ایده های آینده نگر

سال‌های سال است که مردم با افسانه‌های علمی آشنا هستند. خیال‌پردازان با استفاده از مبانی علمی سعی می‌کنند چهره متفاوتی از دانش را که هنوز وجود ندارد را به تصویر بکشند. زمانی که ژول ورن سفر به ماه را نوشت بسیار دورتر از مرزهای دانش آن زمان گام می‌زد و شاید بسیاری از دانشمندان معتبر هم‌عصرش،‌ او را به دلیل گمراه کردن ذهن مردم با خرافات شبه علمی سرزنش می‌کردند اما آینده‌نگری افرادی چون ژول ورن،‌اورسون ولز،کارل ساگان،‌ هانلاین، آ‌سیموف و کلارک باعث شد تا دانشمندان راه‌های جدیدی را بپیمایند و آنچه زمانی ایده‌های تخیلی به شمار می‌رفت را وارد دنیای واقعی علم و فناوری کنند.

چنین ایده‌هایی که در حقیقت حاشیه علم را شکل داده‌اند هر روز افق‌های جدید پیدا می‌کنند و به همان نسبت هر روز ایده‌هایی که قبلا در حاشیه دانش قرار می‌گرفتند به متن می‌پیوندند. زمانی نه‌چندان دور پدیده‌ای مانند صفحات الکترونیکی لمسی، ‌اینترنت،‌شبکه‌های انتقال داده‌های بی‌سیم، ‌تلفن همراه، ‌سامانه تعیین موقعیت، ‌سفر انسان به فضا،‌ ساخت ربات‌های انسان‌نما و… همه و همه افسانه‌هایی بودند که امروز به حقیقت تبدیل شده‌اند اما در کنار آنها برخی از افسانه‌های علمی قدیمی نیز وجود دارند که تا رسیدن به مرحله واقعیت هنوزراهی طولانی در پیش دارند. ماهنامه علمی فوکوس، ‌اخیرا در مقاله‌ای نظر کارشناسان مختلف را درباره زمانی که طول خواهد کشید تا بخشی از این ایده‌ها به واقعیت تبدیل شوند را جویا شده که در پی بخشی از آن را به همراه برخی اطلاعات جنبی اضافی مطالعه خواهید کرد.

گفته می‌شود در جهان علم هیچ چیز غیرممکن نیست. گفته مشهوری وجود دارد که می‌گوید همه چیز در جهان ممکن است و انجام کارهای غیرممکن تنها اندکی بیشتر طول خواهد کشید. و زمانی که چنین ایده‌هایی رنگ واقعیت به خود بگیرد بسیاری آن را به جادوگیر شبیه خواهند دانست به همین دلیل بود آرتور سی کلارک، ‌آینده‌نگر علمی برجسته جهان می‌گفت هرفناوری که بقدر کافی پیشرفته شود را نمی‌توان از جادو متمایز کرد.

تله پورتیشن

یکی از تاثیرگذارترین و در عین حال محبوب ترین سریال‌های علمی تخیلی که تاکنون به نمایش‌ درآمده است پیشتازان فضا است. سریالی که طی چندین دهه که از ساخت آن می‌گذرد هنوز هم مورد توجه دوستداران علمی تخیلی و از سوی دیگر عامل انگیزش بسیاری از مردم به سوی علم بوده است. یکی از نکات جالب توجهی که در این سریال مورد توجه قرار گرفته بود روشی برای انتقال افراد به مکان‌های مختلف بود. آنها به جای استفاده از وسایل نقلیه،‌ در ایستگاه‌های مشخصی قرار می‌گرفتند و اجزای بدن آنها به کمک دستگاهی پیچیده تجزیه و در مقصد دوباره برروی هم سوار می‌شود. چنین روشی برای انتقال اجسام که به تله پورتیشن یا انتقال موجی معروف است سال‌ها مورد بحث دانشمندان بوده و البته بسیاری حرف زدن از آن را تنها در حوزه ادبیات علمی مجاز می‌شمرده‌اند اما گروهی از دانشمندان مدت‌هاست که در تلاشند تا به چنین فناوری دست یابند و اخیرا دستاوردهای قابل توجهی داشته‌اند. در سال ۲۰۰۷ میلادی گروهی از محققان دانشگاه کوئینزلند استرالیا موفق شدند روشی را بیابند که از نظر تئوری امکان انتقال چند هزار ذره ماده را ممکن می‌ساخت. چنین گامی اگر چه تا ایده نهایی فاصله زیادی دارد اما گام بزرگی به شمار می‌رفت. دکتر جوزف هوپ مدیر این پروژه در این باره معتقد است:‌ «در این روش ما روشی را بیان کردیم که می‌تواند تمام مشخصات کوانتومی یک سیستم را درک و به امواج نوری تبدیل کرده و سپس بار دیگر در مقصد این فرآیند را به‌طور معکوس انجام داده و حالت ماده را دوباره مطابق شرایط اول بازسازی کند. چنین ایده‌ای شباهت بسیاری با همان فرآیندی دارد که در داستان‌های علمی مشاهده می‌کردیم.»

قرار است در سال‌های آینده باز این ایده فاز آزمایشی خود را طی کند اما آیا امکان دارد زمانی به جایی برسیم که بتوانیم انسان یا یک جسم کامل را تله پورت کنیم؟ علم ناامید نیست اگرچه راه درازی را برای این موضوع پیش‌بینی می‌کند. بهترین پیش‌بینی‌ها معتقد است اگر همه چیز خوب پیش رود سال ۲۱۵۰ باید منتظر نخستین نسل ابزارهای تله پورت اجسام باشیم.

ماشین زمان

شاید هیچ ایده‌ای در ادبیات علمی اغواکننده‌تر و در عین حال دور از ذهن‌تر از ماشین زمان نباشد. این ایده زمانی که هربرت جورج ولز داستان معروف ماشین زمان خود را نگارش یافت بیش از هر زمانی مورد توجه عام قرار گرفت اما فراتر از آن جنجالی را در میان مجامع علمی و حتی فلسفی ایجاد کرد. بیشتر این بحث‌ها البته به خود مساله سفر به زمان برنمی‌گشت بلکه به آثار و نتایج چنین سفری اشاره داشت. مجموعه عظیمی از تناقض‌ها و پارادوکس‌های فلسفی در کنار مشکلات تکنیکی در این راه بروز پیدا می‌کند و از آن مهم‌تر این‌که این بحث نیاز به شناخت دقیق ماهیت و رفتار زمان دارد. زمانی که دیگر مولفه‌ای مستقل از جهان ما به شمار نمی‌رود بلکه یکی از ابعاد ساختار پیوسته‌ای به نام فضا زمان است.

برخی از این پارادوکس‌ها راجع به عواقب سفر در زمان می‌پردازند مثلا اگر شما به گذشته سفر کنید و در یک تصادف رانندگی یکی از اجدادتان را از بین ببرید زمانی که به زمان حال برگردید چه اتفاقی می‌افتد. آیا شما وجود خواهید داشت؟‌ و یا اگر مثلا در نقطه حساسی از تاریخ دستکاری انجام دهید که با روند آن متفاوت باشد آیا اثرات آن باعث نمی‌شود که جهان امروز ما به طور کلی دستخوش تغییر شود؟‌ چنین بحث‌ها و سوال‌هایی برای دکتر رونالد ملت نیز مطرح است اما او که در ۱۰ سالگی پدر جوان خود را در اثر عارضه قلبی از دست داده بود زمانی که یک سال پس از آن داستان ماشین زمان اچ جی ولز را خواند، ‌تصمیم گرفت به جای فکر کردن به این مسائل با خود مساله اصلی سفر در زمان روبه‌رو شود. به همین دلیل عمر حرفه‌ای خود را وقف تحقیق برروی این مساله کرده است تا در کنار ده‌ها دانشمند دیگر شاید بتواند راه‌حلی برای این ایده رادیکال پیدا کند. او که اکنون استاد فیزیک دانشگاه کانکتیکات(Connecticut) است،‌ مدت‌های طولانی کار برروی این پروژه را غیر علنی انجام می‌داد. دکتر ملت می‌گوید اگر در آن زمان می‌گفتم که مشغول کار برروی چه پروژه‌ای هستم،‌ ممکن بود آینده شغلی‌ام را از دست بدهم به همین دلیل این تحقیقات را زیر پوشش بررسی رفتار سیاهچاله‌ها ادامه دادم. اما در کنار آن سعی کردم به درک بهتری از ماهیت زمان دست پیدا کنم تا شاید بتوانم امکان سفر در زمان را محقق سازم. و سرانجام او به همراه فیزیکدان تجربی دیگری به نام پروفسور چاندرا رویچوندهاری،‌ طرحی را آماده کرده‌اند که بر مبنی آن طرحی قابل قبول برای نخستین آزمون‌های سفر در زمان است. در این طرح آنها امیدوارند با استفاده از امواج نوری بخش کوچکی از فضا زمان را به دام بیندازند و بتوانند آن را به شکل حلقه‌ای بسته تبدیل کنند. اگر در این شرایط ذره‌ای در این حلقه حرکت کند به گذشته خود سفر خواهد کرد. این گروه هم اکنون در حال طراحی ابزار آزمایش این ایده است و امیدوارند بتوانند آن را برای یکی از ذرات ریز اتمی آزمایش کنند. یکی از این ذرات که برای این آزمون در نظر گرفته شده است تنها طول عمری معادل ۲۶ میلیاردم یک ثانیه دارد حال اگر چنین ذره‌ای را در مسیری این‌گونه به سفری در دل زمان بفرستیم مشاهده طول عمر و زمان واپاشی آن تغییرخواهد کرد و بدین ترتیب متوجه می‌شویم که آیا واقعا این ذره در آن مسیرسفری در دل زمان داشته است یا نه.

این محققان معتقدند حدود ۱۰ سال تا رسیدن به فناوری که چنین آزمایشی را صورت دهند زمان دارند اما فرستادن یک ذره بنیادی به گذشته‌ای بسیار نزدیک یک موضوع است و سفر انسان در طول زمانی دراز مدت داستانی دیگر است. رونالد ملت در این زمینه معتقد است که اساس و پایه کار یکسان خواهد بود و اگر این آزمایش‌ها به نتیجه دلخواه برسد می‌توان روی ابعاد بزرگ‌تر کار کرد اگر چه از نظر او چنین پژوهشی فراتر از تحقیقی محلی خواهد بود ونیاز به همکاری عظیم بین‌المللی دارد ولی براساس دیدگاه او اگر همه امکانات بسیج شود نتیجه نهایی که فناوری برای بررسی سفری واقعی در زمان خواهد بود از حدود سال ۲۱۰۰ ظهور خواهد کرد.

آسانسور فضایی

ایده آسانسور فضایی ایده بسیار قدیمی است اما شاید یکی از دور و درازترین آرزوهایی باشد که انسان به آن دست خواهد یافت. اولین کسی که ایده آسانسور فضایی را مطرح کرد کنستانتین کیسلوفسکی بود که پیش ازآغاز عصر سفرهای فضایی این سفرها را فرمول‌بندی کرده بود. او در آن هنگام از ساخت نوعی آسانسور صحبت کرده بود که بتواند انسان و تجهیزات را به مدار زمین بفرستد. آرتور سی کلارک کسی که اولین بار مدارهای مخابراتی را طراحی کرده بود این ایده را توسعه داد و در کتاب فواره‌های بهشت و بعدها در تعدادی دیگر از کتاب‌های خود این ابزار را با دقت بیشتری توضیح داد.

ایده آسانسور فضایی به ساخت ایستگاه‌هایی باز می‌گردد که در مدار زمین ثابت یا مدار کلارک قرار می‌گیرند. این مدار در ارتفاع حدود ۳۷ هزار کیلومتری زمین قرار دارند و خاصیت آنها این است که مدت زمان چرخش اجرامی که در این مدار قرار می‌گیرند با مدت چرخش زمین به دور خود یکسان است بدین ترتیب از دید ناظری که روی زمین جای دارد این جرم همیشه در یک نقطه ظاهری بالای سر انسان دیده می‌شود. ایده‌پردازان آسانسور فضایی پیشنهاد می‌کردند که چنین ایستگاه‌هایی با کمک نوعی کابل و پیشران قوی به زمین متصل شوند تا بتوان با کمک واگن‌هایی که به کابل‌های ویژه‌ای متصل هستند با سرعت بالایی افراد و تجهیزات را به مدار زمین منتقل کرد.

کلارک این ایده را گسترش می‌دهد و ابراز امیدواری می‌کند تا هزار سال دیگر نه تنها چنین آسانسورهایی ساخته شود که نوعی حلقه مصنوعی در اطراف زمین ساخته شده و نوعی شهرک عظیم در این مدار ساخته می‌شود که دورتادور زمین را گرفته و از طریق پایانه‌هایی و با کمک آسانسورهای فضایی به زمین متصل شده‌اند.

برای به واقعیت رساندن چنین ایده‌ای ۲ مشکل اساسی وجود داشت؛ یکی نوع کابلی که بتواند دوامی در چنین فواصل طولانی داشته باشد و دیگری پیشرانی که بتواند ابزارها و کابین چنین آسانسوری را به مدار ببرد. اینک به نظر می‌رسد هر دو مشکل در حال حل شدن است. با رشد فناوری نانو و امکان بازآرایی ترکیب مواد امکان ساخت موادی با قدرت بسیار بالا که استحکامی متناسب چنین فعالیتی داشته باشند فراهم شده است و پیشرفت‌هایی که در حوزه مواد رخ می‌دهد افق ساخت چنین کابل‌هایی در آینده نزدیک امکان‌پذیر شود.

مشکل نیروی محرک مشکل دیگری بود که اکنون ناسا و سازمان‌های خصوصی به دنبال حل آن هستند. ناسا برای رسیدن به ایده‌هایی که بتواند آنها را در ساخت چنین پیشرانی کمک کند از طرحی پشتیبانی می‌کند که در‌ آن به ایده‌های‌برتر عملیاتی در این حوزه جوایزی ارزشمند را اهدا می‌کند. در ۳ سال گذشته هیچ گروهی نتوانسته بود این جایزه را دریافت کند؛ اما امسال داوران این مسابقه جایزه دوم را به یک گروه اهدا کردند. این گروه توانست ابزار خود را با کمک پیشرانی لیزری از کابلی که در ارتفاع ۹۰۰ متری به هلی‌کوپتری وصل بود، بالا بفرستد، آنها برای این کار از نوعی صفحه خورشیدی استفاده کرده بودند که با دریافت تابش لیزر نور آن را تبدیل به انرژی کرده و ابزار را حرکت می‌داد. این گروه توانست بسته اصلی را در مدت ۳ دقیقه و ۴۸ ثانیه به ارتفاع ۹۰۰ متری برساند و همین طولانی بودن مدت انتقال بود که اجازه نداد این گروه به جایزه اصلی ۲ میلیون دلاری دست پیدا کند و به جای آن جایزه دوم به مبلغ ۹۰۰ هزار دلار را به دست آورد تا ایده آسانسورهای فضایی یک گام به حقیقت نزدیک‌تر شود.

بدین ترتیب امیدهای جدیدی برای ساخت نمونه‌های اولیه چنین ایستگاه‌هایی ایجاد شده است. اما این امیدها هم راه طولانی تا رسیدن به واقعیت در پیش دارند و به نظر نمی‌رسد تا پایان قرن بعد بشر به جایی برسد که چنین ایده‌ای آزمونی عملی را پشت سر بگذارد.

این ۳ نمونه تعدادی از ایده‌های آینده نگرانه‌ای بود که اینک افقی برای به واقعیت رسیدن آنها به وجود آمده است. بسیاری از طرح‌های دیگر چون شنل نامرئی‌کننده،‌ رسیدن به عمر نامحدود،‌ سپرهای محافظ فضایی،‌ تله‌پاتی وامثال آن دیگر مواردی هستند که دانشمندان تلاش‌های خود را برای رسیدن به آنها آغاز کرده و حتی در برخی از مواقع فناوری‌های مورد نیاز آنها را آماده کرده‌اند. اما همه این دستاوردها تنها زمانی آغاز به واقعیت خواهد پیوست که بشر به نیازهای آینده خود بیشتر فکر کند. آینده دنیایی شگفت‌انگیز خواهد بود. دنیایی که برای ما یادآور دنیایی است که آلیس وارد آن شده دنیای آینده ما را فناوری‌هایی شکل خواهند داد که قابل تشخیص از جادو نیستند.

در باب روز علم

روز گذشته (٣ شنبه) مصادف با ۱۰ نوامبر، از سوی سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد (یونسکو)‌ روز جهانی علم نامگذاری شده بود این روز از سال ۲۰۰۱ در تقویم برنامه‌های این سازمان قرار گرفت تا با همکاری همه کشورهای عضو با برگزاری آن اهدافی چون تقویت افزایش توجه مردم به نقش علم در جامعه پایدار، درخواست از ملت‌ها برای تبادل دانش، دعوت از نهادهای ملی و بین‌المللی برای استفاده از علم برای منافع جامعه و جلب توجه چالش‌هایی که علم با آن مواجه شده است، دنبال شود.

امسال شعار این روز، «روز جهانی علم در خدمت صلح و توسعه» بود. عنوانی بزرگ برای هدفی بزرگ‌تر. در عین حال امسال روز علم در حالی برگزار شد که همین سازمان (یونسکو)‌ سال‌جاری را سال جهانی نجوم نامیده بود. در حقیقت روز علم در سالی که به نام یکی از شاخه‌های علم نامگذاری شده بود، انتظار برنامه‌های متنوعی را در ذهن تداعی می‌کرد. بخصوص اگر نگاه دقیق‌تری به دنیای اطراف خود بیندازیم. در مقیاس جهانی، علم با بزرگ‌ترین چالش‌های دوران خود مواجه شده است، تغییرات اقلیمی باعث شده تا توجه همه مقامات به روش‌های علمی و سرمایه‌گذاری در علم برای حل مشکلات پیش روی انسان معاصر جلب شود، چند هفته دیگر شهر کپنهاک دانمارک میزبان سران کشورهای جهان خواهد بود تا در این باره تصمیم‌گیری کنند. از سوی دیگر گران‌ترین تجهیزات علمی تاریخ بشر تا ماه آینده بار دیگر فعال خواهد شد. شتاب‌دهنده ذراتLHC درسدن پس از پشت سر گذاشتن رشته‌ای از حوادث دوباره کار خود را از سر خواهد گرفت، تعداد رویدادهای جهان علم در هر روز به حدی بالاست که عملا امکان مرور همه آنها وجود ندارد و به این ترتیب جهان علم بی‌وقفه پیش می‌رود و جامعه را هر روز به دنبال خود می‌کشاند. در ایران نیز جامعه‌ای جوان و با سطح تحصیلات بالا خود را غریبه از دنیای علم روز نمی‌داند و در پی افزایش جایگاه علمی خویش است، روز علم در چنین دنیایی و در چنین دورانی برگزار می‌شود تا به این فرآیند ترویج علم کمک کند. به نظر می‌رسد کشورهایی مانند ما با توجه به این جمعیت جوان و تلاش مضاعفی که باید برای جبران فاصله خود با مرزهای دانش نوین انجام دهد بیش از بسیاری از نقاط دیگر جهان باید قدر چنین فرصت‌هایی را بداند.

اما آیا از این فرصت‌ها استفاده درست می‌کنیم؟ آیا از فرصت روز علم استفاده مناسب برده‌ایم؟ آنچه از جستجوی برنامه‌های روز گذشته به دست آوردیم، ترجمه پیام مدیرکل یونسکو به مناسبت این روز و نمایشگاهی از تصاویرنجومی بود که در گالری کمیسیون ملی یونسکو به مدت ۴ روز و هر روز ۳ ساعت در تهران برگزار شده بود. حدس می‌زنم که چند جلسه رسمی دیگر هم برگزار شده باشد و البته شب گذشته قرار بود ۳ گروه نجوم در ایران، عراق و سوریه همزمان آسمان را رصد کنند. دور از چشم رسانه‌ها و در غیاب مردم چنین اتفاقاتی برای بزرگداشت روز علم در کشور رخ داده و شکی وجود ندارد که برای همین اندک هم زحمات زیادی کشیده شده است. اما چطور می‌توان انتظار داشت تدارکی چنین ما را به اهدافی آنچنانی برساند؟ براستی از فرصت سال جهانی نجوم، روز علم، هفته ریاضیات و امثال آن چگونه استفاده می‌کنیم؟ چقدر مردم عادی فرصت آن را می‌یابند که به بهانه این ایام خود را در مواجهه با علم ببینند و چند درصد برنامه‌هایی که برای چنین رویدادهایی برگزار می‌شود، واقعا برای مخاطبان اصلی آن است؟ کافی است به دستاوردهای خود نگاه کنیم. هر بار در پایان چنین مناسبت‌هایی فهرست بلندی از برنامه‌ها که اعداد درشتی از بودجه را به خود اختصاص داده است، منتشر می‌شود، اما زمانی که آن را با اهداف برگزاری آن مناسبت تطبیق می‌دهیم می‌بینیم همه آن فهرست طولانی یا بخش عمده‌ای از آن تکرار فعالیت‌های همیشگی یا برنامه‌هایی بوده که برای افراد نامربوط برگزار شده است. روز علم را می‌توان در دانشگاه یا در مجمع استادان و معلمان علم برگزار کرد، اما آیا این افراد مخاطب برنامه‌های ما هستند؟ آنها خود در جریان علمند و اگر قرار است آشتی میان علم و مردم اتفاق بیفتد در حقیقت آشتی میان همین دانشمندان و فرهیختگان و کار آنها با مردم عادی مورد نظر است.

برگزاری نمایشگاه برای جمعی معدود از چهره‌های علمی، فرهنگی یا سیاسی اگرچه کاری پسندیده است، اما کاری نیست که به نام مثلا سال جهانی نجوم صورت گیرد. این سال، این روز و این هفته‌ها هدف خاصی دارند. مردم باید با علم روبه‌رو شوند. مردم عادی که در کوچه و خیابان زندگی می‌کنند، آنهایی که تماس مستقیم با علم ندارند، آنهایی که فکر می‌کنند علم، محیط زیست و بهداشت و فناوری دغدغه آنها نیست، کسانی که باید فرزندانشان را با جهان علم آشنا کنند در حالی که خود با آن بیگانه‌اند، این افراد مخاطبان ما هستند، اما آیا در برنامه‌ریزی چنین رویدادهای مبارکی به این مخاطبان می‌اندیشیم؟

شاید یک راه‌حل جستجوی کارهای ساده، عملی و ممکن و کوچک اما موثر به جای دنبال کردن کارهای بزرگ و خوش‌آهنگ، اما ناممکن بی‌سود و فایده باشد. فرصت‌هایی مانند روزهای گرامیداشت علم، سال‌های علمی، هفته‌های بزرگداشت دانشمندان و امثال آن، فرصت‌های گرانقدری است که اگر قدر آن دانسته شود، می‌تواند باعث جهش‌های بزرگ در روند رو به رشد علم کشور شود.

پی نوشت ها :‌

۱- امروز‌(۴ شنبه) متوجه شدم در مرز ایران و آذربایجان نیز صلح ستاره ها برنامه مشترکی به مناسبت این روز برگزار کرده که در متن بالا اشاره نشده بود

۲- منظور از این متن به هیچ وجه کم ارزش نشان دادن کارهایی مانند صلح ستارگان یا FETU‌و یا حتی برگزاری نمایشگاه آن در مجلس یا کمیسیون ملی یونسکو نیست. هردو این پروژه ها مصوب دبیرخانه سال جهانی نجوم و بسیار موثرهستند. معتقدم صلح ستاره ها پروژه ای نمادین است که در جای خود بسیار موثر خواهد بود یا نمایشگاه FETU‌ در مجلس و کمیسیون کارهای خوبی هستند اما این نمایشگاهها اگربا مردم عادی مواجه نشوند در قالب روز علم یا سال نجوم قرار نمی گیرند. آنها صرفا کارهای خوبی هستند و اشتباه بزرگ این است که چنین برنامه هایی را به حساب کارنامه عملکرد سال جهانی نجوم بگذاریم

۳- با احترام به همه کسانی که زحمات فراوانی برای سال جهانی نجوم کشیده اند معتقدم هیچ کار در خور وویژه ای در این زمینه در این سال که مناسب با فرصت استثنایی به دست آمده باشد انجام نشده است و فرصت طلایی این سال را از دست دادیم.

بیگ بنگ تئوری و بارش شهابی

بارش شهابی اسدی امسال بارشی بسیار پربار بود. متفاوت تر از سالهای گذشته و با شهابهای بیشتری که برای آنهایی که آسمانی صاف داشتند منظره ای به یاد ماندنی را در بامداد روز چهارشنبه رقم زد. در کشور ما هم روزنامه ها، سایت ها و  صدا و سیما با اعلام این خبر، مردم را به تماشای این پدیده دعوت کردند. بماند که برخی از خبر گزاریها و یکی دو تا برنامه خبری گمان کرده بودند که اگر بامداد چهارشنبه این اتفاق به اوج خود می رسد باید همان چهارشنبه اعلام کنند و احتمال تعدادی از علاقمندان را صبح ۵ شنبه به رصد این پدیده فرستادند.

نمی دانم چقدر روش های اطلاع رسانی ما درست است. از اینکه پدیده ای مانند این بارش شهابی جایی در هبرها پیدا می کند قطعا باید خوشحال بود اما همیشه پس از بارش شهابی با تعدادی از افراد مواجه می شوم که می گویند دیشب تا صبح رو پشت بام ماندیم و چیزی ندیدیم. حق هم دارند چون در خبرها فراموش می شود که بگوییم باید برای دیدن این پدیده به بیرون از شهرها برویم. به نظر باید راههای دیگری را هم در این باره امتحان کرد راههایی که مردم را غیر مستقیم و بدون آنکه آنها را از مواجهه با پدیده بترسانیم حس کنجکاوی آنها را برانگیزیم که به دیدن و مشاهده پدیده بپردازند و یا خود در باره آن اطلاعاتی کسب کنند.

یک نمونه جالب در این باره در بارش شهابی اسدی امسال اتفاق افتاد. شبکه تلوزیونی CBS در حال پخش سریال طنزی به نام The Big Bang Theory  است. این سریال با ساختار کمدی های استدیویی ساخته می شود. اساس داستان در باره ۴ دانشمند جوان است. لئونارد و شلدون هم خانه هایی هستند که دکترای فیزیک دارند و کمتر چیزی از غیر از فیزیک می دانند و دو دوست آنها راج هندی (که دکترای اخترفیزیک دارد) و ولفویتز ( که کارشناس ارشد مهندسی و از طراحان سیستم های ایستگاه بین المللی و عضو تیم هدایت مریخ نوردهای روح و فرصت بر مریخ است) . این ۴ نفر اکثر اوقات آزاد خود را در کنار هم و با بحث در باره کتابهای فانتزی ، بازیهای علمی تخیلی و بحث های علمی می پردازند که زیر لایه طنز خود انبوهی از داده ها را به بیینده منتقل می کند. ورود همسایه ای به این مجموعه (پنی) که کارمند یک رستوران است و هیچ اطلاعی از دنیای این دانشمندان ندارد آنها را در موقعیت های طنزی قرار می دهد.

این سریال دوشنبه ها پخش می شود و این هفته پخش این سریال ۱ شب پیش از به اوج رسیدن بارش شهابی اسدی بود. نویسندگان از این فرصت استفاده کرده بودند و بدون اینکه مستقیم از کسی بخواهند بارش شهابی را ببینند و یا راجع به آن بحث علمی بکنند .موقعیت ها را بر مبنای این پدیده نوشته بودند. لئونارد، ولفویتز و راج برای رصد بارش شهابی به بیرون شهر رفته و کمپ زده بودند و شلدون که در خانه مانده بود در یکی دو موقعیت اشاره می کرد که آنها برای رصد بارش اسدی به صحرا رفته و کمپ زده اند. در نمای کمپینگ، آنها چادر خود را در منطقه ای دور دست مستقر کرده و صندلی های راحتی خود را برای رصد آماده کرده بودند و حتی در بخشی از این قسمت به طعنه یادآور می شد که اگر می خواهید از رصدتان لذت ببرید باید غذای کافی و مناسب همراه داشته باشید. بسیاری از کسانی که این قسمت سریال را دیدند به سراغ رایانه های خود رفتند و به جستجوی بارش شهابی اسدی پرداختند و متوجه شدند فردا شب می توانند تجربه رصد این پدیده را داشته باشند.

چنین کارهایی شاید بسیار موثر تر از دعوت های مستقیم به رصد پدیده های علمی موثر خواهد بود. راه ترویج علم باید با ابتکارها و روش های جدیدی طی شود که مردم بیشتری را متوجه این زیباییها کند. این یک مثال بود و قطعا هزار راه نرفته و مهیج دیگر نیز وجود دارد که می توان در باره آنها نوشت و یا آنها را پیمود.

انقراض سرنوشت تکراری بشر

جام جم – ضمیمه سیب – ۵ شنبه ۲۱ آبان
چهار و نیم میلیارد سال پیش در گوشه‌ای دورافتاده از کیهان،‌ رخدادهایی آغاز شده بود تا این نقطه را به یکی از خاص‌ترین گوشه‌های این کیهان بی‌پایان بدل کند. ستاره‌ای پر جرم چند میلیون سال قبل از آن منفجر شده بود و عناصر سنگین آن وارد ابری عظیم از هیدروژن و هلیم شده بودند. تغییراتی که درحالت متعادل این ابر به وجود آمد ماشه مجموعه‌ای از رویدادها را چکاند که باعث شد ستاره‌ای در مرکز این ابر بزرگ تشکیل شود؛ خورشید.

با تکمیل فرآیند پیدایش خورشید بود که ذرات به جای مانده در تشکیل خورشید،‌ منظومه شمسی را در اطراف این ستاره شکل دادند. سیمای منظومه شمسی در آغاز شکل‌گیری آن تفاوت بسیاری با آنچه می‌توان دید، داشت. سیاره‌های تازه شکل گرفته کره‌های سوزانی از مواد مذاب بودند. زمین آشنا و آرام ما در آن روزها کره‌ای بود که بمباران‌های شدید آسمانی را تحمل می‌کرد. قطعات بزرگی برای چندین میلیون سال سراسیمه خود را به تن جوان زمین می‌کوبیدند تا سیاره ما را شکل دهند. زمین ما در ابتدا مکانی مناسب برای زندگی نبود و زندگی نیز در آن حضور نیافته بود تا این‌که سرانجام رویدادی استثنایی بذر حیات را در دل این سیاره کاشت. به محض آن‌که شرایط بر زمین آماده شد نخستین گونه‌های موجودات زنده نیز بر خاک و در دل آب‌های زمین شروع به رشد و نمو کردند. فرآیند تکامل از نخستین لحظه‌ها کار خود را آغاز کرد و جوانه حیات شروع به شکوفایی کرد.

این تازه آغاز داستان بود. روند تکامل روی سیاره ما هیچگاه مسیر آرامی را طی نکرده است. انواع گونه‌های مختلف حیات شکل گرفتند، مدتی برروی زمین باقی ماندند و سپس از صحنه روزگار محو شدند؛ اما حیات باقی ماند و زمین از گوهر حیات خویش محافظت کرد. اگرچه داستان ظهور و افول گونه‌های مختلف داستانی دایمی برروی سیاره ما بوده است اما گاه در طول تاریخ این انقراض نسل‌ها روندی شتابان به خود گرفته اند و به جای آن‌که یک یا چند گونه را در معرض خطر قرار دهند یک باره انبوهی از موجودات را نابود کرده‌اند و به عصر حکمرانی آنها بر سیاره پایان داده‌اند. شاید آشناترین نمونه چنین حوادث مرگباری که از آن به انقراض‌های عظیم تاریخ یاد می‌کنند مربوط به دایناسورها باشد اما آنچه در مورد انقراض سلاطین غول پیکر زمین رخ داد مسلما مرگبارترین و عظیم‌ترین انقراض‌ها نبود. دیرین‌شناسان به مدد بررسی فسیل‌های به جای مانده در دل لایه‌های مختلف زمین حداقل ۵ رویداد مرگبار را ‌شناسایی کرده‌اند. این پرونده نگاهی گذرا به داستان انقراض‌های عظیم تاریخ دارد.

شاید باورش دشوار باشد اما به گمان دیرین‌شناسان تقریبا ۹۹درصد تمام گونه‌هایی که از آغاز خلقت تاکنون برروی سیاره ما ظاهر شده اند منقرض شده و سیاره ما را برای همیشه ترک کرده‌اند. و در این میان تاریخ زمین حداقل در ۵ برهه مشخص شاهد نابودی‌های عظیم بوده است.

انقراض بزرگ به رویدادی گفته می‌شود که طی آن در یک بازه زمانی کوتاه در مقیاس زمین‌شناسی به یکباره شاهد افت چشمگیر تعداد گونه‌های زنده روی زمین باشیم. اینجا سخن از انقراض یک گونه یا چند‌نوع از گونه‌های گیاهی و جانوری نیست بلکه صحبت از رویدادی جهانی و عظیم است، به طور مثال در پایان دوره پرمین و در حدود ۲۵۱‌‌میلیون سال پیش در طی رویدادی عظیم به یکباره حدود ۹۶درصد از گونه‌های آبزی و حدود ۷۰درصد از گونه‌های خشکی‌زی اعم از حیوانات، گیاهان و حتی حشراتی که در آن دوران برروی سیاره ما زندگی می‌کردند منقرض شدند. چنین رویداد مصیبت‌باری نتایج خود را در تاریخ زمین به جای گذاشته است. این رویدادهای مرگبار به عمر و حکمرانی گونه‌هایی از اشکال حیات برای همیشه پایان داده است اما در عوض فرصتی را برای رشد گونه‌های جدید به وجود آورده. اگرچه نگاه به چنین صحنه‌هایی می‌تواند وحشت‌انگیز باشد اما باید به خاطر داشت که اگر هر یک از این انقراض‌های عظیم رخ نمی‌داد شاید هیچ‌گاه پستانداران و در نتیجه انسان‌ها فرصت حضور بر سیاره زمین را پیدا نمی‌کردند. در کنار این ۵ انقراض عظیم تعداد دیگری انقراض‌های یکباره نیز به چشم می‌خورد که اگرچه در آنها ابعاد انقراض موجودات زنده به اندازه ۵ انقراض عظیم تاریخ نیست اما تعداد گونه‌هایی که در یک زمان کوتاه برای همیشه زمین را ترک کردند بسیار بالاتر از تعداد معمول انقراض گونه‌ها است که به طور رایج اتفاق می‌افتد.

چگونه متوجه انقراض‌ها می‌شویم؟

زمانی که از داستان انقراض‌های عظیم صحبت می‌کنیم در واقع مشغول ورق‌زدن صفحات کتاب تاریخ زمین هستیم و این کتابی است که مقیاس رویدادها در آن و مقیاس تاریخ در آن در مقایسه با بازه‌های زمانی که ما می‌شناسیم بسیار طولانی است. در حقیقت باید تاریخ سیاره را در طی چند میلیارد سال گذشته مرور کنیم. سوال اینجاست که چگونه دانشمندان ما توانسته‌اند پرده از اسرار رویدادهایی بردارند که میلیون‌ها سال پیش رخ داده است؟

در واقع خود موجودات منقرض شده هستند که پرده از اسرار خود برداشته‌اند. دیرین‌شناسان با بررسی بقایای این موجودات که به شکل فسیل‌ها به دست ما رسیده است توانسته اند حضور آنها در دوره‌های مختلف تاریخ سیاره را مشخص سازند. دوره‌های مختلف زمین‌شناسی را می‌توان با بررسی لایه‌های زمین تعیین کرد. هر لایه عمر مشخصی دارد و مربوط به دوره زمانی مشخصی می‌شود. این دوران‌ها را زمین‌شناسان امروز به شکل لایه‌های مختلف پوسته زمین بازشناسی کرده‌اند. در هر یک از این لایه‌ها گروهی از فسیل‌های جانورانی که در آن دوران زندگی می‌کرده اند وجود دارد. این فسیل‌ها مربوط به موجوداتی است که بدن آنها در شرایط ویژه‌ای قرار گرفته و در دل سنگ‌ها محافظت شده است. معمولا رد فسیل‌های یک گونه را در طول زمان می‌توان در طبقه‌های مختلف زمین مشاهده کرد حال اگر یکباره در محلی شاهد وفور فسیل‌های مربوط به یک گونه باشیم و ناگهان چند متر بالاتر که مربوط به لایه دوره بعدی است نشانی از هیچ یک از فسیل‌های دوره قبل پیدا نکنیم می‌توان حدس زد که در این فاصله که مدت تقریبی آن را می‌توان به کمک روش‌های زمین‌شناسایی تخمین زد اتفاقی بزرگ رخ داده که باعث شده است تا گونه‌هایی که فسیل‌های آنها را در لایه‌های پایین‌تر می‌بینیم منقرض شوند. مثلا زمانی که لایه‌های زمین را در اواخر دوران پرمین در حدود ۲۵۱ میلیون سال پیش بررسی می‌کنیم با انبوهی از فسیل‌های گونه‌های مختلف در یک مکان مواجه می‌شویم. این فسیل‌ها را می‌توان تا آخرین مراحل این دوره در لایه‌های زمین پیدا کرد و بعد زمانی که چند متر از محل کاوش خود به سمت بالا صعود می‌کنیم که در زمین‌شناسی به معنی وارد شدن به دوره جدیدتری است یک باره نه‌‌تنها نشانه‌ای از آن تعدد فسیل‌ها نمی‌یابیم که اساسا با ناحیه تقریبا خالی از فسیل مواجه می‌شویم. اندکی بالاتر فسیل‌ها بار دیگر ظاهر می‌شوند اما این بار این فسیل‌ها مربوط به موجودات جدیدی هستند که در لایه‌های زیرین کمتر نشانی از آنها می‌دیدیم این امر به معنی دوره‌ای فترت و آغاز دوره‌ای جدید است. دوره‌ای که در آن اکثر گونه‌های مربوط به اواخر دوره پرمین منقرض شده‌اند و در آغاز دوره تریاسه گونه‌های جدید در اثر تکامل پا به عرصه وجود نهاده‌اند گونه‌هایی که توانسته بودند چنان حادثه مهیبی را تاب آورند و در شرایط جدید و در حین این‌که زمین را به تسلط خود درمی‌آوردند، با طی کردن فرآیندهای مرتبط با تکامل، انواع جدیدی را به وجود آوردند.

عوامل انقراض

اما چه عاملی باعث چنین انقراض‌های عظیمی می‌شود؟ دانشمندان فرضیه‌های مختلفی را در این باره مطرح می‌کنند.

در یکی از مهم‌ترین طبقهبندی‌های آنها از عواملی که منجر به انقراض‌های عظیم می‌شود می‌توان به ۳ رویداد اصلی و برخی رویدادهای جنبی اشاره کرد.

یکی از اصلی‌ترین رویدادهایی که از آن به عنوان عامل انقراض‌های بزرگ یاد می‌شود فوران‌های گدازه‌ای و فعالیت‌های آتشفشانی عظیم در سطح سیاره زمین است. رد چنین فعالیت‌های آتشفشانی را می‌توان با کمک اثراتی که در لایه‌های زمین به جای گذاشته‌اند بازشناسی کرد. زمین‌شناسان در مطالعه تاریخ زمین با ۱۱ مورد از چنین فوران‌های گسترده‌ای مواجه شده‌اند و زمانی که آن را با زمان انقراض‌های عظیم یا خردی که دیرین‌شناسان استخراج کرده بودند کنار هم قرار دادند متوجه شدند که هر ۱۱ مورد با انقراض‌هایی بزرگ همراه بوده است. البته علی‌رغم این همزمانی دقیق برخی دانشمندان نسبت به این‌که آیا این انقراض‌ها تنها به واسطه فوران‌های آتشفشانی رخ داده باشد مشکوک هستند. برخی از آنها با زمان‌سنجی فسیل‌ها بیان می‌کنند که در برخی از موارد مربوط به این انقراض‌ها اگرچه همزمان با رویدادهای آتشفشانی رخ داده است اما جریان اصلی انقراض از قبل از این اتفاق آغاز شده بود و شاید این فوران‌ها به انقراض‌ها کمک کرده باشند.

مورد دیگر که بسیاری از دانشمندان وقوع آن را یکی از عوامل اصلی انقراض‌های بزرگ می‌دانند تغییرات گسترده سطح آب‌های آزاد است. چنین رویدادی می‌تواند نه تنها حیات شکل گرفته در سواحل را با خطر مواجه کند که با تغییر شرایط زیستی دریاها بسیاری از جاندارانی را که سر حلقه‌های زنجیره غذایی به حساب می‌آیند را نابود می‌کند. بدین ترتیب فرآیند انقراض به صورت موجی تشدید شونده آغاز می‌شود. بررسی‌های تاریخی نشان از آن دارد ۱۲ بار در تاریخ شاهد تغییرات یکباره سطح آب‌های آزاد و کاهش آنها بوده‌ایم که از میان ۷ مورد آن با انقراض‌های چشمگیری همراه بوده است.

مورد دیگر که اگرچه امکان وقوع آن حتی از دو مورد قبلی کمتر است رویدادهایی با منشاء فرازمینی است. منظومه شمسی اگرچه دوران پر برخورد اولیه خود را پشت سر گذاشته است اما هنوز هم میزبان انبوهی از سنگ‌های خرده ریز فضایی است. هر روز زمین شاهد برخورد چندین تن از ذرات ریز و کوچک سنگ‌های آسمانی است که به شکل شهاب‌سنگ‌هایی با زمین برخورد می‌کنند. بسیاری از این قطعات آنقدر کوچکند که در جو زمین می‌سوزند و از بین می‌روند اما برخی دیگر از آنها می‌توانند خود را به زمین برسانند اما همیشه این قطعات،‌ تکه‌های کوچک نیستند. قطعات بزرگ‌تری که به شکل دنباله‌دارها یا سیارک‌های کوچک و بزرگ در اطراف منظومه شمسی پرسه می‌زنند نیز گاه تحت تاثیر گرانش خورشید به سمت مرکز منظومه شمسی راه خود را کج می‌کنند و اگر سیاره ما در زمان و مکان ویژه‌ای در این حین قرار داشته باشد این اجرام را به سوی خود فراخواهد خواند. تاریخچه زمین شواهد کاملی از برخوردهای تاریخی این اجرام خارجی با زمین نشان می‌دهد هنوز می‌توان در برخی از نقاط زمین مانند فلاگ استف در آریزونا دهانه‌های حاصل از چنین برخوردهایی را مشاهده کرد. با افزایش قطر سنگی که ممکن است با زمین برخورد کند خطر آن افزایش یافته اما در عین حال احتمال آن نیز کاهش می‌یابد. در واقع اگر برخود به حدی عظیم باشد که دهانه حاصل از این برخورد بیش از ۱۰۰ کیلومتر قطر پیدا کند،‌ می‌توان مطمئن بود که انرژی حاصل از چنین برخوردی باعث ایجاد تغییرات عظیم در زیست کره زمین می‌شود. دانشمندان یک نمونه از چنین برخورد ویرانگری را در طول تاریخ سیاره زمین‌شناسایی کرده‌اند که آن یک مورد هم همراه با یکی از انقراض‌های عظیم و معروف تاریخ یعنی انقراض دایناسورها بوده است. البته این‌که آیا چنین برخوردهایی عامل مستقیم انقراض هستند یا عوامل جانبی که به وجود می‌آورند باعث انقراض می‌شود مورد بحث و جدل‌های بسیاری است برای مثال در نظریه انقراض معروف به کرتاسه تریاری که به انقراض K T مشهور است و باعث انقراض نسل دایناسورها هم شده متهم اصلی برخورد شهاب سنگی عظیم به زمین است اما این‌که چگونه این برخورد باعث این انقراض شده برخی معتقدند اثرات جنبی مانند کاهش دمای میانگین زمین که پس از برخورد و به دلیل انتشار غبار در جو زمین ایجاد شده است، ‌نقش اساسی را در این بین ایفا کرده است.

چنین حوادثی در کنار حوادث دیگری چون گرم شدن یا سرد شدن دمای میانگین سیاره زمین،‌ هجوم گونه‌های غیربومی به نقاط مختلف و تغییر فعالیت‌های زمین‌شناسی عامل ناپدید شدن گونه‌های مختلف موجودات زنده از روی زمین بوده‌اند. نکته مهم در این بین آن است که هیچ یک از این عوامل تهدید خود را از دست نداده‌اند و هر لحظه از تاریخ می‌توانند تکرار شوند و ما را قربانی انقراض عظیم بعدی کند.

بزرگ‌ترین انقراض‌های تاریخ

نخستین انقراض بزرگی که دانشمندان با بررسی فسیل‌ها آن را طبقه‌بندی کرده‌اند به انقراضOrdovician Silurian معروف است. حدود ۴۴۰ تا ۴۵۰ میلیون سال پیش ۲ رویداد مرگ‌آور مجزا رخ داد که در مجموع باعث نابودی تمام اعضای ۲۷ درصد تمام گونه‌ها و همچنین ۵۷‌درصد گونه‌های موجود آن زمان شد. این انقراض را دومین انقراض عظیم از بین ۵ انقراض بزرگ می‌دانند.

انقراض بعدی حدود ۳۶۰ تا ۳۷۵ میلیون سال پیش در پایان عصر فراسنیان در اواخر دوره دونیان رخ داد و به انقراضLate Devonian معروف است در این دوره مجموعه‌ای از رویدادهای منقرض‌کننده را می‌توان در بازه‌ای ۲۰ میلیون ساله مشاهده کرد.

اما ۲۵۱ میلیون سال پیش زمین شاهد بزرگ‌ترین انقراض عظیم خود بود. در مرحله انتقال از دوران پرمین تریاسه بود که مجموعه‌ای از یک باره ۹۶ درصد همه گونه‌های دریایی موجود در آن زمان و ۷۰ درصد همه گونه‌های ساکن خشکی برای همیشه از صحنه حیات خارج شدند. برای توضیح چنین رویدادی نظریات مختلفی بیان شده است ازجمله به احتمال برخوردی عظیم،‌ فعالیت‌های عظیم آتشفشانی،‌ تغییر میزان سطح گاز متان در جو و یا ترکیبی از آنها اشاره می‌کنند. اما آنچه مسلم است این‌که این واقعه که از آن به مرگ عظیم تاریخ یاد می‌کنند چهره حیات روی زمین را برای همه دوران‌های بعدی تغییر داد. در این دوره رشته حیات بیش از هر زمانی نازک شد و ممکن بود برای همیشه موجودیتی به نام حیات زمین را ترک کند اما این رشته نازک باقی ماند و توانست ۲ انقراض عظیم بعدی را هم تاب آورد.

انقراض بعدی در حدود ۲۰۵ میلیون سال پیش و هنگام انتقال دوره‌های تریاسه ژوراسیک رخ داد. در این هنگام تمام گونه‌ها و زیر گونه‌های ۲۳ درصد خانواده‌های زمین منقرض شدند.

آخرین انقراض بزرگی که زمین شاهد آن بوده است به انقراض کرتاسه تریاری K( )T معروف است. این همان انقراضی است که داستان آن را بیش از بقیه موارد شنیده ایم. رویدادی که ۶۵ میلیون سال پیش نقطه پایانی بر حکمرانی دایناسورها گذاشت و اصلی ترین علتی که برای آن بیان می‌کنند برخورد شهاب‌سنگی عظیم با زمین است که در اثر برخورد و مجموعه حوادث پس از آن نه تنها دایناسورها که انبوه دیگی از موجودات از باکتریها گرفته تا دایناسورها و موجودات دریایی را منقرض کرد.

آیا باز هم خطر انقراض بزرگ وجود دارد؟

زمانی که این داستان‌ها را مرور می‌کنیم گاهی فکر می‌کنیم که این‌ها داستان‌های تاریخ گذشته‌ای است که دیگر رخ نخواهد داد اما اشتباه می‌کنیم. هیچ‌یک از عواملی که باعث نابودی‌های بزرگ تاریخ شده‌اند هنوز از کار نیفتاده‌اند نه مااز احتمال برخوردهای فضایی ایمن هستیم نه‌‌امکان آتشفشان‌های بزرگ منتفی شده و نه تغییر سطح دریاها اتفاقی نا‌محتمل به شمار می‌رود. همه آنچه زمانی رخ داده بار دیگر هم می‌تواند رخ دهد و اتفاقا اگر دقیق‌تر نگاه کنیم برای اولین بار سیاره ما با عامل انقراض عظیم‌تری روبه‌رو است که خطرناک‌تر از هر یک از عوامل قبلی مشغول فعالیت است.

ما انسان‌ها عامل انقراض جدیدیم. دستکاری‌هایی که انسان در محیط اطراف خود انجام داده است باعث شده تا دمای میانگین زمین افزایش یابد،‌ به تبع آن سطح آب دریاها در حال افزایش است. تخریب محیط زیست انبوهی از گونه‌های جانوری ریز و درشت را به دلیل تخریب محیط زیست، ‌شکار و یا وارد آوردن گونه‌های غیر بومی منقرض کرده و یا در خطر انقراض قرار داده است اگرچه انقراض یک یا چندین گونه به معنی انقراض عظیم نیست اما اگر موجودات را به‌‌همراه ارتباط‌های آنها ببینیم آن‌گاه اهمیت آن را درخواهیم یافت.

از بین رفتن نسل یک موجود کوچک آبزی شاید به نظر مهم نیاید اما این‌گونه بی‌اهمیت در راس زنجیره غذایی قرار دارد که با انقراض آن روندی دومینووار آغاز شده و در نهایت موجب از بین رفتن تعداد زیادی از گونه‌ها می‌شود.

به نظر می‌رسد اگر انسان‌ها هرچه سریع‌تر فکری به حال جبران آسیب‌هایی که به زمین زده‌اند نکنند و جلوی نابودی و تهدید گونه‌های مختلف جانوری و گیاهی را نگیرند خودشان تبدیل به عامل انقراض بزرگ بعدی خواهند شد انقراضی که شاید انبوهی از موجودات و از جمله خود انسان را برای همیشه از صفحه روزگار محود کند.

شاید این بار هم حیات دوام بیاورد و از دل انقراض‌های عظیم باردیگر گونه‌های جدیدی باقی بمانند و تکامل یابند و عصر حکمرانی موجودات جدیدی برروی زمین آغاز شود. اگرچه این موضوع امیدوارکننده است اما باید به یاد داشت که سودی به حال گونه ما نخواهد داشت و اگر امروز به فکر نباشیم شاید فردا در فهرست منقرض شده‌های زمین قرار بگیریم.

ما انسان‌ها عامل انقراض جدیدیم. دستکاری‌هایی که انسان در محیط اطراف خود انجام داده است باعث شده تا دمای میانگین زمین افزایش یابد،‌ به تبع آن سطح آب دریاها در حال افزایش است. تخریب محیط زیست انبوهی از گونه‌های جانوری ریز و درشت را به دلیل تخریب محیط زیست، ‌شکار و یا وارد آوردن گونه‌های غیر بومی منقرض کرده و یا در خطر انقراض قرار داده است اگرچه انقراض یک یا چندین گونه به معنی انقراض عظیم نیست اما اگر موجودات را به‌‌همراه ارتباط‌های آنها ببینیم آن‌گاه اهمیت آن را درخواهیم یافت.

بابک امین تفرشی و جایزه لنارت نلسون

هفته گذشته، سالن بوواردهال در شهر استکهلم سوئد میزبان مراسم سالانه اهدای جایزه لئونارت نیلسون بود، این جایزه همه ساله به افرادی اهدا می‌شود که نقشی سازنده در توسعه علم با استفاده از روش‌های عکاسی ایفا کرده‌اند.

این جایزه نام خود را از عکاس برجسته علمی جهان لئونارت نیلسون وام گرفته است. مردی که عکس‌های حیرت‌انگیز او از جنینی داخل رحم برای مدت‌ها توجه جهانیان را به خود جلب کرده بود، هفته گذشته در مراسمی باشکوه در پایتخت سوئد، لئونارت نیلسون جایزه سال ۲۰۰۹ بنیاد خود را شخصا به برندگان امسال این جایزه اهدا کرد.

آنچه این جایزه را مهم‌تر از سال‌های قبل می‌کرد، حضور یکی از عکاسان پیشگام ایرانی به عنوان برنده این جایزه بود. بنیاد نیلسون جایزه امسال خود را به‌طور مشترک به خانم کارولین پورکو، مسوول سامانه تصویربرداری فضاپیمای کاسینی که اکنون در مدار سیاره زحل قراردارد و بابک امین تفرشی، عکاس نجومی برجسته کشورمان اهدا کرد.

بابک امین تفرشی که با حضور در این مراسم ضمن دریافت جایزه خود، سخنرانی کوتاهی درخصوص عکاسی نجومی نیز برای حاضران ایراد کرد، بنیانگذار پروژه جهانی جهان در شب یا TWAN است که در آن، گروهی از عکاسان برجسته جهان قصد به تصویر کشیدن شکوه طبیعت و آثار تاریخی بشر در ترکیب با زیبایی‌های آسمان شب را دارند. این پروژه امسال به عنوان یکی از پروژه‌های ویژه سال جهانی نجوم نیز انتخاب شده بود.

بابک امین تفرشی، روزنامه‌نگار علمی و عکاس پیشرو کشورمان است که تاکنون علاوه بر فعالیت‌های حرفه‌ای خود، نقش موثری در ایجاد نهادهای علمی در حوزه نجوم آماتوری کشور ایفا کرده و صدها سخنرانی و کارگاه ترویجی را در سراسر ایران و جهان برگزار کرده است. دریافت جایزه معتبر نلسون از سوی بابک امین تفرشی، دامنه فعالیت‌های نجومی کشور را توسعه خواهد داد.

گفتگو با دکتر مارک چنگیزی

مارک چنگیزی، متولد ۱۹۶۹ است. او کارشناسی خود را در رشته ریاضیات و فیزیک از دانشگاه ویرجینیا گرفت و دکترای خود را در ریاضیات در دانشگاه مریلند به پایان برد. او از سال ۲۰۰۷ دانشیار دپارتمان علوم شناختی در انستیتو پلی‌تکنیک رنیلر است. تخصص وسیع او، حوزه‌هایی چون عصب‌شناسی نظری، دید، علوم‌شناختی و زبان‌شناسی را در بر می‌گیرد و یکی از کسانی است که سعی می‌کند عملکردهای مغز را رازگشایی کند. او در عین حال یکی از چهره‌های برجسته علمی برای رسانه‌های جهان به شمار می‌رود.
مقالاتی درباره فعالیت‌های او در روزنامه‌ها و مجلاتی چون نیویورک تایمز، وال‌استریت ژورنال، نیوزویک، یواس‌ای تودی، تایم، دیلی‌تلگراف، ساینتیفیک آمریکن، مجله دیسکاور، لایو ساینس و شبکه‌های مختلف تلویزیونی منتشر شده است. کتاب جدید او به نام انقلاب دید با تحسین گسترده‌ای در مجامع علمی روبه‌رو شده است و تحقیقات وسیع و گسترده او توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. گفتگو با او درباره برخی از جنبه‌های تحقیقاتش، یکی از هیجان‌انگیزترین گفتگو‌هایی بود که تاکنون انجام داده‌ام.
علوم‌شناختی عنوان رشته جدیدی در دانش است که این روزها درباره آن خبرهای زیادی می‌شنویم. موضوع مورد بحث این علوم چیست؟
علوم‌شناختی را عمدتا به عنوان محل تقاطع، روش‌ها و علوم مختلفی چون روان‌شناسی،‌ علوم اعصاب، ‌زبان‌شناسی، ‌فلسفه و علوم کامپیوتری تعریف می‌کنند،‌ اما واقعیت این است که شما به دشواری می‌توانید این علم را تعریف کنید. در این علم از شاخه‌هایی که اشاره شد استفاده می‌شود اما در نهایت می‌توانیم بگوییم در این رشته ما علاقه‌مند به مطالعه و درک اصول زیرساختی تفکر،‌ دیدن و دیگر توانایی‌های پیچیده مغزی هستیم.
مغز ما شاید یکی از پیچیده‌ترین ساختارهای موجود در طبیعت باشد. ما همه چیز را در عالم از طریق مغزمان می‌شناسیم اما چقدر از ماهیت خود مغز و نحوه عملکرد آن اطلاع داریم؟
چیز زیادی نمی‌دانیم و می‌توان گفت اطلاعات ما از مغز بسیار اندک است، اما این موضوع نباید ناامیدمان کند. راه‌های بسیاری وجود دارد تا شناخت خود را افزایش دهیم. یکی از این راه‌ها که من اغلب بر آن تمرکز و مطالعه می‌کنم مربوط به قدرت‌ها و عملکردهای مغز است. فرض کنید موجودی فضایی به زمین می‌آمد و با یک ماشین‌حساب یا منگنه مواجه می‌شد، اگر این بیگانه فضایی نمی‌دانست ماشین‌حساب برای انجام اعمال ریاضیاتی و منگنه برای چسباندن کاغذها به یکدیگر است، آیا می‌توانست آنها را درک کند؟ ممکن بود او این دستگاه‌ها را از هم باز کند،‌ فهرستی از قطعات آن تهیه کند یا عملکرد آنها را برای مدتی بی‌انتها به تماشا بنشیند، اما تا زمانی که به عملکرد این دستگاه‌ها پی نمی‌برد، مطمئن باشید که نمی‌توانست درک درستی از ماشین‌حساب یا منگنه پیدا کند.
وضعیت ما نیز در مقابل عملکرد مغزمان مانند همین بیگانه‌هاست. ما موفقیت‌های چشمگیری بر اساس بررسی بخش‌های مختلف مغز و تماشای عملکرد آن به دست آورده‌ایم. اما مساله اینجاست که بیشتر کارهایی که مغز ما می‌تواند انجام دهد و به عبارت دیگر اغلب قابلیت‌هایی که مغز ما توانایی انجام آن را دارد، برای ما نشناخته مانده است. ما زمانی در موقعیت مناسب برای درک این موجود حساس قرار می‌گیریم که ایده مناسبی درباره روش‌ها و عملکردهایی که این موجود برای انجام کارهایش انتخاب می‌کند داشته باشیم. برای رسیدن به این منظور، ما باید حیوانی انسان را در ساختار زیستی بزرگ‌تری مورد بررسی قرار دهیم، در نتیجه ما نه‌تنها باید مغز را مورد توجه و مطالعه قرار دهیم بلکه پیچیدگی محیطی که این مغز در آن تحول پیدا کرده است و این‌ را که چگونه مغز (و بدن) ‌اغلب اوقات خود را مانند دستکشی که در یک دست فرو می‌رود، با محیط منطبق می‌کند مورد توجه قرار دهیم.
برای مثال، تحقیقات خود من اغلب اوقات بر این موضوع تمرکز دارد که نشان دهد ما توانایی‌هایی داریم که کسی تاکنون به آن توجه نکرده است. مطمئن باشید اگر من قدرت‌های جدیدی را کشف می‌کنم، به آن معنی است که باید انتظار وجود هزاران مورد دیگر را نیز داشته باشیم.
پس به همین دلیل است که مجله ساینتیفیک آمریکن در توصیف کارهای شما نوشته: «اگرچه بسیاری از دانشمندان عصب‌شناس در تلاشند تا به رازهای چگونگی عملکرد مغز دست یابند،‌ مارک چنگیزی تلاش خود را بر توصیف چرایی عملکرد مغز به شیوه فعلی آن متمرکز کرده است.»
شاید به عبارت دیگر بتوان گفت من سعی می‌کنم از مهندسی معکوس درباره مغز استفاده کنم. این راهی است که افراد تکامل‌گرایی چون من در تلاشند تا با کمک آن اصولی را استخراج و درک کنند که بر طراحی مغز ما حاکم بوده‌اند.
زمانی که درباره کارهای شما مطالعه می‌کردم، با حوزه وسیعی از آزمایش‌ها و نظریات هیجان‌انگیز مواجه شدم که از بررسی سیستم نوشتار تا خطاهای بینایی را در بر می‌گرفت، همچنین شباهت میان عملکرد مغز و سیستم نقل و انتقال در شهرهای بزرگ. هدف اصلی شما از تحقیقات گسترده در این حوزه‌های به ظاهر متفاوت چیست؟
تحقیق روی سیستم‌های نگارشی به دنبال این موضوع است که چرا مغز ما با وجود آن که فاقد بخش مشخصی برای مطالعه است، دارای توانایی خواندن است. آیا علایم و حروفی که در سیستم‌های نگارشی ما به کار می‌رود، به مرور زمان دچار نوعی تحول فرهنگی شده‌اند تا به شکلی درآیند که بخش تصویری مغز ما توانایی پردازش آنها را داشته باشد؟ و توانایی خوب مغز در پردازش این واژه‌ها چیست؟ شاید جواب این سوال به شکل‌هایی که در طبیعت وجود دارند مربوط باشد. آیا این‌که چون حروف شبیه به ساختارهای طبیعت به نظر می‌رسند، توضیح توانایی بالای مغز ما برای خواندن آنهاست؟ این چیزی است که من پیدا کردم: ساختار توده اشکالی که در طبیعت یافت می‌شوند، با آنچه در نوشته‌های انسان وجود دارد یکسان است. بحث مطالعه میان مغز و سیستم بزرگراه‌ها، از نتایج یکی دیگر از مطالعاتم است که سعی در توضیح این مساله داشت که چرا مغزها به شکلی که در طبیعت وجود دارند از موش گرفته تا یک نهنگ تغییر پیدا کرده‌اند. تحقیقات من نشان داد، بسیاری از تغییرات آناتومیک مغز را که با رشد ابعاد مغز اتفاق می‌افتد (و موارد آن هم بسیار زیاد است)، می‌توان با تلاش مغز برای حفظ سطح ثابتی از مجموع ارتباطات داخلی مغز توضیح داد. همین مساله باعث شد تا ناگهان به این نکته توجه کنم که شهرها نیز تشابه عمده‌ای با کورتکس مغز ما دارند: شهرها بر سطح زمین قرار گرفته‌اند و کورتکس نیز یک صفحه است که می‌توان آن را مسطح کرد. بزرگراه‌ها در این سیستم نقشی مشابه نرون‌های تابشی لایه سفید در کورتکس)White matter Progection( بر عهده دارند و آزادراه‌ها نقشی مشابه سیناپس‌ها را ایفا می‌کنند. با درکی که من از مقیاس اندازه‌های مغز در دست داشتم، برایم این سوال پیش آمد که آیا می‌توان این مقیاس را برای سیستم بزرگراهی شهرها بررسی کرد و تشابهی میان آن و مغز از نظر تابع اندازه یافت و در کمال تعجب دیدم تشابهات عمیقی در میان این دو از نظر قوانین تشابه وجود دارد.
یکی دیگر از مطالعات عمده من در مورد دید رنگی است. در این تحقیقات بود که نشان دادم نوع درک و دید رنگی ما به طور قابل‌توجهی، نزدیک به مرحله تشخیص تغییرات میزان اکسیژن در خون در زیر پوست است و به این ترتیب بود که مدارکی ارائه کردم که دید رنگی ما برای دیدن احساسات و دیگر سیگنال‌های اجتماعی ‌ جنسی در صورت دیگران است.اما این سوال مطرح می‌شود که آیا چیزی هست که این تحقیقات پراکنده را به هم متصل کند؟
هم بله و هم نه. بله از این نظر که گرایش من بر اصول طراحی است مانند اصول مهندسی پایه‌ای که به توضیح علت این مساله می‌پردازد که چرا مغز اولین عضوی است که تکامل پیدا کرده است. همچنین من از اسلوب مشابهی در تحقیقاتم استفاده می‌کنم، با این هدف که به نظریه‌های همسان و وسیعی برسم. مثلا این روش‌ها بشدت سختگیرانه هستند. باید قابلیت آزمون داشته باشند و در نهایت این‌که خودم بتوانم آنها را مورد آزمون قرار دهم (و این خلاف بسیاری از روش‌های رایج در تحقیقاتی است که در ژورنال‌های فیزیکی چاپ می‌شوند و نظریات زیست‌شناسی را بدون داده‌های علمی منتشر می‌کنند)‌.
اما از سوی دیگر نه. به این دلیل که از آنجا که من برنامه توسعه‌یابنده‌ای برای تحقیقاتم نساخته‌ام، همیشه سعی می‌کنم خودم را از مسائل تحقیقات قبلی‌ام و همچنین مجامع تحقیقاتی دور نگاه دارم، به همین دلیل از نظر روانی همیشه برای سُر خوردن به سوی ایده‌های جدید آمادگی دارم. اگرچه شاید چنین روشی را بسیاری چنان خردمندانه ندانند، اما با شرمندگی باید بگویم که من این روش را تحسین می‌کنم.
یکی از هیجان‌انگیزترین مطالعات شما (البته برای مردم عادی) تحقیقات‌تان درباره توانایی مغز در دیدن آینده (برای بازه زمانی یک‌دهم ثانیه است.) آیا ما واقعا آینده را می‌بینیم؟
خب، راستش شما نمی‌توانید واقعا آینده را ببینید. نکته اینجاست که مغز شما باید توانایی آن را داشته باشد تا زمانی معادل یک‌دهم ثانیه جلوتر را پیش‌بینی کند‌ و بر مبنای آن ادراک و مشاهده خود را بسازد. از آنجا که در مدت زمانی که این اتفاق بر مبنای آن پیش‌بینی می‌افتد، یک‌دهم ثانیه سپری شده است، به همین دلیل این آینده پیش‌بینی شده به حال تبدیل می‌شود. این به این معنی است که در تمام مدتی که می‌خواهیم دنیا را آن طور که در آن زمان هست درک کنیم درک زمان حال مغز ما نیازمند آن است که برای این کار آینده نزدیک را پیش‌بینی کند. من می‌خواستم نشان دهم چقدر این مساله و ایده ساده قدرتمند است و می‌تواند تمام حقه‌ها و شعبده‌ها را بر این مبنا توضیح دهد؛ در این اتفاقات، مغز ما در پیش‌بینی آینده به خطا می‌رود و به همین دلیل ما با حالتی غیرمنتظره روبه‌رو می‌شویم
برای سال‌ها، همه ما از حقه‌های تصویری یا خطاهای باصره به عنوان یک سرگرمی لذت برده‌ایم. اکنون شما از این خطاها به عنوان راهی برای درک چگونگی عملکرد مغز ما استفاده کرده‌اید. من همیشه گمان می‌کردم این خطاها ناشی از اشتباهاتی است که مغز ما در درک درست موقعیت از خود نشان می‌دهد.
اجازه بدهید برای توضیح این مساله به یک مورد خاص بپردازم. خطای باصره معروف هرینگ را که شکل آن در این صفحه نشان داده شده است، در نظر بگیرید. در اینجا ۲ خط موازی داریم که به نظر خمیده می‌آیند. نمونه‌های خطوط شعاعی را که از مرکز به بیرون رسم شده‌اند و باعث ایجاد این خطا شده‌اند، به طور گسترده‌ای می‌توان در زندگی واقعی مشاهده کرد. بویژه زمانی که شما در حال حرکت به سوی جلو هستید، این حالت اتفاق می‌افتد. در این هنگام اشیایی که در اطراف شما وجود دارند از مرکز میدان دید شما به سمت بیرون حرکت می‌کنند و این اشیا به شکلی محو در شبکیه چشم شما ثبت می‌شوند. چراکه شبکیه شما چیزی شبیه به یک دوربین عکاسی خیلی سریع نیست. زمانی که شما به این خطای تصویری نگاه می‌کنید، مغز شما به خود می‌گوید: «معمولا من وقتی این خط‌های محو را که از مرکز میدان دید به بیرون امتداد یافته‌اند می‌بینم که در حال حرکت به سوی جلو و به سمت مرکز میدان دیدم هستند.» البته منظور من این نیست که واقعا مغز شما چنین جمله‌ای را می‌گوید. منظورم فقط این است که مغز به گونه‌ای تحول پیدا کردهکه مکانیسمی داشته باشد تا موقعیت خود را در مواجهه با ردیفی از اشیا محو به این شکل مشخص کند.
حالا مغز ما یک حدس خوب درباره وضعیتی که با آن مواجه شده، دارد. به خاطر داشته باشید یک‌دهم ثانیه طول می‌کشد تا این ادراک از شبیه‌سازی شبکیه‌ای ساخته شود. مغز ما می‌خواهد از این ۲ خط موازی پیش‌بینی ارائه دهد. البته نه برای لحظه‌ای که تصویر آنها بر شبکیه افتاده بلکه برای یک‌دهم ثانیه بعدتر، زمانی که ناظر به سمت جلو و به سوی مرکز میدان دید حرکت خود را انجام داده است.
به ۲ ستونی که ۲ طرف یک در قرار دارند فکر کنید. ببینید چگونه شکل آنها هنگامی که در حال حرکت به سمت آنها هستید تغییر می‌کند. زمانی که از آنها دور هستید، آنها به شکل ۲ ستون موازی در میدان دید شما به نظر می‌آیند، اما زمانی که به آنها نزدیک می‌شوید تا از میانشان بگذرید، آنها به سمت بیرون میدان دید شما حرکت می‌کنند، اما این کار در مقیاس چشمان ما بسیار سریع اتفاق می‌افتد. شما آنها را این گونه می‌بینید، چون این حالتی است که باید در لحظه بعدی، اگر شما به حرکت به سمت آنها ادامه می‌دادید، آنها را این گونه می‌دیدید. در این لحظه مغز شما فریب می‌خورد و آنها را خمیده نشان می‌دهد. البته در این موارد ما به ذهنمان حقه زده‌ایم و به همین دلیل خطای باصره اتفاق می‌افتد، اما در دنیای واقعی چنین حالتی برای خط‌های شعاعی، زمانی رخ می‌دهد که مثل حالتی که توضیح دادم، واقعا در حال حرکت به سوی مرکز میدان دید باشید.
.
ما جهان اطراف خود را به واسطه مغزمان می‌شناسیم. به عبارت دیگر، هیچ چیزی آن بیرون نیست مگر آن که از طریق درگاه مغزی خود آن را درک کرده باشیم. از طرف دیگر، می‌دانیم که مغز ما در مواردی (مانند خطاهای باصره) دچار اشتباه می‌شود. آیا این امکان وجود دارد برخی از وجوه جهانی که می‌شناسیم نتیجه این چنین اشتباهاتی باشند؟ منظورم این است چگونه می‌توانیم از واقعیت صحبت کنیم اگر مغز ما واقعیت را تعریف می‌کند؟
مغز ما طراحی شده است تا آگاهی را تولید کند که بتواند به ما برای بقا کمک کند. به هر حال این آگاهی در عمل، تصویر عینی‌تری از جهان واقعی را برای ما به وجود آورده است. در مقابل، مغز ما می‌تواند ادراکاتی به ما ارائه دهد که به قول معروف «تخیلات سودمند» نامیده می‌شوند. با وجود این، خیلی به ندرت پیش می‌آید که کارآمدترین ادراکاتی که داریم همانی باشد که دنیا را به طور دقیق تصویر می‌کند. همان طور که دروغگویان به خوبی می‌دانند، کارهای زیادی باید انجام داد تا یک رشته از دروغ‌ها را طوری کنار هم قرار داد تا موجب تضاد نشود. اغلب اوقات بهترین راه برای این که دنیا را پیش‌بینی کنیم و در عین حال خودمان را نابود نکنیم، این است که آن را همان گونه که هست ببینیم. بسیاری از آنچه که تجربه می‌کنیم، تجربه‌هایی حقیقی است؛ اما نه همه آنها، برای مثال، همان طور که من در کتاب انقلاب دید بحث کردم، رنگ‌ها (رنگ‌ها در واقعیت به این شکل وجود ندارند) دید دوگانه (ما تصویری یگانه را از چشم‌اندازی می‌بینیم که چشم‌مان آنجا نیست) و خطاها یا جادوهای بصری (ما تخمین‌ها را می‌بینیم) همه و همه جزو تخیلات سودمندی هستند که در عمل وجود دارند.
تحقیق جدید شما همان طور که پیشتر اشاره کردید به تشابه مغز و سیستم بزرگراه شهرها می‌پردازد. کمی بیشتر درباره آن توضیح می‌دهید؟
ایده این است که در هر مورد فشارها و مضیقه‌های منتخبی باعث شکل دادن به یک سازمان می‌شوند برای مغز این انتخاب طبیعی بوده است. در مورد شهرها اما فشارهای انتخابی در اغلب مواقع بر اثر بسیاری از فشارهای سیاسی و اقتصادی حاصل می‌شود که در نهایت باعث می‌شود شهرها کم‌کم به سیستم‌های بزرگراهی عملگرانه‌تر و موثرتری مجهز شوند و این سیستم‌ها خود را توسعه دهند.
بگذارید به یک سوال خیلی مهم بپردازم. چیزی که شاید برای بسیاری از مردم و دانشمندان هدفی ویژه تلقی شود. آیا امکان دارد روزی فرا برسد که بتوانیم نقشه عملکرد مغز را رسم کنیم و درک کاملی از نحوه کارکرد آن به دست آوریم؟ و اگر جوابتان مثبت است، چقدر تا رسیدن به این نقطه زمان نیاز داریم و مشکلاتمان در این راه کدام‌ها هستند؟
بله. باید بگویم در حالت خوشبینانه تا این مرحله صدها هزار سال زمان نیاز داریم. از این بدبینی متاسفم. من برخی از دشواری‌ها را در بالا مورد اشاره قرار دادم. راه دیگری برای این که این موضوع را در چارچوب خود بررسی کنیم، این است که به موجودی به نام کائنورشدبیتیس الگانس‌)Caenorhabditis elegans( که یکی از ساده‌ترین موجودات زنده دارای شبکه عصبی است نگاه کنیم. این کرم کوچک تنها ۳۰۲ نورون و در حدود یک هزار ارتباط میان آنها دارد و ما هم نظارت کاملی بر همه مراحل زندگی آن داریم. این موجود اگر ساده‌ترین ارگانیسم در کل جهان نباشد، ساده‌ترین آنها روی زمین است، اما ما هنوز تا درک عملکرد سیستم نرونی و عصبی آن راه درازی در پیش داریم و هنوز تا فهم این که چگونه این سیستم عصبی مجموعه پیچیده‌ای از عملکردها را از خود بروز می‌دهد بسیار دور هستیم (شاید به این دلیل همان طور که گفتم، ما به درستی عملکرد آنها را نمی‌شناسیم.) نورون‌های مغز ما یک خورده بیشتر از این موجود است( !حدود ۱۰۰ میلیارد نورون در مغز انسان وجود دارد) و مغز پیچیده‌ترین ماشینی است که تاکنون در عالم شناخته‌ایم و همین دشواری راه طولانی پیش رو را نشان می‌دهد.
بیایید فرض کنیم که چنین کاری پس از صدها هزار سال انجام شود. در این صورت به نظر می‌رسد همه چیز در جهان تغییر کند. ما خواهیم توانست مغزها را برنامه‌ریزی کنیم و خیلی کارهای دیگر. می‌توانید درباره اثر چنین نقشه فرضی نظرتان را بگویید؟
در مورد برنامه‌نویسی مغز، راستش من درباره این موضوع مدتی فکر کرده‌ام. من به این اندیشیده‌ام که آیا ممکن خواهد بود تصاویری را ایجاد کنیم که سیستم عصبی ما را برای انجام محاسبات تحریک کند؟ سیستم بصری ما نقش یک سخت‌افزار را ایفا می‌کند و تصویر نقش نرم‌افزارها را و خروجی این سخت‌افزار، زمانی که نرم‌افزار ویژه‌ای در آن اجرا شود ادراک ما خواهد بود. چرا نتوانیم مغز تصویری خود را به کار بگیریم و از آن برای انجام محاسبات پیچیده بهره ببریم؟ در عین این که مغز این کار را می‌کند، ما هیچ احساسی از این که کار ویژه‌ای انجام می‌دهیم نخواهیم داشت. چراکه این کار ناخودآگاه صورت می‌گیرد. به همین دلیل طبقه‌ای از محرک‌ها را ایجاد کرده‌ایم که به مدارهای بصری معروفند تا این کار را انجام دهند. اگرچه هنوز به نقطه قابل توجهی نرسیده‌ایم.
و آخرین سوال این که گام بعدی شما در زمینه مطالعاتتان چیست؟
در ۲ سال گذشته، من در مورد منشا زبان و موسیقی کار کرده‌ام؛ همانند کاری که در مورد حروف انجام داده‌ام. من فکر می‌کنم که اصوات کلام ما و اصوات موسیقی از نظر فرهنگی به گونه‌ای تحول پیدا کرده‌اند که با طبیعت هم آهنگ شوند. درباره این موضوع مسائل زیادی مطرح است که موضع کتاب سوم من خواهد بود و امیدوارم تا پایان سال آن را تمام کنم. عنوان آن احتمالا «افسار: یا چگونه موسیقی و زبان همانند طبیعت شکل گرفت و میمون را به انسان تبدیل کرد» خواهد بود.
انقلا‌ب دید
نام کتاب جدید مارک چنگیزی که بسیار تحسین شده است، «انقلاب دید» و درباره دید است.
این کتاب درباره ۴ قدرت دید است، دید رنگی برای درک احساسات و نه برای دیدن نتیجه آن، آنچنان که مورد استدلال قرار می‌گیرد. چشم‌های پیش رو، برای دیدن بهتر در محیط‌های آشفته مانند جنگل‌های در هم تنیده شده تحول یافته و نه آنچنان که گفته می‌شود برای دیدن تصاویر استرویی ۳بعدی. جادوها و خطاهایی که حاصل تلاش شکست خورده مغز برای دیدن آینده هستند… و برای درک شرایط حال رخ می‌دهد و تحول شکل حروف در زبان‌های مختلف، به طوری که طبیعی به نظر برسند و محیط‌های عامیانه طبیعی باستانی را در درون مغز به مکانیسمی توانا در خواندن تبدیل کنند.

خداحافظی با خالق رزم مشترک

همراه شو عزیز

تنها مشین به درد

کین درد مشترک

هرگز جدا جدا

درمان نمی شود

خالق نوای افسونگر رزم مشترک و دهها اثر دیگری که به جانمان آمیخته شده بی هنگام تر از هر زمانی ، در روزهایی تلخ ما را ترک کرد.

مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد.

خدایش بیامرزاد که این سرزمین چنین گهرهایی زیاد ندارد که آسان از دستشان بدهیم و در غم نبودشان آه فراغ بکشیم.

خبر زیر ار جام جم آنلاین در باره او گذاشته بود:

 

پرویز مشکاتیان روز ۲۴ اردیبهشت سال ۱۳۳۴ در شهر نیشابور متولد شده بود.مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامه آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوه رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینه آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶ همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجه این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود.

وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه ۱۳۷۰ این پیوند به جدایی منجر شد. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.

پس از قطع همکاری با محمدرضا شجریان، وی با خوانندگانی چون علی جهاندار، ایرج بسطامی، علیرضا افتخاری، حمیدرضا نوربخش، علی رستمیان و شهرام ناظری همکاری کرد. او همچنین در فستیوال جهانی موسیقی تحت عنوان (روح زمین) در کشور انگلستان شرکت کرد و مقام نخست را بدست آورد.

وی در روزهای ۶ تا ۹ آذر ۱۳۸۶ به عنوان سرپرست گروه عارف کنسرتی در تهران برگزار کرد که حمیدرضا نوربخش به عنوان خواننده در آن شرکت داشت.

مشکاتیان، کتاب‌های فراوانی در زمینه سنتور و موسیقی ایرانی تألیف کرده ‌است.

ابن سینا و گذر زهره

به بهانه روز بزرگداشت شیخ‌الرئیس
شیخ‌الرئیس ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا در رده نام‌آورترین مشاهیر ایران زمین است که همه ایرانیان حداقل با نام او آشنایی اندکی دارند، ابن سینا را شاید بتوان یکی از نمادهای دوران شکوفایی علمی ایران دانست، دورانی که دامنه اثربخشی آن محدود به مرزهای جغرافیایی ایران نبود و جهان اسلام را نیز متاثر کرد و در نهایت باعث شد تمدنی مهم و تاثیرگذار در جهان با محوریت دانشمندان ایرانی شکل بگیرد که به تمدن اسلامی شهرت یافت.

ابن سینا را باید در این دوران پرستاره، ستاره‌ای پرفروغ دانست؛ مردی که دانش وسیع او از ریاضیات، نجوم، پزشکی و فلسفه باعث نوآوری‌های فراوانی شد و مرزهای جدیدی در دانش‌ آن زمان به وجود آورد. کتاب‌های ماندگار او در زمینه‌های مختلف، نشانه‌ای از گستردگی موضوعات مورد علاقه او را نشان می‌دهند و دقت نظرش در هریک از شاخه‌هایی که به آن پا گذاشته است. با وجود گستردگی حوزه‌های علمی مورد علاقه او که او را به یکی از برجسته‌ترین چهره‌های جامع علمی تاریخ بدل کرده است بسیاری نام او را مترادف با فلسفه و پزشکی می‌دانند و کمتر پیش می‌آید که دیگر حوزه‌های فعالیت‌های او مورد توجه جدی قرار گرفته باشد.

ابوعلی سینا، دانشمندی جامع بوده که در حوزه‌های مختلفی از علوم دارای رساله و نظر است. نظریات فلسفی او که تاکنون هم مورد توجه جدی قرار دارد و شارحان، طرفداران و نقادان بسیاری درباره آرای او نظر داده‌اند، در کنار فعالیت‌های پزشکی ابن سینا که در تاریخ طب، جایگاه ویژه و معتبری برای او به وجود آورده، باعث شده است بیشتر مردم، او را به تخصص در این حوزه‌ها بشناسند؛ در حالی که نظرات و فعالیت‌های او در بسیاری از رشته‌های دیگر نیز شاید به همان اندازه مهم باشد، یکی از حوزه‌هایی که ابن سینا در آن فعالیت و مطالعات جدی داشته است، حوزه ستاره‌شناسی بود.

او یکی از نخستین افرادی است که در طبقه‌بندی رایجی که در زمینه علوم مختلف وجود داشت، دست برد. در یکی از این طبقه‌بندی‌های رایج دانش ستاره‌شناسی شامل رشته‌ها یا بحث‌هایی چون هیات، تقویم و طالع‌بینی در کنار یکدیگر می‌شدند.

باید توجه کرد؛ در آن دوران، اختربینی فعالیتی جدی با سنتی طولانی به شمار می‌رفت که به‌هرحال، منجمان خود را در برابر آن نیز پاسخگو می‌دانستند فراموش نکنید که این موضوع مربوط به حدود ۱۰۰۰ سال پیش است و قرار داشتن طالع‌بینی در زمینه‌های علمی موضوع عجیبی نیست واگر کاری قرار باشد عجیب به نظر برسد خارج کردن طالع‌بینی از زمره علوم دقیق و شاخه‌های محاسباتی نجوم نظیر هیات و تقویم است و این کار مهمی بود که ابن‌سینا در تقسیم‌بندی خود از علوم انجام داد و طالع‌بینی را از دیگر شاخه‌های عقلی نجوم خارج کرد.

بحث‌ها و شرح‌های معروفی نیز از توضیح و تفسیر پدیده‌های نجومی در کارهای ابن‌سینا به چشم می‌خورد که یکی از مهم‌ترین آنها به پدیده‌ای بسیار نادر بازمی‌گردد یعنی گذر زهره.

۲ سیاره عطارد و زهره در مدارهایی به دور خورشید در حال چرخش هستند که نسبت به مدار زمین به خورشید نزدیک‌ترند، اما صفحه‌ مداری که این سیارات به دور خورشید در حال چرخش‌اند با صفحه مداری که زمین به دور خورشید در حال چرخش است، دارای اختلاف زاویه اندکی است. در مورد سیاره زهره این زاویه در حدود ۴/۳ درجه است. اگر این زاویه وجود نداشت، هربار که سیاره زهره به مقارنه سفلی (موقعیتی که خورشید و سیاره زمین به ترتیب ذکر شده در یک جهت قرار گرفته باشند) می‌رسید، سیاره از دید ما ناظران زمینی از مقابل قرص خورشید عبور می‌کرد. اما این اتفاق نمی‌افتد و همان زاویه اندک بین صفحات مداری ۲ سیاره باعث می‌شود هربار زهره اندکی بالاتر یا پایین‌تر از مقابل قرص خورشید عبور می‌کند و تنها در مواقعی خاص پیش می‌آید که دقیقا مقارنه این سیاره هنگامی اتفاق بیفتد که در همان زمان سیاره هم در محل تقاطع مدار خود قرار داشته باشند. چنین حالتی ۲ بار در حدود هر ۱۲۰ سال رخ می‌دهد، به عبارت دیگر الگوی وقوع پدیده گذر زهره به این ترتیب است که از حدود ۱۲۰ سال ۲ گذر به فاصله ۸ سال از هم رخ می‌دهند و سپس باید منتظر بیش از یک قرن بعد برای تکرار این داستان ماند.

باتوجه به نادر بودن وقوع چنین پدیده‌ای، رصد و ثبت آن یکی از فعالیت‌های مهم و جالب توجه در تاریخ ستاره‌شناسی به شمار می‌رود. آخرین بار گذر زهره در سال ۲۰۰۴ رخ داد که در ایران هم قابل رویت بود و باردیگر در سال ۲۰۱۲ رخ می‌دهد، اما پیش از آن و آخرین باری که مردم توانسته بودند گذر زهره را ببینند، در زمان سلطنت ناصرالدین‌شاه در ایران بود.

باتوجه به این‌که قرص سیاره زهره قطر ظاهری اندکی دارد و در آستانه توان تشخیص چشم غیرمسلح قرار دارد و همچنین شدت نور بالای خورشید در مقایسه با لکه کوچک سیاهرنگی که سیاره زهره می‌سازد باعث شده امکان رویت آن پیش از زمان ابداع تلسکوپ‌ها مورد بحث و چالش جدی پژوهشگران تاریخ علم باشد. براساس تاریخ رسمی گذر زهره، کسی که برای نخستین بار این پدیده را رصد کرد، جرمیا هورکس انگلیسی بود. او سال ۱۶۳۹ میلادی و اندکی پیش از آن که گذر زهره رخ دهد، با مرور محاسبات کپلر متوجه شد او در پیش‌بینی وقوع زمان‌ گذر بعدی دچار اشتباه شده، و برخلاف پیش‌بینی کپلر، گرفت تنها چند هفته بعد رخ خواهد داد. او تلسکوپ کوچکی را در طبقه بالای کلیسایی نزدیک محل سکونتش نصب کرد و با کمک آن توانست زمان تعیین شده گذر سیاره زهره از مقابل قرص خورشید را رصد کند اما آیا او اولین کسی بود که به چنین موفقیتی دست یافت؟

در تاریخ نجوم اسلامی، گزارش‌هایی از منجمان مختلف درباره رصد و ثبت این پدیده وجود دارد. بررسی تطبیقی بسیاری از این گزارش‌ها با دیگر واقعیت‌ها نشان از اشتباه گزارش دهندگان دارد اما گزارشی که ابن‌سینا درباره این پدیده دارد بسیار متفاوت و قابل توجه است و اگر قابل اثبات نباشد، قابل رد کردن هم نیست.

ابن‌سینا در فصل هیات کتاب شفای خود به نجوم می‌پردازد و در خلال یکی از بحث‌های خود به بحثی قدیمی اشاره می‌کند که در آن درباره جایگاه فلک زهره و عطارد بحث شده است. ابن‌سینا در دفاع از نظر گروهی از این افراد استدلال می‌کند که فلک زهره باید میان فلک خورشید و زمین قرار داشته باشد و سپس در پاسخ به نظر مخالفانی که معتقد بودند در صورت این ادعا باید به طور منظم شاهد گذر زهره از مقابل قرص خورشید باشیم می‌نویسد دلیل بر این امر وجود ندارد چرا که اگر این دو فلک زاویه‌ای با هم داشته باشند این رویداد هر بار تکرار نخواهد شد و در مواقع خاصی رخ خواهد داد ضمن آن که من زهره را چون قطره سیاهی در مقابل قرص خورشید دیده‌ام.

این ادعا شاید به تنهایی هیچ چیز را اثبات نکند اما زمانی که تاریخ گذرهای زهره را مرور می‌کنیم متوجه می‌شویم که ۵ سال پیش از وفات ابن‌سینا گذر زهره در ایران و هنگام غروب رخ داده یعنی در ۳۰ ماه می ۱۰۳۲ میلادی. این گذر از نیمه غربی ایران قابل رویت بوده و با توجه به این که زمان آن نزدیک غروب بوده امکان رویت این پدیده بدون هیچ ابراز اپتیکی وجود داشته است.

جمع شدن این واقعیت در کنار دقت علمی ابن‌سینا و از سوی دیگر، این واقعیت که او بخش هیات شفا را در آخرین سال‌های عمرش نگاشته و در آن سال‌ها در نیمه غربی ایران حضور داشته، این احتمال را به طور قابل توجهی افزایش می‌دهد. به این ترتیب، شاید نخستین بار در تاریخ، این ابن‌سینا بوده که شاهد و ثبت‌کننده پدیده گذر زهره بوده و این اتفاق تا ۱۰۰۰ سال بعد که جرمیا هورکس آن را تکرار کرد، بی‌رقیب بوده است.

به هر حال ابن سینا با احاطه بر حجم بزرگی از دانش زمان خود چهره یک نابغه بی‌نظیر را برای خود ترسیم کرده است، اما سوال مهم این است که آیا او واقعا نابغه بوده؟ آیا ما براحتی می‌توانیم در مواجهه با افراد برجسته‌ای چون او با خطاب کردن آنها به نام نابغه و این که آنها ذاتا با ما فرق دارند مسوولیت‌ها و توانایی‌‌های خود را انکار کنیم؟ امروز کسی انتظار ظهور ابن‌سینای دیگری را به دلیل تخصصی شدن حوزه‌های علمی ندارد، اما در عین حال باید جمله ادیسون را به یاد آورد هر بار که نبوغ او را به رخش می‌کشیدند، می‌گفت در زندگی نوابغ، نبوغ تنها یک درصد نقش ایفا می‌کند. آنچه بقیه آن را می‌سازد پشتکار است. ابن سینا چهره درخشانی بود که به کار سخت، مطالعه‌ای پیگیر و پشتکاری تحسین‌برانگیز مرزهای نبوغ را پشت سر گذاشت. بسیاری ابن سینا را نابغه اعصار لقب داده‌اند و او را اعجوبه‌ دانسته‌اند.

 

کسوف در سرزمین اژدهای سرخ

از مناظری که ساکنان سیاره زمین می‌توانند آن را در طول عمر خود ببینند،‌ شاید هیچ یک شگفت‌انگیزتر و هیجان‌انگیزتر از خورشید گرفتگی‌ها نباشد. در میانه روز آنجا که ماه چهره خورشید تابان را می‌پوشاند و نمای حیرت‌انگیز تاج خورشیدی آشکار می‌شود و محیط اطراف را به زیر سایه ماه فرو می‌برد، ‌انسان مبهوت شکوه صحنه‌ای می‌شود که دیدن آن ارزش سفرهای طولانی را دارد. این بار خورشید گرفتگی کامل در سرزمینی دوردست به وقوع پیوست. سرزمینی زیبا و تاریخی که در هر کوچه و گذر آن بوی تاریخ و اسطوره را می‌توان در کنار منظره‌ای شگفت از پیشرفت و توسعه توامان احساس کرد. کسوف سال ۱۳۸۸ طولانی‌ترین گرفت خورشید در قرن ۲۱ میلادی بود و همین مساله باعث شد سرزمین‌های شرقی و بویژه چین میزبان انبوهی از مردمانی باشند که به شوق قدم زدن در سایه ماه مسیرهای طولانی را پیموده بودند.

چین یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های شناخته شده در جهان را به وجود آورده است و سنتی طولانی در زمینه‌های مختلف علمی‌ از مهندسی و پزشکی و علوم دارد. یکی از زمینه‌هایی که چینی‌ها در آ‌ن به دستاوردهای قابل توجهی رسیدند،‌ ثبت رویدادهای نجومی ‌و پیش‌بینی برخی رویدادهای مهم آسمانی نظیرکسوف‌ها بوده است. سابقه رصد خورشید گرفتگی‌ها در چین را می‌توان تا سلسله شانگ به عقب برد، یعنی حدود ۱۶۰۰ سال قبل از میلاد. گزارش‌های پراکنده‌ای از این دوران در ارتباط با ثبت کسوف‌ها باقی مانده است که البته اکثرا ناقص و مخدوش هستند، اما رد گزارش‌های معتبر را می‌توان در سلسله چو جستجو کرد. سلسله‌ای که مربوط به حدود سال‌های ۱۰۵۰ تا ۲۲۱ پیش از میلاد است. در گزارش‌های باقیمانده از این دوران ۳۶ کسوف کامل با دقت رصد و به عنوان پدیده‌هایی طبیعی ثبت شده‌اند. در برخی از این گزارش‌ها علاوه بر آن‌که بر زمان دقیق و مدت کامل گرفت اشاره شده رویت ستاره‌ها در میانه روز و هنگام کسوف نیز آمده است. از آن پس و در دیگر سلسله‌های چین نیز اسناد زیادی در زمینه رویت کسوف وجود دارد. بنابر افسانه‌ای قدیمی ‌۲ تن از اخترشناسان باستانی چین پس از آن‌که نتوانستند خورشید گرفتگی کاملی را که در قلمرو امپراتوری باستانی چین رخ می‌داد، پیش‌بینی کنند، اعدام شدند؛ البته تخصص چینی‌ها تنهادر زمینه پیش‌بینی و ثبت گرفت‌ها نبود. چینی‌ها یکی از اولین اقوامی ‌بودند که اقدام به ثبت دنباله‌دارها کردند. در اسناد باستانی نجومی‌ آنها نشانه‌های زیادی از ثبت این مهمانان ناخوانده آسمان دیده شده است و یکی از معروف‌ترین دنباله‌دارهایی که مورد رصد و ثبت قرار گرفته، دنباله‌دار ‌هالی است.

در سال ۱۰۵۴ میلادی ستاره‌ای درخشان و جدید در آسمان پدیدار شد که حتی در نور روز و در کنار درخشش خورشید هم می‌شد آن را رصد کرد. این ستاره درخشان در حقیقت حاصل یک انفجار ابر نواختری بود؛ ستاره‌ای پر جرم که در پایان عمرش در فرآیندی آشوب ناک، مواد خود را به فضای میان ستاره‌ای می‌پراکند. این جرم را این روزها می‌توان در صورت فلکی ثور و به نام سحابی خرچنگ رصد کرد. اما آن دوران در چین باستان گزارش‌های دقیقی از ظهور آن به ثبت رسید که در سال‌های بعدی مورد توجه جدی پژوهشگران تاریخ نجوم واقع شد.

در این میان اما گرفت کامل خورشید در سرزمینی که تاریخی چنین غنی دارد، می‌توانست علاقه هر کسی را به خود جلب کند، بویژه آن‌که گرفت خورشید امسال با مدت زمان گرفت ۶ دقیقه و ۳۸ ثانیه یکی از طولانی‌ترین گرفت‌های تاریخ به شمار می‌رود. در حقیقت طی بازه‌ای ۵ هزار ساله تنها حدود ۷۰ گرفت با مدت زمان گرفت کاملی در این حدود به وقوع پیوسته و خواهند پیوست. همین ‌موضوع باعث شده بود گروه‌های بسیاری عازم شرق آسیا و بویژه چین و ژاپن شوند. جایی که بیشترین شانس برای رصد گرفت وجود داشت در میانه اقیانوس و درون مرز دریایی ژاپن بود، جایی که کشتی ویژه‌ای همراه با مسافران متخصص خود عازم آن بود و از ایران نیز گروهی از جستجوگران سایه، ازجمله بابک امین تفرشی و سیاوش صفاریان‌پور بر عرشه آن سوار بودند. این گروه توانست در این منطقه و زیر آسمانی صاف بیشترین مدت گرفت را بخوبی رصد کند، اما در مرزهای چین جایی که بیشترین مسافران از ایران و جهان به آن سرازیر شده بودند،‌ وضعیت آب و هوا چندان مساعد نبود. شانگهای،‌ یکی از بزرگ‌ترین بندرگاه‌های جهان که در ۱۵ سال اخیر شاهد پیشرفت فنی و اقتصادی چشمگیری بوده است، مقصد اصلی گروه‌های فراوان ایرانی و خارجی عازم چین بود، اما گروه دیگری که ما در آن عضویت داشتیم با بررسی شرایط جوی و داده‌های قبلی تصمیم گرفت، به بهای از دست دادن چند ثانیه از مدت گرفت محل رصد را در غرب شانگهای و در شهر تاریخی‌ هانجو قرار دهد.

هانجو پایتخت باستانی چین که دوران اوج شکوهش را در سلسله سون تجربه کرده بود،‌ با زیبایی چشمگیر دریاچه غربی در میانه‌ شهر و انبوه نیلوفرهای آبی شهر مرفهی در ۱۸۰ کیلومتری غرب شانگهای است.

باغ‌های زیبا، ‌آثار تاریخی که به مردم خوشامد می‌گویند در کنار پاگودا‌ها (بناهای زیارتی راهبان بودایی)‌ چهره‌ای دلپذیر به‌این شهر داده است. یکی دیگر از عوامل معروفیت این شهر سرمنشاء گرفتن کانال بزرگ از این شهر است. کانال بزرگ،‌ کانال دست‌سازی است که چینیان در طول ۶۰۰ سال کار مداوم آن را بین ‌هانجو و پکن حفر کردند تا علاوه بر آب‌رسانی‌، امکان دسترسی آبی و ارسال محموله‌ها و پیام‌ها از طریق آب را نیز بین این دو پایتخت باستانی فراهم آورند و اکنون در کنار دیوار بزرگ چین،‌ یکی از بناهای مورد احترام و افتخار چینی‌هاست.

محل رصد ما در کنار رودخانه کیان تانگ بود. جاده اصلی در کنار این رودخانه در محلی به لبه تپه‌های پوشیده از درخت می‌رسید و در ساحل آن گروه ما وسایل خود را برای رصد گستراند. صبح آن روز هوای‌هانجو بشدت ابری بود، اما با گذشت ساعاتی از حجم ابرها کاسته شد و تنها ابری رقیق بالای سر ما باقی ماند که می‌شد از پشت آن چهره خورشید را مشاهده کرد.بدین ترتیب، گروه شاهد اولین برخورد لبه ماه و خورشید بود و لحظات هیجان‌انگیز گرفت آغاز شد. به دلیل نیمه ابری بودن هوا، امکان دیدن برخی پدیده‌های همراه گرفت، ‌نظیر نوارهای سایه، ‌رنگ‌های افق، ‌تیز شدن سایه‌ها یا تشکیل سایه‌های هلالی در زیر برگ درختان امکان‌پذیر نبود، اما دیدن منظره خورشیدی که لحظه لحظه به گرفت کلی نزدیک‌تر می‌شد و آسمانی که لحظه به لحظه تیره می‌شد در کنار پرواز پرندگانی که برفرار درختزارهای اطراف به پرواز درآمده بودند، لحظات ورود به کسوف کامل را خوشامد می‌گفت.

ثانیه‌هایی مانده به گرفت کامل ،‌با پدیدار شدن تسبیح دانه‌های بیلی (که آخرین نورهای عبور کرده از پشت پستی و بلندی‌های سطح ماه بودند) و حلقه الماس، گرفت کامل آغاز شد. تاج زیبای خورشید در زیر لایه‌هایی از ابرهای نازک پدیدار شد؛ ابرهایی که باعث شده بود تیرگی محیط بیش از کسوف‌های دیگر به چشم آید. به دلیل شرایط هوا دیدن ستاره‌ها و سیارات دیگر امکان‌پذیر نشد اما تاج خورشید اندک کشیدگی خود را نشان می‌داد. از آنجا که خورشید در دوران نزدیک به کمینه فعالیت‌های خود بود، تاج به جای حالت کروی حالتی کشیده داشت. زمان طولانی گرفت برای کسانی که هزاران کیلومتر را برای دیدن گرفتی با مدت یک یا ۲ دقیقه سپری می‌کنند به گونه چشمگیری مشهود بود. خورشید گرفته در میانه آسمان و قرار گرفتن در زیر سایه آن برای مدتی نزدیک به ۶ دقیقه، تجربه‌‌ای فراموش نشدنی است.

با نزدیک شدن به زمان پایان گرفت کامل، زبانه‌های خورشیدی در بالای قرص خورشید نمایان شدند و باردیگر با ظهور حلقه الماس و دانه‌های بیلی، سایه ماه زمین را ترک کرد و مارا با تجربه‌ای استثنایی بر جای گذاشت. ما بسیار خوش‌شانس بودیم که هوا در‌هانجو به کمک ما آمد، در حالی‌که گروه‌های بسیاری که در شانگهای و دیگر شهرهای چین بودند هنگام گرفت با بارانی سیل آسا مواجه شدند.

بار دیگر در سال آینده و روز ۱۵ ژانویه ۲۰۱۰ خورشید دوباره خواهد گرفت اما این بار برعکس گرفت سال جاری، جای ماه و خورشید در مدارشان عوض خواهد شد، یعنی این بار خورشید در حضیض (نزدیک‌ترین فاصله ) مداری خود با زمین و ماه دراوج مداری قرار دارد و به همین دلیل قرص ماه نمی‌تواند همه قرص خورشید را بپوشاند و گرفت حلقوی رخ خواهد داد. در این نوع گرفت در اوج می‌توان شاهد حلقه‌ای نورانی در اطراف قرص سیاه خورشید بود.

اما اگر می‌خواهید گرفت کامل دیگری را رصد کنید باید از هم‌اکنون برنامه خود را تنظیم کنید. سال آینده و در ۱۱ جولای ۲۰۱۰ گرفت کامل دیگر رخ خواهد داد که حداکثر مدت ۵ دقیقه ۲۰ ثانیه گرفت کامل را به وجود خواهد آورد. این گرفت در مسیر خود از اقیانوس پاسیفیک شیلی و ‌آرژانتین می‌گذرد، اما در یکی از بهترین نقاط مسیر خود به جزایر ایستر می‌رسد، جایی که مجسمه‌های باستانی رو به آسمان آن روایتی از گذشته پر رمز و راز آن در دل دارند. بی شک رصد گرفت کامل در چنین جایی می‌تواند خاطره‌ای تکرار نشدنی به وجود آورد.

گرفت‌ها قرن‌ها است که انسان را مجذوب خود کرده‌اند. تغییری غیرمنتظره در روند عادی شب و روز فرصتی است تا انسان اندکی به فکر فرو رود و از دیدن جهانی واقعی در اطراف خود شگفت زده شود.

ساعت های آفتابی

ساعت های آفتابی

اینک هزاران سال از اولین نگاه عاشقانه ای که به آسمان دوخته ایم می گذرد، در این سالها چیزهای بسیاری آموخته ایم که به یاری آن دیدمان را از کیهان بهتر کرده ایم.
به کمک جادوی فناوری امروز می توانیم به واقعیت اجرامی پی ببریم که زمانی در مرزهای باورهای اساطیری مان زندگی می کردند و امروز به حوزه مشهودات آمده اند؛ اما در این روند رو به رشد و دوست داشتنی پیشرفت علم ، برخی کشورها سرمایه های عظیم خود را فراموش کردند و بهایی عظیم و هنگفت و صدالبته بی دلیل پرداخته اند.

برخی از این سرمایه ها دیگر هیچ گاه بازنمی گردند، اما برخی دیگر را شاید بتوان تا حدی دوباره به یادها آورد. امروزه بسیارند دانشمندان فراموش شده ایرانی که در دوران اوج و شکوه تمدنی کهن که امروز جزو راویان خسته داستان های کهن ، کسی از آنها یاد نمی آورد، چراغی در دست راه پیش روی دانش را روشنایی می بخشیدند و امروز از فراموشان ملتی اند که هرچه دارند جز این نامهای کهن و وارثان راه و نام آنها نیست.
زمانی نه چندان دور، باورهای علمی به بهانه های گوناگون راه به زندگی ما می گشودند، اما امروز به بهانه مدرن شدن آنها را از زندگی خود بیرون کرده ایم و دیگران آنها را به شهرهای خود خوانده اند؛ شاید میان همه این نمادهای علمی ، ساعتهای آفتابی داستانی غم انگیزتر از بقیه دارند.
انسان از زمانی که به یاد می آورد به طبیعت می نگریسته و چرخه تکرار شونده آن را پیش رو داشته است. بهار، تابستان ، پاییز و زمستان نشان از توالی منظمی بود که برای بشر نخستین ، معنی مهمتری از ما داشت.
آن دوران که بشرهنوز متمدن تر و کشاورز نشده بود این چرخه نشان از فصل مناسب شکار یا کوچی مرگبار می داد و در دوره ای بعد درک این توالی ها از نان شب هم واجب تر شد، چراکه نان مردم در دست دانستن درست فصل ها بود و کشاورزی بی دانستن زمان کشت و داشت و برداشت هیچ سودی برای مردمان به همراه نداشت. در تمام تمدنهای بزرگ اولیه ، تقویم به عنوان نیازی ضروری برای مردمان به وجود آمد و شاید بتوان تقویم را نخستین دانشی دانست که بشر سعی در توسعه آن داشت.

ساعت های نخستین
موضوع اصلی تقویم سنجش و نگهداری زمان بود و زمانی که این تقسیم بندی به بخشهای کوچکتر می رسید نیاز اصلی انسان به نگاه داشتن زمان های مربوط به یک روز نیز افزایش یافت.
حضور خورشید در آسمان و توالی روز و شب نخستین تقسیم بندی های شبانه روزی را به وجود آورد و این گونه بود که کم کم مساله نگاه داشتن حساب زمانهای یک روز بیشتر به چشم آمد و به این ترتیب نخستین ابزارهای سنجش زمان و حداقل مشخص کردن نقاط مهم ساعتهای شبانه روز بیشتر مطرح شد و نخستین ابزارهای سنجش زمان نیز شکل گرفت و گسترش پیدا کرد و به این ترتیب نخستین ساعتها به عرصه وجود گام گذاشتند.
در این میان ساعتهای آفتابی شکل گرفتند و یکی از باستانی ترین ابزارهای سنجش زمان را شکل دادند که تاکنون به حیات خود ادامه داده و نقشی تاریخی و مهم در تاریخ پیشرفت علم بازی کرده اند؛ چراکه با بهبود درک انسان از کره آسمان کارایی آنها نیز بهتر و دقیق تر شده اند.
براساس نوشته های هرودوت ، تاریخچه ساعتهای آفتابی به بیش از ۵۰۰۰سال پیش بازمی گردد. هرودوت منشا این ابزارهای سنجش زمان را به سومری ها و کلدانی ها نسبت می دهد؛ اقوامی پیشرویی که در منطقه بین النهرین می زیستند. این مردمان نخستین کسانی بودند که تقسیم بندی های دقیقی از زمان ارائه کردند.
تقسیم بندی ۲۴ساعته زمان که امروزه نیز آن را به کار می بریم یادگاری از این اقوام است. ابتدا نخستین ساعتهای آفتابی که شاید قدمت آنها به پیش از این اقوام هم برسد تنها شاخص هایی بودند که زمان عبور خورشید از نصف النهار ناظر (یا همان ظهر شرعی) و بلندترین نقطه آفتاب در آسمان را نشان می دادند، اما سومری ها این ابزار را گسترش دادند و اولین نمونه های ساعتهای آفتابی عمودی را ساختند.
در این ساعتها که ساده ترین نوع ساعتهای آفتابی است ، یک شاخص عمودی سایه ای را بر صفحه ای می اندازد که تقسیم بندی های آن ساعت روز را نشان می دهد.
این دانش در سالهای بعد و با تغییر کانون های تمدنی گسترش بیشتری پیدا کرد. دهها نوشته نقش و تحول این ساعتها را در حوزه های تمدنی دیگر از چین تا مصر و ایران و یونان نشان می دهد.
بر مبنای مدارک موجود نخستین کسی که به محاسبات نظری ساعتهای آفتابی با دقت توجه کرد و باعث رواج آنها شد آنکسیماندر اهل ملطیه در قرن ۶پیش از میلاد بود. در این دوران بود که ساعتهای آفتابی در نقاط مختلف امپراتوری یونان گسترش یافت.
در بیشتر میدان های شهر، ساعتهای آفتابی روی پایه های عمودی نصب می شدند تا مردم از زمان آگاه شوند و از آن گذشته در بسیاری از معابد و منازل این دوران می توان حضور ساعتهای آفتابی را جستجو کرد.

خارج از تمدن یونانی 
در سالهای حدود ۳۴۰پیش از میلاد، ستاره شناسی کلدانی به نام بروسوس ، ساعتهای آفتابی کروی را طراحی کرد. در این ساعت آفتابی جذاب شاخص درون نیمکره ای قرار می گرفت که علاوه بر نشان دادن زمان بر حسب یک تقسیم بندی ۱۲ساعته طول روز، بلندای سایه نیز فصلها را مشخص می کرد. به این ترتیب گامهایی برای پیچیده تر کردن طراحی ساعتهای آفتابی برداشته شد. این روند تحول به طور گسترده ای ادامه یافت.
در حدود ۲۷پس از میلاد مهندس و معماری رومی به نام ویرتوویوس ، حدود ۱۳نوع ساعت آفتابی متفاوت را طراحی و معرفی کرد و شاید یکی از جذاب ترین نمونه آنها ساعتهای آفتابی قابل حمل ونقل بود تا کاربران هر جایی که هستند بتوانند زمان را بسنجند.
این پیشرفت پس از ارائه نظریه زمین مرکزی بطلمیوس در کتاب تاثیر گذار او مجسطی ، باز ادامه یافت و نظریه پردازان بر مبنای این نظر، ساعتهای آفتابی را در گوشه و کنار جهان گسترش دادند.
در کنار فرهنگ یونانی این ابزار در گوشه و کنار جهان متمدن آن زمان نیز به کار گرفته می شد و طرحهای گوناگونی از آن گسترش می یافت و بویژه در پرستشگاه های جهان باستان به طور جدی مورد توجه قرار می گرفت.
ای.سی.کروپ ستاره باستان شناس برجسته ، از ساعت آفتابی کهنی سخن به میان می آورد که در محوطه معبد چغازنبیل در شوش نصب بوده است.
اگرچه این نظریه با نقدهای بسیاری مواجه شده ، اما به هرحال می توانند نشانه ای از گستردگی استفاده از ساعتهای آفتابی در خارج از مرزهای تمدن یونانی باشد.
با آغاز تمدن اسلامی – ایرانی ، طراحی این ساعتها با دقتهای بیشتری همراه شد. اینک علاوه بر تمام کاربردهای پیشین این ابزارهای می بایست نقشی بزرگتر به عهده گیرند و زمان اوقات شرعی را برای مسلمین به نمایش بگذارند.
ریاضیات پیشرفته این دوران به کمک طراحان و اخترشناسان آمد تا ساعتهای آفتابی پیچیده نه تنها به عنوان ابزاری علمی و رصدی که به عنوان ابزار تعیین وقت مناسک مذهبی در گوشه و کنار مرزهای تمدن کهن اسلامی گسترش یابند.
این گسترش نه تنها پس از انقلاب خورشید مرکزی کوپرنیک متوقف نشد، بلکه شناخت دقیق تر آسمان ها و حرکات زمین باعث شد این ابزار به دقت بالاتری نیز دست یابد و نمونه های جدیدتری از آن ساخته شود.
در تمام این دوران ساعتهای آفتابی در کنار کارکرد اصلی خود از جهتی دیگر نیز مورد توجه قرار گرفتند و آن استفاده از مفاهیم زیبایی شناسی در طراحی آنها بود به طوری که کم کم ساعتهای آفتابی نمادی شدند از ترکیب علم ، هنر و فرهنگ با گذشت زمان و بروز و ظهور فناوری های نوین کم کم ساعتهای آفتابی کاربری علمی خود را از دست دادند و جایگاه خود را به ساعتهای مکانیکی ، دیجیتال و اتمی دادند.
در عصر دقت دیگر نمی شد کارها را با تکیه بر سایه پیش برد، اما مهم اینجاست که ساعتهای آفتابی هیچ گاه قدر و منزلت خود را از دست ندادند.اینک با وجود گذشت سالها ساعتهای آفتابی به عنوان نمادی از هویت تاریخی و علمی کشورهای گوناگون و از آن مهمتر به عنوان نمادی از تلاقی علم ، فرهنگ و هنر به یادگار مانده اند و هرروزه تعداد آنها افزوده می شود.
گاهی تنها همان ایده های اولیه به کار می رود و گاهی نوآوری های جذابی در آنها دیده می شود که نشانگر ریاضیاتی پیشرفته در پشت آن است.

با چند ساعت آفتابی
امروزه ، عصر ساعتهای آفتابی دیجیتال یا ساعتهای آفتابی که با شکست نور کار می کنند و صدها نوع دیگر آغاز شده است.
متاسفانه در کشور ما این داستانی فراموش شده است و در قلب تمدن کهن و باستانی ایرانیان و در مرکز تمدن عظیم اسلامی – ایرانی که زمانی مبتکر دهها و صدها گونه جدید ساعتهای آفتابی بوده است ، امروزه دیگر به زحمت می توان نشان از ساعتهای آفتابی گرفت.
این در حالی است که در کشوری مانند فرانسه در سالهای اخیر نه تنها تمامی ساعتهای آفتابی قدیمی شناسایی و در صورت نیاز بازسازی شده که هزاران مورد جدید ساخته شده اند.
بر طبق آمار موجود بیش از ۳۰هزار ساعت آفتابی در گوشه و کنار فرانسه دیده می شود. ایتالیایی ها هر ساله با برگزاری جشنواره ساعتهای آفتابی صدها مورد جدید آنهارا در نقاط گوناگون نصب می کنند، اما در جایی که زمانی مهد رشد این ابزارها بوده است نه تنها این ساعتها دیگر ساخته نمی شوند که نمونه های موجود در مساجد، میدان ها و غیره نیز فراموش شده اند.
آیا شما می دانید در شهر شما چند ساعت آفتابی وجود دارد؟ آیا تا کنون فکر کرده اید به جای تزیین های نامانوسی که بر سر در ساختمان های جدید نصب می شود می توان ساعت آفتابی زیبایی که جدا از دقت علمی ، تابلویی هنری نیز باشد نصب کرد و آیا می دانید خود شما می توانید برای محل زندگی یا کار خود چنین ساعتهایی بسازید؟
امروزه ترویج ساخت ساعتهای آفتابی نه تنها یادآور میراث با ارزشی است که متاسفانه در آستانه فراموشی است که نقش آموزشی فوق العاده بالایی دارد.
به راستی چه اشکالی داشت که با نیمی از هزینه ساخت ساعت عقربه ای که در کنار اتوبان همت تهران نصب شده است و از آن به عنوان بزرگترین ساعت عقربه ای خاورمیانه یاد می شود، ساعت آفتابی زیبایی بنا می شد تا هم به جذابیت گردشگری شهر تهران می افزود، هم مردم کاربرد دانش در زندگی روزمره را از نزدیک حس می کردند، هم بر زیبایی شهر افزوده می شد و هم کودکان و نوجوانان علاقه بیشتری به مسائل علمی پیدا می کردند؟
توجه به چنین مباحثی در کنار پیشرفت های روز باید صورت گیرد و اولین گام در این میان آشنا کردن همه با ارزشهای این ابزارها، نقش تاریخی و فرهنگی آنها و شاید مهمتر از آن بازیابی منابع موجود اندک است که اگر فراموش شود شاید برای همیشه از حافظه تاریخی ما پاک شوند.جشنواره ساعتهای آفتابی که از امسال قرار است به همت انجمن نجوم ایران در روز انقلاب تابستانی (بلندترین روز سال یا ۳۱خرداد) برگزار شود چنین هدفهایی را برای خود تعیین کرده است ؛ بازیابی و احیای ساعتهای آفتابی موجود در کشور در کنار ترویج فرهنگ ساخت و استفاده از ساعتهای آفتابی مهمترین اهداف این جشنواره است.
شاید در همسایگی شما، در مسجد قدیمی شهر یا در خانه ای قدیمی ساعت آفتابی فراموش شده ای باشد که باید دوباره کشف شود.
ایران با فرهنگ طولانی و سابقه تمدنی بالایی که دارد متاسفانه بی توجه به چنین منابع اعتبار بخش فرهنگی راه خود را به پشتوانه میراث گرانقدر و انبوه خود پیش می برد، اما به یاد داشته باشیم که همه مردم جهان به دنبال اعتبار هستند و اگر غفلت ما ادامه یابد تمام افتخارات گذشته فراموش خواهد شد.
ساعتهای آفتابی یک نمونه است ؛ اما نشانه ای مهم از اهمیت دادن به گذشته ای پرشکوه خواهد بود که در عین حال می تواند در عصر حاضر، هم زیبایی بخش منازل ما باشد و هم یادآوری فرهنگی.
شاید ساخت و نصب یک ساعت آفتابی یا بازیابی یک نمونه قدیمی آن کار دشواری نباشد و گام بزرگی به حساب نیاید، اما همین گامهای کوچک است که در کنار هم سرنوشت یک فرهنگ را رقم می زند.

1 61 62 63 64 65 71