واتیکان و فرازمینی ها

 از سالها پیش از رنسانس علمی در اروپا تاکنون مجادله بزرگی میان جوامع علمی و کلیسای کاتولیک در جریان بوده است. علم غربی که مدت یک هزاره خود را در زیر فشار سختگیری‌های حکومت واتیکان می‌دید، احساس کرد در شرایط ایجاد شده پس از رنسانس می‌تواند آزادانه حرکت کند. اثبات دستاوردهای علمی جدید نیز جایگاه دانشمندان را ارتقا می‌داد و جوامع علمی نیز هربار که کلیسای کاتولیک قصد داشت وارد حوزه علوم شود داستان‌های قرون وسطی و محاکمه گالیله و امثال آن را به یاد او می‌آوردند.
از حدود ۲۸ سال پیش و با انتخاب پاپ ژان پل دوم به مقام پاپی، گام های زیادی در خصوص آشتی علم و کلیسا برداشته شد که عفو گالیله یکی از نقاط عطف آن به شمار می رود. اما این مواجهه در زمان جانشین او پاپ بندیکت شانزدهم بار دیگر بالا گرفت، هفته پیش پدر گابریل فوئز، رئیس رصدخانه واتیکان و مشاور علمی پاپ بندیکت در گفتگویی با هفته‌نامه «لابزرو دروم» که روزنامه نیمه رسمی واتیکان محسوب می‌شود، مطالبی را بیان کرد که نوعی انقلاب در تاریخ  واتیکان محسوب می‌شود، او وجود موجودات فرازمینی را پذیرفت.
این پذیرش پس از آن به دست آمد که واتیکان و دانشمندان مناقشه‌ای چند قرنه را پشت سرگذاشته‌اند، مناقشه‌ای که هنوز هم ادامه دارد و احتمالا هیچگاه به پیروزی یک سوی ماجرا ختم نخواهد شد.

۳۵کیلومتر دورتر از شهر رم و میدان سنت پیتر در منطقه‌ای ییلاقی و مشرف به دریاچه‌ای زیبا، قصر گاندالفو برفراز تپه‌ای کم ارتفاع قرار گرفته است.

این قلعه اقامتگاه تابستانی پاپ است  و بسیاری از ملاقات‌های مهم پاپ و کاردینال‌های ارشد در این قلعه قدیمی صورت می‌گیرد، در زمان پاپ پیوس یازدهم در دهه ۱۹۳۰ بو به‌دستور او، تجهیزات رصدخانه واتیکان به همراه مجموعه ارزشمندی از آثار علمی نجومی به این قلعه منتقل شدند.

تجهیزات جدیدی به مجموعه رصدخانه واتیکان در گاندالفو اضافه شد و اگر چه امروز واتیکان در جایی بسیار دورتر (ایالت آریزونای امریکا) صاحب یکی از مدرن‌ترین مراکز تحقیقات ستاره‌شناسی (VoRco) است، اما مجموعه با ارزشی که در گندالفو نگهداری می‌شود، جایگاه بار ارزشی به آن داده است.

در کتابخانه این قلعه که درهای آن تنها تحت شرایط بسیار خاص و برای افراد عالی رتبه‌ باز می‌شود، مجموعه‌ای از دست‌نویس‌های بسیار ارزشمند که در فهرست کتاب‌های ممنوعه واتیکان قرار دارند نگهداری می‌شود. ۲۲ هزار جلد کتاب دست‌نویس‌های منحصر به فردی از دانشمندانی چون کپرنیک، گالیله، نیوتون، کپلر، تیکو براهه و تعداد زیادی از نسخ علمی دوران اسلامی در زمره این گنجینه به شمار می رود.

این مرکز علمی در تاریخ خود مهم شاهد رویدادهای غریبی بوده است، اما شاید نه پاپ گریگوری سیزدهم که دستور ساخت رصدخانه در میدان سنت پیتر را داد و نه پاپ پیوس یازدهم که رصدخانه را به گندالفو منتقل کرد هیچگاه فکر نمی‌کردند روزی سرپرست این مرکز کاتولیکی سختی به زبان آورد که تا همین چند قرن قبل کلیسا، دانشمندان  را برای به زبان راندن آن حرف‌ها زنده در آتش می سوزاند.
اگر به قرن ۱۷ برگردیم متوجه می‌شویم که کلیسای کاتولیک آن دوران با امروز تفاوت‌های فراوانی داشت و هرگز اجازه ابراز نظری که در تضاد با آموزه‌های رسمی باشد را نمی‌داد . اوج این دوران عصر تفتیش عقاید (Inquisition)  بود، دادگاههای مذهبی در این دوره،  به بررسی اعتقادات افراد در حوزه‌های مختلف از جمله حوزه‌های علمی می‌پرداخت و اگر تضادی با آموزه‌های کلیسا در آن می یافتند، صاحب آن را تکفیر کرده و مجازاتی دردناک برای آنها در نظر می گرفتند. هزاران نفر در آن سال‌ها به دلیل محکوم شدن در دادگاه‌های تفتیش عقاید زنده در آتش سوزانده شدند و یکی از بحث‌برانگیز‌ترین سوژه‌های باز پرسی های مفتشان عقاید،  مسائل کیهان‌شناسی و نجومی بود.

کلیسای کاتولیک که آن دوران خود را در مرکز عالم می‌دید به مدل جهانی بطلمیوس اعتقاد کامل داشت وزمین را در مرکز عالم می‌دید. کلیسا هر صدای مخالفی با این باور خود را در نطفه خفه می کردشاید داستان محکومیت گالیله یکی از جنجال‌برانگیزترین نمونه‌های تاریخی این رویارویی باشد. گالیله که ۴۰۰ سال قبل با رصد تلسکوپی آسمان به شواهد تجربی در رد نظریه زمین مرکزی دست یافته بود توانست ایده کپرنیکی را به شکلی تجربی تایید کند  و زمین – و همراه با آن کلیسای کاتولیک – را از مرکزیت عالم به کناری بیاندازد.

شاید انتشار چنین عقیده‌ای جایگاه مرکزی و محوری کلیسا را نیز با  چالش مواجه می‌کرد. گالیله به دلیل نگرانی از رفتار کلیسا نتایج مطالعات خود را منتشر نکرد تا اینکه  یکی از دوستان او به نام پاترن باربریانی با نام اوربان هشتم به مقام پاپی رسید ، گالیله از این فرصت استفاده کرده و اثر تاریخی خود به نام، گفتگو در باب ۲ روایت درخصوص جهان را در سال ۱۶۳۲ منتشر کرد . اما او بیش از اندازه به نفوذ دوست خود امید بسته بود، مرکزیت عالم موضوع شوخی‌برداری نبود و گالیله را به پای میز محاکمه تفتیش عقاید کشاند.

توبه ظاهری گالیله جان او را نجات داد و حصر ابدی او در خانه اش  را به همراه داشت. اما روح او هرگز مورد بخشش قرار نگرفت و او به دلیل اثبات خورشید مرکزی گناهکار شناخته شد. با وجود این گالیله را باید خوش شانس به حساب آورد چرا که  ۳۰ سال قبل از انتشار گفتگو، کلیسا دانشمند دیگری را که حاضر به توبه نشده بود از صحن دادگاه تفتیش عقاید به هیمه برافروخته ای  در میدان شهر فرستاد، تا زنده سوزانده شود.

جوردانو برونو، کشیشی ایتالیایی بود که عقاید نوآورانه متفاوتی را مطرح می‌ساخت او هم همانند کپرنیک به نظام زمین مرکزی عالم انتقاد داشت و بیان می کرد که خورشید باید در مرکز منظومه شمسی باشد اما او اعتقاد کفرآمیز دیگری نیز داشت و آن  اعتقاد  به امکان وجود جهان‌های دیگر و امکان وجود حیات در آنها بود، برونو نمی‌توانست بپذیرد که انسان تنها موجود زنده کل عالم باشد و این یکی از دلایل اصلی بود که در دادگاه تفتیش عقاید روم بر علیه برونو مورد استدلال قرار گرفت و در نهایت در ۱۷ فوریه ۱۶۰۰ در آستانه قرن جدید در میدان شهر سوزانده شد.

بعد از رنسانس نبرد آشکار عالمان و کلیسا به لایه‌های پنهان‌تری منتقل شد اما همچنان ادامه یافت، پاپ ژان پل دوم که وظیفه خود را آماده کردن کلیسای کاتولیک برای ورود به هزاره جدید می‌دانست، سعی کرد حتی‌الامکان تنش‌های جهان ایمان مسیحی و دانش‌ نوین را کم کند. به همین دلیل در گندالفو میزبان برخی از سرشناس‌ترین کیهان‌شناسان چون استفاون هاوکینگ شد تا نظریات جدید را بشنود.

اگرچه پاپ ژان پل دوم حاضر نشد هیچیک از روش‌های تحقیقاتی مدرن پزشکی چون استفاده از سلول‌های بنیادی را بپذیرد. اما در سال ۱۹۷۹ کمیسیونی از ریاضیدانان، کاردینال‌ها، مورخان و اخترشناسان را مامور کرد،  تا روند دادگاه گالیله را بار دیگر مورد بررسی قرار دهند. نتیجه این بررسی‌ها که ۱۳ سال به طول کشید در حکم اول نوامبر ۱۹۹۲ منتشر شد ، در این بیانیه که با مهر مقام پاپی منتشر شد پس از ۳۶۰ سال و در عصری که ماهواره‌های فضایی در مرزهای منظومه شمسی قرار داشتند، عالی ترین مرجع کلیسای کاتولیک،  حکم محکومیت گالیله را نقض و حکم بر بی‌گناهی او داد اما بر درستی اقدام کلیسا در آن دوره نیز تاکید کرد.

با درگذشت ژان پل دوم و در پی اجلاس مخفی‌ کاردینال‌ها در ساعت ۱۹:۱۸  سه‌شنبه ۳۰ فروردین ۸۴ کاردینال جوزف راینزیگر با لقب بندیکت شانزدهم به مقام پاپی رسید. او که اکنون ۸۱ سال سن دارد و به ۱۰ زبان زنده دنیا سخن می‌گوید. بسیاری امیدوار بودند  حضورش جهش دیگری برای کلیسای هزاره سوم و حرکت به سوی هماهنگی با علم و صلح در جهان باشد اما رویدادها مسیر دیگری را در پیش گرفت.

قراردادن تحقیقات پزشکی سلولی و روش‌های پیشگیری از بیماری‌های جنسی در فهرست گناهان جدید و دفاع از محاکمه و محکومیت گالیله از سوی بندیکت شانزدهم، خشم مجامع علمی را برانگیخت، به طوری که در ابتدای سال‌جاری و زمانی که پاپ می‌خواست برای مراسم آغاز سال تحصیلی به دانشگاه رم برود، دانشجویان دست به اعتراض زدند و مانع سخنرانی و حضور او شدند.

اما گویا باید به شگفتی سازی این امپراتوری قدیمی عادت کنیم. واتیکان بار دیگر همگان را شگفت‌زده کرد و در حالی که همگان گمان می‌کردند با کلیسایی اصول گراتر از ژان پل دوم مواجهند روزنامه لا آبزروریتور درومانو، که ارگان نیمه‌رسمی واتیکان محسوب می‌شود گفتگویی را با کشیش ۴۵ ساله واتیکان و رئیس رصدخانه واتیکان که مشاور علمی پاپ بندیکت نیز به حساب می‌آید منتشر کرد.

پدر گابریل فونز در این گفتگو برای نخستین بار در تاریخ کلیسا و برخلاف همه نظرات قبلی و حتی سیره عملی ان که سوزاندن دانشمندان معتقد به این نظر در قرون وسطی بود، اعلام کرد باور به وجود حیات فرازمینی در مریخ یا نقاط دیگر کیهان تقابلی با باورهای کاتولیکی ندارد و حتی ممکن است تمدن‌های هوشمندانه دیگری یافت شوند که از گناه نخستین مبرا باشند.

عنوان این گفتگوی جنجال‌برانگیز به نام «فرازمینی‌ها برادر من هستند» موجی از حیرت را ایجاد کرد. کلیسای کاتولیک بر مبنای قوانین فقهی سختگیرانه‌اش انسان را در مرکز عالم و آفرینش می‌داند و نمی‌تواند حضور حیات در نقاط دیگر را بپذیرد، برونو و دهها نفر دیگر به دلیل این اظهارنظر سوزانده شده بودند. اما گویا بادهای تغییر وزیدن گرفته اند و کلیسا نیز به افق های جدید می نگرد.

بسیاری از کارشناسان امیدوارند این اظهارنظر رسمی واتیکان آغازی برای آشتی بیشتر میان علم و کلیسای کاتولیک باشد و راه را به سوی تفاهم بیشتر باز کند. شاید این تغییر اساسی که دست کمی از پذیرش مدل زمین مرکزی و انقلاب کپرنیکی در تاریخ علم  ندارد، بتواند کلیسا را به این سوی ببرد که در حل مشکلاتی نظیر شیوع ایدز در آفریقا و تلاش برای افزایش ضریب سلامت مردم و تحقیقات پزشکی نیز، نقش مسوولانه‌تری را بر عهده گیرد . برخی دیگر نیز اعتقاد دارند شاید تحولات اخیر در حوزه‌های فضایی و افزایش احتمال حیات سلولی به مریخ، اقمار مشتری و دیگر نقاط کیهان، کلیسای واتیکان را به اقدامی پیشگیرانه وادار کرده است تا زمانی که چنین خبر مهمی اعلام می‌شود عامه کاتولیک‌ها با بحران اعتقادی مواجه نشوند.

اما در پس این رویداد هر داستانی که نهفته باشد باید به یاد آورد که چالش قدیمی دانش و کلیسا هنوز ادامه دارد و بعید به نظر می رسد به این زودیها به نتیجه ای برسد.

تهدید نورهای آلوده


پدرها و مادرها و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما بخوبی‌شب‌های گرم تابستان پایتخت را به خاطر می‌آورند. وقتی در محله‌های مرکزی شهر در خانه‌هایی که خانه بود و مثل امروز به لانه‌ها یا خوابگاه‌هایی کوچک بدل نشده بود، عصر هنگام زمانی که بوی نم موزاییک‌های آب و جارو شده حیاط با عطر گل‌های باغچه به هم می‌آمیخت، می‌نشستند تا دور از جنجال سریال‌های هر شبی، نقلی بگویند و شاید چند بیتی شاهنامه بخوانند و چون شب فرا می‌رسید، پشه‌بندها افراشته می‌شد، در حیاط یا پشت‌بام فرقی نمی‌کرد.
از پشت توری پشه‌بند هم می‌توانستی صدها ستاره بشماری و گاه عبور شهابی را ببینی و در دل آرزویی کنی. اگر خوابت نمی‌برد و از پشه‌بند بیرون می‌آمدی حتی از همان خانه‌های میانه شهر هم می‌توانستی نواری از راه کهکشان کم‌سو را در آسمان ببینی.

اینک همه چیز از دست رفته است. جای آن خانه‌های باصفا را آپارتمان‌ها گرفته‌اند. جای شعر آهنگین شاهنامه را برنامه‌های سینمایی و جای ستاره‌های آسمان را پروژکتورها. گویی شعر سهراب سپهری تحقق پیدا کرده است و نئون کمر به قتل مهتاب بسته و ما شادمانیم که دنیایمان مدرن شده است، در حالی که در این طغیان نورهای لجام‌گسیخته، سلامت و امنیت خود را نیز از دست داده‌ایم.

زندگی مدرن ما با خود آلودگی‌های فراوانی به همراه داشته است، آلودگی منابع آب و محیط زیست، هوا، صوتی و ده‌ها نوع آلودگی دیگر؛ اما یکی از ویژگی‌های آلودگی‌ها این است که ما متوجه مضر بودن آنها می‌شویم و اگرچه خودمان هم در فرآیند آلوده‌سازی مشارکت داریم، اما می‌دانیم که راه، راه درستی نیست.

گونه‌ای دیگر از آلودگی‌ها نیز وجود دارد که جهان همراه با فرآیند رشد فناوری با آن مواجه شده است و ظاهری متفاوت دارد. در حقیقت در نگاه اول این مساله به هیچ وجه آلودگی به نظر نمی‌رسد، اما نگاهی دقیق‌تر ما را متوجه خطرات آن می‌کند. آلودگی نوری امروزه به یکی از آلودگی‌های اصلی محیط زیست تبدیل شده است.

آلودگی‌ نوری چیست؟

بی‌شک زمانی که ادیسون نخستین لامپ الکتریکی خود را به جهان معرفی کرد هیچ گاه گمان نمی‌کرد که روزی آن ابزار ارزشمند که روشنایی را به شب‌های تیره انسان آورده به ابزاری برای آلودگی تبدیل شود؛ اما در طول مسیر رشد فناوری‌های متعدد، منابع نوری موجود در شهرها نیز افزایش یافتند تا کم‌کم به بحرانی مهم تبدیل شدند.

اگر تصاویر ماهواره‌ای از زمین را که در شب گرفته شده است ببینید و بتوانید مقایسه‌ای بین تصاویری که با فاصله ۱۰ و ۲۰ سال از زمین گرفته شده‌اند، کنید متوجه شکل کلان این خطر می‌شوید. امروزه تقریبا هیچ نقطه واقعا تاریکی در جهان وجود ندارد.

اما آیا این موضوع بد است؟ پیش از پاسخ به این پرسش باید دید تعریف آلودگی‌ نوری چیست؟ براساس تعریف انجمن بین‌المللی آسمان تاریک که یکی از سازمان‌های اصلی مبارزه با آلودگی‌ نوری در جهان است، منابع نوری که بدون هدف و بدون مهار مناسب جهت و شدت‌ آن،‌ نصب و استفاده می‌شوند منابع‌ آلوده‌کننده محیط به حساب می‌آیند. به این ترتیب هر نوری آلوده‌کننده محیط نیست؛ برای مثال یکی از چراغ‌های خیابان یا یکی از اتوبان‌های نزدیک منزل خود را در نظر بگیرید.

این چراغ‌ها با هدف روشن کردن سطح زمین برای بهبود شرایط دید در شب نصب شده‌اند. حال یک بار دیگر و با دقت به آنها نگاه کنید. متوجه می‌شوید که در بیشتر موارد با پروژکتوری مواجهید که هیچ قاب یا حفاظی روی آن قرار ندارد و در خیابان‌ها با لامپ‌های بدون سرپوش مواجه می‌شوید یا حتی در برخی موارد در پارک‌ها با چراغ‌های قوی‌‌ای مواجه می‌شوید که رو به آسمان تنظیم شده‌‌اند و با تعجب متوجه خواهید شدکه سطح زیر آن بر خلاف انتظار چندان روشن نیست.

در چنین حالتی، نوری که مستقیم به سمت آسمان حرکت می‌کند هیچ نقشی در روشن کردن زمین زیر پای شما ندارد. یک تحقیق عمومی نشان می‌دهد در بیشتر موارد،‌ چنین چراغ‌هایی ۳۰ تا ۴۰ درصد توان خود را صرف روشن کردن مستقیم آسمان می‌کنند. حال تصور کنید که روی همین چراغ را محفظه‌ای قیفی شکل قرار دهیم که تا زیر محل قرارگرفتن لامپ امتداد یابد.

در این صورت بخشی از نور منبع‌ها که بیشتر برای روشن کردن زمین استفاده می‌شد باز هم مستقیم به زمین می‌رسد، اما ۳۰ تا ۴۰ درصدی که بی‌دلیل روانه آسمان می‌شد به داخل حفاظ برخورد می‌کند و به سمت زمین بازتابانده می‌شود. به این ترتیب زمین شما ۳۰ درصد بیشتر روشن می‌شود و در عوض آسمان و محیط شما،‌ تاریک‌تر و طبیعی‌تر باقی می‌‌ماند.

خطرات آلودگی نوری‌

اگر چه این واقعیت درست است که اولین گروه‌‌هایی که متوجه خطر آلودگی نوری شدند، منجمان و بویژه منجمان آماتور بودند،‌ اما خطرات آلودگی نوری تنها در از دست دادن زیبایی‌های آسمان شب خلاصه نخواهد شد. منجمان چون شاهد بودند چگونه هر روز تعداد ستاره‌هایی که در آسمان شب می‌بینند کاهش می‌یابد، متوجه خطر شدند و بسرعت شروع به اقدام علیه گسترش این پدیده بویژه در اطراف محل استقرار رصدخانه‌های بزرگی شدند که با هزینه‌های کلان و با اتکا بر آسمان تاریک محل ساخته شده بودند و اینک در خطر قرار داشتند.

انجمن آسمان تاریک امریکا توانست با توجیه مردم شهر یک میلیون نفری توسکان در نزدیکی کیت پیک آلودگی ‌نوری این ناحیه را کاملا مهار کند؛ اما تحقیقات بعدی نشان داد که اثرات آلودگی مهم‌‌تر از اینهاست. جانور‌شناسان نشان دادند گونه‌های متعددی از حیوانات بر اثر پدیده آلودگی نوری دچار اختلال در سیستم جهت‌یابی خود می‌شوند و با خطر گم شدن و انقراض مواجهند. این مساله بویژه در پرندگانی که نزدیکی شهرها زندگی می‌کنند، رخ می‌دهد.

وقتی به یاد آوردید که در شهری مانند تهران بیش از ۱۰۰ گونه مختلف پرنده زندگی می‌کنند که بر اثر تغییر ساعت بیولوژیک در خطر قرار دارند، شاید موضوع جدی‌تر به نظر آید موجودات دیگر هم با خطر روبه‌رو هستند.

لاک‌پشت‌‌ها یکی از معروف‌‌‌ترین مثال‌‌ها هستند. زمانی که بچه لاک‌پشت‌ها از تخم بیرون می‌آیند به سمت مهتاب حرکت می‌کنند تا خود را به دریا برسانند.چندی پیش در یکی از سواحل ایالات متحده لاک‌پشت‌ها پیاپی جهت خود را عوض و در خلاف جهت دریا حرکت کردند و بیشتر آنها بدون آن که به آب برسند از میان رفتند. محققان متوجه شدند نورهای هتل‌های گردشگری آن منطقه جایگزین نورماه و عامل مرگ لاک‌پشت‌ها شده‌اند. انسان هم در معرض آلودگی نوری قرار دارد.

روان‌شناسان ثابت کرده‌اند زندگی در محیطی آلوده از نظر نوری می‌تواند ساعت درون بدن انسان را مختل کند و در عین حال با تغییر ساعت خواب و عمیق نشدن مراحل خواب به استرس و فشارهای عصبی افراد و افزایش خطر بیماری‌های ناشی از استرس بیفزاید.

بتازگی نیز گروهی از پزشکان اعلام کرده‌اند احتمال می‌دهند آلودگی نوری عامل مهمی در افزایش خطر ابتلا به برخی سرطان‌ها باشد. اگر هنوز هم قانع نشده‌اید می‌توانید به مساله انرژی فکر کنید.

در شرایطی که همه جهان از تلاش برای کم کردن  مصرف انرژی به‌منظور مقابله با گرم شدن زمین سخن می‌گویند می‌توان در نظر داشت که مبارزه با آلودگی‌ نوری دست‌کم ۳۰ درصد کاهش در هزینه‌های مربوط به انرژی در حوزه روشنایی را به همراه خواهد داشت.

شاید برخی گمان کنند با افزایش نور محیط به امنیت آن ناحیه افزوده می‌شود، در حالی که تحقیقات نشان می‌دهد با استفاده از نور بیش از حد بر تضاد تاریکی و روشنایی افزوده می‌شود و به دلیل گشودگی بیشتر مردمک چشم، امکان تشخیص کاهش می‌یابد و محیط برخلاف انتظار، ناامن‌تر خواهد شد.

چه‌می‌توان کرد؟

راه‌های ساده‌ای برای مبارزه با آلودگی نوری وجود دارد، اگر چه بخشی از اقدامات تنها با کمک مراجع رسمی و مسوول مانند شهرداری‌ها، وزارت نیرو و امثال آن ممکن است، اما تک‌تک ما می‌توانیم به این مبارزه کمک کنیم. کافی است در خانه خودمان نورهای آلاینده را اصلاح کنیم. کافی است با قرار دادن سرپوش‌های ساده‌ای مانع ورود نورهای آلاینده به محیط شویم و در عین این‌که در مصرف انرژی صرفه‌جویی می‌کنیم، آسمان و محیط زیستمان را از آلودگی نجات دهیم.

در کشور ما نیز تجربه‌های موفقی در این زمینه وجود دارد. در چند سال اخیر، گروه مبارزه با آلودگی نوری در ایران شکل گرفته است که می‌تواند توصیه‌های خوبی را در اختیار شما قرار دهد.

این گروه که شعبه‌ای از انجمن‌های مبارزه با آلودگی نوری است، در ایران پایگاه اینترنتی به نشانیwww.lightpollution.ir  دارد که می‌‌توانید به آنجا سری بزنید و اگر شما هم به این موضوع علاقه‌مند شدید با همسایگان و ساکنان محل خود صحبت و آنها را آگاه کنید تا در این مبارزه به شما بپیوندند. شاید با کمک همه ما، بار دیگر ستاره‌ها به‌ آسمان شهر بازگردند و باز هم بتوانیم بر فراز بام‌ها حتی از دل بزرگ‌ترین شهرها آسمان پرستاره سرزمین‌مان را ببینیم و زندگی آرام‌تری را تجربه کنیم، اما این رویا جز با همکاری همه ما به تحقق نخواهد پیوست.

گفتگو با یک مروج علم

در کنار این صفحه مدتها است که لوگوی برنامه This Week In Science  را دیده اید. مدتی پیش فرصتی دست داد تا با او گفتگویی در باره برنامه او و روش های ترویج علم داشته باشم که در جام جم چاپ شد. این متن آن گفتگو است.

 

دکتر کریستین سنفورد، یکی از چهره‌های شاخص ترویج علم در جهان به شمار می‌رود. دکتر سنفورد که دارای کارشناسی محیط زیست و دکترای فیزیولوژی سلولی و مولکولی است، عمده وقت خود را صرف ترویج علم می‌کند و بسیاری از علاقه‌مندان علم، برنامه رادیویی هیجان‌انگیز علمی او به نام یک هفته با علم (www.twis.org) را هر هفته مشتاقانه گوش می‌دهند و از برنامه ویدیویی علوم غذا (Food Science) او لذت می‌برند. سنفورد و همکارانش تلاش می‌کنند تا علم را نه به عنوان واقعیتی غیرقابل دسترس بلکه به عنوان روشی هدفمند در زندگی به مردم عرضه کنند. روشی که بر خلاف تصور بسیاری نه تنها کسل‌کننده و ترسناک نیست که شادی‌بخش و مفرح است. سنفورد با استفاده از فناوری اینترنت دامنه نفوذ خود را هر روز بالاتر برده است تا یکی از هزاران نفری باشد که به ترویج علم در جهان می‌پردازد. گفتگوی جام‌جم با وی، به بحث‌های مختلفی که در مساله ترویج علم وجود دارد، اشاره می‌کند که شاید برای مروجان علم در ایران نیز قابل توجه باشد.

شما سعی می‌کنید افراد را به دام علم بیندازید. خودتان چه‌طور به این دام افتادید؟ 

من در سرزمینی بزرگ شدم که طبیعت اطراف مرا فرا گرفته بود. خانواده‌ام از علاقه من به علوم حمایت می‌کردند و در واقع این پدرم مرا وادار کرد تا درباره موضوعاتی که در محیط اطرافم بود، سوال و کنجکاوی کنم. من هم قدم در این راه گذاشتم و کارشناسی خودم را در رشته حفاظت از حیات وحش اخذ کردم. در همان سال‌ها علاقه ویژه‌ای به بررسی پرندگان پیدا کردم. پس از چند سال که در آزمایشگاهی مربوط به پرندگان کار کردم، تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و شروع به مطالعه فیزیولوژی با تاکید و تخصص بر عصب‌شناسی فیزیولوژیک کردم. علاقه من به شیوه‌های عملکرد آموزش و ذهن بود وسرانجام دکترای تخصصی خود را در این رشته دریافت کردم.

با این سابقه تخصصی که در علوم دانشگاهی داشتید، چطور شد که علاقه‌مند به عمومی‌سازی و ترویج علم شدید؟

زمانی که از کالج فارغ التحصیل شدم متوجه شدم، فراتر از عشقی که به علوم دارم، علاقه اصلی من به آموزش بیش از انجام کار آزمایشگاهی است. تجربه آموزش زیست‌شناسی به گروه‌های غیر علمی مرا بیش از هر زمانی متقاعد کرد که بیش از هر چیز نیازمند افزایش درک عمومی مردم از علم هستیم. گذشته از این، این فکر به ذهنم رسید که صحبت کردن درباره علم بسیار هیجان‌انگیز و مفرح است و همگان می‌توانند از یک گفتگوی خوب علمی لذت ببرند و درکنار این لذت بردن چیزهایی هم یاد بگیرند.

شما چندین سال است که به ترویج علم در دنیا می‌پردازید. از دید شما اصلا چه ضرورتی دارد که مردم عادی که در حال گذران زندگی روزمره خود هستند. درباره علم بدانند؟ فرض کنید اصلا مردم دید درستی درباره علم نداشته باشند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟

علم بیش از هر چیزی روشی برای نگاه کردن به دنیای اطراف ما است. علم به مردم ابزاری می‌دهد که درباره محیط اطراف خود حدس‌هایی بزنند و اطلاعاتی به دست آورند. اگر مردم درکی از علم به معنای یک روش نداشته باشند، ممکن است دستخوش بدفهمی قرار بگیرند و از سوی گروه یا افرادی که مقاصد خاصی دارند، به آنها دروغ گفته و از آنان سوءاستفاده شود. ممکن است این گروه کارخانه‌ای داروسازی باشد یا بخشی از دولت یا افرادی با ایدئولوژی‌های خاص. به هر حال آینده جهان در دست همین مردم است. اگر مردم درکی از علم نداشته باشند هیچ گاه نخواهند توانست در خصوص غذای مناسبی که باید به فرزندان خود بدهند، داروهایی که مصرف آنها ایمن است، یا جایی که  باید زندگی کنند تصمیم آگاهانه‌ای بگیرند. البته ممکن است علم هم پاسخ همه سوال‌ها را در اختیار نداشته باشد، اما به افراد کمک می‌کند تا درک درست و بهتری از دنیای اطرافشان داشته باشند. دنیایی که بسرعت در حال تغییر و تحول است.

شما به واسطه کار آکادمیک خودتان بخوبی با روش‌های علمی و نظرهای دانشمندان آشنا و از سوی دیگر با مردم عادی طرف هستید و برای آنها کار می‌کنید. از دید شما تفاوت عمده دیدگاه این دو گروه (دانشمندان و علم پیشگان و مردم عادی) در خصوص علم چیست؟

من فکر می‌کنم تفاوت اصلی این است که دانشمندان علم را روشی می‌دانند که به همراه مجموعه‌ای از ابزارها آنها را قادر به یافتن پاسخ‌هایی برای پرسش‌هایشان می‌کند. پرسش‌هایی مانند این که اشیای اطراف ما چگونه و چرا چنین رفتارهایی را از خود بروز می‌دهند. اما از منظر افراد غیر دانشمند به نظر می‌رسد علم مجموعه‌ای از واقعیت‌های خشک  است. شاید ریشه این اندیشه در مدارس ما باشد که به روش‌های حفظی بیش از تفکر انتقادی تاکید می‌کند. این نگاه و برداشت به علم شاید باعث شود که چشم‌اندازی تقویت شود که بر مبنای آن علم جز برای عده معدودی غیرقابل دسترس است. این مساله ترس از علم به دلیل کم بودن آگاهی‌ها را به نوبه خود تشدید می‌کند و به این ترتیب چرخه‌ فاسد و دور باطلی شکل می‌گیرد که البته این چرخه را می‌توان شکست.

فکر می‌کنید یک مروج علم چه عواملی را باید در نظر داشته باشد یا از چه توانایی‌هایی بهره ببرد؟

من فکر نمی‌کنم داشتن پیش‌زمینه علمی قوی برای علاقه‌مند کردن مردم به علم و برانگیختن آنها خیلی ضروری باشد. نگاهی به نویسندگان علمی که از بستر ادبیات به این راه آمده‌اند، این حرف مرا تایید می‌کند. فکر می‌کنم شرط اصلی این است که شخص عاشق علم باشد تا بتواند آن را به موضوعی جذاب تبدیل کند. داشتن خصلت آموزگاری توانا در علم، داشتن تماس‌های خوب و روابط عمومی قوی و توانایی تفکر خلاقانه و بصری و توانایی حرکت و اقدام به روش‌های غیرخطی از مشخصات مهم در این زمینه است. ضمن این که توانایی ایجاد ارتباط میان نواحی و تحقیقات به ظاهر دور از دسترس مردم با زندگی روزمره آنها نکته مهمی است که باعث می‌شود مردم توجه به علم را در جایگاه بالایی در زندگی خود قرار دهند.

یکی از مشکلاتی که در کشورهایی مانند ما وجود دارد، بروز چالش‌هایی است که ریشه‌اش ناآگاهی عمومی از مفهوم علم مدرن است که متاسفانه گاه حتی مراجع علمی را نیز در بر می‌گیرد. برخی این مساله را به تجربه اندک ما در علم مدرن می‌دانند، آیا چنین مشکلاتی در جامعه‌ای که دارای سابقه طولانی در علم مدرن است (مانند آمریکا) هم بروز می‌کند؟

اتفاقا ما اینجا در آمریکا بیش از هر کشور توسعه یافته‌ای شاهد چالش‌های غیرمتجانس در این زمینه هستیم. در اینجا عمده مشکل ما با تعصبات ایدیولوژیکی است که حاضر به پذیرش علم مدرن نیست و آن را آن‌گونه که خود می‌خواهد توصیف می‌کند و علم را به عنوان دشمن خود می‌بیند. البته اینجا هم با برخی مشکلات جدی مواجهیم که ریشه آن در کم‌دانشی و حتی سرباز زدن و طفره رفتن از یادگیری علم مدرن است.

آیا خود شما در کار ترویج علم با این چالش‌ها هم روبه‌رو بوده‌اید؟

بله من به طور مداوم از سوی مردم مورد تهمت قرار می‌گیرم که دارم با تلاش برای ترویج علم با ارزش‌های اجتماعی و اعتقادی مبارزه می‌کنم. در حالی که هدف من نشان دادن سازگاری میان باورهای اعتقادی و علم است. از سوی دیگر، در بخش حرفه‌ای کارم نیز که با حیوانات سر و کار دارم گاه به گاه باید با طرفداران حقوق حیوانات دست و پنجه نرم کنم.

یکی از برجسته‌ترین فعالیت‌های شما برنامه رادیویی اینترنتی به نام یک هفته با علم است که برای مدت بیش از ۹ سال به طور بی‌وقفه اجرا می‌شود و طرفداران زیادی هم دارد. درباره سابقه این برنامه برایمان بگویید.

ما نخستین بار این برنامه را روی نوارهای کاست ضبط می‌کردیم که با فناوری‌های امروز اصلا قابل مقایسه نیست و در حقیقت جهشی عظیم را سپری کرده‌ایم. حدود سال ۲۰۰۳ برنامه را به شکل فرمت  mp3 ضبط کردیم و آن را از طریق وب‌سایتمان در دسترس قرار دادیم و پس از این که از نقش تاثیر گذار فیدها و فناوری RSS  در جذب مخاطبان بیشتر آگاه شدیم، به سراغ پادکست رفتیم و طی یک سال به حدود بیش از یک میلیون دانلود برنامه رسیدیم و اکنون بیش از ۲۰ هزار نفر هر هفته برنامه ما را در سراسر جهان گوش می‌دهند که این تعداد نیز هر روز در حال افزایش است. از زمانی که کار پادکست خود را آغاز کرده‌ایم، از سوی iTunes به عنوان یک یاز پادکست‌های علمی مطلوب معرفی شدیم.

در برنامه TWIS شما شعار و تاکید خود را در علم مفرح گذاشته‌اید و می‌کوشید علم را برای مردم به موضوعی دوست‌داشتنی تبدیل کنید. آیا واقعا علم برای مردم مفرح است. می‌دانید که بسیاری از مردم عملا از علم می‌ترسند و با نوعی فوبیا در رابطه با علم مواجه‌اند آیا این روش می‌تواند نظر آنها را تغییر دهد؟

زمانی که شما شوخی و خوش‌خلقی را به کار بگیرید، بیشتر خواهند آموخت و شاید برایتان تعجب‌برانگیز باشد که چقدر از مردم به واسطه این فضای جدید جذب دانش می‌شوند. همین طور با مفرح کردن هرچه بیشتر علم من امیدوارم احساس تهدیدکنندگی یا آن ابهت دست‌نیافتنی را که علم در ذهن مردم دارد، بشکنیم. سوال اینجاست که چطور می‌شود از چیزی که باعث خنده و تفریح شما می‌شود، ترسید؟

فکر می‌کنم از سال گذشته شما یک برنامه ویدئوی اینترنتی درباره غذا به نام علم غذا را آغاز کرده‌اید که واقعا جذاب و دیدنی است. چرا غذا را به عنوان محیط واسطه انتقال علم انتخاب کردید؟

غذا بخش جدایی‌ناپذیری از زندگی روزمره همه ماست. همه مردم باید غذا بخورند. من فکر می‌کنم با انتخاب چنین عامل مشترک و مهمی در زندگی روزمره مردم که البته بیان آن با شوخی هم آمیخته شده است، توانسته‌ام به مخاطبان بیشتری دست یابم و اگر می‌خواستم به کلیت علم بپردازم که تعداد کمی از مردم به طور مستقیم با آن سر و کار دارند، شاید هیچ وقت نمی‌توانستم این نفوذ را بین مردم پیدا کنم و درباره علم با آنها صحبت کنم.

برای فعالیت‌های ترویجی خودتان از پادکست‌های صوتی، ویدئویی اینترنتی و وبلاگ‌نویسی استفاده می‌کنید. چرا اینترنت را واسطه این ترویج خود قرار داده‌اید؟

اینترنت یک رسانه بسرعت در حال رشد است. در بیشتر کشورها مردم دسترسی به اینترنت دارند. از طرف دیگر، اینترنت حالت توسعه ذاتی دارد؛ یعنی کافی است شخصی در یک منطقه دارای دسترسی به اینترنت باشد و او می‌تواند به عنوان دروازه‌بانی عمل کند که اطلاعات را از این رسانه گرفته و به افراد دور و بر خود که این دسترسی را ندارند، منتقل می‌کند.

شما در کار خود از تجربه‌های زیادی استفاده کرده‌اید. کار کدام یک از روزنامه‌نگاران یا نویسندگان علمی بیش از همه بر شما تاثیر گذاشته است؟

شارون بیگلی که در روزنامه‌های وال‌استریت ژورنال و نیویورک تایمز می‌نویسد، کارل ساگان، نویسنده و دانشمند بزرگ که برنامه کاسموس او معروف است و برنامه ۱ و ۲ و ۳ تماس را برای بچه‌ها اجرا می‌کرد. کارل زیمر، نویسنده نیویورک تایمز و همین طور ایرا فلاتو مجری برنامه جمعه‌ها با علم را نیز باید نام ببرم و البته بسیاری دیگر نیز الهام‌بخش من بوده‌اند.

آیا برنامه‌هایی را برای توسعه فعالیت‌های ترویجی خود برنامه‌ریزی کرده‌اید؟

الان دارم روی توسعه کار تولید ویدئوهای اینترنتی کار می‌کنم و سعی می‌کنم همین برنامه یک هفته با علم را ویدئویی کنم. همین طور روی روش‌هایی کار می‌کنم که بتوانم مخاطبان بیشتری را به دست آورم و شاید برنامه‌های فوق برنامه مدارس و نوشتن مقاله و کتاب در اولویت قرار داشته باشند.

پرسش آخر این که در برنامه‌هایتان هیچ گاه مشکلی با جامعه علمی نداشته‌اید و آیا آنها از کار شما حمایت می‌کنند؟

معمولا دانشمندان کار مرا دوست دارند. البته برخی اوقات بعضی از آنها فکر می‌کنند که من باید اطلاعات را با راه و روش محافظه‌کارانه و سنتی قدیمی ارائه کنم، اما در بیشتر اوقات آنها از این کار بسیار حمایت می‌کنند.

از این که این وقت را به من دادید، متشکرم.

من هم ممنونم که این فرصت را به من دادید و امیدوارم پاسخ‌های من توانسته باشد کمکی کند

 

نادر خلیلی مسابقه با خود را به پایان برد

چند سال پیش زمانی که برای انجام گفتگویی با نادر خلیلی با دفتر او در کالیفرنیا تماس گرفتم، گفت این روزها سرم خیلی شلوغ است، اما نمی‌توانم به در خواست گفتگویی که از سرزمینم می‌آید، پاسخ منفی بدهم. گفتگوی تلفنی ما بیش از ۲ ساعت به طول انجامید و در آن نادر خلیلی از گذشته و آینده و امیدهایش گفت. از آن زمان که پس از پایان تحصیلاتش در رشته معماری و شروع به کار در رشته معماری برج ها و آسمانخراش‌ها، تحت‌تاثیر گفته پسرش به مسابقه‌ای با خود دست می‌‌زند. مسابقه‌ای که با آمدن به ایران و ۵ سال موتورسواری در کویرهایش و کشف رمز و راز معماری کویری به وجود می‌آید و آن را با معرفت مولانا در هم می‌آمیزد و در بازگشت به ایده جدید برای ساخت و ساز بناها با حداقل مصالح و هزینه و در عین حال مقاوم در برابر زلزله و دیگر بلایای طبیعی می‌رسد. طرحی که اگر چه از دل زمین تف دیده کویر ایران رسته، اما بازار آن تا ماه و مریخ گسترده شده است.
نادر خلیلی امیدوار بود بتواند به مردم جهان کمک کند تا در جایی زندگی کنند که در سازگاری با محیط زیست‌شان باشد، نه علیه آن. پس از زلزله بم می‌گفت، بارها پیشنهاد بازسازی این شهر کویری را بر مبنای طرح‌های برآمده از دل معماری کویر ایران داده است که هیچگاه جدی گرفته نشده است. نادر خلیلی در موسسه زمین کالیفرنیا، ایده‌های خود را پی می‌گرفت تا از خاک بر افلاک رود. او در آخرین روزهای سال گذشته در ۷۲ سالگی در آمریکا درگذشت؛ اما ایده‌های آینده نگرانه او باقی ماند تا شاید روزی نخستین شهرک‌های ماه بر مبنای ایده‌های او شکل بگیرند و انسان در هنگام ترک سیاره خود به یاد کهن‌ترین سنت‌های قدیمی‌خود بیفتد:

«زمانی که پس از پایان تحصیلاتم در ایران و ترکیه و آمریکا، معماری دارای موقعیت بودم جمله‌ای از پسرم دگرگونم کرد. روزی به او گفتم چرا با دوستانت مسابقه نمی‌دهی و او گفت دوست دارم تنها و با خودم مسابقه دهم. گویی آتشی در دلم بیدار شد. من هم باید به جای مسابقه با دیگران با خودم مسابقه می‌دادم. به ایران بازگشتم و از دل کویر ایران عصاره‌ای از معجزه خاک و آتش را یافتم.»

نادر خلیلی به ایران بازگشت و ۵ سال را با موتورسیکلت خود به گشت‌وگذار در کویرهای ایران گذراند و به بررسی و آزمون و آزمایش بناهای خشت و گلی سنتی ایران پرداخت و دریافت این سازه‌ها تا چه حد با طبیعت اطرافشان سازگار است. در این دوران بود که در دل کویر ایران تحقق رویاهایی را دید که می‌توانست تا مرزهای گسترده‌تری امتداد یابد. وی درباره تجربه این دوران خود می‌نویسد: «سرانجام این رویاها را در عالم حقیقت لمس کردم بی‌آن‌که با کسی جز با خودم مسابقه دهم. اسب‌ها هرگز با هم مسابقه نمی‌دهند، ما انسان‌ها هستیم که آنها را به مسابقه می‌کشیم، اسب‌ها هنگامی‌که آزاد و سرمست هستند، به سرعت بادها می‌دوند. زنبورهای عسل نیز از هم پیشی نمی‌گیرند. همگی از گل‌ها کام دل بر می‌گیرند و در پایان چیزی کمتر از شهد گل نمی‌آفرینند. پرندگان نیز در یک دسته و در زمان پرواز از هم جلو نمی‌زنند ولی همه آن ها به اوج می‌رسند. ما انسان ها نیز گله وار آفریده نشده‌ایم که با هم مسابقه زندگی دهیم. ما تک تک به وجود آمده‌ایم تا زیست کنیم و به اوج لایتناهی برسیم.»

و این‌گونه نادر خلیلی گام در راه مسابقه‌ای یک نفره گذاشت. یکی از دغدغه‌های اصلی او در طول مدت فعالیت حرفه‌ایش این بود که چگونه می‌توان بناها و ساختمان‌هایی ساخت که علاوه بر بیشترین سازگاری با طبیعت، بتوانند در برابر بلایای طبیعی و به خصوص زلزله مقابله کنند. وی این هدف را یکی از دلایل فعالیت هایی می‌دانست که از مدتی قبل آغاز کرده بود. وی می‌گوید: «علم و تجربه در غرب در این مورد یک جواب راحت و درست به من داده بود: خانه‌ها را با بتون و فولاد باید ساخت. مدت‌ها طول کشید تا بفهمم این پاسخ نه درست بوده است و نه راحت.»

به این ترتیب وی با آزمون و آزمایش بناهای تاریخی و خشت و گلی به گفته خود متوجه جایگاه بی‌نظیر عناصر اربعه تاریخی شد و به بررسی دقیق‌تر خشت‌ها پرداخت و متوجه شد این مصالح ساختمانی ارزان قیمت و طبیعی اگر درست به کار گرفته شوند می‌توانند بناهایی مقاوم را به وجود آورد.

او در این میان فلسفه‌ای را نیز برای کار خود تدوین کرد که ریشه در آموزه‌های عرفانی مولانا داشت و سعی می‌کرد آنها را به زبان مصالح ساختمانی تاویل کند. بدین ترتیب ترکیب دو مفهوم خشت های مقاوم از یک سو و از سوی دیگر مفهوم بافته شدن عناصر سازنده بنا، به ایده جدیدی رسید. مفهومی‌که با کمک مصالح جدیدی به نام ابر خشت می‌توانست بناهای مقاوم آینده را بسازد. در این ابر خشت‌ها، کیسه‌های بزرگی از خاک تقویت شده با فیبرهای ویژه‌ای که جایگزین کاه قدیمی‌شده بودند پر می‌شد و با ترکیب آب، رشته های طولانی را به وجود می‌آورد. حال بناهای گنبدی جدید به جای آن که از بلوک‌های مجزا ساخته شود با بافتن این رشته‌های بلند ابر خشت‌ها شکل می‌گرفت و در برابر نور خورشید و حرارت محیط خشت‌ها خشک می‌شدند. در فرآیند بافت چنین بنایی، این امکان وجود داشت که برخی سازه‌های اصلی بنا درون آن بافته شود، مثلا سکوهای مختلف یا اتاقک‌های موجود را می‌شد در دل این بنا بافت. آزمایش‌های زلزله‌نگاری نشان داد این نوع بناها که ظاهر زیبایی هم داشت و قابلیت افزوده شدن بخش‌های مختلف به آن وجود داشت، توان مقابله‌ای کم نظیری را برابر لرزه‌های سنگین دارد.

پس از این دوره بود که مجموعه‌ای از آزمایش‌های فنی برای تایید این نوع معماری پشت‌سر گذاشته شد و سرانجام به عنوان طرحی کم‌هزینه، زیبا، دارای امکان ساخت توسط مردم و مقاوم در برابر بلایای طبیعی پذیرفته شد. اگرچه عمده مشکل این طرح که تاکنون نیز باقی است، مقاومت صنایع سازنده وسایل منزل برای طراحی وسایلی مانند کابینت آشپزخانه یا مبلمان برای این منازل است.

به هر حال نادر خلیلی طرح‌هایی را با سازمان ملل متحد و دفتر توسعه ملل در حال توسعه این سازمان، دفتر توسعه عمرانی آن آغاز و طرحی به نام منازلی برای بی‌خانمان‌ها را پیگیری کرد.

او همچنین در کالیفرنیا مرکزی تحقیقاتی به نام کل ارت‌ (Cal Earth) راه‌اندازی کرد که تحقیقات خود را در آن پی می‌گرفت.

در سال ۱۹۸۴ سازمان هوا و فضانوردی ایالات متحده آمریکا (ناسا)  که برنامه‌ریزی سفر درازمدت انسان به ماه برای اقامت‌های طولانی را آغاز کرده بود  کنفرانسی را به نام پایگاه‌های مستقر در ماه و فعالیت‌های فضایی در قرن ۲۱ برگزار کرد. یکی از اهداف سمینار، رسیدن به این موضوع بود که چگونه می‌توان به روشی اقتصادی برای ساخت بنا در ماه دست یافت. این موضوع زمانی اهمیت می‌یابد که بدانیم انتقال مصالحی مانند آهن و بتون به ماه تا چه حد گرانقیمت است و برای انتقال هر کیلوگرم مواد خام به ماه باید هزاران دلار هزینه کرد.
در سمینار پایگاه‌های مستقر درماه و فعالیت های فضایی در قرن ۲۱ نادر خلیلی پیشنهاد خود را مبنی بر ساخت بناهایی روی ماه با الهام گرفتن از طرح معماری کویری و براساس ابر خشت‌ها ارائه کرد. وی درباره این جلسه می‌گفت: «زمانی که نوبت به صحبت‌های من رسید به حاضران گفتم من مثل شما دانشمند نیستم، اما طرح کلی این است که چون نمی‌توانید مصالح را به ماه ببرید از نیروهای طبیعت در آنجا استفاده کنید. کیسه‌هایی که باید ابر خشت‌ها را شکل دهد وزن بسیار اندکی دارند. می‌توان آنها را به ماه برد و در آنجا آنها را با خاک ماه و مقداری ماده مرطوب‌کننده و الیاف ویژه پرمی‌کنیم.

سپس بنا‌ها را مطابق مشابه زمینی می‌بافیم و در نهایت لایه خشت رویی را با کمک حرارت خورشید خشک می‌کنیم. به این ترتیب پوسته‌ای یکسان ایجاد می‌شود که پوششی یکپارچه را در برابر شرایط اقلیمی به وجود می‌آورد. در این طرح مصالح اصلی خاک ماه خواهد بود».

این ایده در آن جلسه بازتاب فراوانی یافت به طوری که وقت سخنرانی خلیلی تمدید و وی با پرسش‌های فراوان دانشمندان مواجه شد. بعد‌ها آزمایشگاه‌های پیشرفته لوس‌آلاموس، آزمون‌های بسیار جدی و سختی را درباره کیفیت بنا، مقاومت در برابر ماه لرزه‌های ناشی از برخوردهای شهابسنگی، پرتوهای کیهانی، تغییرات دمای روز و شب ماه و… انجام داد. نتیجه بهتر از آنچه بود که تصور می‌شد. خلیلی شرح این داستان را بعدها در کتاب پیاده‌روهایی بر ماه نوشت. ایده او از سوی مجامع فضایی پذیرفته شد و در حال حاضر با ترکیب با فناوری نانو ریسمان‌ها، سنگ بنایی برای ساخت این شهرک‌ها به حساب می‌آید. در طرح‌های عمده‌ای که این روزها درباره آینده سکونتگاه‌های انسان بر ماه و مریخ مطرح می‌شود ایده نادر خلیلی در صدر فهرست کوتاهی از پیشنهادهای متنوع قرار دارد که توانایی و کار آمدی را در کنار شرایط اقتصادی به همراه دارد.

جالب این که دانشگاه بین‌المللی فضایی که خود خلیلی نیز عضو هیات مدیره آن بود بارها در شهرک خلیلی، فضانوردانی را برای تمرین اقامت داده بود تا آنها امکان رفت و آمد و زندگی با لباس‌ها و تجهیزات فضایی را در این محیط بیازمایند. نادر خلیلی سال ۲۰۰۴ نیز موفق شد جایزه معتبر معماری آقاخان را به دلیل خدماتش به رشته معماری دریافت کند.

نادر خلیلی به این ترتیب ایده آینده‌نگرانه‌ای را برای زندگی در فضا پایه‌ریزی کرد. طرح‌های او پس از سونامی شرق آسیا و حادثه طوفان کاترینا در نئواورلئان مورد توجه قرار گرفت. وی در بامداد چهارشنبه ۵ ماه مارس ۲۰۰۸ دیده از جهان فروبست. مسابقه خلیلی او را از اوج اعتبار در ساخت آسمانخراش‌ها به دل کویرهای ایران رهنمون کرد و از آنجا ایده او را تا فراسوی زمین و تا شهرک‌های ماه و مریخ فرستاد و در این سفر سنت قدیم و اندیشه‌های مولانا او را همراهی کرد. اینک و در پایان این سفر، خلیلی راه جدیدی را پیش روی شاخه‌های مختلفی از علم باز کرده است.

شاید نام او، اندیشه کهن ایران را همراه با نخستین ساکنان شهرک‌های دوردست ماه و مریخ به فضا ببرد.

راه هایی برای مبارزه با گرمایش زمین

فکر کنم سال گذشته همه در باره خطرات گرم شدن سیاره زمین به اندازه کافی شنیده باشند. این قضیه علی رغم خطراتی که در پی دارد و فراتر از مرزها می تواند حیات ما را تهدید کند متاسفانه هنوز در جامعه ما جدی گرفته نمی شود و اتفاقا این موضوعی است که هر یک از شهروندها می توانند در باره آن اقدام کنند. همکارانم و من در روزنامه جام جم ستون هفتگی ویژه ای را به نام گرمایش زمین راه انداختیم که تا پیش از عید با همکاری دوست عزیزم محمد درویش منتشر می شد و از هفته دوم انتشار روزنامه بعد از عید هم با همکاری یکی دیگر از دوستان به انتشار آن ادامه خواهیم داد.

اما شاید اولین سوالی که کسی در مواجهه با خبر گرمایش زمین بپرسد این است که مگر ما چه کار می توانیم کنیم. راههای زیر را چندی پیش در قالب یک فایل به دستم رسید و شاید بد نباشد که یک بار دیگر آن را با هم مرور کنیم.

۱- لامپ‌های فلوئورسنت با لامپ‌های معمولی جایگزین کنید.
۲- دمای ترموستات را در زمستان ۲ درجه کاهش و در تابستان ۲ درجه افزایش دهید.
۳- فیلترهای مشعل و تهویه‌ی هوا خود را به صورت مرتب تمیز و جایگزین کنید.
۴- دستگاه‌های الکتریکی مانند تلویزیون و کامپیوتر را در حالت Standby قرار ندهید.
۵- یخچال و فریزر را در مکان‌های سرد و دور از وسائل گرمایشی مانند اجاق قرار دهید.
۶- برفک‌های یخچال‌ها و فریزرهای قدیمی را به صورت مرتب پاک کنید.
۷- ظرف‌های خوراک‌پزی در زمان آشپزی و درست کردن غذا را بپوشانید.
۸- زباله‌های زیستی (Organic) را بازیافت کنید.
۹- از کیسه‌های پلاستیکی استفاده مجدد کنید. (پیشنهاد بهتر این است که هنگام خرید با خودتان یک زنبیل پارچه ای حمل کنید . برخی از نمونه های آن به شکل تا شو  طراحی شده و می توانید در جیب یا کیفتون بگذارید یادتان باشد شما تنها چند دقیقه از آن کیسه استفاده می کنید اما برای بازگشت آن به طبیعت سالهای طولانی زمان نیاز است.

۱۰- زباله‌های خود را کاهش دهید.
۱۱- به جای غذاهای یخ زده،‌غذاهای تازه خریداری کنید.
۱۲- تا جایی که امکان دارد غذاهای زیستی (Organic) خریداری کنید.
۱۳- گوشت قرمز کمتر بخورید.
۱۴- با باربند خالی، ماشین‌تان را نرانید.
۱۵- تایرهای ماشین‌تان را به صورت هفتگی چک کنید و از نبود برجستگی بر روی آن مطمئن شوید.
۱۶- از هواپیما و هلی‌کوپتر کمتر استفاده کنید.
۱۷- جنگل‌های سرتاسر جهان را در مقابل هرگونه آسیب محافظت کنید.(می دانید که جنگل های هیرکانی مازندران و گیلان در رده باستانی ترین جنگل های جهان هستند که از پیش از عصر یخبندان باقی مانده اند و هر سانتیمتر مربع آن یک موزه واقعی است؟

۱۸- از اتلاف حرارتی خانه‌هایتان برای مدت زمان طولانی جلوگیری کنید.
۱۹- شیشه‌های یک جداره‌ی قدیمی را با شیشه‌های دو جداره جایگزین کنید.

مرگ چنی خواجه نه کاری است خرد

امروز روز آخر سال است و به رسم باید تبریک گفت و آرزوی شادباشی کرد اما خبر های بد منتظر ما نمی ماند.

سر آرتور سی کلارک در آستانه ۹۰ سالگی در گذشت. مرد برزگی که اندیشه چندین نسل را  برانگیخته بود و جهانی متفاوت را مقابل چشکان ما آشکار کرده بود سرانجام به سفر بزرگ خود رفت تا شاید رازهای بیشتری را دریابد. مردی مهربان و دانشمندی آینده نگر …

جهان دنیایی را از دست داد که به تنهایی ذهن ما را رشد داد و عم ما از رفتن او نه برای او است که به واسطه آثارش توانسته است به آرزوی دیرینه خود که جاودانگی است دست یابد . غم ما از خودمان است و هزار افسوس از رفتن چنین بزرگی.

هیهات از این غریو شادی

 

اگر حوادث سیاسی و اجتماعی فرصتی دهد شاید شما هم نگاهی به خبرهای علمی بیاندازید و حتما در این میانه خبر موفقیت های مخترعان ایرانی جان و روح شما را نیز نوازش می دهد.
اگر این طور است باید بیشتر دقت کنید. اگرچه بسیاری از این خبرها ریشه در حقیقت دارد اما برخی دیگر را تنها می توان در بهترین حالت در رده شوخی های بی مزه طبقه بندی کرد.بیایید سر خط چند خبر علمی به ظاهر معتبر را با هم مرور کنیم.
براساس خبری که روز شنبه منتشر شد جوانی در یکی از شهرها ماهواره ای ویژه را طراحی و ساخته بود؛ ماهواره ای بسیار ویژه که براساس این گزارش ، به پرتابگر احتیاجی نداشت.
با نوعی بالن به فضا می رفت. در مداری بالا قرار می گرفت. امکانات عکسبرداری و ضد جاسوسی داشت.
می توانست از تمام نقاط جهان عکاسی کند و بنابراین در ارتفاعی بسیار بالا حرکت می کرده است (احتمالا مدار قطبی) و از هیچ منبع انرژی سود نمی جست ! و البته بسیاری از مشخصات دیگر هیجان انگیز.یک خبرگزاری رسمی هم از اختراع موتور دوگانه سوز آب و بنزین از سوی دو جوان بنابی خبر داد که بر مبنای آن خودروها می توانند با کمک هیدروژن حاصل از الکترولیز آب به راه خود ادامه دهند.
در گزارشی دیگر به نقل از ایرنا، مدیر عامل یک شرکت خودروسازی (نمی دانم این شرکت چه خودروهایی می سازد اما همین قدر می دانم که این شرکت گویا در نیشابور است و بر خلاف آنچه انتظار می رود تنها نشانی آن در جهان مجازی ، وبلاگ و نه وب سایت در یک ارائه دهنده سرویس های رایگان فارسی و پست الکترونیکی در سایت یاهو است) اعلام کرد که این شرکت موفق به ساخت خودرو و قطارهایی شده است که نیاز به هیچ گونه موتوری ندارند و تنها با کمک قوانین فیزیک!!! حرکت می کنند.
جالب و شاید دردناک این جا ست که همه این موارد گواهی ثبت اختراع دارند و خبر آن از سوی رسانه های رسمی کشور اعلام شده است.
متاسفانه آنچه خواندید واقعی بود و ما هرروز در میان سیلی از خبرهای این چنین غرق می شویم و این تنها مشتی نمونه خروار بود. دوست عزیزی که ماهواره ساخته است فراموش کرده است که نمی توان با بالن ماهواره به فضا (فضا بنا بر تعریف از مرز ۱۰۰ کیلومتری زمین آغاز می شود) فرستاد چون وقتی فشار هوا کاهش یابد و جو رقیق شود بالن شما کارایی ندارد و اگر بخواهید از نقاط جهان عکاسی کنید باید در مداری مانند مدار قطبی قرار بگیرید که ارتفاع آن بسیار بیشتر از سقف پرواز بالن های هواشناسی یا رصدی است که در ارتفاع پایین پرواز می کنند و برای راه انداختن سیستم های اندازه گیری ، عکاسی ، ارتباطی و… نیاز به منبع انرژی دارید که معمولا از صفحات خورشیدی یا باتری های درونی استفاده می شود و از همه جالب تر ادعای غیر قابل ردیابی بودن آن است در حالی که اگر قدم در فضا بگذارید همه مشخصات ماهواره شما را خواهند دانست.
مخترعان سیستم دوگانه سوز نیز فراموش کرده اند ایده آنها اگرچه منطقی به نظر می رسد اما هنوز در جهان هزینه های چندین میلیارد دلاری در حال پیگیری است که بتوانند موتوری اقتصادی و کارآمد هیدروژن سوز بسازند و هنوز راه طولانی در پیش است و تنها کافی است سری به جستجوگرهای اینترنتی بزنید تا هزاران تحقیق را در این خصوص فهرست کنید.
مورد سوم (قطار و خودروی بی موتور) آشکارا چیزی جز طنز علمی نیست ، نویسندگان متن این اختراع متاسفانه فراموش کرده اند که همه خودروها و ابزارهای نقلیه از قوانین فیزیک استفاده می کنند و جالب اینجاست که در ادعای خود ساده ترین بدیهیات فیزیک را زیر پا گذارده اند و ادعای ساخت ماشین و قطار بدون موتور را نموده اند که معلوم نیست چگونه می خواهد از پس قانون بقای انرژی بر بیایند؟ از این دست خبرها را بسیار می بینیم و می شنویم و متاسفانه گاه منابع معتبر آنها را پوشش می دهند و کاری می کنند تا دانش پیشگان واقعی ، اندیشمندان ، مخترعان و صاحبان واقعی خلاقیت در سرزمین ما آه حسرت سر دهند و از این تطاول و جفایی که به علم می رود، خون بگریند.چه باید کرد؟ آیا باید در انتظار دولت یا مجلس و یا وزارت علوم یا صد نهاد دیگر ماند تا به اصلاح امور دست زنند.
البته که ایشان وظیفه ای مهم دارند اما نه همه بار بر عهده آنها است و نه آنها هستند که همه فرصت های چنین سودجویی هایی را در اختیار سودجویان و نا آگاهان قرار می دهند.شبه علم ، تاریخی به قدمت علم دارد و خرافات آن قدر قدرتمند است که می تواند علم را نیز گاهی از صحنه به در کند. اینجا اگر وظیفه ای هست که هست ، بر عهده رسانه ها است.
روزنامه نگاری علمی متولد شده و به سرعت رشد کرده است تا جلوی بروز فرصت برای ناآگاهان و سودازدگان علمی را بگیرد. رسانه امروز اگر به رویدادهای سیاسی اهمیت می دهد به همان اندازه به دانش ، فناوری و محیط زیست اهمیت می دهد و اگر درج خبر اشتباه سیاسی مایه خجالتش است ، درج خبر غلط علمی را نیز بر نمی تابد.کشور ما در زمان بسیار حساسی قرار دارد. اگر بسترهای لازم و آگاهی های عمومی اصلاح نشود ،عزم بزرگی که برای جهشی مهم در علم و فناوری ایجاد شده است و امیدهای خود را در سند چشم انداز ۲۰ ساله ترسیم کرده است ، ناکام می ماند.
بسترها و زیر ساخت ها را دولت ها و نهادها می سازند و آگاهی عمومی را رسانه ها تبیین می کنند. تا زمانی که صفحات علمی روزنامه ها زنگ تفریح به حساب آیند، تا زمانی که بخش های خبری علمی را کسانی مدیریت کنند که تجربه و دانش کار علمی رسانه ای ندارند و تا زمانی که علم و ژورنالیسم علمی به ضرورتی در رسانه ها تبدیل نشود، نمی توان امیدی به بهبود این وضع داشت.
تا آن روز بازهم دانشمند نماها کشفیات عجیب و دروغین خود را فریاد می کنند، بنیان های علم را یک شبه زیر و رو می کنند، اختراع های خنده دار خود را به ثبت می رسانند و عطش شهرت خود را از طریق رسانه های ناآگاه فرومی نشانند و چون بختکی بر جان بدنه نحیف و ظریف علم راستین در سرزمین ما می افتند و مجال تنفس و زیستن را از او می گیرند.
امروز رسانه های جدی و به ویژه در کشورهایی مانند ما که عزم توسعه همه جانبه در سر دارند ناچار به انتخابند یا باید نقش خود را در راه دشوار توسعه علمی کشور با ایجاد گروه های مجرب علمی و اطلاع رسانی دقیق علمی پاسخ گویند و یا خود را شریک این اقدامات نادرست بدانند.

 

***

 

این مطلب در ستون یادداشت ۱۱ دی ماه روزنامه جام جم منتشر شده است

 

 



 

یلدا

بخشی از این مطلب را برای ویژه نامه سیب و خبرنامه باشگاه نجوم تهران نوشته ام شاید قسمت اولش تکراری و کسل کننده باشد اما بخش دوم آن شاید برای برخی از دوستان هنوز هم جالب به نظر بیایید.

یلدایتان خجسته باد

یکی از ویژگیهای ایرانیان باستان برگزاری جشن های متعدد آنها در بهانه ها و اوقات مختلف سال است که عمده آنها بر مبنای تقویم ایرانی بیان و مشخص می شده است. در گاهشماری تقویمی ایران باستان هرروز ماه دارای نام خاص خود بوده و هر بار که نام ماه و نام روز با هم منطبق می شده جشنی بدین مناسبت برپا می شد. اما فراتر از این آیین های برخی جشن های ویژه ایرانیان که اتفاقا تا کنون نیز پابرجا باقی مانده اند ریشه نجومی و علمی قوی تری دارند

 ایین های  نوروز و یلدا هنوز در میان ایرانیان با احترام و اقبال بیشتری گرامی داشته می شود و هر دوی این جشن ها بر مبنای رویدادهای نجومی مهمی بنا شده است

تعیین زمان نوروز و یلدا بر مبنای تصوری صورت می گیرد که ما از وضعیت زمین و آسمان داریم. امروزه اخترشناسان برای اینکه توان نقشه برداری از ستاره های آسمان و تعیین سیستم مختصاتی از آن را داشته باشند از مفهومی به نام کره آسمان استفاده می کنند . این کره آسمان در حقیقت مانند پوسته ای هم مرکز با کره زمین است که در اطراف زمین قرار گرفته است. برای راحتی تصویر سازی تصور می شود تمام ستاره های آسمان (فارغ از فاصله حقیقی که با ما دارند ) بر روی این پوسته شفاف تصویر شده اند. علاوه بر ستاره ها ماه، خورشید، سیارات و همه اجرام دیگر سماوی را نیز بر این کره تصویر می شوند. . برای اینکه این تصویر کارآمدتر شود برخی از نقاط و خطوط مرجعی که برروی زمین وجود دارد بر روی این پوسته نیز  رسم می شود. قطبین شمال و جنوب با نام قطبین شمال و جنوب سماوی و خط استوا با نام استوای سماوی اصلی ترین خطوط و نقاط مرجعی هستند که برروی این کره تعیین می شوند اما خط مهم دیگری نیز برروی این کره رسم می شود که مبدا مختصات بعد سماوی (معادل طول جغرافیایی روی زمین ) را مشخص می کند . این خط مسیر حزکت ظاهری سالانه خورشید به دور زمین و از میان ستاره های آسمان است. خورشید در مدت یک سال (و به دلیل حرکت مداری زمین به دور خورشید) مسیری مشخص را در میان ستاره ها و صور فلکی آیمان طی می کند این خط فرضی به خط دایره البروج معروف است علاوه بر خورشید ماه  و دیگر سیارات نیز در نواری در اطراف این خط در زمینه آسمان جابجا می شوند که به منطقه البروج معروف است. این مسیر ظاهری خورشید به دور زمین دایره ای را روی کره سماوی رسم می کند که ۵/۲۳ درجه با استوای سماوی فاصله دارد و نیمی از مسیر آن زیر استوا و نیمی از آن بالای آن قرار دارد. بدین ترتین ۴ منطقه مشخص بر مبنای این مسیر مسخص می شود در دو نقطه دایره البروج خط استوا را قطع می کند. این دو نقطه به نام نقاط اعتدالین معروف است . نقطه اعتدال بهاری زمانی است که پس از آن خورشید شروع به ارتفا ع گرفتن نسبت به استوا می کند و اعتدال پاییزی زمانی است که پس از آن خورشید در مسیر خود بر دایره الیروح یه زیر استوا می رود. نوروز ایرانی که آغاز سال هم به شمار می رود زمانی جشن گرفته می شود که خورشید به نقطه اعتدال بهاری یا اول حمل برسد و تعدل روز و شب برقرار شود. این نقطه مبدا مختصات بعد سماوی نیز در سیستمهای ثبت و نقشه برداری آسمان نیز به شمار می رود.  اما در کنار ۲ اعتدال دو نقطه دیگر نیز در این سیستم وجود دارند که به انقلابین معروفند. انقلاب تابستانی زمانی است که خورشید به بیشترین زاویه و فاصله خود از استوا در سمت شمال برسد . در این هنگام که آغاز فصل تابستان است طولانی ترین روز اتفاق می افتد و موتاهترین شب سال (در نیمکره شمالی) تجربه می شود. نقطه مقابل انقلاب زمستانی است. زمانی که خورشید به این نقطه می رسد بیشترین فاصله منفی با استوا را دارد و بدین ترتیب برای ساکنان نیمکره شمالی زمین ، خورشید کمترین ارتفاع را از افق دارد و به همین دلیل طول روز کوتاهتر از هر زمان دیگری است و در این شب (یلدا) ما طولانی ترین شب سال را تجربه می کنیم.

بر اساس یافته های تاریخی از دوران باستان تا کنون اخترشناس ایرانی ( و سایر ملل) می توانستند با رصد خورشید رسیدن آن به هر یک از این نقاط را با دقت اعلام و جشن های خود را بر پای دارند جشن هایی که تا دوران ما نیز گرامی داشته می شود

نفوذ فرهنگی یلدا

با وجودیکه در کشور ما نوروز بسیار گرامی داشته می شود اما این جشن یلدا است که نرزهای جغرافیایی و فرهنگی را پشت سر گذاشته و در نقاط مختلف جهان از سوی مردم گرامی داشته می شود بدون آنکه حتی ریشه هایش را به یاد آورند.

یلدا در لغت سریانی به معنی زایش و تولد است. بر اساس یکی از پر نفوذ ترین آیین های ایران باستان که از آن به میتراییسم یا پرستش مهر یاد می شود. یلدا یاد آور زایش مهر و پایان دوره سلطه تاریکی است. در شب انقلاب زمستانی است که ما طولانی ترین شب سال را سپری می کنیم و از فردای آن روز ، شبها رو به کوتاهی می روند و مدت حکومت روز در نیمکره شمالی فزونی می یابد. آیین پرستش مهر که یکی از آیین های راز آلود جهان به شمار می رود پس از حمله اسکندر در ایران همراه با سربازان یونانی به اروپا برده شد و به طور گسترده ای در اروپا مورد توجه قرار گرفت به طوریکه معابد مهر پرستی را می توان تا دوردست ترین کرانه های غربی اروپا نیز یافت. این آیین به گفته مورخان چنان در اروپا نیرومند شد که حتی ظهور مسیحیت نیز نتوانست نفوذ آن را کاهش دهد و به گفته برخی مورخین شاید اگر امپراتور فلاویوس والریوس آرلیوس کنستانتینوس (کنستانتین اول) نبود امروزه همه جمعیت مسیحی جهان مهر پرست بودند و مسیحیت در مقابل مهر پرستی به حاشیه می رفت. این امپراتور بود که پس از پذیرش مسیحیت  ،اختلافات موجود در روایتهای موجود را به زیان پیشروی قلمرو خود دید و در سال ۳۲۵ میلادی شورایی به نام شورای اول نیکائا (First Council of Nicaea)  را تشکیل داد تا اصول دین مسیح را بنیان گذارند در این شورا و شورای بعدی بود که اناجیل اربعه رسمیت یافت و در مورد زمان تولد حضرت مسیح تصمیم گیری شد. هیچ تاریخ دقیقی از تولد عیسی مسیح در دست نیست اما بر مبنای برخی از آثار باقی مانده و از جمله اشارات انجیل لوقا ، این تاریخ باید در حدود ۲۹ سپتامبر سال ۵ پیش از میلاد بوده باشد. اما به دلیل نفوذ شدید مهر پرستی این شورا و شوراهای بعدی تصمیم گرفت تا برخی آیین های رایج مهر پرستی را به مسیحیت وارد کند که از جمله آنها تولد حضرت مسیح بود که مطابق ۲۵ دسامبر (معادل با تولد مهر یا یلدای ایرانی) اعلام شد همچنین برخی دیگر از آیین ها از جمله لباس روحانیون یا مغ های مهر پرستی به بابا نویل داده شد و درخت یلدا به شکل کاج کریسمس به حیات خود ادامه داد. بدین ترتیب تمام مسیحیان جهان نیز یلدا را (اما با نام کریسمس) جشن می گیرند. دامنه نفوذ این باور ایراین بسیار گسترده است و گاه در مکانهایی خود را نشان می دهد که به هیچ وجه انتظار آن را نداریم شاید یکی از غیر معمول ترین نمودهای این فرهنگ را بتوان در مراسم معروف اسپانیایی ها یافت. گاو بازی یکی از سنتهای تاریخی در اروپا و آمریکای جنوبی است که ریشه در ایده مهر پرستی و تولد مهر دارد. بر اساس افسانه های میتراییسم مهر ، پس از تولد خود گاوی را قربانی می کند.  در مراسم گاوبازی نیز ماتادور (یا قربانی کننده گاو) با لباسی که روی آن آینه دوزی شده است تا فروغ خورشید (مهر) را تداعی کند با پارچه ای با رنگ زرد و ارغوانی ( رنگ آسمان در پیش و پس از غروب) گاو را به سمت سرنوشت خود می خواند اگر به یاد داشته باشیم که گاو حیوانی کوررنگ است و انتخاب رنگ قرمز و ارغوانی تنها جنبه سمبولیک دارد و به خاطر بیاوریم که مهر نه خود خورشید که نوری است که پس یا پیش از طلوع و غروب بر شطح زمین سایه می گستراند این تطابق را بهتر درک خواهیم کرد.

 در بسیاری از  فرهنگ های دیگر نیز  از یلدا به اشکال گوناگون یاد شده و این شب گرامی داشته می شود .

 یلدا با خود رمز پایان تاریکی را نیز دارد و در پایان طولانی ترین شب است که صبح طلوع می کند و این یکی از جان مایه های مراسمی است که در چنین شبی برگزار می شود.

ایدون باد

 

دیدار با سر آرتور

 

جام جم:عقربه های ساعت در دقایقی که آرزو می کردم از جای خود تکان نخورند، دیوانه وار پیش می رفتند و زمان بدرود با پیر خردمند دوران ما فرارسید.
هنگام خروج از اتاق قدیمی دانشمندی که در آستانه ورود به دهمین دهه زندگی پربار خود قرار داشت ، او را دیدم که روی صندلی چرخدارش و مقابل قفسه ای عظیم از کتابهایی که خود نوشته ، نشسته است و هنوز با وجود پیری ، با چشمانی نافذ به آینده می نگرد؛ مردی که از جوانی رخت مهاجرت به کشوری آرام و زیبا بسته و از اتاق کوچک خود به جهانی فراسوی ادراک انسان عادی می نگرد. او به راستی تمثیلی بر این مصرع زیبای فارسی است که «جهانی است بنشسته در گوشه ای». سریلانکا، جزیره بزرگی است که در جنوب شبه جزیره هندوستان و شمال استوا قرار دارد و به دلایل فراوانی مورد توجه مردم جهان است. طبیعت بکر و زیبا و تاثیرگذار آن در کنار آثار فرهنگی و تمدنی بسیار غنی و حضور و زندگی صلح آمیز پیروان آیین های گوناگون در آن ، جهانی متفاوت را پیش روی چشم انسان می گشاید. شاید به دلیل همین مناظر دیدنی و زیبا و چشم انداز فوق العاده است که در برخی اساطیر، آن را محل فرضی بهشت عدن دانسته اند. این طبیعت شگفت در کنار محصولاتی که مردمان این جزیره تولید می کنند، ازجمله چای معروف سیلان، سنگهای ارزشمند و پوشاک دستباف محلی و صنایع دستی، توجه مردم جهان را به این جزیره زیبا معطوف کرده است؛ اما سریلانکا به دلیل دیگری هم مورد توجه مردم و بویژه علاقه مندان دانش و علم است و آن میزبانی مردی است که نگاه خیره و نافذی به آینده دارد و افقهای جدیدی را پیش روی علاقه مندان دانش و علم گشوده و باعث شده است بسیاری به دنیای شگفت انگیز علم راه یابند. آرتور سی کلارک، مردی که ۵۲ سال پیش بار سفر به سریلانکا را بست تا بقیه عمر طولانی خود را در آرامش این بهشت گمشده به کار و تفکر درباره آینده بپردازد، هنوز هم در بالاترین رده فهرست کوتاه افرادی قرار دارد که جهان را به واسطه ایده های پیشگامانه خود تغییر داده و نسلی از تغییرآفرینان را تربیت کرده اند.

 

آرتور سی کلارک کیست؟

 

سر آرتور چارلز کلارک در شانزدهمین روز دسامبر ۱۹۱۷ در منطقه مین هد در سامرست انگلستان به دنیا آمد و از دوران کودکی، اصلی ترین علاقه خود را در مطالعه داستان های قدیمی علمی و تخیلی و رصد آسمان یافت. در دوران جنگ جهانی دوم، آرتور به خدمت در نیروی هوایی انگلستان پرداخت و در نقش یک تکنسین مسائل راداری به طرح پیشگام و تازه ای به نام سیستم هشدار سریع راداری وارد شد و همین موضوع باعث علاقه جدی او به مسائل ارتباطات راداری شد. پس از جنگ جهانی، آرتور که نتوانسته بود در دوران پایان دبیرستان تحصیل دانشگاهی خود را در رشته مورد علاقه اش ادامه دهد به کالج کینگ لندن رفت و با درجه ممتاز در رشته ریاضیات و فیزیک از آن فارغ التحصیل شد.

 

 

 

در تمام این دوران علاقه جدی آرتور به مسائل فضا و آینده انسان در فضا او را رها نکرد و همین مساله باعث شد او به انجمن بین المللی علوم میان سیاره ای بپیوندد و در دوره ای نیز ریاست آن را به عهده گیرد. همین علاقه و دلمشغولی او به فضا باعث شد تا پیش از آن که عصر فضا آغاز شود، وی ایده هایی جذاب را در این خصوص ارائه کند.اوج این ایده پردازی آینده نگرانه در مقاله معروفی از او نمود یافت که سال ۱۹۴۵ در مجله دنیای بی سیم منتشر شد. عنوان این مقاله رله های فرازمینی بود. کلارک در این مقاله با بررسی مدارهای اطراف زمین پیشنهاد کرده بود که چنانچه ماهواره هایی را بتوان در ارتفاع مشخص ۳۵۷۸۶ کیلومتری از سطح آزاد دریا و دقیقا بر فراز استوا قرار داد در این صورت دوره تناوب این ماهواره ها به دور زمین در حدود ۹۳۴/۲۳ ساعت طول می کشد که این زمان دقیقا برابر یک دور گردش زمین به دور خودش است؛ بنابراین برای ناظری روی سطح زمین این ماهواره ها همواره در نقطه ثابتی در آسمان دیده خواهد شد و می توان از آن برای انتقال امواج و برای کاربردهای مخابراتی و رادیو تلویزیونی استفاده کرد. این ایده امروزه ابزاری کارآمد و روزمره به حساب می آید و تمام ارتباطات رادیو و تلویزیونی و مخابراتی با کمک چنین ماهواره هایی صورت می گیرد؛ اما اگر می خواهید اهمیت کار کلارک را درک کنید یک بار دیگر به تاریخ چاپ مقاله وی نگاهی بیندازید. این مقاله سال ۱۹۴۵ چاپ شد. ۱۲ سال پس از آن برای نخستین بار در تاریخ بشر در ۱۵اکتبر ۱۹۵۷، اسپوتنیک ۱ یا اولین ماهوار ساخت دست بشر به مدار زمین رفت و عصر فضا آغاز شد و سال ۱۹۶۴ سینکوم ۳ نخستین ماهواره ای بود که عازم مداری شد که کلارک پیش بینی کرده بود. به عبارت دیگر، کلارک کاربرد مداری را پیش بینی کرده بود که ۲ دهه بعد از آن عصر استفاده از آن و امکان به واقعیت رساندن آن رویا مهیا می شد و به همین دلیل است که کلارک و اندیشه او را دارای اهمیتی بالا و ادراکی آینده نگرانه می دانند.

 

خالق ادیسه ۲۰۰۱

 

اگرچه فهرست فعالیت های علمی کلارک، فهرستی طولانی را شامل می شود، اما یکی از حوزه های اصلی فعالیت او حضور موثر و تاثیرگذار در عرصه نویسندگی داستان های علمی، تخیلی است. او زمانی که وارد عرصه نگارش داستان های علمی، تخیلی که از دوران کودکی به آن علاقه مند شده بود شد نه تنها به عنوان نویسنده ای نامدار در این رشته مطرح شد که به دلیل وارد کردن جزییات علمی دقیق، اندیشه های فلسفی و انسانی قابل اعتنا، پیش بینی های آینده نگرانه و ارائه انتقادهایی از روند رشد فناوری و بحران های انسانی که بشر در آستانه قرن ۲۱ با آن روبه رو خواهد بود، به سبکی تاثیرگذار و استثنایی در نگارش داستان های خود دست یافت.
تعداد زیادی رمان و داستان های کوتاه علمی تخیلی ثمره بیش از سه چهارم قرن نوشتن او است؛ اما در این میان شاید برخی داستان هایش به واسطه مفاهیم مطرح شده از جایگاه بالاتری برخوردار باشند. ۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی و ۳ داستان پیامد آن، مجموعه راماها و پایان طفولیت را باید از زمره این نوشته های تاثیرگذار دانست که هر یک در بستر یک داستان علمی تخیلی جذاب، مفاهیم وسیعی را مورد توجه قرار می دهد؛ البته بیشتر مخاطبان او را شاید با داستان ۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی بشناسند که کارگردان پرآوازه جهان استانلی کوبریک آن را به پرده سینما آورد تا از همکاری ارزشمند سی کلارک و کوبریک، اثری جاودانه در سینما خلق شود.

 

نویسنده ای محقق

 

سی کلارک با اعتباری جهانی و خدماتی ارزشمند به بشریت، از خود چهره ای انسانی و مهربان و خردمندی آگاه ترسیم کرده است. سالها اقامت او در سریلانکا و تلاش برای ارتقای سطح زندگی مردم این جزیره در کنار فعالیت های علمی اش برای او لقب سر را به ارمغان آورده است؛ اما او فراتر از همه داشته های خود عاشق حقیقت و اطلاعات است.
یکی از جمله های معروف او که این روزها در رشته های ارتباطات به عنوان سرفصلی مهم تدریس می شود نشانگر اعتقاد و نیاز او به دانش است.
کلارک معتقد است «انسان می تواند بدون غذا زندگی کند، اما بدون اطلاعات خواهد مرد». به همین دلیل است که در مقام دانشمندی صاحب جایگاه ارزشمند و اعتبار بین المللی هراسی برای بررسی پرونده هایی مشکوک به خود راه نمی دهد.
یکی از معروف ترین آثار او مجموعه تلویزیونی جهان شگفت انگیز آرتور سی.کلارک است که از تلویزیون ایران نیز پخش شد.
وی در این مجموعه مدارکی مستند را در ارتباط با پدیده های بظاهر غیر علمی از بشقاب های پرنده گرفته تا ارواح و راه رفتن روی آتش تهیه می کرد و سپس به سراغ تحلیل علمی آنها می رفت و در نهایت پاسخی علمی در خصوص آن مساله به مخاطب ارائه می کرد.
او دانشمندی مردم دوست است که مردم جهان فراتر از مرزها او را دوست دارند و در سریلانکا همه او را چون پدر بزرگی مهربان و هموطن خود دوست می دارند؛ اما دنیای شگفت انگیز آرتور سی کلارک هنوز به پایان نرسیده است.
در آغاز دهمین دهه زندگی خود، او از روی صندلی چرخدار کوچکش نگاهی به آینده دارد و می کوشد تا موثر باشد. پس از سونامی وحشتناک چند سال گذشته به همراه دوست قدیمش سرپاتریک مور کتاب به نام سیارک را نوشت تا سود آن عاید صدمه دیدگان سونامی شود و بنیاد آرتور سی کلارک را بنیان نهاد تا از طریق آن بتواند دنیایی از ایده ها را پیش روی جوانان بگشاید و خلاقیت آنها را پرورش دهد.

 

دیدار با سر آرتور

 

برای کسی که از کودکی آثار سی کلارک را خوانده و تحت تاثیر او مسیر زندگی خود را به سوی دنیای ستاره ها و علم تغییر داده، دیدار با سر آرتور غیر قابل تصور است. زمانی که فرصتی برای سفر به سری لانکا دست داد هر آنچه می شد را برای ایجاد امکان دیدار با پیر فرزانه ای که رد پای آثارش را می توان در زندگی بشر دید انجام دادم، اما تا آخرین روز اقامتم مطمئن نبودم این فرصت برایم فراهم شود. به همین دلیل بود که یک ساعت زودتر از زمان قرار تعیین شده ملاقاتمان خیابان اصلی شهر کولومبو را طی کردیم و وارد خیابانی شدیم که انتهای آن پیرمرد زندگی خود را سپری می کرد.
زمانی که در مقابل خانه بزرگ شماره ۵۲ایستادیم و درهای این منزل به روی ما باز شد حس کسی را داشتم که وارد سرزمینی رویایی می شود.
خانم دوتی، یکی از مسوولان دفتر سر آرتور، به استقبالمان آمد و ما را به دفتر راهنمایی کرد تا پیش از دیدار با او درباره علاقه جوانان ایرانی به سر آرتور و نجوم در ایران صحبت کنیم.
مجموعه ای از مجلات و مقالات را به وی تحویل دادم و درباره ترجمه بیشتر کتابهای کلارک در ایران و توجهی که به او می شود و چندین ویژه برنامه که در شبکه ۴سیما در باره وی پخش شده است، صحبت کردیم و پس از بازدید از اتاقی که در هر گوشه آن تقدیرنامه و یادگاری از بزرگان جهان و مجموعه ای از کتابهای نوشته شده از سوی خود کلارک و فیلم های مورد علاقه او بود، لحظه دیدار فرا رسید. پیر مرد با نگاه نافذ و لبخند مهربانش پشت میز کارش نشسته بود و با لهجه غلیظ بریتانیایی به ما خوشامد گفت. هدیه ای از ایران را به او تقدیم و در باره آشنایی مردم ایران با او صحبت کردم. در آرامش گفت باعث افتخار من است که مخاطبانی میان شما دارم و وقتی از او خواستم اگر سخنی دارد با علاقه مندانش بگوید، گفت: من دیگر خیلی پیر شده ام، اما هنوز هم می شود با کمک باستان شناسان ایده هایی را از مغزم بیرون کشید.ملاقاتی که قرار بود به دلیل وضعیت جسمی او ۳ دقیقه به طول بینجامد ۱۵ دقیقه زمان برد و زمانی که دستش را برای خداحافظ می فشردم ، یاد همه ایده هایی افتادم که او به بشریت هدیه داده بود. وقتی از اتاق بیرون آمدیم به عقب نگاه کردم و پیرمردی را در مقابل چشمانم بود که با وجود ۹۰ سال زندگی پر بار هنوز نگاه به آینده دارد. نام سر آرتور قطعا بر راس فهرست کوتاهی از انسان هایی قرار خواهد گرفت که تاریخ بشر را دگرگون کرده است.

 

 


 

برای شهرام ناظری

 

اگر یک موضوع باشد که در خاطرات من سابقه ای طولانی تر از نجوم داشته باشد،‌آواز مردی است که صدایش وسعت تاریخ یک سرزمین را با خود دارد. من از کودکی دلبسته موسیقی بودم و اینک نیز سعی می کنم هرگاهی که فرصتی دست دهد به آن بپردازم و به همین دلیل شاید حرمت همه اهالی موسیقی را واجب می شمارم. اما در بین همه این بزرگان شهرام ناظری برای من فراتر از یک صدا است.

 

سالها است با صدای شهرام ناظری،‌زندگی می کنم و با آن بزرگ شده ام. شور و اشتیاق و آتش نهفته ای که در صدای او و اشتیاقی که در اجرایش وجود دارد مرا به وجد می آورد و از این خاک آغشته به غبار غم بر می دارد و به اوج می برد. صدایی که گویی روایتگر تمام هویت یک قوم است. صدایی که با بازیهای شگفت انگیزی که ناظری به آن می دهد گاه با رنجهایمان به بغض می نشیند و گاه به شیدایی برمی انگیزدمان و گاه فریاد آزادی سر می دهد و دیگر بار ما را تا مرز حیرانی و جنون می کشدمان و گاه تمام حماسه های ما را فریاد بر می آورد.

 

اما فراتر از صدای شهرام ناظری به او احترامی ویژه می گذارم چرا که اگرچه می توانست در قالب مشخصی بماند و به قول مولانا سجاده نشین با اعتباری باشد دست به نوآوری زد و از نام و ننگی که می دانست با آن خواهد آمد نهراسید و گامی به جلو نهاد و این گام به جلو نه از روی تفنن که از روی شناخت و ایمانی ژرف بود و ایستاده بر پایه بن مایه های غنی علمی و آوازی ایران.

 

او را دوست دارم چون از دور که به او می نگرم مردی را می بینم که در این دنیای بی اخلاقی هنوز به نکاتی ارزش می نهد که برای بسیاری مرده است و آنها را در صدای ژرشورش زنده نگاه می دارد.

 

شهارم ناظری برای من استادی از اساتید موسیقی نیست بلکه چشمه ای جوشان و آینه ای صیقلی است که از دل تمدنی بزرگ پرورده شده و آینه دار هویت یک ملت شده است.

 

اما این روزها بیشتر شادم از اینکه می بینم فرزند او حافظ نیز راه پدر را چه خوش می رود. چندی پیش فرصتی دست داد و گفتگوهای او با شبکه های CNN , ABC, FOX و برخی دیگر دیدم و دیدم چه تلاشی می کند به آوازی نو این هویت گم شده در ناملایمات سیاسی و اجتماعی را بروز دهد.

 

شهرام ناظری برای من خواننده ای از خوانندگان سرزمینم نیست او مردی است که با او بخشی از هویت خود را دوباره یافتم ، همراه رصدهای من است و صدای چند بعدیش پیوندی عجیب با زیباییهای بکر ایران زمین دارد . مهم نیست لالای کردی را زمزمه کند یا شور مولانا را بسراید یا به آوازی نوین از کشتی شکستگان این جهان بخواند یا شاهنامه را به زبان دلنشین کردیش بخواند یا به نوایی جدی فریاد کشتی شکستگان این جهان را به جلوه در آورد. او برایم نمادی از هویتی است که می تواند زنده باشد و به جهان فخر بفروشد.

 

سالها است که منتظر فرصتی ام تا از او تشکر کنم . غیر از کنسرتهایش دو باری فرصت دست داد تا از نزدیک ببینمش اما هر بار که دیدمش جز سلامی و درودی نتوانتسم بگویم چرا که یک باره خاطرات همه زندگیم در رگهایم دوید و زبانم بست.

 

اینک بر خود لازم دیدم از این طریق بر مردی که صدایش و فریادش جان خسته ام را بارها آرامش بخشیده است سپاسی بگذارم.

 

خداوند او را و صدایش را و راهش را و فرزند فرهیخته اش را از گزند بدی و بیماری و بد اندیشی و غم زمانه محفوظ دارد.

 

 


 

1 62 63 64 65 66 70