بهار می آید

زمین می چرخد و ما ساکنان سرزمینی که خوب یا بد دوستش داریم در آستانه بهار قرار می گیریم و چه شگفت انگیز است نوروز ایرانی. جایی که مبدا زمان ما با مبدا تغییر زمین و زمان هماهنگ می شود. ۱۳۸۵ گذشت سالی با خوب و بد و با امید و آرزو ، با دلهره و آشوب و با غم و لبخند و شادی و گریه های بسیار. گاهی آن قدر عصبانی شدیم که از عصبانیت به خنده افتادیم و حرص هایم را درون سینه پنهان کردیم. بیمار شدیم و هزار بار مردیم و و از دل مرگی یاس آور شکوفه های امید جوانه زد و دوباره زنده شدیم و گام برداشتیم و به نتیجه رسیدیم. اینک ۸۶ در راه است . ما در پای هفت سین های خود نشسته ایم و چشم به صدای گذر زمان داریم که خورشید به دیدار نقطه اول حمل رود و دعا می کنیم که دیدار خور و بره ،خجسته باشد و سالی نکو رقم زند. اینگونه خواهد بود و سال ما نکو خواهد شد اگر ایمان بیاوریم که بر صفجه تقدیر این سال هنوز کلامی نوشته نشده است و ما و تک تک ما خواهیم بود که برگها و سطرهای این ورق تقدیری را رقم خواهیم زد. سال ۸۶ نیکو خواهد بود اگر من و تو ایمان بیاوریم و گام برداریم و این نهال نازک و مهربان و شکننده امید را ارج نهیم و بر مبنای آن امروز و فردایمان را بسازیم.

اگر بپذریم  که جهان بر اساس رفتارهای ما شکل می گیرد و هریک آنچه که می توانیم برای این خاک و این زمین انجام دهیم. هیچ کس انتظار معجزه ندارد. عصر معجزه تمام شده است و ما عاملان معجزه مدرنیم و اگر بدانیم که حتی برداشتن یک لیوان آب می تواند گامی به جلو باشد و می تواند موثر باشد و ننشینیم تا دیگران کاری به پیش ببرند.

بهار می آید و افسوس ها و اندوه ها و یادهای گذشته را نیز با خود همراه دارد. این روزها وطن ما با هزارن مشکل مواجه است و نمی دانم چرا احساس می کنم سنگینی نگاه و نگرانی هزاران نسل قبل از خود را بر دوش خود احساس می کنم. ای کاش زمانی که سال جدی به پایان می رسد و به گذشته نگاه خواهیم کرد و کارنامه خویش را مرور می کنیم شادمان باشیم که اگر گامی برای آن به جلو برنداشته ایم کمر به نابودی آن نیز نبسته باشیم.

اما امید وجود دارد و نوروز رمز امید است. شکوفایی از دل سردترین روزها و از دل سردترین فصل ها تعبیری است از رمز نوروزما. اینک هزار راه نرفته و هزار کار نکرده در پیش است که ای کاش قدرتی و همتی باشد که آن ها را انجام دهیم .

 

بهار. من چشم به قدم های تو دارم… تو خواهی آمد و بی نیاز به تمجید و نفرین ، بی نیاز و بی نگاه به درودها و فریادها شکوفه را به درختان می بخشی ، برگ را به شاخه خشکیده و زندگی را به خاک مرده. جان مرا نیز دریاب. با من ان کن که با برگ گیاهان می کنی و باد معجزه گرت را بر روح من روان کن . می دانم که بارها بر این خاک گذشته ای و جان های عزیزی را نوازش کرده ای که خود بهاری شده اند برای دشت پر آشوب جهان . با جان من نیز چنان کن و دریاب که روح من نیز  خزان زده است و محتاج نفس مسیحای تو

شاد بوز ای باد بهار و جان های این جان جهان را شاد ساز.


گفتگو با کامی عسگر

kami

شاید گاهی پیش بیاد که مجبور بشیم پایمان را فراتر از حوزه تخصصی خود دراز کنیم. من هم به دلیل شرایط ویژه ای که پیش آمد این شانس را یافتم تا گفتگویی را در آستانه اسکار امسال با نامزد ایرانی بهترین صدا گذاری این جایزه انجام دهم . این گفتگو که امروز در جام جم چاپ شد با کمک خانم مژگان گمرکی صورت گرفت و بد ندیدم که متنش را اینجا هم بگذارم . البته انتظار ندارم گفتگوی فوق العاده ای از نظر طرح سوال ها باشد چون به هر حال تخصص من روزنامه نگاری علمی است و تخصصی در حوزه سینما و رسانه ندارم.

هر ساله دهها جشنواره و فستیوال سینمایی در سراسر جهان برگزار می‌شود ؛ اما از ۷۰ سال پیش تاکنون اسکار جایگاه ویژه‌ای در میان همه آنها دارد.

مجسمه طلایی کوچکی که هر ساله به برترین‌های جهان سینما اهدا می‌شود توانسته است اعتباری استثنایی در میان همه جوایز مشابه به دست آورد. در این ۷۹ دوره ، چندین ایرانی توانسته‌اند نامشان را در فهرست نهایی نامزدها ببینند ، اما هی‌چگاه ایرانیان چه آنها که محصول تولید ایران را به این جشنواره معرفی کرده‌اند و چه آنهایی که به دلیل همکاری با فیلمهای امریکایی نامزد این جشنواره شده بودند ، نتوانستند این مجسمه استثنایی را به دست آورند ، اما شاید در دوره ۷۹ اسکار این داستان تغییر کند و کامی‌عسگر ، ادیتور صدای برجسته ایرانی ، به خاطر صداگذاری فیلم آپوکالیپتو ساخته مل گیبسون ، این جایزه را از آن خود کند ؛ صداگذار فیلمها و سریال‌هایی چون پزشک دهکده ، مصایب مسیح و مرد عنکبوتی ۳.

عسگر در فاصله کمتر از ۴۸ ساعت تا اعلام نام برندگان اسکار به پرسشهای «جام جم» درخصوص فعالیت‌های خود پاسخ گفت.در این گفتگو که با همکاری صمیمانه خانم مژگان گمرکی صورت گرفت، کامی‌عسگر در حالی به پرسشهای ما پاسخ داد که سالن ۹۰ میلیون دلاری کداک تئاتر تحت شدیدترین تدابیر امنیتی آماده می‌شد تا میزبان مهمترین رویداد سینمایی جهان باشد.

۱٫ اجازه بدهید با پیشینه کامی ‌عسگر شروع کنیم. بسیاری از مردم اگرچه فیلمهایی را که شما در آنها فعالیت کرده‌اید دیده‌اند ، اما شاید تا پیش از اعلام نام شما به عنوان نامزد جایزه اسکار امسال اطلاعات زیادی از فعالیت‌های شما نداشتند. چطور شد که به دنیای فیلم و بخصوص ویرایش صدا(Sound Editing) قدم گذاشتید؟

من در دروره کودکی و در سال ۱۹۷۶ میلادی یعنی ۳۱ سال پیش از ایران به انگلستان رفتم و ۴ سال را در یک مدرسه شبانه‌روزی به تحصیل پرداختم و سال ۱۹۸۰ همراه خانوده‌ام به امریکا آمدم.پدر من در ایران فعالیت‌های سینمایی داشت و ۲ سینمای شهر فرنگ و تخت طاووس سابق را مدیریت می‌کرد و همچنین مدیریت استودیوی مرکزی را که در آنجا دوبله فیلمهای خارجی و صداگذاری این فیلمها‌ صورت می‌گرفت ، به عهده داشت و به دلیل این سابقه کاری پدرم چندان با مسائل سینما غریبه نبودم. بس از سال ۱۹۸۰ هم که به اینجا آمدیم ، پدرم ۳ فیلم مستقل و با بودجه کم ساخت. در آن زمان پدرم برای صداگذاری این فیلمها یک رایانه جدید خریده بود و خب آن موقع هم مانند الان کار با آن چندان همه‌گیر نبود و همه بلد نبودند از آن استفاده کنند ، به همین دلیل پدرم از من خواست این رایانه را برای وی راه‌اندازی کنم و کار با آن را به بقیه کارمندان هم یاد بدهم. طی همین ماجرا بود که کم کم به این رشته علاقه‌مند شدم. این‌که مدام صداهای مختلفی را تولید و بررسی می‌کردیم که چه صدایی را باید کجا قرار دهیم و چی به چی می‌خورد ، هیجان‌انگیز بود. خب نمی‌شد که در صحنه‌ای که از هفت‌تیر استفاده می‌شد از صدای مسلسل استفاده کرد. این تمرین‌ها علاقه مرا بیشتر کرد و مشغول این کار شدم. پس از مدتی کار در شرکت پدرم به شرکت عظیم سونی (SONY pictures) رفتم و در آنجا مشغول شدم. خب سونی یکی از شرکت‌های عظیم فیلمسازی است و بخش ویژه‌ای برای صداگذاری فیلمهای تلوزیونی دارد. من حدود ۶۵ مجموعه تلویزیونی را برای سونی صداگذاری کردم که شاید مردم ایران مجموعه دکتر کویین که به نام پزشک دهکده در ایران پخش شده است را بهتر بشناسند. من یادم هست که اولین سالی که وارد سونی شدم رئیسم گفت از این به بعد زندگی و کار تخصصی تو تغییر خواهد کرد و وارد جاده جدیدی شده‌ای و همان سال که سال اول همکاری من در سونی بود به خاطر دکتر کویین ، نامزد جایزه می‌شدم که البته این جایزه معنبر را نبردم.

پس از ۱۰ سال که با سونی کار کردم یک روز شریکم ، شان مک کورمیک ـ‌که با هم نامزد اسکار شده‌ایم‌ ـ به من زنگ زد و گفت اگر بتوانم فیلمی‌از مل گیبسون را بگیرم حاضری روی آن کار کنیم و من هم گفتم: خب چرا نه و شان هم از طریق آشنایی‌ای که با مل گیبسون داشت من را معرفی کرد و ما همکاری با مل را برای ساخت فیلم مصایب مسیح آغاز کردیم.

 

۲٫ اجازه بدهید پیش از این‌که مفصل به فیلم جنجال‌برانگیز مصایب مسیح بپردازیم از شما در خصوص صداگذاری یا Sound editing بپرسم. شاید برای خیلی این پرسش مطرح شود که این چه فعالیت ویژه‌ای است که جایزه ویژه‌ای در اسکار دارد ، ولی زیاد به چشم ما نیامده و کمتر از آن شنیده‌ایم. می‌شود جایگاه این کار را در یک فیلم بیان کنید؟

کامی‌ عسگر: بگذارید این طوری پاسخ بدهم که آیا تا به حال کوشیده‌اید فیلمی ‌را بدون صدا نگاه کنید؟ دقیقا کار تدوین صدا همین است. غیر از مکالماتی که در یک فیلم وجود دارد هر صدایی که می‌شنوید مثلا صدای باز شدن در ، صدای یک پرنده، صدای شلیک یا ضربه طناب یا هر چیزی از این دست را ما باید بسازیم. گاهی با رایانه این کار را می‌کنیم و گاهی هم واقعا این کارها را انجام می‌دهیم. ما یک صحنه‌ای داریم به نام Forry stage که صدا‌ها را دوباره می‌سازیم ؛ مثلا صدای آب خوردن را در می‌آوریم و آنها را با صداهای دیگر تنظیم می‌کنیم. مثلا فکر می‌کنید صدای راه رفتن روی برف را چگونه تولید می‌کنیم؟ به جای برف که نمی‌شود آن را به استودیو آورد ، ما آرد روی صحنه می‌ریزیم و با میکروفون‌های ویژه‌ای صدای راه رفتن روی آرد را می‌گیریم و آن را به صدای برف تبدیل می‌کنیم و آنقدر طبیعی باید این کار را بکنیم که بیننده نتواند تشخیص دهد که صدا ساختگی است و به همین دلیل بسیاری نمی‌دانند چنین کاری وجود دارد ، چون به نظرشان همه چیز طبیعی است، در حالی که این‌گونه نیست و غیر از دیالوگ‌ها همه چیز را ساخته‌‌ایم. این کار هم به طور مشابه در تلویزیون و سینما صورت می‌گیرد ، اما حساسیت‌ها و تنوع در سینما بیشتر است.

۳٫ اجازه بدهید به اولین همکاری شما با مل گیبسون و همان فیلم جنجال ‌برانگیز مصایب مسیح بازگردم. فکر می‌کنم همان‌طور که این فیلم برای بیننده فیلم متفاوتی بود برای شما هم کار کردن در این فیلم تجربه متفاوتی بوده کمی ‌درخصوص مصایب برای ما بگویید.

 

حتما. فیلم مصایب مسیح از نظر حرفه‌ای و در‌ هالیوود از بین ۱۰۰ فیلم پرفروش امریکایی در جهان در رتبه ۳۱ قرار دارد. این فیلم ۶۰۴ میلیون دلار در سراسر جهان فروش کرد، در حالی‌که هزینه ساختش ۴۰ میلیون دلار بود و تهیه‌کننده فیلم هم شرکت ICON بود که رئیسش خود مل گیبسون است. این فیلم باعث بحث فراوانی در دنیا شد و موافقان و مخالفان بسیاری داشت. داستان فیلم به سرنوشت مسیح می‌پیردازد و این مساله را از دیدگاه ۲ جریان آن زمان یعنی رومی‌ها و یهودی‌ها بررسی می‌کند ، چون در آن دوره که دیگر اسلام یا مسیحیت به معنی امروزیش وجود نداشت و مل در این فیلم نشان داد که قوم خود مسیح (قوم یهود) به خاطر پیامش، با او به مخالفت برخاستند و او را به دادگاه کشاندند و سرانجام او را مصلوب کردند. اگرچه این روایت مل گیبسون از نقش یهودی‌ها با انجیل و سندهای تاریخی مطابقت دارد ، بسیاری از یهودی‌ها با این فیلم به مخالفت برخاستند. خوب شما می‌دانید در ‌هالیوود بیشتر کارها دست یهودی‌هاست و قدرتی که آنها در ‌هالیوود و بقیه جاهای امریکا دارند بی‌نظیر است. به همین دلیل سرو صدای این فیلم درآمد که مل می‌خواهد زجر عظیمی‌که قوم یهود به مسیح داده است را به روی پرده بیاورد ؛ مثلا شرکت سونی ـ که با ما قرارداد داشت و می‌خواست استودیوی صدا را در اختیار ما بگذارد و حتی پیش پرداخت استودیو هم داده شده بود ـ وقتی متوجه موضوع شد تمام قرار دادها را لغو کرد و اجازه استفاده از تجهیزات را نداد و حتی اعلام کرد اگر کسی از کارمندان ما بخواهد با این فیلم کار کند با ما نباید باشد و من و شان هم ترجیح دادیم از سونی بیاییم بیرون و این کار را با مل انجام بدهیم و همین شد که ما شرکت مستقل خودمان را دایر کردیم که بتوانیم کار کنیم ؛ ولی با وجود این مجبور شدیم یک استودیوی مجهز برای صداگذاری این فیلم بگیریم که تجهیزاتی در حد سونی داشته باشد. ما قرارداد محرمانه‌ای بستیم و جالب بود که حتی رئیس شرکت هم نمی‌دانست ما رو چه رحی کار می‌کنیم. شبها و به طور مخفی و پشت درهای بسته و با حضور محافظ‌ها کار می‌کردیم تا کسی سر از جریان فیلم در نیاورد.

۴٫ پس شما علت این‌که مصایب نتوانست جوایز و نظر ویژه ‌هالیوود را هم کسب کند در همین مساله می‌دانید؟

 دقیقا‌. این به سیاست‌ هالیوود برمی‌گردد. همه جای دنیا این مساله وجود دارد و از همان جا شد که همین فیلم «آپوکالیپتو» هم که فیلم فوق‌العاده‌ای است به دلیل نفوذ و قدرت جامعه یهودی عملا نادیده گرفته شده است. اینها آنقدر قدرت دارند که می‌توانند کسی مانند مل گیبسون را که یک غول‌هالیوود است منع یا رد یا مخدودش کنند، البته نه به طور علنی، اما خوب مثلا جلوی جایزه گرفتنش و مطرح شدن و ادامه کارهایش را می‌گیرند. از لحاظ مطبوعاتی هم آنقدر قدرت دارند که تقریبا می‌توان بگویم این بار آنها بودند که مل گیبسون را به صلیب کشیدند به جرم این‌که به صلیب کشیده شدن مسیح را بر پرده آورد.

۵فاصله مصایب و آپوکالیپتو چگونه گذشت؟ فکر کنم چند فیلم متنوع در ژانرهای گوناگون را پشت سر گذاشتید؟

 خب من آدمی‌هستم که مستقل فکر می‌کنم و باید از چیزی خوشم بیاید که بتوانم خوب کار کنم ، حالا چه مل گیبسون آن را ساخته باشد چه آدمی‌گمنام. باید طرح را دوست داشته باشم که کار خوب در بیاید. مثلا من فیلم مستقل و کم بودجه «عمر خیام» را کار کردم و در کنارش فیلم ترسناک «‌هاوستل» و نمونه‌های دیگر. به هر حال برخی موارد انتخاب شخصی موضوع کار مرا مشخص می‌کند و گاهی هم مسائل حرفه‌ای مرا وادار می‌کند که یکی از طرحها را انتخاب کنم. به هر حال ترکیب این مسائل و پارامترها در کنار علاقه مشخص می‌کند که باید چه فیلمی‌را با کی و چگونه کار کنیم؛ اما درباره رسیدن به آپوکالیپتو باید دوباره به مصایب برگردیم. مل گیبسون در آن فیلم دستیاری ایرانی به نام فرهاد صفی‌نیا داشت. در این چند سال بین ۲ فیلم مل همکاری و دوستیش را با من و فرهاد ادامه داد و جالب این که در آپوکالیپتو فرهاد صفی‌نیا نامش در کنار مل گیبسون به عنوان نویسنده متن آمده و تمام دیالوگ‌ها را نوشته و جالب‌تر این که هرکسی که مل را می‌شناسد می‌داند چه وسواس بالایی دارد و همه چیز را باید خودش چک کند ، اما در آپوکالیپتو تمام مدت از فرهاد می‌پرسید و مشاوره می‌گرفت و در عمل فرهاد همه کاره فیلم بود. این فیلم راجع به تمدن مایا‌هاست و مل پس از مصایب به دنبال یک فیلم هیجان‌انگیز و تعقیب و گریز بود، اما نه چیزهای معمولی که در‌ هالیوود وجود دارد مثل «رمبو» و «دای‌ هارد» که یک عده با هفت تیر می‌افتند دنبال همدیگر. می‌خواست معنی فرار را نشان بدهد و همین هم تبدیل به آپاکالیپتو شد که واقعا طرح وحشتناکی بود. تیم فیلمبرداری ۹ ماه به مکزیک رفتند و در جنگل زندگی می‌کردند و از هیچ هنرپیشه‌ای معروفی هم استفاده نکردند. همه مردم عادی شهر بودند که می‌خواستند به شخصیت‌ها نزدیک شوند. باران‌های وحشتناک ناحیه به طور جدی آزار دهنده بود. گروهی مامور شده بود تا مارهایی که هنگام فیلمبرداری روی صحنه می‌آمدند را بگیرند. اینقدر شرایط هوایی و کار بد بود که بیشتر کارکنان دچار انگل‌های زیر پوستی شدند و وقتی برگشتند ، مدتی بستری شدند. به هر حال این فیلم با سختی بسیاری ساخته شد و با بی لطفی محض‌هالیوود مواجه شدیم. صرفا به دلیل سابقه‌ای که مل در مصایب برایش به وجود آمده بود. الان هم تنها در ۳ رشته نامزد شده که همین تدوین صداست و یکی میکس صدا و دیگری هم گریم ؛ ولی خب در سطحی بود که می‌توانست بهترین فیلم ‌، کارگردانی و نویسنده هم نامزد شود که جریان حاکم بر‌ هالیوود به دلیل مصایب مسیح اجازه این مساله را نداد.

۶٫ جالبی فیلم این است که مثل مصایب که بخشی از ان به زبان آرامی ‌بود ، این فیلم هم به زبان مایایی نوشته شده‌ است. آیا این مساله در صداگذاری تفاوتی ایجاد می‌کند و در ضمن آیا فرهاد صفی‌نیا این فیلم را واقعا به زبان مایایی نوشته بود؟

صدابرداری تغییر چندانی نمی‌کند ، چون گفتگو‌های افراد گرفته می‌شود، ولی صداهای اشیا مستقل از زبان است و بعد می‌سازیم و اضافه می‌کنیم. درباره زبان مایایی هم خوب فرهاد فارغ‌التحصیل آکسفورد است و تحقیقات گسترده‌ای روی تمدن مایا داشته و در نوشتن متن‌ها هم که همه‌اش کار فرهاد بود، پس از نوشتن به زبان انگلیسی با کمک کارشناسان آن را به زبان مایایی برگرداندند.

۷٫ نام مل گیبسون در همه جای دنیا شناخته شده است. شما از نزدیک با وی همکاری دارید. شاید برای خیلی‌ها جالب باشد که چنین اسطوره‌ای در سینمای امروز برخورد حرفه‌ایش چگونه است؟

 

بگذارید خیلی راحت بگویم این شخص بسیار مهربان‌ ، افتاده و به قول ما ایرانی‌ها بسیار خودمانی است. وقتی با او برخورد می‌کنید اصلا فکر نمی‌کنید با یک اسطوره سینمایی طرفید. رابطه ما هم بسیار دوستانه است و من و فرهاد و مل بسیار صمیمی‌ هستیم و منحصر به صحنه کار نمی‌شود. ما رفت و آمد داریم و واقعا دوستان خوبی هستیم. به هر حال درست است که اینحا امریکاست، اما هنوز هم در این جامعه افرادی مانند مل پیدا می‌شوند که همان صمیمیتی که ما در ایران می‌بینیم را دارند و شاید هم حتی گاهی فراتر از آن. هنوز هم افرادی مثل گیبسون هستند که اگر دوستت هستند کاملا دوستت می‌مانند و اگر هم نیستند دیگر برایت نمی‌زنند و کاری با تو ندارند و مل یکی از افراد معدود این جامعه است.

 ۸٫ اجازه بدهید به اسکار برگردم. سالانه دهها جشنواره در سراسر جهان برگزار می‌شود ، از گلدن گلاب و بافتا گرفته تا ونیز و کن و غیره. اما به نظر می‌رسد اسکار جایگاه ویژه‌ای دارد. کمی ‌راجع به این جایزه و اهمیتش برای ما توضیح دهید. واقعا از لحاظ حرفه‌ای نامزدی یا کسب جایزه باعث ارتقای جایگاه افراد می‌شود؟

دلیل اهمیت اسکار اعتبارش است و این اعتبار از این می‌آید که آکادمی‌اسکار که داوری را به عهده دارد از ۶۵۰۰ صاحب نظر تشکیل شده که واقعا صاحب نظر هستند. خب امسال ۷۹ امین دوره است و کسانی که عضو آکادمی ‌می‌شوند اشخاصی هستند که قبلا خودشان این جایزه را برده‌اند. اسکار در ۲۴ رده اهدا می‌شود و برندگان دوره قبل عضو آکادمی‌ می‌شوند. وقتی یک فیلم وارد اسکار می‌شود هر استودیو سازنده‌ای فیلمها را به آکادمی ‌ارائه می‌کند، یعنی ما ۶۵۰۰ کپی از فیلم را به همه اعضا آکادمی‌می‌فرستیم یا در اکران‌های خصوصی ، گروه گروه به آنها نشان می‌دهیم و این مساله چند ماهی زمان می‌برد. پس از دیدن فیلمها هر کسی در رشته خودش به فیلمها رای می‌دهد، یعنی مثلا اگر جک نیکلسون الان به عنوان بهترین هنرپیشه عضو آکادمی‌است فقط در بهترین هنر پیشه رای می‌دهد. خب اگر من امسال برنده شوم از سال دیگر عضو آکادمی‌ خواهم بود ؛ البته غیر از برنده‌ها از افراد پر تجربه دعوت می‌شود که عضو اکادمی ‌شوند و به همین دلیل حتی نامزدی اسکار هم اعتبار دارد. یعنی تفاوت نامزد اسکار و قبل از نامزدی اسکار تفاوت دیپلم و دکترا است. یعنی ۶۵۰۰ نفر از بهترین افراد شما را تایید کرده‌اند و این اعتبار می‌ماند. می‌دانید که حتی نامزدی اسکار لقبی است که پشت نام افراد همیشه باقی می‌ماند، مثل روسای جمهور سابق امریکا که لقب ریاست جمهوریشان باقی می‌ماند و البته بردن جایزه یک پله بالاتر است.

۹٫ شما چقدر با سینمای ایران آشنا هستید و آیا فرصت می‌کنید وضعیت سینمای داخل ایران را در رشته تخصصی خودتان دنبال کنید؟

 

راستش الان اینقدر کار روی سرم ریحته که خانواده‌ام را به زحمت می‌بینم. طرح بعدی‌ای که داریم کار می‌کنیم مرد عنکبوتی ۳ است که شما قسمتهای قبلی آن را از تلویزیون ایران دیده‌اید و همین مساله وقتم را بسیار گرفته و کمتر وقت می‌کنم فیلمهای ایرانی ببینم ، ولی خیلی علاقه‌مندم و کاملا درک می‌کنم که در شرایط فعلی همکارانم در ایران از نظر امکاناتی نظیر وسایل پیشرفته مدرن و همین‌طور بودجه‌های بالایی که این کار نیاز دارد ممکن است در مضیقه باشند ، اما با توجه به امکانات موجود تلاش می‌کنند تا بهترین کار را ارائه می‌دهند و امیدوارم این فرصت پیش بیاید که بتوانم کمکی در این خصوص انجام دهم.

۱۰٫ خب به هر حال شما به عنوان یک ایرانی مقیم خارج از کشور نامزد این جایزه مهم شدید و بسیاری امیدوارند شما این افتخار را برای ایران کسب کنید. دوست دارید با مردم کشورتان چه صحبتی داشته باشید؟

من سرزمینم را خیلی دوست دارم و خیلی افتخار می‌کنم که ایرانیم و در همین جا که شاید در شرایط سیاسی فعلی خیلی‌ها ترجیح می‌دهند ملیتشان را مخفی کنند من با افتخار می‌گویم که ایرانی هستم و اگر جایزه را ببرم بگویم شما اشتباه می‌کنید ، مردم ایران تروریست نیستند و حتی در همین امریکا ایرانی‌ها موفق‌ترین اقلیت هستند و جامعه ایرانی امریکا به طور متوسط تحصیلات فوق لیسانس دارند و در هر زمینه‌ای از پزشکی و امور دانشگاهی گرفته تا مقامهای بالای ناسا که دکتر نادری در آنجا حضور دارند هموطنان ما فعال هستند و این افتخاری است که بتوانم نام ایرانی را در جایگاه بالایی ببرم و مطمئن باشید اگر قرعه به نام بیفتد و هیجان این رویداد بگذارد و این افتخار را بیابم که پس از چندایرانی که نامزد اسکار شدند مثل مجید مجیدی که در ۱۹۹۶ نامزد شد ، اولین ایرانی باشم که اسکار را ببرم حتما به زبان فارسی در صحنه اسکار سخن خواهم گفت. به هر حال برای همه جوان‌های کشورم آرزوی موفقیت دارم و معتقدم اگر هرکسی مایوس نشود و دنبال خواسته اش برود و از فرصتهایی که دارد استفاده کند می‌تواند به اهداف خودش برسد. من خوشحال می‌شوم که اگر هموطنانم مایل باشند از طریق ایمیل Kami@oscars2007.net با آنها در تماس باشم و خوشحالم که شما هم این فرصت را در اختیار من قرار دادید که با هموطنانم صحبت کنم.

۱۱٫ بسیار سپاسگزارم که این وقت را در اختیار ما قرار دادید. امیدوارم در هفته آینده شما جایزه اسکار را در دست بگیرید و با شما پس از کسب این موفقیت صحبت کنیم.

حراج تاریخ و فرهنگ ایران در بازی های آسیایی

ایده برگزاری بازیهای ورزشی منظم نظیر المپیک ، بازیهای آسیایی و رقابت های جهانی بیش از آن که رقابت تعدادی از ورزشکاران برای کسب نتیجه باشد، فراهم آوردن میدانی است که نمایندگان مردم کشورهای گوناگون در فضایی سرشار از دوستی ، صلح و تفاهم و احترام به ارزشهای یکدیگر برای مدتی کوتاه کنار هم گرد آیند و در عین رقابت به هم احترام بگذارند تا نمونه ای کوچک از جهان ایده ال را ترسیم کنند.
چنین گوهر با ارزشی در دل این رقابت هاست که آنها را به بزرگترین رویدادهای فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و ورزشی زمانه تبدیل می کند و جشنهای آغاز و پایان این مسابقه ها حکم آیین های تشرفی دارد که مردم را از جهان پر از بدی به نمونه ای از دنیای ایده آل وارد می کند. رسم است که در چنین آیین هایی ملتی که میزبان این جماعت جهانی است به معرفی فرهنگ خود بپردازد و آن را به دیگران بشناساند و در عین احترام به دیگران قطعه ای از فرهنگ جهان را به نمایش بگذارد.
چند روز گذشته قاره کهن آسیا شاهد آغاز پانزدهمین دوره رقابت های آسیایی در دوحه قطر بود؛ کشور کوچکی با مساحت ۱۱ هزار و ۴۳۷ کیلومتر مربع و جمعیت ۸۳۹ هزار نفر که قرنها یکی از مناطق دور افتاده ایران کهن بود و بعدها به پادشاهی متحده عربی پیوسته بود و سال ۱۹۷۱ میلادی استقلال پیدا کرده است.
اعراب قطر هزینه ای حدود ۳ میلیارد دلار برای برگزاری مراسم افتتاحیه هزینه کردند و برخلاف روح رایج بازیها که به آن اشاره شد ، این صحنه را به صحنه تهاجمی تمام عیار به فرهنگ و تاریخ ایران زمین تبدیل کردند و دست به غارت فرهنگی بی رحمانه ای برای هویت سازی خود زدند.
غارتی پرزرق و برق که برای میلیون ها نفر در جهان پخش شد و متاسفانه اعتراض هیچیک از مسوولان ما را نیز به دنبال نداشت و حتی در مقابل دیدگان بالاترین مقامهای ورزشی سیاسی کشورمان رخ داد. در این مراسم روایت اصلی به داستانی اقتباس شده از هزار و یک شب پرداخته شد و قهرمان داستان با نمونه های عالی تمدن آسیایی برخورد می کرد که البته ایران در آن میان غایب بود.
زمانی که نام کشورها در تصویر نشان داده می شد و کنار آن تاریخ تمدن آن نوشته می شد این ایران بود که فراموش شده بود. بارها در طول این مراسم ابزارهایی چون اسطرلاب و همین طور المان های نجومی مورد استفاده طراحان قرار گرفت ، در حالی که به اذعان مورخان غربی چون نلینو ، اعراب جزیره العرب تا پیش از ظهور اسلام و آشنایی با تمدن های دیگر حتی دایره البروج را که یکی از بنیان های شناخت آسمان است ، نمی شناختند.
اوج این تحریف و غارت تاریخی زمانی رخ داد که هنگام ورق زدن کتاب علم عربی بسیاری از دانشمندان ما را به نام خود به جهان معرفی کردند. ابوریحان بیرونی به دانشمند عرب بدل شد و ابن سینا که حتی در تمام زندگیش در محدوده جغرافیایی ایران امروز (و نه ایران قدیم و ایران فرهنگی) حضور داشته ، استاد عربی و پدرعرب طب جهان معرفی شد و دیگران نیز به همین ترتیب.
این دروغ بزرگ آنقدر زیبا بیان شد که کمتر کسی از بینندگان عادی می تواند آن را نپذیرد. مورخان تاریخ علم تاکید دارند که آنچه امروزه به نام تمدن اسلامی می شناسیم ، بخش عظیمی را مدیون دانشمندان ایرانی است و کمترین سهم را در این میان دانشمندان عرب داشته اند ، اما سالهاست که کشورهای جنوبی خلیج فارس که درگذشته خود هویت تاریخی مستقلی را نمی بینند دست به هویت سازی مجعول زده اند و بزرگان جهان اسلام را به واسطه آن که بیشتر آثار به زبان علمی آن دوران به عربی نگارش می یافت را عرب دانسته اند.
اینک ماییم و تهاجمی علیه هویتمان ، تاریخمان و فرهنگ باارزشمان که از دست می رود و ما بی تفاوت به تماشای یغمای آن نشسته ایم. افتخار ایرانیان آن است که هیچ گاه در مقابل تجاوز سکوت نکرده اند و دفاع مقدس ۸ ساله گواه آن است که با خون بهترین جوانان این وطن اجازه ندادیم حتی وجبی از خاک وطن به تاراج رود ، حال چگونه است که در برابر تجاوز آشکار به هویتمان سکوت می کنیم؟
چند سال پیش که کنفرانسی بین المللی در لندن برگزار شد ، رئیس جمهور فرانسه (ژاک شیراک) در میانه کنفرانس زمانی که فهمید زبان فرانسه میان زبان های رسمی کنفرانس نیست (علی رغم ترجمه ای که به فرانسه صورت می گرفت) در میان جلسه آن کنفرانس را در حضور دیگر سران ترک کرد تا دیگر کسی جرات نکند به هویت فرانسوی نگاه تردیدآمیز بیندازد. ای کاش ما نیز چنین می کردیم
. ای کاش آن هنگام که این تحریف را دیدیم تذکر می دادیم و اگر کارگر نبود کاروان ورزشی ما که به هویت اش توهین شده بود از رژه خودداری می کرد. بخواهیم یا نخواهیم ما وارثان زنان و مردانی هستیم که از زندگی خود گذشته تا ما هویت فرهنگی پرافتخاری داشته باشیم.
هزاران سال فداکاری و خون دل خوردن مردمان ایران زمین را نباید این گونه به هدر داد، باور کنید همه ما مسوولیم!

کاری ارزشمند برای ترویج علم

اگر شما هم به ترویج علم علاقه مندید و یا فکر می کنید احتیاج به آموختن در خصوص آخرین پیشرفتهای علمی دارید سری به سایت ممتاز این هفته در دانش بزنید.

کار بزرگی که دکتر کریستینا سنفرود آغاز کرده است باعث شده تا بسیاری از مردم جهان این فرصت را بیابند تا اطلاعات به روز و جدید از آخرین یاغفته های علمی جهان را به سادگی به دست آورند.وی با استفاده از فایل های صوتی و سیستم معروف به Podcast هفته ای یک بار مهمترین رویداد های علمی جهان را به مردم معرفی می کند.اما نکته مهم این است که شاید لازم باشد مهمتر از آنچه وی انجام می دهد به فلسفه او پی ببریم . برای کار بزرگ لازم نیست معجره کنیم و می توان با ابزارهای ساده  ،کارهای مهمی را انجام داد.


پذیرش قوانین بازی علم – به بهانه اعلام عمومی داروی ایرانی ایدز

جام جم: کشور ما در مرحله بسیار مهمی از رشد علمی خود قرار دارد. برخی پژوهشگران معتقدند اگرچه ایران سابقه علمی طولانی ای در تولید علم در جهان دارد و در برهه های گوناگونی از تاریخ توانسته است نقش ممتازی در گسترش درک انسان از محیط اطراف خود ایفا کند ؛ اما رشد مشارکت کشورمان در فرآیند تولید علم به معنی مدرن کلمه را باید همزمان با انقلاب اسلامی دانست و بویژه رشد سریع این مشارکت که در ۱۰ سال گذشته رخ داده است را باید نشانه ای از خود باوری ایرانیان در توانایی مشارکت در تولید علم مدرن دانست.
شاید بتوان گفت در چند سال اخیر ما در بهار رشد تولید علم و مشارکت های علمی قرار گرفته ایم. شکوه و زیبایی این بهار می تواند همیشگی باشد به شرط آن که قوانین بازی در دنیای تولید علم را بپذیریم وگرنه بزودی این بهار زیبا به خزان خواهد انجامید ؛ یکی از آفتهایی که در چنین مقاطعی کشورهای تولیدکننده علم را که بتازگی وارد این عرصه شده اند، تهدید می کند. هر تحقیق علمی باید مراحل گوناگونی را سپری کند. در جهان علم گاهی سالها زمان و سرمایه صرف تحقیقی می شود که در نهایت ممکن است به نتیجه هم نرسد ؛ اما به قول ادیسون ، هر راهی در علم که به نتیجه هم نرسد ، راهی جدید در پیشرفت علم به شمار می رود. به همین دلیل شکست در یک طرح تحقیقاتی و پذیرش آن و تلاش برای تصحیح آن نه تنها شکست محسوب نمی شود که عین پایبندی به روشهای علمی است.
بسیاری از فناوری های پزشکی نیز شامل چنین حکمی بوده اند و به همین دلیل سعی می شود بویژه در حوزه هایی که به زندگی عمومی بسیاری از مردم گره می خورد ، نظیر حوزه های سلامت و درمان و پزشکی ، تحقیقات با دقت خاصی دنبال و تنها پس از اطمینان از نتیجه مطالعات اعلام عمومی شود. همین نگرانی از کسب نکردن اعتماد عمومی و خطرات بالقوه بسیاری از یافته های پزشکی است که به شکل گرفتن نهادهای بین المللی منجر شد تا نتیجه برخی تحقیقات تنها با تایید آنها منتشر شود تا مردم نگرانی از آن روش پیدا نکنند. گاهی زمانی که صرف تایید یک کشف دارویی در یک رشته در این نهادهای معتبر بین المللی می شود ، بیش از زمانی است که صرف تحقیق برای کشف آن دارو شده است.
اما این قانون بازی علم است. اگر آن را بپذیریم می توانیم انتظار اعتماد مردم و استقبال از سرمایه گذاری های کلان در این حوزه ها را داشته باشیم و از سوی دیگر ، استقبال مراجع علمی جهانی را در این خصوص جلب کنیم کما این که مراکزی چون رویان توانسته اند چنین کنند. اما اگر این قوانین و تاییدهای بین المللی را نپذیریم ، نه تنها بین مردم اعتمادی نخواهیم یافت ، بلکه جامعه علمی جهانی نیز از ما سلب اعتماد خواهد کرد. بویژه این که این جامعه همیشه فراتر از ملاحظات سیاسی به جهان می نگرد و مرزهای معمول بین این طایفه کمتر معنی دارد و اگر نسبت به کارایی علمی نهادی مطمئن شود ، فراتر از هر مصوبه و یا ممنوعیت به گسترش ارتباطات خود می پردازد و اگر بی اعتماد شود ، هیچ توصیه ای هم نمی تواند باعث همکاری این نخبگان شود.
ایرانیان در سالهای اخیر نشان داده اند می توانند در بسیاری از حوزه های علمی روز جهان سخنی قابل اعتماد بگویند و این ارزش بزرگی است که باید در حفظ آن کوشید. اعتبار علمی هر جامعه ای ذره ذره جمع می شود ؛ اما می تواند یکباره از دست رود و بر همه ماست که قدر این میراث را بدانیم و برای افزایش اعتبار آن بکوشیم.

گل از بی رونقی ها خار باغ است

من همیشه سعی کرده ام وارد اختلافات و نگاههای بد بینانه نشوم مگر گاهی اوقات که احساس می کنم فرایندی که باید در راستای تقویت بسیاری از زمینه های علمی و فرهنگی موثر باشد در جریان بسیار خطرناکی قرار گرفته باشد.

امروز با دوست عزیز و زحمت کش نجوم آماتوری کشورمان، محمد رحیمی صحبت می کردم و ایشان به مطالبی اشاره کرد که در وبلاگ سایت پارس اسکای منتشر شده بود . این صفحه را مدتها پیش دیده بودم و بعد از صحبتها بار دیگر ان را مرور کردم شما هم برای اینکه بدانید چرا این مطلب را نوشته ام بد نیست نگاهی به آن بیاندازید

http://www.parssky.com/blog

 

همیشه دوستانم شکایت داشته اند که چرا در برابر برخی ناروایی هایی و اجحاف ها و تهمت ها سکوت می کنی و من هم دلیل خود را داشتم اما این دلیل نمی شود که در برابر برخی شبهه های بی پایه که نادانسته تیشه بر ریشه همه می زنند سکوت کنم.

نخست بگذارید درباره دوست گرامی آقای خداشناس بنویسم.

فکر می کنم نوروز ۲ سال قبل بود که ایشان در یکی از برنامه های صندلی داغ ظاهر شد و همان زمان مطلبی در باره حضور وی در همین وبلاگ نوشتم.

جناب سراجی آشنایی من با آقای خداشناس به سال ۱۳۷۸ باز می گردد و بعد از ان در جریان سفر معروف قطب همراه او بودم و به طور افتخاری به همراه سیاوش صفاریان پور بازتاب و انعکاس گسترده این سفر را ممکن ساختیم.

حتما یادتان هست که در آن زمان یادداشتهای روزانه ای از سفر این دو بزگوار در جام جم چاپ می شد، گزارش های کاملی در سایتهای نجوم و گروه سایه به طور روزانه همراه با عکس و نقشه و … منتشر می شد و هنگام گرفت وب کست یا پخش اینترنتی از تصاویری که این دوستان در آن مکان می توانستند ببینند به نقل از پایگاههای تحقیقاتی قطب جنوب بر نجوم و سایه پخش شد و صبح روز بعد خبرها را با همکاری یکی دیگر از دوستان برای خبرگزاری ها و روزنامه ها تنظیم و ارسال کردیم.

بعد از پایان سفر علی رغم مشکلاتی بسیار زیاد و بدفهمیهای فراوان که برای حمید ایجاد شده بود و رسما مرا از هرگونه همکاری زده کرده بود مصاحبه مفصلی با وی انجام دادم و بدون هیچ اصلاحی  ان را در جام جم منتشر ساختم.

بگذرد که بعد از آن رویداد چه شد که ما تبدیل به دشمن شدیم ولی بگذریم … چه باک اگر اتفاق خوبی رخ دهد و در آن نامهای کوچک فراموش شوند و روش ما هم جز این نبود.

در یادداشت سال قبل هم گفتم حمید خداشناس انسان ارزشمندی است که مفهوم جدیدی را وارد دنیای ارتباط ما کرد و آن مفهوم امکان پذیر بودن انجام دادن سفرهای بین المللی به بهانه رویدادی علمی است چیزی که به آن استرو توریسم یا جهانگردی نجومی می گویند. اما مشکل زمانی آغاز شد که برخی از اطرافیان وی به او القا کردند این کار بزرگی نیس و اگر بخواهیم بزرگ باشیم باید اسم عجیب و غریب روی ما باشد. تمام اعتراض من و دوستانم بر این بود که چرا به نام حمید خداشناس لقب منجم ( و نه منجم آماتور) محقق و پژوهشگر ستاره شناسی می چسبانیم ( این ها عین عباراتی بود که در این برنامه از ان استفاده شده بود) و فکر نمی کنید خیلی زشت است که آدمی با این همه عناوین نداند که ستاره سهیل در همین جنوب تهران قابل رویت است و لازم نیست تا نیمکره جنوبی برای رصد آن بروید؟

فکر نمی کنید وقتی این همه صفت غیر لازم را به یکی از افرادی که نقش مهم و قابل تقدیری در بخشی از فضای نجوم ایران ایفا کرده بود الصاق کردیم او را در جایگاهی مقدس نشانده ایم و سپس زمانی که از او خواستند تا پروژه تحقیقی خود را بگوید پاسخش چیزی جز پوزخند همه افرادی که اندکی از علم سر در میاوردند  به همراه نداشت. اندازه گیری تاثیر کسوف بر زمین لرزه با کمک ثبت موقعیت محل توسط GPS . فقط نکته ای دیگر جلسه آسترونومی لیگ را تبدیل به گردهمایی بزرگ اخترشناسان جهان و محل گردهم آیی برترین های جهان نکنیم . از حمید متشرکم که از فرصتی که به دست آورد برای معرفی کشورش استفاده کرد. همانگونه که بسیاری دیگر چنین می کنند. ولی بیایید هیچ کداممان ان قدر دیگری را بر پله های توهم به  اوج نرسانیم که چون به زیر پا نگاه کردیم ناگاه چاره ای جز سقوط و شکست باقی نمانده باشد.

کماکان می گویم حمید خداشناس که امیدورام هر چه زودتر پیدا شود و نگرانی عمیقی که همه ما را در رابطه با حادثه پیش آمده ، در بر گرفته منتفی شود جایگاه ویژه ای برای خود دارد اما با بزرگ کردن جنبه های کاذبی  از فعالیتهای او  در حقیقت جایگاه با ارزش و حقیقی او را به چالش می کشیم و نابود می کنیم .

اما مورد دوم که بیش از مورد اول مرا آزار می دهد صحبتهای دو دوست ارجمند جناب اقای حسن زاده و تکمله ای است که آقای پزشکی در خصوص ماهنامه نجوم گفته اند. آقای حسن زاده را مدتها است که می شناسم و همواره برای دقت نظر او در صحبتها و استدلال ها و کارهای علمی اش ارزش بالایی قایل بودم . آقای پزشکی را هم تنها از طریق خبرهایی که برای پارس اسکای می نویسند می شناسم . اما نکته جالب در صحبت این دوستان این است که چه راحت بر مسند قضاوتی می نشینیم و حکم می رانیم بی آنکه از جزییات موضوع مورد بحث اطلاعی داشته باشیم در باره تکمله آقای پزشکی چیزی نمی نویسم چرا که ادبیات بی ادبانه ایشان و نوع مقایسه ای که میان نجوم و خانواده سبز به عمل اورده اند خود نشان واضحی است از بی اطلاعی ایشان از ساحت مطبوعات و عدم آشنایی ایشان با ژانرهای مختلف روزنامه نگاری که باعث می شود نشریه علمی عمومی را با نشریه زرد نتوانند تفکیک کنند و تنها توصیه دوستانه من به ایشان آن است که شما گمان کنید در نجوم تخته شده است و گناه انتشار این نشریه این چنین بی آبرو را برای ما بی آبرویان بگذارید.

اما از سخنان اقای حسن زاده تعجب می کنم. شما اهل تحلیل و مطالعه و تجزیه امار و ارقام هستید . باور کنید این دوست آشنا به چاپ شما یا با شما شوخی کرده است یا اصولا چیزی از چاپ و انتشار نمی داند.

فرض کنید حرف ایشان را در بست بپذیریم و فرض را بر این بگذاریم که ماهنامه به تیراژ مفید و فروش ۴۰۰۰ نسخه در ماه که شاید ارمانی به نظر آید برسد . یعنی ۴۰۰۰ نسخه تک فروشی در هر ماه داشته باشد. من قیمت ۲۵۰ تومان را هم قبول می کنم بنابراین در هر ماه حاصل فروش ماهنامه نجوم ۱ میلیون تومان خواهد شد. خوب بیایید از این مقدار حقوق ۵ کارمند ثابت را پرداخت کنیم فرض کنیم که چون این افراد از صبح تا عصر انجا هستند پس حداقل باید حقوق یک منشی را دریافت کنند مثلا ۱۵۰ هزار تومان ،هزینه اجاره دفتر در تهران را هم که شمابهتر از من می دانید بایید هزینه های پست و تلفن و آب و برق و … را به این مجموعه اضافه کنیم هزینه چاپ ، کاغذ و توجه دارید که نجوم سهمیه دولتی کاغذ ندارد و باید کاغذ را آزاد تهیه کند و حتما دوست شما به شما خواهد گفت که قیمت کاغذ این روزها چگونه است و هزینه های جاری را نیز به آن اضافه کنید این عدد بیش از ۳ میلیون تومان خواهد شد و بنابراین دوست شما حداقل منفی ۲ میلیون تومان خطای محاسبه دارد.

اهدای ۲ شماره مجله بخشی از تعهدی است که نشریات در عرف رسمی برای کسی که مطلبی از آنها چاپ می شود دارند و اتفاقا بخشی ( تاکید می کنم بخشی و نه همه ) رفتار حرفه ای است.

در باره حق التحریر نیز تا جایی که می دانم چند سالی است که دست اندرکاران مجله سعی کرده اند حتی الامکان بر مبنای استانداردهای مطبوعات عمومی کم تیراژ نسبت به پرداخت حق التحریر اقدام کنند.

از همه این حرفها که بگذریم و از تعطیلی دهها مجله مشابه چون مرزهای بیکران فضا و دانشگر ( که حمایت یک وزارتخانه و یک مرکز رسمی چون مرکز نشر دانشگاهی را به همراه داشت) و از همه خدماتی که نجوم به جامعه نجوم اماتوری ایران کرده و حرفش را هم شنیده است و ناسزایش را هم تحمل کرده است، خوب گر تو بهتر می زنی بستان بزن …

نجوم هر کاری که کرده باشد قطعا هنوز مهار وزارت ارشاد را در دست نگرفته است. راه باز است مجوزی بگیرید و بسم الله .مطمئن باشید اگر نشریه رنگی نجومی با قیمت برابر درآورید و با مقالات تولیدی و … دیگری کسی نجوم را نخواهد خرید و بازار نیز از ان شما خواهد بود . چرا دست به کار نمی شوید. بگذارید این خبر نامه قدیمی سیاه و سفید و غیر حرفه ای هم برای دل علاقمندانش منتشر شود. برای همان هایی که ۲ شماره مجله را از حق التحریر ان بیشتر دوست دارند. برای همان هایی که ماشین خود را می فروشند تا مجله زنده بماند و برای همانهایی که دهها موقعیت شغلی در داخل و خارج را از دست می دهند تا در کنار همین خبر نامه سیاه و سفید باقی بمانند.

روزی که نشریه ای بهتر از نجوم منتشر شود مطمئن باشید باعث شادی همه اعضا نجوم خواهد شد. رسم زمانه این است. من نه اجازه دارم و نه می توانم و نه صلاحیت ان را دارم که از مصایب این خبر نامه سیاه و سفید غیر حرفه ای و خدماتش به جامعه بگویم. اما ای کاش همه غیر حرفه ای های ما چون نجوم بودند.

زمان را رسم و آیین تازه گشته است. گویی دیگر هیچ کس را نمی شناسیم. زمانه غریبی است. نجومی که من می شناسم نمی خواهد مرثیه سرایی کند نجومی که من می شناسم نمی خواهد افتخاراتش را ، رفتارش را و کمک هایش را در ویترینی زیبا به نمایش بگذارد . بگذارید در دشت بی فرهنگی ما نجوم چون خاری به نظر آید . رسم نوین زمانه چنین  است :

 

«هزار امروز هم اواز زاغ است                 گل از بی رونقی ها خار باغ است»


درباره انتخابات

من نه مرجع خاصی برای مسایل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی هستم و نه تخصصی دارم اما چون در این چند روزه برخی از دوستانم و شاگردان سابقم در خصوص انتخابات شوراها از من سوال می کنند نظرم را به طور خلاصه می نویسم اما هر کسی شخصا صاحب فکر است و باید راه خود را انتخاب کند.

من قطعا در انتهابات شوراها شرکت می کنم و به مجموعه ای از کاندیداها که گمان می کنم طرز تفکرشان به من نزدیکتر است رای می دهم و سعی می کنم به جای انتخاب فردی به لیست واحدی که همفکری بیشتری با انها دارم رای بدهم اگر حتی تک تک افراد را به دلایل مختلف قبول نداشته باشم.

من هنوز هم معتقدم اگر راهی باعث نجات ما شود راه اصلاحی است. در این مدت همه متوجه شده ایم که هر اقدام انقلاب خطر عقب ماندگی علمی و فرهنگی برای ما به همراه دارد و هر اقدام قهری هم به کام دیگران خواهد شد. اگر هم فکر کنیم اوضاع ان قدر بد شود که حمله نظامی رخ دهد یا غیره فکر کنم در این مدت فهمیده ایم چه خیال باطلی است. اولا به نظرمن هیچگاه چنین حماقتی رخ نخواهد داد و بر فرض که رخ دهد بای دید موارد مشابه وضعشان چگونه است ؟‌عراق و افغانستان را ببینیم و بعد تصمیم بگیریم.

من معتقدم گاهی باید گذشت داشت و فکر کرد و با برنامه تیمی کاری را انجام داد. برای همین من هنوز هم امید کم سویی را در روزنه انتخابات می بینم و نمی خواهم هیچ شانسی را از دست بدهم

همانطور که گفتم این نظر من است و هر کسی آزاد است آنگونه که می اندیشد عمل کند. فقط امیدوارم همه خیر کشوری را که در آن زندگی می کنیم در نظر بگیرند وگرنه هیچ بهانه ای برای اعتراض نداریم و فهمیده ایم که دل کسی برای ما نمی سوزد

هطر جدی گرمایش زمین

برخی از دوستان در باره اینکه چرا مدتی است این وبلاگ را به روز نکرده ام سوال کردند. از همه کسانی که وقت می گذارند و این مطالب را می خوانند سپاسگذارم اما گرفتاریهای روزانه مانع از نگارش منظم این نصفحه است. به هرروی سعی می کنم تا جایی که می توانم نوشته هایی را به طور منظم در اینجا قرار دهم . امیدوارم اجازه دهید من اینجا تنها بیان کننده نظرات شخصی ام باشم فراتر از مسولیتها یا تعهداتی که بیرون از این فضا دارم.

در باره کامنتها نیز من همه موارد نوشته شده را با دقت می خوانم و درباره آنها فکر می کنم چندین بار اندیشیده ام که برخی را پاک کنم اما پاک کردن راه حل مناسبی نیست چرا که این ایده ها فراغ از فرصت انتشارشان وجود خواهند داشت و منعکس کننده واقعیت های بخشی از جامعه هستند پس اگرچه من با همه آنها موافق نیستم اما آنها را باقی خواهم گذاشت تاجایی که توهینی جدی را متوجه اشخاص نمایند.

 بگذریم

 این روزها جهان یک بار دیگر به خطر جدی و آسیب زننده گرمایش جهانی توجه جدی نشان می دهد پدیده ای که از آغاز انقلاب صنعتی تا کنون به طور جدی سرنوشت سیاره ما را تحت تاثیر قرار داده امروز یکی از بزرگترین گردهمایی های علمی جهان برای بحث در خصوص آثار گرمایش جهانی در فرانسه آغاز شده است. دانشمندان با مرور بررسیهای چند ساله بار دیگر هشدار داده اند که با ادامه وضع موجود روند افزایش گرمای سیاره ما و افزایش تولید گازهای گلخانه ای چشم اندازه آینده سیاره ار مبهم کرده است. ژاک شیراک ریس جمهور فرانسه نیز در سخنانی به مناسبت این گردهمایی حفظ محیط زیست و مقابله با افزایش گرمای سیاره و جفظ زمین ، به عنوان تنها جایگاه زیستن انسان در عالم ، بخشی از حقوق بشر ارزیابی کرد اما در همین حال ایالات متحده و چین که از انها به بزرگترین تولید گننده گازهای گلخانه ای در جهان نام برده می شود هنوز گام عملی در مقابله با این رویداد بر نداشته اند اگرچه این بار چین در معرض انتقادهای مستقیم قرار گرفته است اما هنوز انگشت اتهام به سوی ایالات متحده نشانه می رود، به طوریکه موضوع گازهای گلخانه ای از هم اینک بخشی از برنامه های نامزدهای دموکرات ایالات متحده برای انتخابات ۲۰۰۸ را تشکیل داده و افرادی مانند هیلاری کلینتون این موضوع را از نخستین گام های خود مورد توجه جدی قرار داده اند.

نکته مهم در گزارش هایی که در این نشست ارایه شد اشاره می کند که انسان مسوول مستقیم این وضعیت است که نتیجه آن ، آب شدن یخ های قطبی ، افزایش قدرت هاریکن ها و حرکت به سوی دوره جدید عصر یح بندان است و باید همه مردم مسولیتشان را در این زمینه بپذیرند.

پروتوکل کیوتو نیز در مراحل اجراییش با مشکل مواجه شده و بسیاری از کشورهای متعهد به کاهش گازهای گلخانه ای به دلیل آثاری که این روند بر اقتصادشان دارد به دنبال راههای فرار می گیرندکه یکی از آنها بازار کربن بود که انهم با مشکل جدی مواجه شده است.

به هرروی آینده سیاره با خطرات جدی مواجه است که اگر چه گرمایش زمین یکی از آنها است همه انها نیست و در این میان جالب این است که هنوز بسیاری از سران و سردمداران به اهمیت این موضوع پی نبرده اند و مردم عادی نیز احساسا می کنند این موضوع با زندگی روزمره آنها برخوردی نخواهد داشت اگرچه شاید  بازماندگان کاترینا نظر دیگری داشته باشند. هنوز این صدا به یک صدای جهانی تبدیل نشده است. محیط زیست هنوز موضوعی لوکس برآورد می شود و تا زمانی که این دید تغییر نکند نمی توان امیدی برای بهبود آن داشت.

تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس

این روزها زیاد یاد گذشته می افتم و هر چیز کوچکی باعث می شود بهانه ای پیدا کنم و به سالهای قبل بنگرم. در دوره دبیرستان جمعی داشتیم که هنوز هم دست و پا شکسته برقرار است و جمع می شدیم و از همه چیز سخن می گفتیم سعی می کردیم دنیای اطارف را بفهمیم و همه چیز می خواندیم و بی رحمانه نقد می کردیم.

یادم است جمله از یکی از نوشته های دکتر شریعتی که زمانی که خواندیمش ناچار سکوت کردیم و بارها به آن اندیشیدیم.

متن دقیق یادم نیست اما ان قدر آشنا است که شاید شما هم شنیده باشید. من دوست دارم پس از مرگم کوزه گری از خاک گلویم سوتکی  بسازد تا در دست کودکان خواب را بر آنان که خواب را راحت می خواهند آشفته سازد…

… اگر نمی توان فریاد کشید پس بهتر که سکوت کرد من از صدای غر زدن های بی حاصل خسته ام …

این را گفتم چون ترسیدم انچه می خوام بنویسم به غر زدن تبدیل شود. نه اما کمک و همفکری می خواهم که چه باید کرد و چه کاری از دست ما بر می آید. دیروز دیدم دو سایت دیگر به جمع سایتهای فیلتر شده در ایران پیوستند. نخست www.wikipedia.org که از آن به معجزه ارتباطی هزاره جدید یاد می کنند و آزمونی بر خرد جمعی انسانها و اثبات اینکه خرد جمعی نوع بشر اشتباه نمی کند و نمی دانم چه شد که این سایت با ارزش به محاق توقف رفت. اما دومی بیشتر شوکه ام اکرد. سایت www.nojum.ir که پایگاه اینترنتی ماهنامه نجوم است فیلتر شد. من دبیر خبر این سایت بودم و جمعی از دوستان در آن فعالیت می کردند و می کنند. جالب اینکه این ماهنامه ۲ هفته پیش جایزه خدمت به تاریخ علم ایران را از شورای عالی انقلاب فرهنگی دریافت کرد. نمی دانم چه باید کرد. نمی واهم غر بزنم و شکایت کنم اما می خواهم این مساله را حل کنم . اشتباه نکنید نمی خواهم مشکل فیلترینگ را حل کنم می خواهم در زمینه همین یکی ۲ سایت هرچه می توانم انجام دهم فکر کنم اگر همه ما این کار را کنیم نتیجه بهتری خواهیم گرفت.

اگر کسی پیشنهادی برای رفع توقیف از این دو سایت دارد برایم بنویسد. شاید نشود ابرها را کنار زد اما شاید بتوان پرده ای کوچک را از مقابل دریچه ای ظریف به کناری زد.

در ضمن فردا (یکشنبه)‌گفتگوی همکار خوبمان خانم فرهادیان با دکتر رضا منصوریدر خصوص موانع توسعه علمی ایران در صفحه دانش جام جم چاپ خواهد شد. اگر مایلید نگاهی به ان بیاندازید.

جهان را رسم و ایین تازه گشته است

به خبر زیر نگاه کنید

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-832871&Lang=P

جالب است نه ؟ گاه گداری می ترسم از دیدن چیزهایی که در اطرافم می گذرد. رسم زمانه ای که در انیم به گونه ای است که من چندان درکی از آن ندارم . همه چیز انگار غریبه است و جالب اینکه گاه گاهی به یاد میاورم من هم عضوی از همین دوران و زمانه ام.

 

انگار همه ما عادت کرده ایم زیر چتر خود فریبی و دیگر فریبی نفس بکشیم و اینقدر این موضوع عادی است که در برابر موج آن واکسینه شده ایم.

 

نه اینکه این رویداد بالا مرا ناراحت کرده باشد اما این کوچکترین نمونه از تمام ان چیزی است که دارد اتفاق می افتد. لطفا کسی به من بگوید معنی این جمله چیست که با خرید تلسکوپ ۲۴ اینچی استان زنجان قطب نجوم آماتوری ایران خواهد شد؟

 

مگر نجوم اماتوری تعریف مشخصی ندارد؟ مگر آنهایی که در دنیا به این کار به عنوان یک تفریح مشغولند و آن را فعالیتی جنبی و سودبخش یافته اند حتی لحظه ای هم به این موضوع فکر کرده اند که فلان ایالت یا کشور قطب نجوم اماتوری شود؟ اصلا این کلمه یعنی چه؟ چرا باید به هرچیز بی ربط و باربطی رنگ افتخار  ملی و منطقه ای و کشف نوین بزنیم؟

 

من بقیه را نمی دانم اما یادم می آید زمانی که وارد نجوم شدم تنها چیزی که مرا مجذوب ساخت زیبایی این دنیا بود و من هنوز تلسکوپ بزرگ ندارم و تلسکوپ مورد استفاده ام یک ۷ سانت قدیمی چینی است و از دیدن آسمان لذت می برم.

 

زمانی که تصمیم گرفتم به جمع دوستانی بپردازم که نجوم را ترویج می کنند فکر می کردم این زیباییهای مجذوب کننده آسمان شب که بدون هیچ مرزی بر سر همه ما یکسان می تابد و فهمیدن ابعاد دنیایی که در آن زندگی می کنیم جهان بهتری می سازد. جهانی که مردم به چیزهای بی ارزش کمتر بها خواهند داد و به یاد می آورند کجا زندگی می کنند شاید کم کم مرزهای خیالی از بین بروند و ما شهروندان سیاره خود شویم .

 

اما می دانید اگر خواستید هدفی واقعیت نیابد یکی از بهترین راهها آن است که وسایلی که به تحقق آن هدف کمک می کند را به لجن بکشید و چه جالب که در نجوم آماتوری ما در این چند سال در کنار تمام کارهای خوبی که انجام شده چنین رفتارهایی را می بینیم.

 

من به همه احترام می گذارم اما نظر شخصیم (اگر اعتباری داشته باشد) این است که چنین حرفها و کارهایی که که نمونه ان را در این خبر می بینید نه رابطه ای با نجوم دارد نه فعالیت آماتوری و نه اهدافی که ما داشتیم و داریم.

 

آقای استاندار از شما می پرسم شده شبی را به همراه جمع غیر رسمی به رصد بروید و در کنار کسانی که نجوم آماتوری را با عشق کار می کنند ببینید آنها از چه حرف می زنند و بعد قول خرید تلسکوپ ۲۴ اینچی را بدهید که اگر امکانی دولتی باشد به درد هیچ کس نخواهد بود.

 

شما می دانید در استان شما گروهی از بهترین منجمان خرفه ای و آماتور ایران سالها است که مشکلات جدی تری دارند که اگر پای حرفشان بشینید می توانید تصمیم درست تری بگیرید؟

 

من به تمایل شما برای گسترش علم احترام می گذارم اما این راهش نیست . می دانید در شهر شما آقای قمری نژاد سالها پیش از انکه افتخار آفرین نوجوان امروز شما به دنیا بیاید ماشینش را می فروخت تا بتواند بدون سرو صدا تلسکوپی را بخرد و توان عکاسی خود را در اجرام عمق آسمان افزایش دهد و لذت می برد؟

 

حمایت خوب است اما منابع ما محدود همه این را می دانیم در کنار شما مشاوران امینی حضور دارند که می توانند بگویند نیاز علمی جوانان ما چیست. المپیاد نجوم خیلی خوب است اما می دانید هدفش چیست؟ هدفش آشنایی علاقمندان نجوم در جهان و در سطح دانش اموزی با همدیگر است تا دوستیهایشان افزایش یابد.  بنابراین اجازه نمی دهند هنگام دریافت مدال پرچم کشور را با خود بالای صحنه ببرند و به همین دلیل تیم برنده اعلام نیم شود و این محاسبات تیم اول و دوم و سوم همه حاصل جمع و تفریقهای خودمان است.

 

باور کنید چنین حمایتهای تبلیغی ما را به تنها جایی که می رساند همان مقصدی است که با بزرگ کردن بعضی اختراعات احمقانه رسیدیم . زمانی که خالق شتر گاو پلنگی که مدعی بود هواپیمایی اختراع کرده که ترکیب کشتی، بالن و هواپیما است و از نمایشگا بی اعتباری مدا بی ارزشی گرفته بود را آن قدر بزرگ کردیم یا برندگان جشنواره ای در ژنو را آن قدر بالا بردیم که اگر کسی نمی دانست فکر می کرد ما مبتکر ترین قوم جهانیم می دانید نتیجه اش چه شد؟

 

اینکه تعداد اختراعات ما در هر روز به بیش از ۵۰ مورد رسید و در یک سال از کل اختراعاتی که شرکتی به عظمت سامسونگ با بودجه حدود هر سال ۵ میلیارد دلار امریکا در کل تاریخ فعالیتش داشته بالتر رفت و می دانید نتیجه اش چه شد؟ اختراع لواشک گوجه فرنگی و بیل (اینها شوخی نیست در فهرست ثبت اختراعات ما وجود دارد)

 

بیایید علم را بفهمیم ، علم حرفه ای را درک کنیم ،علم اماتوری را نیز بفهمیم و با مشورت کسانی دست به حمایت بزنیم که راه و چاه را می شناسند و بودجه خود را بی خود تلف نکنیم.

 

نجوم اماتوری مجموعه فرمولهای نیست که مساله ای را برای شما حل کند درکی بالاتر است تا بتوانید با بخشی از طبیعت آشتی کنید و از ان لذت ببرید. ک.هنوردی ارامی است در تپه ها ی سرسبز و کوهستانهای مفرح تا به ما شادابی لازم زندگی را بدهد نه صعودی سخت که اگر ان باشد اگرچه بسیار خوب است اما باید آن را با اصول خود آموخت و درست به کار برد.

 

ما در خطریم تمام هویت ما تمام تاری ما و تمام داشته های ما در خطر است و ما خود کمر به نابودی آنها بسته ایم. ای کاش هر کدام از ما جایگاه خود را به درستی می شناخت.

1 59 60 61 62 63 66