نگاهی به انتخابات آمریکا

سرانجام انتخابات پر تنش دوم نوامبر با پیروزِ‌ی قابل پیش بینی اما پر شک و شبهه جرج واکر بوش به اتمام رسید .

ساعاتی بعد از قبول شکست توسط جان کری،‌ گروه کثیری از طرفداران او در محلی که وی رقابتهای انتخاباتی خود را ۲ سال پیش از آنجا آغاز کرده بود گردهم آمده بودند ،‌ دقایقی بعد کری و ادواردز به همراه خانواده های خود و در حالی که به شدت تشویق می شدند وارد این محل شدند تا آخرین نطق خود در زمینه انتخابات ۲۰۰۴ را بیان کنند.

ادواردز با تشکر از همه افرادی که آنان را یاری رساندند این شب را پایان رقابتی سخت و دو ساله دانست و اعلام کرد از بامداد فردا و به احترام ارایی که برای جهانی بهتر به صندوقها ریخته شده مبارزات خود را برای ساخت امریکایی بهتر آغاز خواهند کرد.

او در حالی که کری را یک آمریکایی بزرگ و نمونه خواند تریبون را در اختیار رقیب خود در انتخابات داخل حزبی ۲ سال پیش و همکارش در طی این دو سال گذاشت .

کری در حالی که شمایل وحرکات او بیش از رقیب پیروزش برازنده رییس جمهور سرمایه دار ترین کشور جهان می مانست (‌همانطورکه کریستین امانپور در گزارشهای خود بارها از او به نام رییس جمهور کری نام برد) سخنان خود را با تشکر از همه مردمی که امیدهای خود را در دستان او گذاشته بودند آغاز کرد و پایان مبارزه طولانی ۲ ساله خود را آغازی بر مبارزه جدی تر نامید  که با شناختی که طی ۲ سال گذشته از خواستها و نیازهای آمریکا و جهان به دست آورده است ثابت قدم تر در آن گام برخواهد داشت .

وی ضمن تبریک به رقیبش به ادامه تلاش برای رسیدن به اهدافی که در تمام طول مبارزات خود بر آن پا فشرده بود تاکید کرد و در این میان بار دیگر به ضرورت گسترش علوم و کشفیات علمی تاکید کرد .

John Kerry:«I believe that what we started in this campaign will not end here. And I know our fight goes on to put America back to work and make our economy a great engine of job growth. Our fight goes on to make affordable health care an accessible right for all Americans, not a privilege. Our fight goes on to protect the environment, to achieve equality, to push the frontiers of science and discovery, and to restore America’s reputation in the world. I believe that all of this will happen — and sooner than we may think — «because we’re America. And America always moves forward

من نمی دانم آیا در این انتخابات تقلبی صورت گرفت یا نه اما به هر حال واقعیت موجود این است که (حتی با فرض قبول انتخابات)‌ در حدود نیمی از اعضا کالج الکترال و در حدود نیمی از مردم آمریکا بوش را بر کری ترجیح دادند و سوالی مهم در این بین مطرح است که چرا؟

امارها نشان می دهد از بین موضوعات مختلف نظیر دیدگاههای اقتصادی ، آزادیهای فردی، روابط خارجی ،‌جنگ در عراق و علوم و فناوری جان کری با تفاوت بالایی نسبت به بوش آرای آنها را به خود اختصاص داد و تنها در دو مورد جنگ با تروریست (به لطف پیام ویدیویی اسامه ین لادن پیش از انتخابات) و ارزشهای اخلاقی و مذهبی (به لطف ظاهر سازیهایی نظیر مخالفت با کلونینگ و روابط همجنس گرایان)‌ بوش توانست برتری خود بر کری را به دست آورد .

جامعه آمریکا (‌به اقرار جامعه شناسان این کشور)‌از دو طیف کاملا متفاوت و دارای فاصله فکری فراوان تشکیل شده است. اقلیت نخبه (‌که راهگشای پیشرفت این کشور در حوزه های مختلفند)‌و اکثریت عامه مردم که علی رغم برخورداری از گسترده ترین ابزارهای ارتباط جمعی از سطح دانش عمومی ژایینتر از حد متوسط برخوردارند و اعتقادات آنها تنها در سطح گفتارها باقی می ماند و تنها ظاهر و پوسته ساده مسایل است که آنها را تحت تاثیر قرار می دهد . به همین دلیل این افراد آرای و تصمیمات خود را در جهتی اتخاذ می کنند که در بسیاری از موارد با پیشنهادهای اقلیت موثر نخبه متفاوت است و این بار نیز ظاهر سازی بوش در خصوص ارزشهای دینی توانست مردم آمریکا (‌که بر خلاف تصور اکثریت آنها به شدت مذهبی هستند)‌ را به خود جذب کند.

متاسفانه این احتمال وجود دارد که در ۴ سال آینده سیاستهای مردی که افتخار خود را مطالعه کم می داند و معتقد است روزنامه ها ارزش توجه ندارند و با وجود کاندزولیزا رایس نیازی به مطالعه اخبار روزنامه ها نیست و آمریکا به جای یک رهبر متفکر یک فرمانده نظامی نیاز دارد، باعث ایجاد موانعی اساسی در برخی از حوزه های اساسی دانشو فن آوری شود و نگرانی اساسی در خصوص مساله تحقیقات برروی سلولهای بنیادی و پروژه های فضایی به چشم می خورد.

گذشته از تمام این نکات و گذشته از برخی از اشتباهات و بد شانسیهایی که دموکراتها در راه رسیدن به کاخ سفید با آن مواجه شدند این انتخابات درسی بزرگ  برای ایرانیان به همراه داشت . جان کری و ادواردز از ۲ سال پیش با ارایه برنامه ای منظم و دقیق که تمام زوایای ان روشن و شفاف بود و همه زمینه ها را در بر می گرفت پا در مبارزات انتخاباتی گذاشتند (‌همانطور که ۶ سال پیش از این نیز جرج واکر بوش مبارزات خود را در مقابل ال گور آغاز کرد) در طی دو سال گذشته مردم آمریکا و جهان این فرصت را داشتند تا برنامه ها و دیدگاههای نامزدهای مختلف را محک بزنند و به شخصی ا ی بدهند که برنامه مناسبتری ( از نظر آنان )‌دارد. ۲ سال پیش از این سناتور کری و سناتور ادواردز چهره های ناشناسی برای افکار عمومی جهان و آمریکا بودند و اینک با ۲ سال تبلیغ برنامه خود و به عبارت بهتر به پشتوانه برنامه ای که حداقل از ۲ سال پیش آماده بوده است چهره هایی بین الملل ی هستند گذشته از شکست انها . این تیم توانستند برنامه خود را مقابل دیگان جهان و مردم امریکا بگذارند و مردم نیز طی دو سال اندیشیدیند که کدام گزینه مناسبتراست (و البته متاسفانه گزینه ای را انتخاب کردند که با نظر بسیاری از مردم جهان همسان نبود) . این وضعیت را مقایسه کنید با انتخابات خرداد ماه ایرانیان ،‌حدود ۶ ماه زمان تا تعیین شخص اول کشور ما باقی است و هنوز هیچ کس نمی داند که چه افرادی کاندیدای این پست هستند (شاید رییس جمهور آینده نیزهنوز از این موضوع بی خبر باشد همانگونه که ۸ سال پیش خاتمی بی خبر ازآن بود که کمتر از ۶ ماه بعد باید سکان ریاست جمهوی را به دست بگیرد)

چگونه فردی که در فاصله ۶ ماه به انتخابات قرار است تصمیم بگیرد که آیا وارد رقابتها بشود یا نشود می تواند برنامه ای منسجم داشته باشد؟

برنامه ریزی برای کشوری که در بسیاری از موارد نظیر دستیابی به چرخه سوخت، فناوی پرتاب ماهواره ،‌گسترش سیستم موشکی، ساماندهی وضعیت اقتصادی و مهار تورم از سویی و از سوی دیگر همسایگی غیر مستقیم در دو سوی کشور با کشوری که آن را بزرگترین تهدید جهان می شناسیم و اینک زمام امور آن به دست مردی ماجراجو افتاده است ،‌با چالشهای بسیاری مواجه است نیازمند بررسیهای کامل ،‌امکان سنجیهای دقیق و شناخت نقاط قوت و ضعفی است که قطعا در مدت ۶ ماه نمی توان امیدی به تدوین ان داشت .

ای کاش حداقل در چنین مورد مهمی در دقیقه ۹۰ عمل نکنیم . عرصه تصمیم گیری سیاسی عرصه شطرنجی است که هرچه قدر هم نسبت به حریف برتری ذهنی داشته باشید تنها با کمک یک استراتژی است که می توانید بیدقی برانید و بازی را به نفع خود خاتمه دهید . این قاعده بازی است مگر دستی از غیب در آید  و…

اروپای متحد، الگوی آینده سیاره

چند ساعت پیش سران ۲۵ کشور اروپایی با امضا قانون اساسی مشترک اروپا فصل جدیدی از همکاریهای بین المللی را آغاز کردند. این قانون اساسی که پس از ۲ سال بحث و بررسی به تصویب همه اعضا رسید بعد از آنکه در مجالس همه کشورهای عضو به تایید برسد از سال ۲۰۰۹ اجرایی خواهد شد و جهان گام بزرگی به سوی از میان برداشتن مرهای سیاسی و بزرگ کردن محدوده های جغرافیایی خواهد برداشت.

همکاریهای بین المللی که در سایه حسن ظن و اعتمادسازیهای متقابل به وجود می آید گذشته از روند پر فراز و نشیبی که باید طی کند و گذشته از فواید عظم اقتصادی ،‌فرهنگی ،‌سیاسی و نظامی و امنیتی برای اعضا به ارمغان می آورد راهی برای گسترش و پیشرفت علوم نیز به حساب می آید . زمانی که جمعی از پیشرفته ترین کشورهای جهان در تعریف خود از مرزهای سیاسیُ‌امنیت ملی و اولویتهای ملی تجدید نظر می کنند و دایره نظر خود را گسترش می دهند تعداد بیشتری از کشورها از غیرخودی به خودی تبدیل می شوند و دانشمندان با وطنی بزگتر و دارای امکانت بیشتر مواجه می شوند در این صورت محدودیتها و رقابتهای علمی کشوری که با عناوینی چون دانش High Tech مانع از خروج فناوریهای پیشرفته از مرزهای موهوم سیاسی میشود عملا رنگ می بازد و فضای همکاریهای گسترده تری برای انسان و به عنوان نوع بشر پدید می آید .

تجره اتحادیه اروپا درس دیگری را نیز به همراه دارد. اروپا همواره آلسن جنگهای حونین بوده است درگیریهای ۲ قرن گذشته را هیچ کس نمی تواند فراموش کند اما در سایه حل شدن در کلی بزرگتر خطر برافروخته شدن درگیریهای نظامی در کشورهای کوچک از بین خواهد رفت همانطور که امروزه انگلستان، فرانسه،‌آلمان و … خود را عضوی از یک مکشور به نام اتحادیه اروپایی می دانند.

الگوی اتحادیه شاید در نظر بسیاری خوشایند نباشد اما به نظر می رسد تنها راه مطمئنی است که انسان خردمند برای زیستن در فضای آینده سیاره می تواند بدان دلخوش باشد. . اگر نگاهی به مرزهای جغرافیایی و مرزهای خونین زمین بیاندازیم به وضوح تمام خطوط گسل که درگیریها در آن شدت می گیرد مرزهای فرضی سیاسی ،‌مذهبی ،‌اعتقادی و … است که خود ما به طور مصنوعی رسم کرده ایم . با گسترش این خطوط و رسیدن به جامعه ای واحد در سیاره می توان امیدوار بود همکاری جایگزین نبردهای خونین شود.

این راه راهی سخت و دشوار و همراه با آزمون و خطا خواهد بود که پیمودن آن نیازمند از خود گذشتگی در باره هویت غالب است . در چنین جهان چند تکه ای است که می توان امیدوار بود دلایل لازم برای نبردها ، برای تحریمها و برای برتری جوییها پایان بپذیرد و همه به این امر بدیهی وقوف پیدا نند که آنچه انجام می دهند اثر آن بر محلی است که سیاره زمین نام دارد و ما همه شهروندان این سرزمین یگانه هستیم .

قطعا چنین دیدگاهی نفی حفظ هویتهای بومی نخواهد بود بلکه هویتهای بومی می تانند – و باید – در این میان به عنوان خرده فرهنگها باقی بمانند و به عنوان میراث فرهنگی نوع بشر – به جای کشورهای خرد- مورد توجه قرار گیرند.

در چنین فضایی دانش و دانش پژوهی معنای ویژه خود را خواهد یافت و جست و جو و کنجکاوی علمی بر اساس سیاستگذاریهای بی معنی سلطه طلبانه سیاسی انجام نخواهد شد . آنچه در این فضا مهم است پاسخگویی به پرسشهای انسان بدون قید و شرط است.

در این شرایط فناوری دست آوردهای فراوانی به ارمغان خواهد آورد که اجماع نخبگان در باره کارآمد بودن و یا اخلاقی بودن استفاده از آن تصمیم گیری خواهد کرد اما در چنین فضایی با حفظ استقلال دانش از مرزبندیهای سیاسی – جغرافیایی دانش حق خواهد داشت به هر پرسشی پاسخ دهد.

رویای یک زمین و یک دولت واحد شاید تا قرنها به نتیجه نرسد اما به نظر می رسد راه دیگری برای زیستن در این سیاره وجود نداشته باشد

آینده علم و انتخابات آمریکا

یک هفته بستری بودن در خانه اعصاب هر انسان زنده ای را به هم می ریزه از جمعه گذشته تا الان یک ضرب افتادم گوشه خانه و همراه با عذاب وجدان وحشتناک خوابیدم

از مریض بودنم هم خجالت می کشم ! بگذریم

تا چند روز دیگر انتخابات ریاست جمهوری امریکا برگزار می شه و من هم کاملا جو زده شدم

شاید فکر کنید مگه چه ربطی به ما داره ؟‌ شاید انتخاب هر یک از ۲ کاندیدای دموکرات و جمهوری خواه چندان تاثیری در سیاستهای خارجی ان دولت نگذاره اما از یک جهت مهمه و ان هم اینه که آمریکا به دلیل انباشت متخصصنش و انباشت امکانات فنی و علمی که داره می تواندنقش کاملا محسوسی در زمینه ژیشرفتهای علمی نوع بشر بازی کنه .به خصوص در رشته هایی نظیر علوم پایه !

فقط فرض کنید ریس جمهور آینده همانند آقای بوش تصمیم بگیره در یک حرکت نمتیشی تما تتحقیقات فضایی را به نفع سفر انسان به ماه حذف کنه ! چه ضرری متوجه دانش و آگاهی ما از عالم می شود ؟

در زمینه های مختلف هر یک از  و کاندیدای ریاست جمهوری ایده های مختلفی دارن در حوزه مسایل علمی این احتلاف نظرها خیلی جدی و واضحه . شاید اوج این تفاوتها مساله تحقیقات برروی سلولهای بنیای باشه که آقای بوش تحقیقات در این زمینه را محدوده کرده و کری قول آزادی عمل بیشتر به آنها داده است .

به دلیل همین نقش پیشتازی که این کشور در عرصه تحقیقات دارد نتیجه این انتخابات برای همه مردم زمین دارای اهمیت ویژه ای است به عبارت دیگر مردم از شرق چین تا غرب آمریکا نگران آرایی هستند که ۲ نوامبر از صندوقهای رای خارج می شود

بسیاری از محققین آمریکایی امیدوارند نماینده دموکراتها (جان کری) ژیروز این رقابت باشه چرا که حداقل حسن او نسبت به بوش آگاهی بیشتر تیم مشاورانش از واقعیتهای علمی جامعه است که نمونه آن در مصاحبه نشریه نیچر با این دو مشخص شده است.

فعلا که بر اساس نظر سنجیهی کری ۲٪ عقبتر از بوش است اما امیدوارم این بار آمارها اشتباه باشه و ساکن جدید کاخ سفید از بین دموکراتها انتخاب بشه

ایده بزرگ ابزار بزرگ نمی خواهد

در روزهای اخیر خبر بسیار مهمی در مراکز اطلاع رسانی نجومی منتشر شد که شاید با اندکی اغماض بتوان آن را رویدادی ویژه قلمداد کرد . خبررسید که گروهی از اخترشناسان موفق شده اند با کمک یک تلسکوپ ۴ اینچ که در رده تلسکوپهای کوچک آماتوری به حساب می آید سیاره ای فراخورشیدی را کشف کنند.

برای کشف این سیاره این اخترشناسان توانسته اند از نورسنجهای ویژه استفاده کندد که به ابزارهای کوچک نیز امکان بررسی تغییرات نوری در حد صدم درخشش کل یک ستاره را می دهد و با این ترتیب با کمک متد ترانزیت سیاره های فراخورشیدی نخستین سیاره را با این روش به دام انداخته اند. این کار در واقع باز کردن عرصه جدیدی در خصوص استفاده از ابزراهای کوچک در اخترشناسی است . چندی ژیش نیز یک اخترشناس آماتور آمریکایی به نام مک نیل توانست با ابزاری  در اندازه های حدود ۴ اینچ یک سحابی را در صورت فلکی جبار کشف کند که بهنام خود او سحابی مک نیل نامگذاری شده است و این کشف نه به خاطر قدرت ابزار مک نیل که به خاطر اشنایی او با آن ناحیه از آسمان به وقوع پیوسته بود.

علت این که به این دو خبر اشاره کردم شیوع موج جدیدی در نجوم آماتوری ایران است که شاید بتوان نام بحران دهانه را بر آن نهاد . اگر تا چندی ژیش داشتن یک دوربین دوچشمی ۲۰ در ۶۰ ایده آلی برای خیلی از اخترشناسان به شمار می رفت و داشتن یک تلسکوژ کوچک در ابعاد ۴ اینچ موجب غبطه خوردن سایرین می شد و تعداد ابزارهای با قطر دهانه بیش از ۵ اینچ از تعداد انگشتان یک دست هم کمتر بود اینک شاهد رشد چشمگیر ابزارهایی هستیم که دارای قطر دهانه بالا هستند . این موج جدید دلایل بسیاری دارد یکی بیشتر شدن علاقه مردم نسبت به نجوم و از آ» مهمتر در اختیار قرار گرفتن اده تر ابزارهای اپتیکی و رقابتی شدن بازار این محصولات .

اگر تا چندی پیش یک یا دو مرکز بودند که باید برای خرید تلسکوپ به آنجا مراجعه می کردیم اینک مراز فراوانی در شهر وجود دارند که تلسکوپهای ابعاد بالا را در اختیار علاقمندان قرار میدهند (مراکزی نظیر فروشگاه آسمان شب و IDSS )  تا اینجای ماجرا به خودی خود بد نیست و شاید مایه خوشحالی هم باشد اما نکته نگران کننده در کاربران این تلسکوها است .

برخلاف انتظار که باید منجمان با سابقه تر ابزارهای خود را ارتقا دهند و دامنه کارهای خود را افزایش دهند شاهد رشد تلسکوهای بزرگ نزد دانش جویانی هستیم که تازه وارد عرصه نجوم آماتوری شده اند و در حالی نسبت به خرید تلسکوهای کوچک و بزرگ اقدام می کنند که هنوز به درستی صورتهای فلکی را نمی شناسند !

این مساله به شکل جدی می تواند آینده نجوم آماتوری ما را تهدید کند . فردی که هنوز آشنیی کافی با آسمان راندارد و هنوز بسیاری از اجرام درخشان آسمان راندیده و با پرسه زدن در آسمان با محل دقیق اجرام آشنا نشده استناگهان ابزاری مانند یک تلسکوپ ۸ اینچ را مقابل خود می بیند شاید نیم نگاهی به ماه و مشتری و زحل در ابتدای کا راو را مجذوب کند اما بعد چه ؟ چون آشنایی با آسمان ندارد نمیتواند هزاران جرم زیبای آسمانی رابیابد و نوعی سرخوردگی و بی حاصلی او را فرامی گیرد . شاید هم به سراغ انتخاب راحت تری رود و مثلا تلسکوپ خود را به یک سیستم Auto Star ‌مجهز کند تا زحمت پیدا کردن اجرام نیز برعهده تلسکوپ باشد .

این اتفاق برای کسی که در آغاز راه آشنایی با آسمان است می تواند فاجعه بار باشد و در بهترین شرایط باعث ناکارامدی افرادی شود که می توان انتظار داشت از انها رصدگران قابلی ساخته شود.

به نظر می رسد توجیهاتی نظیر مسایل اقتصادی و امثال آن نیز در این باره قابل قبول نباشد و شاید بهتر باشد ما نیز اجازه دهیم دانش اموزانمان روند طبیعی را که خود طی کردیم و در جهان هم مرسوم است طی کنند. واقعا بهتر نیست به دانش آموزان مبتدی توصیه اکید کنیم کار خود را با دوربینهای دوچشمی آغاز کنند تا با شناسایی آسمان بدانند که قراراست با تلسکوپ به دنبال چه باشند و بتوانند خودشان راه خود را در آسمان پیدا کنند؟

معروف است که تمام لذت ریاضیات به زمانی است که پس از ساعتها و روزها کار سخت ذهنی موفق می شوید مساله ای را خودتان حل کنید . شاید به طور مشابه لت بخش ترین زمان برای یک منجم اماتور زمانی است که پس از شبها تلاش موفق می شودیک کهکشان یا یک سحابی کم نور را به دام بیاندازد و از آن پس مهارتش را دایما افزایش دهد.

ما تا کنون از کمبود امکانات ضربه بسیار خوده ایم و باید کاری کرد که این بار از سوی دیگر پشت بام نیفتیم و امکانات زیاد به ما ضربه نزد

مک نیل اگر توانست ان سحابی را پیدا کند تنها به این دلیل بود که سالها هر شب به منطقه خاصی از آسمان چشم دوخته بود و آن ناحیه را همچون کف دست خویش می شناخت . فرض کنید یکی از این دانش اموزان ما باابزار بزرگ خود شبی به طوراتفاقی دنباله دار جدید یا ابرنواختری را در میدان دید خود ببیند . آیا هرگز متوجه خواهد شد که آنجانباید چنین چیزی وجود داشته باشد و خواهد دانست که پدیده ای تازه را یافته است؟

تجربه ای به نام رصد

این روزها عجیب دلم برای رصد تنگ شده!
هیچ وقت برای رصد کردن دنبال بهانه نم یگشتم و خیلی چیزهای عادی می تونست برام جذاب باشه و هست اما این روزها رصدخونم خیلی کم شده انقدر که حال هیچ کاری را ندارم . نه اینکه فکر کنید برای اینکه چون ادعای منجم بودن دارم و نمی تونم رصد کنم الان دچار این دلتنگی شدم. البته این خودش دلی کافی را بهم می ده اما بیشتر ی خواهم ببینم منم انقدر که بقیه یادشون رفته برای چی رصد می کردیم یادم رفته یا نه ؟
مهم نیست ماه باشه ،مسیه باشه ،‌سیاره ها باشن یا حالا هرچیز دیگری اما فکر کنم هنوز یادم نرفته برای چی رصد می کردم
فکر کنم بازم لازمه یادم بیاد که چقدر دنیام کوچک است و چقدر من نسبت به دنیام کوچکتر
شاید بد نباشه اصلا یک رصد دسته جمعی بذاریم و هممون از اون حرفهایی که بهمردم می زنیم به خودمون هم بزنیم . شاید بد نباشه یک باردیگر وسعتها را و اندازه ها را در ذهنمون مرور کنیم
من دلم به شدت برای رصد تنگ شده و امیدوارم این فقط من نباشم که دلتنگ یک رصد خوب شبانم

نشانه ای از خرد انسان

گاهی اوقات اتفاقاتی می افتد که آدمی را به تفکر مجبور می کند. هرکدام از ما شاید هرروز به دلایل مختلف از شرایط اطرافمون شاکی می شیمو احساس می کنیم باید یک طوری بر سر یک نفر فریاد بزنیم . خیلی از موارد حق با همه ما است اما در همین شرایط به ظاهر افتضاح گاه اتفاقاتی می افته که آدم را به تفکر وادار می کنه .

در این چند روز خبر جالبی در دنیای کیهانشناسی رخ داد. استفان هاوکینگ کیهانشناس صاحب نام جهان و استاد دانشگاه کمبریج که توانسته کرسی استادی ریاضیات این دانشگاه را که زمانی متعلق به نیوتون بود و پس از او تنها دایراک توانسته بود آن را تصاحب کند، به دست بیاورد. در کنفرانس موسوم به GR17‌ (هفتدهمین کنفرانس جهانی نسبیت عام و گرانش) که در دوبلین ایرلند برگزار شد اعلام کرد ۳۰ سال تمام او و همفکرانش در باره ماهیت سیاهچاله ها اشتباه میاندیشیدند و تابش هاوکینگ (تابش ضعیفی که از سیاهچاله منتشر می شود) به همراه خود اطلاعات با ارزشی از درون سیاهچاله – جایی که پیش از این تصور می شد هیچ داده ای نمی تواند از آن به خارج فرار کند- برای ما به ارمغان می آورد . با اثبات ریاضی این مساله پارادوکس مشهوری به نام پاردوکس اطلاعات منتشره از سیاهچاله حل شد و هاوکینگ یکی از شرط بندیهای بزرگ تاریخ علوم را به یکی از اساتید موسسه فناوری کالیفرنیا (کالتک) باخت.

او سالها پیش بر سر این مووع با وی شرط بندی کرده بود.خود هاوکینگ در زمره افرادی به شمار می رفت که گمان می کرداین تابش نمی تواند با خود اطلاعاتی را به خارج بیاورد و اینک پس از ۳۰ سال خود او اثبات کرد که اشتباه می اندیشیده است.

این نکته بسیارمهم و باارزشی است انسانی که بیش از ۳۰ سال از عمر خود را محکوم به زندگی برروی یک صندلی چرخدار بوده و به دلیل ابتلا به بیماری فلج اعصاب محرک عضلانی تقریبا تمام تواناییهای خود را از دست داده است. او نمی تواند سخن بگوید یا راه برود یا کتابی را در دست بگیرد اما توانسته به تلاشی اسطوره ای برای حل رازهای کیهان دست بزند.

پزشکان سالها قبل به هاوکینگ گفته بودند او مدت زمان زیادی زنده نخواهد بود اما او اینک از بسیاری از آن پزشکان نیز بیشتر زنده مانده تا فک کند.نکته جالب زندگی هاوکینگ در این نیست که به عنوان یک انسان فلج به سطح بالایی از دانش رسیده است البته اگر او کاری جز این نمی کرد بازهم شاسته اکرام ویژه ای بود. در زمانی که بسیاری از ما در زندگی روزمره به خاطر حوادث بسیار بی ارزش از کوره در می رویم و امیدمان را از دست می دهیم شاید همین یک نکته زندگی هاوکینگ بتواند زندگی بسیاری از ما را نجات دهد. اما در زندگی هاوکینگ و به ویزه سخنرانی اخیرش نکته مهم تری وجود دارد.

او سالها تلاش علمی کرد تا حقیقت را بشناسد‌! حتی اگر این حقیقت به قیمت اعلام این نکته تمام شود که او ۳۰ سال تمام اشتباه می کرده است و این راز جاودانگی افرادی است که چون او می اندیشند.

کدام یک از ما حاضر است بعد از آنکه بر سر اعتقادی پا فشرد خود آن را تقض کند؟ به راستی رفتارهای ما و کسانی که خود را مدعی دانش نو و اخلاق علمی قرن ۲۱ می دانند و افرادیکه معتقدند آن قدر بزرگ شده اند که فرهنگ ایرانی برای اندیشه آنها کوچک شده و باید در مقیاس جهانی بیاندیشند (‌منظورم مشخصا در حوزه علم و فناوری است) حاضر است اشتباهات خود را بپذیرند؟

هاوکینگ می داند که یک انسان است. با ضعفها و تواناییهای یک انسان . پس به عنوان یک انسان از تواناییهایش سود می جوید تا بر بیماری مرگ بارش غلبه کند وامید را در خود زنده نگاه دارد و به عنوان یک انسان می پذیرد ک ممکناست اشتباه کند و این نه تنها نقطه ضعفی برای او نیست که راز پیشرفت اوست.

هاوکینگ در نوشته های خود افتخار می کند که در سالگرد وفات گالیله زاده شد ه و اینکه به نوعی با گذشته خود در ارتباط است را افتخار خود می داند و از سوی دیگر سعی در حل رازهای جهان دارد.

ادیشه هاوکیمگ صرف نظر از پذیرش یا رد آن توسط جامعه علمی در جهان ماندگار خواهد شد چرا که او به دنبال خقیقت است و نه نام و اعتبار شخصی

بردفیلد

شاید کمتر پیش بیاد که آسمان اینقدر نسبت به ما مهربان باشد این شبها شکوه دنباله دارها آسمان را فرا گرفته و ساعتی قبل از طلوع خورشید می توانید به شکار دو دنباله دار بروید لینیر که در حوت و زیر ژنج ضلعی حوت قرار دار کماکان هسته فشرده خودش و دنباله ای کوچک را از خود بروز می ده که بایدبا دقت زیاد جهت کشیدگی دنباله آن را تعیین کرد اما چند درجه ان سو تر و در فرس اعظم طلوع بردفیلد شکوه بی نظیری داره ژیش از انکه هسته زیبای این دنباله دار از افق شرقی طلوع کند ستونی از نور آسمان را روشن می کند و کم کم دنباله کشیده آن خود را نشان می دهد تا اینکه سرانجام هسته درخشان آن هم از ژشت افق بیرون می آید و فرصت استثنایی رصد این دنباله دار را در اختیار شما می گذارد دنباله داری که یادآور شکوه دنباله دارهای جذاب گذشته است . متاسفانه این دنباله دار داره از خورشید دور می شه و قدر آن به سرعت کاهش می یابد ژس برای رصد آن هیچ زمانی را از دست ندهید و اگر می توانید همین امشب اقدام کنید

رصد این جلوه های زیبای آسمان می تواند حتی بیماریهای یک علاقمند را شفا دهد و آرامشی غنی برای اعصاب خسته از گرفتاریهای روزانه به وجود اورد

حرف هایی برای نگفتن

این روزها عجیب گفتاری از  عین القضات همدانی در گوشم تکرار می شود همان گفتار آشنایی که چندی پیش خاتمی،‌چون مردی نا امید و تنها که یارانش نیز راه یاری با وی نسپردند و شیوه مروت بر زمین نهادند و مردی را با غم مردم تنها ، بر آغازین سطور دردنامه خود با مردم نوشت و دریغا که خواندیم و نخواندیم ….

این روزها هم احساس اویم که نمی دانم آنچه می نویسم از نانبشتنم بهتر است و ندانم هرچه در این مدت نبشتم از نا نبشتن بهتر بوده ؟

چرا باید بنویسم ؟‌ با کدام امید و کدام آرزو؟ ‌برای که باید بنویسم؟ ‌برای کدام آرزو ننگ هزار انگ بر خود تحمل کنم ؟‌ گفته بودم غم نان اگر بگذارد سخن نیکویی با مردمم خواهم گفت. به یاد آنها خواهم آورد که زمانی دراز نمونه زیستن را جهان در میان ما می جست و اینک ما دوباره خواهیم توانست سر از غصه دورانها برون آریم. غم نان نگذاشت ولی من چنین کردم.

 و اینک نمی دانم ایا نبشتنم و گفتن هایم بهتر بوده است از نگفتنها یا نه؟‌ امیدوار بودم اگر خود را فدای خلق کنم از خاکستر این آتش اگر دو نفر به یاری برخیزند و قدم در راه نهند چون ققنوس سوختنم بی حاصل نبوده است؟‌آیا چنین شد؟‌آیا نه دو تن که نیم تنی را توانسته ام به راه آورم ؟

امروز خود را تنها تر از هر زمانی می دانم تنها تر از هر دورانی و تنها تر از تنهایانی که غم غربت می کشند که آنها غریب مکانند و من غریب دوران من در وطنی که دوستش دارم و میان مردمی که زندگیم را به پای ساختن انها می سوزانم غریبم. این ادعایی گزاف نیست از آن زمان که به یادم می آید هرجا که شنیدم و دانستم بودنم از نبودنم کارسازتر است بی هیچ بهانه ای بودم بی مزدی و منتی و اگر حس می کردم کارم گره ای از بندی می گشاید زمان و مکان را فراموش می کردم و آن را چنان که می توانست به انجام می رساندم

عجب نیست اگر سر به شوریدگی برآرم که اگر نبود یاری یارم دیر زمانی بود که چنین کرده بودم .

ولی امروز خسته ام در میانه دوستانم تنها شده ام حاصل سوختن زندگی ام چه بوده است ؟‌ به کدام دست آورد نیمه یک زندگی دل خوش کنم ؟ پس از چندین سالی که هرچه کردم به امید کمکی بوده است به کسی یا مردمی که به آن نیاز دارند و انجام دادن انچه حس می کردم انجام دادنش وظیفه است به خاکی که به آن عشق می ورزم امروز چه بر کف دارم ؟‌ هیچ

چه باید کرد ؟ ‌رها کنم و بروم به دنبال نانی که اگر پیش از این رفته بودم امروزم چنین نبود؟ یا بمانم و ادامه دهم راهی که نمی دانم در پایانش کدامین سرنوشت به انتظار من ارمیده است؟

وای بر شمشیر زنی که تنها شمشیرش را در دست شکسته بیند و اطرافش را سیل دشمنان فراگیر. چه باید کند ؟ نمی دانم … نمی دانم …

گفتم از دانش روز جهان با مردمم سخن بگویم شاید ذهنی به فکر آید و قلبی بلرزد و قدمی در راه آبادی به حرکت درآید و امیدی فرو خفته شکوفا شود و راهی تاریک روشن شود… اما چه حاصلم شده است از این همه اندیشه و این همه غم … جز غم؟

گفتم به یاد مردمم خواهم آورد که آسمان پرستاره شبهای ایران جلوه ی است از عظمت بی پایان کیهان و به یادشان خواهم آورد که چه کوچکند در برابر این بی پایانی کیهان و چه ژرف است ژرفنای خرد انان که وارثان خردند و نگهبان فره ایزدی آتش مقدس دانایی،‌ که اگر به یادشان آید با هم مهربان خواهند شد و چه خام می اندیشیدم که دیدم «آنانکه می خواستند جهانی را مهربان کنند‌، خود نتوانستند با هم مهربان باشند»

من خسته ام و امروز ناتوانتراز آنکه فریادی ز سینه برآورم و لرزانتر ازآنکه پناهی باشم برای عزیزی

چه باید کرد؟‌ رها کنم و بروم یا بمانم و ادامه دهم نمی دانم … چه دانمهای بسیار است لیکن من نمی دانم

شاید حال من شرط رکعتانی است که وضویی جز خون ندارد ؟‌ نمی دانم.

شاید خسته ام ،شاید، نمی دانم

اما به یک چیز دل خوش دارم چون به عقب می نگرم خود را سراسر ضعف و ناتوانی و بدی و کاستی می بینم ولی راست می گفت شاملو: «من بد بودم ولی بدی نبودم»

شاید همین توشه برای من بس باشد . نمی دانم

آن روز که توسن فلک زین کردند

وآرایش مشتری و پروین کردند

این بود زدیوان قضا نصیب ما

ما را چه کنه نصیب ما این کردند

تعهد علمی نسبت به آینده

مطالعه چاپ گفتگوی روز یکشنبه روزنامه شرق با دکتر نادری که ترجمه ای از مطلب روزنامه هوستون کرونیکل بود  چند مطلب را در ذهنم ایجاد کرد که بد نیست به آنها اشاره ای بکنم

اول اینکه اتفاق خجسته ای است که به بهانه بزرگترین ماموریت کاوش منظومه شمسی که تا کنون تاریخ بشریت به خوددیده است شاهد معرفی تعدادی از چهره های برجسته علمی ایرانی در رسانه های داخلی هستیم. گفتگوی شرق با دکتر پرویز فتوحی و چاپ ترجمه مصاحبه با دکتر نادری در این روزنامه . گفتگوی اختصاصی ایسنا با دکتر نادری و خبررسانی فعالیتهای وی در سایتهای نجومی همینطور ترتیب داده شدن گفتگویی تلفنی با دکتر نادری برای برنامه یکشنبه آینده آسمان شب اتفاقی خجسته و میمون است. جامعه ما خسته است از شنیدن سخنهایی که او را ملتی عقب مانده و بدون پشتوانه معرفی می کند و درد بزرگ آنجاست که این آیه های یاس را نه مردم عادی که بزگان دانش ما می سرایند. کسانی که باید پیش از هرچیز بذر  امید به آینده و فعالیت علمی را در دل مردم بکارند به راحتی حاضرند میراث چند هزار ساله علمی و فرهنگی این سرزمین را به سخره بگیرند و از آن به عنوان داستانهایی دلخوشکنک یاد کنند . داستانهایی که باید آنها را فراموش کرد و به آینده نگاه کرد. بسیاری از بزرگان حتی از معرفی فعالیتهای علمی یکی از همکارانشان برآشفته می شوند و ان را بزرگنمایی علمی ژورنالیستی در فضایی غیر شفاف و ناشی از ذوق زدگی ارزیابی می کنند. و انعکاس خبر چنین موفقیتهایی را (‌حتی اگر بپذیریم در انعکاسش بزرگنمایی شده) نشانه ای از روحیه قهرمان پروری بی دلیل ایرانیها می دانند و شیرینی چنین خبرهایی را موجب بیماری دیابت اجتماعی ارزیابی می کنند. من با بسیاری از استدلالهای این بزرگواران موافقم ملتها همیشه از قهرمان پروری ضربه دیده اند و همیشه باید به این خطر هشدار داد اما به نظرم باید تبصره ای به این قانون کلی افزود . اینجا ایران است.

بسیاری از ما هنگامیکه برای دوای دردهای  اجتماعی و فر هنگی نسخه پیچی می کنیم از یاد می بریم که در کدام اقلیم زندگی می کنیم زمانی که برشت در نمایشنامه گالیله خود از زبان او گفت«بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد» و پایان دوران قهرمان های اروپایی را اعلام کرد چه سالی بود ؟‌در چه جغرافیایی این سخن را به زبان آورد و در چه مقطعی و چه پشتوانه ای بر سخنانش حاکم بود و چه تجربه هایی سپری شده بود که به او اجازه می داد مرگ قهرمان را اعلام کند؟ آیا مانیز این مراحل را سپری کرده ایم؟

جامعه ای که در آن زندگی می کنیم پایی در خاک و سری در افلاک دارد طبیعت و ماورا طبیعت در زندگی روزانه مردم ما به هم آمیخته است (‌و این به خودی خود بد نیست)‌ ما نمی توانیم به سادگی  و بدون طی کردن مراحل بی شمار دست به اسطوره زدایی بزنیم (آنگونه که امریکا زد)‌ و مگر باید حتما چنین کاری انجام شود؟

ما باید نسخه پیشرفت را براساس واقعیت جامعه بنویسیم نه بر اساس آرمانشهر خیالی خود . من قبول دارم در جامعه ای که سنتی چند هزار ساله بر ار و پود فرهنگ ان حکمروایی می کند اصلاح امور سخت است اما این اصلاح زمنی ناممکن می شود که مخاطب را فراموش کنیم و از مردم کوچخ و بازار و آنهایی که واقعا مردمند بگذریم.

نگاهی به شرایط  امروز جامعه به ما یادآور می شود که سطح دانش عمومی دانش اموزان ما بسای کاهش یافته در دانشگاهها دانشجوی واقعی به معنی کامل کلمه کمیاب شده است ،‌نابسامانی فرهنگی و نا بسامانی اخلاقی بیداد می کند و امید به آینده اندک است. این موضوعات به خودی خود فاجعه بار نیستند و لازمه جامعه ای است که مراحل گذار فرهنگی را طی می کند فاجعه انجاست که برهمه اینها چشم می بندیم.

صریحا بگویم من با ساختن صورت قهرمان دست نیافتنی از چهره هایی که به هر حال مورد تایید جامعه علمی ، فرهنگی و سیاسی جهان هستند مخالفم اما به همان اندازه موافقم که در این مرحله از وضعیت جامعه که به سر می بریم باید چهره های شاخص خود را (‌در حوزه جغرافیای فرهنگی و علمی کشور)‌ به شکل قهرمانانی در دسترس و دست یافتنی معرفی کنیم .

به یاد می اورم در شب فراموش نشدنی مقابله مریه در شهریور گذشته ،‌زمانی که هزاران نفر از مردم پایتخت به رصدخانه کوچک زعفرانیه آمده بودند تا شبی را میهمان آسمان باشند بیش از ۲۰ نمایش اسلاید در خصوص اکتشافات آینده سیاره سرخ (‌که این روزها به انجام خود رسیده اند )‌ برای گروه کثیری از مردم با سنین و رده های اجتماعیی مختلف اجرا کردم. زمانی که پس از معرفی ماموریتهای دو قلوی ناسا ،‌روح و فرصت با نمایش تصویری از دکتر فیروز نادری در آزمایشگاه JPL وی را به عنوان هموطنی که سرپرستی عظیم ترین کاوش بشر در تاریخ اکتشافات فضایی را بر عهده دارد معرفی کردم در چشمان چند کودک و دانش اموز حاضر در ان اتاق کوچک برق امیدی دیدم ،‌ مادری که در ردیف اول روی زمین نشسته بود دست فرزندش را فشرد و نگاهی امیدوار به او انداخت و لبخندی بر گوشه لب پیر مردی سپید موی ظاهر شد.

شاید فقط برای لحظاتی انها احساس کردند که فرزندان ایران می توانند بار دیگر در جهان نامشان را زنده کنند . ما نیازمند امیدیم و هر موفقیتی که فرزندان این خاک به دست می اورند و یا پیش از این به دست آورده اند به قول خاتمی به ما «دلیری رفتن به سوی آینده را می دهد»

ما به ابن سینا نیاز دازیم به فردوسی و رودکی و بیرونی و خوارزمی و کاشانی و مولوی و بوزجانی و هزاران دیگر نیاز داریم همانگونه که به نادری و صیاد و یوسف زاده و فتحی و بسیاری دیگر نیاز داریم ذخیره و پشتوانه گذشته ما راحت به دست نیامده  است که به راحتی در قالب جملات و کلمات زیبایی چون «افتخار به نیاکان و بزرگان فقط زینتی است برا ی نشان دادن افتخارات امروز» و یا طرح این مطلب که «افتخار به ابن سینا و رازی و صدها نفر دیگر و جنگ و دعوا با دیگر ملل که اینها ایرانی بوده اند چه مشکلی از مشکلات ما حل می کند» به دست فراموشی و تاراج سپرده شود

دنیای جالبی است که پشرفته ترین کشورها یادگارهای اندک علمی خود را پاکیزه و حراست شده حفظ می کنند اما ما چوب حراج به داشته های خود می زنیم. و در حالی چنین پز زشت و بد قیافه روشنفکری و آزاد اندیشی و جهانی دیدن و مدرنیسم به خد می گیریم و بدون توجه به عوارض سخنانمان به واگویه حرفهای خوب کسانی که در جایی دیگر و در حوزه ای دیگر گفته اند و نه برای ما و نه برای درد ما می پردازیم که خود کوچکترین و پیش پا افتاده ترین قواعد بازی در دنیای دانش نوین را رعایت نمی کنیم.

چند نمونه بیاورم که دانش جویی برای حل مشکل فیزیکی خود به چند تن از اساتید مطرح کشور میل می زند و هیچ پاسخی نمی شنود و یا داشن اموزی برای حل یک سوال فکری گکوچک دست به دامان همه می شود و هیچ نمی یابد و سپس زمانی که شاید از روی خستگی به برنده جایزه نوبلدر سال جاری میل می زند در کمتر از ۲۴ ساعت پاسخ خود را دریافت می کند؟

آقای نادری را این بار از زاویه ای دیگر ببینیم .او هم اکنون مدیر بزرگترین کاوش بشر در فضا در کل تاریخ است. دو خوردروی مریخ نورد او با موفقیت بر سطح سیاره فرود امده است طرحی که مدیریتش بر عهده او است ناسا را از بحران تراژدی کلمبیا نجات داده و به بوش اینتوانایی را بخشیده که سخن از سفر دوباره به ماه و فتح مریخ به زبان آرد

مردی که معاون ریس جمهور امریکا ملاقات خود با او را بر اساس زمان وی تنظیم می کند. اما زمانیکه درخواستی برای گفتگو با او می رسد در چهارچوب زمانی که دارد دریغ نمی کند برایش فرقی ندارد که رسانه روبرو CNN باشد یا روزنامه نیویورک تایمز یا خبرگزاری ایسنا یا برنامه ۱۵ دقیقه ای آسمان شب شبکه ۴ ایران  (خبرنگاران علمی به یاد بیاورند برای گفتگو با یک کارشناس معمولی در یک سازمان معمولی  وطن چه لابیرنتی را باید طی کنند). او نیازی به معروفیت ندارد که جهانی او را می شناسد اما اخلاق علمی را آموخته است و می داند باید پاسخگو باشد او بارها به سوالات نوجوانانی که برایش نامه فرستاده اند پاسخ داده چرا؟‌چون او وظیفه و نقش و جایگاه تاریخی خود را می شناسد نه گذشته را انکار می کند نه امید واهی می دهد ضعفها را می پذیرد و از همه مهمتر خود را در برابر مردم می داند.به پاسخ او به سوال مصاحبه کننده هوستون کرونیکل توجه کنید که پرسیده بود چه نظری دارید که وب سایت ناسا در روز فرود روح با بازدید ۸۱۰۰ نفر در ثانیه رکورد مراجعه به یک سایت در تاریخ فناوری وب را شکست؟

او گفته است آرزو می کنم ای کاش امکان ان را داشتم تا پرونده مراجعه کنندگانی که وظیفه پاسخگویی به آنها را دارم مرور می کردم در آن صورت اگر مراجعه کنندگان بین ۱۰ تا ۱۸ سال داشتم بسیار خرسند می شدم چراکه توانسته ایم توجه نوجوانان و جوانان ر به خود جلب کنیم اگر بخواهیم آینده را تغییر دهیم باید به دنبال جوانان و نوجوانان باشیم

این رفتار و فکر را با رفتارهای علمی خود مقایسه کنیم. پاسخ جوانان و نوجوانان را نمی دهیم راههای ارتباط خود با انها را بسته ایم گذشته پر افتخاری را که بزرگان جهان به آن غبطه می خورند از آنها می گیریم بزرگان معاصر را به جای انکه معرفی و نقد کنیم غیر مهم جلوه می دهیم امکانات را از کسانی که کار می کنند دریغ می کنیم و از اطلاعات چون گنجینه ای که گویا فقط باید در انحصار ما باشد نگهداری می کنیم و انتظار داریم جوان ما و نوجوان ما امیدی برای خدمت در این سرزمین داشته باشد ؟ زهی انصاف

ما باید گذشته را چون میراث ارزشمندی پاسداری کنیم . ما باید بزرگان حال خود را بشناسیم و اگر خوبی و دی دارند بی غرض عنوان کنیم و راه آینده و رسیدن به هدف را روشن و واضح کنیم

انکار گذشته و حال حتی فرصت حسرت خوردن در آینده را نیز  برای ما به جا نمی گذارد.

ما باید قهرمانان خود رابشناسیم و بدانیم که آنها در دسترسند و قابل دسترس و دست یافتنی مشکل اینجاست که قهرمانی فردی مثل نادری که در ارتباط رودر رو با مردم قرار دارد هیچگاه باعث این اندیشه نمی شود که نمی توان به او رسید و فقط باید حسرت او را خورد بلکه قهرمانی برخی از نافیان قهرمانی در کشور است که چنین گمانی ایجاد می کنند از برجهای عاج خویش بیرون آیید . فرصت اندک است و زمان از دست رفته تا زمان باقی است باید کاری کرد.

هنوز به کاوه امیدی هست نگذاریم محتاج اسکندر شویم

آیا یتی پدیده ای علمی است؟

من مقاله ای با عنوان «یتی، مرد برفی یا پاگنده» را به عنوان مقاله ویژه روز یکشنبه آینده ضمیمه کاشف روزنامه جام جام آماده کرده و تقدیم کردم که این مطلب این هفته چاپ خواهد شد.

حال سوالی که از آن روز مرا به فکر وامی دارد این است که آیا کار من در ارایه این مطلب به عنوان یک موضوع ویژه علمی درست بوده است یا نه ؟ من به نوع مطالب ارایه شده شبه ای ندارم فقط مشکلم این است که آیا موضوعی که هنوز قطعیت وجودی آن محرز نیست و هنوز به اصطلاح آقایان به یک fact علمی تبدیل نشده است اهمیت آن را دارد تا به عنوان ک موضوع علمی معرفی شده و به عنوان موضوعی ویژه پرونده ای برای آن گشوده شود و آیا ما موضوعات مهمتری برای پرداختن به ان نداشتیم؟

به نظر من این ضرورت وجود دارد. من از مقاله ای که نوز چاپ نشده و بالطبع هنوز نظر مخالفی هم درباره ان وجود ندارد دفاع نخواهم کرد . دفاع من درباره طرح چنین موضوعاتی در چنین جایگاهی است. به نظر من امروز ما با دو نوع دیدگاه در حوزه مسایل علمی روبرو هستیم دیدگاهی خشک که سعی می کند به نام علم هرآنچه را نتواند در دفاتر مشق نوشته شده خود ژیدا کند انکار می کند و دوم دیدگاهی که سعی می کند هر ژدیده بی اساسی را برمبناهای غلط و به ظاهر علمی توجیه کند.

امروز ما نیازمند دیدگاه میانه ای هستیم که به مردم بگوید علم ما کامل نیست اما این نقص دلیل آن نمی شود تا هر آنچه را که نمی دانیم انکار کنیم .

یتی خون آشامها ،‌ بشقابهای پرنده و  موضوع مورد علاقه من جادو و امثال ان شاید همگی چیی جز رویا ژردازیهای افرادی نادر نباشد اما احساس می کنم وظیفه یک خبرنگار علمی آن است که در بسیاری از موارد همچون یک محقق عمل کند و اگر خود نتوانست خواستار پیگیری پرونده هایی از این دست از سوی محققان شود.

پس از فاجعه ملی زلزله بم (‌بگذریم که با اندکی تدبیر این فاجعه ملی می توانست به نمادی از احساس مسولیت ما و مسولان -با -هم – و نمادی از یک غرور ملی تبدیل شود و به جای ۴۰۰۰۰ نفر کشته ۴ کشته هم نداشته باشد) در باره نورهای زلزله گزارشهایی ارایه شد. شایعه نورها دهان به دهان پیچید و گسترش یافت در نگاه اول بهنظر من هم آمد که این نورها تنها بازگویه های فاجعه ای بزرگ از زبان مردمانی درد کشیده است به خصوص انکه هنگامیکه که در یک گفتگوی اینترنتی که یک رسانه بیگانه (BBC) با یکی از بزرگان دانش لرزه شناسی ایران ترتیب داده بود از این پدیده سخن گفتم وی آن را مساله ای غیر مهم ،‌غیر علمی و احتمالا ناشی از اصطکاک سنگها  دانست و بیشتر در حوزه شبه علم دانستند.متاسفانه نتوانستم با مسولان سازمان ژئوفیزیک در این باره گفتگو کنم که این خود یکی قصه ای است پر آب چشم.

جالب است بدانید تماسهای بعدی من با یکی از عالیرتبه ترین مسولان سازمان لرزه نگاری ایالات متحده USGS ،‌خانم دکتر سوزان هاوگ ،‌نشان داد  که این موضوع به هیچ وجه شایعه پردازیهای ذهنهای خسته از مصیبت نیست و یکی از مسایل باز و در حال تحقیق لرزه شناسی دنیا است و ایشان با حوصله فراوان ساعت ۲ بامداد روز اول ژانویه و در اولین ساعات سال نو به پاسخگویی به سوالهای من در این خصوص پرداختند. موضوعی که یک شبه علم بود واقعا بخشی از دانش مورد تحقیق روز شمرده می شد.

این نمونه ای بود از هزاران موردی که در جامعه علمی ایران شبه علم و ضد علم شمرده می شود و در جهان برروی آن مطالعه صورت می گیرد اما جامعه جهانی علم هم با چنین موضوعاتی دست به گریبان است به بسیاری از محققان که بع جستجوی چنین پدیده هایی می روند برخوردی نامناسب صورت می گیرد اما حقیقت راه خود را خواهد پیمود

 من از شبه علم دفاع نمی کنم اما اگر من با   شبه علم مخالفم از لبخندهای تمسخر آمیزی که هنگام سوال فردی از شبه علم به او تحویل داده می شود متنفرم

گمان نکنم کسی بتواند در دانشمند بودن و محقق بودن فردی چون آرتور چارلز کلارک شک کند.حتما مجموعه تلویزیونی که بر اساس مدارک گردآوری شده توسط او ساخته شده بود و از شبکه ۴ سیما هم پخش شد به خاطر دارید مجموعه ای به نام جهان آرتور سی کلارک .وی در این برنامه به سراغ بسیاری از مسایل حوزه شبه علم از بشقابهای پرنده گرفته تا یتی تا ماجرای روزول تا احضار روح و … رفت و بسیاری از آنها را به ظاهر رد می کرد اما جمله ای از او در ذهن من ماندگار شده است : «اگرچه بر اساس مدارکیکه فعلا در دست داریم نمی توانم این موضوع را بپذیرم اما شاید مدارکی که در آینده به دست می آید نظر مرا تغییر دهد» به همین دلیل است که اندیشه و ذهن کلارک و همفکرانش تازه می ماند و بوی کهنگی نمی گیرد اما بسیاری از متفکران ما بزرگی خود را در تکرار بی معنی کلام برخی از افراد مهم داخلی یا خارجی در اهمیت علم و با چاشنی  بی هویتی ایرانی و بی نیازی از گذشته پر افتخار و داستانهایی اینگونه می یابند بدون انکه به یاد آورند حقیقت محتاج نظر من یا شما یا دیگری نمی ماند و را ه خود را خواهد رفت .