ماه و مریخ در آسمان ۵ شهریور

آن قدر در این چند وقت در باره شایعه دو ماه در آسمان ۵ شهریور یا شایعه مریخ نوشته شده است که فکر می کردم موضوع کاملا منتفی شده است. اما شایعه ای توانسته ۷ سال دوام بیاورد مطمئنا این چند وقت را هم دوام بیاورد .در این مدت تلفن ها و نامه های زیادی داشتم که کجا برویم که این پدیده را ببینیم و حتی از یک آژانس مسافرتی تماس گرفتند که می خواهیم برای این رویداد تور گردش گری بگذاریم.

اصل شایعه را حتما همه شما خوانده اید. ایمیل سرگردانی با تصویر دو ماه یکی نقره گون و دیگری سرخ فام در آسمان این روزها به سرعت در اینترنت و بین دوستان می چرخد که چه نشسته اید که ۵ شهریور ماه برای نخستین بار در طول حیات ما و آخرین بار تا مثلا ۳۰ هزار سال دیگر مریخ در نزدیکی زمین قرار دارد و می توانید آن را به اندازه ماه شب ۱۴ در آسمان ببینید احتمالا انتظار دارید در آن شب چنین منظره ای پیش رویتان نقش ببندد.

مسلما منظره با شکوهی از کار در می آمد . اما بیایید ببینیم در آن شب اگر بعد از غروب خورشید از خانه بیرون بروید در آسمان چه می بینید.

حدود ساعت ۸:۳۶ بعداز ظهر برای کسی در تهران ساکن است ماه طلوع میکند آن شب شب ۱۶ رمضان است و بالتبع ماه اندکی از شب ۱۴ گذشته است. احتمالا شما منتظر خواهید ماند تا ماه سرخ فام یا همان سیاره مریخ ظطلوع کند اما متاسفانه صبر و انتظار شما به نتیجه نخواهد رسید در آن شب مریخ طلوع نخواهد کرد.

واقعیت این است که مریخ در شامگاه ۵ شهریور در زیر افق قرار دارد و طلوع آن ساعت ۱۰:۰۴ صبح روز بعد و بعد از طلوع خورشید است و و ۹ شب هم غروب می کند بدین ترتیب تمام مدت تحت تاثیر دخشش خورشید قرار دارد و اصلا در آسمان شب دیده نمی شود که بخواهد به اندازه ماه باشد یا هر اندازه دیگری. اگرجچه اگر مریخ در شب هم قابل رویت می بود به هیچ وجه چنین اندازه ای نمی داشت

مریخ در آن شب حدود ۲۵۰ میلیون کیلومتر  از زمین فاصله دارد یعنی نه تنها نزدیکترین فاصله اش با زمین نیست که آن قدر دور هست که قدر ظاهریش به عدد ۱٫۳ برسد. یعنی به اندازه یک ستاره معمولی در آسمان (اگر در شب دیده می شد) به چشم می آمد.

اما پس این همه داستان از کجا آمده آیا توطئه ای در کار است؟

همه داستان با سال ۲۰۰۳ باز می گردد. در آن سال مریخ به نزدیکترین فاصله اش با زمین می رسید. در شب ۵ شهریور آن سال مریخ در نزدیک ترین فاصله خود در یک بازه زمانی ۶۰ هزار ساله نسبت به زمین قرار داشت و تنها ۵۶ میلیون کیلومتر با زمین فاصله می گرفت (مقایسه کنید با ۲۵۰ میلیون کیلومتر امسال) اگرچه آن سال هم اتفاق خاصی نمی افتاد اما خیلی ها به واسطه رکورد ۶۰ میلیون سال شب های مریخ را برگزار کردند.

آن شب در ایران هم برنامه های بسیاری برگزار شد. سیاوش صفاریان پور برنامه ای با اجرای آقای عبدالرشیدی روی انتن برد که میهمانانش بابک امین تفرشی و من بودیم و گزارشی هم در آن از رصدخانه زعفرانیه پخش شد که در آن شب میزبان علاقمندان است. فرداشبش رثدخانه زغفرانیه میهمان چنان جمعیتی بود که غیر از روز نجومی که در نمایشگاه بین المللی کتاب برگزار کردیم دیگر هیچ گاه مشابهش را ندیدم . ترافیک اطراف رصدخانه به قدری بود که رادیو پیام اعلام کرد تمام خیابان های اطراف سرلشکر فلاحی بسته شده اند و چند هزار نفری به دیدار مریخ سرخ فام آمدند.

در ایمیلی که علاقمندان در پیش از این برنامه به هم می زدند تا یکدیگر را نسبت به این رویداد آگاه کنند یک خط توضیح اضافه وجود داشت که شاید ریشه همه این داستان ها در سال های بعد دشد . و آن اینکه اگر تلسکوپ مناسبی در اختیار داشته باشید و با بزرگنمایی ۷۵ برابر به آن نگاه کنید قطر ظاهری در تصویر بزرگ شده به اندازه ماه خواهد بود . این جمله را افرادی که کلید فوروارد را فشار می دادند بدین ترتیب ساده کردند که در آن شب ماه به اندازه مریخ در آسمان دیده می شود! و این گونه بود که مصیبت آغاز شد.

بدین ترتیب مطمئن باشید نه این ۵ شهریور و نه هیچ تاریخ دیگری – مگر فاجعه ای عظیم در منظومه شمسی رخ دهد و مدار مریخ تغییر کرده و به سمت ما کشیده شود – مریخ به اندازه ماه کامل در آسمان ما دیده نخواهد شد.

اما داستان مریخ نکته دیگری هم دارد و آن اینکه در عصر پر شتاب اینترنت و جریان سیال اطلاعات ، الزاما همه اطلاعات درست نیستند. لطفا وقتی ایمیلی دریافت می کنید پیش از فورارد آ نبه دیگران چند ثانیه فکر کنید و ببینید چقدر ممکن است این داستان واقعی باشد! اگر اندکی شک کردید کمی تحقیق کنید و بعد دکمه ارسال مجدد برای همه دوستان را فشار دهید. بدین ترتیب می توانید از وقوع یک شایعه در جامعه جلوگیری کنید.

اینها چند منبع در باره این شایعه :

http://science.nasa.gov/science-news/science-at-nasa/2005/07jul_marshoax

http://science.nasa.gov/science-news/science-at-nasa/2009/09jun_marshoax

http://en.wikipedia.org/wiki/Mars_hoax

زلال آبی در میان سراب ها

علم در ایران سابقه ای طولانی دارد. در طول تاریخش هم اوج و حضیض های فراوانی را تحمل کرده است اما هر بار که شعله این آتش مقدس در کشورمان رو به زوال رفته است زنان و مردانی پیدا شده اند که اجازه نداده اند این آتش حاموشی بگیرد. مردان و زنانی که از این شعله ظریف و شکننده محافظت کرده اند و سعی کرده اند آن را روشن نگاه دارند و همچون نگهبانانی شریف از این بارقه خرد محافظت و آن را به نسل بعدی منتقل کنند.

آنها با وارد کردن حوزه های جدید مباحث  در کشور، به روز کردن دانش ،  نشان دادن راه درست از نادرست، تاسیس مراکز علمی و به میان مردم بردن علم و نشان دادن اخلاق علمی و تربیت نسل جدیدی از مردم، این ماموریت خطیر را بر عهده گرفتند و در دورانی که شبه علم، علم دروغین و خرافه ذهن های بسیاری را به اشوب می کشد و مسیر راه پیش روی را پر از سراب های فریبنده و باتلاق های مه آلود مرگ آور می کند آنها چون مشعلی فروزان راه را نشان می دهند.

دکتر یوسف ثبوتی یکی از این مشعل داران دانش در کشور ما است.

نه فقط دانشجویان مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان، نه فقط جامعه علمی ایران، نه فقط جامعه نجوم حرفه ای کشور و نه تنها جامعه نجوم آماتوری ایران که هر کسی که سودای علم و توسعه علمی در این کشور را در سر دارد تمام قد به احترام این استاد دسپید موی از جای بر می خیزد و در مقابلش کمر خم می کند که او عمری را در راه اعتلای علمی کشور گذراند. او همانطور که مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان را به راه انداخت تا نسل جدیدی از دانشمندان آشنا به علم روز را در علوم پایه تربیت کند که از فعالیت های نجوم آماتوری حمایت کرد و زمانی که پای ترویج به میان آمد قدمی عقب نگذاشته و حتی در موضوعی مانند گرمایش زمین سعی در روشنگری مردم دارد.

خبر پریشب (شنبه عصر) اگرچه نمی بایست شوکه امان کند ،چنین کرد. پس از ۲۰ سال که از تاسیس مرکز تحصیلات تکمیلی در علوم پایه زنجان به دست او می گذشت و در حالیکه در این مدت توانسته بود این مرکز را به یک مرکز مدرن علمی با استانداردهای بالای روز بدل کند با حکم وزیر علوم از این ریاست برکنار شد.

اگر این روزها بسیاری بر این تصمیم اعتراض دارند به دلیل این نیست که فکر می کنند در حق استاد جفایی رفته است، که از بیم جفایی است که به جامعه علمی و در وهله اول به دانشجویان این مرکز در اثر غیبت چنین مدیری ممکن است روا شود.

مدیریت مقتدر او ، دانش و علم به روز و دقیقش و تجربه اش در مدیریت علمی و عشقش به مرکز زنجان بود که این مرکز را به چنین جایگاهی رساند و قریب به غیر ممکن است کسی بتواند ادعا کند در این شرایط بهتر از او می تواند داین مرکز علمی پیشرو را هدایت کند.

ثبوتی هر جا که باشد و هر کاری که بکند از طایفه و قبیله مشعل داران خرد باقی خواهد ماند. ایران نام او را به نیکی به یاد خواهد آورد که آنچه در توان داشت برای حفظ شعله های مقدس اندیشه و خرد و دانش در این سرزمین به انجام رساند و راه را از بی راه و چشمه های زلال را از سراب ها جدا کرد.

این فهرست اخباری است که خبرگزاری مهر از این اتفاق اخیر منتشر کرد:

ثبوتی از دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان رفت/ سرپرست معرفی شد

 

فرقی بین استعفا و برکناری وجود ندارد/ زمان بازنشستگی را پیش بینی نمی‌کنم

مجمع نمایندگان زنجان به برکناری ثبوتی اعتراض کرد

اعتراض دانشجویان و اساتید دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان به تغییر مدیریت

زاهدی را قانع کردم اما دانشجو خلاف انتظارعمل کرد/ دانشجو باید ثبوتی را برگرداند

از حاشیه به متن

این روزها سرم به شدت شلوغ است. کارهای روزنامه به طور طبیعی زیاد است و پیدا کردن سوژه و سفارش آن و پیگیری مطالب (به ویژه اگر قرار باشد مطلب هفتگی صفحه محیط زیست را از پژمان پیگیری کنید*) در کنار نوشتن برای سیب. کمک به دوستان ماهنامه نجوم و دانستنیها، در کنار تدریس موقت در موسسه آسمان شب و ترجمه ۴، ۵ تا کتاب آن هم به صورت همزمان در کنار اینکه باید درس نامه های روزنامه نگاری علمی را هم ترجمه کنم و در کنار همه این ها خواندن زبان دوست داشتنی فرانسه و اعتیاد قدیمی به خواندن کتاب و یک سری خرده ریز های دیگر باعث می شود که خیلی از شب ها احساس کنم مغزم در حال انفجار است و نیاز به یک چیزی دارد که هم آرامش پیدا کند  و هم بر افسردگی ناشی از کار زیاد غلبه کرده و انگیزه ای ویژه دراختیارم دهد و به قول معروف شارژم کند.

یکی از کارهایی که به این منظور می کنم دیدن فیلم یا سریال های مختلف است (عموما هنگام شام خوردن) از بیگ بنگ تئوری گرفته تا ترمیناتور و تازگی ها هم فرینج را تمام کردم. یکی از بهترین انها فرینج  بوده است. اما اینکه فکر کردم بد نباشد اینجا در باره اش بنویسم نقدی بود که هفته نامه پیک سبز در شماره ۶ در باره آن نوشته بود.

این هفته نامه بسیار پرمطلب است و می توانید یک هفته با آن سرگرم باشید. دیشب که داشتم عناوینش را مرور می کردم به مطلب آرش بزرگمهر درباره فرینج برخورد کرم و دم صبحی تا انتها خواندم و آخر سر به این نتیجه قطعی رسیدم که دیگر فایده ندارد و هیچ جوری نمی توانم خودم را روشنفکر جا بزنم. خوب یک دلیل عمده اش اینکه من به شدت از این سریال خوشم آمده و چند قسمت را چند بار دیدم.

خوب اگر فرینج را ندیده اید باید یک نسخه مدرن تر از ایکس فایل ها را تصور کنید خود سریال که آفریده جی جی آبرامز (خالق لاست و کارگردان آخرین نسخه سینمایی پیشتازان فضا است) از اول تکلیفش را بانامش مشخص کرده است علوم حاشیه واقعا نه علوم غریبه هستند و نه علوم دقیقه. آنها در مرزهای نزدیک به جریان اصلی علوم قرار دارند اما وارد آن نشده اند. داستان هم قرار نیست به ما چیزی در باره روش های علمی نوین بدهد اما خوبی این سریال این است که روش علمی را در بررسی چیزهای عجیب و غریب سعی می کند رعایت کند. ( به یاد بیاورید هر بار از والتر – دانشمند دیوانه و خیال پرداز – می پرسند آیا می دانی ماجرا از چه قرار است می گوید تا ازمایش نکنم هیچی نمی گویم اما چند تا تئوری دارم).

داستان های فرینج ۲ بعدی اند هر بار یک پرونده بررسی می شود اما در کل هر قسمت بخشی از بدنه یک رویداد بزرگتر را می سازند. رویدادی که ما را به ملاقات دو دنیای موازی رهنمون می شود.

قطعا هر یک از داستان ها را می توان از نظر علمی نقد کرد و چرا که نه! آنها رسما در حاشیه علمند. اما مهم این نیست . مهم این است که این سریال با بازی های خوب بازیگرانش – البته برای من که چیزی از مفهوم های مختلف بازیگری نمی فهمم و بازیگر خوب به نظرم بازیگری است که من باور کنم می توان او را واقعی پنداشت – ذهن آدم را تیز می کند. باعث می شود تا شکوه کنجکاوی را به یاد بیاورم و اینکه چقدر سوال بی پاسخ آن بیرون وجود دارد و چقدر علم باید آغوش خود را برای بررسی دقیق موجودات جهان بیرون باز کند.

من اصلا کاری به بستر فیلم ندارم ممکن است شما بگویید از اول ماجرا ما می دانیم چنین جهان موازی با ما وجود ندارد پس بقیه داستان هم که روی آن بنا شده چرت است. اما واقعیت این است که این روش در نقد علمی تخیلی خیلی کاربرد ندارد.

فکر می کنم باید هر فیلم علمی تخیلی را یک بسته منطقی دید مهم نیست اصول آن دنیای خیالی با اصول داستان ما یکسان باشد . مهم این است که در آ ن بسته اصول منطقی روایت سازگاری وجود داشته باشد. برای اینکه منظورم را روشن کنم اجازه بدهید یک مثال از فیلم سوپر من بزنم. در صحنه ای تکراری از سوپر من جایی هست که دوست دختر سوپر من در حال سقوط از ارتفاعی بسیار بلند است، سوپرمن بلافاصله لباس هایش را عوض می کند و پرواز کنان به سرعت خود را به دوستش می رساند و در آخرین سانتی متر های باقی مانده پیش از اصابت وی با زمین ، سوپر من که اکنون در حال پرواز موازی با سطح زمین است او را نجات می دهد. اگر از شما بپرسند مشکل علمی این صحنه چیست؟ شاید بگویید خوب معلوم است هیچ انسانی نمی تواند پرواز کند. متاسفانه جواب شما اشتباه است در دنیای سوپر من، وی این توانایی را دارد که در جو زمین پرواز کند و بدنش هم آن قدر قوی هست که سخت ترین مواد بر آن اثری ندارند. مشکل این صحنه در این است که در این صحنه سوپر من نه تنها نمی تواند دوستش را نجات دهد که مرگی دردناک تر را برای او رقم می زند. چون دوست او در تمام مدت در حال سقوط تحت شتاب زمین بوده است پس از طی چند صد متر سرعت او به حدی زیاد است که اگر با زمین برخورد کند له خواهد شد حال اگر فرض کنید او پیش از برخورد با زمین با دو بازوی کشیده سوپر من برخورد کند اتفاقی که می افتد مثل این است که به دو لوله فلزی برخورد کند. او به جای زنده ماندن به ۳ قطعه تقسیم می شود. مگر اینکه سوپر من پیش از رسیدن با نزدیکی زمین سرعت فرودش را با سرعت سقوط وی یکسان کند و بعد از اینکه او را در حالی که هر دو سقوط می کنند گرفت کم کم سرعتش را کاهش بدهد.

خوشبختانه در فرینج تا حد زیادی منطق دنیای خلق شده رعایت شده است (البته برخی از نکات هم وجود دارد که شاید بعدا در باره اش نوشتم)

مهم این است که این سریال سوال ایجاد می کند و فضایی رویایی برای من خلق می کند که هیجان سر و کار داشتن با رازهای موجود در اطرافمان که اتفاق ریشه های احتمالا علمی دارد را شعله ور می سازد. چه کسی دلش نمی خواهد جای اولویا یا پیتر در این سریال باشد؟

خود آبرامز در سخنرانی که در کنفرانس تد داشته بود (می توانید سخنرانی اش را اینجا ببیند اما مواظب باشید سخنرانی های تد به شدت اعتیاد آوره و شاید بعد از دیدن اولیش مثل من مجبور شید هر شب یکی از آنها را تماش کنید تا خوابتان ببرد) به اهمیت این رازها اشاره می کند و داستان معروف جعبه مرموزش را تعریف می کند. برای من اگر یک سریال یا فیلم آن قدر خوب باشد که ذهنم را مشعول کند ، ببینم برای آن فکر شده و ایده های جدیدی را مطرح می کند و بعد از آن می توانم اندکی ذهنم را آزاد کنم و به افق های دورتی فکر کنم همین برایم کافی است .

این همین اتفاقی بود که در مورد آواتار افتاد. بسیاری از دوستانم با بی تفاوتی می گفتند اگر از نظر تکنیکی نگاه نکنیم ، داستان فیلم به شدت ضعیف است و کپی نمی دانم مثلا رقص با گرگ ها است و چه و چه . خوب مگر بیمارم که چشمم را بر همه ظرافت های فیلم ببندم و به خط کلی داستان نگاه کنم؟ برای شما جالب نیست که همه گیاهان خلق شده در دنیای پاندورا واقعا امکان وجود داشتن دارند؟ برایتان جالب نیست برای منظره ای مثل صخره های شناور یا کوه های هاله لویا ، نویسندگان و تهیه کنندگان سعی کرده اند توضیح فیزیکی ارایه کنند؟ و اینکه دنیایی خلق شده که چشم انداز ما را توسعه می دهد؟

خوب متاسفانه اگرچه این ها برای من جالب است اما باعث می شود امکان ورود به دنیای  روشنفکران را پیدا نکنم. چون صحنه های مجموعه ای مانند فرینج سریع اتفاق می افتد. عبور از یک پیاده رو ۷ دقیقه طول نمی کشد و اینکه نمی تواند در جمع کسانی که از هگل و کیشلوفسکی حرف می زنند خود نمایی کنم. البته من به فیلم های اصطلاحا هنری و روشنفکری احترام می گذارم ( اگرچه خیلی از انها را نمی فهمم ولی خوب مشکل از من است و همیشه سعی می کنم اگر فرصتی بود با دقت آنها را چند باره ببینم تا شاید بفهمم ماجرا از چه قرار است) اما خوب فکر می کنم دنیای ما کمی فرق کرده است.

متاسفانه یا خوشبخختانه امروز آینده دنیای ما بیشتر توسط ایده پردازانی که جرات دارند فانتزی بیاندیشند ساخته می شود. به سراغ ویدیود های تد بروید تا ببینید آینده نگران از چه دنیایی حرف می زنند و چگونه سعی در ساخت آن دارند.

به هر حال اگر شما به موضوعات علمی و نیمه علمی علاقه دارید و از اینکه سطحی و بدون عمق و غیر جدی خطاب شوید نگرانی ندارید بد نیست این مجموعه را ببینید. شاید شما هم خوشتان آمد.

* : برای اینکه بخشی از مصایب مرا درک کنید به این داستان واقعی دقت کنید: یک هفته با تمام قدرت در حال تلفن زدن به پژمان بودم که مطالب صفحه را برساند. کاری انرژی بر که آنهایی که حداقل یک بار در زندگیشان سعی کرده باشند با یک موجود نجومی ارتباط تلفنی برقرار کنند مصیبت آن را می دانند. چند روز بعد او را دیدم و تعریف می کرد که روزی که قرار بوده مطلب کار شود ( اگر مطلب را تحویل می داد) روزنامه را خریده و با دیدن اینکه مطلبش کار نشده یک روز تمام به من بد و بیراه می گفته که چرا اینقدر اصرار و تماس داشتم و آخر هم مطلبش را کار نکردم. او یک روز به بد و بیراه گفتن ادامه می دهد تا آخر شب متوجه می شود که اصلا مطلبش را به من تحویل نداده بوده و انتظار داشته که مطلب ننوشته اش در صفحه چاپ شود !

این داستانی است که هرروز برای گرفتن مطلب از بقیه دوستان هم باید تحمل کنم و بالتبع وقتی دیگران هم می خواهند از من مطلب بگیرند احساس می کنم فرصت تلافی فراهم است !!

جام جهانی زیر سایه هشت پا

شب گذشته (یکشنبه شب) با برگزاری فینال جام جهانی، جشنواره فوتبال در سال ۲۰۱۰ به پایان رسید. کسی شک ندارد که فوتبال دیگر این روزها یک ورزش صرف نیست بلکه مناسبات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در آن نقش ایفا می‌کنند و به همین دلیل اگر بخواهیم چنین رویدادی را معرفی کنیم، باید کمی دورتر از مستطیل سبز را هم در دایره جستجویمان قرار دهیم. گاه پیش می‌آید که یک سیاستمدار برنده بی‌چون و چرای یک دوره جام‌جهانی به شمار می‌رود، گاه یک بازیکن و گاه مهندسی که ورزشگاهی جدید را طراحی کرده است. اما چه کسی شک دارد پدیده بی‌بدیل این دوره جام‌جهانی اختاپوسی به نام پل بوده است؟

پل یک اختاپوس معمولی انگلیسی‌الاصل است که در آکواریومی در شهر اوبرهاوزن آلمان نگهداری می‌شود. معروفیت این اختاپوس از جایی شروع شد که بنابر یک سنت قدیمی که از حیوانات برای پیش‌بینی‌های رویدادهای مهم استفاده می‌شد، در جام ملت‌های اروپا مسوولان باغ‌وحش دریایی اوبرهاوزن برای ایجاد جذابیت، این اختاپوس را وارد بازی پیش‌بینی نتایج کردند و نتیجه شگفت‌انگیز بود. او در بین همه بازی‌های آلمان تنها ۲ بازی را اشتباه پیش‌بینی کرد تا نوبت به جام جهانی اخیر رسید.

پیش‌بینی‌های درست او بویژه پیش‌بینی شکست آلمان در برابر صربستان و ادامه پیش‌بینی‌های درستش تا آخرین مرحله باعث شد پل تبدیل به چهره بی‌بدیل جام جهانی شود. شبکه‌های خبری مهم جهان مانند BBC، CNN، ZDF، فرانسه ۲۴ و‌ … با قطع برنامه‌های عادی خود مراسم پیش‌بینی پل را برای مسابقات به نمایش می‌گذاشتند. پیش‌بینی‌های این هشت‌پا باعث تغییر پارامتر ریسک در پیش‌بینی‌ها شد. پیش از این پارامتر ریسک با کمک تحلیلگران فوتبال تعیین می‌شد.

در حالی که آلمان‌ها به دلیل پیش‌بینی او مبنی بر شکست آلمان از اسپانیا علاقه‌مند به سرخ کردن این هشت‌پا شده بودند، نخست‌وزیر اسپانیا در یک سخنرانی رسمی اعلام کرد دولت اسپانیا آمادگی دارد حفاظت از جان پل را برعهده بگیرد. گروه‌های غیردولتی اسپانیایی پول جمع کردند تا این هشت‌پا را به اسپانیا دعوت کنند. پیش‌بینی بازی فینال پل باعث شد تماشاچیان اسپانیایی بسیار بیشتر از آنچه قبلا اعلام کرده بودند به آفریقای جنوبی پرواز کنند و نماد این هشت‌پا وارد شعارها و پلاکاردهای ورزشگاه‌ها و گزارش‌های خبری شد و جستجوی نام پل نزدیک به ۱۰ میلیون نتیجه را برای شما در گوگل به همراه می‌آورد. 

اما پشت پرده داستان پیشگویی‌های پل چیست؟

 

پل برای اعلام تیم برنده می‌باید در یکی از دو جعبه‌ای را که در هریک تکه‌ای غذا قرار داشت و پرچم هر کشور روی آن رسم شده بود، باز کند. در کل جام جهانی و با توجه به بازی‌های آلمان و فینال، پل ۸ بازی را پیش‌بینی کرده است. شانس انتخاب درست برای هر بازی ۵۰ درصد است و وقتی این احتمال را در تعداد بازی‌ها ضرب می‌کنیم شانس این‌که پل تصادفی همه موارد را درست گفته باشد، به عدد یک به ۲۶۴ می‌رسد. به نظر می‌آید احتمال بسیار ضعیفی است اما در حقیقت این احتمال کاملا ممکن است. به عنوان مثال در مسابقه بخت‌آزمایی انگلستان عددی که برنده می‌شود شانسی معادل تنها ۱ به ۱۴ میلیون دارد و این شانس برای برنده هر دوره این مسابقه اتفاق افتاده است. پس شانس انتخاب احتمالی چندان غیرمحتمل نیست. البته برخی نظرات دیگری را هم مطرح می‌کنند. با توجه به توان اختاپوس در تشخیص بافت یک تصویر و مقایسه پرچم‌های کشورهایی که برنده اعلام شده‌اند، شاید بتوان به الگویی در این بافت‌ها دست یافت. برخی‌ نیز معتقدند پل غیر از شانس مطلق کمی هم از بیرون کمک گرفته. اختاپوس موجود نسبتا باهوشی است و می‌توان بسادگی او را تعلیم داد. اگر شخص یا گروهی از کارشناسان همکار باغ‌وحش دریایی اوبرهاوزن که تخصص فوتبالی دارند نتایج را پیش‌بینی کنند، انداختن این نتیجه به گردن پل کاری ندارد و براحتی می‌توان هشت‌پا را تربیت کرد که از کدام جعبه غذایش را بردارد و حتی با افزودن یک رایحه ساده به ظرفی که هشت‌پا باید آن را انتخاب کند، مسیر را پیش پای پل قرار داد.

تا جایی که داستان مربوط به سرگرمی باشد، همه اینها خوب است، اما به نظر می‌رسد پل به سرعت به چیزی فراتر از یک سرگرمی و موضوعی برای بحث‌های جدی‌تر بدل شد، چرا پل می‌تواند به چنین جایگاهی دست یابد؟ شاید توفیق پل در رشد سریعش در بین اذهان عمومی نه به پیش‌بینی‌های درستش که به آمادگی ذهنی و علم‌گریزی عمومی در بین مخاطبان عام دنیای امروز بازمی‌گردد. هنوز مردم دوران ما حاضر نیستند بهای لازم برای رسیدن به یک نتیجه را بپردازند. هنوز دنبال کردن روش‌های علمی برای پاسخ دادن به پرسش‌ها اولویت اول مردم نیست. آنها ترجیح می‌دهند به جای آن‌که ترکیب تیم‌ها، نتایج قبلی، روش‌های مربیان و وضعیت روحی دو تیم را مقایسه کنند تا برنده را حدس بزنند به پیش‌بینی هشت‌پایی گرسنه دل‌خوش کنند. آیا این یک زنگ خطر نیست؟ اگر افکار عمومی یک جامعه در مقیاس جهانی و در رویدادی ورزشی که بسیاری از مردم مناسبات قوانین و روش‌های آن را می‌شناسند، تحت تاثیر پیشگویی‌های هشت‌پایی واقع می‌شوند که خودشان هم می‌دانند نه درکی از فوتبال دارد و نه جام جهانی، نگران‌کننده نیست اگر فکر کنیم همین مردم تا چه حد استعداد آن را دارند که به دام شیادان و فرصت‌طلبانی بیفتند که ظاهر هشت‌پای اوبرهاوزن را هم ندارند؟

هیچ راهی برای فرار از سودای پل و نمونه‌های دیگر آن وجود ندارد، مگر این‌که دانش و روش علمی در جوامع توسعه پیدا کند. تنها زمانی مردم می‌توانند مرز بین سرگرمی‌ای به نام پیشگویی هشت‌پای بازی‌های جام‌جهانی و اعتماد به آن را به عنوان یک واقعیت تشخیص دهند که بیاموزند حتی در تصمیم‌های روزانه خود، روش‌های علمی را به کار ببرند. می‌شود با خیال راحت از یک سرگرمی لذت برد، اما به دام واقع‌پنداری یک تخیل یا خرافه نیفتاد.

 

انتشار ترجمه کتاب ریاضیات

کتاب مقدمه ای بسیار کوتاه بر ریاضیات از مجموعه کتابهای مقدمه ای بسیار کوتاه بر علوم است که از سوی انتشارات آکسفورد منتشر می شود . این مجموعه را یکی از بهترین مجموعه های درباره علم برای عموم ارزیابی کرده اند چرا که نویسندگان آن که همگی دارای تخصص بالا در زمینه مورد نظر هستند سعی کرده اند به زبانی قابل فهم اما نه پیش پا افتاده موضوعات را از زاویه نگاهی خاص مورد بررسی قرار دهند.
ویلام تیموتی گروز (William Timothy Gowers) متولد سال ۱۹۶۳ و استاد ریاضیات محض دانگاه کمبریج است. او صاحب کرسی راوس بل در این دانشگاه است و در سال ۱۹۹۸ توانست به دلیل فعالیت های موثرش در ریاضیات و به خصوص تحقیق برروی نظریه میدان ها ، مدال فیلدز را که عالی ترین نشان علمی است که به ریاضیدانان اهدا می شود ، دریافت کند.

او در این کتاب سعی دارد خواننده را به پشت پرده ریاضیات ببرد و او را با تفکر مجرد آشنا کند، تفاوتی که بسیاری از دشواریهای ریاضیات را پشت سر گذاشته و باعث می شود مخاطب پس از خواندن و مطالعه این کتاب به گونه دیگری به ریاضیات بنگرد اگر چه این کتاب ،برای عموم نوشته شده است اما مطالعه آن نیازمند تفکر و دقت در مسایل عنوان شده است. خوانندگان با گذر از پیچ و خم های کتاب و تفکر بر آنها متوجه ساز و کارهایی می شوند که پیش از این از نظر آنها پنهان بود و بدین ترتیب شاید محو زیبایی ریاضیاتی شوند.

ترجمه ای از این کتاب را انتشارات حکمت منتشر کرده است.

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

و اینک در این زمانه بی زمان که سالی می آید و سالی می رود چه می توان گفت جز آرزوی شادیهای بسیار. جز آرزوی امیدهای فراوان برای سالی که می آید و این امید که غم ها با این سال برود و برای ما – برای همه ما – شادی و خرمی به ارمغان آرد.

امروز نسیم بهار را چشیدیم و امشب که خورشید از میعاد سالانه اش بگذرد ما به استقبال سالی می رویم که در راه است . سالی که ما آن را خواهیم ساخت. نقل است که پیغمبر به یارانش فرمود از باد بهار تن مپوشانید.

«گفت پیغمبر به اصحاب کبار …. تن مپوشانید از باد بهار…. کانچه با برگ درختان می کند …. با تن و جان شما آن می کند»

ای کاش این باد بهار با جان های خسته ما نیز چنین کند. خزان افسرده را از دلهایمان ببرد و شادی بهاری نو رسته را در آن جوانه زند. یاران دگر بار گردهم جمع شوند و سرود شادی را به بلندترین آوازها بخوانند.

و در این اوقات که سخت غریب است و چون زنجیره ای گهر بار ما را به سنت چند هزار ساله خویش پیوند می دهد شاید هیچ دعا و خواسته ای چون شعار زیبای نوروز باستانی ما نباشد که :

ای دگرگون کننده قلب ها و دیده ها

ای گرداننده روزان و شبان

ای دگرگون کننده احوال و حال ها

حال ما را به بهترین احوال دگرگون فرما

 

شاد باشید در این خجسته نوروز

دوباره دانستنیها

روز اول تیر ماه سال ١٣۵٨ بود که مجله ای متفاوت به خانواده مطبوعات ایران پیوست. مجله ای که در طی سالهای بعد توانست به جایگاهی کم نظیر دست پیدا کند و با تیراژی افسانه ای در مقیاس مطبوعات ایران،‌ به بخشی از خاطرات مردم کشورمان از اواخر دهه ۵٠‌،‌ دهه ۶٠ و وایل دهه ٧٠ تبدیل شود.

آنهایی که هم سن و سال من هستند حتمادر آرشیو روزنامههای قدیمیشان چند شماره دانستنیها را دارند. مجله ای تمام رنگی با نثری روان،‌علمی  و تصویر سازی کم سابقه که توانست مخاطب نبوهی را به سوی خود جذب کند.

اما متاسفانه دانستنیها با همه خاطرات و مخاطبانش برای مدتی طولانی به محاق رفت تا سرانجام پس از سالها دوری،‌بار دیگر از روز گذشته برروی دکه های روزنامه فروشی ها ظاهر شد.

این نشریه در دوره جدید انتشار خود سعی می کند نه تنها راه دانستنیها را ادامه دهد که از نوین ترین ایده های موجود در روزنامه نگاری علمی بهره ببرد. به هر حال بزانتشاریکی از قدیمی ترین نشریات کشور خبر مبارکی است. امیدورم بار دیگر آن موفقیت و آن اقبال عمومی را به دست آورد.

گپی با مایک سیمونز

پلی میان‌علا‌قه‌مندان آسمان
جام جم : مایک سیمونز در ایران چهره‌ای آشنا برای علاقه‌مندان به نجوم است. مردی که اعتبار بالای او در جامعه جهانی نجوم و تلاش‌هایش برای همگانی کردن نجوم باعث شد تا سیارکی را به افتخار او به نام سیمونز نامگذاری کنند.او اولین بار سال ۱۹۹۹ و در جریان طولانی‌ترین کسوف قرن به ایران سفر کرد و آنچه در ایران یافت، متفاوت با چهره‌ای بود که رسانه‌های ایالات متحده از این کشور ترسیم می‌کردند. بازگشت او همراه با معرفی ایران و فعالیت‌های نجومی ایرانیان در نشریات بین‌المللی معتبری چون آسکای‌اندتلسکوپ،Telescope(‌ِ‌ )Sky ، مرکوری(Mercury) و آسترونومی (Astronomy) شد.

او پس از آن بارها به ایران سفر کرد و به نقاط مختلف کشور و گروه‌های نجوم آماتوری کوچک و بزرگ ایران سر زد و حتی در طرحی ویژه برای برخی نقاط محروم ایران، تلسکوپ‌های کوچکی را از طریق انجمن‌های نجوم محلی آمریکا تهیه و به آنها هدیه کرد.

تاثیرات این سفر و سفرهای دیگر او بویژه به کردستان عراق باعث شد ‌ایده منجمان بدون مرز (AWB) در ذهن او شکل بگیرد و آن را با همکاری گروهی از افراد برجسته به شکل سازمانی در حال رشد تاسیس کند؛ سازمانی که در میان موسسان و مشاوران ارشد آن می‌توان نام‌های آشنایی چون انوشه انصاری، بابک امین تفرشی و بسیاری از افراد برجسته نجوم جهان را دید.

او قصد دارد به کمک AWB پلی میان مرزها بزند و به مردم یادآوری کند همه ما زیر یک آسمان گام برمی‌داریم. سال جهانی نجوم فرصتی بود تا او فعالیت‌هایش را گسترش دهد. سازمان تازه تاسیس او، مدیریت موفق‌ترین پروژه سال جهانی نجوم یعنی ۱۰۰ ساعت نجوم را به عهده گرفت.

این طرح تا آن حد موفق بود که بخش دیگری برای آن به نام شب‌های گالیله‌ای شکل گرفت. گفتگوی ما با او در پایان سال جهانی نجوم شاخه‌های مختلفی را در برگرفته است.

بسیاری از ستاره‌شناسان آماتور ایرانی با نام شما آشنا هستند؛ مردی که عاشق آسمان است. داستان علاقه شما به آسمان از کجا آغاز شد؟

من از زمان خردسالی به ستاره‌شناسی علاقه‌مند بودم. همیشه دلم می‌خواست سیاره‌ها و ستاره‌ها را در آسمان ببینم، اما نمی‌دانستم چطور باید آنها را در زمینه آسمان پیدا کنم. وقتی ۲۰ ساله بودم به کمک یک دوربین دو چشمی شروع به جستجو در آسمان کردم و فهمیدم هر چیزی کجای آسمان است و توانستم سیاره‌ها را ببینم و تشخیص دهم. اندکی بعد یک تلسکوپ خریدم و این‌‌گونه بود که فعالانه ستاره‌شناسی آماتوری را ادامه دادم.

ما همه از نجوم آماتوری صحبت می‌کنیم، اما وقتی کار به تعریف می‌رسد دچار مشکل می‌شویم. شما منجم آماتور را چگونه تعریف می‌کنید؟

این موضوع باعث‌ مباحث زیادی میان مردم شده است، اما ترجیح می‌دهم به جای درگیر شدن با آنها راه حل ساده‌تری را انتخاب کنم. به نظر من هر کسی که عاشق نجوم است و کاری را در این زمینه انجام می‌دهد، منجم آماتور است. بعضی از آنها تلسکوپ در اختیار دارند و برخی دیگر ندارند، اما همین که به آسمان نگاه می‌کنید به نظر من منجمی آماتور هستید. حالا ممکن است برخی‌ها به نظرشان در اختیار داشتن ابزاری مانند تلسکوپ یا انجام دادن کاری ویژه برای منجمان آماتور ضروری باشد، اما فکر کنم با همه تفاوت‌های موجود میان افراد علاقه‌مند، آنچه همه ما در آن با هم مشترک هستیم،‌ عشق به آسمان است.

شما بنیانگذار انجمن نجوم رصدخانه مونت ویلسن و رئیس انجمن نجوم لس‌آنجلس بوده‌اید. برخی از اینها گروه‌های آماتوری بزرگ هستند. در کشوری مانند ایالات متحده،‌ هدف از تشکیل یک گروه آماتوری چیست و اعضا و مدیران چنین گروه‌هایی چه کارهایی انجام می‌دهند؟

من اولین رئیس انجمن نجوم رصدخانه مونت ویلسن بودم و در چندین دوره بعد نیز این سمت به عهده من گذاشته شد؛ البته این انجمن با هدف کمک به رصدخانه مونت ویلسن تشکیل شده بود تا بتواند فرصت‌ها و تجربه‌های باارزش‌تری را در اختیار بازدیدکنندگان این رصدخانه‌ قرار دهد. به همین دلیل آن را نمی‌توان واقعا یک گروه آماتوری دانست. بعضی از افرادی که عضو این انجمن می‌شوند تنها به دلیل علاقه‌شان به کوهستان یا تاریخ محلی این منطقه است، اما همان‌طور که اشاره کردید من ریاست انجمن نجوم لس‌آنجلس را نیز به عهده داشته‌ام. این انجمن گروه نجوم بسیار بزرگی است. البته ریاست من مربوط به ۳۰ سال پیش می‌شود و از آن تاریخ تاکنون خیلی چیزها تغییر کرده، اما هدف اصلی یکسان باقی مانده است. این هدف اصلی عبارت است از گردآوردن منجمان آماتور کنار هم تا بتوانند فعالیت‌های خود را با دیگران در میان بگذارند و همین‌طور طراحی برنامه‌هایی که انجام آنها از عهده افراد به تنهایی بر نمی‌آید. ماهیت این برنامه‌ها بستگی به علاقه اعضای انجمن و نیازهای مخاطبان دارد. بعضی از انجمن‌ها فقط به برگزاری جلسات و گردهمایی‌هایی اکتفا می‌کنند که در آنها توضیحاتی در باره جدیدترین موضوعات مطرح در ستاره‌شناسی ارائه می‌شود یا برنامه‌هایی برای بازدید از رصدخانه و دیگر تجهیزات نجومی تدارک دیده می‌شود اما برخی مواقع گروه‌ها ممکن است برنامه‌های فعال‌تری را تدارک ببینند، مانند برنامه‌های رصدی یا گشت‌هایی برای عکاسی نجومی.

زمانی که من رئیس انجمن نجوم لس‌آنجلس بودم، رصدخانه‌ای در یک منطقه تاریک در بیرون شهر ساختیم و رصد آسمان به بخش عمده‌ای از فعالیت‌های ما تبدیل شد. در ضمن گردهمایی‌های ماهانه رصدهای عمومی، مهمانی‌های نجومی و فعالیت‌های آموزشی عمومی و ترویجی را نیز انجام می‌دادیم. البته بعضی وقت‌ها، گروهی با علاقه مشخص و ویژه تشکیل می‌شود، مثل گروهی که علاقه‌مند به عکاسی نجومی است و به مناسبت علاقه آنها تعداد بسیار زیادی از چنین گروه‌هایی می‌توانند حول این علاقه مشترک شکل بگیرند و از ستاره‌شناسی لذت ببرند. مسوولان گروه‌های نجومی باید زمینه‌های جدید فعالیت‌ها را شناسایی و آنها را وارد برنامه‌ها کنند و همین‌طور با پول‌هایی که از حق عضویت دریافت می‌شود برای اجرای برنامه‌هایشان برنامه‌ریزی کنند.

رویکردهای رایج در جامعه نجوم آماتوری ایالات متحده چیست؟

تقریبا همه گروه‌ها و انجمن‌های نجومی در اینجا ملاقات‌های منظمی دارند که با سخنرانی‌ها و ارائه کارها همراه است. در ضمن معمولا برنامه‌های رصد گروهی منظمی چه برای اعضا در نقاط تاریک کشور و چه برای عموم در شهرها را برگزار می‌کنند. این وجه تشابه و عملکرد مشترک آنهاست، یعنی فرصتی را فراهم کنند که علاقه‌مندان نجوم در آنجا گردهم جمع شده و علاقه خود به آسمان را به هم به اشتراک بگذارند. البته از دل این نشست‌ها ممکن است ایده‌های جدیدی بیرون بیاید و اجرا شود، اما بخش مشترک فضای فعالیت گروه‌ها در اینجا همین موارد است.

می‌دانید که جامعه نجوم آماتوری ایران بر خلاف بسیاری از نقاط دیگر دنیا، جامعه‌ای جوان به شمار می‌رود. دیدگاه شما به جامعه نجوم آماتوری ایران چیست؟

من از ۱۰ سال پیش که برای اولین بار به ایران آمدم، تحت‌تاثیر فعالیت‌های جامعه نجوم آماتوری ایران قرار گرفتم. ابتدا به نظر می‌آمد مشکل مهمی که در راه فعالیت این گروه‌ها وجود دارد کمبود تلسکوپ‌های مناسب برای کارهای جدی نجومی باشد، اما الان منجمان آماتور ایرانی به بازه وسیعی از بهترین ابزارهای نجومی دسترسی دارند. اگرچه در برخی رشته‌ها مانند عکاسی نجومی تجربه طولانی وجود دارد، اما منجمان ایرانی بسرعت مسائل را آموخته‌اند و کار خود را ارتقا داده‌اند.

شما بارها به ایران سفر کرده‌اید و در باره نجوم ایران مقالاتی در معتبرترین نشریات نجومی جهان از قبیل اسکای اند تلسکوپ، آسترونومی و… نوشته‌اید. آیا در طول این بازه آشنایی خود تغییری در سطح عمومی نجوم آماتوری ایران احساس کرده‌اید؟

همزمان با این‌که ابزارهای بیشتری در دسترس منجمان آماتور قرار گرفت، سطح فعالیت‌های نجوم نیز افزایش یافته است. شور و اشتیاق و فداکاری منجمان آماتور ایرانی به آنها کمک کرد تا بسرعت مسیر طولانی را بپیمایند. وقتی برای اولین بار در سال ۱۹۹۹ به ایران سفر کردم در باره این سفر مقاله‌ای در مجله اسکای‌اند تلسکوپ نوشتم و در آنجا توضیح دادم، اگرچه این شور و اشتیاق وجود دارد، اما سختی‌هایی زیادی نیز در مقابل راه منجمان آماتور ایران هست. در آن هنگام، تنها ۳۰ تلسکوپ ۸ اینچ یا بزرگ‌تر در ایران برای علاقه‌مندان نجوم آماتوری بود، اما الان اوضاع کاملا دگرگون شده، این تعداد افزایش و به همین مقیاس، سطح نجوم آماتوری ایران نیز ارتقا یافته است.

شما بنیانگذار منجمان بدون مرز هستید. چنین ایده‌ای از کجا شکل گرفت و قرار است این انجمن چه کارهایی انجام دهد؟

منجمان بدون مرز تاسیس شد تا پلی را میان مشتاقان ستاره‌شناسی در سراسر جهان ایجاد کند. نجوم علاقه‌ای جهانی و مشترک میان مردم همه نقاط زمین به شمار می‌رود و تقریبا در همه کشورها باشگاه‌ها یا انجمن‌های نجومی وجود دارند. وقتی از اولین سفرم به ایران بازگشتم توانایی نجوم برای ایجاد ارتباط میان مردم جهان حتی از فراز شکاف‌های عمیق شدم. همچنین متوجه شدم سخنرانی‌های من درباره نجوم ایران که در آمریکا برگزار کردم به‌طور موفقیت‌آمیزی باعث ایجاد درک بهتری از ایران برای مخاطبانمان شده است. این برنامه‌ها موجب شد مخاطبان من با چهره‌ای واقعی از منجمان آماتور ایرانی آشنا شوند و چهره‌ای از ایران ببینند که کاملا متفاوت با آن چیزی بود که در اخبار می‌دیدند. پس از این‌که سال ۲۰۰۶ به کردستان عراق سفر کردم و برای علاقه‌مندان نجومی که دسترسی چندانی به ابزارهای مناسب نداشتند؛ تعدادی ابزار بردم، تصمیم گرفتم انجمنAWB را تاسیس کنم تا علاقه‌مندان به این موضوع را از سراسر جهان گردهم آوردم.

عضویت در این شبکه نجومی به چه صورت است و چه نوع کارهایی از سوی گروه‌های عضو انجام خواهد شد؟

همه گروه‌های نجومی با هر نوع فعالیتی که دارند؛ می‌توانند به عضویتAWB درآیند و ما به آنها خوشامد می‌گوییم. در واقع همه گروه‌ها اگر با ایده اصلی این انجمن که ایجاد ارتباط میان افراد با علاقه‌مندی یکسان در سراسر جهان است ‌ همراه باشند، می‌توانند عضوAWB شوند. با وجود این ما در این مرحله عضویت فردی در انجمن نداریم. افراد مستقل می‌توانند در سایت ما ثبت‌نام کنند و خبرنامه ما را دریافت کنند و در جریان رویدادهایAWB قرار گیرند؛ با رشد این شبکه، فرصت‌های بیشتری ایجاد خواهد شد و برنامه‌هایی معرفی می‌شوند که هم گروه‌ها و هم افراد مستقل بتوانند در آنها شرکت کنند.

از همکارانتان درAWB برای ما بگویید؟

ما همکاران و حامیان زیادی داریم که تعداد آنها هم با گسترش شبکه و تعریف برنامه‌ها در حال افزایش است. در حال حاضر، یکی از پروژه‌های ما پروژه جهان در شب یاTWAN است که از سوی برگزارکننده سال جهانی نجوم نیز یکی از پروژه‌های ویژه این سال نام گرفت. در این پروژه، بهترین عکاس‌های مناظر نجومی جهان گردهم جمع شده‌اند تا مجموعه بی‌نظیری از عکس‌هایی را تهیه کنند که شکوه آسمان را کنار میراث طبیعی و فرهنگی و تاریخی بشر در سراسر جهان به نمایش می‌گذارند؛ البته این پروژه که یکی از پروژه‌هایAWB است؛ در حال حاضر به طور مستقل به فعالیت ادامه می‌دهد و ما هم از آنها حمایت می‌کنیم. سازمان‌های دیگری که همراهان و حامیان ما به شمار می‌روند، در برنامه‌های مرتبط، همکاری متقابلی را باAWB انجام می‌دهند، به عنوان مثال انجمن سیاره‌ای و انجمن ملی فضا کنار سازمان‌ها و گروه‌های کوچک‌تر با ما همکاری می‌کنند. یکی دیگر از برنامه‌هایی که همکاری جدی باAWB دارد پروژه سال جهانی نجوم است که از سوی اتحادیه جهانی نجوم و یونسکو حمایت می‌شود. AWB مدیریت و برنامه‌ریزی یکی از پروژه‌های پایه‌ای این سال را به عهده داشت و مذاکراتی برای ادامه برخی پروژه‌های این سال پس از پایان سال ۲۰۰۹ از سوی منجمان بدون مرز در جریان است و همین‌طور مذاکراتی با دیگر حامیان ما در جریان است تا بتوانیم برنامه‌های سال ۲۰۱۰ را گسترش دهیم.

شما بارها به واسطه فعالیت‌های ترویجی خود مورد تقدیر قرار گرفته‌اید که شاید یکی از مهم‌ترین آنها، نامگذاری یکی از سیارک‌های منظومه شمسی به نام شما بود، اخیرا نیز جایزه معتبر بروس بلیر را که به نوعی نوبل نجوم آماتوری است، دریافت کرده‌اید.

بله این واقعا افتخار بزرگی برای من بود که جایزه سال ۲۰۰۹ جی بروس بلیر را دریافت کنم؛ جایزه‌ای که سالانه به افرادی اهدا می‌شود که نقش قابل توجهی در افزایش توجه مردم به نجوم از طریق فعالیت‌های ترویجی ایفا کرده باشد. البته من کاری که انجام می‌دهم، بشدت برایم لذت بخش است و نتیجه‌اش پاداش راضی کننده‌ای برایم به شمار می‌رود، اما نمی‌توانم انکار کنم که مورد تقدیر قرار گرفتن از سوی همکارانم، بسیار رضایت بخش است.

شما قبلا در بارهTWAN صحبت کردید، طرحی بین‌المللی و بسیار موفق که بنیانگذار آن، بابک امین تفرشی یکی از اعضای ارشد AWBاست. چرا این پروژه مهم است؟

پروژه جهان درشب(TWAN) که می‌توانید وب سایت آن را در نشانیwww.twanight.org مشاهده کنید، موفقیت بسیار بزرگی را در جریان پروژه سال جهانی نجوم(۲۰۰۹ )IYA به دست آورد. این پروژه قبل از سال ۲۰۰۹ آغاز به کار کرد و بلافاصله به موفقیتی خیره‌کننده دست یافت. مسوولان پروژه سال جهانی نجوم بلافاصله پس از اعلام عمومی این پروژه و قبل از آغاز سال ۲۰۰۹ با ما تماس گرفتند و خواستند این پروژه به طور رسمی به بخشی از جشن جهانی بزرگداشت سال جهانی نجوم وارد شود و به این ترتیب، این پروژه اولین پروژه‌ای شد که دبیرخانه سال جهانی نجوم، آن را با نام پروژه‌های ویژه معرفی کرد. جهان در شب تصاویر نجومی را تهیه می‌کند که واقعا برای مردم ملموس و قابل درک هستند. چیزهایی که مردم می‌توانند در اتحاد میان زمین و آسمان ببینند؛ اما واقعیت این است که بسیاری از مردم هیچ‌گاه شانس دیدن آسمان از نقاطی تاریک را نداشته‌اند یا نمی‌دانند چه زمانی مثلا مقارنه یا اجتماع سیارات اتفاق می‌افتد که بتوانند آنها را در موقعیت جغرافیایی یا تاریخی ویژه‌ای رصد کنند، فرصت دیدن آنها به مردم اجازه می‌دهد آنچه را نیاکان ما تا همین اواخر به عنوان بخشی از زندگی خود تجربه می‌کرده‌اند، مشاهده کنند. من فکر می‌کنم یکی از وجوه مهم این پروژه این است که به بهترین شکل به مردم کمک می‌کند تا منابع فرهنگی را که تا زمان باقی مانده‌اند، در کنار زیبایی‌های آسمان ببیند و آنها را درک کنند، واقعا دیدن واکنش‌های مردم از تماشای این تصاویر، هیجان‌انگیز است. این تصاویر در یک کلام چشم آنها را باز می‌کند.

چند روز پیش سال جهانی نجوم به پایان ‌رسید. به نظر شما آیا این سال با موفقیت سپری شد و آیاAWB برای پس از سال ۲۰۰۹ برنامه‌ای دارد؟

به نظر من، پروژه۲۰۰۹ IYA از بسیاری جهات موفقیتی کامل بود. میلیون‌ها نفر از مردم جهان توجه بیشتری به نجوم و اهمیت این دانش نشان دادند؛ اما کارهای بسیاری مانده است که باید به انجام برسد. نقشه‌ها و طرح‌های زیادی وجود دارد که باید روی آنها کار شود تا پایداری موفقیت‌های این سال تضمین شود. AWB نیز در این زمینه، برنامه‌های خود را ادامه خواهد داد. برنامه‌هایی مانند امتداد ۱۰۰ ساعت نجوم که بزودی جزئیات آن اعلام می‌شود. منجمان بدون مرز به همراهی شبکه‌ای از رصدگران خیابانی که برنامه‌های عمومی برای مردم ترتیب می‌دهند قصد دارند با این برنامه شور و اشتیاق ۱۰۰ ساعت نجوم را در سال ۲۰۱۰ و فراسوی آن ادامه دهند. همچنین برنامه‌های جدیدی بر اساس آنچه از تجربه سال جهانی نجوم آموخته‌ایم، برای آینده طراحی خواهیم کرد.

در پایان، نکته دیگری هست که بخواهید با خوانندگان ما مطرح کنید ؟

اولین سفرم به ایران، سال ۱۹۹۹ بود که آن زمان، بازدیدهای زیادی از این کشور داشتم، اما حالا ۴ سال از آخرین سفرم به ایران می‌گذرد و واقعا دلم برای ایران تنگ شده است. مطمئن باشید در اولین فرصتی که به دست بیاورم، به ایران باز خواهم گشت.

۱۰۰ ساعت نجوم و شب‌های گالیله‌ای

این که چند نفر در این پروژه مشارکت کردند و چگونه این برنامه مدیریت شد؛ صادقانه باید بگویم نمی‌دانم! واقعا پروژه بزرگی بود که از همه انتظارها و پیش‌بینی‌ها فراتر رفت. ما در سراسر جهان شاهد بیش از ۲۳۰۰ برنامه در این پروژه بودیم که در سایت ما برنامه‌های خود را ثبت کردند؛ ولی می‌دانیم گروه‌های دیگری نیز برنامه داشتند که برنامه خود را ثبت نکرده بودند. بیشتر برنامه‌ها شامل برنامه رصدهای عمومی می‌شد و چنین نمایش‌های عمومی بود که به کلید موفقیت این پروژه تبدیل شدند. ده‌ها هزار از منجمان آماتور در خلال این برنامه‌ها به میان مردم آمدند و با معرفی و تبلیغ برنامه‌های خود و کل پروژه ۱۰۰ ساعت نجوم، آن را به بزرگ‌ترین برنامه این سال تبدیل کردند. گروه هماهنگ کننده این پروژه از مسوولان پروژه‌ها و برنامه‌های متنوعی تشکیل شده بود که مسوولیت برنامه‌ها را در مناطق مربوط به خود به عهده داشتند. اما به نظر من، کار بسیار مهمی که صورت گرفت؛ این بود که ما از همه پتانسیل موجود در شبکه‌های اجتماعی گوناگون استفاده کردیم تا افراد بیشتری را وارد این رویداد جهانی کنیم.

شب‌های گالیله‌ای نیز که به یاد بود نخستین رصدهای گالیله برگزار شد، در واقع امتداد ۱۰۰ ساعت نجوم بود و به دلیل موفقیت چشمگیر آن شکل گرفت. همه معتقد بودند کاری که در ۱۰۰ ساعت نجوم انجام داده‌ایم، آنقدر خوب و موثر بوده است که نباید همان جا رهایش کنیم و باید آن را ادامه داد. شب‌های گالیله‌ای تمرکز خود را بر نجوم خیابانی قرار داد و منجمان آماتور ابزارهای خود را به خیابان‌ها آوردند و به مردم عادی این فرصت را دادند که ماه، مشتری و دیگر شگفتی‌های آسمان شب را از پشت تلسکوپ مشاهده کنند.

گزارشی از سال نجوم

متن زیر مقاله است به مناسبت پایان سال جهانی نجوم و دست آوردهای ایران در این بین البته چون مطلب برای چاپ در روزنامه و مخاطبانی فراتر از جامعه نجوم ایران آماده شده بود از اشاره مستقیم به نقاط ضعف این برنامه خود داری کردم و اگر فرصت بود در مطلبی دیگر در باره سال نجوم در ایران از دید منجمان آماتور خواهم نوشت سالی که به نظر من برگزاری آن با توجه به امکانات و پتانسیل های ما به هیچ وجه موفقیت آمیز نبود.

سال ۲۰۰۹ میلادی از سوی اتحادیه جهانی نجوم (IAU) و سازمان علمی، فرهنگی و هنری ملل متحد (UNESCO) و با تایید مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نام سال جهانی نجوم نامگذاری شده بود.

براساس بیانیه نامگذاری این سال، اهداف ویژه‌ای در طرح سال جهانی نجوم که از آن به ۲۰۰۹ IYA یاد می‌شود، مطرح شده بود که اعضا باید برای تحقق آن تلاش می‌کردند. تعداد زیادی از کشورها از ابتدای مطرح شدن آن به این طرح پیوستند. در ایران نیز جنب و جوش فراوانی در این خصوص به چشم می‌خورد بویژه آن که جامعه نجوم آماتوری ایران در سال‌های اخیر رشد چشمگیری را تجربه کرده بود و امید می‌رفت برگزاری این سال در ایران به نقطه عطف بزرگی در جهش جامعه نجوم کشور چه در بخش حرفه‌ای

و چه در بخش آماتوری تبدیل شود. همین عوامل بود که باعث شد روزنامه جام‌جم در ویژه‌نامه‌ای ۱۶ صفحه‌ای ابتدای این سال به استقبال آن برود. اینک در پایان سال میلا‌دی ۲۰۰۹ نگاه کلی به آنچه در این سال گذشت، نخستین گزارش از مجموعه مطالبی است که چند هفته آینده در این ارتباط منتشر خواهیم کرد.

سال جهانی نجوم از اول ژانویه سال ۲۰۰۹ آغاز شد، البته آیین افتتاح آن چند روز پس از آن در پاریس برگزار شد تا طرح‌هایی که برای این سال طراحی شده بود به طور رسمی آغاز شود. اگرچه پیش از آن در بامداد نخستین روز ژانویه سال ۲۰۰۹، طرحی به نام سپیده‌دم برگزار شده بود، طرحی که در آن گروه‌های مختلف نجومی، طلوع خورشید سال جدید را همراه مردم عادی رصد کردند تا سلامی به سال جهانی نجوم داشته باشند، سالی که بهانه نامگذاری آن چهارصدمین سالگرد استفاده گالیله از تلسکوپ برای رصد آسمان بود، اتفاقی که عصر جدید ستاره‌شناسی را آغاز کرد و نقطه عطفی در تاریخ علم به وجود آورد. عصر نجوم پس از گالیله به واسطه آغاز استفاده از اپتیک‌ها در نجوم، عصری بسیار شکوفا شد که سرعت رشد آن را به هیچ‌وجه نمی‌توان با تاریخچه غنی نجوم در دوران باستان و دوره تاریخی مقایسه کرد. دبیرخانه طرح سال جهانی نجوم هم این رویداد را بهترین بهانه می‌دانست تا نه‌تنها نجوم را به مردم عادی معرفی کند که اهدافی بلندتر را نیز در دستورکار خود قرار دهد: ترویج علم به طور کلی، تحریک کردن کنجکاوی مردم در مسائل علمی و زنده کردن شور کشف میان مردمی که این احساس خود را در هزارتوهای زندگی روزمره فراموش کرده‌اند. در کنار اینها البته بخش‌های خاص‌تری هم در قالب طرح‌های ویژه و بنیادین سال نجوم دنبال می‌شد تا مردم و بخصوص علاقه‌مندان نجوم را به هم نزدیک‌تر کند و چهره واقعی یک دانشمند ستاره‌شناس را به مردم نشان دهد.

کشورهایی که به دعوت سازمان ملل پاسخ داده بودند، فعالیت متفاوتی را از خود نشان می‌دادند. بعضی از آنها فقط نماینده‌ای را به این مجموعه معرفی کرده بودند تا هماهنگ‌کننده برنامه‌های آنها در کشورهای خود باشند و برخی دیگر، فعالیت‌هایی حتی گسترده‌تر از فعالیت‌های دبیرخانه را در تقویم سالانه قرار داده بودند. در ایران هم نه تنها ریاست انجمن نجوم ایران نقش هماهنگ‌کننده ملی را در این برنامه پذیرفت که ستادی ملی اگرچه دیرهنگام برای برگزاری این سال تشکیل شد. در ضمن ده‌ها طرح برای این سال از سوی انجمن نجوم ایران و شاخه آماتوری آن و همچنین گروه‌ها و سازمان‌های دیگر به این ستاد معرفی شد که البته بیشتر آنها به بن‌بستی به نام بودجه برخورد کردند.

با وجود این، فعالیت‌های سالانه ایران در حوزه نجوم، امسال رنگ و بویی متناسب با سال جهانی نجوم گرفت. غیر از برنامه‌های مستقل گروه‌های نجوم آماتوری، سمینارها و کنفرانس‌های سالانه نجوم حرفه‌ای کشور که زیرنام سال جهانی نجوم برگزار شدند، برنامه‌های تقویم سالانه شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران نیز با جهتگیری این سال برگزار شد؛ برنامه‌هایی مانند رقابت‌ رصدی مسیر ایران، رقابت رصدی عبدالرحمن صوفی رازی، جشنواره ساعت‌های آفتابی، روز نجوم، روز فضا و باشگاه‌های نجوم ماهانه سراسر کشور. اگرچه این برنامه‌ها هر سال برگزار می‌شد، اما در نهایت باعث شد تقویم فعالیت‌های رسمی ایران در این سال رشد چشمگیری داشته باشد. در کنار این فعالیت‌ها، مشارکت ایرانیان در کل طرح‌های سال نیز اگر چه از حمایتی خاص برخوردار نبود ولی بسیار چشمگیر بود. ترجمه بسیاری از اقلام سایت دبیرخانه طرح سال نجوم ازجمله پوسترها، بروشورها و نمایش اسلایدها به زبان فارسی برگردانده و منتشر شد و ایرانیان دست‌کم در ۲ طرح ویژه نقش کلیدی داشتند.

طرح‌های بین‌المللی ایرانیان

در میان طرح‌های ویژه سال جهانی نجوم دو‌پروژه با محوریت منجمان ایرانی وجود داشت نخست طرحی به نام جهان در شب یا TWAN. عکاسی که بابک امین‌ تفرشی، روزنامه‌نگار علمی و عکاس باتجربه ایرانی آن را از پیش از شروع این سال آغاز کرده و از حمایت انجمن منجمان بدون مرز AWB نیز برخوردار بود. این طرح، گروهی از بهترین عکاس‌های نجومی جهان را گردهم آورد که قصد داشتند زیبایی‌های آسمان شب را در ترکیب با زیبایی‌ها و جذابیت‌های فرهنگی، تاریخی و طبیعی زمین به نمایش بگذارند؛ جذابیت‌هایی که به مرور زمان فراموش شده یا انسان‌های امروز به دلیل مشغله‌‌های روزمره خود امکان مشاهده مستقیم آنها را ندارند. به همین دلیل این طرح در حقیقت آنها را به سفری شگفت‌انگیز در سراسر جهان دعوت می‌کند تا چهره کمتر دیده شده زمین و آسمان را در پیوند با یکدیگر پیش چشم آنها به نمایش بگذارد. این ایده به یکی از نخستین طرح‌های ویژه سال جهانی نجوم تبدیل شد و در عین حال یکی از طرح‌های فعال و مستمر سال نجوم نیز به شمار می‌رود که با پایان سال جهانی نجوم به مسیر خود ادامه خواهد داد. طراحی همین طرح و عکس‌های شگفت‌انگیزی که طراح آن، ‌بابک امین‌ تفرشی بود باعث شد بنیاد لئونارت نلسون، جایزه سالانه خود را که معتبرترین جایزه عکاسی با گرایش علمی درجهان است به طور مشترک به بابک امین تفرشی، بنیانگذار طرح و مدیر بخش عکاسی ماموریت فضایی کاسینی اهدا کند.

اما در کنار طرح TWAN، طرح دیگری نیز در فهرست طرح‌های ویژه این سال قرار گرفت که طراحان آن را گروهی از منجمان آماتور و فعال ایرانی تشکیل می‌دادند. طرحی به نام صلح ستارگان یا Star Peace که شاید نام خود را به طور طعنه‌آمیزی در تضاد با فیلم‌های تاثیرگذار تاریخ سینما یعنی جنگ ستارگان (star Wars) انتخاب کرده‌ بود. این طرح به نشانی (Starpeace.org) ایده‌ای قدیمی، اما بسیار اثرگذار و مهم را به عنوان بنیان و اصل خود انتخاب کرده بود. نگاه به آسمان و رصد ستاره‌ها و تفکر به مقیاس‌هایی که در عالم ما حکمفرما هستند، انسان را به درک متفاوتی از جایگاه خود در کیهان می‌رساند. سیاره ما نقطه ناچیزی در میان منظومه‌ شمسی است که دور خورشید می‌چرخد و در حالی که کار منظومه‌ شمسی ما در مقایسه با کهکشان راه‌شیری هیچ جایگاه قابل توجهی ندارد و کلیت کهکشان راه‌شیری در جهان آشکار شده، بسیار ناچیز است. این دیدگاه و این درک می‌‌تواند باعث شود مردم جهان متوجه اهمیت همزیستی دوستانه با یکدیگر بر سیاره‌ای شوند که تنها خانه آنهاست. طرح صلح ستارگان با امید به ترویج چنین دیدگاهی و متوجه کردن نگاه مردم به آسمان بدون مرز بر فراز سر همه انسان‌ها، مبنی بر انجام رصدهای مشترک در نزدیکی نقاط صفر مرزی کشورهای همسایه مطرح شد که با تایید دبیرخانه سال جهانی نجوم، به عنوان یکی از طرح‌های ویژه این سال انتخاب گشت. این پروژه در طول سال جهانی نجوم نه‌تنها در ایران،‌ که در نقاط مختلف جهان، برنامه‌های رصدی متعددی را برگزار کرد و قرار است در پایان سال نجوم نیز به فعالیت خود ادامه دهد.

مشارکت‌های بزرگ

اما غیر از ۲ طرح ویژه سال جهانی که ایرانیان در طراحی آن نقش داشتند، برخی دیگر از برنامه‌ها طرح‌های دیگر سال جهانی نجوم نیز بود که در ایران به طور مستقل و گاه با حمایت انجمن نجوم برگزار می‌شد، نمونه آنها طرح نمایشگاهی از زمین تا آسمان بود که سفری به فضا را در قالب مجموعه‌ای از نماهای تصاویر تلسکوپ‌های زمینی و فضایی برای مخاطب رقم می‌زد. این طرح بارها در ایران و عمدتا با همکاری طرح صلح ستارگان برگزار شد. در کنار چنین برنامه‌هایی ۲ طرح بزرگ که از آنها به موفق‌ترین طرح‌های سال جهانی نجوم نیز یاد می‌شود نیز در ایران به طور گسترده‌ای برگزار شد. ۱۰۰ ساعت نجوم در فروردین‌ماه و شب‌های گالیله‌ای در پاییز فرصت‌هایی بودند که در آن گروه‌های نجوم آماتوری و مراکز علمی درهای خود را به روی مردم علاقه‌مند باز کردند و ابزارهای خود را میان مردم بردند تا مردم فرصت نگاه به آسمان و آشنایی با اجرام آسمان شب را پیدا کنند. در هر یک از این دو طرح که بزرگ‌ترین رویدادهای عمومی در این سال بود، حدودا ۷۰ گروه مختلف در نقاط مختلف کشور برنامه‌هایی را برگزار کردند و در طرح صد ساعت نجوم، ایران از نظر تعداد برنامه‌هایی که برگزار کرد در رده چهارم جهان قرار داشت. این طرح‌ها اگرچه جرقه آشنایی بسیاری از مردم با آسمان را زد، اما تشویق و حفظ این علاقه در گام‌های بعدی نیازمند برنامه‌های پشتیبان دیگری است که هنوز به طور جدی به چشم نمی‌آیند.

المپیاد نجوم

رویداد مستقل دیگری که در سال جهانی نجوم برگزار شد. میزبانی المپیاد جهانی نجوم در تهران بود. المپیادی که چندی پیش با حضور بیش از ۱۰ کشور جهان در تهران برگزار شد تا فرصتی برای گرد هم آمدن دانش‌آموزان علاقه‌مند ستاره‌شناسی در سال نجوم فراهم آید. البته برنامه‌ریزی برای میزبانی این المپیاد که اتفاقا در تاسیس آن نیز مدیران تیم‌های سابق المپیاد نجوم کشور نقش داشتند (در حقیقت المپیاد اخترشناسی و اختر فیزیک که ایران میزبان آن بود دوره جدیدی از المپیادهای نجوم است که سابقا توسط انجمن اروپایی آسیایی برگزار می‌شد)، از سال‌ها پیش اتفاق افتاده و میزبانی ایران نیز تصویب شده بود، اما همزمانی آن با برگزاری سال جهانی نجوم باعث شد تا کارنامه ایران در تعداد برنامه‌های سال جهانی نجوم بیشتر به چشم آید.

موفقیت یا عدم موفقیت؟

تحلیل و نتیجه‌گیری موفقیت یا عدم موفقیت برنامه‌ای مانند سال جهانی نجوم که سالی با هدف ترویج علم است شاید غیرممکن باشد. واقعیت این است که ایران در مقایسه با بسیاری از کشورها، کارنامه بسیار قابل قبولی در برگزاری این سال دارد، تنوع و تعداد برنامه‌های اجراشده و مشارکت در برنامه‌های بین‌المللی همه و همه ما را وسوسه می‌کند تا این سال را موفق ارزیابی کنیم، اما از نگاهی دیگر اگر فرصت‌ها و پتانسیل‌ها را بسنجیم، شاید نتوانیم چندان خوش‌بین باشیم، واقعیت این است که نجوم برخلاف علومی مانند ریاضیات یا فیزیک دانشی غریبه با مردم نیست و امکانات وسیع‌تری را در اختیار مروجان قرار می‌دهد.

از سوی دیگر پتانسیل‌هایی نظیر انتشار حدود ۲دهه مجله تخصصی ستاره‌شناسی آماتوری در ایران، وجود یک برنامه تلویزیونی ثابت و ده‌ها وب‌سایت و بخش‌های متنوع در مطبوعات، در کنار فعالیت چندین هزار منجم آماتور فعال و ده‌ها گروه نجوم آماتوری باسابقه و فعال در سراسر کشور انتظارات را بالا می‌برد. مدیریتی قوی در صورتی که بودجه‌ای اندک ولی مدیریت‌شده را در اختیار داشت می‌توانست این فرصت استثنایی را به نقطه عطفی در فعالیت‌‌های ترویجی کشور تبدیل کند، ولی به هزار و یک دلیل و از جمله بوروکراسی پیچیده حاکم بر مدیریت این سال باعث شده است تا از این فرصت استفاده لازم نشود. شاید این بار هم باید این سال را تجربه‌ای برای فرصت‌های بعدی بدانیم. فرصت‌هایی که برای کشوری مانند ایران با جمعیت جوانش، طلایی و تکرارنشدنی به نظر می‌رسد.

پرونده ای برای کپنهاگ

متن زیر متن پرونده ای است که ۵شنبه گذشته در جام جم در باره ک÷نهاگ منتشر شد البته در اینجا نمی توانستم ساختارگرافیکی آن را حفظ کنم
۱۶ آذر پس از ماه‌ها بحث و جدل در سایه روشن امیدواری و ناامیدی، اجلاس کپنهاگ کار خود را در مرکز تجمعات بلا در این شهر آغاز کرد؛ بزرگ‌ترین اجلاسی که تاکنون برای چاره‌اندیشی درباره مساله محیط زیست برپا شده است. گروه زیادی از دانشمندان، متخصصان، فعالان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در کنار هیات‌هایی از بیش از ۱۹۰ کشور گردهم جمع شده‌اند تا تصمیم مشترکی در زمینه مهار گرمایش زمین بگیرند. در ۳ روز آخر این نشست، سران بسیاری از این ۱۹۰ کشور به کپنهاگ خواهند رفت تا تصمیم بگیرند و نتیجه آن باعث قضاوت آیندگان درباره ما خواهد شد. در روز اول این نشست ۶۵ روزنامه بزرگ جهان سرمقاله واحدی را منتشر کردند و در آن از شرکت‌کنندگان این نشست خواستند تصمیمی بگیرند که ما را در برابر نسل آینده سرافکنده نکنند. این یک مبالغه نبود. تصمیمی که در کپنهاگ گرفته خواهد شد وظیفه کشورهای جهان در زمینه کنترل انتشار گازهای گلخانه‌ای از سال ۲۰۱۲ به بعد را مشخص خواهد کرد، یعنی وقتی که مدت اجرای پروتکل کیوتو به پایان خواهد رسید. در اجرای پروتکل کیوتو بسیاری از تولیدکنندگان اصلی گاز‌های گلخانه‌ای نظیر آمریکا غایب بودند و برخی دیگر به بهانه‌های مختلف، مصوبات آن را اجرا نکردند، اما این بار عزم جدی‌تری جزم شده است تا کمکی به حال آینده نوع بشر شود. چشم‌های زمین و بشر با امید و ناامیدی به کپنهاگ دوخته شده است. آیا این بار هم بشر زیاده‌طلب آینده حیات روی زمین را با منافع اقتصادی کوتاه‌مدتش معامله خواهد کرد؟ یا این‌که متواضع‌تر می‌پذیرد آینده بدون زمین، سیاره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم، معنایی ندارد و هرچه در توان دارد برای کمک به آن انجام می‌دهد؟ این پرسشی است که تا ۱۰ روز دیگر پاسخش مشخص خواهد شد.


گرمایش زمین چیست؟

پس از انقلاب صنعتی، بشر مدرن شروع به استفاده روزافزون از زغال‌سنگ، ‌نفت و مشتقات این سوخت‌های فسیلی کرد. سوخت‌های فسیلی، از بقایای موجودات زنده دوران قدیم زمین به وجود آمده‌اند و سوزاندن آنها همراه با آزاد کردن مقدار زیادی از گازهای گلخانه‌های و بخصوص دی‌اکسید کربن است. اگر نگاهی به فعالیت‌های روزانه خود بیندازیم، می‌بینیم تا چه حد روند تولید این گازها افزایش پیدا کرده است. چراغ برقی که در خانه ما روشن می‌شود، رادیو، تلویزیون یا هر ابزار الکتریکی دیگر، نیازمند مصرف برقی است که عمده آن در نیروگاه‌هایی تولید می‌شود که با سوخت‌های فسیلی کار می‌کنند. افزایش انتشار این گازهای گلخانه‌ای در جو زمین، باعث تشدید پدیده گلخانه‌ای و افزایش دمای میانگین سیاره زمین در سال‌های اخیر شد. با افزایش این دما، ماشه مجموعه‌ای از رویدادهای مرگبار چکانده و سیل اتفاقات بعدی جاری می‌شود. این افزایش بظاهر ناچیز در دمای میانگین سیاره زمین که در حد چند درجه سانتی‌گراد ارزیابی شده است، باعث تغییرات جدی در الگوهای آب و هوایی حاکم بر زمین می‌شود. به عبارت دیگر، اقلیم آشنای سیاره ما دچار دگرگونی می‌شود که آن دگرگونی عظیم به تغییر اقلیم شناخته می‌شود. جاری شدن سیلاب‌ها،‌ افزایش بیابان‌زایی، ‌تغییر سطح دریاهای آزاد،‌ تغییر الگوی توفان‌ها و گردبادها،‌ ذوب شدن یخ‌های قطبی،‌ تغییر الگوی جریان‌های آبی،‌ ذوب شدن یخچال‌ها و نابودی گونه‌های مختلف گیاهی و جانوری، بخش‌هایی از اثرات این تغییر اقلیم به شمار می‌رود. امروزه تغییرات اقلیمی ناشی از گرمایش زمین را در کنار افزایش جمعیت و بحران غذا، ‌۳ چالش بنیادین پیش‌روی بشر معاصر ارزیابی می‌کنند.

اثر گلخانه‌ای چیست؟‌

یکی از وظایفی که اتمسفر زمین به عهده دارد، کنترل دمای میانگین سیاره است. اگر زمین جو نداشت، در طول روز که در مقابل تابش مستقیم پرتوهای خورشید قرار می‌گرفت دما بشدت بالا می‌رفت و در شب یکباره دمای زمین تا ده‌ها درجه زیر صفر کاهش پیدا می‌کرد. در چنین شرایطی از نظر تفاوت دمای شبانه‌روز، کمتر موجود زنده‌ای می‌توانست دوام بیاورد؛ اما در جو زمین پدیده‌ای به نام پدیده گلخانه‌ای وجود دارد که با متعادل نگاه داشتن دمای زمین در شب و روز، امکان ادامه فعالیت‌های حیاتی را ممکن می‌کند. وجود گازهایی که به آنها گازهای گلخانه‌ای می‌گویند و مهم‌ترین آنها دی‌اکسیدکربن است، در جو زمین باعث می‌شود شرایطی مانند یک گلخانه در زمین به وجود آید.

اگر در زمستان درون گلخانه‌ای رفته باشید می‌بینید علی رغم سرمای محیط، درون گلخانه بسیار گرم است. علتش پوشش نایلونی یا شیشه‌ای سقف گلخانه است که اجازه ورود نور و پرتوهای گرمایی به درون گلخانه را داده، اما مانع خروج بخش عمده‌ای از آنها می‌شوند. گازهای گلخانه‌ای در جو زمین هم چنین نقشی را به عهده دارند. تابش‌های گرمایی که به زمین می‌رسند از جو زمین عبور می‌کنند. گازهای جو زمین در برابر بخشی از پرتوهای گرمایی و همچنین در برابر نور مرئی طیف الکترومغناطیس شفاف است؛ اما این پرتوها پس از برخورد با سطح زمین و هنگام بازتاب، دچار تغییر طول موج می‌شوند و این لایه گازهای گلخانه‌ای، اجازه عبور مجدد این پرتوهای گرمایی را نمی‌دهد و راه بخشی از آنها را سد می‌کند. گرما درون لایه می‌ماند و هنگام شب نیز دمای میانگین بالا خواهد ماند. به این ترتیب، حیات ما وابسته به وجود این گازهای گلخانه‌ای است، اما شرایط سیاره ما خلاف آنچه به نظر می‌آید، بسیار شکننده است. تعادلی بسیار ظریف شرایط حیات روی این سیاره زیبا را به وجود آورده است و اندکی تغییر در این تعادل، می‌تواند همه شرایط را بر هم بزند. اگر حجم گازهای گلخانه‌ای در جو زمین افزایش یابد (‌که این روزها در حال افزایش است)‌، آن گاه این لایه مانع خروج بخش‌های بیشتری از پرتوهای گرمایی از جو زمین می‌شود و با انباشته شدن گرمای بیشتر، کم‌کم دمای میانگین زمین افزایش می‌یابد. این اثر است که به تشدید اثر گلخانه‌ای و افزایش دمای میانگین سیاره و در نتیجه گرمایش زمین می‌انجامد. این اتفاقی است که در نهایت باعث می‌شود چرخه متعادل سیستم‌های اقلیمی روی زمین دستخوش تغییر ‌شود و حتی حیات ما را روی زمین تغییر دهد.

عصر یخبندان در راه است؟

عصر یخبندان نام ناآشنایی برای مردم نیست. آنها شاید با شنیدن این نام به یاد مجموعه فیلم‌های انیمیشنی بیفتند که با این نام ساخته شده و روایت جذابی از شخصیت‌های خود را در دوره یخبندان بزرگ نشان می‌دهد؛ اما عصر یخبندان بارها روی زمین رخ داده است. بسیاری از دانشمندانی که روی اثرات گرمایش زمین مطالعه می‌کنند هشدار می‌دهند ادامه روند کنونی باعث ایجاد عصر یخبندانی جدید خواهد شد. اما چگونه گرم شدن سیاره ما می‌تواند دوره‌ای از سرما و یخبندان را به همراه بیاورد؟

اگر به نقشه جغرافیا نگاه کنید می‌بینید بسیاری از مناطق اروپا و نواحی اسکاندیناوی در همان عرض جغرافیایی قرار دارند. بخش‌هایی از آلاسکا و نواحی مرکزی سیبری در آن قرار گرفته است، اما هوای این مناطق بیشتر از آن‌که شبیه نواحی سردسیر آلاسکا باشد، شبیه نواحی مرکزی آمریکاست. علت هم به جریانی بازمی‌گردد که کنترل دما را در اقیانوس به عهده دارد. این جریان آبی، آب‌های گرم را با خود از نواحی استوایی به عرض‌های شمالی می‌آورد و در آنجا گرمای آب توسط نواحی یخی بزرگ مانند صفحه یخی گرینلند جذب شده و دوباره این جریان به سمت عرض‌های پایین‌تری ادامه مسیر می‌دهد. یکی از معروف‌ترین حلقه‌های این جریان که به نوعی موتور آن در این ناحیه به شمار می‌رود جریانی است که به جریان خلیج یا Gulf Stream مشهور است. این جریان به واسطه وجود صفحات یخی عظیم شمالی، نوعی جریان عظیم حرارتی اقیانوسی را شکل می‌دهد. جریان‌های آب گرم در لایه‌های سطحی به سمت عرض‌های شمالی حرکت می‌کنند و با از دست دادن گرما به اعماق اقیانوس می‌روند و رودخانه‌هایی در دل اقیانوس تشکیل می‌دهند که آب سرد را به عرض‌های پایین‌تر می‌برد و دوباره آنها را گرم می‌کند. همین جریان عظیم است که باعث ایجاد تابستان‌های مطبوع در اروپا و ساحل شرقی آمریکا می‌شود. به عبارت دیگر اگر این جریان کنترل‌کننده هوا (آبی که در این چرخه جابه‌جا می‌شود با خود جریانات هوایی را نیز جابجا می‌کند) به هر نوعی از کار بیفتد به جای وقوع تابستان‌هایی لذت‌بخش در این مناطق بخبندانی دائمی برقرار خواهد شد؛ چرا که ابزاری برای انتقال آب و هوای گرم به این عرض‌های جغرافیایی وجود نخواهد داشت.

حال با گرم شدن هوا و ذوب شدن یخ‌های قطبی و صفحات یخی شمالی عامل اصلی ایجاد چنین چرخه‌ای در معرض تهدید قرار گرفته است. بررسی دانشمندان نشان از آن دارد که پیش از این در زمانی که این چرخه با مشکل روبه‌رو شده، سیاره ما عصر بخبندانی را تجربه کرده است. اکنون به طور چشمگیری نه‌تنها یخ‌های شمالی در حال ذوب شدن هستند که برای اولین بار در صفحه یخی گرینلند که محرک جریان خلیج و کنترل‌کننده این جریان اقیانوسی است شکاف ایجاد شده است. این شکاف باعث نفوذ آب شور اقیانوس به درون این صفحه شده و نه‌تنها فرآیند انجماد مجدد آن را با مشکل مواجه می‌کند، بلکه با ایجاد منفذی برای ورود آب باعث رانده شدن قطعات صفحه یخی به اطراف می‌شود. بررسی‌ها از عمیق شدن این شکاف در سال‌های اخیر خبر می‌دهند و برای اولین بار اثرات شکاف صفحه گرینلند بخوبی قابل مشاهده است. چنانچه روند این تخریب ادامه پیدا کند، باید منتظر شروع عصر بخبندانی جدید بود؛ عصری که به گفته دانشمندان نخستین نشانه‌های خود را بروز داده است و اگر جلوی فرآیند تخریب این صفحه یخی و روند گرم شدن زمین گرفته نشود، از هم اکنون باید ورود خود به عصر بخبندان را اعلام کنیم.

واقعیتی تلخ یا توطئه‌ای جهانی؟

گرمایش زمین اگرچه موضوعی کاملا علمی به شمار می‌رود، اما همیشه با تردیدهایی نیز روبه‌رو بوده است تا حدی که برخی آن را توطئه‌ای از سوی کشورهای پیشرفته برای جلوگیری از رشد کشورهای در حال توسعه ارزیابی کرده‌اند. گروهی دیگر در کشورهای صنعتی آن را توطئه‌ای برای مانع تراشیدن ادامه رشد سریع کشورهای پیشرفته می‌دانند. چنین باورهایی به حدی عمیق بود که حتی ۱۰ سال پیش نیز تصور این‌که سران بسیاری از کشورها را بتوان به دلیل این موضوع گردهم جمع کرد و توجه عمومی مردم را به تغییرات اقلیم جلب کرد و اجلاسی مانند کپنهاگ را بنا نهاد به افسانه می‌مانست.

بخشی از این عدم باور سیاستمداران و صاحبان صنایع به هزینه‌هایی بر می‌گردد که در صورت پذیرش این مساله ناچار به پرداخت آن هستند. آنها باید به دنبال سرمایه‌گذاری برای یافتن منابع جایگزین انرژی بروند. سیستم‌ها و محصولات خود را به گونه‌ای اصلاح کنند که تولید گازهای گلخانه‌ای آنها کاهش یابد و در نهایت کشورهای صنعتی باید با کاهش سرعت رشد خود به کشورهای در حال توسعه در بنا کردن اقتصاد خود بر پایه این روش‌های جدید کمک کنند و از سوی دیگر کشورهای در حال توسعه نیز باید زمان بیشتری برای طی مراحل توسعه یافتگی سپری کنند و هزینه بیشتری بپردازند. راحت‌ترین راه حل این مشکل پاک کردن صورت مساله و انکار آن یا نسبت دادن آن به توطئه و دسیسه و سیاست بازی است. اما از سوی دیگر برخی از کارشناسان نیز معتقدند موضوع تنها بزرگنمایی رسانه‌ای از پدیده‌ای کاملا طبیعی است آنها به نمودار تغییرات دمای میانگین زمین در طول اعصار نگاه می‌کنند. با استفاده از استخراج لایه‌های یخ از اعماق صفحات یخی می‌توان میزان جذب دی اکسید کربن در آنها و در نتیجه تغییر میزان دی اکسید کربن جو در طول تاریخ را بررسی کرد. آنها با ورق زدن کتاب تاریخ بدرستی نشان می‌دهند، طی ۶۰۰ هزار سال گذشته حداقل در ۵‌مورد زمین با افزایش دی‌اکسید کربن و متناسب با آن افزایش دمای میانگین مواجه شده است. این افراد معتقدند طبیعت خود قادر به کنترل این مساله است و آن را به حالت عادی باز می‌گرداند، اما همین نمودار نشان می‌دهد در هیچ یک از دوره‌‌های پیشین طی ۶۵۰ هزار سال گذشته، میزان دی اکسید کربن در جو زمین از حدود دویست و هفتاد ppm (دویست و هفتاد ذره در میلیون ) بیشتر نبوده، اما این مقدار در اکتبر سال ۲۰۰۹ به عدد سیصد و هشتاد و چهار و سی و هشت صدم ppm رسیده است. در حالی که در سال ۱۹۶۰ این عدد تنها حدود ppm سیصد و پانزده بود. با این سرعت رشد و چنانچه این روند متوقف نشود، در ۴ دهه آینده این عدد به حدود ششصد ppm خواهد رسید که فاجعه‌ای بزرگ را به ارمغان خواهد آورد. اگرچه پیش از این زمین به دلایل مختلف شاهد این افزایش دی‌اکسید کربن بوده است، اما در هیچ یک این دفعات عوامل مصنوعی در تولید آن دست نداشته‌اند و زمین می‌توانسته خود را به حالت اول بازگرداند اما این بار ورود دی اکسید کربن به واسطه فعالیت‌هایی است که خارج از کنترل طبیعت هستند. بشر به طور مصنوعی این حجم گازهای گلخانه‌ای را وارد جو می‌کند و اگر زمین هم بخواهد با آن مقابله کند تنها می‌تواند بخشی را جبران کند که به طور طبیعی و دوره‌ای به آن تحمیل شده است نه آن بخشی که بشر از زمان صنعتی شدن خود حریصانه به جو سیاره خود تزریق می‌کند.

جنب و جوش جهانی برای حفظ زمین

اینک بسیاری از مردم جهان با پدیده گرمایش زمین آشنا شده‌اند. ده‌ها سازمان غیرانتفاعی در کنار سازمان‌های بین‌المللی و ملی و گروه‌های دانش‌آموزی و دانشجویی برای کمک به حل این مشکل در کنار هم قرار گرفته‌اند. گویی صدایی از سراسر جهان برای درخواست از همه بلند شده است تا به کمک سیاره مادری بشتابند. برای این مهم هر کاری صورت گرفته است؛ تحقیقات جدی آکادمیک، جلسات سخنرانی عمومی، نوشتن کتاب‌های عامه‌فهم، ساخت انیمیشن، اهدای جوایز اسکار و نوبل صلح به فعالان این حوزه و سرانجام برگزاری کنسرت‌های عظیم تا هنرمندان مردم را با این پدیده آشنا کنند.

اما برای بعضی از کشورها کارهای تبلیغی که انجام می‌دهند ارزشی فراتر از یک وظیفه اخلاقی دارد. چند ماه پیش هیات دولت مالدیو جلسه کابینه خودرا با موضوع امضای طرح حفاظت از جزایر مرجانی در اعماق آب برگزار کرد. رئیس‌جمهور و وزیران با لباس‌های غواصی زیرآب رفتند تا توجه جهان را به مشکلی جلب کنند که کشور آنها را با خطری قریب‌الوقوع مواجه کرده است. مالدیو ارتفاع چندانی از سطح آب ندارد و با ادامه فرآیند گرمایش زمین تا حدود یک دهه دیگر شاید به طور کامل زیرآب برود. چندی پیش از آن رئیس‌جمهور این کشور در توری بین‌المللی به دیدار سران کشورها رفت و به آنها گفت اگر فکری برای گرمایش زمین نکنید، باید بزودی فکری برای فروش زمین به مالدیو بکنید تا بتوانیم مردم کشور را به آنجا منتقل کنیم. هفته پیش نیز هیات دولت نپال جلسه کابینه خود را در ارتفاعات هیمالیا برگزار کرد تا توجه جهان را به خطراتی که گرم شدن زمین برای یخچال‌های طبیعی ایجاد کرده است، جلب کند. این یخچال‌ها منبع اصلی تامین آب شرب بخش بزرگی از جمعیت جهان به شمار می‌رود که با از بین رفتن آنها مشکل آب شرب برای جمعیت رو به افزایش زمین بیشتر به چشم خواهد آمد و از سوی دیگر کمبود این منابع بنابر اعلام سازمان بهداشت جهانی با شیوع بیماری‌های جدید و گسترده همراه خواهد بود.

اینها تنها نمونه‌هایی از مشکلاتی است که گرمایش زمین را به تهدیدی علیه بشر تبدیل کرده و بار سنگینی را بر دوش شرکت‌کنندگان در اجلاس کپنهاگ می‌گذارد و از آنها می‌خواهد فارغ از اختلافات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود به آینده سیاره‌ای بیندیشند که خانه همه ماست.

پایانی برای سرزمین‌های یخی

اگر از فضا به زمین نگاه کنید سیاره زیبا و آبی رنگی را می‌بینید که با ابرهای پراکنده و کلاهک‌های قطبی‌اش منظره‌ای چشم نواز را در برابر چشمان شما به نمایش می‌گذارد. در ۲ نیمکره شمالی و جنوبی زمین ۲ کلاهک یخی باستانی، سرزمین افسانه‌های یخ‌های شمالگان و جنوبگان را تشکیل می‌دهند. جنوب این سرزمین خشک و سرد، میزبان پنگوئن‌های امپراتور و شمال، قلمرو خرس‌های شکوهمند قطبی است. این دو سرزمین یخ بسته، اما تنها دشت‌هایی افسرده و ناکارآمد نیستند، بلکه به نوعی این سرزمین‌های یخی هستند که تعادل ظریف و شکننده شرایط حیاتی روی زمین را کنترل می‌کنند. کوه‌های یخی شکوهمند و زیبای شمالگان و جنوبگان به نوعی خنک‌کننده‌های طبیعی زمین به شمار می‌روند. اینک با افزایش روند گرمایش جهانی زمین، روند تخریب این کلاهک‌های قطبی شتاب گرفته است. سال گذشته و در میانه زمستان نیمکره جنوبی بود که قطعه یخ بزرگی از یکی از دیواره‌های یخی جنوبگان جدا شد. اتفاقی که کمتر نمونه‌ای از آن در تاریخ و در این ابعاد ثبت شده است. همین روزها قطعه یخ عظیم دیگری که از صفحه یخی جنوبگان جدا شده در اقیانوس و اطراف زلاندنو سرگردان است. این روند در قطب شمال با شدت بیشتری در حال رخ دادن است. برخی پیش‌بینی‌ها حکایت از آن دارد که در دهه آینده برای اولین بار در تابستان کلاهک قطبی شمالی زمین ناپدید خواهد شد و در صورت ادامه روند موجود، این کلاهک به طور کامل در ۵۰ سال آینده نابود خواهد شد. تنها خرس‌های قطبی نیستند که در صورت ادامه این روند امید به ادامه حضور خود بر این سیاره را ازدست خواهند داد، بلکه بیشتر از آنها انسان‌ها باید نگران باشند. ۲ خطر اصلی از ناحیه ذوب شدن یخ‌های قطبی زمین را تهدید می‌کند. نخست با افزایش یخ‌های قطبی، سطح آب آزاد دریاها افزایش می‌یابد. ادامه روند کنونی و افزایش دما باعث خواهد شد بسیاری از نقاط ساحلی کشورها زیر آب فرو روند. ژاپن، استرالیا، سواحل آمریکا و کانادا، جزایر آسیای جنوب شرقی و شرق چین بیشترین صدمه را از این بابت خواهند دید. با افزایش چند متری سطح آب‌های آزاد در عمل بخش بزرگی از شهرهای ساحلی غیرقابل زیست خواهند شد. فاجعه زمانی خود را نشان می‌دهد که به یادآوریم بیش از نیمی از جمعیت شهرنشین جهان در مناطق ساحلی سکونت دارند. این افزایش سطح آب و در نتیجه آن، از میان رفتن شهرهای محل سکونت بشر، باعث خواهد شد بازماندگان و کسانی که در این شهرها زندگی می‌کنند به جستجوی مکان جدیدی برای زندگی برآیند و امواج عظیمی از مهاجرت شکل بگیرد. ضمن آن‌که وارد شدن آب حاصل از ذوب شدن یخ‌‌های قطبی، باعث تغییر چگالی و دمای میانگین آب‌ها می‌شود که خود عامل بروز برخی سوانح طبیعی عظیم است.

اما آب شدن یخ‌های قطبی مشکلات دیگری را نیز با خود به همراه دارد. یخ‌های قطبی همانند آینه عمل می‌کنند. به عبارت دیگر، ضریب انعکاس یخ بسیار بالاست. اگر پرتو نوری را به طور مداوم به یک ظرف آب که روی آن را یک قطعه یخ گرفته و یک ظرف آب بدون یخ بتابانید، طی زمان ظرف اول شما دمای خود را حفظ خواهد کرد، اما ظرف دوم که حاوی آب بدون یخ است با جذب پرتوهای گرمایی شروع به گرم شدن می‌کند. این همان وضعیتی است که زمین با آن مواجه است. پرتو‌های خورشیدی که به زمین می‌رسند بخشی توسط آب اقیانوس‌ها و زمین جذب یا بازتابانده می‌شوند، اما بخشی از آنها که به لایه‌های یخی برخورد می‌کند مستقیم و بدون آن‌که جذب شوند بازتابانده ‌شده و از جو خارج می‌شوند. با آب شدن این یخ‌ها، سطح بازتاب‌دهنده زمین کاهش پیدا می‌کند و تشعشعاتی که پیش از این به خارج جو فرستاده می‌شدند جذب آب شده و باعث افزایش دمای آن می‌شوند. به عبارت دیگر کاهش این یخ‌ها باعث سرعت گرفتن فرآیند گرمایش زمین می‌شود، گویی بار دیگر دومینو‌های طبیعت خود را این‌گونه نشان می‌دهند. کافی است ماشه اولین اتفاق چکانده شوند تا مجموعه‌ای از رویدادهای تشدید کننده آغاز شود.

انقراض‌های بزرگ در راه است

تغییرات اقلیمی چه تاثیری بر جانوران و گیاهان می‌تواند داشته باشد؟ ‌خب فرض کنیم دما چند درجه‌ای هم گرم‌تر شد. چه خطری می‌تواند موجودات زنده را تهدید کند؟ واقعیت این است که چنین رویدادی به شکل غیر قابل انکاری بر حیات جانوران مختلف تاثیر خواهد گذاشت. آشناترین چهره‌هایی که در معرض نابودی دائمی قرار گرفته‌اند خرس‌های دوست داشتنی قطبی هستند. این موجودات زیبا و با شکوه که حاکمان سرزمین‌های سپید پوش و افسانه‌ای شمالی به شمار می‌روند، از هم اکنون تاوان گرم شدن زمین را با از دست دادن جان خود می‌پردازند. برای اولین‌بار در این دهه بود که قایق‌های ماهیگیری جنازه خرس‌های قطبی را پیدا کردند که در آب‌های اقیانوس شمالی غرق شده بودند. ماهرترین شناگران به دلیل خستگی از پای در می‌آیند و علت هم چیزی جز گرم شدن زمین نیست. خرس‌های قطبی زندگی خود را بر یخ‌های شناور می‌گذرانند. آنها باید برای یافتن غذا دست به سفرهای طولانی در آبهای اقیانوسی بزنند. در شرایط عادی وقتی آنها سفرهای دریایی خود را آغاز می‌کردند، تعداد بسیار زیادی قطعه یخ شناور در آب‌های اقیانوس منجمد شمالی شناور بود و خرس‌ها می‌توانستند از آنها برای استراحت استفاده کنند. اکنون با گرم شدن دمای میانگین سیاره زمین، لایه‌های یخی کلاهک شمالی زمین با سرعت بسیار زیادی در حال آب شدن هستند. برای اولین بار درچند سال اخیر، در تابستان یخ‌های پیوسته در کلاهک قطبی شمال کمرنگ شد و پیش‌بینی می‌شود با ادامه روند فعلی تاسال ۲۰۵۰ نشانه‌هایی از این کلاهک‌ها باقی نماند. این نابودی کلاهک قطبی با ناپدید شدن یخ‌های شناور قطبی همراه بوده است و به این ترتیب خرس‌های قطبی بینوا به دنبال غذا، شنای بی‌بازگشت خود را آغاز می‌کنند. این موجودات شکوهمند و سپیدپوش، اما تنها قربانیان گرمایش زمین نیستند.

بر اثر این رویداد، بسیاری از موجودات کوچک‌تر و ناآشناتر در خطر نابودی قرار گرفته‌اند. گونه‌هایی مانند مرجان‌ها یکی از نمونه‌های بارز گونه‌های کوچکی هستند که بر اثر پدیده گرمایش زمین در معرض خطر قرار گرفته‌اند. این نوع از موجودات نسبت به شرایط زیست خود بسیار حساس هستند و اندکی تغییر در دمای محیط باعث خواهد شد این موجودات امکان ادامه حیات خود را از دست بدهند و با نابودی مواجه شوند، اما این بلایی نیست که تنها بر سر جزایر مرجانی بیاید، بلکه بسیاری دیگر از گونه‌های حیاتی ساده در جهان با همین مشکل دست به گریبان هستند. اما آیا لازم است نگران از میان رفتن چند گونه جانور ساده و ابتدایی باشیم؟ حقیقت این است که بیش از گونه‌های بزرگ باید نگران چنین جانوران و گونه‌های کوچک و ناشناسی باشیم که بسیار آسیب‌پذیر هستند. دلیل اصلی این نگرانی به موقعیت چنین گونه‌هایی در زنجیره غذایی باز می‌گردد. اگر این زنجیره را در نظر بگیرید، می‌بینید ابتدای آن، همین موجودات قرار دارند که منبع غذایی بسیاری از جانوران رده ۲ قرار می‌گیرند. این حلقه کوچک‌تر، خوراک رده‌های بالایی و در نهایت خوراک موجودات بزرگ و انتهای حلقه را تامین می‌کنند. انسان و خوراک‌های اولیه انسان در انتهای چنین زنجیره‌ای قرار گرفته‌اند و اگر به هر دلیلی چنین زنجیره‌ای گسسته شود، فرآیند انقراض همانند مهره‌های دومینو آغاز خواهد شد و تعداد بسیاری از گونه‌های دست بالایی را نیز با خود نابود خواهد کرد. تغییرات آب و هوایی به همین دلیل عامل نگرانی جدی برای انسان باید به شمار رود اگرچه همه نگرانی‌ها فقط بابت از دست دادن امکانات غذایی نیست.

 

عصر هاریکن‌ها

نام‌هایی مانند کارتینا، ایوان، آنا و حتی گونو شاید به نظر نام‌های اشخاصی از ملیت‌های مختلف بیاید، اما این نام‌ها در سال‌های اخیر برای کسانی که اخبار تغییرات اقلیم را دنبال می‌کنند حکم زنگ خطری جدی در رابطه با واکنش طبیعت به گرم شدن زمین را دارند.

هنوز هم نام کاترینا مترادف یکی از بزرگ‌ترین مصیبت‌های طبیعی دوره معاصر در ایالات متحده شناخته می‌شود و از آن در کنار حوادث ۱۱ سپتامبر به بزرگ‌ترین چالش‌های معاصر آمریکا یاد می‌شود. توفان گردابی عظیمی که منطقه نیواورلئان را در نوردید و هزاران نفر را کشت یا بی خانمان کرد و بحرانی ملی برای این کشور به وجود آورد. همه ساله توفان‌های حلقوی یا هاریکن‌ها در فصل مشخص خود از روی نواحی حاره‌ای شکل می‌گیرند و با دریافت انرژی از آب‌های اقیانوسی قدرت خود را افزایش می‌دهند و در رده‌بندی توفان‌ها افزایش قدرت پیدا می‌کنند و در نهایت با ورود به سرزمین‌های خشک انرژی خود را از دست داده، نابود می‌شوند. سازمان جهانی رصد هاریکن‌ها برای شناسایی آنها جدولی از نام‌ها را پیشنهاد ‌کرده است که هر ساله به ترتیب وقوع این نام‌ها روی توفان‌ها گذاشته می‌شود، اما در سال‌های اخیر دانشمندان متوجه شده‌اند ۲ تغییر عمده در رفتار این هاریکن‌ها به چشم می‌خورد، نخست آن‌که این هاریکن‌ها قدرت بیشتری از خود به نمایش می‌گذارند و از سوی دیگر منطقه وقوع آنها نسبت به گذشته عریض‌تر شده است. به عبارت دیگر نه تنها تعداد دفعات بروز هاریکن‌های قدرتمند نسبت به گذشته بیشتر شده است که آنها در عرض‌های شمالی‌تر نیز دیده می‌شوند. در نمونه‌ای که چند سال پیش رخ داد، ساکنان جنوب ایران و نواحی جنوبی خلیج فارس برای اولین بار در طول تاریخ ثبت این پدیده‌ها، شاهد بروز یک هاریکن بودند که به نام توفان گونو مشهور شد و ساکنان جنوب ایران وقوع آن را خوب به خاطر دارند. متخصصان اقلیم با بررسی این رفتار هاریکن‌ها امکان ارتباط آن با گرمایش زمین را ممکن می‌دانند. بر اساس نظر این افراد تغییر دمای آب‌های اقیانوس هرچند به میزان اندک نه تنها قدرت این توفان‌ها را بیشتر کرده است، که بازه تشکیل آنها را افزایش داده و با ادامه روند گرمایش زمین و آب شدن یخ‌های قطبی باید منتظر تعداد بیشتری از هاریکن‌های قدرتمند در عرض‌های وسیع‌تری از سیاره خود باشیم. توفان‌هایی که می‌توانند برای بسیاری از کشورها و مردمی که در نواحی خطر زندگی می‌کنند، مصیبت بار باشند. هاریکن‌ها جلوه دیگری از پاسخی هستند که طبیعت سیاره ما به تخریب وسیعی می‌دهد که بشر در آن ایجاد کرده است.

 

مبارزه فردی با گرمایش زمین

آیا ما شهروندان ساکن سیاره زمین می‌توانیم کاری برای مقابله با گرمایش زمین انجام دهیم؟‌ آیا چون بزرگ‌ترین تولیدکننده‌های گازهای گلخانه‌ای تحت تاثیر سیاست‌ دولت‌ها هستند، ‌دست شهروندان عادی برای مبارزه با این پدیده بسته است؟‌ آیا اقدامات فردی هر یک از ما در مقابل انبوه تولید گازهای گلخانه‌ای توسط صنایع بزرگ اساسا فایده‌ای دارد؟ ‌واقعیت این است که اگرچه صنایع بزرگ نقش بسیار جدی در تولید گازهای گلخانه‌ای و گرمایش زمین دارند و کارهای کوچک ما نقش کوچکی در کاهش تولید گازهای گلخانه‌ای دارد، اما اگر این اقدامات از سوی تعداد بسیار زیادی از شهروندان رعایت شود، حاصل جمع آن کاهش عدد قابل توجهی از تولید گازهای گلخانه‌ای خواهد بود. راه‌های زیر روش‌هایی است که هریک باعث می‌شود به طریقی در استفاده از منابعی که با تولید گازهای گلخانه‌های در ارتباط هستند صرفه‌جویی شود و شما هم می‌توانید در خانه و زندگی خود، آنها را به کار ببرید. شاید انجام همین قدم‌های کوچک، جان توله خرس‌های قطبی را نجات دهد.

۱- حتی‌الامکان از وسایل نقلیه عمومی و در صورت امکان از دوچرخه ‌به جای وسایل شخصی موتوری استفاده کنید.

۲- دمای ترموستات را در زمستان ۲ درجه کاهش و در تابستان ۲ درجه افزایش دهید.

۳- فیلترهای مشعل و تهویه هوای خود را به صورت مرتب تمیز و جایگزین کنید.

۴- دستگاه‌های الکتریکی مانند تلویزیون و رایانه را در حالت Standby قرار ندهید.

۵- یخچال و فریزر را در مکان‌های سرد و دور از وسایل گرمایشی مانند اجاق قرار دهید.

۶- برفک‌ یخچال‌ها و فریزرهای قدیمی را مرتب پاک کنید.

۷- زباله‌های زیستی (Organic) را بازیافت کنید.

۸- از کیسه‌های پلاستیکی استفاده مجدد کنید. پیشنهاد بهتر این است که هنگام خرید با خودتان یک زنبیل پارچه‌ای حمل کنید.‌ برخی از نمونه‌های آن به شکل تاشو طراحی شده و می‌توانید در جیب یا کیفتان بگذارید.‌ یادتان باشد شما تنها چند دقیقه از آن کیسه استفاده می‌کنید، اما برای بازگشت آن به طبیعت سال‌های طولانی زمان نیاز است.

۹- زباله‌های خود را کاهش دهید.

۱۰- به جای غذاهای یخزده، ‌غذاهای تازه خریداری کنید.

۱۱- جنگل‌های سرتاسر جهان را در مقابل هرگونه آسیب محافظت کنید. می‌دانید که جنگل‌های هیرکانی مازندران و گیلان در رده باستانی‌ترین جنگل‌های جهان هستند که از پیش از عصر یخبندان باقی مانده‌اند و هر سانتی‌مترمربع آن یک موزه واقعی است؟

۱۲- از اتلاف حرارتی خانه‌هایتان برای مدت زمان طولانی جلوگیری و شیشه‌های یک جداره قدیمی را با شیشه‌های دوجداره جایگزین کنید.

۱۳- با دوستان و بستگان خود از خطرات تغییرات اقلیمی صحبت نمایید و این پیشنهادها را به آنها نیز ارائه کنید.

آیا گرمایش زمین برای ایران مهم است؟

شاید بسیاری سوال کنند در میان همه مشکلاتی که جامعه در حال توسعه‌ای مانند ایران با آن مواجه است، آیا باید نگران گرمایش زمین بود؟ مگر ما چقدر در این پدیده نقش داشته‌ایم و مگر ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟ پیش از این‌که به نقش ایران اشاره شود، شاید بد نباشد به یاد بیاوریم که ایرانیان میراث‌دار میراثی هستند که در آن طبیعت ارج نهاده می‌شود و وارثان این فرهنگ باید خود را متعهد به احترام به طبیعت بدانند. اینک این طبیعت در خطر افتاده و حتی اگر ما نقشی هم در این میان نداشتیم به واسطه تعهدات فرهنگی خود باید در هر سطحی که می‌توانستیم برای حل آن اقدام می‌کردیم، بازهم با فرض بی‌تقصیر بودن ما در این رویداد نباید فراموش کرد که متاسفانه یا خوشبختانه مرزهای سیاسی و فرهنگی برای زمین و سیاره ما قابل تشخیص نیست. اگر سیاره ما آسیب ببیند برایش فرقی نمی‌کند که چه کسی آسیب وارد کرده یا در کجا این آسیب واقع شده است. همه سرزمین‌ها و دریاهای زمین در برابر این آسیب واکنش نشان خواهند داد و همه ما در مثل شبیه مسافران آن کشتی چوبی هستیم که اگر مسافری محل نشستن خود را سوراخ کند، همه غرق خواهند شد. وقتی توفانی مانند گونو وزیدن بگیرد، برایش دبی و بوشهر فرقی نمی‌کند. وقتی سطح آب دریاها افزایش پیدا کند، برایش سواحل شمالی و جنوبی خلیج فارس فرقی نمی‌کند و وقتی دمای زمین افزایش پیدا کرد و بیماری‌های متنوع ناشی از آن شایع شد، همه دچار آن خواهند شد. کما این‌که اگرچه ایدز از آفریقا و آنفلوآنزای خوکی از مکزیک برخواستند، اما اینک در کشور ما نیز قربانی می‌گیرند. اما فراتر از این بحث‌های اخلاقی واقعیت مهم دیگری وجود دارد که بر اساس برآوردهای سازمان ملل متحد، ایران نقش قابل توجهی در این پدیده دارد. طی سال‌های اخیر رتبه ایران در تولید گازهای گلخانه‌های به شکل چشمگیری افزایش پیدا کرده است؛ به طوری که هم‌اکنون ایران از نظر تولید گازهای گلخانه‌ای در رده دهم جهان قرار دارد و اولین کشور غیرصنعتی تولیدکننده این گازها در جهان به شمار می‌رود. کشورهایی مانند فرانسه، استرالیا و برزیل در این فهرست پس از ایران قرار گرفته‌اند. علاوه بر نقش ما در تولید گازهای گلخانه‌ای باید یادآور شد که اثرات این پدیده در ایران هم قابل ملاحظه است و یخچال‌های زمستانی کوهستان‌ها هر روز کوچک‌تر می‌شود و الگوی آب و هوایی ما در حال تغییر مشهودی است. به همین دلیل هم حضور فعال ایران در برنامه‌هایی مانند اجلاس کپنهاگ و از سوی دیگر ایفای نقش شهروندان برای کمک به حفظ سیاره خودشان، می‌تواند در کنار هم، عذر خواهی کوچکی به سهم خودمان باشد ازطبیعتی کهدر قبال آن ظلمیروا داشته‌ایم.

 

جدول زمانی  رویدادهای مهم تاریخ گرمایش:

۱۸۹۵ – ۱۸۹۴

دانشمند سوئدی، سوانت آرینوس در تلاش برای توضیح وقوع عصر یخبندان به ارتباط میزان سطح دی‌اکسیدکربن در جو زمین و این پدیده اشاره کرد.

 

۱۹۵۷

راجر روله، اقیانوس‌شناس آمریکایی که بعدها از او به نام پدر اثر گلخانه‌ای یاد کردند بر اساس تحقیقاتش نتیجه گرفت ما در حال تجربه‌ای در ابعاد جهانی هستیم که به دلیل افزایش دی‌اکسیدکربن در جو به زمین تحمیل شده است. دوره تدریس او در دانشگاه هاروارد، باعث تحت تاثیر قرارگرفتن بسیاری از دانشجویانش از جمله ال گور شد.

۱۹۷۰

اولین حرکت جهانی برای جلب توجه درباره اثرات تغییر اقلیم با برگزاری اولین روز زمین صورت گرفت. ۲۰ میلیون نفر در آمریکا این را مراسم برگزار کردند و خیابان پنجم نیویورک بسته شد.

۱۹۸۸

دانشمندان شرکت‌کننده در اجلاس تغییرات اقلیم تورنتو برای اولین بار به طور رسمی اعلام کردند گرمایش زمین بر اثر انباشت گازهای گلخانه‌ای آغاز شده است و خواستار کاهش ۲۰ درصدی انتشار دی‌اکسیدکربن تا ۲۰۰۵ شدند. دهه ۸۰ میلادی رکورد گرم‌ترین دهه تاریخ تا آن زمان را به خود اختصاص داد.

۱۹۹۰

۷۰۰ دانشمند و اقلیم‌شناس در هیات بین‌الدولی تغییرات اقلیم (IPCC) ‌به اجماع رسیدند که سیاره زمین با گرمایش غیرمنتظره‌ای روبه‌روست و برای حل آن نیاز به اقدام جدی و فوری برای کاهش گازهای گلخانه‌ای وجود دارد.

۲۰۰۱

گزارش ۲۶۰۰ صفحه‌ای ‌IPCC اعلام کرد که زمین با سرعتی بیش از هر زمان دیگری در طول هزار سال اخیر در حال گرم شدن است و میزان انباشت دی‌اکسیدکربن در جو زمین در طول ۲۰ میلیون سال پیش تا کنون هیچ‌گاه به اندازه امروز نبوده است.

۲۰۰۵

مجلس ایران عضویت کشور در پیمان کیوتو را تصویب کرد. در همین سال پروتکل کیوتو از ۱۶ فوریه عملیاتی شد .

۲۰۰۷

‌بزرگ‌ترین کنسرت موسیقی تاریخ با نام زمین، به طور زنده همزمان در شهرهای سیدنی، ‌ژوهانسبورگ،‌ نیوجرسی،‌ ریودوژانیرو، ‌قطب جنوب،‌ توکیو، ‌کیوتو، ‌شانگهای، ‌لندن، هامبورگ، ‌واشنگتن و رم با حضور ده‌ها خواننده و موسیقیدان و با هدف جلب توجه جهانیان به گرمایش زمین برگزار شد.

 

۲۰۰۷

ال گور و دفتر بین‌الدولی تغییرات اقلیم،جایزه صلح نوبل را برای تلاش به دلیل مقابله با گرمایش زمین به دست آوردند.

 

۲۰۰۹

‌اجلاس کپنهاگ برای تعیین خط مشی مقابله با روند گرم شدن زمین در سال‌های پس از ۲۰۱۲ برگزار می‌شود.

 

1 60 61 62 63 64 71