راه دشوار زنان به سوی فضا

هفته گذشته سالگرد پرواز والنتینا ترشکوا ، نخستین زن به فضا بود. اگرچه شوروی‌ها ابتدای برنامه فضایی خود خیلی زود ترشکوا را به مدار زمین فرستادند ، اما این کار بیشتر برای تکمیل ویترین افتخارات آنها در کسب رتبه‌های اول در پروازهای فضایی سرنشین‌دار به شمار می‌رفت و بعد از آن زنان راه طولانی‌ای را برای وارد شدن به فضا طی کردند.

ناسا که در سال‌های بعد تبدیل به قطب فعالیت‌های فضایی سرنشین‌دار شد و توانست ۴۰ سال پیش با فتح ماه گام بزرگی از نظر صنایع و فناوری فضایی بردارد، درباره حضور زنان در فضا بسیار سخت‌گیرتر بود. از زمانی که آلن شپرد به عنوان اولین فضانورد آمریکایی به مدار زمین رفت تا زمانی که سالی راید به عنوان اولین زن فضانورد آمریکایی از مرزهای زمین گذشت ۲۲ سال فاصله بود.

زنان آمریکایی در این مدت تلاش‌های زیادی را به انجام رساندند تا ناسا و دولت را متقاعد کنند درهای برنامه‌های فضایی خود را به روی ایشان بگشاید. یکی از اولین زنانی که وارد برنامه فضایی ناسا شد، دکتر مارگارت رها سدون بود.

او در سال ۱۹۴۷ در ایالت تنسی به دنیا آمده بود و زمانی که نخستین ماهواره و انسان به فضا رفتند آنقدر بزرگ بود که اهمیت این رویداد را درک کند و از همان زمان رویای سفر به فضا را در سر داشت.

او در رشته پزشکی تحصیل کرد و در سال ۱۹۷۸ توانست وارد برنامه فضایی ناسا شود و در رده اولین گروه زنان پذیرفته شده در این برنامه در کنار سالی راید و ۴ زن دیگر قرار گرفت. او ۳ بار با شاتل‌های فضایی دیسکاوری و کلمبیا به فضا رفت و در مجموع بیش از ۳۰ روز را در فضا سپری کرده است.

در گفتگویی که در پی می‌خوانید، دکتر سدون از چگونگی راه یافتن خود و زنان به برنامه پروازهای سرنشین‌دار ناسا و لحظات ماندگار سفر به فضا صحبت می‌کند.

ذکر این نکته ضروری است که این گفتگو با همکاری صمیمانه بروس مک اندلس، فضانورد برجسته ناسا امکان‌پذیر شد.

***
رویای اکتشافات فضایی یکی از کهن‌ترین و قدیمی‌ترین رویاهایی است که انسان در طول تاریخ آن را همراه خود داشته است. شما تجربه سفر به فضا را دارید و این چیزی است که نسل‌های متمادی می‌توانستند تنها رویای آن را در سر بپرورانند. مایلم به عنوان انسانی که چنین تجربه بی‌نظیری را از سر گذرانده‌اید به ما بگویید که نگاه شما به اکتشافات فضایی چیست؟از نظر من معنی نهفته در دل اکتشافات فضا تلاش انسان برای توسعه دانش بشری به فراسوی مرزهایی است که اینجا روی زمین دسترسی به آن برای ما ممکن است. فکر می‌کنم همه اشکال اکتشافات فضایی در این قالب جای می‌گیرند؛ چه رصدهایی که از سیاره خودمان انجام می‌دهیم، چه کاوشگر‌های روباتیکی که به گوشه و کنار منظومه شمسی می‌فرستیم و چه سفرهای سرنشین‌دار فضایی. همه اینها بخش‌های به هم پیوسته‌ای از اکتشافاتی است که همیشه بخشی از طبیعت انسان را تشکیل می‌داده است. ما می‌کوشیم به مدد کنجکاوی ذاتی که داریم به درکی از نادانسته‌ها دست پیدا کنیم و برای رسیدن به این منظور تمام تلاش خود را انجام می‌دهیم تا با کمک روش‌های مهندسی و علمی‌ رو به رشدمان این خواسته‌ها را امکان‌پذیر کنیم. البته از جنبه شخصی و برای من جذاب‌ترین بخش سفر به فضا این بود که می‌دیدم چگونه انسان‌ها می‌توانند از لحاظ روانی و فیزیکی خود را با شرایط دشوار این سفرها تطبیق دهند تا بتوانند سفری امن‌تر و لذت‌‌بخش‌تر را در کنار یکدیگر تجربه کنند.

خیلی از مردم و بخصوص نوجوانان دوست دارند بدانند چطور کسی این شانس را پیدا می‌کند تا به فضا سفر کند. شما برای این‌که وارد برنامه فضایی شوید چه روندی را طی کردید؟

زمانی که من نوجوان بودم، تنها خلبانان مرد اجازه ورود به برنامه‌های فضایی را داشتند و شانسی برای زنان در این خصوص وجود نداشت، اما همان‌طور که برنامه‌های فضایی بسرعت پیشرفت می‌کرد و در عین حال درهای بیشتری در بازار کار به روی زنان باز می‌شد، این انتظار در من به وجود آمد که روزی خواهد رسید آنها نیازمند پزشکانی خواهند شد که خدمات پزشکی را در فضا ارائه دهند و ناچارند از زنان نیز بخواهند تا بخشی از تیم آنها در فضا را تشکیل دهند. این یکی از دلایلی بود که باعث شد تا من راه تحصیلات پزشکی را در پیش بگیرم و پزشک شوم. در کنار آن من دوره‌های پروازی را نیز پشت سر گذاشتم. زمانی که دوره آموزشی خود به عنوان جراح را پشت سر گذاشتم متوجه شدم ناسا به دنبال دانشمندانی برای همکاری در پروژه شاتل‌های فضایی است و برای نخستین بار از آغاز برنامه‌های فضایی خود آماده است تا زنان را نیز به برنامه آموزشی فضانوردان بپذیرد. یکی از فلاسفه روم باستان به نام سنکا زمانی گفته بود: «شانس در جایی بروز پیدا می‌کند که فرصت‌ها به ملاقات آمادگی‌های افراد بروند.» من هم آدم بسیار خوش شانسی بودم که اعتبار و مشخصات لازم برای ثبت‌نام در این برنامه را داشتم تا به عنوان اولین گروه منتخب فضانوردان برای برنامه شاتل‌های فضایی انتخاب شوم. در این گروه ۶ زن نیز حضور داشتند و بدین ترتیب من وارد برنامه‌های فضایی شدم.

زمانی که کودک بودید، فضا برای شما چه معنایی داشت؟ آیا گمان می‌کردید روزی این فرصت را پیدا کنید تا به فراسوی مرزهای سیاره زمین سفر کنید؟

برای من اکتشافات فضایی هیجان‌انگیزترین مرزهای موجود در پیش روی نسل ما را ترسیم می‌کرد. مدت‌های طولانی بود که بشر با شیفتگی و هیجان به آسمان می‌نگریست و در نگاه خود اشتیاق و امید سرشاری برای کسب درک بهتری درباره آنها را دنبال می‌کرد. زمانی که اسپوتنیک، نخستین ساخته دست بشر به فضا رفت و زمانی که گاگارین و شپرد به عنوان نخستین انسان‌های سیاره ما به فضا سفر کردند، من به اندازه کافی بزرگ بودم که اهمیت این رویداد برای آینده بشریت را درک کنم. از وقتی کودک بودم می‌دانستم تا پیش از آن‌که من تحصیلات خود را تمام کنم پروازهای بسیاری به فضا صورت خواهد گرفت. پس به خودم گفتم اگر به اندازه کافی سخت کار و تلاش کنم در یکی از پروازهای فضایی آینده به فضا حتما جایی خواهم داشت.

شما یکی از نخستین زنان آمریکایی هستید که وارد برنامه‌های فضایی این کشور شدید، اما این راه آسانی برای زنان نبود که بتوانند در این برنامه‌ها حضور پیدا کنند. می‌خواهم بدانم زنان در ایالات متحده برای ورود به برنامه‌های فضایی و سفر به فضا با چه چالش‌هایی مواجه بوده‌اند.

من برای همیشه مدیون و سپاسگزار زنانی خواهم ماند که از ابتدا از ناسا و دولت می‌خواستند اجازه دهند زنان نیز به فضا سفر کنند. در آغاز برنامه‌های فضایی تنها خلبانانی که وظیفه آزمایش هواپیماها را به عهده داشتند و به آنان خلبانان آزمونگر گفته می‌شد اجازه ورود به برنامه‌های فضایی را داشتند و زنان نیز اجازه نداشتند خلبان آزمونگر شوند. وقتی در نیمه دهه ۶۰ دانشمندان نیز به برنامه‌های فضایی راه یافتند، بار دیگر زنان شجاع دولت را مورد پرسش قرار دادند که چرا به زنان دانشمند اجازه ورود به این برنامه‌های فضایی داده نمی‌شود. از آن پس بود که زنان بیشتر آموزش‌های هوایی و علمی‌ را دنبال کردند. فشارها و تلاش‌های زنان باعث شد تا هرچه بیشتر فرصت کسب شغل‌های مختلف در صورت داشتن صلاحیت برابر با مردان را به دست آورند. سرانجام آنقدر این تلاش‌ها ادامه داشت که دیگر بهانه‌ای برای دولت و ناسا باقی نماند که برنامه فضایی را مختص مردان بداند و بتواند زنان را از آن دور کند و سرانجام در سال ۱۹۷۷ ناسا مجبور شد درهای خود را روی پذیرش زنان آزموده و توانا برای مشارکت در برنامه‌های فضایی باز کند.

شما در تجربه سفرهای فضایی خود در مجموع بیش از ۳۰ روز را در فضا سپری کرده‌اید. به عنوان کسی که چنین تجربه یکتایی را از سر گذرانده، فکر می‌کنید مهم‌ترین دستاورد حضور در فضا برای ما چه بوده است؟

برای من بزرگ‌ترین دستاورد برنامه‌های فضایی این است که امروز انسان توانایی یافته که سفر خود به فضا را با امنیتی نسبی به انجام برساند. ما آموخته‌ایم که بدن انسان به گونه شگفت‌انگیزی دارای قابلیت سازگاری با محیط است و حتی می‌تواند تا حد زیادی خود را با بی‌وزنی که هیچ سابقه‌ای از آن در دوران تکامل انسان وجود نداشته است، تطبیق دهد. دانشمندان و مهندسان همکاری تنگاتنگی با یکدیگر دارند تا ابزارهایی بسازند که به انسان اجازه بدهند با تمام قدرت مشاهده‌گری خود به مقاصد دورتری از سیاره مادری خود سفر کند و به کشف چیزهایی بپردازند که هیچ‌گاه توسط ربات‌ها قابل فهم نیست. فناوری فضایی همچنین باعث شده است جهشی چشمگیر در توسعه فناوری به وقوع بپیوندد.

همچنین مساله سفر به فضا باعث شده است نخبه‌ترین مغزهای جهان با هیجانی بزرگ به حل مشکلات پیش رو بپردازند. بسیاری از این کشفیات ، امروزه به کمک زندگی ما در جهان آمده‌اند ؛ مسائلی مانند ماهواره‌ های هواشناسی و مخابراتی ، ابزارهای تصویربرداری و عکاسی ، کوچک‌سازی ابزارهای پزشکی ، ابزارهای مشاهداتی خودکار ، امکان بنای سازه‌ها با کمک ربات‌ها، ساخت و اختراع مواد پیشرفته و امثال آن. در یک کلام داشتن اهداف بزرگ است که مغزهای جوان ما را بر می‌انگیزد تا جهان را گامی‌ به جلو ببرند.

شما تجربه‌های مختلفی را در فضا از سر گذرانده‌اید؛ اما می‌خواهم از یکی از ممتازترین لحظات این سفرها بپرسم. وقتی برای نخستین بار از پنجره شاتل فضایی به بیرون نگاه کردید و سیاره زمین را معلق در فضا دیدید. در آن زمان چه احساسی را تجربه کردید؟

وقتی من در فضا بودم و به زمین می‌نگریستم چیزی که برایم به گونه چشمگیری قابل توجه می‌آمد این واقعیت بود که تمام سیاره ما در حقیقت چیزی جز یک کره کوچک در پهنه بیکران فضا نیست. از فضا هیچ مرز روشنی میان ملت‌ها و کشورها دیده نمی‌شود و همه چیز روی زمین در ارتباط با هم قرار دارند. به همین دلیل است که اگر همه ما مواظب سیاره مادری خود نباشیم هیچ یک از ما شانسی برای بقا نخواهیم داشت.

حتما در فضا لحظات ویژه‌ای را سپری کرده‌اید. آیا می‌توانید لحظه‌ای را به عنوان فراموش نشدنی‌ترین خاطره خود از فضا نقل کنید؟

خاطره انگیزترین رویداد برای من زمانی بود که از فضا با پسرم در کلاس درسش صحبت کردم. او از من خواسته بود تا برخورد متفاوتی نسبت به او نداشته باشم تا احساس خجالت نکند. هریک از دانش آموزان کلاس می‌توانست یک سوال بپرسد و او هم مثل بقیه سوال خود را پرسید. در انتها زمانی که مکالمه من با کلاس درس آنها داشت به پایان می‌رسید صدای ضعیفی را شنیدم. پسرم بود که می‌گفت مادر دوستت دارم و امیدوارم سفر امنی به خانه داشته باشی. یک مادر همیشه چنین لحظاتی را در ذهن خود حک می‌کند.

شما و همکارانتان باعث شده‌اید افراد زیادی در سراسر جهان تحت تاثیر قرار بگیرند و بویژه زنان و دختران زیادی کار سخت و پشتکار شما را تحسین می‌کنند. فکر می‌کنید چه چیزی می‌توانید درباره رویاهای ایشان به آنها بگویید؟

همه مردم و بویژه زنان باید رویاهای بزرگ و مهمی‌ در سر داشته باشند. هرچقدر بیشتر کار کنیم و بیشتر آماده باشیم فرصت و شانس بیشتری برای تحقق این رویاها در اختیار ما قرار خواهد گرفت. اگر فکر می‌کنید نمی‌توانید دقیقا به آنچه می‌خواهید برسید شاید بتوان مسیر و راه دیگری پیدا کرد که از آن راه بتوان تغییری در جهان ایجاد کرد و آن را یک گام به جلو برد.

اجازه دهید در پایان بار دیگر به اکتشاف‌های فضایی بازگردم. این اکتشافات بسیار گران‌قیمت و خطرناک هستند. بسیاری از مردم هنوز می‌پرسند چرا با وجود این هزینه و خطرها بازهم باید به این اکتشافات بپردازیم. می‌خواهم پاسخ شما را به این پرسش بدانم و این‌که شما آینده حضور انسان و بویژه زنان را در فضا چگونه می‌بینید؟

در تمام طول تاریخ بشر، اکتشافات گران و خطرناک بوده است. همیشه پاداشی که در نهایت انسان گرفته از هزینه و خطرات آن بیشتر بوده است. گاهی ابتدا معلوم نیست پاداش آن ماجراجویی تا کجا‌ها می‌تواند گسترش یابد  مانند زمانی که کریستف کلمب سرزمین‌های جدید را کشف کرد  اما سرانجام اهداف بزرگ نمایان می‌شوند و بسیاری به این کشفیات می‌پیوندند.

تا قرن پیش زنان نقش اندکی در سفرهای اکتشافی داشتند، اما امروز همه مردم زمین از زن و مرد در کنار هم قرار گرفته‌اند تا به نقاط جدیدتر و افق‌های گسترده‌تری دست پیدا کنند و این موضوع در فضا هم دنبال خواهد شد.

ریاست فضا نورد بازنشسته

در هفته‌های گذشته، ناسا یکی از ماموریت‌های مهم تاریخ فضایی خود را با موفقیت پشت‌سر گذاشت.
شاتل فضایی آتلانتیس برای آخرین بار به ملاقات تلسکوپ فضایی هابل رفت تا با تعمیر این تلسکوپ فضایی، عمر آن را تا سال ۲۰۱۴ تمدید کند. این ماموریت دشوار ناسا که بسیاری آن را پس از عملیات فتح ماه در جریان ماموریت‌های آپولو، دشوارترین ماموریت فضایی سرنشین‌دار می‌دانند، آخرین ماموریتی بود که شاتل‌های فضایی طبق برنامه از پیش اعلام شده به مقصدی غیر از ایستگاه بین‌المللی فضایی انجام دادند و انتظار می‌رود تا سال ۲۰۱۰ میلادی شاتل‌ها پروازهای خود را تکمیل کنند و برای همیشه بازنشسته شوند. ناسا با پایان عصر شاتل‌ها در آغاز عصر جدیدی قرار می‌گیرد که تغییرات بنیادی را برای این سازمان به همراه خواهد آورد. در روزی که شاتل فضایی آتلانتیس قرار بود پس از انجام موفق ماموریت خود به زمین بازگردد؛ باراک اوباما، نامزد جدید ریاست ناسا را برای این دوره معرفی کرد تا در صورت تایید، چارلز بولدون (Charles Boldon) فضانورد رنگین پوست که در ماموریت قرار دادن هابل در فضا، خلبانی شاتل را به عهده داشت، سکان هدایت ناسا در یکی از مهم‌ترین دوران فعالیتش را به عهده بگیرد.

چارلز بولدون در حالی برای تصدی ناسا به سنای ایالات متحده معرفی شده که ناسا مقابل چالش‌های جدی و مهمی قرار گرفته است.

یکی از مهم‌ترین چالش‌‌های پیش روی ناسا، مساله مهم پایان دوره فعالیت شاتل‌های فضایی است. شاتل‌ها، یکی از نقاط قوت برنامه‌های فضایی ایالات متحده نسبت به رقبای خود به شمار می‌روند. این ابزارهای حمل و نقل مداری که از نیمه دهه ۷۰ میلادی، پروازهای آزمایشی آن آغاز شده بود؛ سال ۱۹۸۱ با پرواز شاتل فضایی کلمبیا به مدار زمین رسما فعالیت خود را آغاز کردند.

این ابزارهای رفت و آمد مداری در طول سال‌ها خدمت، نقش موثر و بی‌نظیری را در پیشرفت و پیشبرد صنایع فضایی ایفا کرده‌اند، نه‌تنها قرار دادن ماهواره‌ها و ابزارهای مهم علمی بشر در مدار زمین همانند تلسکوپ فضایی هابل در مدار زمین بدون کمک این ابزارها ممکن نبود که ایده ساخت و تکمیل ایستگاه بین‌المللی فضایی (ISS) نیز بدون حضور این ابزارهای پیشرفته عملا دور از ذهن می‌آمد، اما شاتل‌های فضایی، ابزارهای چندان ایمنی هم نبوده‌اند، نخستین حادثه مهم انفجار شاتل فضایی چلنجر بود، این شاتل فضایی تنها چند ثانیه پس از پرتاب مقابل چشم میلیون‌ها نفر منفجر شد، علت حادثه کاهش ضریب ارتجاعی یکی از واشرهایی بود که راکت‌های جنبی را به واحد احتراق متصل می‌کرد. پس از این حادثه یک سال برنامه‌های فضایی ناسا متوقف شد و دوباره شاتل‌ها به پرواز درآمدند اما حادثه بعدی برای همیشه سایه‌ای از نگرانی را بر سر پرواز‌های فضایی شاتل‌ها انداخت. شاتل فضایی کلمبیا در حالی‌که ماموریت ۱۰ روزه خود را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، هنگام بازگشت به زمین و در حالی‌که تنها چند دقیقه تا فرود فاصله داشت، در میانه جو زمین منفجر و قطعات آن در طول ۴ ایالت آمریکا پراکنده شد و هر ۷ فضانورد آن در دم جان باختند.

علت این رویداد برخورد بخشی از پوشش تانک اصلی سوخت با زیر بال شاتل در هنگام پرتاب بود که باعث شد موقع بازگشت سپر حرارتی شاتل نتواند فشار حرارتی را تحمل کند.

این حادثه هم برنامه فضایی سرنشین‌دار آمریکا را بیش از یک‌سال به تاخیر انداخت و سرانجام پس از بحث‌ها و چالش‌های بسیار قرار شد شاتل‌ها تنها برای تکمیل ایستگاه فضایی به فضا پرتاب شوند و تنها یک ماموریت به مقصدی غیر از ایستگاه برای آنها برنامه‌ریزی شد که آن‌هم به منظور تعمیر ضروری تلسکوپ فضایی‌ هابل‌)HST( و پس از گفتگوهای طولانی در دستور کار قرار گرفت ماه گذشته با موفقیت انجام شد این تعمیر یکی از مهم‌ترین و مشکل‌ترین ماموریت‌‌های فضایی پس از فتح ماه بوده است.

اینک ناسا طبق برنامه قبلی باید تا پیش از پایان سال ۲۰۱۰ شاتل‌های فضایی را برای همیشه بازنشسته کند و این در حالی است که طرح معروف به صورت فلکی با محوریت پرتابگر اوریون هنوز تکمیل نشده است. باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده پیش از انتخاب به این سمت در بازدیدی از ناسا، این مساله را عنوان کرد که در صورت انتخاب ممکن است در برنامه بازنشستگی شاتل‌های فضایی تغییر ایجاد کند و این کار را حداقل تا تکمیل طرح نسل بعدی پرتابگرهای ناسا به تعویق بیندازد. اینک او انتخاب شده و رئیس جدید ناسا را برای کسب موافقت سنا، معرفی کرده است.

بولدون که در صورت انتخاب نخستین رئیس رنگین‌پوست ناسا خواهد شد، مهم‌ترین چالش خود را در تعیین ادامه ماموریت‌های شاتل‌های فضایی خواهد دید بولدون که خود در ۴ ماموریت شاتل‌های فضایی نقش خلبان و فرمانده ماموریت را به عهده داشته است، اینک باید ناسا را از این بحران خارج کند.

اما این همه مشکلات بولدون نخواهد بود. ناسا انبوهی از پروژه‌های فضایی و اکتشافی را در دست انجام دارد. از نگاه به زمین و برنامه‌های دورسنجی و شیرینی آب و هوا و حوادث غیرمترقبه گرفته تا کاوشگرهای روباتیک که به گوشه و کنار منظومه شمسی اعزام می‌شوند یا رصدخانه‌های فضایی در کنار طرح پرهزینه ایستگاه بین‌المللی فضایی از سوی دیگر بازگشت به ماه و آغاز طرح سفر به مریخ نیز این که در جدول کاری ناسا قرار دارند و در کنار آن ندای همیشگی در داخل ناسا میان طرح‌های روباتیک و سرنشین‌دار در جریان است و بولدون باید این شرایط سرگیجه‌آور را کنترل کند و همه اینها در شرایطی رخ می‌دهد که ناسا ذاتا سازمان درآمدزایی نیست و اگر حد هزینه‌های آن بسیار بالا است اما سود آن درازمدت و بیشتر علمی است. حال که آمریکا بیش از هر جای دیگر با بحران اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کند، بولدون باید بتواند جامعه را راضی کند که مالیات‌شان به هدر نمی‌رود و سرمایه‌گذاری در بخش‌های صنایع فضایی به سود آنهاست.

بولدون اگر بتواند رای سنا را بگیرد، روزهای سختی را در پیش خواهد داشت اما نظر مثبتی از سوی فضانوردان و فعالان این رشته با او همراه است.

در مطلبی که به دنبال این مقاله منتشر شده است، بروس مک‌اندلس فضانورد سابق که همراه با بولدون برای قرار دادن تلسکوپ فضایی هابل در مدار زمین به فضا سفر کرد، در یادداشتی اختصاصی  دیدگاه خود را درباره بولدون با خوانندگان این روزنامه به اشتراک می‌گذارد.

چارلز بولدون کیست؟
یادداشت اختصاصی بروس مک‌اندلس همکار سابق بولدون 

چارلز اف. بولدون، ژنرال ارشد بازنشسته نیروی دریایی ایالات متحده از سوی رئیس‌جمهور باراک اوباما برای تصدی مقام ریاست سازمان ملی هوا  فضای ایالات متحده آمریکا (ناسا)‌ پیشنهاد شده است. بولدون برای کسب این مقام نیازمند گرفتن تاییدیه سنای آمریکاست که بر مسوولیت هر یک از مقام‌های اصلی دولت مهر تایید می‌زند. البته پیش‌بینی می شود بولدون بتواند این تاییدیه را بدون هیچ مشکل خاصی دریافت کند. اگر سنا او را تایید کند بولدون به دوازدهمین رئیس سازمان فضایی آمریکا (ناسا)‌ تبدیل خواهد شد و دومین فضانوردی خواهد بود که به این مقام دست یافته است.

ناسا از تحول کمیته‌ای به نام کمیته مشورتی ملی برای امور هوا  فضا و در سال ۱۹۵۸ تاسیس شد. این اتفاق زمانی افتاد که روس‌ها با ارسال ماهواره اسپوتنیک یک به مدار زمین در رقابت‌های فضایی از آمریکایی‌ها پیش افتادند. ناسا علاوه بر آن که وظیفه یافت تا پرتاب‌های سرنشین‌دار فضایی را ساماندهی کند، وظیفه تحقیق و توسعه فناوری هوا ‌ فضا و علوم فضایی در جهت حمایت از توصیه‌های بنیاد ملی علوم را نیز به عهده دارد. چارلی بولدون آن گونه که من می‌شناسمش، اهل کلمبیا در ایالت کارولینای جنوبی است و در سال ۱۹۶۸ از آکادمی نیروی دریایی آمریکا فارغ‌التحصیل شد و در سال ۱۹۷۰ با درجه ستوان دومی خلبان به نیروی دریایی پیوست. او در جریان نبردهای جنوب شرق آسیا بیش از ۱۰۰ پرواز رزمی انجام داد و در عین حال دارای مدرک کارشناسی ارشد در مدیریت سیستم‌ها از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی و همچنین تحصیلات تخصصی پرواز از مدرسه آزمون خلبانی پاتوکسنت ریور در مریلند است. بولدون در ماه می سال ۱۹۸۰ از سوی ناسا به عنوان فضانورد انتخاب شد و به عنوان کمک‌خلبان در دو ماموریت شاتل‌های فضایی (STS61-C و STS-31 که ماموریت قرار دادن تلسکوپ‌ فضایی هابل در مدار زمین بود)‌ هدایت شاتل فضایی را به عهده داشت و پس از آن نیز در ۲ماموریت STS-45 و STS-60 (که نخستین ماموریت مشترک روسیه و آمریکا در شاتل‌های فضایی بود)‌ فرماندهی ماموریت را به عهده داشته است.

افزون بر این، او چندین موقعیت شغلی بویژه در سمت‌های مربوط به بررسی امنیت ماموریت‌های فضایی را به عهده داشته است.

سال ۱۹۹۴ بولدون به خدمت در نیروی دریایی بازگشت و سرانجام سال ۲۰۰۳ با درجه ژنرالی از ارتش بازنشسته شد و از آن موقع تاکنون سمت‌های مدنی در امور مربوط به صنایع هوا  فضا را به عهده داشته است.

ژنرال بولدون نه‌تنها تجربیات دست اولی از پروازهای فضایی دارد که تجربه رهبری و مدیریت فعالیت‌های مربوط به ناسا را نیز در کارنامه خود به ثبت رسانده است و چنین زمینه‌ای او را کمک خواهد کرد تا در شرایطی که ناسا با چالش‌های زیادی روبه‌روست، بتواند آن را به خوبی رهبری کند. عمده‌ترین این چالش‌ها عبارتند از: مساله بازنشسته کردن شاتل‌های فضایی، ادامه فعالیت‌های ایستگاه بین‌المللی فضایی، توسعه سیستم‌ جدیدی برای امکان‌پذیر ساختن بازگشت به ماه، وضعیت استفاده از بودجه عمومی برای پروژه‌های ناسا در شرایط دشوار اقتصادی امروز، حمایت از پروژه‌های اکتشافی فضایی بدون سرنشین (نظیر تلسکوپ‌ فضایی جیمز وب)‌ و ماموریت‌های اکتشافی به مقصد دیگر سیارات منظومه شمسی که به نظر می‌رسد بولدون آمادگی کامل برای مواجهه با این شرایط را دارد.

ضد ماده در میانه نبرد شیاطین و فرشتگان

 این روزها جهان شاهد اکران نمایش فیلم شیاطین و فرشتگان با نویسندگی دن براون است؛ داستانی که بار دیگر رابرت لنگدان با بازی تام هنکس درگیر معمایی می‌شود که او را از آمریکا به سوئیس و از آنجا به قلب واتیکان راهنمایی می‌کند و باعث می‌شود تا نه‌تنها راهی باستانی در میان شهر رم را کشف کند که در جلسه سری انتخاب پاپ نیز مشارکت کند و با افشاگری خود روند انتخاب پاپ را تغییر دهد.

این بار هم فیلم ران هوارد با بحث‌های زیادی همراه شده است، اما یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های این داستان به مرکزی مربوط می‌شود که از آن به معبد علم یاد می‌کنند؛ سرن و یافته‌ای که عامل نبرد میان شیاطین و فرشتگان می‌شود، ‌ضد ماده.

دان براون، نویسنده نام آشنایی در جهان به شمار می‌رود. هر ۴ کتابی که از او تاکنون به چاپ رسیده توانسته در صدر فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های سال جهان قرار گیرد و آخرین کتاب او به نام آخرین نماد که قرار است ماه آینده منتشر شود، در چاپ نخست خود در ۵ میلیون نسخه منتشر می‌شود. کتاب راز داوینچی، ‌شاید یکی از جنجال‌برانگیزترین داستان‌های عصر ما به حساب آید که با اقبال غیرقابل تصوری در جهان مواجه شد. براون در این کتاب، استاد تاریخ هنری به نام رابرت لنگدان را محور داستان هیجان‌انگیز خود قرار داده بود که وارد بررسی پرونده قتل رئیس موزه لوور می‌شود و در تلاش برای اثبات بی‌گناهی خود و یافتن قاتل واقعی از رازهای یکی از انجمن‌های سری کهن پرده می‌گشاید و در نهایت یکی از چالش‌برانگیزترین ادعاهای تاریخ مسیحیت را دوباره مطرح می‌کند.

یکی از ویژگی‌های مهم این اثر و دیگر آثار او چون دژ دیجیتال، نقطه فریب و شیاطین و فرشتگان، استفاده مستندگونه از داده‌های واقعی و ترکیب آنها با با فت داستان است، به طوری که گاه تشخیص واقعیت و خیال در اثر ناممکن می‌شود. به دلیل همین استفاده از انبوهی اشارات مستند بود که راز داوینچی مورد خشم جدی کلیسای کاتولیک و واتیکان قرار گرفت و زمانی که فیلم آن (که سناریوی تعدیل شده‌تری داشت)‌ به کارگردانی ران هوارد و بازی تام هنکس اکران شد گروه‌های مسیحی تلاش زیادی برای بایکوت آن انجام دادند.

داستان شیاطین و فرشتگان با دعوت رئیس تشکیلات علمی سرن از رابرت لنگدان، استاد تاریخ هنر دانشگاه هاروارد به این مجموعه برای کشف راز نشانه‌ای آغاز می‌شود که پس از قتل یکی از دانشمندان این مرکز علمی بر سینه او داغ شده است. نام داغ شده اشراقیون بر سینه دانشمندی به نام وترا نشان از آغاز نبردی خصمانه میان گروهی که خود را به جای انجمن اشراقیون معرفی کرده‌اند و واتیکان دارد. وترا فیزیکدانی است که به کمک دخترش و استفاده از شتاب‌دهنده سرن مقادیر زیادی از ضد ماده را کشف و آنها را در جایی انبار کرده است. او قصد دارد با معرفی دستاوردهای خود به نبرد تاریخی کلیسای کاتولیک و علم پایان دهد؛ اما تروریستی که خود را در خدمت اشراقیون می‌داند با سرقت این کشف علمی و کار گذاشتن آن در زیر بنای واتیکان قصد دارد این کلیسا را که در آن زمان میزبان جلسه محرمانه انتخاب پاپ جدید بود، نابود کند. رابرت لنگدان و ویتوریا وترا  دختر فیزیکدان مقتول  در طی چند ساعت باید جلوی این فاجعه را بگیرند.

این خط داستانی شیاطین و فرشتگان است که بنا بر روند داستان‌های دان براون مملو از اشارات به بناها، اشخاص و واقعیت‌های حقیقی است. یکی از مهم‌ترین اشارات کتاب نیز به تجهیزات سرن و موجودی به نام ضد ماده است.

سرن کجاست؟

مرکز اروپایی تحقیقات فیزیک ذرات یکی از مهم‌ترین و اثر گذارترین مراکز علمی در جهان است. این مرکز سال گذشته با به کار انداختن شتاب‌دهنده عظیم خود به نامLHC نام خود را برای چندمین بار در صدر توجهات جهانی قرار داد. این ماشین که راه‌اندازی کامل آن به سال جاری موکول شده است اتفاقا ابزاری است که در این داستان و فیلم نیز به آن اشاره می شود. این شتاب‌دهنده بسیار بزرگ که زیر زمین و در مرز ۲ کشور فرانسه و سوئیس قرار دارد پس از راه‌اندازی به بسیاری از سوال‌های مهم در زمینه فیزیک ذرات و کیهان‌شناسی پاسخ خواهد داد، اما سرن که قدمتی ۵۰ ساله دارد تنها به دلیل در اختیار داشتن این بزرگ‌ترین ماشین علمی جهان نیست که معروف است، بلکه بسیاری از تحول‌های اساسی در علم و فناوری در این مرکز آغاز شده است. طرحی‌ مانند گراید یا تور که توان محاسبه رایانه‌های جهان را با هم به اشتراک خواهد گذاشت و همچنین نقش موثر آن در همگانی کردن اینترنت نمونه‌هایی از این موارد است، اگرچه در کتاب عنوان می شود که سرن جایی است که اینترنت در آن متولد شد، اما باید این جمله را تا حد زیادی اصلاح کرد. اینترنت در ابتدا به عنوان طرحی نظامی و بعد دانشگاهی در ایالات متحده آغاز شد، ولی سرن با ابداع پروتکل فرامتن (HTTP) باعث شد اینترنت عمومی شده و به جایگاه کنونی خود دست یابد.

ضد ماده

ضد ماده که محور اصلی این داستان است یکی از بحث‌های جذاب در جهان علم به شمار می‌رود. ماده معمولی که جهان ما از آن ساخته شده، بر مبنای اتم های عناصر مختلف است که این اتم‌ها از ذرات بنیادی‌تری به نام الکترون با بار الکتریکی منفی، نوترون بدون بار الکتریکی و پروتون با بار الکتریکی مثبت ساخته شده است. حال فرض کنید ماده‌ای داشته باشیم که در آن عناصر سازنده آن از نظر جرم یکسان است، اما از نظر بار الکتریکی مخالف بار الکتریکی ذرات عادی باشد. یعنی از موجوداتی به نام‌های پوزیترون (ذره‌ای با جرم الکترون اما بار مثبت) ضد پروتون (ذره‌ای با جرم هم اندازه پروتون اما بار منفی) و نوترون‌ها ساخته شده باشد. چنین ماده‌ای را ضد ماده می‌نامند. نخستین بار در سال ۱۹۲۸ پاول دیراک هنگام حل معادله‌ای درباره ذرات به جوابی رسید که وجود چنین موادی را پیش‌بینی می‌کرد. طی سال‌های بعد آزمایش‌های فراوانی در این خصوص انجام شد و سرانجام به کمک شتاب‌دهنده‌های ذرات، دانشمندان توانستند این ضد ذرات را برای مدت کوتاهی به وجود آورده و امکان وجود آنها را اثبات کنند.

 داستان شیاطین و فرشتگان در ارتباط با ضد ماده به مرزهای فراسوی دانش امروزی نظر میافکند و موضوعی مهم را پیشروی مخاطبان عام خود می‌گذارد

ضد ماده اما به دلیل خاصیت الکتریکی متفاوتی که با ماده دارد نمی‌تواند پایدار باشد. به محض آن‌که ضد‌ماده در مجاورت ماده معمولی قرار بگیرد، با آن واکنش نشان می‌دهد و تبدیل به انرژی می‌شود. کیهان‌شناسان معتقدند هنگام آغاز کیهان و در جریان رویداد انفجار بزرگ (Big Bang) مقادیر ماده و ضد ماده همزمان ایجاد شدند و در نهایت به دلیل به وجود آمدن عدم تقارنی در عالم اولیه ماده بر ضد ماده غلبه یافت و جهان امروز ما  حداقل در جهان پیرامون ما  ماده معمولی تبدیل به سنگ بنای عالم شد.

در فیلم از همین خاصیت واکنش ماده با ضد ماده به عنوان قدرتی نام برده می‌شود که هم می‌تواند در تولید انرژی نقش بازی کند و هم از آن به عنوان سلاحی مرگبار استفاده شود. کافی است مقادیری ضد ماده را در محیطی بگذارید که در زمان خاصی با ماده معمولی در تماس قرار گیرد و نتیجه آن انفجاری درخشان و مرگبار خواهد شد. در شیاطین و فرشتگان دانشمندان توانسته‌اند یک‌چهارم گرم ضد ماده را تولید و انبار کنند و ادعا می‌شود واکنش آن با ماده معمولی می‌تواند انفجاری به قدرت ۵ هزار تن تی‌ان‌تی ایجاد کند که همه چیز را در شعاعی بزرگ تبدیل به خاکستر خواهد کرد. بوریس کیسر، فیزیکدان مرکز تحقیقات اتمی فرمی درباره این ادعا می‌گوید: از نظر تئوری این اعداد درست است و اگر شما بتوانید یک‌چهارم گرم ضد ماده تولید و انبار کنید، واکنش آن با ماده معمولی می‌تواند چنین اثری داشته باشد، اما مشکل کوچکی وجود دارد. با کمک فناوری امروزین برای تولید این مقدار ضد ماده چند میلیارد سال زمان نیاز دارید.

در عین حال امکان ذخیره ضد ماده از نظر علمی هنوز امکان‌پذیر نیست. ایده استفاده از خلا برای نگهداری آن هم چندان کارایی ندارد، چرا که حتی بهترین خلا‡ قابل دستیابی در زمین با خلا کامل بسیار فاصله داشته و مملو از ذرات ماده است.

امکان کنترل انرژی حاصل از برخورد ماده و ضد ماده نیز موضوعی است که هنوز فراسوی مرزهای دانش قرار دارد.

بدین ترتیب نباید چندان نگران به وقوع پیوستن تهدیدی از سوی ضد ماده بود. داستان شیاطین و فرشتگان در ارتباط با ضد ماده اگرچه به مرزهای فراسوی دانش امروزی نظر می‌افکند، اما این حسن را دارد که موضوعی مهم در جهان علم را پیش روی مخاطبان عام خود می‌گذارد و این کنجکاوی را در میان ایشان به وجود می‌آورد که بیشتر درباره ماهیت این ذرات شگفت‌انگیز اطلاعات به دست آورند.

در ضمن این‌که به مخاطب خود این فرصت را می‌دهد تا ضمن مطالعه رمانی جذاب یا دیدن فیلمی پرحادثه اطلاعات عمومی خود در زمینه تاریخ هنر، ذرات بنیادی و واتیکان و سرن را افزایش دهد. بدین ترتیب فارغ از بحث‌های ایجاد شده درباره این فیلم و کتاب باید آنها را عاملی موثر در جلب توجه مردم به موضوعاتی نو و کهنه قلمداد کرد.

استفاده‌ای اینچنین از مفاهیم علمی و تاریخی همچنین می‌تواند الگویی برای شناسایی مفاهیم علمی و تاریخی به خوانندگان جوانی باشد که شاید به طور مستقیم دلیلی برای دنبال کردن این موضوعات ندارند.

 

آیدا ، راز گمشده تکامل انسان

تقدیر بر آن بود تا جانور کوچکی که از ۴۷میلیون سال پیش در جایی که امروز کشور آلمان قرار دارد و در زیر لایه‌های گل و لای آرمیده بود،‌ تبدیل به  مهم‌ترین عنوان خبری سال ۲۰۰۹ میلادی شود و حتی گوگل روز گذشته لوگوی خود را به افتخار استخوان‌های فسیل شده این جانور – که آیدا نامیده شده – ‌تغییر دهد.

این هفته برای اولین بار آیدا، این فسیل کوچک که به طور اعجاب آوری سالم مانده و ۹۵ درصد بافت‌های استخوانی آن توانسته ۴۷ میلیون سال شرایط دشوار را تاب بیاورد و تا امروز باقی بماند،‌از سوی دانشمندان به نمایش درآمد تا مردم با این فسیل و اطلاعات بی نظیری که درباره آن به دست آمده آشنا شوند؛ اما علت اهمیت آیدا فقط در سالم بودن فسیل بازمانده آن نیست بلکه به این دلیل است که بسیاری از دانشمندان آن را نشانه‌ای از حلقه گمشده تکامل داروین می‌دانند.

به گزارش پایگاه خبری نشنال جغرافی و ‌به نقل از یورن هوروم – که سرپرستی تیم مطالعاتی این فسیل را به عهده داشته – آمده است که این فسیل به احتمال زیاد مربوط به گونه‌های طبقه مهم و بحث برانگیز حلقه گمشده داروین است که ارتباط میان انسان‌های جدید با اجداد پیشین خود را شکل می‌دهد و برقرار می‌کند.

به گفته وی، آیدا قدیمیترین و ابتداییترین موجودی است که می‌توان آن را نیای گونه انسان نامید. آیدا ریخت‌شناسی منحصر به فردی دارد. اسکلت میمون مانند آن در عین حال ویژگی‌هایی نظیر مفاصل دست،‌ آرواره‌ها و لگن کوچک‌تر دارد که باعث می‌شود در طبقه‌بندی، آن را در گروهی قرار دهیم که خانواده انسان‌ها نیز از آن منشعب شده‌اند. به گفته دکتر برایان ریچموند، ‌دیرین‌شناس زیستی دانشگاه واشنگتن، ‌آیدا احتمالا قدیمی‌ترین فسیل میمون‌هایی است که خانواده انسان نیز به آن تعلق دارد.

محققان این فسیل کوچک را نقطه عطف مهمی در تکمیل شجره تحول ارزیابی می‌کنند؛ نقطه عطفی که باعث می‌شود درک انسان از گذشته مرموزش روی زمین بیش از هر زمان دیگری کامل شود.

 

بورونو، مردی که حقیقت را به زیستن ترجیح داد!

در شماره اخیر (۱۸۴) ماهنامه نجومی مطلبی از من با تیتر جوردانو برونو به چاپ رسیده بود که به دلیل برخی مشکلات فنی و در دسترس نبودن من بخش هایی از آن به ضرورت فضای موجود حذف شده بود. این حذف در چند جا ارتباط درونی متن را به هم ریخته بود. به همین دلیل متن کامل آن را اینجا می گذارم تا اگر کسی علاقه مند بود کامل آن را مطالعه کند در دسترسش باشد.

****

رودخانه تیبر Tiber  که از کوهستانهای فومایلو، سرچشمه می گیرد از میان شهر هزار چهره رم می گذرد و آن را به دو نیم تقسیم می کند. در مقابل مقر امپراتوری مقدس کلیسای کاتولیک رودخانه تیبر، قوس بر می دارد و به جنوب شرق روانه می شود. واتیکان با همه تاریخ رمز آلود خود در غرب این رودخانه آرام گرفته است. شکوه و جلال واتیکان را می توان حتی از روی رودخانه و زمانی که از کناره قلعه سن آنجلو می گذری ببینی. در آنجا می توانی اوج هنر و معماری و معصومیتی آرام گرفته در دل زیبایی هایی را از دور ببینی که به نظر از فراسوی مرزهای خاکی بر این منطقه سایه افکنده و سایه بانی شده است، برای وارثان سلسله مقدسی از روحانیان که برای مدتی در حدود ۲۰۰۰ سال رهبری معنوی و حتی مادی میلیونها انسان را در دست داشته اند و دارند. اما اگر با زورق خود مسیر رودخانه به سوی جنوب را ادامه دهی و پیش از آنکه به جزیره ای کوچکی معروف به جزیره تیبر برسی که چند صد متری رودخانه را دو شاخه کرده است، احساس خواهی کرد فریادی از سوی دیگر رودخانه به گوش می رسد که با آوای دلنشین منظره واتیکان هماهنگ نیست. این آوا از جایی می آید که برای جهانگردانی که به دیدار رم آمده اند چندان غریبه نیست. آنها حتما در بازدید خود از رم زمانی را به دیدن بنای شگفت انگیز پانتئون اختصاص داده اند. معبدی باستانی که در قرن ۷ میلادی به کلیسا تبدیل شد و امروزه بسیاری آن را به واسطه معماری شگفت انگیز خود و میزبانی آرامگاه رافائل به خوبی می شناسند. از پانتئون کافی است چند صد متر به سمت جنوب حرکت کنید تا با عبور از خیابان ویتوریا ایمانوئل به یکی از قدیمی ترین بناهای رم برسید بقایای آمفی تئاتر پمپی از دل قرون همچنان میزبان بازدید کنندگان بیشمار و مشتاق خود است. اما اگر بخواهید به منشا آواز حزن انگیزی که از روی رودخانه شنده اید برسید باید ساختمان مقابل بقایای تئاتر باستانی پمپی را دور بزنید تا وارد محوطه بازی به نام Campo de’ Fiori شوید. در میانه این محوطه مجسمه مردی با قامت افراشته قرار دارد که کتابی در دست دارد و کلاه باشلقش را بر سر انداخته و به افقی دور خیره شده است. واتیکان در امتداد نگاه او قرار دارد. مجسمه سنگی جوردانو برونو در این مکان، بسیاری از باورهای تو را آن هنگام که از مقابل واتیکان می گذشتی زیر و رو می کند. برونو در محلی که امروز مجسمه اش ایستاده است زنده در آتش سوزانده شد تا بسیاری او را نخستین شهید علم بنامند. دودی که از سوختن بدن رنجور برونو بر می خواست حتما از پنجره های واتیکان دیده می شد در آن لحظه بی شک کاردینال روبرت بلارمین، تفتیش گر ارشد پاپ کلمنت هشتم، آن را نشانه ای از پیروزی خود در مقابله با افکار خطرناک می دید و خود را برای شکاری دیگر که به زودی به دامش می افتاد بی پروا تر می دید. اما چه کسی گمان می کرد این دود چون نشانه ای از تلاش بشر برای یافتن حقیقت در دل قرن ها زنده بماند و زیبایی آن سوی رودخانه را به چالشی چنین ژرف بکشاند و واتیکان تا امروز زیر نگاه سنگینش باقی بماند.

Bruno_statue

خانواده برونو در منطقه نولا در نزدیکی ناپل زندگی می کردند. این شهر در نزدیکی آتشفشان باستانیVesuvius قرار دارد و روستایی کوچک و قدیمی به شمار می رود. وقتی در سال ۱۵۴۸ این خانواده صاحب فرزند پسری شد، نه پدر آن کودک، جوآن، که سربازی حرفه ای بود و نه مادرش که از خانواده خرده ملاکان محلی بود هرگز گمان نمی بردند که کودکی که در آغوش گرفته اند زمان صاحب لقب اولین شهید راه علم شود. جوردانو در خانواده خود و با اعتقادات مسیحی رشد کرد. خانواده جوردانو مانند بسیاری دیگر از خانواده های آن دوران دوست داشتند فرزندشان در راه تعالیم مذهبی گام بردارد و زندگی خود را وقف کلیسا کند. به همین دلیل زمانی که جوردانو ۱۵ ساله شد او را به صومعه ای محلی به نام صومعه سنت دومنیکو در نزدیکی ناپل فرستادند. جوردانو در این مکان و تحت تربیت مسیحی قرار گرفت اما به هیچ وجه شاگرد سر به راهی به شمار نمی رفت. در واقع جوردانو به این نتیجه رسیده بود که نباید ذهن خود را بسته و محدود به تعالیم رسمی نگاه دارد و به همین دلیل بود که از هر فرصتی برای مطالعه در باره مواردی که ذهن کنجکاوش را بر می انگیخت، استفاده می کرد و از بخت بد او بسیاری از این موضوعات در فهرست سیاه تعالیم کلیسا جای داشت. عقاید گروهی از صوفیان که مخفیانه عقاید خود را حفظ می کردند، مباحث مربوط به کیمیا گری، عقاید هرمسی و نظرات غیر رسمی در باره مسیحیت از جمله این موضوعات بود. جوردانو با اخلاق تند و قدرت سخن وری بالایی که داشت در باره بسیاری از این مسایل بحث می کرد و در خفا به مطالعه آثار ممنوعه می پرداخت. نصیحت های آموزگارنش اثری بر انگیزه بالای او برای مطالعه روش ها و نظرهای گوناگون نداشت. او با همشاگردیهایش در باره فلسفه ارسطو بحث می کرد و سعی داشت تناقض هایی که در آنها می دید را به دیگران نیز گوشزد کند. او حتی در صحت احکام کلیسا در باره مرتدان تردید می کرد و یک بار نیز در داستانی به نام کشتی نوح به نقد و هجو مومنان چشم بسته پرداخته بود. در نهایت یکی از همشاگردیهای او به مقامات صومعه خبر داد که او را در هنگامی که مشغول مطالعه آثار اراسموس در دستشویی صومعه بوده، دیده است. اراسموس یکی از شخصیت های دانشگاهی کاتولیک بود که در سال ۱۵۰۹ اثر معروفی به نام در ستایش جنون را منتشر کرده بود. در این اثر ،اراسموس به انتقاد از نظام حاکم کلیسای کاتولیک پرداخته بود و به زباتی ساده و شفاف نقد ها ی فراوانی را به آن وارد کرده بود. این اثر با استقبال فراوانی مواجه شده بود و اندکی بعد از انتشار به ۱۲ زبان ترجمه شده بود. مدیر صومعه شاید برای تهدید برونو و به عنوان راهی که او را از عقاید کافر کیشانه اش باز دارد تهدید کرد که با مقامات تفتیش عقاید محلی در باره او صحبت خواهد کرد. برونو درست یا غلط این تهدیدرا جدی تلقی کرد و این آغازی برای سفرهای طولانی و پرماجرای او بود. زمانی که برونو در سال ۱۵۷۶ ناپل را مخفیانه ترک کرد، دیگر دانش آموزی ساده نبود. او عقاید مختلفی را مطالعه کرده بود و در بسیاری از آنها صاحب نظر به شمار می رفت او با عقاید لوتر آشنایی کامل داشت ولی هیچگاه نتوانست آنها را به طور کامل بپذیرد و بر بسیاری از آنها یرادهای جدی داشت. او همچنین با نظریه کپرنیک آشنا شده بود و به روایت جدیدی از آن دست یافته بود که بسیار رادیکال تر از نظریه کپرنیک به شمار می رفت.

او نه تنها در حوزه دین اصالت مراسم عشای ربانی و استحاله جوهری شراب و نان به خون و گوشت مسیح را بی پایه می دانست که حتی در اصالت تثلیث تشکیک می کرد. او مساله بکر زایی مریم مقدس را نیز غیر عقلانی بر می شمارد و زمانی که کار به نظریات کیهانی می رسید پا را از کپرنیک فراتر می گذاشت و اعلام می کرد نه تنها زمین به دور خورشید می چرخد که خورشید نیز تنها یکی از بی شمار ستاره های عالم است و هر ستاره ای خود خورشیدی است که می تواند کراتی در اطارف خود داشته باشد و بر خلاف نظر بطلمیوس عالم نا متناهی است و ممکن است بر روی این کرات موجوداتی دیگر نیز زندگی کنند. جالب اینکه کلیسا تنها در همین سال ۲۰۰۸ بود که توسط اخترشناس ارشد رصدخانه واتیکان و مشاور علمی پاپ بندیکت شانزدهم اعلام کرد امکان وجود حیات در دیگر نقاط کیهان، از نظر دینی بلا مانع است.

برونو همچنین به بسیاری از سنت های هرمسی و کارهای صوفیان و کیمیا گران علاقمند بود و با علوم خفیه آشنایی جدی داشت و تخصص ویژه ای در هنر حافظه پیدا کرده بود. هنری که از دیر باز مورد توجه نخبگان جهان قرار داشت. او در طی سفرهای پر ماجرای خود با محافل بسیاری ارتباط برقرار کرد و بر دانسته های خود افزود و نظریات خود را تکمیل کرد و دهها کتاب و مقاله به رشته تحریر در آورد اما سرنوشت او پس از ترک ناپل تا زمان دستگیری ، با او بر سر مهر نبود و او هیچگاه بیش از ۱ یا ۲ سال در جایی مقیم نشد و قرار نیافت.

برونو پس از ترک ناپل به جنوا رفت و در آنجا با آیین کلوانی آشنا شد اما ابراز عقاید بی پرده او باعث شد تا در اثر اختلاف نظرها در سال ۱۵۷۹ راهی فرانسه شود و مدتی را در لیون و تولوز سپری کند. در سال ۱۵۸۱ به پاریس رفت و مجموعه ای از درس ها که شامل ۱۳ عنوان مرتبط با علوم الهی بود را در پاریس ارایه کرد و کتابی در هنر حافظه به رشته تحریر در آورد در این دوران در پاریس هنری سوم، که خود از علاقمندان  علوم غریبه به شمار می رفت، او را مورد حمایت خود قرار داده بود و زمانی که در سال ۱۵۸۳ به لندن رفت توصیه نامه ای برای او نوشت. او در انگلستان برای سفیر فرانسه کار می کرد و با وجود آنکه نتوانست کرسی استادی در دانشگاه آکسفورد را به دست بیاورد اما از حمایت ملکه الیزابت اول برخوردار شد. در اکتبر ۱۵۸۵ و در پی مرگ سفیر فرانسه، به پاریس بازگشت و سال بعد از آن به دلیل خشونتهایی که در آن دوران بالا می گرفت به آلمان رفت و توانست در ویتنبرگ Wittenberg به تدریس آرای ارسطو بپردازد. اگرچه فضای آن روز المان نسبت به دیگر کشورها فضایی روشنفکرانه به حساب می آمد اما هنوز پذیرای ارای تند برون نبود و او ناچار شد در سال ۱۵۸۸ به پراگ سفر کند. در سال ۱۵۹۱ و در جریان نمایشگاه کتاب فرانکفورت بود که شرایط را برای بازگشت به ایتالیا مناسب دید. در این زمان دعوتنامه ای از جیووانی موکنگو Giovanni Mocenigo دریافت کرد که او را به دریافت کرسی ریاضیات دانشگاه پادوا تشویق می کرد.

برونو که گمان می کرد سالها دوری از ایتالیا کلیسا را از تعقیب او منصرف کرده اماده بازگشت به ایتالیا شد غافل از اینکه شهرت او در این سالها زودتر از خود او به ایتالیا رسیده و خشم واتیکان را نیز در پی داشته است. او ابتدا به پادوا رفت تا شاید بتواند کرسی ریاضیات دانشگاه آن را به دست آورد اما موفق نشد چرا که سال قبل از رسیدن او ، این کرسی به جوان دیگری سپرده شده بود که تقدیر بود همانند برونو کلیسا را بیازارد و در عین حال انقلاب بزرگی در علم بنیاد نهد. استاد جوان ریاضیات پادوا گالئو گالیله بود. اگرچه شواهدی برای این موضوع در دست نیست اما حضور همزمان گالیله و برونو در پادوا و شهرت هر دو احتمال ملاقات بین آنها را بسیار بالا می برد. برونو اندکی بعد و در ماه مارس ۱۵۹۳ به ونیز بازگشت و چند روزی را در خانه یکی از دوستانش سپری کرد اما زمانی که دید شرایط ونیز هنوز مساعد نیست قصد بازگشت از آنجا را کرد اما هیچگاه فرصت این فرار را نیافت چرا که در ۲۲ مارس همان سال و تنها چند روز پس از ورودش به ونیز از سوی ماموران تفتیش عقاید ونیز دستگیر شد.

در دادگاه تفتیش عقاید ونیز، برونو امیدوار بود که بتواند قضات ونیزی خود که نسبت به همتایان رمی خود آزاد اندیش تر بودند را نسبت به بیگناهی خود قانع کند او به این باور رسیده بود که اگر بتواند آنها را قانع کند خواهد توانست آزادانه به زندگی در ونیز ادامه دهد و در نهایت اگر او را به دادگاه رم منتقل کنند خواهد توانست با پاپ کامنت هشتم ملاقات و در حضور او از عقایدش دفاع و او را در باره نظرات خود قانع کند. سرنوشت راه دوم را مقابل او قرار داد اما برونو زیادی از حد بر امکان ملاقات و تماس با پاپ خوشبین بود. در فوریه ۱۵۹۳، پس از مناقشات بسیار دادگاه تفتیش عقاید رم بروند را تحویل گرفت و هیچگاه به او فرصت نداد تا با پاپ کلمنت هشتم که از قضا او هم نظر مثبتی بر مجازات برونو نداشت، تماس برقرار کند.

دادگاه تفتیش عقاید رم در سال ۱۵۴۲ و توسط پاپ پل سوم فعال شده بود مبنای این دادگاه تفتیش عقاید، دادگاهی بود که نخستین بار پاپ گرگوری نهم در سال ۱۲۳۱ برای تعقیب مانویان بنیان گذاشته بود. اما انگیزاسیون رم در اعمال خشونت و شکنجه دست و دل باز تر بود و بر اساس آماری تقریب حدود یک میلیون نفر از سوی این دادگاه در طول فعالیتش محکوم شدند.

دوران بازجویی و محاکمه برونو قریب به ۸ سال طول کشید که ۷ سال آن در زندان های انفرادی واتیکان گذشت. در سالهای اخیر جزییاتی از این دادگاه منتشر شده اند اما اطلاعات زیادی در باره دوران سخت اسارت بروند در دست نیست. اما بروند از زمانی که اعضا کمیته بازپرسی خود را دید باید می دانست که چه عاقبتی در انتظار او است و شاید به همین دلیل در بسیاری از جلسات سکوت پیشه کرد.

اعضا هیات داوری انگیزاسیون از ۱۵ نفر تشکیل می شد که شامل ۸ کاردینال و ۷ دستیار و سر دفتر بود. اگرچه نفر اول هیات یکی از مشاوران نزدیک پاپ ( که البته اختلافی دیرینه با او هم داشت) بود اما خطرناک ترین فرد آن گروه مردی بود که علم هیچگاه او را نخواهد بخشید. کاردینال روبرت بلارمین Robert Bellarmine، یکی از اساتید برجسته الهیات در مدرسه دینی رم بود که بعدها به سمت عالم الهیات شخصی پاپ و مشاور منصوب پاپ ارتقا یافت. او بر خلاف پشتوانه آکادمیکش بسیار سختگیر بود و افراد بسیاری را محکوم کرد. اگر محاکمه برونو برای نشان دادن نوع نگاه او کافی نیست باید یاد آور شد که ۱۵ سال بعد از جلسه انشا حکم دادگاه برونو،  کاردینال بلارمین نقش اصلی در محکومیت گالیله نیز ایفا کرد. جالب آنکه در سال ۱۹۳۰ پاپ پیوس یازدهم ( که ارتباطات نزدیکی با موسیلینی و هیتلر داشت) او را به مقام قدیسی ارتقا داد.

برونو بدون اجازه داشتن وکیل و بدون آنکه بداند چه کسی او را متهم ساخته در ۸ مورد اصلی مورد تفتیش عقاید قرار گرفت. فهرست زیر رئوس اتهامات او است

۱-      عدم اعتقاد به ایمان مسیحی و تبلیغ بر علیه ایمان مسیحی

۲-      ابراز عقاید کفر آمیز در باره تثلیث، الوهیت مسیح و تجسم الهی در عیسی

۳-      ترویج عقاید کفر آمیز در باره مسیحیت

۴-      عدم اعتقاد به استحاله حوهری در تبدیل شراب و نان به خون و گوشت مسیح و عدم اعتقاد به عشای ربانی

۵-      اعتقاد به وجود جهان های متعدد و نا متناهی بودن عالم

۶-      باور به تناسخ و امکان ورود روح انسان در کالبد جانوران

۷-      اشتغال به جادو، اختر بینی و علوم خفیه

۸-      انکار بکر زایی و باکرگی مریخ مقدس

اگرچه این فهرست نشانه ای از بازه فعالیتهای برونو است اما همه آن را در بر نمی گیرد . کلیسا نگران روح پرسشگری پشت این اتهامات بود. بدین ترتیب تصمصم شورای انگیزاسیون از قبل مشخص بود

زمانی که حکم را به برونو اعلام کردند او در پاسخ گفت: «شاید بیم شما از صدور این جکم در مورد من بیش از بیم من از پذیرفتن آن باشد» و تاریخ نشان داد در این بازی نا برابر برونو بازنده نبود.

برونو در ساعت ۵:۳۰ بامداد ۱۹ فوریه ۱۶۰۰ به میدان Campo de’ Fiori آورده شد اگرچه مدتها بود که دیگر کشیش نبود اما ردای کشیشی او را پاره کردند تا او را خوار و خفیف کنند. مامور اجرای حکم سیخی رااز گونه چپ او وارد و زبان او را شکاف و از گونه راستش بیرون آورد و سیخ دیگری را عمود بر آن و از میان لبهای او رد کردند تا صلیبی مقابل دهان او شکل بگیرد. او را به تیرکی بستندو هیزم ها را تا زیر بینی او چیدند و اخگری کافی بود تا آتشی بزرگ را فراهم آورد. جوردانو برونو زنده در آتش سوخت. کتابهایش را نیز بعدا در آتشی دیگر سوزاندند. بقایای جسد برونو را با چکش کوبیدند و خاکسترش را بر باد دادند تا مبادا یادگاری از او باقی بماند غافل از اینکه مرغ خرد همچون ققنوس بار دیگر از خاکستر بر خواهد خواست.

از آن تاریخ تا امروز شبح برونو هیچگاه کلیسا را آرام نگذاشته است. او دانشمند و فیلسوفی بود که می خواست آزادانه بیاندیشد و برخی از نظرات رادیکال او امروز جا افتاده اند. اگرچه او دانشمندی تجربی نبود اما دیدگاه های موثری داشت و شاید او را بتوان یکی از پیشگامان طرح امکان حیات فرازمینی و و جود سیارات فراخورشیدی دانست. اگرچه او این نکات را با دلایل عقلی و نه تجربی بیان می کرد. زمانی که دادگاه تفتیش عقاید رم چند سال بعد تشکیل شد تا گالیله را مورد محاکمه قرار دهند بسیاری او را برونوی زنده شده نامیدند.

در سال ۱۸۸۹ مجسمه ای در محل سوزاندن برونو از سوی گروهی از دوستداران سرشناس او نصب شد و بلافاصله با واکنش تند پاپ لئوی ۸ مواجه شد. کلیسا هیچگاه از باب رفتاری که با برونو داشت عذر خواهی نکرد و حتی یکی از مقامات ارشد کلیسا در سال ۱۹۴۲ رسما اعلام کرد کلیسا در سوزاندن برونو کاری درست انجام داده است.

سالهای بعد بود که نظرات بروند به طور گسترده مورد توجه قرار گرفت و بسیاری او را به دلیل پایداری و مقاومتی که در برابر کلیسا از خود نشان داده بود ستودند. در قرن بیستم انجمن بین المللی نجوم گودالی ۲۰ کیلومتری در ۱۰۳ درجه شرق و ۳۶ درجه شمالی ماه را برای بزرگداشت برونو به نام او نام نهاد.

اکنون پس از ۴ قرن که سوزاندن برونو می گذرد مجسمه او چشم به واتیکان دوخته و گویی قطعه ای را که در سال ۱۵۹۱ منشر کرد را هنوز زمزمه می کند:

« بسیار مبارزه کرده ام. فکر می کردم که می توانم پیروز شوم. اما هم تقدیر و هم طبیعت اشتیاق  و توانم را سرکوب کردند. جتی پیش رفتن هم مهم است. چون می دانم که می توانم پیروز شوم

که پیروزی در دست تقدیر است، من آنچه را در توانم بود انجام دادم و هیچ گاه در هیچ قرنی در آینده آنچه را که متعلق به من است انکار نخواهند کرد … من از مرگ نهراسیده ام . به همتایانم تسلیم نشده ام و به دلیل طبیعت قاطعم مرگی شجاعانه را بر زندگی بی مبارزه ترجیح داده ام.»

زمین را دریابید

زمین ما مدت‌هاست که بیمار است و امروز در حالی میلیون‌ها نفر در سراسر جهان به گرامیداشت این سیاره نشسته‌اند که زمین ما بشدت تب‌دار است.

ما انسان‌هایی که خود را متمدن می‌دانیم طی دو سه قرن اخیر بلایی سر سیاره مادریمان آوردیم که امروز این سیاره زنده و تنها سیاره زنده‌ای که تاکنون در جهان می‌شناسیم در آستانه از پا افتادن است و عجیب آن‌که ما هنوز هم در حال تخریب آن هستیم و قصد هم نداریم دست از این کار خود برداریم. به قول شیخ اجل:

یکی بر سر شاخ بن می‌برید                             خداوند ستان‌ نظر کرد و دید
بگفتا که این مرد بد می‌کند                               نه بر من که بر نفس خود می‌کند.

امروز تخریب محیط زیست ما را به جایی رسانده است که واژه‌هایی غریبه را هر روز در میان اخبار می‌شنویم: باران‌های اسیدی، هاریکن‌های ویرانگر، شکستن یخ‌های قطبی، بالا آمدن سطح آب‌های زمین، سیل‌های ناشی از تخریب جنگل‌ها، آلودگی آب دریاها، سمی شدن حاشیه رودخانه‌ها، گرمایش زمین، امکان بروز عصر یخبندان جدید، تخریب لایه اوزن، بیابان‌زایی، انقراض بسیاری از گونه‌ها و خشک شدن دریاچه‌ها، توفان‌های غبار و… خلاصه‌ای از بلاهایی است که سر سیاره خود آورده‌ایم و اگر فکر کنیم فقط دولت‌ها در این میان مقصرند، سخت در اشتباهیم. زمین بیمار است چون تک‌تک ما از مردم عادی کوچه و خیابان گرفته تا بلندپایه‌ترین مقامات سیاسی و اقتصادی، درک درستی نسبت به اهمیت زمین نداریم. هیچ یک از ما در ذهن نمی‌آوریم که زمین به طور مطلق تنها جایی در این کیهان است که امکان زندگی روی آن وجود دارد.

همه ما در هر سطحی از امنیت فردی، امنیت خانوادگی و امنیت ملی صحبت می‌کنیم، غافل از این که بر اثر تخریب محیط‌زیست سیاره ما امنیت خود را از دست می‌دهد و خشم طبیعت نه مرزی می‌شناسد، نه فرهنگی و نه چارچوبی و کل جهان را به یکسان بادافره خواهد داد.

تلاش برای نجات سیاره خود را باید از خانه‌های خود شروع کنیم. کارهای کوچک و ساده و به نظر بی‌اهمیت وقتی از سوی چند میلیارد نفر پیگیری شود، نتیجه‌ای درخشان خواهد داشت و چه خوب خواهد بود در سالی که به نام اصلاح الگوی مصرف نامگذاری شده است، به یاد بسپاریم که با اصلاح برخی رفتارها می‌توانیم به سیاره خود نیز کمک کنیم. باید در هر فرصتی به همه و بخصوص به همدیگر و مسوولان یادآوری کنیم که چقدر سیاره ما مهم و آسیب‌هایی که به آن می‌زنیم، جدی است. باید جنبش جهانی و سبز را برای حفظ این سیاره تقویت کنیم و بدانیم همه برنامه‌ها و سیاست‌ها و تجارت‌ها زمانی معنی دارد که جایی برای زیستن وجود داشته باشد.

چندی پیش روسای یکی از کشورهای کوچک اقیانوس آرام اعلام کرد، با ادامه روند فعلی گرم شدن زمین، کشورش به زیر آب خواهد رفت و باید دنبال سرزمین تازه برای مردمش باشد. این آغاز فاجعه است و این فاجعه دامن همه ما را خواهد گرفت و باید بدانیم اگر به طبیعت احترام نگذاریم، طبیعت در برخورد با ما بسیار بی‌رحم عمل خواهد کرد و به همین دلیل باید محیط‌زیست در صدر همه تصمیم‌ها و برنامه‌ها قرار گیرد.

شاید بد نباشد که به همین مناسبت از همه کاندیداهای دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران بخواهیم برنامه‌های خود را در خصوص محیط زیست بیان کنند تا مردم هم بدانند هر یک از آنها برای طبیعتی که از دست می‌رود و سیاره‌ای که در خطر است، چه برنامه‌ای دارند؟

اما پیش از همه این کارها، باید بیندیشیم و باور کنیم زمین تب‌دار و بیمار است و اگر کاری نکنیم، زمین زخم خورده باقی خواهد ماند و هیچ شانسی برای بقای نسل ما وجود نخواهد داشت.

یادداشتی برای خودم

این یادداشت را برای این در این محل می نویسم که یادم باقی بماند.

امسال سال جهانی نجوم است و من هم مثل هر کس دیگری از سال ها پیش علاقمند بودم در این سال تقشی بر عهده بگیرم و هر کاری از دستم بر میاید انجام دهم . اما فکر می کنم کلا زیاده روی کرده ام. غیر از کارهایی که در روزنامه به عنوان کار حرفه ایم انجام می دهم مشغول مدیریت سایت نجوم، سایت astronomy.ir ، کمک به تحریریه نجوم، مشارکت در برنامه های رادیو و تلوزیون در هر زمانی که بخواهند ، پیگیری پروژه ۱۰۰ ساعت نجوم، رقابت صوفی، سمینار و سخنرانی، هماهنگی ، پیگیری کارهای متفرقه ای مثل پروژه رصد خانه تهران و … در کنار ترجمه چند کتاب و ترجمه مواد سایت اصلی IYA و… از جمله این کارها است.

اما اشتباه کردم. این فعالیت ها از سوی بسیاری اشتباه برداشت شده است. کارهای هزینه بری که بی هیچ برگشت مالی یا اعتباری صورت می گیرد را به عنوان مطرح کردن خودم ارزیابی کرده اند و لطف را با وظیفه اشتباه گرفته اند.

دیروز اتفاقی افتاد که شاید به من هم کمک کرد که جایگاه خودم را بهتر بشناسم. یکی از عزیزترین افرادی که می شناسم در برنامه ای رادیویی از من دعوت کرد تا به عنوان میهمان در باره سال نجوم در آن برنامه شرکت کنم. ایشان فرمودند ساعت ۴ و من گفتم چون تا ۴ در جایی قوا سحنرانی برای سال نجوم داده ام قرار را به ساعت ۴/۵ موکول فرمایید و ایشان هم پذیرفت. سخنرانی ۴:۲۰ تمام شد و من ماشین دربستی گرفتم و متاسفانه در ترافیک طبیعی برف باقی ماندم و با حدود۴۰ دقیقه تاخیر – که اطلاع هم داده شده بود – ساعت ۵:۱- به رادیو رسیدم و تا ساعت حدود ۶ در مقابل استودیو نشسته بودم تا کسی بیایید و یا تماسی گرفته شود. پس از ۳۰ بار تماس نافرجام، – این عدد واقعی است و نه تخمین – یکی دیگر از دوستانم اطلاع داد که تهیه کننده محترم که من میهمانشان بودم  رفته اند. من در شوکی ناشی از تعجب و عصبانیت ساعت استودیو را چک کردم و دیدم ساعت ۴ تا ۷ رزرو شده بود و من که در برف با هزینه ای وحشتناک خودم را رسانده بودم گیج بودم که چگونه میزبان برنامه ، میهمان را که از چند هفته پیش هماهنگ کرده بوده ول کرده و رفته است وقتی با دوست عزیز دیگری که قرار بود اجرای برنامه را برعهده داشته باشد صحبت کردم دیدم گویی ایشان نه تنها متاسف بوده که با ناراحتی و احساس حق به جانبی این کار را کرده که چرا من تو برف گیر کردم؟ سوا ساده ای پرسیدم که آیا اگر هر کسی غیر از من میهمان بود بازهم این برخورد توهین آمیزبا او می شد و پاسخ همان بود که می اندیشیدم: نه .

این آخرین مورد از برخوردهایی بود که در آن دیگران فرض کرده بودند کمک و لطفی که به آنها می کنم وظیفه من است و آنها دارند لطفی در حق من می کنند. کما اینکه وقتی با هزاران مشکل و با حمایت مدیران روزنامه ویژه نامه سال نجوم را با همکاری خانم شیوایی و آقای ترابی درآوردم تا الان یک نفر از بزرگان و دوستان نجومی که نظرشان برایم بسیار عزیز است ( غیر از دکتر نادری و خانم انصاری) نظر خود را در باره آن به من نگفته اند بازهم گویی وظیفه ای بوده که به هر حال انجام شده است.

از سوی دیگر شنیده ام و می دانم که دیگران در باره کارهای ما چگونه می اندیشند، شنیده ام و می دانم که بسیاری گمان می کنند من و دیگر دوستانم از سود حاصل از این فعالیت ها صاحب مال و جاهی شده ایم . می داتم که می گویند اگر برایشان سودآور نبود این همه خود را به آب و آتش نمی زدند و در نهایت ما به کسانی شده ایم که با صورت سرخ از سیلی، راهی را می رویم که رفتن آن بر ما فرض نیست.

فهرست چنین برخوردهای ی کم نیست اما چرا؟ پاسخ ساده است. شورمندی بیش از اندازه در کمک به چیزی که دوستش داریم و کار بی مزد و داوطلبانه بیش از حد در بین بسیاری از مردم ما هنوز تعریف نشده است و اگر شما در آن راه حرکت کنید یا دیوانه اید یا مجنون و این مجنونی من می ترسم که باعث ضربه زدن به همه آن چیزی شود که دوستش دارم.

پس :

از این پس تا اطلاع ثانوی هیچ مسولیتی در سایت ماهنامه نجوم نخواهم داشت

از این پس جز مشورت نقشی در پرتال نجوم ایران که سایت رسمی سال جهانی نجوم در ایران است نخواهم داشت

از این پس در هیچ برنامه رادیو و تلوزیونی نجومی جز آسمان شب و آن هم در صورت نیاز حضور پیدا نخواهم کرد

هماهنگی پروژه ۱۰۰ ساعت نجوم در ایران را که بر عهده من بود به خانم مبرا واگذار کرده ام و من فقط به ایشان مشورت خواهم داد

دیگر در رقابت صوفی – که ایده تاسیسش از آ ن من بود و آن را چون بخشی از وجودم عزیز می دانم – جز مشورت در صورت نیاز کاری نخواهم داشت و از این پس دبیری آ نبر عهده آقای کوکرم خواهد بود

پس از پایان کارهای نیمه کاره ای که در باره ترویج نجوم  و سر و کله زدن با هزاران جا و مکان و مقام برای انجام کارهایی که رسما بر عهده دیگران است، در دست دارم دیگر هیچ پروژه مشابهی نخواهم پذیرفت

تنها به طور معدود و خیلی خاص در سخنرانی ها و برنامه های عمومی شرکت خواهم کرد

از این پس من تنها روزنامه نگاری علمی ام ، که تمرکز کارم خواهد بود و منجمی آماتور با علاقه زیاد به تاریخ نجوم  که وقت آزادم را به مطالعه و کار نجومی شخصی خواهم گذراند و اگر کاری غیر رسمی از دستم بر آمد انجام خواهد داد ونه کاری رسمی و مثل همیشه برای کمک های مشورتی و غیر رسمی تا جایی که از دستم بر بیاید آماده ام.

تا امروز هر نوع توهین ،کنایه و امثال  آن را که شنیده ام فراموش می کنم اما از فردا اینطور نخواهد بود.

از همه کسانی که در همه این مدت احساس مفید بودن را به من داده اند تشکر می کنم.

شاید فردایی بیاید که دیگر علم را نفروشند وهر  کس نه به اندازه عنوانش که به اندازه صلاحیتش صاحب حرمت باشد.

ماییم که از کاه کوه می سازیم

 روز گذشته خبری منتشر شد که باز هم باعث تعجب همه کسانی شد که با مسائل علمی و فنی سر و کار دارند. تیتر این خبر کوتاه چنین بود که یکی از محققان کشورمان توانسته است از کاه گوشت بسازد. در این خبر چندخطی چندین اشتباه فاحش وجود داشت، از جمله این که معنی گوشت تعریف مشخصی دارد و اگر چیزی خواص ظاهری یا ترکیباتی شبیه به گوشت قرمز را داشته باشد (مثل دانه‌های سویا)‌ نمی‌توان گوشتش نامید، بلکه باید آن را محصولی با عملکرد، ظاهر، طعم، خاصیت یا هر چیز دیگر مشابه گوشت نامید. در جایی دیگر از این خبر آمده است به ازای هر یک کیلوگرم کاه می‌توان بیش از یک کیلوگرم گوشت به دست آورد. آیا تا به حال چیزی از اصل بقای جرم شنیده‌اید؟

چطور یک کیلو از یک ماده می‌تواند به بیش از یک کیلوگرم ماده دیگری تبدیل شود؟ و از همه اینها گذشته به نظر نمی‌رسد فراموش کردن نقش حیاتی گاو و گوسفند در این میان منصفانه باشد، چون آنها  هم در نهایت کاه و علف را تبدیل به گوشت می‌کنند. خلاصه این همه بی‌دقتی در تنظیم یک خبر علمی، من خواننده را به این نقطه می‌رساند که اساسا این خبر دروغی بیش نیست و پشت پرده آن هیچ نشانی از واقعیت دیده نمی‌شود، اما این خبر چه دروغ باشد و منبع خبر  آگاهانه یا ناآگاهانه  آن را به خبرنگار انشا کرده باشد، چه خبر در اصل درست بوده و در تنظیم و انتخاب تیتر به این وضعیت رقت بار درآمده و چه هر گزینه دیگری در پیشینه این خبر وجود داشته باشد، نمی‌توان از این واقعیت گذشت که در این میان مقصر نهایی ما خبرنگاران هستیم.

اگر ما به اصول دانش روزنامه‌نگاری علمی پایبند باشیم، هیچ‌گاه خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های ما شاهد چنین اخباری نخواهند بود. اگر ما تحقیق درباره صحت خبر، اطمینان از جزئیات علمی به کار رفته در آن و قابل فهم شدن آن را دارای اولویت بدانیم، آن گاه بسیاری از علامت سوال‌ها برطرف خواهد شد و براحتی می‌توان میان اصل و بدل فرق گذاشت. در این صورت نه تنها به رشد جامعه کمک می‌کنیم که فرصت‌طلبانی که گهگاه ظهور می‌کنند – منظور این مورد خاص نیست – و با استفاده از جهل ما روزنامه‌نگاران که قدرت بزرگ کردن رویدادها را داریم، خود را مطرح  و جامعه را گمراه می‌کنند نیز فرصت ابراز وجود پیدا نخواهند کرد.

روزنامه‌نگاری علمی، اگرچه شاخه نسبتا جوانی به شمار می‌رود اما نقش موثر و حتی حیاتی در جامعه‌ای ایفا خواهد کرد که می‌خواهد به رشد علمی بپردازد. جامعه ما باید بتواند دانشمندان را بشناسد، علم را بفهمد و به آن احترام بورزد و در عین حال هیچ متقلب و سودازده‌ای نتواند در روند آن اخلال ایجاد کند و این وظیفه مهم ترجمه علم به زبان مردم و رسوا کردن جو‌فروشان گندم‌نما به عهده روزنامه‌نگاران است. شاید ما نتوانیم در صحت جزئیات فرمول‌های پیچیده کیهان‌شناسی اظهارنظر کنیم، اما باید بتوانیم فرق کاه و گوشت را درک کنیم.

درگذشت مبتکر پیام به آیندگان

ژان مارک فیلیپ، دانشمند و هنرمند فرانسوی، عضو آکادمی علوم، هنر و فرهنگ اروپا و زمینه اصلی تحقیقات وی ژئوفیزیک بود، به عنوان هنرمندی برجسته،‌ سال‌های دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی در مرکز ژرژ پمپیدوی موزه هنرهای مدرن پاریس، آثاری را از خود به‌نمایش گذاشت. علاقه وی به هنر نقاشی از یک‌سو و تحقیقات علمی در زمینه ژئوفیزیک از سوی دیگر، همواره وی را به سوی فضا و علوم فضایی سوق داده است. سال ۱۹۹۴ وی برنامه‌ای را طراحی کرد تا به کمک آن، تمامی مردم روی کره زمین بتوانند آزادانه پیام‌ها، آرزوها و نظراتشان را با عنوان هدیه‌ای باستانی برای نسل‌های بعد، در۵۰ هزار سال دیگر بفرستند و این پروژه را کئو (KEO) نامگذاری کرد.

ژان مارک فیلیپ همراه گروه سه نفره‌ای از کئو دوم اسفندماه ۱۳۸۳ به ایران سفر کرد تا این پروژه را به ملت ایران نیز معرفی کند. او همواره از این سفر به عنوان یکی از سفرهای بسیار موفقیت‌آمیز یاد می‌کرد؛ سفری که باعث شد تعداد بسیار زیادی از ایرانیان، پیام خود به آیندگان را به این پروژه ارسال کنند. ایده فیلیپ این بود که اگر اولین نقاشی‌های غارهای باستانی اسپانیا ۵۰ هزار سال پیش صورت گرفت و امروز تنها از طریق آن می‌توان گذشته را شناخت، ما مجموعه‌ای کامل از دیدگاه‌های خود را برای آیندگانمان بفرستیم. این پیام‌ها قرار است بر لوح‌های فشرده‌ای ثبت و با کمک ماهواره‌ای که ۵۰ هزار سال دیگر به زمین باز خواهد گشت، به مدار زمین فرستاده شود.

ژان مارک فیلیپ هفته گذشته و به دلیل بیماری سرطان، چشم‌هایش را برای همیشه بست و زمین خاکی را ترک کرد. روز جمعه آینده برابر با ۲۱ نوامبر ۲۰۰۸ مراسم دفن و یادبود او در قبرستان پرلاشز برگزار خواهد شد و پروژه او که یونسکو آن را پروژه قرن خود نامیده است به جمع‌آوری پیام‌ها ادامه خواهد داد تا سرانجام این پیام‌ها به فضا برود و یادگاری از انسان امروز برای آیندگان باشد. شما هم می‌توانید از طریق وب‌سایتwww.keo.org  ‌پیام خود را به این مجموعه اضافه کنید.

آیا جهان وارد عصر هولوگرام ها می شود

انتخابات سه‌شنبه گذشته در ایالات متحده آمریکا از جنبه‌های گوناگون قابل توجه و بررسی بود. اگرچه چشم‌های بسیاری از مردم جهان به گزارش لحظه به لحظه این انتخابات بود تا شاهد نتیجه گزینش مردم آمریکا باشند، اما بسیاری دیگر به حاشیه‌هایی توجه نشان دادند که اگرچه در هیاهوی آن شب گم شد، اما می‌تواند آغاز راه‌های جدیدی را نوید دهد. یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی که رقابت در آن دست‌کمی از رقابت نامزدهای ریاست جمهوری نداشت، حوزه ‌رسانه‌ها بود. هر یک از رسانه‌ها سعی می‌کردند با ارائه روش‌های جذاب و نوآورانه‌ای گوی سبقت را از رقبای خود بربایند. نمایش نتایج انتخابات و نقشه حوزه‌های رای‌گیری بر مونیتورهای لمسی و فعال، ‌ارائه آمارهای دقیق و شبیه‌سازی‌های رایانه‌ای و استفاده از کارشناسان متعدد و همچنین طراحی‌های دکور پیشرفته بخشی از این تلاش‌ها بود، اما آن شب CNN گامی را برداشت که به نظر بسیاری از کارشناسان کلید ورود به عصر جدیدی از ارتباطات در آینده خواهد بود. زمانی که ولف بلیتزر،‌ مجری و کارشناس سیاسی ارشد این شبکه در نیویورک و در ویـژه‌برنامه انتخابات اعلام کرد که قصد دارد با کمک فناوری جدیدی با شیکاگو ارتباط برقرار کند کمتر کسی تصور می‌کرد ثانیه‌هایی بعد شاهد ارتباط هولوگرامی در پخش زنده تلویزیونی باشد. طی این رویداد جسیکا یلیین، گزارشگر ارشد CNN از شهر شیکاگو در ارتباطی مستقیم به شکلی سه بعدی در میانه استودیوی خبر در نیویورک ظاهر شد و گفتگویی مستقیم میان دو مجری در گرفت و برای اولین بار در شرح رویداد از زیرنویسی با عنوان ارتباط هولوگرامی به جای ارتباط تلفنی یا تلویزیونی استفاده شد. بدین ترتیب عصر جدیدی در ارتباطات آغاز شد که رویای آن به سال‌ها قبل بر می‌گردد و می‌تواند آینده ارتباطات انسان‌ها را تغییر دهد.

ایده علمی استفاده از هولوگرام و هولوگرافی را نخستین بار در سال ۱۹۴۷،‌ فیزیکدان مجارستانی به نام دنیس گابور ارائه داد. وی به دلیل ارائه این طرح، در سال ۱۹۷۱ جایزه نوبل در رشته فیزیک را از آن خود کرد، اما تهیه نخستین تصاویر هولوگرامی تا ابتدای دهه ۶۰ که فناوری لیزر پیشرفت چشمگیری از خود نشان داد چندان پیشرفت نکرد تا این‌که در سال ۱۹۶۲ دانشمندان شوروی سابق نخستین تصویر هولوگرامی ۳ بعدی را تهیه کردند.

هولوگرافی نوعی تکنیک در تهیه تصاویر از اجسام است به طوری‌که زمانی که آن تصاویر بازیافت می‌شوند بتواند همان موقعیتی را که هنگام تولید داشته است بازتولید کند. یعنی اگر از یک شیئی تصویری هولوگرافیک تهیه کنید، زمانی که از زوایای مختلف به این تصویر می‌نگرید،‌ زاویه و شکل تصویر آن به گونه‌ای تغییر کند که گویی جسم اصلی در آن وجود دارد.

هولوگرام‌ها خاصیت‌های ویـژه‌ای از خود نشان می‌دهند که بر مبنای فیزیک نور قابل توجیه است، اما برخی از این ویژگی‌ها باعث شده است برمبنای رفتار آنها برخی نظریات توصیف شگفت‌انگیز برای توصیف جهان نیز ارائه شود که البته در جوامع علمی با اقبال عمومی مواجه نشده است.

برای تهیه این چنین تصاویری از روش‌های متعددی استفاده می‌شود که امروز در عرصه‌های مختلفی کاربرد دارد به طور مثال در کارت‌های شناسایی، ‌در تبلیغات و دیگر عرصه‌ها از این فناوری استفاده می‌کنند، اما نوعی دیگری از هولوگرام‌ها است که برای سال‌های طولانی ذهن بسیاری را به خود متوجه ساخته است و آن ارتباطات زنده تصویری با کمک هولوگرام‌های ۳ بعدی ویدیویی است.

آنـهــایــی کــه فـیـلـم‌هـای جـنـگ‌هـای سـتـاره‌ای STAR WARS  که در دهه ۷۰ میلادی ساخت آنها آغاز شد و ۳ قسمت ابتدایی آن در ابتدای هزاره جدید ساخته شد را دیده‌اند به خوبی با یکی از فناوری‌های آینده‌نگرانه‌ای که در این مجموعه پرمخاطب ارائه شده و مورد توجه قرار گرفته بود آشنا هستند. در یکی از آغازین سکانس‌های فیلم جایی که لوک اسکلی واکر،‌ شخصیت اصلی داستان، ‌مشغول تمیز کردن روباتی به نام R2D2 است، ‌ناگهان پیامی از پرنسس لیا بر روی میز ظاهر می‌شود. در این پیام به جای آنکه تنها صدای وی یا تصویر ۲ بعدی فرد بر صفحه تلویزیون دیده شود ما نمایی کامل از یک نفر را می‌دیدیم که رو به دوربین صحبت می‌کند و اگر در اطراف این تصویر بازسازی شده حرکت می‌کردید مانند آن بود که در اطراف شخصی که واقعا در محیط حضور دارد در حال حرکت هستید. در فصل‌های بعدی فیلم از این فناوری به عنوان روشی قطعی و ایده‌آل برای گفتگو‌ها و نشست‌ها یاد می‌شد. افرادی که هر یک در گوشه‌ای از سیاره حضور داشتند با کمک این فناوری گرد یک میز می‌نشستند و با هم صحبت می‌کردند.

به نظر می‌رسید ایده خیال‌پردازانه جورج لوکاس کـه در آغـازیـن سـال‌هـای بـه‌کـارگـیـری لـیـزر در آزمایشگاه‌های فناوری‌های نوین بر پرده سینما رفته بود سال‌های طولانی تا واقعیت فاصله داشته باشد. در این سال‌ها تلاش‌هایی برای بازتولید آنچه در آن فیلم نشان داده می‌شد، آغاز شد. با استفاده از قدرت پردازشگرهای امروزی و تصویربرداری از زوایای مختلف و بازتولید آنها با کمک نرم‌افزارهای رایانه‌ای و تاباندن لیزر بر محیطی مرئی (مانند بخار) چنین تجربه‌ای در سال‌های اخیر ممکن شده است، اما عمده مساله موجود در چنین فضایی گرانی چنین پروژه‌ای و در عین حال ضرورت ضبط متن پیام از قبل است. به طور مثال در سال ۲۰۰۷ زمانی که کنسرت موسیقی بزرگ زمین زنده در ۵ قاره جهان برگزار می‌شد،‌ال گور،‌فعال محیط زیست و بنیانگذار این کنسرت،‌ در افتتاحیه مراسم در توکیو به شکل تصویری هولوگرامی ظاهر شد و روی سن با مردم سخن گفت او  یا بهتر است بگوییم تصویر هولوگرامی او  بر صحنه قدم می‌زد و بیننده شاید لحظه‌ای گمان می‌کرد او واقعا در میانه صحنه حضور دارد. چنین نمایش‌ها و پیام رسانی‌هایی به طور معدود انجام شده بود اما یکی از مهم‌ترین تلاش‌ها برای همگانی و عمومی کردن این رویداد بود.

علت چنین اشتیاقی به کاربردی‌تر کردن بیشتر این فناوری ارزش‌های خبری بود که می‌توانست به همراه داشته باشد.

فرض کنید شما قصد دنبال کردن خبری مربوط به گوشه‌ای از دنیا را دارید. در حال حاضر می‌توانید با کمک فناوری ارتباط ماهواره‌ای تصاویر مستقیمی از رویداد را بینید و یا اطلاعات متنی و گرافیکی آن را مشاهده کنید، اما اگر فناوری هولوگرامی رشد پیدا کند،‌شما می‌توانید به میان حادثه قدم بگذارید. پروژکتورهای ویژه بازسازی کاملی از صحنه رویداد را به شکل ۳ بعدی و روی سطحی مقابل شما صورت می‌دهند و شما خواهید توانست از زوایای مختلف به آن حادثه نگاه کنید. چنین فناوری‌ای  برای طراحان و مدیران پروـژه‌ها یا پرواز هواپیماها هم می‌تواند هیجان‌انگیز باشد. اینک به نظر می‌رسید CNN اولین گام را در این راستا بردارد و یک قدم این رویا را به واقعیت بیشتر نزدیک کند البته آنچه درCNN ‌رخ داد را تنها می‌توان گام نخست و لرزانی برای این فناوری ارزیابی کرد.

گامی که امیدوار است در آینده بتواند از این فناوری برای برگزاری میزگردهای مستقیم هولوگرامی،‌ ارتباط‌های زنده‌تر و پرهیجان‌تر و در نهایت مشارکت دادن مخاطبان در این رویدادها سود جوید.

اما در اولین گامCNN  گروه بزرگی را در پشت پرده اولین گزارش هولوگرامی تاریخ رسانه‌ها بسیج کرده بود.

جسیکا یلین،‌ خبرنگار ارشد CNN‌در شیکاگو برای برقراری این ارتباط درون اتاقک ویژه‌ای قرار گرفت. این اتاقک به شکل بخشی از بدنه یک استوانه بود که تمام فضای درونی آن با رنگ سبز نقاشی شده بود. این رنگ‌آمیزی برای آن بود که دیواره سبز رنگ در فناوری موسوم به کروماکی که در جلوه‌های ویژه رایانه‌ای کاربرد دارد بعد حذف شود و بتوان تصویر استودیو نیویورک را بر آن انداخت.

بر دیواره این اتاقک ۳۵ دوربین تصویربرداری با کیفیتHD ‌که همگی به هم و به یک سیستم کنترل مرکزی متصل بودند جای داده شده بود به طوری‌که ۲۲۰ درجه در اطراف سوژه مرکزی را پوشش می‌داد. خبرنگار در مرکز این اتاقک قرار داشت و به نوعی همه دوربین‌ها در حال اسکن کامل او در فضای ۲۲۰ درجه‌ای اطرافش بودند. سیستم کنترل این دوربین‌ها از طریق ماهواره به سیستم مشابهی در نیویورک و استودیو مرکزی متصل شده بود. جایی که دوربین‌ها برای حرکت‌هایی متناسب با حرکت‌های دوربین‌های شیکاگو برنامه‌ریزی شده بودند.

در هنگام ارتباط دو مجموعه تصویربرداری با هم موازی شده و دوربین‌های استودیو تصویری از پشت سر محلی که خبرنگار باید در آن حضور می‌یافت را به شیکاگو می‌فرستاد و آن تصویر به دیواره پشتی سبزرنگ اضافه می‌شد و در مقابل تصویر خبرنگار که اینک پشت استودیو به آن اضافه شده بود به نیویورک بر می‌گشت. فناوری اتصال دوربین‌ها به گونه‌ای بود که با حرکت دوربین در اطراف محلی که خبرنگار باید در آن قرار می‌گرفت  و در استودیو با نقطه‌ای قرمز رنگ مشخص شده بود  دوربین‌های شیکاگو نیز هماهنگ عمل می‌کردند و تصویری یکنواخت را ارسال می‌نمودند. ۲ نقطه ضعف بزرگ در این سیستم یکی آن بود که ولف بلیتزر در حقیقت نمی‌توانست در  استودیو تصویر سه‌بعدی خبرنگار شیکاگو را ببیند و آن را در مونیتور می‌دید و دیگر این‌که این ارتباط یک طرفه بود. با وجود آن در ارتباطی زنده و مستقیم و در برنامه‌ای تلویزیونی بی نظیر و برای نخستین بار بود.

از سوی دیگر اجرای آزمایشی چنین ارتباطی می‌تواند رقابت شبکه‌ها و شرکت‌های فناوری را در این زمینه داغ‌تر کند. تلاشی که در نهایت سوژه را از اتاقک سبز رنگ بی‌نیاز کرده و در عین حال نمای سه‌بعدی را در محل شبیه‌سازی کند. این گام‌ها به زودی برداشته خواهند شد و در نتیجه آن دنیای ارتباطات دگرگون می‌شود.

بار دیگر رویاهای آینده نگرانه مسیر علم را مشخص کرده‌اند و به نظر می‌رسد باید روز به روز منتظر ظهور جلوه‌های جادویی تری از فناوری‌های نوین باشیم.

گویی آرتور سی کلارک راست می‌گفت که فناوری هرچقدر بیشتر پیشرفت کند تشخیص آن از جادو دشوار‌تر خواهد شد.

1 62 63 64 65 66 71