طالع‌بینیِ غربیِ سدۀ بیستم همچنین از تئوسوفی و روان‌کاویِ ژرف‌نگر تأثیر پذیرفت: سیارات کمتر نیروهای بیرونیِ تعیین‌کننده و بیشتر نمادهای انگیزه‌های روان‌شناختیِ درونی تصویر شدند، تحولی که طالع‌بینی را با فردگراییِ مدرن سازگارتر کرد، هرچند تبدیل ادعایی علّی به ادعایی نمادین، مسئلۀ اعتبار تجربی را حل نمی‌کند. اپلیکیشن‌های دیجیتال نیز طالع‌بینی را دوباره فردی‌سازی کرده‌اند: نرم‌افزار زایچه را فوراً محاسبه می‌کند و تفسیرها را به زبانی محاوره‌ای ارائه می‌دهد — پدیده‌ای که در کنار عدم‌قطعیت، شکل‌گیریِ هویت و کاهش اعتماد نهادی بررسی‌شدنی است.

۱۳. آیا طالع‌بینی از نظر علمی کار می‌کند؟

برای آنکه طالع‌بینی به‌شکل علمی آزمون‌پذیر باشد، ادعاهای آن باید به‌قدر کافی مشخص باشند که بتوانند نادرست از آب درآیند. آزمون‌های ممکن عبارت‌اند از: آیا منجمان می‌توانند زایچه‌ها را با نیم‌رخ‌های شخصیتیِ معتبرشده بهتر از شانس تطبیق دهند؟ آیا افراد متولد زیر برج‌های خاص، تفاوت‌های شخصیتیِ پیش‌بینی‌شده را نشان می‌دهند؟ آیا منجمانِ مستقل در تفسیر یک زایچۀ واحد به توافق می‌رسند؟ آیا پیش‌بینی‌ها پیش از وقوعِ رویداد، نه پس از آن، درست از آب درمی‌آیند؟

پرآوازه‌ترین آزمون کنترل‌شده، آزمون دوسوکور شان کارلسون است که در سال ۱۹۸۵ در Nature منتشر شد. این مطالعه دو ادعای مربوط به زایچۀ تولد و نیمرخ شخصیت را بررسی کرد و پشتیبانی مورد انتظار را نیافت (Carlson, 1985). دربارۀ طراحی و تحلیل آن نقدها و بازتحلیل‌هایی منتشر شده است؛ بنابراین درست نیست کل بحث را فقط به یک مقاله فروکاست. بااین‌حال، شواهد گسترده‌تر نیز تاکنون توان پیش‌بینی پایدار و تکرارپذیری در حد ابزارهای پذیرفته‌شدۀ روان‌شناختی نشان نداده‌اند.

پژوهش گسترده‌تری در سال ۲۰۰۶ به دست پیتر هارتمن، مارتین روتر و هلموت نایبرگ انجام شد که رابطۀ تاریخ تولد، شخصیت و هوش را در دو نمونۀ بزرگ بررسی کرد و پشتیبانیِ معناداری برای اثرات پیش‌بینی‌شدۀ برجیِ منطقةالبروج نیافت. هیچ آزمایش منفردی همۀ صورت‌های ممکنِ طالع‌بینی را قطعیت نمی‌بخشد، اما پیکرۀ گسترده‌تر پژوهش، اثری پیش‌بینی‌کنندۀ قابل‌اتکا و تکرارپذیر همسنگ با سنجه‌های پذیرفته‌شدۀ روان‌شناختی یا فیزیکی تولید نکرده است.

دو سازوکار شناختیِ مستندشده، بخش زیادی از قدرت اقناعیِ طالع‌بینی را مستقل از درستی یا نادرستیِ آن توضیح می‌دهند. «اثر فورر» یا «اثر بارنوم» — برگرفته از آزمایش کلاسیکِ برترام فورر، که در آن همۀ دانشجویان یک متنِ کاملاً یکسانِ عام، مبهم و چاپلوسانه دریافت کردند اما آن را بسیار متناسب با خود ارزیابی کردند — نشان می‌دهد چنین توصیف‌هایی («اجتماعی هستید، اما گاهی به خلوت نیاز دارید») بدون توجه به منبعشان، شخصی احساس می‌شوند. «سوگیریِ تأییدی» این اثر را تشدید می‌کند: پیش‌بینیِ مبهمی مانند «ممکن است تنشی در رابطه‌ای پدید آید» با رویدادهای بسیاری همخوانی دارد و اگر رخ ندهد فراموش، و اگر رخ دهد به یاد می‌ماند؛ زایچه‌ای پیچیده فضای کافی برای یافتنِ تطابق پس از وقوع فراهم می‌آورد، در حالی که آزمون معتبر باید پیش از آشکارشدنِ نتیجه انجام شود.

تمرین کلاس و اثر فورر در سخنرانی، متن‌هایی عمومی و ساختگی به‌عنوان پیش‌بینی برای گروه‌های مختلف ارائه شد تا شرکت‌کنندگان میزان تطابق را بسنجند. این فعالیت نمونه‌ای آموزشی از اثر فورر یا بارنوم است: افراد توصیف‌های مبهم، متعادل و غالباً مثبت را مخصوص خود می‌دانند، به‌ویژه اگر تصور کنند متن از اطلاعات شخصی استخراج شده است. این تمرین جای آزمایش پژوهشی کامل را نمی‌گیرد، اما سازوکار شناختی را روشن می‌کند (Forer, 1949).
آزمون معتبر چگونه طراحی می‌شود؟ پیش‌بینی باید پیش از اعلام نتیجه ثبت شود؛ معیار موفقیت باید از قبل مشخص باشد؛ ارزیابی تا حد امکان کور باشد؛ متن‌های مقایسه‌ای باید از نظر طول و لحن همسان باشند؛ و نتایج مثبت و منفی هر دو گزارش شوند. این اصول مانع تفسیر پس از وقوع و انتخاب گزینشی موارد موفق می‌شوند.

در نهادهای علمی معاصر، طالع‌بینی هنگامی که به‌عنوان روش اثبات‌شدۀ تبیین یا پیش‌بینی شخصیت و رویدادها عرضه شود، معمولاً شبه‌علم طبقه‌بندی می‌شود، زیرا برنامۀ پژوهشیِ آن نتایج پایدار، سازوکار آزمون‌پذیر و اصلاح انباشتی همسنگ علوم طبیعی و روان‌شناسی تجربی ایجاد نکرده است. بااین‌حال، طالع‌بینی همچنان موضوعی مشروع برای تاریخ علم، مردم‌شناسی، تاریخ ادیان، مطالعات رسانه و روان‌شناسی باور است (Thagard, 1978).

۱۴. جمع‌بندی: چرا طالع‌بینی همچنان اهمیت دارد

طالع‌بینی صرفاً به این دلیل دوام نیاورده که مردم در یادگیریِ نجوم ناکام ماندند؛ بلکه به‌طور مکرر خود را با محیط‌های دینی، سیاسی، فلسفی و رسانه‌ایِ نوین سازگار کرده است — زبان نشانه‌های الهی، روشِ مشورت شاهانه، نظریه‌ای برای چرخه‌های تاریخی، چارچوبی طبی، نظامی برای هویت شخصی، نقشه‌ای نمادین از روان، و محصولی رسانه‌ای-تجاری بوده است.

نجوم مدرن جهانی را توصیف می‌کند که در آن زمین و انسان جایگاه فیزیکی ممتاز و مرکزی ندارند. طالع‌بینی، در مقابل، لحظۀ تولد یا رخداد را به نقشه‌ای شخصی از معنا تبدیل می‌کند. این ادعای معنایی از نظر روان‌شناختی و فرهنگی مهم است، اما نباید با ادعای فیزیکیِ تأییدشده اشتباه شود. نیاز انسان به الگو، روایت، کنترل و پیوند با کیهان واقعی است؛ درستی یک پاسخ خاص به این نیاز، پرسشی جداگانه است.

قوی‌ترین نتیجه‌گیریِ تاریخی این نیست که نجوم ناگهان بر طالع‌بینی چیره شد، بلکه این است که چند فعالیتِ به‌هم‌پیوسته، به‌تدریج استانداردهای اثباتِ متفاوتی یافتند. نجوم به علمی تراکمی بدل شد زیرا محاسبات آن می‌توانستند در برابر رصد آزموده، تصحیح و بازتولید شوند؛ طالع‌بینی انعطاف‌پذیریِ فرهنگی و نمادینِ خود را حفظ کرد، اما برنامۀ پژوهشیِ پیش‌بینی‌کنندۀ قابل‌اتکایی همسنگ با آن پدید نیاورد. درکِ این واگرایی به دانشجویان امکان می‌دهد طالع‌بینی را به‌مثابۀ تاریخ جدی بگیرند، بی‌آنکه ادعاهای آن را دانشی اثبات‌شده تلقی کنند.

نمونه‌های مستند از متون باستانی

یادداشت درباره ترجمه‌ها

بازگردان‌های فارسی زیر از روی ترجمه‌های انتقادی انگلیسی تهیه شده‌اند و ترجمۀ مستقیم از اکدی، پهلوی، دموتیک، چینی کلاسیک یا سنسکریت نیستند.

۱. میان‌رودان: Enūma Anu Enlil و مجموعه‌های فال‌های زهره

در سنت فال‌گیری آسمانی میان‌رودان، حکم‌ها غالباً ساختاری دو‌بخشی دارند: ابتدا شرط یا protasis می‌آید؛ برای مثال «اگر زهره در ماه نخست کم‌نور ظاهر شود»، و سپس نتیجه یا apodosis ذکر می‌شود؛ مانند «بازار سرزمین‌ها کساد خواهد شد». این گزاره‌ها را نباید احتمال‌سنجی آماری به معنای امروزی دانست؛ آن‌ها بخشی از نظام نشانه‌شناختی و دینی بودند که پدیده‌های آسمانی را با سرنوشت شاه، کشور، محصول، بازار و دشمن مرتبط می‌کردند (Rochberg, 2004).

شماره‌گذاری لوح‌های بخش زهره در پژوهش‌های مختلف کاملاً یکسان نیست. در اینجا از شماره‌گذاری و متن انتقادی اریکا راینر با همکاری دیوید پینگری استفاده شده است که مجموعۀ شناخته‌شده به‌عنوان لوح‌های ۵۹–۶۰ و نیز شمار زیادی از فال‌های پراکندۀ زهره را دربرمی‌گیرد (Reiner & Pingree, 1998). این اثر، ویرایش اصلی دانشگاهیِ فال‌های زهره است.

نمونۀ نخست: کم‌نورشدن زهره و کسادی بازار

اگر زهره در ماه نخست، هنگام پدیدارشدن، کم‌نور باشد، در آن سال بازار همۀ سرزمین‌ها کاهش خواهد یافت.

در صورت دیگری از همین حکم آمده است:

اگر زهره در ماه نخست کم‌نور شود، در آن ماه محصول سرزمین به بار نخواهد نشست و بازار کاهش خواهد یافت.

ارجاع: Enūma Anu Enlil 59–60، فال ۱۱ و صورت موازی آن؛ Reiner & Pingree, 1998, p. 111.

در ترجمۀ انگلیسی اصطلاحی معادل «بازار کاهش می‌یابد» آمده است. بنابراین ترجمۀ «قیمت‌ها پایین می‌آیند» بیش از اندازه قطعی است؛ عبارت می‌تواند به کسادی بازار، افت دادوستد یا کاهش ارزش و قیمت‌ها اشاره داشته باشد. بهتر است ابهام متن اصلی در ترجمه حفظ شود.

ما دقیقا از اینکه چرا چنین فالی بر چنین رویدادی نسبت داده شده بی خبریم اما شاید بتوان این فرض را مطرح کرد که در دوره هایی به دلیل آتش سوزی، غبار ناشی از فوران اتش فشان ها یا موارد مشابه که باعث ایرگی آسمان و محو شدن برای مثال نور زهره می شده است، ثبت هایی از کاهش تولید محصولات کشاورزی اتفاق افتاده و بعدا این چند پدیده به هم ربط داده شده اند. ما از این فرض مطمئن نیستیم اما شاید کمک کند که بتوانیم نگاهی به نحوه شکل گیری برخی از این تصورات داشته باشیم .

نمونۀ دوم: زهره در هاله

اگر زهره در ماه دوم، یعنی ماه اَیّارو، در شرق طلوع کند و هاله‌ای آن را دربر گیرد، شاه ایلام در تنگنا و محاصره قرار خواهد گرفت.

ارجاع: Enūma Anu Enlil 59–60، گروه C، فال ۹؛ Reiner & Pingree, 1998, p. 126؛ همچنین شرح BM 40397 در Cuneiform Commentaries Project.

صورت‌های بعدی همین متن، رنگ هاله را نیز در نتیجه مؤثر می‌دانند: هالۀ سرخ برای شاه ایلام فراوانی، هالۀ سبز بدی و هالۀ سفید سخنان ناخوشایند را پیش‌بینی می‌کند. بنابراین ماه مشاهده، جهت ظهور، وجود هاله و رنگ آن همگی متغیرهای مستقل در طبقه‌بندی فال بودند. متن و تطبیق لوح در پروژۀ دانشگاهی شرح‌های میخی منتشر شده است.

نمونۀ سوم: زهره در شاخ ماه

اگر زهره در شاخ ماه بایستد، سرزمین شاه بر ضد او شورش خواهد کرد.

و در صورت دقیق‌تری:

اگر زهره در میانۀ شاخ ماه بایستد، زنان در زایمان دشواری خواهند داشت.

ارجاع: مجموعۀ فال‌های زهره، فال‌های ۲۶ و ۳۱–۳۲؛ Reiner & Pingree, 1998, p. 43.

متن میان چند موقعیت تفاوت می‌گذارد: تاج ماه، شاخ راست، شاخ چپ، میانۀ شاخ و میانۀ قرص ماه. برای مثال، قرارگرفتن زهره در شاخ چپ ماه علاوه بر شورش سرزمین شاه، با شورش سرزمین پادشاه گوتی نیز مرتبط دانسته شده است. بنابراین ترجمۀ همۀ این موقعیت‌ها به «مقارنۀ زهره و ماه» بخش مهمی از جزئیات نشانه‌شناختی متن را از میان می‌برد.

نمونۀ چهارم: زهره، مشتری و تغییر دودمان

صورت درست این فال چنین است:

اگر زهره و «ستارۀ بزرگ» به هم برسند، شاه خواهد مرد و دودمان تغییر خواهد کرد.

ارجاع: BM 75228، فال ۹؛ Reiner & Pingree, 1998, pp. 68–69.

در شرح کاتبان، «ستارۀ بزرگ» در این مورد با مشتری شناسایی شده است. بااین‌حال، متن نه از «ورود زهره به مشتری» سخن می‌گوید و نه شاه را مشخصاً «شاه اکد» می‌نامد. فعل اکدی به ملاقات یا رسیدن دو جرم به یکدیگر اشاره دارد و احتمالاً ناظر بر نزدیکی ظاهری بسیار زیاد آن‌هاست.

این نمونه همچنین نشان می‌دهد که نام یک جرم همیشه ثابت و بی‌ابهام نبود. تعبیرهایی مانند «ستارۀ بزرگ»، «ستارۀ سرخ» یا «ستارۀ غریب» باید بر اساس شرح کاتبان و بافت همان لوح شناسایی شوند و نمی‌توان آن‌ها را در همۀ متون به یک جرم واحد نسبت داد.

۲. ایران پهلوی: نبرد سیارات و ستارگان در بندهشن

مهم‌ترین متن پهلوی برای این موضوع بندهشن بزرگ یا ایرانی است. صورت موجود این اثر در سدۀ نهم میلادی تدوین نهایی شده و باورهای کیهان‌شناختی زرتشتی را در کنار دانش نجومی و اختربینی متأخر قرار داده است. مکنزی این بخش‌ها را نمونه‌ای از کوشش آگاهانه برای تلفیق آموزه‌های دینی با دانش اختری اواخر دوران باستان می‌داند؛ بنابراین بهتر است از «سنت پهلوی» یا «بندهشن متأخر» سخن بگوییم، نه اینکه همۀ جزئیات آن را مستقیماً اوستایی یا متعلق به ایران هخامنشی بدانیم (MacKenzie, 1964, pp. 511–512).

سپاه ستارگان و سیارات مهاجم

در روایت بندهشن، سیارات هنگام یورش اهریمن به آسمان می‌تازند و با ستارگان ثابت، که فرماندهان سپاه آسمانی‌اند، درگیر می‌شوند. جفت‌ها در متن چنین‌اند:

ارجاع: بندهشن بزرگ، بند 51.14؛ MacKenzie, 1964, p. 515.

اگرچه درباره ماهیت هفت اورنگ و سدویس اختلاف نظر وجود دارد اما بر اساس شواهدی ازدوره متاخر همانند اینکه صوفی رازی سماک رامح را حارس شمال نامیده و موارد دیگر احتمال بالایی دار دکه بتوانیم هفت اورنک رامتناسب با سماک رامح و سدویس را متناسب با سهیل بدانیم برای اطلاعات بیشتر به این نوشته قدیمی درباره اساطیر ایرانی آسمان مراجعه کنید.

چرا عطارد هم می‌تواند نیک باشد و هم بد؟

بندهشن در بخشی از متن می‌گوید:

تیر، که در اینجا با دیو اپوش یکی دانسته شده است، برای مقابله با تیشتر آمد. آن دو از نظر نیرو و توان برابر بودند. ازاین‌رو اخترشناسان می‌گویند عطارد با نیک‌اختران نیک‌کردار و با بد‌اختران بدکردار است.

ارجاع: بندهشن بزرگ، پیرامون بند 58.4؛ MacKenzie, 1964, p. 520.

پس ویژگی دوگانه به عطارد مربوط است و از برابرماندن نبرد آن با تیشتر توضیح داده می‌شود. این روایت، آموزه‌ای رایج در اختربینی کلاسیک را در قالب اسطوره‌ای زرتشتی بازتفسیر می‌کند: عطارد بر اساس سیارات همراه یا مرتبط با خود می‌تواند اثر نیک یا بد داشته باشد.

بااین‌حال، مکنزی این جمله را احتمالاً افزودۀ دستی متأخر می‌داند. او توضیح می‌دهد که یکی‌دانستن تیر با اپوش و خلط نام تیر با تیشتر حاصل تاریخ پیچیدۀ انتقال این نام‌هاست. بنابراین نباید این عبارت را بدون قید به‌عنوان آموزه‌ای یکدست و بسیار کهن زرتشتی عرضه کرد (MacKenzie, 1964, p. 520, n. 46).

چرا مشتری «ستارۀ زندگی» است؟

مشتری ستارۀ زندگی و زحل ستارۀ مرگ است. مشتری به‌سبب ناتوانی در نبرد، آنچه حریفش هفت‌اورنگ می‌خواهد عطا می‌کند: زندگی، بزرگی و ثروت.

ارجاع: بندهشن بزرگ، بند 58.4؛ MacKenzie, 1964, p. 520.

این عبارت در نگاه نخست متناقض به نظر می‌رسد، اما در منطق روایت روشن است: سیارات اعضای سپاه مهاجم‌اند. مشتری چون نتوانسته بر هفت‌اورنگ غلبه کند، نمی‌تواند خواست زیان‌آور خود را اجرا کند و در عمل خواستۀ ستارۀ اهورایی مقابل خود، یعنی زندگی و آبادانی، تحقق می‌یابد.

چرا زحل «ستارۀ مرگ» است؟

زحل به‌سبب پیروزی بر حریف خود، یعنی ستارۀ قطبی، آنچه زیان‌آور است پدید می‌آورد: مرگ، فرومایگی و فقر.

ارجاع: بندهشن بزرگ، بند 58.4؛ MacKenzie, 1964, p. 520.

بنابراین زحل با میخگاه به نتیجه‌ای نامعلوم یا برابر نرسیده است؛ برعکس، بر آن پیروز شده و همین پیروزی سبب می‌شود نیروی زیان‌آور خود را اعمال کند. متن همچنین مریخ را از وَنَند و زحل را از ستارۀ قطبی نیرومندتر می‌داند و بدکرداری هر دو را آشکار می‌شمارد.

زایچۀ گیومرث و به‌تعویق‌افتادن مرگ

در فصل ششم بندهشن، صورت‌بندی نجومی آفرینش جهان به‌عنوان زایچۀ گیومرث، نخستین انسان، بازتفسیر می‌شود:

هنگام یورش اهریمن، مشتری در برج آبی سرطان، در خانۀ زندگی و در جایگاه شرف خود بود. به‌سبب ناتوانی مشتری در برابر هفت‌اورنگ، زندگی برای گیومرث مقدر شد.

ارجاع: بندهشن بزرگ، بخش VI F، بند 68.13؛ MacKenzie, 1964, p. 522.

سپس آمده است:

زحل در برج میزان، در خانۀ چهارم، در جایگاه شرف خود قرار داشت و به‌سبب پیروزی بر حریفش، ستارۀ قطبی، مرگ را مقدر کرد.

ارجاع: بندهشن بزرگ، بند 69.5؛ MacKenzie, 1964, pp. 522–523.

اما:

مشتری، چون در جایگاه شرف و بر سر یا وتد خانۀ زندگی قرار داشت، بر زحل پیروز شد و مرگ گیومرث را سی سال به تأخیر انداخت.

ارجاع: بندهشن بزرگ، بند 69.7؛ MacKenzie, 1964, p. 523.

در اینجا عبارت پهلوی‌ای که مکنزی «cusp of the house of Life» ترجمه کرده است، باید «سر، آستانه یا وتد خانۀ زندگی» فهمیده شود. این اصطلاح نباید با میخگاه، نام ستارۀ قطبی، یکی گرفته شود.

متن سپس می‌گوید هنگامی که زحل دوباره به میزان، یعنی جایگاه شرف خود، بازگشت و مشتری در جدی، یعنی جایگاه هبوط یا ضعف خود، قرار گرفت، زحل بر مشتری غلبه کرد و مرگ گیومرث فرا رسید. در این روایت، مفاهیمی مانند خانه، شرف، هبوط و غلبۀ سیارات با اسطورۀ نبرد کیهانی تلفیق شده‌اند. مکنزی این الگو را کلدانی دانسته بود، اما پژوهش‌های بعدی شباهت نزدیک‌تر آن را با زایچۀ هندیِ «انسان بزرگ» در Yavanajātaka برجسته کرده‌اند؛ بنابراین منشأ آن را نباید با قطعیت صرفاً بابلی دانست (MacKenzie, 1964; Encyclopaedia Iranica, “Planets”).

۳. مصر: فال‌های قمری در پاپیروس دموتیک وین

در بررسی اختربینی مصر باید میان سنت‌های بومی بسیار کهن، مانند دِکان‌ها و تقویم شباهنگ، و فال‌های صریحی که به صورت «اگر پدیدۀ آسمانی چنین باشد، رویداد زمینی چنان خواهد شد» نوشته شده‌اند، تفاوت گذاشت. بسیاری از نمونه‌های کاملِ نوع دوم از دورۀ متأخر، بطلمیوسی و رومی باقی مانده‌اند و در شماری از آن‌ها تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم سنت میان‌رودانی دیده می‌شود.

منبع نمونه‌های زیر مجموعه‌ای از قطعات است که معمولاً با عنوان P. Vienna D 6278+ شناخته می‌شود. ریچارد پارکر این مجموعه را در سال ۱۹۵۹ منتشر کرد و یواخیم فریدریش کواک ترجمه و خوانش برخی بندها را اصلاح کرد.

نسخۀ موجود رونوشتی متعلق به مصر دورۀ رومی است، اما کتاب نخست آن، دربارۀ گرفتگی‌های خورشید و ماه، مواد بسیار کهن‌تری را حفظ کرده و از الگوهای بابلی استفاده می‌کند. محدودۀ تاریخی پیشنهادی پارکر، حدود ۶۲۵ تا ۴۸۲ پیش از میلاد، به بازسازی لایۀ کهن‌تر آن بخش مربوط است و نباید به همۀ فال‌های قمری کتاب دوم تعمیم داده شود (Parker, 1959; Quack, 2017).

نمونۀ نخست: ماه زرین و دو قرص سیاه

اگر قرص ماه کاملاً زرین باشد و یک قرص سیاه در غرب آن و قرص سیاه دیگری در شرق آن دیده شود، جنگ در سراسر سرزمین ــ یا بنا بر صورت دیگر متن، در مصر ــ رخ خواهد داد. یک شاه، شاهی دیگر را بیرون خواهد راند و کشمکشی بزرگ در مصر پدید خواهد آمد. بااین‌حال، جو، گندم دو‌دانه و دیگر محصولات فراوان خواهند بود و کشتزارها محصول خوبی خواهند داد.

ارجاع: P. Vienna D 6278+، ستون ۹، سطرهای ۱–۱۳؛ Parker, 1959؛ Quack, 2017, pp. 202–203.

این نمونه نشان می‌دهد که نتیجۀ یک فال لزوماً به یک حادثه محدود نمی‌شد. همان نشانه می‌توانست جنگ و نزاع سیاسی را در کنار فراوانی محصول و سیری پیش‌بینی کند. چنین هم‌نشینی‌ای نباید با معیار سازگاری روایی امروزی حذف یا «اصلاح» شود.

نمونۀ دوم: ستارۀ سیاه در میانۀ ماه

اگر ماه به رنگ طلا باشد و ستاره‌ای سیاه در میانۀ آن دیده شود، جنگ و آشوب در سراسر سرزمین رخ خواهد داد؛ مردم اموال یکدیگر را تصاحب خواهند کرد و توان نجات خود را نخواهند داشت.

ارجاع: P. Vienna D 6278+، ستون ۱۲، سطرهای ۹–۱۴؛ Quack, 2017, p. 203؛ با اصلاح خوانش Parker, 1959.

متن توضیح نمی‌دهد این تصویر دقیقاً به چه پدیدۀ فیزیکی اشاره داشته است. بنابراین نسبت‌دادن قطعی آن به هاله، ابر، خطای دید یا یک پدیدۀ نجومی مشخص، بدون شاهد مستقل، توجیه ندارد. ممکن است این توصیف بخشی از طبقه‌بندی نظری نشانه‌ها بوده باشد، نه گزارش یک مشاهدۀ معین.

نمونۀ سوم: نیمۀ شمالی تاریک و نیمۀ جنوبی روشن

اگر در ماه نخست فصل طغیان، بخش شمالی ماه تاریک و بخش جنوبی آن روشن باشد، باید دربارۀ آن گفت: «[شاهی] دیگری را بیرون خواهد راند و [فرمانروایان] سرزمین‌های خارجی [شورشیان خود را خواهند کشت].»

ارجاع: P. Vienna D 6278+، ستون ۹، سطرهای ۱۴–۱۹؛ Quack, 2017, p. 203.

بخش‌هایی از این حکم آسیب دیده‌اند؛ ازاین‌رو کلمات بازسازی‌شده باید در کروشه باقی بمانند. ترجمۀ قطعی «پادشاهی، پادشاه دیگر را بیرون خواهد راند» بیش از اندازه مطمئن است و وضعیت ناقص پاپیروس را پنهان می‌کند.

تقسیم قرص ماه به شمال و جنوب، شرق و غرب یا بخش‌های روشن و تاریک، در این متن برای تعیین نوع و محل پیامد زمینی به کار می‌رود. ساختار این فال‌ها شباهت‌های آشکاری با تقسیمات جغرافیایی در فال‌های گرفتگی میان‌رودانی دارد؛ هرچند میزان و مسیر دقیق انتقال هر بند باید جداگانه بررسی شود.

۴. چین: «رسالۀ مأموران آسمانی» در شی‌جی

یکی از مهم‌ترین منابع اختربینی چین باستان فصل بیست‌وهفتم شی‌جی، یعنی رسالۀ مأموران یا مناصب آسمانی، اثر سیما چیان در حدود ۱۰۰ پیش از میلاد است. این رساله آسمان را به‌صورت دستگاهی سازمان‌یافته از مقام‌ها، نواحی و مأموران کیهانی توصیف می‌کند که با دربار، ارتش، ایالات و نظم سیاسی روی زمین متناظرند.

ترجمۀ انتقادی و مشروح دیوید پانکنیر در ضمیمۀ کتاب Astrology and Cosmology in Early China منتشر شده است. این ضمیمه ترجمه‌ای کامل از رسالۀ مناصب آسمانی ارائه می‌کند.

نمونۀ نخست: مریخ و جنگ

هنگامی که یینگ‌هو، یعنی مریخ، پدیدار شود، جنگ و بسیج نظامی در پیش است؛ هنگامی که ناپدید شود، سپاهیان پراکنده خواهند شد.

سپس دربارۀ حرکت بازگشتی آن آمده است:

اگر مریخ دو منزل آسمانی یا بیشتر بازگردد و در آنجا توقف کند، پس از سه ماه بلا، پس از پنج ماه جنگ، پس از هفت‌ونیم ماه از دست‌رفتن بخشی از سرزمین و پس از نه ماه از دست‌رفتن بیش از نیمی از قلمرو رخ خواهد داد.

ارجاع: Sima Qian, Shiji, ch. 27, Tianguan shu؛ Pankenier, 2013, Appendix.

این حکم میان مدت توقف ظاهری مریخ و شدت پیامد سیاسی رابطه‌ای مرحله‌به‌مرحله برقرار می‌کند. ترجمۀ «از دست‌دادن سرزمین بیشتری» برای مرحلۀ نه‌ماهه دقیق نیست؛ متن از از‌دست‌رفتن «بیش از نیمی» از قلمرو سخن می‌گوید.

نمونۀ دوم: رنگ عطارد

اگر چِن‌شینگ، یعنی عطارد، در زمان مقرر ظاهر شود و سفید باشد، خشکسالی رخ خواهد داد؛ اگر زرد باشد، پنج غله به‌خوبی خواهند رسید؛ اگر سرخ باشد، جنگ رخ خواهد داد؛ و اگر سیاه باشد، سیل خواهد آمد.

همچنین:

اگر عطارد در یک فصل ظاهر نشود، نظم همان فصل برهم خواهد خورد؛ اگر در هر چهار فصل ظاهر نشود، قحطی بزرگی سراسر زیر آسمان را فرا خواهد گرفت.

ارجاع: Sima Qian, Shiji, ch. 27؛ Pankenier, 2013, Appendix.

رنگ‌های سفید، زرد، سرخ و سیاه در این نظام بخشی از شبکۀ گسترده‌تری از تناظرهای کیهانی‌اند و با جهات، فصل‌ها، پنج مرحله و انواع پیامدهای طبیعی یا سیاسی ارتباط پیدا می‌کنند.

نمونۀ سوم: گردآمدن پنج سیاره

صورت دقیق‌تر یکی از این احکام دربارۀ عطارد چنین است:

اگر هر پنج سیاره از عطارد پیروی کنند و در یک منزل آسمانی گرد آیند، کشوری که آن منزل بر آن دلالت دارد می‌تواند با برقراری قانون، سراسر زیر آسمان را به نظم درآورد.

ارجاع: Sima Qian, Shiji, ch. 27؛ Pankenier, 2013, Appendix.

در شی‌جی صورت‌های مشابهی برای گردآمدن پنج سیاره با محوریت سیارات دیگر نیز وجود دارد، اما نوع توانایی سیاسی یا اخلاقی حاصل از آن بر اساس سیارۀ پیشرو تغییر می‌کند. بنابراین ترجمۀ کلی «هر کشوری که پنج سیاره بر فراز آن جمع شوند فرمانروای جهان خواهد شد» بخشی از ظرافت متن را از میان می‌برد. ترجمۀ برخط متن نیز صورت مربوط به عطارد را با توانایی قانون‌گذاری برای نظم‌دادن به سراسر جهان بیان می‌کند.

نمونۀ چهارم: ماه، مشتری را «می‌خورد»

اگر ماه مشتری را بپوشاند یا «بخورد»، سرزمینی که با منزل آسمانی مربوط به آن متناظر است دچار قحطی یا ویرانی خواهد شد.

ارجاع: Sima Qian, Shiji, ch. 27؛ Pankenier, 2013, Appendix.

«خوردن» در این عبارت به پوشیده‌شدن مشتری توسط قرص ماه، یعنی اختفای نجومی، اشاره دارد. افزودن «یا نزدیکی بسیار شدید» دقیق نیست؛ نزدیکی بدون پوشیدگی در حکم یادشده کفایت نمی‌کند.

این نمونه‌ها در چارچوبی قرار دارند که در آن اجرام ثابت، «تار» آسمان و پنج سیاره، «پود» آن به‌شمار می‌روند. رفتار غیرعادی اجرام می‌توانست به فرمانروا هشدار دهد که در اخلاق، مجازات‌ها، حکومت یا مناسک خود بازنگری کند. پانکنیر این نظام را بخشی از اختربینی سیاسی و امپراتوری چین هان تحلیل می‌کند.

۵. هند: Bṛhatsaṃhitā و جنگ سیارات

یکی از منابع اصلی برای اختربینی عمومی و سیاسی هند، بْرِهَت‌سَمهیتا اثر وراه‌میهیره در سدۀ ششم میلادی است. این کتاب مجموعه‌ای دانشنامه‌ای از نجوم، احکام نجومی، هواشناسی، نشانه‌شناسی، معماری، کشاورزی و موضوعات دیگر است و بارها به استادان قدیمی‌تری مانند گَرگه و پَراشَره استناد می‌کند.

مجموعۀ منسوب به گَرگه یا Gārgīyajyotiṣa متنی یکدست با تاریخ واحد نیست؛ بلکه مجموعه‌ای مرکب از لایه‌ها و مطالب گوناگون است. بخش‌هایی از آن احتمالاً به سده‌های نخست میلادی تعلق دارند و پیش از وراه‌میهیره شکل گرفته‌اند، اما تاریخ‌گذاری کل مجموعه به «سدۀ نخست میلادی» بیش از اندازه قطعی است (Geslani et al., 2017, pp. 151–191).

نمونۀ نخست: درهم‌رفتن پرتوهای سیارات

فصل هفدهم بْرِهَت‌سَمهیتا چهار نوع «جنگ سیارات» را بر اساس شکل نزدیکی ظاهری آن‌ها تعریف می‌کند:

Bheda: هم‌پوشانی یا پوشاندن؛

Ullekha: تماس یا مماس‌شدن لبه‌های ظاهری؛

Aṃśumardana: درهم‌رفتن یا برخورد ظاهری پرتوها؛

Apasavya: عبور در سمت جنوب.

در مورد نوع سوم آمده است:

هنگامی که پرتوهای دو سیارۀ نزدیک چنان دیده شوند که با یکدیگر برخورد می‌کنند، میان شاهان جنگ رخ خواهد داد و ویرانی عمومی بر اثر سلاح، بیماری و قحطی پدید خواهد آمد.

دربارۀ نوع چهارم نیز آمده است:

در این نوع رویارویی، شاهان درگیر جنگ خواهند شد.

ارجاع: Varāhamihira, Bṛhatsaṃhitā, ch. XVII؛ Bhat, 1981, pp. 205–207.

این «جنگ» به برخورد فیزیکی سیارات اشاره ندارد، بلکه طبقه‌بندی نزدیکی، هم‌پوشانی و درهم‌رفتن نور ظاهری آن‌ها از دید ناظر زمینی است.

نمونۀ دوم: رنگ مشتری

اگر مشتری تیره‌رنگ باشد، جنگ آغاز خواهد شد؛ اگر سرخ باشد، خطر سلاح‌ها وجود خواهد داشت؛ اگر دودگون باشد، خشکسالی رخ خواهد داد؛ و اگر در روز دیده شود، پادشاهی کشته خواهد شد.

در مقابل:

اگر قرص مشتری بزرگ و روشن باشد، در منزل قمری مناسبی قرار گیرد و شب‌هنگام دیده شود، مردم شاد و برخوردار خواهند بود.

ارجاع: Varāhamihira, Bṛhatsaṃhitā, ch. VIII؛ Bhat, 1981, pp. 86–87.

متن افزون بر این می‌گوید مشتری آتش‌گون نشانۀ خطر آتش، زرد نشانۀ بیماری و سبز نشانۀ خطر دزدان است. عبارت درست «دودگون» است، نه «دودرنگ یا دودآلود».

نمونۀ سوم: شاخ جنوبی ماه

یک حکم کلی می‌گوید:

اگر شاخ شمالی ماه بالا باشد، خوشبختی، رفاه و باران به‌موقع افزایش می‌یابد؛ اما اگر شاخ جنوبی بالا باشد، خطر قحطی وجود خواهد داشت.

ارجاع: Varāhamihira, Bṛhatsaṃhitā, ch. IV؛ Bhat, 1981, p. 37.

در صورت خاصی که «گاوآهن بد» نامیده می‌شود، آمده است:

اگر شاخ جنوبی ماه به‌اندازۀ نیمه‌ای بالا آمده و بسیار ضخیم‌تر از شاخ شمالی دیده شود، شاه پاندیا خواهد مرد و سپاهیان برای جنگ بسیج خواهند شد.

ارجاع: Varāhamihira, Bṛhatsaṃhitā, ch. IV؛ Bhat, 1981, pp. 35–36.

بنابراین «بالابودن شاخ جنوبی» و صورت خاص «گاوآهن بد» دو حکم مرتبط، اما متمایزند. اولی تهدید عمومی قحطی و دومی مرگ شاه پاندیا و بسیج نظامی را پیش‌بینی می‌کند.

نمونۀ چهارم: شکست زهره در جنگ سیارات

اگر زهره از مشتری شکست بخورد، فرمانروایی که در حال لشکرکشی است خواهد مرد، میان برهمنان و کشاتریاها نزاع رخ خواهد داد و باران نخواهد بارید.

و:

اگر زهره از مریخ شکست بخورد، فرماندهان سپاه کشته خواهند شد و شاهان در جنگ گرفتار خواهند شد.

ارجاع: Varāhamihira, Bṛhatsaṃhitā, ch. XVII؛ Bhat, 1981, pp. 212–213.

متن اصلی پس از این نتایج عمومی، گروه‌ها و مناطق جغرافیایی مشخصی را نیز نام می‌برد که از شکست هر سیاره آسیب خواهند دید. حذف این نام‌ها برای یک معرفی کوتاه ممکن است، اما بهتر است مشخص شود که ترجمه گزیده و خلاصه شده است.

تفاوت‌های مهم میان این سنت‌ها

میان‌رودان

فال‌های آسمانی میان‌رودان عمدتاً بخشی از دانش تخصصی درباری بودند. پیامدها غالباً به شاه، دودمان، کشور، دشمن، شورش، محصول، بارندگی، بیماری یا بازار مربوط می‌شدند. ساختار «اگر… آنگاه…» روشی برای سازمان‌دهی و انتقال مجموعۀ بزرگی از نشانه‌ها بود، نه بیان رابطۀ علّی یا احتمال آماری به معنای علم جدید.

مصر

متون متأخر مصر هم مواد بومی و هم عناصر اقتباس‌شده از میان‌رودان را دربرمی‌گیرند. در پاپیروس وین، نام سرزمین‌هایی مانند اکد، ایلام و آمورو و استفاده از تقویم و الگوهای بابلی، انتقال دانش میان‌رودانی را به‌ویژه در کتاب فال‌های گرفتگی آشکار می‌کند. بااین‌حال، نسخۀ مصری صرفاً ترجمه‌ای مکانیکی نیست و مواد را در زمینۀ سیاسی، جغرافیایی و تقویمی مصر بازپردازی می‌کند.

چین

در چین، آسمان به دستگاه حکومت و نظم اخلاقی و سیاسی شباهت داده می‌شد. نشانه‌ها علاوه بر پیش‌بینی جنگ، قحطی یا تغییر فرمانروایی، می‌توانستند هشداری برای اصلاح رفتار فرمانروا، بازنگری در مجازات‌ها یا برقراری نظم سیاسی باشند. نظام منازل آسمانی نیز امکان می‌داد هر نشانه به ایالت یا منطقه‌ای مشخص نسبت داده شود.

هند

در سنت هندی، همراه با فال‌های شاهانه و کشوری، طبقه‌بندی فنی و مفصلی از رنگ، درخشندگی، مسیر، منزل قمری، شکل هلال، نزدیکی و جنگ سیارات دیده می‌شود. وراه‌میهیره مواد منسوب به استادان پیشین را در یک نظام دانشنامه‌ای گرد آورد و در مواردی میان توضیح هندسی پدیدۀ ظاهری و حکم اختربینی آن تمایز گذاشت.

سنت پهلوی

بندهشن عناصر فنی اختربینی اواخر دوران باستان، مانند خانه، شرف، هبوط، زایچۀ جهان و غلبۀ سیارات را درون روایت زرتشتی نبرد نیروهای اهورایی و اهریمنی قرار می‌دهد. سیارات، برخلاف ستارگان ثابت، در آغاز نیروهای مهاجم‌اند؛ اما نتیجۀ نبرد هر سیاره تعیین می‌کند که آیا می‌تواند اثر زیان‌آور خود را اعمال کند. عطارد به‌علت نبرد برابر، رفتاری وابسته به همراهانش پیدا می‌کند؛ مشتری به‌سبب ناتوانی در برابر هفت‌اورنگ به عامل زندگی تبدیل می‌شود و زحل به‌سبب پیروزی بر ستارۀ قطبی مرگ و فقر را پدید می‌آورد.

منابع و مآخذ

1. Rochberg, Francesca. The Heavenly Writing: Divination, Horoscopy, and Astronomy in Mesopotamian Culture. Cambridge University Press, 2004.

2. Pingree, David. From Astral Omens to Astrology: From Babylon to Bīkāner. Istituto Italiano per l’Africa e l’Oriente, 1997.

3. Barton, Tamsyn. Ancient Astrology. Routledge, 1994.

4. Campion, Nicholas. A History of Western Astrology (2 vols). Continuum, 2008–2009.

5. Greenbaum, Dorian Gieseler. The Daimon in Hellenistic Astrology. Brill, 2015.

6. Stevens, Kathryn. Between Greece and Babylonia: Hellenistic Intellectual History in Cross-Cultural Perspective. Cambridge University Press, 2019.

7. Mak, Bill M. “The Date and Nature of Sphujidhvaja’s Yavanajātaka Reconsidered.” History of Science in South Asia, 2013.

8. Pankenier, David W. Astrology and Cosmology in Early China: Conforming Earth to Heaven. Cambridge University Press, 2013.

9. Blake, Stephen P. Astronomy and Astrology in the Islamic World. Edinburgh University Press, 2016.

10. Saliba, George. Islamic Science and the Making of the European Renaissance. MIT Press, 2007.

11. Burnett, Charles. Magic and Divination in the Middle Ages. Ashgate, 1996.

12. Rutkin, H. Darrel. Sapientia Astrologica: Astrology, Magic and Natural Knowledge, ca. 1250–1800, Vol. I. Springer, 2019.

13. Akopyan, Ovanes. Debating the Stars in the Italian Renaissance: Giovanni Pico della Mirandola’s Disputationes adversus astrologiam divinatricem and Its Reception. Brill, 2021.

14. Boner, Patrick J. (ed.). Kepler’s New Star (1604): Context and Controversy. Brill, 2020.

15. Kusukawa, Sachiko. “Kepler and Astrology.” در مجموعه‌مقالات دانشگاه کمبریج دربارۀ کپلر.

16. Ptolemy, Claudius. Tetrabiblos. Trans. F. E. Robbins, Loeb Classical Library, 1940.

17. Carlson, Shawn. “A Double-Blind Test of Astrology.” Nature 318 (1985): 419–425.

18. Ertel, Suitbert. “Appraisal of Shawn Carlson’s Renowned Astrology Tests.” Journal of Scientific Exploration 23, no. 2 (2009).

19. Hartmann, Peter, Martin Reuter, and Helmuth Nyborg. “The Relationship between Date of Birth and Individual Differences in Personality and General Intelligence.” Personality and Individual Differences 40 (2006): 1349–1362.

20. Forer, Bertram R. “The Fallacy of Personal Validation: A Classroom Demonstration of Gullibility.” Journal of Abnormal and Social Psychology 44 (1949): 118–123.

21. Thagard, Paul R. “Why Astrology Is a Pseudoscience.” PSA: Proceedings of the Biennial Meeting of the Philosophy of Science Association, 1978.

22. مقالات دانشنامۀ ایرانیکا (Encyclopædia Iranica) با عنوان‌های «Astrology and Astronomy in Iran»، «Zodiac»، «Ketāb al-Tafhīm»، «Abū Maʿšar» و «Avicenna VIII».

23. بیرونی، ابوریحان. التفهیم لأوائل صناعة التنجیم. ترجمۀ انگلیسی: R. Ramsay Wright.

24. Brentjes, Sonja. “Ketāb al-Tafhīm.” Encyclopaedia Iranica, 2020.

25. Cooper, Glen M. “Astrology: The Science of Signs in the Heavens.” In The Oxford Handbook of Science and Medicine in the Classical World, 2018, pp. 381–408.

26. Cristoforetti, Simone. “Nowruz iii. In the Iranian Calendar.” Encyclopaedia Iranica, 2000.

27. Quack, Joachim Friedrich. “‘Assur Will Suffer’: Predicting Disaster in Ancient Egypt.” In Historical Disaster Experiences, Springer, 2017.

28. International Astronomical Union, Commission A3. Fundamental Standards and reference systems.

29. NASA/JPL NAIF. Reference Frames documentation.

دیدگاهتان را بنویسید

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.