دنیای علم و حیرت ما

جام جم: هنوز به خاطر داریم دانش آموز ایرانی را که با حل معادله ای عجیب ثابت کرد اعداد اول وجود ندارند و به همین روش درمان سرطان را تبدیل به یک الگوریتم کرده بود و دیگری را که ثابت کرد عدد پی عددی گویاست و بدین ترتیب مشت محکمی بر دهان تمام ریاضیدانان طول تاریخ کوبیده بود و دیگری که ملاصدرا را بنیانگذار نظریه فیزیک کوآنتومی و عدم قطعیت و… دانسته بود و دیگری و دیگری… هر روز در دوران رشد و شکوفایی فناوری در گوشه و کنار جهان شاهد مطرح شدن خبرهایی هستیم که نقش اول آن را قهرمانانی بازی می کنند که عموما در رشته ای که انقلاب ایجاد کرده اند، فاقد اطلاعات نظری یا تجربی هستند و یک تنه جهان علم را به چالش می کشند و اسراری را که قرنها ذهن همه دانشمندان را به خود مشغول داشته و عمدتا حل نشده باقی مانده است ، با خواندن وردی سحرآمیز و یا حرکت دادن چوب جادوگریشان حل می کنند تا به جهان ثابت کنند تمام دانشمندان جهان مشتی آدم احمق و بدون قدرت تفکرند که چون به درد هیچ کاری نمی خوردند به کار علم روی آورده اند و اگر یک انسان نسبتا باهوش مانند آنها وجود داشته باشد مسائل علمی به جای طی روند طولانی خود یکشبه حل می شوند.

سالها قبل که پدیده روزنامه نگاری علمی در ایران هنوز جدی گرفته نمی شد و به علم به عنوان ابزاری برای تقویت اعتماد به نفس و غرور ملی نگاه می شد، چنین خبرهایی براحتی در تیتر رسانه ها قرار می گرفت.

خبرهایی تعجب برانگیز که آه از نهاد ما در می آورد که چه باید کرد. اما در چند سال اخیر به یمن تلاش افرادی که علاقه به انتشار صحیح اخبار علمی داشته اند فضا و جو حاکم در کشور ما اندکی تغییر کرده است.

همه صحبت از ژورنالیسم حرفه ای می کنند و از آن مهمتر منابع بی شماری که روزی در اختیار عده معدودی از پژوهشگران بود در اختیار همگان و بویژه رسانه ها قرار گرفته است.

امروزه در ایران و در این سوی جهان درباره تازه ترین رویدادهایی که در گوشه و کنار جهان اتفاق می افتد می توان ارتباطهای مستقیمی برقرار کرد و خواننده خبر را در جریان ناب ترین خبرها قرار داد. در این شرایط انتشار و پردامنه شدن خبری مبنی بر کشف راز مدال های اینشتین (دقت کنید مدال و نه مدل) از سوی یک بانوی خلاق ایرانی که در سروستان زندگی می کند و در رشته مدیریت بازرگانی دانش آموخته است می تواند فاجعه ای به حساب آید. اگر از دروغ بودن اصل خبر بگذریم و بگذریم که اصولا موجودی به نام معمای مدال های اینشتین وجود خارجی ندارد، اگر بگذریم از این که خانمی به نام رزیتا جیسون که بهاره کمالی سروستانی از قول او به ستاره دنباله دار ذهن اینشتین تشبیه و گفته شده شاگرد اینشتین بوده اصولا وجود خارجی ندارد و روح اینشتین هم از وجود چنین آدمی بی اطلاع است و اگر بگذریم که روزنامه ای که این خبر را منتشر کرده روزنامه جعلی است و اگر از خودمان این سوال را مطرح نکنیم که مثلث برمودا (که نمونه ای واضح از سودازدگی علمی است) چه ربطی به نیروهای هسته ای دارند (در خبر ادعا شده بود نشریه این خانم راز مثلث برمودا و نیروهای هسته ای را حل می کند) از یک مورد نمی توان گذشت ، چرا در این دوران چنین خبری بی محابا از سوی رسانه ملی تنظیم و با آب و تاب فراوان پخش می شود. شاید انتظار فعالیت روزنامه نگارهای علمی در این رسانه تقاضای زیادی نباشد؛ افرادی که با حداقل های مقوله دشوار و پیچیده روزنامه نگاری علمی آشنایی دارند و راه را از چاه می شناسند، اما حتی اگر از این موضوع هم بگذریم ، حداقل انتظار ما حضور روزنامه نگارهای عادی در تنظیم اخبار است و فکر می کنم همه استادان بارها به ما گفته اند که تحقیق خبر یکی از ارکان اعلام آن است.

حال آن که در روزنامه نگاری علمی ، انتشار خبری علمی (با فرض واقعی بودن) تا زمانی که نویسنده آن خبر را کاملا درک نکرده باشد ممنوع خواهد بود. کافی بود خبرنگار محترم نام خانم بهاره کمالی را که جهان علم این گونه به سرانگشت هنرمندش کن فیکون شده است در یکی از موتورهای جستجوی اینترنتی تایپ می کرد و یا به جستجوی نشانه ای از دانشمند فرهیخته زمان خانم رزیتا جیسون می گشت تا ببیند اثری از هیچ یک از آنان بر تارنماهای پیچیده خبری (که از کشیده شدن دندان یک تمساح در باغ وحشی دورافتاده نیز نمی گذرند) وجود ندارد. چطور جهان دانش دگرگون شده ؛ در حالی که نشانه ای از دگرگون کننده آن وجود ندارد؟ از آن راحت تر بهتر نبود هنگام تهیه گزارش از این دانشمند بزرگ درخواست می شد صفحات اینترنتی مربوط به خود را نشان دهد و نه صفحه جستجوی تصاویر !Yahoo را و آیا بهتر نبود خبرنگار محترم غرور خود را کنار می گذاشت و حداقل همانند شخصیت یکی از سریال های طنز، از این خانم می پرسید این مدالهای اتمی یعنی چه؟ در نظریه مدلهای اتمی انیشتین که وی درباره آن بحث کرده بود ، هیچ معمایی وجود ندارد و شما حتی یک کلمه راست در این خبر پیدا نخواهید کرد. اعتبار هر رسانه و بویژه رسانه ملی بیش از آن است که با ناآگاهی یک نفر به بازی گرفته شود. به یاد داشته باشیم اگر بدانیم خبری که چنین سر و صدایی به پا کرده است از پایه دروغ بوده ، دیگر نمی توانیم به خبرهای دیگر آن رسانه که در آنها تخصصی هم نداریم اطمینان داشته باشیم اما در این بین ، نکته دردآور دیگری هم وجود دارد و آن جدی نگرفته شدن عرصه رسانه از سوی نهادهای علمی کشور است.

آیا هیچیک از انجمن ها و مراکز تحقیقاتی فیزیک کشور آن هم در سال جهانی فیزیک نباید به این مهم واکنش نشان دهند و توضیح بخواهند و اعتراض کنند؟ اگر خبرنگار ایسنا به سراغ انجمن فیزیک و ستاد سال جهانی فیزیک در ایران نرود، آیا آنها باید خاموشی اختیار کنند؟ شاید این خبر برای اهل فن مسخره و غیر قابل باور باشد، اما مطمئن باشید ذهن مردم عادی را به بازی خواهد گرفت همان گونه که تاکنون بارها این کار را کرده است.

چه کسی در این بین پاسخگوی ذهن برآشفته مردم است؟ آیا این موضوع مصداقی از تشویش اذهان عمومی نیست؟ آیا اگر به دروغ ، خبری علمی پراکنده می شد و با آن مقابله می کردیم ، باز هم شاهد چنین ادعای واهی و پوچی بودیم که آبروی علمی ما را که با عرق جبین و بیدارماندن ها و دود چراغ خوردن های صدها تن از بهترین فرزندان کشورمان به دست آمده ، این گونه به بازی بگیرد؟ ما مقصریم اگر قدر سره و ناسره از یکدیگر را نداریم و به روند رو به رشد تولید علم کشور خیانت کنیم.

باز هم هابیت ها

هابیتها این موجودات کوچکی که نامشان به سه گانه جاودانه تالکین (ارباب حلقه ها ) به روی زبانها افتاد و با بازسازی جکسون از آن در فیلم ارباب حلقه ها صاحب موقعیت جدید شده اند بار دیگر نام خود را مطرح می کنند اما این بار نه در دنیای افسانه ها که در کشف جنجال برانگیزی میان انسان شناسها .

سال گذشته که این کشف به عنوان دومین کشف بزرگ علمی سال مطرح شد با ریچارد رابرتز مصاحبه ای را در خصوص این موجودات انجام دادم اما بعد از آن بازه م شک و شبه هایی مطرح شد که آیا این یافته جدید گونه جدیدی از انسان است یا انسانی معلوم به همین دلیل گروه رابرتز بازهم به بررسی نمونه های بیشتر پرداختند تا ایده خود را ثابت کنند به همین دلیل برای مرور این وقایع با رابرتز گفتگویی انجام دادم و حاصل آن را در قالب گزارشی نوشتم که بد ندیدم به نقل از جام جم اینجا هم بیایید.

 ————-

  انتشار خبر یافت شدن گونه جدیدی از انسان در سال گذشته ، موجی از هیجان را در مجامع انسان شناسی به همراه داشت. این که وقتی انسان مدرن (هومو ساپین) در جزایر شرق آسیا می زیسته و مسیر مهاجرت خود را سپری می کرده است ، با انسان کوتاه قامتی ملاقات کرده باشد که آتش را می شناخته ، ابزار می ساخته و شکار می کرده است.

کشفی هیجان انگیز به شمار می رود. در همان هنگام نیز برخی دانشمندان در صحت این کشف تردید داشتند. آنها معتقد بودند بر مبنای بقایای یک اسکلت یافت شده از یک هابیت نمی توان کشف گونه جدیدی را اعلام کرد و شاید اسکلت مورد بحث دچار معلولیت کوتولگی باشد.

برخی شواهد نشان از تفاوت های جدی تر این دو موجود با یکدیگر داشت ؛ اما این کشمکش ها تا امروز هم ادامه دارد. ریچارد رابرتز که چندی پیش در گفتگوی اختصاصی با روزنامه جام جم از کشف این گونه جدید خبر داده بود، ماه گذشته مدارک جدیدتری در اثبات نظریه خود برای ما ارسال کرد.

این استدلال ها، در هفته بعد از آن در نشریه نیجر به چاپ رسید تا کفه ترازو به نفع نظریه هابیت ها سنگینی کند.حدود ۱۸هزار سال پیش در میانه جنگلهای پوشیده از درخت جنوب شرق آسیا، زمانی که بانویی کوتاه قامت روز خود را آغاز کرد. احتمالا نمی دانست چه سرنوشتی در انتظار اوست.

او برای انجام کارهای روزانه خود عازم شکار شد و خود را به حوالی غاری در شرق جزیره فلورس رساند؛ جایی که دام خود را برای شکار موجوداتی نظیر استگادون که یک فیل باستانی نیم تنی است یا یک موش بزرگ و یا خزنده ای به نام اژدهای کومودو پهن کرده بود. شکار انجام شده بود و این بانوی کوتاه قامت و کم وزن با چابکی بقایای این موجودات را به درون غار کشاند.

ابزارهای سنگی او که با کمک آنها شکار و قطعه قطعه کردن را انجام می داد همراه او بود؛ اما ناگهان بخشی از سقف آهکی غار ویران شد و وی درون تالابی که در کف غار ایجاد شده بود سقوط کرد و بلافاصله لایه ای از گل و لای روی بدن او را پوشاند، این منظره هولناک آخرین تصاویری بودند که در ذهن این زن آسیایی شکل گرفتند.

کسی نمی داند هم قبیله ای های او آیا هرگز متوجه غیبت طولانی او شدند یا نه و هیچ کس نمی داند آیا این زن جوان از موقعیت خاصی درون گروه هم نسلان کوتاه قامت خود برخوردار بوده است یا خیر. اما آن روزها مسائل مهمتری از گم شدن یکی از اعضا برای بقیه اجتماع مطرح بود.

محل زندگی آنها در دالان سفر موجودات بزرگی بود که قدی حدود ۵/۱تا ۲متر داشتند و همانند آنها روی ۲پا راه می رفتند. آنها نیز آتش را می شناختند و ابزارهایی فراوانی ساخته بودند؛ آنها هرازگاهی در گروههای بزرگ ظاهر می شدند و با گذر از این جزیره خود را به نواحی جنوبی تر و استرالیا می رساندند، شاید بهترین راهی که به مغز ۴۱۷سانتی متر مکعبی این موجودات می رسید آن بود که خود را از مسیر حرکت این موجودات عظیم الجثه دور نگاه دارند.

حدود ۶۰۰۰سال بعد از آن و ۱۲هزار سال پیش از این آتش فشان بزرگی در شرق اتفاق افتاد و بخش بزرگی از جزیره را زیر خاکستر مدفون کرد و از آن پس افراد زیادی نتوانستند این نمونه مینیاتوری انسان را مشاهده کنند.

ظهور دوباره

درون غار دور افتاده ای در شرق اندونزی در جزیره فلورسنس گروهی کاوشگر سخت مشغول کار بودند. آنها از آغاز سال ۱۳۷۹تمرکز خود را معطوف این نقطه کرده بودند.

اکنون حدود ۵دهه از زمانی که یک دیرین شناس غیرحرفه ای به نام «تئودور ورهوون» توانسته بود در این منطقه بقاهای یک هومواراکتوس ۸۴۰هزار ساله را بیابد می گذشت ، هومواراکتوس ها نیای باستانی انسان و اولین گونه راست قامتی است که از آفریقا ظهور کرد و به سفر خود تا شرق آسیا ادامه داد.

از آن زمان به بعد، بسیاری از دیرین شناسان به این ناحیه رفتند تا بتوانند فاصله بین هومواراکتوس ها و انسان های مدرن (هوموساپین ها) را پر کنند و همین دلیل بود که گروهی از دیرین شناسان به سرپرستی ریچارد رابرتس ، استاد دیرین شناسی استرالیا را به این منطقه و غاری دور افتاده و سرد و نمناک کشانده بود.

غاری که محلی ها از آن به نام غار سرد (Liang Bua)نام می بردند، رابرتس در گفتگو با جام جم اشاره کرد این غار با توجه به ساختار آهکی خود که می توانست بقایای استخوانی را در دل خود حفظ کند، مورد توجه قرار گرفت.

بخصوص با مرور کشفیاتی که درباره هومواراکتوس ها در این ناحیه صورت پذیرفته بود، به نظر می رسید، شاید بتوانیم نشانه هایی از دیگر هومواراکتوس ها در این ناحیه پیدا کنیم.

اما رابرتس و همکارانش باید به دنبال سوزنی در انبار کاه می گشتند. آنها باید منطقه وسیع درون غار را جدول بندی می کردند و در تراشه هایی که هر یک تنها ۲متر در ۲متر ابعاد داشتند با دقت به جستجوی نشانه هایی از دوران کهن می گشتند.

عمق این تراشه ها تا ۶متر هم می رسید. جستجو در گوشه و کنار این غار به مدت ۳سال پیاپی انجام شد؛ اما هیچ شی ئ یا استخوان جالب توجهی به دست نیامد در فصل سوم کاوش تراشه جدیدی حفر شد و گروه به کاوش در آن پرداختند شهریور این سال و در حالی که گروه آماده می شد تا منطقه را برای سومین بار ترک کند، ناگهان معجزه ای رخ داد.

با پس زدن لایه ای از خاک ناگهان استخوان هایی از چند جانور کوچک در کنار هم ظاهر شد و اندکی بعد چند مورد ابزارهای سنگی دست ساز خود را نشان دادند. هیجان به اوج خود رسیده بود آیا گروه نشانه های یک شکار باستانی را یافته بود؟

کاوش ادامه یافت و ساعاتی بعد ناگهان استخوان های یک کودک از زیر خاک بیرون آمد. یک کودک شکارچی؟ گروه در حال تمیز کردن استخوان ها بود که یکباره علایم سوال به ذهن محققان هجوم آوردند. آیا اسکلت فسیل شده ای که حدود یک متر قد داشت واقعا متعلق به یک کودک بود؟

بازوهای او بسیار بلندتر از بازوهای یک انسان عادی بود و شکل ظاهری جمجمه تفاوت های آشکاری با جمجمه انسان داشت. بلافاصله رابرتس متوجه شد با یک موجود استثنایی سر و کار دارد. جالب این بود که هنوز قطعات اسکلت به هم متصل بودند.

بنابراین او باید در همان محل از بین رفته باشد. اما این بقایا متعلق به چه موجودی می توانست باشد، مطمئنا زمانی که بانوی جوان کوتاه قد باستانی داستان ما حدود ۱۸هزار سال پیش وارد این غار شد، هیچ گاه تصور هم نمی کرد که بعد از چندین هزار سال بار دیگر خورشید بر بقایای بدون او بتابد و در عصری که دیگر همنوعانش وجود ندارند به عنوان مهمترین یافته دانش انسان هوشمند قرن ۲۱معرفی شود.

تحقیق روی LB1

بقایای اسکلت یافت شده که از سوی گروه رابرتس پیدا شد، به نام LB1 یا بقایای اسکلت شماره یک یافت شده در غار لیانگ بوا شهرت یافت.

رابرتس به خاطر می آورد که پس از بررسی اولیه در محل ما احساس می کرده که با اتفاق بسیار مهمی روبه رو است. به همین دلیل اجازه داد بقایای این جسد چند روزی در محل باقی بماند تا به طور طبیعی خشک شود و رطوبت محیط را از دست بدهد و سپس برای انجام برخی آزمایش های جدیدتر به جاکارتا فرستاده شد.

نخستین بررسی ها نشان از آن داشت که این اسکلت متعلق به یک زن بالغ است که در زمان حیات ۲۵کیلوگرم وزن و حدود ۱متر قد داشته است. طول بازوی او بیش از انسان امروزی است و ساختار لگن ، فک و آرواره او با انسان مدرن (هوموساپین ها) متفاوت است.

به این ترتیب برای اولین بار این سوال مطرح شد که شاید LB1بقایای یک انسان مدرن (هوموساپین) معلول است. هنوز هم بین برخی مردم می توان نشانه های این گونه معلولیت را که به کوتولگی موسوم است ، مشاهده کرد.

یکی از مهمترین فعالیت هایی که برای روشن شدن موضوع باید انجام می شد بررسی های تطبیقی ریخت شناسی بود، در این آزمایش ها آناتومی اسکلت را باید با آناتومی اسکلت موجودات مشابه دیگر تطبیق می دادند.

استخوان های یک زن بالغ هوموساپین ، بقایای استخوان های انسان نئاندرتال ، هومواراکتوس ها و شامپانزه ها مواردی بودند که با بقایای این اسکلت مطابقت داده شدند، نتیجه بررسی های اولیه واضح بودند.

ریخت شناسی گونه جدید نه تنها با هیچ یک از موارد مورد آزمایش تطبیق نداشت ، بلکه هیچ نشانه ای از عدم شد یا معلولیت به چشم نمی خورد. رابرتس اینک می توانست با اطمینان بر صحت فرض اولیه خود پافشاری کند و اعلام کند گروه همکاران او توانسته اند گونه جدیدی از انسان را بیابند، بنابراین برای نخستین بار در سالهای اخیر خانواده انسان صاحب گونه مستقل دیگری شد.

گونه ای کاملا مستقل از سایر گونه ها و ازجمله انسان مدرن (هوموساپین ها) نام این گونه جدید بر مبنای محل کشف آن هوموفلورسس گذاشته شد.

معمای مغز هابیت ها

اگرچه این گونه جدید نام علمی هوموفلورسس مشهور شده است ؛ اما به دلیل ابعاد کوچک بدن و به لطف بازسازی سینمایی پیتر جکسون از سه گانه جاودانه تالکین یا همان ارباب حلقه ها، به هابیت ها مشهور شده اند.

اما درباره هابیت نویافته مشکل کوچکی وجود داشت در کنار او بقایای شکار برخی موجودات و تعدادی ابزار سنگی ساخت دست قرار داشت.

تقریبا هیچ کس نمی توانست شکی نسبت به تعلق این ابزارها به زن شکارچی هابیت داشته باشد؛ اما آیا این ابزارها را او یا همنوعانش ساخته بودند، بررسی ها نشان می داد حجم مغز او حتی از یک شامپانزه معمولی هم کوچکتر و حجم آن ۴۱۷سانتی متر مکعب بوده است.

چگونه چنین مغزی می تواند تا حدی پیشرفت کند که قدرت ساخت ابزار را به دست آورد؟ این سوال مهمی بود که تحقیقات پیچیده تر بعدی که با کمک شبیه سازی های رایانه ای پیشرفته صورت گرفت مشخص شد، شبیه سازی ساختار این مغز از یک سو و بازسازی رایانه ای سیستم اعصاب آن نشان از پیشرفت خاص در ناحیه جلویی مغز این موجود می داد.

این پیشرفت باعث می شد قسمت خلاقه ذهن این موجودات به طور پیچیده ای پیشرفت کند و عملکرد خلاقه مغز کوچک به طور چشمگیری افزایش یافت. چنین پیچیدگی فوق العاده ای می توانست هر عصب شناسی را به وجد آورد.

اما شاید مهمترین وجه این کشف بزرگ آن بود که این موجودات زمانی روی سیاره ما می زیسته اند که گونه دیگری از انسان نیز روی این سیاره زندگی می کرده اند و اتفاقا این دوگونه مستقل در کنار هم بوده و احتمالا با یکدیگر ملاقات داشته اند.

این موضوع ثابت می کند که انسان حداقل تا ۱۲هزار سال پیش که سرنخ هابیت ها گم می شود، تنها نژاد ساکن سیاره ما نبوده است.

ادای دین به کلارک

برای من نام سی کلارک نام بزرگی است که انگیزه بسیاری از فعالیتهای علمی را در نسل بعدی زنده می کند شاید به همین دلیل بود که مقاله ای در باره او نوشتم تا به بهانه ۶۰ امین سال ژیشنهاد مدارهای کلارک یاد او را زنده کرده باشیم

(به نقل از جام جم)

شما می توانید آینده جهان را تغییر دهید؛ این جمله ای است که اگر آن را خطاب به شما ادا کنند، احتمالا به خود خواهید گفت این یک شوخی بی مزه است. مگر در عصر حاضر یک انسان می تواند به تنهایی جهان را تغییر دهد؟

اگر این مطلب را حدود ۶۰سال پیش به نوجوانی انگلیسی که در فضای پایانی جنگ جهانی ، مقاله کوتاهی برای یکی از نشریات دنیای ارتباطات می نوشت نیز می گفتید او هم چنین گمانی را در ذهن خود مرور می کرد؛ اما ۶۰سال گذشت و آن نوجوان اینک به دوران کهنسالی رسیده و جهان ، مردی را که با ایده پیشگامانه خود مرزهای دانش را گسترش داد، می ستاید.

آرتور سی کلارک ، نویسنده و پژوهشگر علمی همان نوجوان ۶۰سال پیش است ؛ مردی که ارتباطات ماهواره ای ما را سالها قبل از پرتاب نخستین ماهواره به فضا پیش بینی کرد.

آرتور چارلز کلارک ، با چهره ای خسته و شکسته آرام روی صندلی چرخدار خود در منزل ویلایی اش در سریلانکا نشسته و گرد گذر ایام را بر چهره او بوضوح می توان مشاهده کرد.

او به گذشته ای پر بار می نگرد که رشک بسیاری از فعالان علمی را برمی انگیزد و از سوی دیگر هنوز به افق پیش رو می نگرد و او هنوز امیدوار است نسلی را تربیت کند که آینده را تغییر دهند، همان طور که خود او چنین نقشی را در تحول علم جهان داشته است.

۱۶دسامبر ۱۹۱۷، روزی بود که آرتور قدم بر این سیاره گذاشت ، در روستای مین هد در منطقه سامرست. او اگرچه خیلی زود پدر خود را از دست داد و مجموعه ای از کارهای مزرعه پدری را می بایست برعهده می گرفت ؛ اما این موضوع هیچ گاه نتوانست از علاقه او به عرصه های نوین دانش کم کند.

او از دوران کودکی به داستان های علمی تخیلی بسیار علاقه مند بود و در حالی که دیگر کودکان هم سن او به فعالیت های بازیگوشانه مشغول بودند، آرتور تلسکوپ های کوچک می ساخت یا راکتهای دست ساز را تجربه می کرد؛ فعالیت هایی که آینده کلارک را مشخص کرد.

در خلال جنگ جهانی دوم ، آرتور به نیروی هوایی بریتانیا پیوست تا روی یکی از موضوعات محرمانه و پیشگام آن دوران به تحقیق بپردازد، مردی که پیش از آن با عضویت در انجمن بین سیاره ای انگلستان علاقه خود را به تحقیقات فضایی آشکار کرده بود. در ارتش فرصت یافت تحقیقات خود را در حوزه رادارها تمرکز دهد.

آن سالها رادار، یکی از مهمترین ابزارها و فناوری هایی بود که می توانست آینده جنگها را دگرگون کند، اگرچه گذشت زمان ثابت کرد رادارها و اصول راداری زندگی صلح آمیز مردم را نیز ترقی داده بود.

پس از پایان جنگ ، کلارک تحصیلات خود را در رشته ریاضیات و فیزیک به پایان برد؛ اما نشانه های آغاز عصر جدیدی به چشم می خورد و شاهد حساس کلارک این دوره را احساس کرده بود.

او سال ۱۹۴۵و ۱۲سال پیش از آن که نخستین ساخته دست بشر بر گرانش سیاره مادر غلبه کند و شوروی ها اسپوتینک یک را در مدار زمین قرار دهند، در یکی از جملات مربوط به ارتباطات بی سیم مقاله ای نوشت با عنوان «رله فرازمینی ».

او در این مقاله پیشنهاد کرد ایستگاه هایی در مدار زمین و در فاصله مشخصی که محاسبات او نشان می داد قرار داده شوند که بتوانند نقش رله کننده امواج رادیویی و تلویزیونی را بر عهده گیرند.

این ایده از آنجا نشات گرفته بود که آن سالها عملا امکان پخش گسترده برنامه های رادیویی و تلویزیونی وجود نداشت و با کمک سیستم های زمینی مناطقی که نسبت به فرستنده فاصله زیادی داشتند دچار افت کیفیت در امواج می شدند. کلارک در این مقاله پیشنهاد کرده بود ماهواره هایی روی مداری که با خط استوای زمین موازی است در ارتفاع مشخص از سطح قرار گیرند.

اگر این اتفاق رخ می داد بنابر قوانین مداری سرعت چرخش ماهواره به دور زمین با سرعت چرخش سیاره ها به دور خود برابر می شد و به این ترتیب برای ساکنان زمین این ماهواره در یک نقطه آسمان قفل می شد و شما کافی بود تا گیرنده یا فرستنده های خود را به سوی آن تنظیم کنید.

این مقاله در آن سال مورد اقبال عمومی قرار نگرفت ؛ اما سالها پس از آغاز عصر فضا مورد توجه مجدد قرار گرفت و سرانجام ماهواره ها به چنین مداری که به ماهواره های زمینی ثابت موسومند، اعزام شدند تا ارتباطات مخابراتی را گسترش دهد و اینک این مدارها گاهی به افتخار آرتور سی کلارک ، مدار کلارک نامیده می شود.

این روزها تصور زندگی بدون حضور ماهواره هایی در این مدارها عملا غیرقابل باور است. اکثر ارتباطهای تصویری که جهان را به دهکده ای کوچک تبدیل کرده. اینترنت ، سیستم های بانکی و… به واسطه حضور این ماهواره هاست که نقش پررنگ کنونی خود را یافته اند.

اهمیت ایده کلارک در آن بود که پیش از آن که جهان ضرورت فعالیت او را درک کند و پیش از آن که نیازمند این ابزار جدید باشد، ایده آن را گسترش داد.

 

ارباب داستان های علمی – تخیلی

کسانی که به داستان های علمی تخیلی علاقه مندند، همواره نام سی کلارک را به عنوان نویسنده ای تاثیرگذار در این سبک نگارش به یاد خواهند آورد.

او به همراه ایزاک آسیموف نامهای جاودان این عرصه در عصر جدید هستند. مردانی که قدرت تخیل خود را به دانش روز مجهز کردند تا ذهن بسیاری از علاقه مندان علوم را به سوی آینده راهنمایی کند.

شاید معروف ترین شاهکار آرتور سی کلارک که سالهاست آرامش سری لانکا را بر زندگی مدرن شهری ترجیح داده است ۲۰۰۱یک اودیسه فضایی باشد.

او و کوبریک توانستند روایتی سینمایی از این داستان علمی تخیلی را عرضه کنند که یکی از معناگرایانه ترین فیلمهای جهان را به تاریخ معرفی کنند. اما شاید مهمترین تفاوت سی کلارک با دیگر نویسندگان علمی تخیلی در چند لایه بودن داستان هایی بود که به رشته تحریر درمی آورد.

او در زیر لایه ای از مفاهیم علمی و آینده نگری های تخیلی لایه های ظریفی از مفاهیم انسانی را در داستان های خود قرار می داد تا دیدگاه های فلسفی خود را از این طریق به گوش مردم جهان برساند. ۲۰۰۱یک اودیسه فضایی ، راما و اثر کمتر شناخته شده او یا «پایان طفولیت» همگی از چنین خصوصیاتی بهره مندند.

در این سه اثر که اودیسه و راما هر یک در چندین جلد و قسمت نگارش یافت کلارک دغدغه های جدی خود را درخصوص تکامل نوع انسان در آینده مطرح می کند. در پایان طفولیت ، مهاجمان فضایی بشر را نه با سلاحهای خوفناک خود که با کمک در اختیار گرفتن پرورش نسل آینده کودکان بشر انجام می دهند، در اودیسه نوعی رجعت روحانی انسان روایت می شود که با کمک فناوری پیشرفته خود توانسته است از دام ماده عبور کند و خود را در ساختارهای انرژی تجسم بخشد.

به این ترتیب ، مردی که آینده دانش را ترسیم می کرد توجه مخاطبانش را به نسل آینده ای جلب می کند که با وجود تمام پیشرفت های تخیلی اثر دغدغه تحول را دارد. کلارک اما در مقام یک محقق علمی خود را در مرزهای بسته و مسدود علم کلاسیک مسدود نمی کند و چراغ دانش در دست سعی می کند نوری به خانه تاریک اوهام و شبه علم بیندازد.

به همین دلیل از عالم ارواح گرفته تا جادوی سرخپوستان و هیولاهای کوهها را به چالش می کشد و سعی می کند با نقد علمی آن در مجموعه تلویزیونی کم نظیری که با نام جهانی شگفت انگیز آرتور سی کلارک پخش شده است ، واقعیت را از تخیل تمیز دهد.

سی کلارک که هنوز از تلسکوپ ۱۰اینچ خود به فضا می نگرد و عشق خود را به آسمان نمی تواند پنهان کند، شاید یکی از محبوب ترین دانشمندان جهان باشد. امروز دنیای علم شصتمین سالگرد پیشنهاد او را گرامی می دارد تا شوالیه کلارک نمادی باشد از دانشمتد همه جانبه نگر عصر امروز.

در حکایت راهی که نرفتیم

قرار بر این بود که جز سخن عشق نگوییم و جز راه دل نپیماییم که عهد ما گل امید بود که به هزار خون دل آبش دادیم و به هزار جفا اگر از دری براندنمان با ز باز گشتیم و گفتیم که این خاک فره ای دارد که باید پاسش داشت و شکوهی که دیگر بار باید بیاراستش و قدرتی که اگر به دست اهل آن افتد چرخ زمان را بر هم زنیم و در میانه آتش و خون طرحی دگر افکنیم از باده ای که مستانش را به عرش می برد و عطرش از خاک لحد ُ‌، هر که ازن بگذرد مست تر از ما کند.

اما راه رسم دنیای دنی دیگر سخنیست که ناز و کرشمه ما را بدین شیوه خریدار نیست و افسوس که هنوز بازی فرنگان صاحب سخن را نیاموخته ایم و به این بازی ناچاریم.

قرار بود به جهد جمعی که هنر را دوست دارند و خاکی را که ایرانش می خوانیم دوست تر،‌ در میانه تهمت و فریب که هزار ناله فروخورده با خود دارد – چه زشت و چه زیبا – نشانه ای از هنر و فرهنگ را و نشانه ای و تهفه ای از شکوه وطن را به رسم هدیه به وادی فرنگان بریم تا بدانند آنچه که امروزیم همان نیست که در روزگاران بوده ایم و اگر تصویر ما را به مدد جادوی هزاره نو در پیچ و خم حوادث دیده اند به یاد آورند قصه مولانا را که بی چراغ به جستجوی پیلی آمده اند که با دست هرچه بپویندش تنها شمه ای خواهند یافت و قرار بود ما سفیرانی باشیم که جلوه ای دیگر از این خاک هزار آوازرا به تماشایشان بگذاریم و به خبر بسیار شنیده بودیم که آنان که قرنها غم مردم داشته اند آموخته اند تفاوت لیل و نهار را و یکی نمی پندارند هزرا راهی که به هزار وادی گوناگون می رود و ما سخنمان چیزی نبود جز هنر و جلوه زیبایی اختران تابیده بر خاک کهن سرزمینی از زمین و نشانه هایی از فر دانش در گذشته این خاک و شاد بودیم که کاخی که نام خود از جویندگان طریقت نو به یادگار دارد میزبان ما اسا در قلب سرزمینی که همه خرد فرنگ را از آن خود می داند.

اما ما نیز مردمانیم و مردمان سخت در تندباد حدثه ها فراموشکار می شوند و ما فراموش کردیم که انان نیز مردمانند.

خبر دروغ بود و آنان عاج پیل افسانه ای را – که در صحتش  و در خطرش و در برندگیش بسیار سخن است – با پیل به اشتباه گرفتند و گفتند که مبادا دندان تیز پیل آراسته باشید به زیورهای جادویی شرق تا افسون کند این قوم تشنه از نفیر جنگ و چکاچک شمشیرها را و از یاد ببرند ما در کار کندن دندان پیل مستیم و نه مست شوکت سواران این پیل.

اینگونه بود که هنر ما و کلام که شاید منادی جلوه دیگر این خاک بود بر این خاک ماند تا فرنگان ندانند در زیر آسمانهای پر ستاره مشرق زمین و در کنار دیوارهای کاخ های رفته از یاد هنوز عاشقانی هستند که جز به شکوه آسمانها و بی مرزی جهان نمی نگرند.

اما مگر نه اینکه این قوم حتی از خرد ناپخته یاران نادان نیز به سلامت بارها جسته است؟‌ پس چه جای افسوس .

 بازهم به زیر آسمانهای پر ستاره وطن می رویم و شکوهش را به یاد می سپاریم و چون ودیعه ای این شعله لرزان را به دیگرانی می سپاریم تا نگویند خاموش شد چراغ باده در این خانقه که ما را آیینی است که زسر خبرمان نمی شود تا درمیان میکده سر بر نیاوریم .

 

برنامه کلاس تاریخ نجوم

بچه هایی که با من کلاس اختر فیزیک داشتند نمره اشان تا آخر هفته آماده می شود . اما کسانی که درس تاریخ نجوم را برداشته اند این ترم یک مقدار سرفصل ها تغییر داره . موضوعات هر جلسه را می نویسم البته ممکن است در طول ترم کمی تغییر کند. سعی می کنم برای هر جلسه جزوه آماده کنم اما مطابق ترمهای قبل روی این مورد اصلا حساب نکنید.

 جلسه اول: مقدمه / مرور تاریخ تحول انسان / دورانهای تاریخی / دوران اسطوره ای ،‌تعریفها و اهمیت/ نقش مذهب و ستاره شناسی در اسطوره ها / رایطه مذاهب اولیه با ستاره شناسی

جلسه دوم:‌ تمدنهای نخستین / نشانه هایی از دورهانهای پیش از تاریخ / شکل گیر حوزه های تمدنی اولیه / نگاهی به برخی حوزه های تمدنی (‌کصر،‌یونان،‌ایران،‌چینُ‌بین النهرین و …) ضرورت تکامل تقویم / نگاهیی به نقشهای سفالی و ابتدایی

جلسه سوم:‌نگاهی به ایران باستان ( شناخت منابع بررسی،‌نمونه های کاربردهای نجومی ،‌برخی متون نجومی ،‌برخی بناهای نجومی باستانی

جلسه چهارم و پنجم: نمونه هایی از اخترشناسی باستانی سایر تمدنها (هند / مصر/ یونان / آفریق / آمریکای جنوبی و…)‌/ معرفی دانشمندان برجسته دوران قدیم یونان

جلسه ششم و هفتم:‌اخترشناسی دوره ایرانی اسلامی:‌زمینه های شکل گیری قرون وسطی / جایگاه اختر شناسی در قرون وسطی / ظهور تمدن اسلامی / نهضت ترجمه / نهضت اصلاح متن / معرفی دانشمندان برجسته دوره اسلامی / رصدخانه های اسلامی

جلسه هشتم و نهم :‌دوران رنسانس :‌تغییرات سیاسی و آیینی منجر به رنسانس / جایگاه ستاره شناسی در انقلاب رنسانس / تغییر سیستم به خورشید مرکزی / دانشمندان مهم دوره تغییرات

جلسه دهم: نجوم معاصر :‌آغاز عصر ابزارها . برجسته ترین رویدادهای تارخی قرن ۱۹ و ۲۰

جلسخ یازدهم ( در صورت لزوم)‌:‌تکمیل مباحث و رفع اشکال و پرسش و پاسخ

ما را به خیر شما امید نیست

لطفا این مطلب را بخوانید

یکی‌ از مسئولان‌ رصد خانه‌ کویت‌ روز شنبه‌ اعلام‌ کرد کسانی‌ که‌ اجرام‌ آسمانی‌را در کویت‌ رصد می‌کنند در رویدادی‌ نادر روز دوشنبه‌ خواهند توانست‌ ایستگاه‌ بین‌ المللی‌ فضایی‌ را هنگام‌ عبور از فراز کویت‌ با چشم‌ غیرمسلح‌ ببینند‌.‌
به‌ گزارش‌ واحد مرکزی خبر به نقل از خبرگزاری‌ آلمان‌، فهد المشحنی‌ معاون‌ مدیر اداره‌ علوم‌ فضایی‌ در رصد خانه‌ کویت‌ گفت‌ ایستگاه‌ بین‌ المللی‌ فضایی‌ شامگاه‌ ‌۲۹‌ اوت‌ از آسمان‌ کویت‌ عبور خواهد کرد و مردم‌ می‌توانند با چشم‌ غیرمسلح‌ آن‌ را ببینند‌.
‌ ایستگاه‌ فضایی‌ به‌ مدت‌ پنج‌ دقیقه‌ مانند ستاره‌ای‌ که‌ با سرعت‌ زیاد حرکت‌ می‌کند یا هواپیمایی‌ نورانی‌ دیده‌ می‌شود‌.
‌ ساکنان‌ جنوب‌ عراق‌ و بخشهایی‌ از ایران‌ نیز می‌توانند ایستگاه‌ فضایی‌ راکه‌ هنگام‌ حرکت‌ در بالای‌ سر خود ببینند‌.‌ ایستگاه‌ فضایی‌ بین‌ المللی‌ هر روز سه‌ بار دور زمین‌ می‌چرخد.

این مطلب را اکثر شما در این چند روز اخیر در  رادیو یا تلوزیون شنیده اید اما سوال مهمی وجود دارد . آیا ما آن قدر بد بخت شده ایم که باید مسولان رصدخانه های کشورهای عربی برای ما مسایل نجومی و فضایی را تعیین کنند؟ ما در ایران آدم نداریم؟ ما در ایران کسی را نداریم که از این مسایل سر درآورد؟

ایستگاه بین المللی فضایی (ISS) هر ۹۰ دقیقه یک بار زمین را دور می زند و در هر هفته چندبار ممکن است از فراز آسمان هر شهری در دنیا عبور کند. این اتفاق نه نادر است نه عجیب نهشگفت آور و نه هیچ چیز دیگر…

شما هم اگر می خواهید بدانید کی این ساخته دست بشر از بالای سر شما عبور می کند سری  به نشانی www.heavens-above.com بزنید تا زمانهای دقیق عبور ان را متوجه شوید . اما چرا باید رسانه های ما باید اینقدر از خود بیگانه و دستپاچه باشند تا یک نفر شیخ عرب که معلوم نیست در کدام جهنم دره ای داره به عنوان کارشناس امور فضایی حرف می زنه یک مطلبی را می گه از خود بی خود بشن و خزعبلات این فرد را در این حجم گسترده منتشر سازند. در جایی که ما تمام مدت غر میزنیم که چشم بسته خبرهای آزانسهای خبری معتبر را نقل نکنید آیا یک کارشناس !‌در رصدخانه یک کشور عربی که اصولا چیزی از نجوم نمی داند باید منبع ما باشد . باور کنید تحقیق خبر یکی از اولین شرطهای روزنامه نکاری و ژورنالیسم است که اتفاقا در این مورد نه پشت کار می خواست نه تجربه . فقط یک جستجوی کوچک یا یک سوال کوچک کافی بود

هنوز تا رسیدن به یک جامعه اطلاعاتی درست راه طولانی را در پیش داریم 

دیدگاه علمی رییس جمهور منتخب

قبل از انتخابات گروه دانش روزنامه جام جم تصمیم گرفت در اقدامی کم سابقه سوالات یکسانی را در خصوص مهمترین مسایل علمی پیش روی کشور در اختیار ۱۰ نامزد اصلی رقابتها قرار دهد تا آنها در فضایی یکسان به بیان دیدگاههای خود بژردازند.
از ۱۰ نفر اول ۸ نفر در گردونه رقابتها باقی ماندند اما پیگیریهای من و نیلوفر عاکفیان تنها در مورد ۲ نفر به نتیجه رسید و محمود احمدی نژاد و محمد باقر قالیباف به سوالهای ما که با وسواس انتخب شده بود پاسخ دادند.
اکنون که آقای محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور معرفی شده است بد نیست به دور از فضای انتخابات پاسخ او را به این سوالات دوباره بخوانیم
.
امیدوارم این کار ما فصل جدیدی باشد که در دروه های بعد تکرار شود و با استقبال بیشتری از سوی کسانی که می خواهند سکان هدایت کشور را بر عهده گیرند روبرو گردد.
اگرچه آقای قالیباف حتی به دور دوم نیز راه نیافت اما به پاس پاسخگویی به این سوالها پاسخهای وی نیز در پی‌خواهد امد
——————————–

گفتگوهای روزنامه جام جم با احمدی نژاد و قالیباف
نامزدهای دور نهم انتخابات ریاست جمهوری

——————————————————————————–

سه شنبه ۲۴ خرداد ماه ۱۳۸۴
نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران در شرایط و اقلیم سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی کاملا متفاوتی نسبت به دوره های قبلی برگزار می شود ، برخی از این تغییرات به واسطه تغییرات و تحولات داخلی رخ نموده و برخی دیگر محصول شرایط جهان امروز است و یکی از مواردی که باعث خلق این فضای جهانی جدید شد ، رشد و گسترش فضای علمی و رشد فناوری چشمگیر عرصه های گوناگون است.
امروزه نه تنها نامزدهای ریاست جمهوری از ابزارهای علمی (نظیر فضای مجازی و شیوه های علمی تبلیغاتی) برای معرفی خود سود می جویند بلکه همگی آنها برتشکیل دولتی با دیدگاه علمی و کارشناسی تاکید دارند و این برای کشوری که یکی از بالاترین آمار مهاجرت نخبگان را دارد ، خبرخوبی محسوب می شود; اما با وجود این موافقت ها و اعلام حمایت های کلی ، برنامه های شخصی در خصوص شاخص ترین مسائل علمی روز ایران و جهان از سوی این نامزدها ارائه شده است.
سرویس علمی روزنامه جام جم از ابتدای اردیبهشت امسال با آماده کردن مجموعه ای از مسائل علمی از دغدغه روز ایران و جهان در قالب سوال و انتخاب ۶ سوال نهایی طی چند مرحله گزینش و ارسال آن به ستادهای انتخاباتی خواستار اعلام نظر نامزدهای دور نهم ریاست جمهوری شد. البته مسائلی مانند رد صلاحیت ۲ تن از نامزدها و تایید مجدد آنها و همین طور سفرهای تبلیغاتی قشر دوبعدی روند این پیگیری را با مشکل مواجه کرد.
سرانجام در آخرین روزهایی که فرصت برای چاپ دیدگاه های علمی نامزدهای ریاست جمهوری باقی بود، تنها پاسخهای آقایان احمدی نژاد و محمدباقر قالیباف به دست ما رسید.
برخی از نامزدها به دلیل وقت کم (با وجود پیگیری ۲ ماهه) از پاسخگویی عذر خواستند و برخی دیگر پاسخ را به دور دوم انتخابات موکول کردند!
قابل ذکر است که مجموعه این ۶ سوال به طور یکسان برای هر ۸ نامزد ارسال شده بود و از آنها خواسته شده بود در حجم یکسانی به آنها پاسخ دهند.


(سوال اول درباره مساله هسته ای بود که آقای قالیباف به آن جواب نداده بودند و فکر کنم به همین دلیل در نسخه چاپی این سوال حذف شد)

۱-انرژی هسته ای یکی از مهمترین بحث های روز جامعه ما است اما فراتر از بحث های سیاسی در دل این مناقشه بحصی علمی قرار دارد. برنامه شما برای این برنامه چیست؟ آیا بر چرخه سوخت تمرکز خواهد شد و یا تحقیقا بنیادینی در زمینه کاربردهای پزشکی و یا تلاش برای مشارکت در پروژه های همجوشی هسته ای در برنامه شما قرار دارد؟ 
احمدی نژاد: دستیابی به دانش چرخه سوخت هسته‌ای از افتخارات بی بدیل دانشمندان و محققان ایران زمین است که این موفقیت غرورآفرین تحت تحریم کامل نظام سلطه جهانی به دست آمده است.
وظیفه آحاد جامعه و به طریق اولی مسوولان امر حمایت همه جانبه از تکمیل و توسعه دستاوردهای حاصله در حوزه دانش سوخت هسته‌ای و خودکفایی کامل است و مردم ما اجازه نخواهند داد هیچ مسوولی ذره ای از حق ملت ایران چشم پوشی کند و در قبال فشارهای نظام سلطه کوتاه بیاید. هر برنامه ای که مورد تایید دانشمندان و متخصصان فنی موضوع باشد، از جمله روشهای جدید غنی سازی و فناوری همجوشی هسته‌ای مورد تایید دولت جمهوری اسلامی ایران نیز خواهد بود. امید آن که در طول دولت نهم شاهد تولید سوخت هسته‌ای در داخل کشور و تولید انرژی برق از این فناوری باشیم.

قالیباف: ….

۲- یکی از عرصه های موفق علمی ایرانیان در سالهای اخیر، سلولهای بنیادی بوده است در حالی که بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان درخصوص ادامه این تحقیقات با عدم قطعیت در تصمیم گیری مواجه هستند (به دلایلی مانند ناسازگاری با ارزشها و…) آیا شما از ادامه این تحقیقات حمایت خواهید کرد؟ با توجه به حساسیت های موجود درخصوص شبیه سازی و از سویی ضرورت های پزشکی و زیست محیطی (نظیر شبیه سازی گونه های در حال انقراض کشور) آیا این تحقیقات به سوی شبیه سازی کامل هدایت خواهد شد و برنامه شما برای پیشرفت آن دقیقا چه خواهد بود؟ (در صورت مخالفت با این تحقیقات چه دلایلی دارید؟)
احمدی نژاد:
هر گونه پیشرفت علمی و فنی که بتواند در خدمت بشریت قرار گیرد و درد و آلام بخشی از جامعه را التیام بخشد و از منشا ارضای حس حقیقت جویی فطرت پاک دانشمندان مسلمان و متعهد ما صورت پذیرد، مغایرتی با ارزشهای مورد قبول جامعه اسلامی نخواهد داشت ; گرچه صدور حکم شرعی در حوزه شبیه سازی گونه های در حال انقراض از جمله مسائلی است که توسط مراجع ذی ربط باید صورت پذیرد. دولت اسلامی وظیفه دارد از هر گونه تلاشی که با نیت الهی در جهت کشف حقایق نظام هستی صورت می گیرد، از جمله از مطالعات و تحقیقات روی سلولهای بنیادینی که از سوی دانشمندان ایران انجام می شود، حمایت همه جانبه به عمل آورد.

قالیباف:
– به طور اصولی تحقیقات در زمینه های مختلف طی سالهای ۱۹۸۰ به این طرف محدود به برنامه های طراحی شده از سوی دولتها نبوده است.
فرآیندهای تحقیقاتی علاوه بر دولتها براساس انگیزه های صرف علمی یا برنامه های طراحی شده توسط موسسات تحقیقات حرفه ای و در پاسخ به نیازهای شرکتهای چندملیتی نیز به همان اندازه تحقیقات در حال انجام از سوی دولتها در جریان است ; بنابراین دولتها در موضعی نیستند که بتوانند به طور جدی در مسیر فرآیندهای تحقیقاتی اثر بگذارند.
به نظر من با توجه به کاستی هایی که ما در عرصه علوم با آن مواجه می شویم ، چنانچه محققان ما در برخی رشته های خاص ، مانند سلولهای بنیادی موفق بوده اند ، ممانعت از ادامه تحقیقات به وسیله آنها از سوی دولت منجر به تضعیف روح پژوهشگری که به طور خیلی جدی به تقویت آن نیازمندیم ، خواهد شد.
خوشبختانه فضای تحقیقی در کشور ما به طور اصولی از ارزشهای والای فرهنگ ملی و اسلامی تهی نیست و نگرانی های رایج در جوامعی که نگاه ارزشی را چند نسل است به فراموشی سپرده اند در کشور ما مبنایی ندارد.
درباره این که برنامه دولت درباره نحوه دستیابی و ادامه تحقیقات چه خواهد بود باید توضیح دهم که در راس برنامه های پیش بینی شده ، راه اندازی فرآیند ملی پژوهش و تحقیقات است که در نتیجه به حرکت در آمدن جریان های فکری بین نخبگان و ارتباط دایمی آن با وسیع ترین سطوح مردم در کشور بایستی شاهد پیدایش خرد جمعی فعال در همه زمینه ها باشیم و با استفاده از این خرد جمعی ، درباره خط سیر کشور در همه وجوه و افقها از جمله افق تحقیقات علمی در زمینه سلولهای بنیادی تصمیمی بگیریم که با منافع ملی ما انطباق داشته باشد.
در اینجا اضافه می کنم چنانچه در جریان نگاه تعامل ملی نخبگان ، اطلاعات کارشناسی کافی به دست آمد که بتواند خدمت مراجع عظام دینی ارائه شود و نظر آنان را در این مورد استفتا کند ، نتیجه نهایی هر چه باشد ملاک دولت برای برخورد با برنامه های تحقیقات سلولهای بنیادی خواهد بود.

۳- یکی از روشهای تضمین توسعه علمی کشور افزایش سطح عمومی مردم عادی و در دسترس بودن منابع علمی برای علاقه مندانی است که مایل به تحقیق و ارتباطات علمی هستند. توسعه پدیده اینترنت بستر مناسبی در این خصوص فراهم آورده است.
شما آیا گسترش استفاده از این پدیده در میان عموم مردم را قبول دارید؟ (اگر خیر چرا و چه راهکار جایگزینی پیش بینی می کنید) و در صورت قبول این ایده چه روشی را برای گسترش آن در نظر دارید؟ نظرتان در خصوص وضع فعلی مسدود کردن سایتهای اینترنتی که بخش وسیعی از سایتهای علمی را نیز دربرگرفته است چیست؟ و چه راهکار جایگزینی را پیش بینی می کنید؟

احمدی نژاد:
استفاده از امکانات مختلف برای دسترسی به منابع اصیل علمی و فناوری پیشرفته ، با هدف اعتلای دانشگاه ها و تغذیه علمی دانشگاهیان و محققان امری لازم است ، لیکن از آن مهمتر ترویج نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری است که مورد توجه مقام معظم رهبری است و امید است مسوولان امور نیز هر چه بیشتر به توسعه و ترویج این جنبش مقدس اهتمام کنند. گسترش شبکه اینترنت و زیرساخت های آن در اقصی نقاط کشور از جمله شهرها و روستاها یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.
در عین حال ، اعتلای دیدگاه های کاربران عمومی درخصوص منافع و مضار برنامه های مختلف موجود در شبکه جهان گستر (اینترنت) نیز باید مدنظر باشد ولی مردم نباید برای بهره برداری های علمی با هیچ محدودیتی مواجه باشند و البته این در حالی است که از سوی نظام سلطه ، محدودیت های جدی برای دسترسی دانشمندان و محققان ما به منابع اصیل علمی وجود دارد و از جمله بهره برداری از مجلات معتبر را برای کشور ما ممنوع کرده بودند.

قالیباف:
بدون فراهم کردن امکان دسترسی به شبکه های فناوری نوین ارتباطات اطلاعات زندگی جامعه ما حتی راه هم نمی تواند پیدا کند؟ اگر می توان در حال حاضر از الکتریسیته استفاده نکرد می تواند از اینترنت از هم چشم پوشی هم خطراتی دارد.
برق گرفتگی و آتش سوزی مثال آن ; ولی هیچ فرد عاقلی به علت این خطرات استفاده از الکتریسیته را منتفی نمی سازد.
در ۲ سال اول آینده ، برنامه من این است که سطح اتصال شبکه را برای عمده ترین فعالیت های دولتی که آنها را در برنامه های خود توضیح داده ام ، در حدی فراهم کنم که تا قبل از پایان ۴ سال ، دولت الکترونیک در کشور جا افتاده باشد.
درباره محدودیت های مربوط به سایت های اینترنتی مردم بهترین قاضی هستند.
وسایل اظهارنظر مردمی را از طریق همین شبکه ها باید فراهم کرد تا ارزیابی مستمری از سایتهای مضر به دست آورده و متناسب با افکار عمومی که ادامه مستقیم خرد جمعی است همان طور که در پاسخ بند ۲ توضیح دادم درباره تسهیلات یا محدودیت ها تصمیم گرفت.

۴- امروزه با توجه به کاهش منابع طبیعی موجود و افزایش نیاز جامعه به محصولات غذایی و از سوی دیگر ضرورت مقاوم کردن محصولات کشاورزی ، استفاده از بیوتکنولوژی در تولید محصولات تراریخته مورد توجه قرار دارد ، این محصولات بتازگی در حالی وارد بازارهای داخلی شده است که سازمان محیط زیست نسبت به ایمنی کامل آن ابراز تردید کرده است.
برنامه شما در استفاده از بیوتکنولوژی برای تولید محصول مرغوب (دامی و کشاورزی) چیست؟ آیا با انجام آن موافقید اگر بله چه راهی برای سازگاری آن با محیط زیست و اطمینان از سلامت کامل آن دارید؟ (با توجه به پایان نیافتن بحثهای بین المللی در این خصوص ) و اگر نه چه راه جایگزینی را پیشنهاد می کنید؟

احمدی نژاد:
استفاده از فناوری های زیستی برای اصلاح نژاد و بهبود واریته های مرغوب محصولات و… از جمله اولویت های کاربری فناوری در حوزه غذایی ، دامی و کشاورزی است که باید از سوی دانشمندان و محققان فنی روز به روز دامنه های کاربرد آن توسعه یابد ، لیکن رعایت استانداردهای بهداشتی و زیست محیطی نیر در حد طبیعی ضرورت دارد.
در صورتی که پاره ای از فرآورده های تراریخته شبهه ایمنی دارند ، کار نباید متوقف شود; بلکه باید مطالعات و تحقیقات برای رفع نگرانی ها توسعه یابد تا تاثیر این قبیل فناوری ها، خدمات و تسهیلات مطلوب در اختیار جامعه قرار گیرد.

قالیباف:
مشکل مملکت ما قبل از آن که کاهش منابع طبیعی باشد ، بهره برداری نامتناسب از منابع طبیعی است به طوری که در یک قلم ، محصول کشاورزی گندم عملا حدود ۳۰ درصد از میزان محصول در جریان برداشت و حمل و نقل و فرآیند تبدیل کردن آن به نان و مصرف آن از بین می رود.
در این حال به عنوان یک رشته تحقیقات علمی همان طور که در پاسخ به سوال مربوط توضیح داده شد دولت آینده مانعی برای طرحهای تحقیقاتی ایجاد خواهد کرد.
سازمان محیط زیست به طور قانونی مسوول اظهار نظر درباره اثرات بیوتکنولوژی بر محیط زیست است.
قبل از آن که تصمیمات در خصوص آن را بخواهیم معطل و متوقف کنیم ، می بایست توان کارشناسی آن را با متصل کردن به امکانات داخلی و جهانی بالا برد که چنانچه زمینه ای برای تغییر در نگاه کارشناسی سازمان وجود دارد در اختیارشان قرار داده شده است و در واقع باید امکاناتی فراهم کنیم تا سازمان در مجامع و مباحث علمی بین المللی فعالانه شرکت کند و از این طریق اطمینان کشور برای انتخاب مسیری که منطبق با منافع عمومی از زاویه ملی و جهانی باشد، جلب شود.

۵- یکی از مهمترین چالشهای سالهای اخیر در حوزه علم ایران ، رشد کمی دانشگاه ها و دانشجویان و نیروهای متخصص و در عین حال عدم رشد کیفی سطح این مراکز است. آیا این انتقاد را قبول دارید؟ چه راهی برای امکان در دسترس بودن دانشگاه ها برای علاقه مندان و در عین حال افزایش سطح کیفی دانشگاه و اصلاح وضع موجود پیشنهاد و اجرا خواهید کرد؟

احمدی نژاد:
توسعه کمی مراکز آموزش عالی کشور در بخشهای دولتی ، عمومی و غیرانتفاعی با توجه به صف علاقه مندان ورود به آموزش عالی باید بیش از پیش وجهه همت مسوولان در شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارتخانه های آموزشی کشور قرار گیرد و استقبال داوطلبان برای ورود به دانشگاه ها به عنوان یک فرصت ملی نگاه شود.
در عین حال ، ارتقای کیفیت آموزش عالی کشور بسیار مهم است که از راههای ذیل می توان به آن پرداخت : تشکیل قطبهای علمی در دانشگاه های کشور با توجه به مزیتهای نسبی موجود در دانشگاه های مختلف کشور توسعه تحصیلات تکمیلی در دانشگاه ها و پژوهشگاه های کشور.
جذب تعداد بیشتری از اعضای هیات علمی در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی و اصلاح نسبت استاد به دانشجو.
توسعه جنبش نرم افزاری و توسعه نهضت علمی در کشور و پشتیبانی از انتشار مقالات و دستاوردهای تحقیقاتی.
تعامل و همکاری با اندیشمندان ایرانی مقیم خارج در حوزه های توسعه دانش و ارتقای فناوری.
پیاده سازی نظام ملی نوآوری و تکمیل حلقه های اتصالی بین ارکان و اجزای این نظام به گونه ای که منجر به گسترش مرزهای دانش ، تولید علم ، حل مشکلات کشور، نوآوری فناوری ، توسعه در نزای فناوری های منتقل شده از خارج از کشور و توسعه موسسات اطلاع رسانی منجر شود.
توسعه اعتبارات پژوهشی دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی. الزام وزارتخانه ها و سازمان های دولتی برای هزینه کردن بخش قابل توجهی از اعتبارات پژوهشی خود از طریق مراکز علمی و دانشگاه های کشور.

قالیباف:
– هیچ راهی وجود ندارد الا این که وسایل ارتباط زنده و واقعی و نه فرمالیته و صوری دانشگاه ها و مراکز صنعتی ، کشاورزی ، خدماتی و فرهنگی برقرار شود.
پژوهش در دانشگاه ها بایستی از حالت فعلی که عمدتا ادامه همان بروکراسی دولتی است ، خارج شود و با اعتبارات کافی از یک سو و فعال کردن کانال های واقعی حضور دانشگاهیان در محیطهای کاری از سوی دیگر و تشخیص نیازمندی های علمی – فنی مراکز تولیدی و اجرایی و اطلاعات ، روح علمی در دانشگاهیان اعم از استاد و دانشجو دمیده شود. باز هم یادآوری می کنم که ایجاد شبکه های فناوری نوین ارتباطات بستر فنی و سازمانی این هدف را فراهم خواهد کرد.

۶ – ایران بتازگی پیشرفت قابل قبول در حوزه فناوری نانو داشته است؟ با توجه به جوانی این علم ، عرصه مناسبی بر رساندن ایران به سطوح بالای این رشته در جهان وجود دارد. با توجه به کاربردهای وسیع این رشته ، شما چه برنامه ای برای آن دارید؟ آیا از روند طی شده در این خصوص رضایت دارید؟ (چرا؟) و برنامه شما برای ادامه این تحقیقات چیست و چه سطح مطلوب و دست یافتنی ای را در پایان دوره ۴ ساله ریاست جمهوری خود در این حوزه ترسیم می کنید؟

احمدی نژاد:
با تقدیر از تلاشهای صورت گرفته در چند سال اخیر برای شکل گیری هسته های مطالعاتی و تحقیقاتی در حوزه نانوتکنولوژی و دستاوردهای حاصله ، برای تداوم این قبیل فعالیت ها، برنامه های ذیل مدنظر می باشد:
۱- توسعه منابع انسانی به منظور نهادینه سازی علوم ، فناوری و صنعت نانو و ارتقای قابلیت های برنامه ریزی و مدیریت بر این دانش.

۲- ایجاد چارچوب و شبکه مورد نیاز برای ارتباط فعال بین نهادها و عناصر فعال موجود و سپردن ماموریت های آموزشی ، پژوهشی ، فناوری و تجاری کردن بین آنها.
۳- پشتیبانی مالی قابل اعتماد از توسعه فناوری نانو.
۴- اصالت داری به فعالیت های مهندسی و طراحی در تولید و صنعت ، پشتیبانی دایمی از پژوهش های کاربردی و توسعه ای ، فعالیت های مهندسی و طرحها با محوریت تقاضای بازار و ماموریت گرا کردن پژوهش های بنیادین.
۵- توسعه کاربردهای بیوتکنولوژی در صنعت و دامپروری ، فرآورده ها و محصولات میکربی (صنایع تخمیری بیوتکنولوژی) ، بیوتکنولوژی غذایی بیوتکنولوژی دریایی ، داروهای گیاهی (متابولیست های ثانویه گیاهی) ، بیوتکنولوژی در بخش جنگل و مرتع.

قالیباف:
– روند پیشرفت رشته نانوتکنولوژی در کشور الحمدالله رضایت بخش بوده است. مشکل اصلی این است که این مقدار پیشرفت در شرایطی به دست آمده است که مدیریت و متخصص این رشته تحت یک وضعیت حداقلی و با اتکا به استعداد و مسوولیت ملی و مکتبی دستاوردهای فعلی را داشته اند چنانچه در این خصوص فرآیند تحقیق و پژوهش ملی فعال شود و چنانچه امکانات دسترسی به شبکه های فناوری نوین اطلاعات به طور جدی در سطح ملی در اختیار عموم باشد ، ذوق و استعداد صدها هزار ایرانی در این رشته خواهد درخشید و آن گاه می توان مطمئن بود که به سطح مطلوب فناوری نانو دسترسی پیدا خواهیم کرد. دولت آینده از این تحقیقات به طور جدی پشتیبانی خواهد کرد.

سپاس از خاتمی

این روزها بسیار درباره انتخابات سخن گفتند و شنیدیم و هزار مرد و زن کار آزموده وادی غریب سیاست در آن اسب تازیدند و هریک از ظن خود یار غار شد و هزار راه نمودند و هزار راه بستند و شاید دیگر سخنی نمانده باشد که در این آخرین لحظه ها زده شود که نه من آشنای این راهم و نه قصدی دارم که دلیل راه دیگری باشم .

اما ۸ سال پیش را به خاطر دارم .
در چنین ساعاتی که آخرین دقایق فرصت تبلیغات ریاست جمهوری بود من هم به همراه بسیاری دیگر در خیابانها بودم و عکس مردی را که امیدوار بودم انسانی باشد انگونه که شایسته نام ایران است در دست داشتم و پس از ماهها که در بحث و نقد بودیم و در فضای سیاسی ان روز دانشگاهها نفس می کشیدیم از آخرین دقایق سود می جستیم تا شاید رویایی بسیار دور از ذهن به واقعیت تبدیل شود.
بامداد شنبه در حیاط دانشکده ریاضی زمانی که شنیدم خاتمی با رایی باورنکردنی از رقیب خود جلو است و ناطق نوری باید تا پیش از ظهر متن پیام تبریک خود را آماده کند به جای شادی پیروزی سوالی وجودم را فرا گرفت. آیا ۴ یا ۸ سال بعد که او از صندلی ریاست جمهوری برخواهد خواست وجدانم راحت خواهد بود؟ آیا از کاری که کرده ام راضی خواهم بود؟
امروز پاسخ این پرسش ۸ ساله را گرفتم .
امروز خشنودم که ۸ سال پیش تمام تلاشم را کردم تا مردی برروی‌این صندلی بنشیند که به قولی بزرگتر از اندازه های این صندلی بود. امروز خوشحالم که بر خلاف حرفهای بسیاری که یا نمی بینند یا نمی خواهند ببینند ‌، می بینم که جامعه ما گامی به جلو حرکت کرده است و سیاست ما مردی را دیده است که اگر تمامی حقیقت را به مردم نگفت به آنان دروغ نگفت و رنگ عوض نکرد و از آبادی نگفت که به اتکای تانکهایش راه به ویرانی بسپارد و. از فرهنگ نگفت تا با هرچه می تواند به نابودیش برخیزد .
صادق گفت و اگر همه انچه را می خواست و می خواستیم نکرد اما انچه کرد و انچه کردیم کم نبود.
خاتمی ،‌از تو سپاسگزارم به واسطه آنکه چنان کردی که امروزببینم اشتباه نکرده بودم .
سپاسگذارم که شریف ماندی و خندان از قدرت می‌روی .
آیا جوانان و پیران و دانش اموزانی که این روزها با هزار و یک قیافه و شمایل به تبلیغ تحریم انتخابات می پردازند و تنها بهانه آنها ان است که مگر خاتمی چه کرد که دیگری بکند آیا فراموش کرده اند که تا پیش از ۲ خرداد ۷۶ ایرا ن را چگونه وضعیتی بود ؟ و یا انانکه برای‌ دیگرانی‌ که می شناسیم سر و دستار می اندازند تمام تاریخ را فراموش کرده اند؟
از خاتمی سپاسگذارم و از او عذر می خواهم اگر همانند بسیاری از هموطنانم لحظاتی که او نیاز داشت با او نبودیم و همچون لحظات بسیار تاریخی مردی را جلو درا کردیم و آنجا که به کمکی می خواندمان نبودیم
نمی دانم فردایی که از قدرت کنار روی و سالها بگذرد و اسناد منتشر شود آیا تو را هنوز هم اینگونه که امشب خطاب می کنم مخاطب خواهم ساخت یا نه . اما اکنون به قدرت عقل و استدلال از تو سپاسگذارم.
تو امشب شادتر از همه ایرانیانی که سرانجام کلاه بر سر دیگری خواهی گذاشت اما کاش بداند کسی که تکیه بر این جای خواهد زد که نه هرکه سر تراشد قلندری داند.
درودت باد و شاد زی

«ممکن است این یادداشت که بر خلاف روش جاری‌من در این دفترچه مجازی نوشته شده اعتراض بسیاری را بر انگیزد اما گمان می‌کنم به اندازه یک یادداشت اجازه تشکر از مردی را داشته باشم که معتقدم به کشوری که دوستش دارم خدمت کرد . اگر اشتباه کرده ام تاریخ نشان خواهد داد»

 

ما نیز مردمانیم

برای چندمین بار در این چند ماه اخیر موضوعی برایم مطرح شده که امیدوارم فقط توهم باشد و نه چیزی دیگر.
چندی پیش یکی از دوستان که مدتی هم سر یکی از کلاسهایم می آمد ،‌ به من گفت شما ها (یعنی من و دوستانم که به تدریس و فعالیت نجومی اشتغال داریم)‌ برای بسیاری از بچه ها تبدیل به یک بت و نمونه و الگو شده اید که حتی برخی اوقات می ترسند از شما سوال کنند و زمانی که برایش توضیح دادم که تمام تلاش ما ( یا حداقل من )‌این بوده که نه در کلاسهایم و نه در برخوردهایم هیچگاه رخت و لباس معلمی جدی را به تن نکنم و با کسانی که به آنها مطلبی می گویم مثل بقیه رفتار کنم ،‌بهم توضیح داد که به همین دلیل آنها فکر می کنند با گونه ای جدید از بتهای رایج خودشان سرو کار دارند !
چند شب پیش نیز در بحثی که با دوستان در خصوص وضعیت نه چندان مطلوب جامعه نجوم آماتوری ایران ( یا حداقل تهران) داشتم به نکته جالبی اشاره کرد که برایم شوکه کننده بود . این دوست ( که اتفاقا از مدرسان باسابقه نجوم و از اماتورهای بسیار فعال و سرشناس کشور است) معتقد بود بسیاری از این نابسامانیها به گردن خود ما است چرا که بسیاری از کارهایی که انجام داده ایم اشتباه تفسیر شده یا به قول او به برخی از مسایل بیش از آنچه سزاوار بود بها داده ایم و از ابزارهای غیر درست استفاده کرده ایم و اینک اگر به خاطر جوی که مثلا در پی سفر به قطب جنوب ایجاد شد عده ای تصمیم بگیرند به گوشه ای از دنیا بروند و اتفاقی برای آنها بیفتد شما مقصر هستید که از ابتدا راهی را مطرح کردید که افراد می توانند به ان به عنوان وسیله ای برای کسب محبوبیت و معروفیت نگاه کنند.
شاید اگر این حرفها را جای دیگر می شنیدم برایم قابل قبول بود اما در این مدت هرچه کلنجار می روم نمی توانم درک کنم چرا ما مقصریم .
آیا گناه ما غیر از این بوده است که تصمیم گرفتیم به جای اینکه در گوشه خلوت اتاق کارمان کار کنم دیگران را نیز به عرصه ای دعوت کنیم که این دعوت جز انرژی عظیمی که از ما می گرفت چیزی عاید ما نمی کرد؟
آیا غیر از این بوده است که سعی کرده ایم زیباییهای آسمان را با دیگران نیز تقسیم کنیم ؟
آیا گناه ما غیر از این بوده است که از هر ابزاری استفاده کردیم و از هر بهانه ای سود جستیم تا مردم متوجه آسمان شوند و بدانند در چه دنیایی زندگی می کنند و همواره نیز گفته ایم و تاکید کرده ایم ما هم کامل نیستیم و این راهی است که می توان با هم ان را طی کرد؟
آیا گناه ما جز این است که سعی‌کردیم به جای قهر با مردم دانسته های‌اندک خود را نیز با بقیه شریک شویم ؟
آیا تقصیر ما جز این است که سعی کردیم نشان دهیم می توان گونه ای دیگر کار کرد و مفید بود و قالبهای دست و پا گیر را نیز رها کرد؟
اگر کسی از این نحوه زیستن ما اشتباه برداشت کرده است آیا مقصر ماییم؟
آیا ما باید متهم شویم که چرا هنوز در آموزش بچه های این سرزمین به آنها اموخته نمی‌شود خلاق باشند و راه های‌گوناگون را امتحان کنند؟
آیا ما پاسخگوی تنبلی ذهنی کسانی هستند که برای‌هر کاری حتی نجوم آماتوری که چیزی جز عشق و علاقه نیست دنبال نسخه ای اماده و پیچیده شده می گردند؟
آیا ….‌؟‌
شاید پاسخ همه این پرسشها مثبت باشد در این صورت من به عنوان کسی که نقشی در فرایند داشته است معذرت خواهی بزرگی به این جامعه بدهکارم و اگر روزی به این نتیجه برسم که ادامه فالیت من باعث ادامه این انحرافها می‌ شود ‌به خصوص اینکه نه غیبگویم که آینده هر اقدامم را در سالهای بعد ببینم نه توانایی‌برائت کامل از خطاها را دارم (‌که در بهترین شرایط و در فرض ایده آل من هم انسانی مانند دیگرانم) لحظه ای در بدرود گفتن با تمام فعالیتهای عمومیم درنگ نخواهم کرد.
اما سوالی آزارم می دهد یعنی تمام آنچه به خاطرش تلاش کرده ایم صرف راهی شده است که بر علیه آن قیام کرده بودیم؟‌

هزار باده ناخورده

دوستانم بابک امین فرشی،‌شادی حامدی آزاد و سیاوش صفاریان پور از سفر طولانی خود به آمریکای مرکزی بازگشته اند و توانسته اند خورشید گرفتگی دوگانه را در پاناما رصد کنند.
حمید خداشنانس نیز از سفری که خود موفق می خواندش به ایران بازگشت.
چندین سخنرانی و نمایش اسلاید و مستندی که قرار است ساخته شود تا کنون ره آورد این سفرها بوده است اما نکته مهمتری در پشت این سفر ها وجود دارد.
در چند هفته ای که از پایان این سفرها گذشته است موج جدیدی در عرصه نجوم آماتوری برخاسته است. جمع کثیری از جامعه نجوم اماتوری ایران (‌کل این جامعه حدود ۷ یا ۷ هزار عضو فعال در ایران دارد)‌به تکاپوی آماده ساختن خود برای انجام سفرهای دور ودراز برای رصد گرفت بعدی خورشید افتاده اند . تا کنون چندین مرکز خبر از سامان دادن تورهای گروهی برای ترکیه داده اند و جمع کثیری در قالب گروههای چند نفره به فکر جذب حمایت برای سفر به مصر و لیبی و … افتاده اند و تقریبا همه انها – که در بینشان از سن و سال ۱۴ – ۱۵ سال تا بزرگسالان وجود دارد – هدف خود را رصد گرفت ُ‌جمع آوری داده های علمی !‌و ساخت مستند از این سفرها اعلام کرده اند . گویا اگر بسیاری سفر به قطب جنوب را یک استثنا می دانستند سفر پاناما باعث شد تا انها این روند را قاعده ای کامل بدانند و شادمان از یافتن عرصه ای جدید آمده اند تا بخت خود را در ان بیازمایند.
شاید بسیاری ایجاد این عرصه را خبری خوب برای جامعه نجوم ایران بدانند اما من چنین نمی اندیشم.

به نظر می رسد این بار نیز تنها موجی ایجاد شده باشد و گروهی در میانه پر هیاهو و پر کشش ظاهر این سفرها سودای آن را به سر گرفته اند اما آیا انان برای این کار آماده اند؟
من مطمئنم پاسخ این پرسش به آشکاری خیر است.
آیا علاقه اولیه مجوز کافی برای دست زدن و آزمودن هر نا آزموده ای به دست ما (‌منظور جامعه نجوم اماتوری ایران است ) می دهد؟
بسیاری از افرادی که از اکنون خود را مشتاقانه برای سفر به صحراهای آفریقا اماده می کنند،‌ با دیدن و شنیدن گفتنی ها و شنیدنیهای سفر های گرنات مایزر و بابک امین تفرشی به سودای این سفر افتاده اند اما آیا از پشت پرده این سفرها هم مطلعند؟‌ آیا می دانند برای به انجام رساندن هریک از این سفرها باید چه امادگیهایی را کسب کرد؟ آیا خود را برای شرایط غیر منتظره ای که در این سفرها برای آنها ممکن است پیش آید آماده کرده اند ؟‌و از همه مهمتر آیا خود را برای نمایندگی از حیثیت نجوم آماتوری ایران و از آن مهمتر نام ایرانی ،‌ انهم در این شرایط حساس اماده کرده اند؟
من آدم سیاسی نیستم ولی می دانم در خارج از کشورم چه دیدگاههایی نسبت به ما وجود دارد و می دانم هر حرکت کوچک می تواند چه آبی باشد بر اتش یا بنزینی بر آن !
چه عاملی باعث شده است خورشید گرفتیها که تا دیروز چندان مهم نبود به یکباره برای این جامعه تا این حد اهمیت یابد؟
به نظر من مشکل اینجاست که ما قوه تخیل و ابتکار خود را از دست داده ایم
زمانی با راه افتادن نخستین سایت نجوم فارسی زبان کشور همه به دنبال طراحی وب سایتهای انچنانی می روند. نتیجه اینکه با گذشت چند ماه از نظر عددی بیترین سایتهای نجومی را داریم و از نظر محتوا ُ‌هیچ . وفعه دیگر برنامه تلوزیونی آغاز می شود و همه نا گهان سودا‌ی تهیه کنندگی برنامه های نجومی به سرشان می زند.
بار دیگر دنباله دارها باب می شند و ناگهان همه تصمیم می گیرند شکارچی دنباله دارها شوند.
اینک المپیاد و بازهم سودای مدالهای رنگارنگ آن مدی برای نجومیها !
د حالی که باید به خاطر داشت کسانی که بار نخست این عرصه ها را معرفی کرده اند دغدغه هایی داشته اند و تجربه هایی آزموده اند و نتیجه ان چنان شده که امروز دیده می شود . اگر سفرهای بابک و گروه همکارانش، موفق بوده است به واسطه تجربه بی نظیر او در نجوم ُ‌تسلط و شناخت او بر مفاهیم نجومی و شناخت کامل از شراایط اجتماعی و فرهنگی و تاریخی ایران و اهداف سفر و آشنایی با مشخصات مقصد سفر بوده است.
روح نیروی خلاقه باید به کالبد جامعه نجم اماتوری ایران وارد شود وگرنه روزهای بدی در انتظار ما است.
هزار باده ناخورده در رگ تاک است هنوز گمان مبر که به پایان رسید کار مغان