اسکار و سینمای علمی تخیلی و فانتزی

اسکار و سینمای علمی تخیلی و فانتزی

نگاهی به برخی از فیلم‌های سینمایی ژانر علمی- تخیلی و فانتزی مهم سال گذشته به بهانه فرارسیدن فصل اسکار

فارغ از اینکه درباره مراسم سالانه اهدای جوایز آکادمی هنرها و علوم تصاویر متحرک ایالات متحده یا اسکار چه فکر می کنید، این یکی از مهم ترین رویدادهای سینمایی جهان در هر سال به شمار می رود.


برخی از منتقدان نسبت به ارزش های هنری یا معیارهای داوری این مراسم نگاه منفی دارند. برخی دیگر آن را بیشتر نماینده جنبه صنعتی سینما می دانند تا بخش هنری آن و گروهی دیگر آن را جایزه ای پر زرق و برق می خوانند که ابزاری تبلیغی برای سیاست های فرهنگی ایالات متحده است.
فارغ از همه این ها اما واقعیت موجود این است که اسکار به نوعی مهم ترین رویداد سینمایی جهان به شمار می رود که توجه بسیاری از مردم را که به طور عادی شاید مخاطب سینما هم نباشند به خود جلب می کنند. اسکار با همه حاشیه ها و داستان هایش به نوعی تبدیل به مبدا تاریخ رویدادهای سینمایی شده است.
نزدیک به اسکار که می شود نه تنها فرصتی پدید می آید تا منتقدان به مرور فیلم هایی که نامزد این رقابت شده اند بپردازند و بسیاری از مخاطبان سعی می کنند با تماشای آن ها در جریان خبرساز ترین فیلم های سال قرار بگیرند که فرصتی است تا به مرور فیلم های سال قبل پرداخت و آن هایی که کمتر درباره آن ها سخن رفته است را یادآوری کرد.

به دنیای خیال خوش آمدید

ساختار آکادمی اسکار به دلیل ماهیت و طرز فکری که در آن وجود دارد به طور سنتی و طبیعی روی چندان خوشی به فیلم های ژانر علمی – تخیلی و فانتزی و آثار الهام گرفته از داستان های مصور نشان نمی دهد . این در حالی است که برخی از این فیلم ها نه تنها از داستان های مهم و تاثیر گذاری برخوردارند که بسیاری از آن ها در رده الهام بخش ترین فیلم های سال قرار دارند.
از سوی دیگر در شرایطی این داستان های تصویری با بی مهری روبرو می شوند که بخش عمده ای از درآمد و بازار سینما بر دوش این آثار است. این آثار هستند که چرخ اقتصاد استودیو های فیلم سازی را می چرخانند و آن هم در دنیایی که به طور جدی سینما با رقیب تازه خود و دنیای دیجیتال و شبکه های اشتراکی آنلاین در حال رقابت است، فرصتی فراهم می کنند تا این تولید کننده ها بتوانند روی فیلم های خاص خود که مخاطب کمتری دارند سرمایه گذاری کنند.
از سوی دیگر فیلم های علمی تخیلی و فانتزی موتور پیش‌ران صنعت سینما هستند. فناوری هایی که برای ساخت این فیلم ها توسعه داده می شود به تدریج به بخشی از بدنه فیلم سازی مدرن در می‌آید. تکنیک های نو عمدتا از دل این فیلم ها است که کمال می یابند و امکان روایت داستان های متعددی را به فیلم سازان می دهند.
نکته مهم دیگر این آثار تاثیری است که بر ذهن مخاطبان خود و به ویژه کودکان و نوجوانان می‌گذارند. آثار علمی تخیلی عمدتا بهانه ای برای علاقه مند شدن آن ها به دنیای شگفت انگیز علم و فناوری است و آثار فانتزی و الهام گرفته از کتاب های مصور ذهن آن ها را در برابر سوال ها و چشم اندازهای تازه ای باز می کند و به قدرت تخیل آنها امکان پرواز می دهد تا به کاوش جهان هایی فراسوی دنیای روزمره اطراف ما بپردازند.
به همین دلیل هم هست که این ایام فرصت مناسبی برای مرور برخی از فیلم های مهم سال در ژانر علمی – تخیلی و فانتزی است که بد نیست آن ها را در فهرست تماشای خود قرار دهید.
این فهرست اگر چه سعی شده با در نظر گرفتن نظر منتقدان رسانه های مختلف سینمایی تهیه شود اما در نهایت سلیقه شخصی نیز در آن نقش بازی کرده است و شاید تعدادی از فیلم های مهم از آن جا مانده باشند. فهرست زیر از پنج فیلم علمی تخیلی و فانتزی و دو فیلم مهم الهام گرفته از آثار کتاب های مصور تشکیل شده است و سعی شده تا بدون لو دادن داستان دلیل اهمیت هر یک از آن ها بیان شود.

شکل آب
(The Shape of Water)
کارگردان: گیلرمو دل تورو
بازیگران شاخص: سالی هاوکینز، میکاییل شنون، ریچارد جنکیز

فیلم شکل آب، را نمی توان خیلی ساده در یکی از ژانرهای رایج قرار داد. گیرمو دل‌تورو که تخیل نا آرام و ذهن مهار نشدنی و خلاق خود را پیش تر در آثار متنوعش به ظهور رسانده است در این داستان عاشقانه مرزهای ژانری را در می نوردد و اثری می سازد که از یک سو علمی – تخیلی دوران جنگ سرد را روایت می کند، از سوی ژانر هیولایی را به تصویر می کشد و در میان همه این ها داستانی عاشقانه و دراماتیک را بیان می کند.
داستانی که در این میان اما به دردهایی می پردازد که دردهای امروز ما هم هست. از اختلاف طبقاتی تا تبعیض نژادی. از مصرف گرایی افراطی تا فساد نهادی اداری. از تبعیض جنسیتی تا زیستن دایم در وحشت پروپاگاندای توطئه و در نهایت خط کشیدن به دور خود و دیگری را دشمن دیدن. تلاش برای رام کردن به جای فهمیدن و در نهایت ویران کردن دیگری است.
داستان، داستان مرکزی تحقیقاتی در ایالات متحده در دوران جنگ سرد است که هیولایی آب زی را به آنجا می آورند تا روی آن تحقیق کنند تا شاید به ابزاری برای برتری گرفتن بر دشمن خود، شوروی بدل شود.
هیولای وحشی اما در این میان نشان می دهد که دشمنی خون خوار نیست و وقتی خدمتکار ناتوان از سخن گفتن مرکز با او به معاشرت می پردازد او رام می شود.
داستان این هیولا و این رابطه داستانی عاشقانه است که مرزهای وحشت و فانتزی را علمی تخیلی را با هم می آمیزد و اثری خیره کننده خلق می کند. آن قدر چشمگیر که حتی داوران آکادمی اسکار که معمولا روی خوشی به این دنیای به قول آن ها غیر واقعی شان نمی دهند چنان تحت تاثیر قرار می گیرند که این فیلم را در سیزده رشته نامزد جایزه اسکار کرده اند.
فیلم شکل آب در برخی از سکانس های خود شبیه بازسازی تصویری اشعار عرفای قدیم می شود و مخاطب خود را در فراسوی مرزهای زبانی و جغرافیایی پیدا می کند.

 

تیغ رو، ۲۰۴۹
(Blade Runner 2049)
کارگردان: دنی ویلنوو
بازیگران شاخص: هریسون فورد، رایان گازلینگ، رابین رایت، جرد لتو

فیلم تیغ رو یا بلید رانر، در سال ۱۹۸۲ و به کارگردانی ریدلی اسکات و با بازی هریسون فورد ساخته شد. این فیلم بر مبنای داستانی از نویسنده برجسته علمی تخیلی به نام، فیلیپ ک. دیک، با عنوان «آیا اندروید ها خواب گوسفند الکترونیک می بینند؟» ساخته شد و اگرچه در زمان اکران نتوانست اجماع نظر منتقدان را به دست آورد اما در سال های بعد تبدیل به یکی از مهم ترین و بهترین فیلم های تاریخ سینمای علمی تخیلی شد.
داستان این فیلم به دنیایی باز می گردد که اندروید ها یا ربات های هوشمند انسان نما قرار است از چرخه کار خارج شوند و گروهی از کارآگاهان به دنبال شناسایی آن ها هستند. فیلم در روایتی آینده نگرانه از چشم انداز توسعه فناوری الکترونیک و رباتیک، مساله اصلی خود را بحث هویت انسان مدرن قرار داد و تبدیل به اثری شد که فراتر از داستان اصلی می توانست به کاوش در دنیای پیچیده شخصیت انسان بپردازد.
در سال ۲۰۱۷ دنی ویلینوو که پیش تر از او فیلم «رسیدن» (Arrival) را دیده بودیم، ساخت دنباله ای از این فیلم مهم را به پایان رساند و آن را بر پرده ها آورد.
ساختن دنباله ای موفق بر فیلمی چنان مهم و اثرگذار کار آسانی نیست. با این وجود و علی رغم اینکه از فیلم بلید رانر ۲۰۴۹ در گیشه استقبال چشمگیری نشد، حاصل کار یکی از بهترین فیلم های سال است. داستان با روایت میخکوب کننده ای از مناظر چشمگیر، بدون آنکه خود را در دام تکرار فیلم قبلی ببیند، داستان مستقل ولی مرتبط خود را پیش می برد و بحران هویت و کیستی انسان یا اندروید را به سطح بالاتری می برد. فیلم برای اینکه زنجیر ارتباطی خود را با گذشته از دست ندهد سعی می کند تا یک باره ریتم و آهنگ خود را افزایش ندهد و سعی دارد تا بیش از آنکه بر صحنه های پر زد و خورد و تعقیب و گریز تکیه کند، بر روایت داستانی خود تمرکز کند. با این وجود ضرباهنگ آرام فیلم شما را در مسیری پیش بینی پذیر قرار نمی دهد و شما را غافل گیر می کند.
یکی از بهترین چشم اندازها از رابطه ای عاطفی با فناوری هوشمند آینده در این فیلم به تصویر کشیده شده است و مرزهای تفاوت میان آنچه انسان را می سازد و آنچه ماشین می تواند به آن بدل شود را کمرنگ تر می کند.
شاید باید چند سالی به این فیلم زمان داد تا همانند داستان پیشین خود قدر لازم را ببیند اما تیغ رو ۲۰۴۹ یکی از بهترین های سال ۲۰۱۷ بود.

جنگ برای سیاره میمون ها
(War for the Planet of the Apes)
کارگردان: مت ری‌وس
بازیگران شاخص: اندی سرکیس، وودی هرلسون، استیو ژان

فیلم جنگ برای سیاره میمون ها قسمت سوم و پایانی سه گانه ای است که بر مبنای داستان سیاره میمون ها ساخته شد. این فیلم به پدیده سال قبل سینمای جهان بدل شد. اگرچه هر دو قسمت قبلی این داستان، فیلم های خوبی بودند اما هیچ کس انتظار نداشت سومین قسمت این فیلم که تقریبا بدون خبرهای زیاد و تبلیغات فراوان به روی پرده آمد به چنین اقبال عظیمی دست پیدا کند. فیلم نه تنها داستان گویی خود را بر مبنای هنر ترکیبی بازیگران و شخصیت سازی دیجیتال به اوج رسانده بود و با ترکیبی زا جلوه های ویژه رایانه ای و عملی، مرز میان آن را کمرنگ کرد که داستان قوی و بازی های درخشان، روایت مستحکم و در عین حال قابل درک و همدلی آن باعث شد تا نه تنها در قالب یک فیلم علمی تخیلی که در قالب فیلمی مهم خود را مطرح کند.
داستان این فیلم همزمان روایت دیگری پنداشتن دشمن است. اینکه آنچه همزیستی را به مسیر ویرانی می برد، مرزهایی است که میان خود می کشیم و این مرزها پر رنگ تر از مرزهای به ظاهر طبیعی هستند. در این دنیا است که میمون ها می توانند با انسان ها اشتراک بیشتری تا یکدیگر داشته باشند و میمون و انسان ها همدلی بیشتری از انسان ها نسبت به هم نشان دهند.
این فیلم قابلیت آن را داشت که به اثری کلیشه ای و بی معنی و تنها مبتنی بر جلوه های ویژه بدل شود و به سرعت فراموش شود. اما نویسنده ها و کارگردان فیلم نشان دادند وقت داستان خوبی برای گفتن وجود داشته باشد می توان ان را به هزاران شکل و شمایل روایت کرد. همچنین این فیلم گواه بارزی است که مرز میان بازی هنرپیشه ها و زمانی که آنها به نقش آفرینی دیجیتال می پردازند چقدر باریک شده است و اکنون باید جلوه های ویژه را بیشتر شبیه گریمی دانست که بازیگران را به نقش نزدیک تر می کند. بازی خیره کننده اندی سرکیس می توانست او را نامزد بهترین بازیگر سال کند.
این فیلم در عین حال نشانی از توسعه فناوری و علم و دانش پشت پرده فیلم سازی و داستان گویی است. آن چیزی که مرزهای سینما را به جلو می برد و به تندروانه ترین و بی مهار ترین تخیلات قصه گویان بصری اجازه ظهور و بروز می دهد.

والرین و شهر هزار سیاره
(Valerian and the city of a thousand planets)
کارگردان: لوک بسون
بازیگران شاخص: دانی دی‌هان، کارا دلوینگن، ریحانا

والرین و شهر هزار سیاره، یکی از جاه طلبانه پروژه های سینمایی سال گذشته بود. لوک بسون سرانجام توانست شرایط لازم برای تحقق رویای خود را فراهم آورد و سراغ داستانی رفت که در تاریخ سینمای مدرن الهام بخش بسیاری از سینماگران بوده است. داستان های والرین مجموعه داستان مصوری فرانسوی است که تاثیرات فراوانی بر سینمای علمی تخیلی گذاشته است از جنگ ستارگان جرج لوکاس گرفته تا عنصر پنجم لوک بسون، همگی از ایده های این کمیک الهام گرفته اند. این کمیک داستان دو مامور به نام های والرین و لورالاین را روایت می کنند که در آینده ای دور مراقب و پلیس زمان و فضا هستند. آنها می توانند در فضا و زمان سفر کنند و به برخی از معضلات جهانی واکنش نشان دهند. ایده های مطرح شده در این کمیک در زمان خود بسیار پیشگامانه بود و مواردی از آینده انسان گرفته تا چشم انداز گرمایش زمین را مورد بررسی قرار می داد.
ساخت چنین داستانی نیازمند فناوری پیشرفته ای بود که اکنون به دست آمده است. لوک بسون که یکی از طرفداران پر و پا قرص این داستان است سرانجام توانست آرزوی خود را اجرایی کند و نخستین داستان از این مجموعه را بسازد.
داستان شهر هزار سیاره، به آینده ای دور مربوط می شود که ایستگاهی فضایی کم کم به شهری عظیم بدل شده و در آن نژادها و گونه های مختلف گرد هم آمده و با هم زندگی می کنند. داستان در این بین داستان تلاش برای بقای نژادی است که مورد تهدید و حمله قرار گرفته است.
فیلم که تجربه بصری خیره کننده و بی نظیری است گامی به جلو برای تصویر برداری و صحنه سازی در سینما به شمار می رود. طراحی ابزارها، نژادها و چهره پردازی ها به قدری خیره کننده است که می تواند مخاطب را شوکه کند. تنها در یک سکانس چندین ثانیه ای تنوع موجوداتی که با دقتی خیره کننده خلق و طراحی شده اند نفس گیرد است.
با این وجود فیلم، با شکستی عظیم مواجه شد. شاید بزرگترین ضربه به این فیلم را کمان داستان زمینه و بازیگران نقش های اصلی به آن زده باشند. بر خلاف کمیک ها شخصیت های اصلی داستان نه از نظر ظاهر و نه از نظر رابطه ای که میان آنها است متناسب با نقش های خود نیستند. شاید اگر همین داستان با اندکی اصلاح در خط اصلی و تغییر بازیگران ساخته می شد به شگفتی بازار فروش بدل می شد. به نظر می آید لوک بسون و همراهنش آن قدر به جزییات و صحنه آرایی و تصویر سازی خیره کننده فیلم توجه کرده اند که از داستان اصلی باز مانده اند. با این وجود فیلم والرین نمایشی خیره کننده را برای مخاطب به همراه می آورد و حداقل اهمیت آن این است که مرزهای تصویرگری در سینما را پیش می برد.

جنگ ستارگان: آخرین جدای
(Star Wars: The Last Jedi)
کارگردان: رایان جانسون
بازیگران شاخص: مارک همیل، کری فیشر، آدام درایور، دیزی ردلی، جان بویگا، اسکار ایزاک

قسمت هشتم اپرای فضایی جنگ ستارگان، با عنوان آخرین جدای یکی از مهم ترین فیلم های سال گذشته برای علاقه مندان دنیای علمی تخیلی بود.
این فیلم که هشتمین قسمت از داستان اصلی جنگ ستارگان و دومین قسمت از سه گانه سوم این دنیا است داستان خود را تقریبا بلافاصله و بدون هر گونه شکاف زمانی نسبت به رویدادهای فیلم قبلی دنبال کند.
این فیلم پس از اقبال خوبی که تماشاچیان و منتقدان نسبت به بیداری نیرو به کارگردانی جی.جی. آبرامز نشان دادند، در دستان جانسون قرار گرفت. جانسون با جلب اعتماد کمپانی لوکاس فیلم و دیزنی، مسیری غیر منتظره را برای روایت داستان خود انتخاب کرد و در نتیجه این قسمت از جنگ ستارگان به موضوعی مناقشه برانگیز در بین هواداران این دنیا تبدیل شد. برخی از هواداران از مسیر غیر منتظره داستان شگفت زده و ناراحت شدند و برخی دیگر از اینکه داستان روندی غیر قابل پیش بینی و متفاوت را در پیش گرفته است ابراز شادمانی می کردند. برای اولین بار در حالیکه منتقدان امتیاز بالایی به فیلم می دادند میانگین تماشاچیان و به خصوص هوادارن دو آتشه از آن راضی نبودند.
فیلم این بار بیش از آنکه بر حول قهرمانی ها و پیروزی ها تمرکز داشته باشد بخش دیگری از زندگی قهرمانان خود را دنبال می کند. جایی که آنها در ماموریت خود شکست می خورند، جایی که باید با عواقب تصمیم های خود دست و پنجه نرم کنند و جایی که آنها در قامت قهرمانی که از بیرون دیده می شوند ظهور نمی کنند و با شک ها و تردیدهای خود دست به گریبانند و نه برای پیروزی که برای زنده ماندن شعله درخشان امیدواری باید دست به قربانی های فراوانی بزنند.
جنگ ستارگان: آخرین جدای فارغ از داستانش چشم اندزای خیره کننده از جلوه های بصری و موسیقی و تصویر سازی را به مخاطب عرضه می کند. ترکیب بی نظیری که در ذهن مخاطب حک می شود و او را تا ساعاتی پس از فیلم با خود همراه می کند.

 

دو ستاره از دنیای کتاب های مصور

در حالی که اقتباس های سینمایی از دنیای کتاب های مصور به روندی رایج در سینمای امروز بدل شده است اما گاهی این فیلم ها به تکرار کلیشه و رند خود می پردازند و کم پیش می آید که این ژانر درون خود دست به توسعه بزند و اثری از دل آن بیرون بیایید که روایتی متفاوت را خیره کند. سال گذشته برای دو بار شاهد چنین روندی بودیم. دو فیلم زن شگفت انگیز و لوگان هر یک به ستاره ای درخشان بدل شدند که فراتر از مرزهای داستان خود اهمیت یافتند.
لوگان که داستان شخصیتی به نام ولورین را روایت می کند، در این داستان خود به دنیایی رنجور و بیمار و ناامید می رود و حماسه قهرمان خود را در دوران سالخوردگی و پیری و آخرین تلاش هایش را به تصویر می کشد. بازی های خیره کننده پاتریک استوارت که در نقش پروفسور ایکس سالخورده و دست به گریبان با نسیان ذهن خیره کننده است و هیو جکمن که در آخرین حضور خود در نقش لوگان بازی خیره کننده ای ارایه می کند تا شانزده سال نقش آفرینی اش را در این نقش به پایان برساند، فیلم را به داستانی فراتر از داستانی مبتنی بر افسانه های کتب مصور تبدیل کرده است. داستان گویی خوب این فیلم نشان می دهد چطور می توان در دنیای شخصیت هیا ابرقهرمان ها مسیرهای تازه ای را پیمود و داستان های متعددی را روایت کرد.
زن شگفت انگیز از سوی دیگر بازتاب پدیده ای اجتماعی بود. نه تنها فیلم به موفق ترین فیلم کمیک بوکی دنیای استودیو دی سی (که تولید کننده بتمن و سوپرمن هم است) بدل شد و منتقدان از آن استقبال کردند که برای نخستین بار در فیلمی مهم ابرقهرمانی زن به تصویر کشیده شد. مهم تر از آن این بود که برای نخستین بار کارگردانی چنین پروژه گران قیمتی به کارگردانی زن (پتی جنکیز) سپرده شد و نتیجه کار چه از نظر داستان گویی و چه از نظر تکنیک ها و اجراها فوق العاده بود. این فیلم در تاریخ معاصر سینما به دلیل نقشی که فراتر از الهام بخشی خود برای مخاطبان بازی کرده است و تاثیری که در تلاش برای تغییر فضای مردسالار هالیوود دارد در تاریخ ثبت خواهد شد.

دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.